فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!
مزمور 31 – پناه جستن از مصیبت در مکان مخفی حضور خداوند.
این مزمور بهسادگی عنوان برای سالار سرایندگان. مزمور داوود، را دارد. چارلز اسپرجن درمورد عنوان این مزمور بهدرستی گفت «تخصیص به سالار سرایندگان ثابت میکند که این سرود از وزن آهنگی متناوب و آمیخته با غم و اندوه بود که برای سراییدن عمومی در نظر گرفته شده بود. بنابراین ضربۀ مهلکی به این تصور وارد میکند که هیچچیزی غیر از ستایش نباید سروده شود.» نمیتوانیم این مزمور را به زمان خاصی در زندگی داوود نسبت دهیم زیرا او اغلب در مصیبت و دشواری بود. این متن با اعتمادی عمیق و شخصی به خدا در اعماق سختیها طنینانداز میشود.
ویژگی جالب این مزمور این است که آیات آن اغلب در متون دیگر کتابمقدس نقلقول شده است.
· نویسندۀ مزمور 71 (احتمالاً خود داوود است) در آغاز مزمور 71 از سه آیۀ ابتدایی مزمور 31 نقلقول میکند.
· بهنظر میرسد یونس از مزمور 6:31 در دعای خود از دل ماهی بزرگ نقلقول میکند (یونس 8:2).
· ارمیا از مزمور 13:31 شش بار نقلقول میکند (ارمیا 25:6، 3:20،10:20، 5:46، 29:49 و در مراثی 22:2).
· پولس در اول قرنتیان 13:16 از مزمور 24:31 نقلقول میکند (آدام کلارک بر این باور است که در هفتادتنان این امر آشکارتر است -در ترجمۀ یونانی اولیۀ عهدعتیق).
· به طورقابل توجهی عیسیمسیح در آخرین کلمات خود، قبل از اینکه جانش را تسلیم کند از مزمور 5:31 نقلقول کرد (لوقا 46:23). استیفان، اولین شهید کلیسا نیز به مزمور 5:31 اشاره کرد (اعمال 59:7).
تقاضای نجات و اطمینان به پاسخ خدا.
۱. آیه (1) اطمینان به خدایی که قوم خود را میرهاند.
در تو، خداوندا، پناه جُستهام،
مگذار هرگز سرافکنده شوم؛
در عدل خود مرا خلاصی ده.
الف. در تو، خداوندا، پناه جُستهام: این مزمور داوود به همان طریق بسیاری از مزامیر دیگر او آغاز میگردد -با اعتراف اطمینان به خداوند در زمان تنگی. ما از زمان و ماهیت دقیق این تنگی چیزی نمیدانیم، غیر از اینکه داوود را بهشدت آزار داد (مزمور 9:31-13) و از زندگی نومید کرد. علیرغم اینها داوود اطمینان خود به خداوند را اعلام کرد.
ب. مگذار هرگز سرافکنده شوم: علام شجاعانهٔ اعتماد داوود نشان داد که او از فراخواندن خداوند شرمنده نبود. او آن را مناسب میدانست که خداوند با پاسخ دادن به دعایش، هرگز اجازه نداد تا خادمش در برابر دشمنان و خصمان خود سرافکنده شود.
ج. در عدل خود مرا خلاصی ده: از آنجایی که داوود به خداوند اطمینان داشت از خداوند خواست بهخاطر او، عدل را بهجای آورد و او را خلاصی دهد. او تقاضا کرد عدل خداوند به جانب او عمل کند.
یک) در اوایل قرن شانزدهم، یک راهب آلمانی و استاد الهیات به نام مارتین لوتر در دانشگاه ویتنبرگ مزامیر را آیه به آیه تعلیم داد. او در تعلیم خود به این عبارت در مزمور 1:31 (در آلمانی 2:31) رسید. این متن او را گیج کرد؛ چطور عدل خدا میتوانست او را خلاصی دهد؟ عدل خدا -عدالت عظیم خدا- فقط میتوانست او را بهخاطر گناهانش به جهنم محکوم کند.
دو) یک شب لوتر در برجی در صومعه (محل اقامت راهبها) بیدار بود و به این متن در مزمور میاندیشید و همچنین رومیان 17:1 را مطالعه میکرد: «زیرا در انجیل، آن پارسایی که از خداست به ظهور میرسد». لوتر گفت درمورد این روز و شب فکر کرد تا اینکه سرانجام فهمید عدل خدا که توسط انجیل آشکار شده، چیست. در اینجا از عدل مقدس خدا که گناهکار را محکوم میکند سخن نمیگوید، بلکه از نوعی از عدل خدا صحبت میکند که به گناهکاری داده میشود که اعتماد خود را بر عیسیمسیح میگذارد.
سه) لوتر از این تجربه گفت: «من این حقیقت را درک کردم که عدل خدا، آن عدالتی است که به موجب آن، از طریق فیض و رحمت محض ما را با ایمان عادل میشمرد. بنابراین احساس کردم خودم دوباره متولد شدم و از طریق درهای باز وارد بهشت شدم… این متن پولس برای من دروازهای عظیم به سوی بهشت شد.» مارتین لوتر یکبار دیگر متولد شد و اصلاحات از قلب او آغاز شد. یک دانشمند بزرگ لوتری گفت این «شادترین روز در زندگی لوتر» بود.
۲. آیات (2-4) درخواست رهایی براساس رابطه.
گوش خود به من فرا دار،
و بهزودی به رهاییام بیا؛
برایم صخرۀ امنیت باش
و دژِ استوار، تا نجاتم بخشی.
براستی که صخره و دژ من تویی،
پس بهخاطر نام خود مرا هدایت و رهبری کن.
مرا از دامی که در راه من گستردهاند، به در آر،
چراکه تو پناهگاه منی.
الف. به من فرا دار… به رهاییام بیا… برایم صخرۀ امنیت باش: داوود در آیۀ قبلی اساس رهایی خدا را بنا کرد: «در عدل خود مرا خلاصی ده.» سپس داوود خدا را خواند تا برای خادم نیازمند خود عدل را بهجای آورد و او را خلاصی داده و حفاظت کند.
یک) کلارک درمورد گوش خود به من فرا دار میگوید: «گوش خود را بر لبهای من بگذار تا همۀ آنچه را بشنوی که ضعف من قادر به بیان آن است. ما بهطور کلی گوش خود را نزدیک لبهای شخص بیمار و درحال مرگ میبریم تا هر آنچه او میگوید را بشنویم. به نظر میرسد این متن نیز به چنین امری اشاره دارد.»
دو) داوود از خداوند تقاضا کرد برایم صخرۀ امنیت باش و دژِ استوار، تا نجاتم بخشی؛ سپس گفت براستی که صخره و دژ من تویی. مکلارن بیان میدارد که فکر داوود این بود که «همانی باش که هستی؛ در عمل نشان بده همان چیزی هستی که در ذاتت است: همانی باش که من خادم نیازمند تو، میدانم هستی. قلب من به مکاشفۀ تو محکم چسبیده و به این برج مستحکم پناه آورده است.»
سه) «”تو… هستی سپس… باش” باید دعای هر ایمانداری باشد.» (بویس)
ب. پس بهخاطر نام خود مرا هدایت و رهبری کن: داوود بهخاطر این درخواست نجات نکرد که نیکو بود، بلکه بهخاطر نام خود خداوند درخواست کرد. داوود باور داشت که اگر خدا او را هدایت و رهبری کند، این امر برای خداوند و نام او افتخار و جلال میآورد.
ج. مرا از دامی که در راه من گستردهاند، به در آر: داوود میدانست دشمنانش میخواهند برای او دام بگسترند و او را نابود کنند. با این وجود، میدانست خدا میتواند او را برهاند حتی از دشمنان خردمند و مصمم.
۳. آیات (5-8) اعتماد داوود به خداوند.
«در این چرخش جریان، ایمان بیشتر از آنکه درخواست کند، تفکر میکند.» (مکلارن)
روح خود را به دست تو میسپارم؛
تو مرا فدیه کردهای، ای یهوه خدای امین.
مرا با پیروان بتهای بیارزش کاری نیست؛
من بر خداوند توکل دارم.
محبت تو مایۀ شادی و سرور من خواهد بود،
زیرا که مصیبت مرا دیدهای
و از تنگیهای جانم نیک آگاهی.
مرا به دست دشمن نسپردی
بلکه پاهایم را در جای وسیع بر پا داشتی.
الف. روح خود را به دست تو میسپارم: داوود از خداوند خواست او را از دشمنانش و دامهای آنها برهاند، اما نه به این دلیل که برای خود زندگی کند. او کاملاً خود را به خدا تسلیم کرد و عمیقترین قسمت خود را به خدا سپرد.
یک) عیسی وقتی بر روی صلیب این خط از مزمور 31 را نقلقول کرد، تسلیم و اطاعت کامل خود به خدا را نشان داد. لوقا 46:23 ثبت میکند که عیسی گفت، «پدر، روح خود را به دست تو میسپارم.» -سپس بر روی صلیب آخرین نفس را کشید. «از اینرو زندگی خود را با نومیدی به مرگ تسلیم نمیکند، بلکه با آگاهی پیروزمندانه جان خود را برای قیام به پدر تسلیم میکند.» (لانگه، به نقل از اسپرجن)
دو) اما این تسلیم روح به خدای پدر فقط برای داوود و پسر داوود محفوظ نیست. استیفان اولین شهید کلیسا در آخرین سخنان خود، ایدۀ این متن را در ذهن داشت (اعمال 59:7).
سه) روح خود را به دست تو میسپارم: «این کلمات همانطور که در والگیت (Vulgate) آمده است، از بالاترین اعتبار در میان اجداد ما برخوردار بودند. این کلمات در تمام خطرات، تنگیها و وقایع مهلک مورد استفاده قرار میگرفتند. بیماران در حال مرگ عبارت In manus tuas, Domine, commendo spiritum meum را تکرار میکردند و اگر خودشان قادر نبودند آن را بگویند، کاهن از جانب آنان، اینها را بیان میکرد.» (کلارک)
چهار) «اینها آخرین سخنان پولیکارپ (Polycarp)، برنارد (Bernard)، هاس (Huss)، جروم (Jerome)، پراگ (Prague)، لوتر (Luther)، ملانکتون (Melancthon) و بسیاری دیگر بود.» (پرون، به نقل از اسپرجن)
پنج) «وقتی جان هاس (John Huss) محکوم به سوزانده شدن بر ستون چوبی شد، اسقفی که مسئول انجام مراسم بود، با این جملۀ مسخره مراسم را به پایان رسانید، ‘و اکنون روح تو را به دست شیطان میسپاریم. ‘هاس به آرامی پاسخ داد، ‘ای خداوندم عیسی مسیح روح خود را به دستان تو میسپارم؛ روح خود را به تو میسپارم که مرا فدیه کردهای.‘» (بویس)
ب. تو مرا فدیه کردهای: داوود دریافت که تسلیم بودن او به خداوند، امری شایسته بود زیرا خداوند او را فدیه کرده بود. او به خداوند تعلق داشت هم بهخاطر قدردانی برای نجات و هم برای اینکه خدا او را بازخرید کرده بود.
یک) «در عهدعتیق، واژۀ ‘فدیه‘ (پَدا) بهندرت در ارتباط با کفاره بهکار میرود؛ بلکه بیشتر به معنای نجات دادن یا رهایی از سختیها است.» (کیدنر)
دو) «بازخرید و نجات، بنیانی استوار برای اطمینان است. داوود آنگونه که ما صلیب را شناختهایم، آن را نشناخته بود، اما رهایی موقتی او را دلگرم میکرد؛ پس آیا رهایی ابدی، بهمراتب آرامشی شیرینتر به ما نخواهد بخشید؟ نجاتهای گذشته، دلایل محکمی برای یاری در زمان حال هستند.» (اسپرجن)
ج. ای یهوه خدای امین: این دومین دلیل بود که چرا واگذار کردن زندگی به خدا برای داوود کاری نیکو و شایسته بود -زیرا یهوه خدای امین است، و امانتداری، خدمت و وفاداری داوود را میطلبید. داوود به آنچه راست و حقیقی بود، اهمیت میداد.
د. مرا با پیروان بتهای بیارزش کاری نیست: تسلیم داوود به خدا به این مفهوم بود که او همچنان از پرستش و تأیید بتها امتناع میورزید -چیزهایی که بتهای بیارزش هستند، و قدرت نجات و تکلم ندارند. برخلاف آن بتها داوود توانست بگوید: «من بر خداوند توکل دارم».
ه. محبت تو مایۀ شادی و سرور من خواهد بود: تسلیم و اطاعت داوود به خداوند به دلیل ناچاری نبود -او شادمان و خوشحال بود. همۀ اینها به این دلیل بود که قلب داوود از شکرگزاری و تفکر به کارهایی که خداوند برای او انجام داده بود، آکنده بود.
· مصیبت مرا دیدهای: داوود خوشحال بود زیرا میدانست در زمان مصیبت، خدا او را نادیده نمیگیرد.
· از تنگیهای جانم نیک آگاهی: داوود خوشحال بود زیرا میدانست خدا دانشی عمیق و کامل نسبت به او دارد -حتی تا عمق جانش -در فصل تنگیهایش.
· مرا به دست دشمن نسپردی: داوود خوشحال بود زیرا میدانست خدا به دعای او برای رهایی از دامهای دشمنانش پاسخ داده (یا خواهد داد).
· بلکه پاهایم را در جای وسیع بر پا داشتی: داوود خوشحال بود زیرا خدا نه تنها او را از چنگ دشمنانش رهانیده بود، بلکه او را در امنیت ساکن کرده بود.
یک) مصیبت مرا دیدهای، و از تنگیهای جانم نیک آگاهی: «هنگامی که آنچنان سردرگم هستیم که حتی وضعیت خود را نمیدانیم، او ما را کاملاً میشناسد. او ما را شناخته و همچنان خواهد شناخت؛ آه، کاش فیضی یابیم تا او را بیشتر بشناسیم! ‘ای انسان، خود را بشناس‘ حکمی فلسفی و نیکوست، اما ‘ای انسان، تو نزد خدا شناخته شدهای‘ تسلیبخشی برتر است.» (اسپرجن)
مصیبت و اعتماد.
۱. آیات (9-13) داوود عمق مصیبت خود را توصیف میکند.
خداوندا، مرا فیض عطا فرما،
زیرا که در تنگی هستم؛
چشمانم از غصه کاهیده شده است،
جان و تن من نیز.
زیرا زندگیام از غم به سر آمده،
و سالهایم از ناله؛
به سبب گناهم نیرویی در من نمانده،
استخوانهایم پوسیده است.
به سبب همۀ دشمنانم مضحکه شدهام،
بهخصوص نزد همسایگانم.
دوستانم از من میهراسند؛
هر که مرا در بیرون بیند، از من میگریزد.
همچون مُرده از خاطرهها رفتهام؛
و چون کوزۀ شکسته گشتهام.
زیرا افترا از بسیاری میشنوم،
و در هر سو رعب و وحشت است؛
بر من با هم توطئه میچینند
و به قصد جانم دسیسه میکنند.
الف. خداوندا، مرا فیض عطا فرما، زیرا که در تنگی هستم: بخش قبلی این مزمور با شکرگزاری و اطمینانی آرام به خدا به پایان رسید. در اینجا داوود بار دیگر مرثیهسرایی کرد و نشان داد که هم آرامی و هم مصیبت، هر دو در دورههای مختلف به سراغ قوم خدا میآیند. اما در میان مصیبتش، داوود بار دیگر به خداوند نظر افکند.
یک) «گویی داوود سوار بر ترن هوایی احساسات است، یا همچون موجی که از اوج به فرود میرود و سپس دوباره به قلهای دیگر بازمیگردد.» (بویس)
دو) جان و تن من نیز: بهطور لغوی تن به معنای «شکم» است. «… یعنی رودههایم که در شکم من قرار دارند؛ جایی که مرکز عواطف و سرچشمه حمایت و تغذیهی کل بدن است. به این ترتیب، تمام وجود انسان -چه روح و چه جسم، از درون و بیرون- در حال فرسوده شدن است.» (پول)
ب. چشمانم از غصه کاهیده شده است: داوود شرایط سوزناک خود را در این عبارت توصیف میکند و بهنظر میرسد این متن از کتاب ایوب گرفته شده است. مصیبت او شامل موارد ذیل بودند:
· جسمانی (نیرویی در من نمانده، استخوانهایم پوسیده است). «این بیان شاعرانه لزوماً به این معنا نیست که او از نظر جسمی بیمار است، بلکه میتواند به این معنی باشد که رنج روانی او قدرت بدنی او را کاهش داده است، تا جایی که به مرگ نزدیک میشود.» (ون جمرن)
· عاطفی (زیرا زندگیام از غم به سر آمده و سالهایم از ناله… و در هر سو رعب و وحشت است).
· اجتماعی (به سبب همۀ دشمنانم مضحکه شدهام… دوستانم از من میهراسند).
· اخلاقی (بر من با هم توطئه میچینند و به قصد جانم دسیسه میکنند).
· روحانی (به سبب گناهم).
یک) «در اینجا احساس اطمینان در سیلابی از اشکها فرو مینشیند.» (ون جمرن)
ج. همچون مُرده از خاطرهها رفتهام؛ و چون کوزۀ شکسته گشتهام: داوود با بیان قدرتمند و شعرگونه آشکار میسازد مصیبت او از هر سو کامل است.
یک) به سبب همۀ دشمنانم مضحکه شدهام: «اگر کسی تلاش کند صبر و فروتنی نشان دهد، ریاکار است. اگر به خودش اجازه دهد از خوشیهای دنیا مسرور شود، عیاش است. اگر در پی عدالت باشد، بیتاب است؛ اگر به دنبال آن نباشد، احمق است. اگر محتاط باشد، خسیس است. اگر بخواهد دیگران را خوشحال کند فاسد است. اگر به دعا بپردازد، لافزن است. و این خسران عظیم کلیساست که به سبب اینها بسیاری از خوبیها باز میمانند و مزمورنویس با مرثیهسرایی میگوید: “در میان همۀ دشمنانم مضحکه شدم.”» (کریسوستوم، به نقل از اسپرجن)
دو) هر که مرا در بیرون بیند، از من میگریزد: «یا از من نفرت داشتند، گویی موجودی هیولاوار و شومم که از دل انسانها سر برآوردهام، و همان جنایتکاری هستم که دشمنانم مرا چنین تصویر کرده و باورش کرده بودند؛ یا از ترسِ گرفتار آمدن به خطر و هلاکتی که ممکن بود از سوی من بر آنها نازل شود، از من دوری میجستند.» (پول)
سه) زیرا افترا از بسیاری میشنوم: «برای انسان مُردن بهتر از خفه شدن در تهمت است. درمورد مردگان چیزی جز نیکویی نمیگوییم، اما درمورد مزمورنویس، آنها چیزی جز بدی نگفتند.» (اسپرجن)
د. و در هر سو رعب و وحشت است؛ بر من با هم توطئه میچینند و به قصد جانم دسیسه میکنند: به نظر میرسد داوود توسط خطرات پیرامونش غرق شده بود، البته تقریباً و نه کاملاً.
یک) «این امر بهمعنای واقعی در بسیاری از دوران سلطنت داوود صدق میکرد. پادشاهی او توسط همسایگان متخاصم احاطه شده بود، همانطور که ملت کنونی اسرائیل توسط همسایگان عرب متخاصم احاطه شده است. اما ممکن است داوود به توطئههای دشمنان یهودی و یا روزهایی که مجبور بود از شائول فرار کند، فکر میکرد.» (بویس)
۲. آیات (14-18) داوود در میان تنگیها، توکل خود به خدا را اعلام میکند.
و اما من بر تو، ای خداوند، توکل میدارم؛
و میگویم: «خدای من تو هستی.»
زمانهای من در دستان توست؛
مرا از چنگ دشمنان و آزاردهندگانم برهان.
روی خود را بر خدمتگزارت تابان ساز؛
در محبتت مرا نجات بخش.
خداوندا، مگذار سرافکنده شوم،
زیرا که تو را میخوانم؛
باشد که شریران سرافکنده شوند
و در خاموشی به هاویه فرو روند.
باشد که لبهای دروغگویشان خاموش شود،
که با غرور و اهانت
بر ضد پارسایان سخن به گستاخی میگویند.
الف. و اما من بر تو، ای خداوند، توکل میدارم: اگرچه تنگیهای داوود عظیم بودند، اما توکل او به خدا عظیمتر بود. او بهدقت فهرستی از بحران خود تهیه کرد، اما روی آن تمرکز نکرد. او درک کرد که یهوه خدای اوست (خدای من تو هستی) و از همۀ مشکلات او عظیمتر است.
ب. زمانهای من در دستان توست: داوود نتوانست فکر تسلیم شدن به دست دشمنانش را تحمل کند، اما با علم به اینکه «زمانهای من در دستان توست»، کاملاً در آرامش (و حتی شادی) بود.
یک) داوود توانست بگوید، زمانهای من در دستان توست زیرا درک کرد همهچیز در کنترل خداست و او از آسمان حکومت میکند. با اینحال، این را گفت زیرا که در ایمان همهچیز را به خدا سپرده بود.
دو) در اواخر عمر داوود، او با انجام یک سرشماری غیرمجاز از اسرائیل گناه کرد. خداوند سه گزینه مجازات را پیش روی او گذاشت. داوود مجازاتی را انتخاب کرد که نسبت به باقی گزینهها قوم را در دستان خداوند قرار دهد و اینگونه توضیح داد: «تمنا آنکه به دست خداوند اُفتیم زیرا که رحمتهایش بس عظیم است، اما به دست انسان نیفتم.» (دوم سموئیل 14:24)
سه) بویس در همۀ اینها، کاربردی برای فصلهای مختلف زندگی مسیحیان دید.
· دوران جوانی ما در دستان خداست، زمانی که اغلب دیگران برای ما تصمیم میگیرند.
· دوران بلوغ ما در دستان خداست، زمانی که باید به کار پدرمان بپردازیم و با شکست و پیروزی روبرو شویم.
· زمانهای پیری ما در دستان خداست، زمانی که خدا به ما توجه خواهد کرد و آن روزها را همچون سایر روزها برکت خواهد داد.
چهار) جی. کمپل مورگان (G. Campbell Morgan) در عبارت «زمانهای من» و کل این مزمور، اشارهای به فصول تجربۀ مسیحی دید. مورگان افزود، «ما به همۀ آنها نیاز داریم تا سالمان تکمیل شود!»
· پاییز (مزمور 1:31-8) «با بادها و انبوه ابرهایش، با اینکه نفس مرگ همهجا را فرامیگیرد، اما میوه و آفتابی طلایی دارد.»
· زمستان (مزمور 9:31-13) «سرد و بیجان، پر از هق هق و آه.»
· بهار (مزمور 14:31-18) «با امید و انتظارش و با بارانهای فراوان و تابش درخشان خورشیدش.»
· تابستان (مزمور 19:31-24) «در نهایت تابستان روشن و طلایی.»
پنج) «اگر باور داشته باشیم همۀ زمانهایمان در دستان خداست آنگاه میتوانیم از پدر آسمانی انتظار چیزهای عظیم داشته باشیم. وقتی در سختی قرار میگیریم میتوانیم بگوییم، ‘اکنون میخواهم عجایب خداوند را ببینم و یکبار دیگر بیاموزم که او چطور آنانی را که به خداوند توکل دارند، میرهاند.‘» (اسپرجن)
ج. روی خود را بر خدمتگزارت تابان ساز: داوود برکت کاهنان که در اعداد 23:6-27 توصیف شده بود را در اینجا ذکر میکند و تقاضا میکند نیکویی و لطف خداوند بر او ببارد.
د. باشد که شریران سرافکنده شوند و در خاموشی به هاویه فرو روند: داوود از خدا خواست با دشمنانش کاری کند که آنها برای داوود میخواستند.
یک) مگذار سرافکنده: «… یعنی ناامید از امیدهایم.» (ترپ)
ستایش، هم بهطور شخصی و هم بهطور عمومی.
۱. آیات (19-22) داوود خدا را بهطور شخصی ستایش میکند.
وه که چه عظیم است احسان تو
که برای ترسندگانت ذخیره کردهای،
و آن را برای کسانی که در تو پناه میجویند،
در برابر چشمان بنیآدم به عمل میآوری.
ایشان را در مخفیگاه حضور خود
از دسیسههای آدمیان پنهان میکنی؛
آنها را در خیمۀ خود
از زبانهای ستیزهگر ایمن میداری.
متبارک باد خداوند،
زیرا که محبت خود را بهطرز شگفتانگیز بر من آشکار کرد
آنگاه که در شهری که در محاصره بود، به سر میبردم.
اما من، در دلهرۀ خود گفتم:
«از چشمان تو افتادم!»
اما چون تو را به یاری خواندم
فریاد التماس مرا شنیدی.
الف. وه که چه عظیم است احسان تو، که برای ترسندگانت ذخیره کردهای: همان داوود که در مزمور 9:31-13 چنان مصیبتی را تجربه کرد، در آخر سرود، خدا را این چنین ستایش کرد. زیرا که او اعتمادی عمیق به خدا داشت (همانطور که در مزمور 14:31-18 اشاره شده است) و این توکل با شادی پاداش داده شد.
ب. ایشان را در مخفیگاه حضور خود از دسیسههای آدمیان پنهان میکنی: حملات دشمنان و مصیبتهای بسیار سبب شد داوود در مخفیگاه حضور خدا احساس امنیت کند. در مشارکت حقیقی با خداوند در مخفیگاه حضورش، تسلی و قوت وجود داشت.
یک) بسیاری از شاگردان مسیح مخفیگاه حضور خداوند را بهخوبی نمیشناسند و فقط آن را متعلق به علما و افراد بسیار روحانی در نظر میگیرند. با اینحال، داوود یک جنگجو بود و با حقایق زندگی کاملاً آشنا بود. درست است که بهنظر میرسد این حیات روح برای برخی راحتتر از دیگران بهدست میآید، اما جنبهای از مخفیگاه حضور خدا وجود دارد که از آنِ کسانی است که به او توکل دارند.
دو) مخفیگاه حضور خود: «‘با پوشش روی تو ‘زندگی آنها چنان با مسیح در خدا مخفی خواهد بود که دشمنانشان نخواهند توانست آنها را بیابند. به چنین مخفیگاهی حتی خود شیطان جرأت نزدیک شدن نخواهد داشت. در آنجا غرور انسان نمیتواند وارد شود.» (کلارک)
ج. از دسیسههای آدمیان پنهان میکنی، آنها را در خیمۀ خود از زبانهای ستیزهگر ایمن میداری: حضور خدا برای داوود بهقدری امن بود که او نه تنها در آن از دسیسههای دشمنانش، بلکه از حملات سخنان آنها نیز در امان بود (از زبانهای ستیزهگر).
د. اما من، در دلهرۀ خود گفتم: «از چشمان تو افتادم!»: داوود ابتدا در زمان تنگی با نگرانی گفت، احساس میکند خدا او را فراموش کرده است و دیگر با رحمت به او نمینگرد. با این وجود، داوود خدا را خواند و او فریاد التماس داوود را شنید.
2. آیات (23-24) دعوت از قوم خدا برای ستایش او.
ای همۀ سرسپردگان خداوند،
او را دوست بدارید!
خداوند وفاداران را حفظ میکند،
اما متکبران را به فراوانی سزا میدهد.
نیرومند باشید و دل قوی دارید،
ای همۀ کسانی که برای خداوند انتظار میکشید.
الف. ای همۀ سرسپردگان خداوند، او را دوست بدارید!: تجربۀ داوود با خداوند نمیتوانست تنها برای خودش باقی بماند. او باید از کاری که خداوند در زندگیاش انجام داده بود بهعنوان انگیزه و درسی برای تشویق همۀ سرسپردگان و کسانی که خداوند را دوست میدارند، استفاده میکرد.
یک) «مزمورنویس تا اینجا درگیر مشکلات خود بوده است، اما شکرگزاری بینش او را گسترش میدهد و ناگهان جماعتی از دوستداران نیکویی خداوند به او میپیوندند. او به تنهایی گرسنگی میکشد، اما در جمع جشن میگیرد.» (مکلارن)
دو) «آیا ما، اگر بهعنوان مقدسان خداوند خوانده میشویم، نیاز داریم که به دوست داشتن او تشویق شویم؟ اگر نیاز داریم، بر ما شرم باد! و من کاملاً مطمئنم که نیاز داریم؛ پس بیایید شرمنده و خجالتزده شویم که روزی لازم باشد ما را به محبت کردن به خداوندمان ترغیب کنند.» (اسپرجن)
سه) جانی که حقیقتاً خدا را دوست دارد، دلایل کمی برای دوست داشتن او ندارد، خدا دلایل فراوانی برای دوست داشتن او به ما میدهد. اسپرجن درمورد دعوت به محبت خدا میگوید، «هزاران دلیل برای این محبت وجود دارد.»
· خدا را دوست بدارید زیرا شخصیت او متعالی است.
· خدا را دوست بدارید زیرا دلپذیر و سودمند است.
· خدا را دوست بدارید زیرا این کار برای شما بسیار مفید است.
· خدا را دوست بدارید زیرا طریق پاکی از گناهان است.
· خدا را دوست بدارید زیرا در زمانهای مصیبت به شما قوت میبخشد.
· خدا را دوست بدارید زیرا برای خدمت شما را قوت میبخشد.
· خدا را دوست بدارید زیرا او عالیترین است.
چهار) «شما میتوانید بندهای وجودتان را بکشید و همهی جریانهای زندگیتان را در این رودخانه نجاتیافته جاری سازید، زیرا نمیتوانید خداوند را بیش از حد دوست بدارید. برخی از احساسات طبیعت ما ممکن است اغراقآمیز شوند؛ و نسبت به برخی چیزها، ممکن است بیش از حد از کنترل خارج شوند؛ اما قلب، وقتی به سوی خدا متمایل است، هیچگاه نمیتواند بیش از حد گرم، هیجانزده یا ثابت بر هدف الهی باشد: ‘ای همۀ سرسپردگان خداوند، او را دوست بدارید!‘» (اسپرجن)
ب. خداوند وفاداران را حفظ میکند، اما متکبران را به فراوانی سزا میدهد: هر دو جنبه درست هستند. خدا درمقابل مغرور میایستد, اما نسبت به فروتنان فیاض است. این تشویق به ستایش خدا برای آنانی که از این کار امتناع میکنند، نوعی هشدار است.
ج. نیرومند باشید و دل قوی دارید، ای همۀ کسانی که برای خداوند انتظار میکشید: داوود بهعنوان یک دوست و رهبر حقیقی این مزمور را به پایان رساند و دیگران را تشویق کرد در خداوند چیزی را بیابند که او یافت. قوم خداوند دلیل نیکویی برای داشتن دل قوی دارند زیرا خداوند آنانی را نیرو میبخشد که انتظار او را میکشند و در دل به او امید دارند.
یک) نیرومند باشید: «دوستان عزیز، اگر میخواهید از ترس، وحشت و نومیدی رهایی یابید، باید خود را برانگیزانید. این بر شما واجب است زیرا در متن آمده است: یکجا ننشینید و چشمان خود را بمالید و بگویید: “کاری از من برنمیآید، باید همیشه همینطور بیکار و بیمصرف باشم.” شما نباید این چنین باشید. در این متن به نام خداوند به شما حکم شده است که نیرومند باشید. اگر این چنین سست و بیتحرک باشید نباید انتظار داشته باشید فیض خدا بر شما همچون یک تکه چوب عمل کند و شما را بر خلاف ارادهتان تبدیل کند. آه، نه! شما باید تصمیم بگیرید نیرومند باشید.» (اسپرجن)