فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!

مزمور 36 – رحمت تا به آسمان‌ها


این مزمور، برای سالار سرایندگان، مزمور داوود، خدمتگزار خداوند نامیده شده است. تنها مزمور 18 عبارت خدمتگزار خداوند را در عنوان خود به کار می­برد. جان ترپ بیان می‌کند که مزمور 18 دورۀ کهن­سالیِ داوود را به تصویر می­کشد و مزمور 36 داوودی جوان‌تر را به نمایش می­گذارد. از جوانی تا کهن­سالی، داوود خدمتگزار خداوند بود و «از اسامیِ مربوط به وظیفه، بیشتر از اسامی مربوط به مقام و مرتبه لذت می‌برد». (جان ترپ)

تضادی میان انسان شریر و خدای پارسا.

1. آیات (1-4) انسان شریر.

نافرمانی در اعماق دل شریر بدو ندا می‌دهد؛

ترس خدا در چشمان او نیست.

زیرا خودتن را در نظر خود چندان تملق می‌گوید

که از پی بردن به گناه خود و بیزاری از آن ناتوان است!

سخنان دهانش خباثت است و فریب؛

از خردمندی و نیکوکاری دست شسته است.

حتی بر بستر خود طرح شرارت می‌ریزد؛

راهی ناپسند در پیش گرفته است

و از شرارت روی نمی‌گرداند.

الف. نافرمانی در اعماق دل شریر بدو ندا می‌دهد: در نسخۀ اصلی، این امر به مفهوم واقعی دربارهٔ گناه است، گویی داوود به‌طور الهی از گناهان دیگران تعلیم یافته است.

یک) همان واژۀ عبری (neum) در جاهای زیادی برای شرح سخنی (ندایی) از سوی خدا به کار می­رود (همچون عبارت «خدا می­فرماید» در پیدایش 16:22 و اعداد 28:14). از آن به منظور شرح سخنی (ندایی) از سوی داوود در دوم سموئیل 1:23 استفاده می­شود (از آن‌رو داوود پسر یسی می­گوید). به‌ کار رفتن این کلمه در مزمور 1:36 شایان توجه است: «نافرمانی… ندا می‌دهد» یا «نِدایی از تخطی».

دو) «گناهان انسان‌ها برای اشخاص پارسا پوشیده نیست. گناهان جلوۀ بیرونیِ شرارت درونی هستند.» (اسپرجن)

سه) شیوه­ای ثانویه برای درک این مسئله وجود دارد: اینکه ندای شریر همان چیزی است که در دلِ گناهکار سخن می­گوید. «بنابراین ما تجلی­ای بیرونی از تخطی داریم که در دل نَهان شریران سخن می­گوید، همچون بعضی از غارهای تاریک، همچون دخمه پیشگویان بت‌پرستان… این شرحی است از اینکه انسان‌ها چگونه به بدی روی می‌آورند: اینکه ندایی در درون، دروغ را زمزمه می‌کند.» (مک­لارن)

ب. ترس خدا در چشمان او نیست: این امر شاید روشن باشد، اما اغلب فراموش می‌شود. پایه و مبنای انسان شریر، عدم ترس خداست. او آن‌گونه که باید خدا را محترم نمی­شمارد و حرمت نمی‌دارد.

یک) «امکان دارد پولس این مزمور را در زمان نِگاشتن نامۀ خود در ذهن داشته است، از آن‌رو که وِی آیۀ 1 را در نامۀ پولس به رومیان 18:3 بازگو می‌کند.» (بویس)

دو) «توصیف انسان شریر، واضح است. او خود را قانع کرده است که خدا در عمل انسان‌ها مداخله‌ای ندارد. بنابراین از خدا ترسی ندارد، اتکای خود را بر خود می­گذارد و در تفکر و عمل در مسیر شرارت قدم برمی­دارد.» (مورگان)

ج. خودتن را در نظر خود چندان تملق می‌گوید: انسان شریر، قدر و منزلت خدا را پایین می‌آورد و ارزش خود را بالا می‌برد. او بیشتر از آنکه درمورد شرارت (گناه) و تعصباتش (بیزاری) بیاندیشد به خودش می‌اندیشد.

یک) ماهیت تملق در سخنانی نهفته است که فرد را بهتر از آنچه که واقعاً هست نشان می‌دهد. ما معمولاً تملق را از سوی دیگران می‌دانیم، اما کاملاً قادر هستیم که خود را بهتر از آنچه که هستیم بپنداریم.

دو) متیو پول (Matthew Poole) چندین روش را توصیف کرده است که فرد ممکن است خود را در رابطه با گناه فریب دهد:

·     اینکه گناهانش «گناه نیستند؛ چیزی که ذهنی فریفتهٔ هوس و منافع شخصی به‌راحتی می‌تواند بپذیرد».

·     گناهان او «گناهانی کوچک و توجیه‌پذیر است.»

·     اینکه گناهانش «اگر توجیه نشوند، حداقل عذرشان پذیرفته خواهد شد»؛ خواه به‌سبب نیات به ظاهر نیک، یا به‌واسطهٔ ادعای دینداری و انجام اعمال مذهبی، یا به دلیل برخی اعمال نیک که گمان می‌کند با آنها می‌تواند جبرانی برای گناهان خود بپردازد، یا به هر روش دیگری.»

سه) «او خدا را با جلالی مقدس در برابر خود ندارد، از آن‌رو خود را در جایگاه ستایشی کفرآمیز قرار می­دهد. کسی که خدا را کوچک می‌شمارد، خود را بزرگ می‌پندارد. آنان که عبادت را فراموش می‌کنند، به تملق‌گویی از خود گرفتار می‌شوند. چشم‌ها باید چیزی را ببینند؛ و اگر خدا را تحسین نکنند، خود را خواهند ستود.» (اسپرجن)

چهار) پی بردن به گناه خود: «او کاملاً بی­فایده­ گمان می‌کند که امکان دارد گناهانش نهان یا پوشیده باشند، تا وقتی که مکاشفه­ای طلسم را از میان برده و خیال واهی را پراکنده سازد.» (هورن)

پنج) «تا وقتی که خدا با قضاوتی مخوف او را آگاه سازد». (پول)

شش) او زمانی که گناهش آشکار می‌شود، خود را فریب می‌دهد. « توجیه رفتار خود در برابر وجدان (که معنای واژهٔ عبری در اینجا همین است) تسهیل راه او به جهنم است.» (اسپرجن)

د. از خردمندی و نیکوکاری دست شسته است: شخصیت انسان شریر در سخنش (خباثت و فریب)، در دسیسه­هایش (طرح شرارت می‌ریزد)، در عادت­هایش (راهی ناپسند در پیش گرفته است) و در علاقه‌ هایش (از شرارت روی نمی‌گرداند) نمایان می­گردد.

یک) خباثت و فریب: «این دو شریک جهنمی معمولاً با هم شکار می‌کنند و آنچه که یکی نمی‌تواند به‌دست آورد، دیگری خواهد گرفت؛ اگر خباثت نتواند با ظلم پیروز شود، فریب با حیله‌گری به پیروزی خواهد رسید.» (اسپرجن)

دو) حتی بر بستر خود طرح شرارت می‌ریزد: «که بیان می‌کند او آن عمل را انجام می‌دهد، 1. با تداوم و بدون ­خستگی، آن گناه بر استراحتش ارجحیت دارد. 2. با شوق و جدیت، زمانی که ذهنش از تمامیِ پریشانی­های خارجی آزاد گشت، و به تمامی با فراغت برای شرکت در گناهی که برای آن به کار گماشته شده است. (مزمور 4:4 را قیاس نمایید). 3. خودخواسته، با تمایل خود، در حِینی که هیچ‌کس مایل نیست که او را به انجام آن گناه تحریک نماید.» (پول)

سه) «فرد شریر صرفاً به شیوه­های شیطانی متوسل نمی­شود. او شیوه­های جدیدی برای انجام آن ابداع می­کند، درست متضاد با پارسایانی که ساعات شب­ را صرف عبادت خدا و احکام او می‌کنند (همچون مزمور 2:1 و 6:63).» (بویس)

چهار) بر بستر خود… راهی: «عبارت بر بستر خود برابر با در مسیر است. شریر در هر دو حالت دراز کشیدن و راه رفتن، شرارت را در نظر می­گیرد». (ون جمرن)

پنج) راهی ناپسند در پیش گرفته است: «این کلمات به مفهوم سرسختی اوست؛ او در مسیر خود پابرجاست است، و از میان برداشته نخواهد شد، زیرا گمان می‌کند در عملی نیکو است.» (ترپ)

شش) از شرارت روی نمی‌گرداند: «او بدون دوری از تحقیر و تنفر از شرارت، حتی از وجود آن خرسند می­گردد و برای آن بندگی می­کند. او هیچ‌گاه از یک چیز ناصحیح به آن خاطر که غلط است، تنفر نمی­ورزد، بلکه آن را لحاظ می‌کند، از آن حمایت می‌کند و آن را انجام می­دهد.» (اسپرجن)

هفت) گناه در اعمالی که انجام نمی­دهیم و نیز در اعمالی که انجام می­دهیم یافت می­شود. «نکته قابل توجه در این توصیف، برجستگی گناهان منفی در کنار گناهان مثبت است: به‌‌عنوان مثال، دست شسته… نیکو نبوده… پذیرفته نشده.» (کیدنر)

2. آیات (5-6) خداوندِ نیکو و پارسا.

خداوندا، محبتت تا به آسمان‌ها می‌رسد

و وفاداریت تا به ابرها.

عدالتت همچون کوه‌های سر به فلک کشیده است،

و دادگری‌ات به‌سان ژرفنای عظیم.

تویی، خداوندا، که انسان و حیوان را نجات می‌بخشی.

الف. خداوندا، محبتت تا به آسمان‌ها می‌رسد: حس می­کنیم داوود به‌قدر کافی دربارۀ انسان شریر اندیشیده است. حال او به محبت و وفاداری برتر یهوه (خداوند)، خدای عهد اسرائیل روی می­آورد.

یک) ترجمۀ محبت در این قسمت ناسازگار است، از آن‌رو که همان واژۀ عبری hesed در مزمور 7:36 و 10:36 همچون محبت دلسوزانه ترجمه شده است. این واژۀ حیرت‌انگیز از محبت و رحمت خدا به‌خصوص به قوم عهدش اشاره می­کند.

دو) «مهم‌ترین ویژگی از دیدگاه این مزمور hesed است که اغلب «محبت پایدار» یا «محبت دلسوزانه» ترجمه می‌شود.» (بویس)

سه) «یک شخص به آسانی می­تواند تجسم کند که مزمور بر روی کوه یا جایی مرتفع نِگاشته شده باشد که مخاطب از آن قسمت به منظره­ای دورتر می­نگرد و در آن نمادهای حقیقی را دربارۀ خدای خود مشاهده می­کند. وسعت دید را ملاحظه کنید: بهشت، آسمان یا ابرها، کوهستان­ها، اعماق ژرف آب­ها، رودها، و روی هم رفته، روشنایی.» (مورگان)

چهار) خداوندا، محبتت تا به آسمان‌ها می‌رسد: «همچون رنگ آبیِ آسمانی، همۀ زمین را در بر می­گیرد، به کل جهان لبخند می­زند، برای تمام مخلوقات زمین مانند یک سایبان عمل می­کند، بر بلندترین قله­های هیجانات انسانی چیره می­گردد، و در بالای غُبار فانیِ خبط و خطا برمی­خیزد.» (اسپرجن)

ب. محبت… وفاداری… عدالت… دادگری‌: داوود تنها می‌تواند این خصوصیات خدا را با والاترین چیزهایی که می‌تواند به آنها بیاندیشد، شرح نماید –آسمان‌ها، ابرها که آسمان را مملو می­سازند، کوه‌های سر به فلک کشیده و ژرفنای عظیم دریا.

یک) به آسمان‌ها می‌رسد: واژۀ عبری، «ad shechakim، به سوی نواحی جاودان؛ برفراز تمامیِ فضای قابل دیدن.» (کلارک)

دو) کوه‌های سر به فلک کشیده: در زبان عبری، «کوهستان‌ خدا… داوود با توجه به زبان عبری، برای بزرگ نشان دادن چیزی، اسم خدا را به آن می­افزاید». (ترپ)

ج. خداوندا، که انسان و حیوان را نجات می‌بخشی: نیکویی خدا در توجهی که به مخلوقاتش نشان می­دهد، نمایان می­گردد. زیستگاه خلقت به‌قدر کافی برای فراهم­سازیِ احتیاجات انسان و حیوان، غنی است.

چشم به خدای آمرزنده داشتن برای یاری در مقابل انسان‌های شرور.

1. آیات (7-9) برای نیکوییِ خدا نسبت به قومش شکرگزاریم.

خدایا، محبتت چه گرانقدر است!

بنی‌آدم در سایۀ بال‌هایت پناه می‌جویند.

از نعمتِ سرشارِ خانۀ تو، سیراب می‌شوند،

و از نهر لذایذ خود بدیشان می‌نوشانی.

زیرا نزد تو چشمۀ حیات است،

و در نور توست که نور را می‌بینیم.

الف. خدایا، محبتت چه گرانقدر است: با در نظر گرفتن توجۀ خدا به قوم و آفرینشش، داوود رحمت خدا را چیزی گرانقدر و شخصی در نظر گرفت.

یک) «واژۀ گرانقدر ناگهان توازن را از بیکران به خصوصی و فردی تغییر می­دهد.» (کیدنر)

دو) به کار بردن پشت سر هم واژۀ محبت، قابل تأمل است. این امر «هر دو تأکید را نیاز دارد: آیۀ 5 به‌قدری برتر است که قابل فهم نیست، و آیۀ 7 به‌قدری نیکوست که قابل اندازه‌گیری نیست.» (کیدنر)

ب. بنی‌آدم در سایۀ بال‌هایت پناه می‌جویند: خدای رحیم مکانی برای استراحت و محافظت خلقت خداست. خدا تمامی فرزندان بنی‌آدم را فرا می­خواند تا این مأمن اعتماد و اطمینان را در او پیدا ­کنند.

یک) دو تفسیر از منظر مفسرین برای مفهوم «از سایۀ بال‌هایت» وجود دارد. بعضی آن را به مفهوم بال‌های کروبیان که در خیمه و معبدی که بعداً مورد اشاره قرار می­گیرد، در نظر می­گیرند. (بال‌های کروبیان بر درب صندوقچۀ عهد که بیانگر تخت پادشاهیِ خدا بوده است، ساخته شده بود). بعضی دیگر مفسرین آن را به آن مفهوم در نظر می­گیرند که یک مرغ جوجه­های خردسال خود را زیر بال­های خود گرفته تا از آنان مراقبت کرده، آنان را مخفی کرده و آنان را پناه دهد.

دو) «اینها… دو بالِ نیکویی خداوند هستند که بنی‌آدم زیر آنها پناه می­گیرد. اشاره شاید به بال‌های کروبیان، بر فراز جایگاه تخت رحمت باشد.» (کلارک)

سه) «همانند مرغ­هایی در توفان، یا وقتی که بوقلمون مورد تهدید قرار گرفته باشد، در زیر مرغ مادر می‌مانند و پناه می‌گیرند.» (ترپ)

چهار) «تصویر پناه بردن در سایۀ بال‌هایت توسط بوعز برای روت (روت 12:2) و توسط عیسی برای اورشلیم (انجیل متی 37:23) به کار رفته است؛ این تصویر جنبه‌ای از نجات را به نشان می‌دهد که به همان مقدار که فروتنانه است، قابل اعتماد است.» (کیدنر)

ج. از نعمتِ سرشارِ خانۀ تو، سیراب می‌شوند: خدا به آنان که بر او توکل می‌کنند، توجه می­کند و از آنان مراقبت می­نماید، همان‌گونه که صاحب مجلس سخاوتمند و نیکو از هر فردی که در خانه‌اش است، پذیرایی می‌کند. سرشار بودن خانۀ خدا برای سیراب کردن هر فردی کفایت می­کند و نهر لذایذ در اوست.

یک) از نعمتِ سرشارِ خانۀ تو، سیراب می‌شوند: واژۀ سرشار در این قسمت به مفهوم لغوی، تداعی‌کنندۀ فربهی است. «چرب‌ترین‌ها، تداعی‌کنندۀ بهترین و لذیذترین غذاها هستند؛ از آن‌رو به پارسا فرمان داده شد که چربی را براساس شریعت پیشکش کند. همان‌گونه که خدا از ما برترین را توقع دارد، بنابراین برترین را نیز بر ما عطا می­‌کند.» (سویین نوک، به نقل از اسپرجن)

دو) نعمتِ سرشارِ خانۀ تو: اسپرجن روایتی از آرنوت دربارۀ مردی نقل‌قول می‌کند که خانوادۀ خود را به خانه­ای بزرگ‌تر و مجهزتر منتقل کرد. پسر کوچک خانواده دائماً در خانه می­دوید و فریاد می­کشید: «آیا این مال ماست، پدر؟ و این چطور؟» آرنوت می‌گوید: «فرزند این‌گونه سؤال نمی‌کرد [آیا این] «از آنِ توست» و من دیدم که پدر در حِینی که ماجرا را شرح می­داد از آن آزادی بیان فرزندش رنجیده نشده بود. در آن زمان در برق چشمان آن مرد می‌شد دید که اطمینان فرزندش به تصرف و مالکیت تمام آنچه که پدرش داشت، عُنصر مهمی در خشنودی پدر بود.» این امر زمانی که به خانه پدرمان پا می­گذاریم، یکی از لذت‌های عظیم ما در بهشت خواهد بود. ما با رضایتی بی­حد و اندازه حق خواهیم داشت در بهشت بچرخیم و بگوییم: «این از آنِ ماست؟ و این چطور؟» و این را تا ابد بگوییم.

سه) نهر لذایذ خود: «مشارکت با او منشأ تمام لذت‌هاست، همچون تمامیِ نتایج حقیقیِ اشتیاق­ها و آرزوها. احتمالاً می‌توان در گُزینش واژۀ لذت‌ها اشاره‌ای به عدن داشت، که هم­ریشۀ آن اِسم است.» (مک­لارن)

چهار) نهر لذایذ خود: «چند قطره از جام آسمانی برای مدتی کافی است تا اندوه خود را از یاد ببریم، حتی زمانی که در میان آن هستیم. پس از همۀ لِذاتی که در دست راست تو هستند، ای خداوند، چه چیزی را نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم؟» (هورن)

پنج) «آگوستین می­گوید، روزی هنگامی که قصد داشت درمورد آیه هشتم مزمور سی‌وششم چیزی بنویسد، «از نهر لذایذ خود بدیشان می‌نوشانی»، تقریباً در تفکر دربارهٔ لذت‌های آسمانی غرق شده بود.» (بروکس، به نقل از توسط اسپرجن)

شش) «تصور مزمورنویس از دین اساساً شاد است. بدون شک منابع غم خاصی برای انسان‌های دیندار وجود دارد، و او ضرورتاً از بسیاری از زهرهای جوشان لذت‌های دنیوی که با گناه مسموم شده‌اند، دور است. بسیاری از جنبه‌های زندگی او اجتناب‌ناپذیرانه جدی، سخت و غم‌انگیز است. اما منابع شادی که برای او گشوده می‌شود، به‌مراتب عمیق‌تر از آنهایی است که بسته می‌شود.» (مک­لارن)

د. نزد تو چشمۀ حیات است، و در نور توست که نور را می‌بینیم: خرسندی و لذایذی که در خدا وجود دارد به حیات و نور وابسته است. آنها التیام می­بخشند و سازنده هستند، حیات را ارائه می­کنند؛ آنها سرشار از نور، راستی و نیکویی هستند.

یک) چشمه سخن از «۱. علیت. چشمه در خداوند است، و از او به ما جریان می‌یابد. ۲. فراوانی. ۳. برتری دارد. آب در چشمه شیرین‌ترین است.» (پول)

دو) «از همۀ گونه­های بسیار و متنوعِ حیات، او منشأ یا چشمه است و تابش رُخسارش، نور هر چیزی است.» (مورگان)

سه) در نور توست که نور را می‌بینیم: «این تنها نوعی از گرگ و میش ‌کم­نور است که ما در این جهان از آن بهره می­بریم. در حِین آنکه ما در این زندان گرفتار شده­ایم و میزان اندکی می­توانیم ببینیم، اما خانۀ پدرمان در بالا مملو از نور است.» (کروزو، به نقل از اسپرجن)

چهار) در نور توست که نور را می‌بینیم، مشابه آنچه است که یوحنا در آغاز انجیل خود نوشت: «آن نور حقیقی که بر هر انسانی روشنایی می‌افکَنَد به‌راستی به جهان می‌آمد.» (انجیل یوحنا 9:1). «دشوار است که تردید کنیم یوحنا در زمان نوشتن این آیات در حال اندیشیدن به مزمور 9:36  بوده باشد.» (بویس)

2. آیات (10-12) دعا به منظور تداوم برکت و مراقبت.

محبتت را برای شناسندگان خود دوام بخش

و عدالتت را برای راست‌دلان.

مباد که متکبران بر من پا بگذارند،

یا دست شریران مرا براند.

بنگر که شرارت‌پیشگان چگونه فرو افتاده‌اند؛

به خاک افکنده شده‌اند و یارای برخاستنشان نیست!

الف. محبتت را برای شناسندگان خود دوام بخش: با کسب رحمت نیکو و عدالت خدا، داوود به‌حق دعا می­نماید که این مسئله برای خودش و تمام آنان که خدا را در رابطه­ای مناسب می­شناسند، تداوم یابد.

یک) محبتت را دوام بخش: «در عبری نوشته شده است: محبتت را خارج کُن یا نشان بده. یک استعاره که احتمالاً از محفظه­های شراب گرفته شده، که یک مرتبه گُشوده می­شوند و نه تنها یک جام، بلکه تعداد زیادی از جام­ها را بارها پر می‌کنند؛ پس زمانی که خدا شراب رحمت خود را بریزد، جام شما را تنها یک مرتبه پُر نمی­کند، بلکه دو مرتبه و هفت مرتبه این کار را می­کند.» (گرین هیل، به نقل از اسپرجن)

دو) «از این آیه درمی‌یابیم که در عهد و پیمان، تداوم رحمت ضمانت شده است، ما باید آن را موضوع دعا قرار دهیم». (اسپرجن)

سه) تشابهی میان شناسندگان خدا و راست‌دلان وجود دارد. داوود به‌طور طبیعی فکر ‌می‌کرد آنان که حقیقتاً خدا را می‌شناسند، راست‌دلان خواهند بود.

ب. مباد که متکبران بر من پا بگذارند: داوود پیشتر خدا را به‌عنوان شخصی که قومش را مراقبت می­کند و برکت می­بخشد، ستایش کرد (مزمور 7:36). حال داوود دعا کرد که خدا این جنبه از شخصیتش را عملی سازد و از خدمتگزار خود در مقابل پا و دست شریران حفاظت کند.

ج. بنگر که شرارت‌پیشگان چگونه فرو افتاده‌اند: داوود در شروع این مزمور، عاقبت مردم شریر را در ذهن داشت. آنها فرو افتاده‌اند و آنقدر که یارای برخاستنشان نیست. در تضاد با پارسایان که امکان دارد هفت مرتبه فرو افتند و دگربار برخیزند (امثال سلیمان 16:24)، شرارت‌پیشگان بر خاک سرافکنده باقی می­مانند، از آن‌رو که خدا از خدمتگزاران خود حفاظت می­نماید.

یک) «دعا کننده از مأمن بی‌سروصدای خود در زیر بال‌ها، به دشمنان پریشان می­نگرد و عاقبتی را می­بیند که نشانگر تخطی و چاپلوسی­های آنان است. آنها به زیر افکنده می­شوند، همان کلمه‌ای که در تصویر فرشته تعقیب‌کنندهٔ خداوند در مزمور 35 به کار رفته است.» (مَک­لارن)

دو) در این عبارت مقداری تأکید بر واژۀ بنگر وجود دارد. بعضی می­اندیشند که منظور آن، متکبران است که در آیه پیشین بیان شد، و بعضی دیگر به مکانی که شرارت‌پیشگان در آنجا مرتکب معصیت می­شدند.

سه) «بنگر، توسط بسیاری از پدران برای تکبر بیان شده در آیۀ پیشین اِعمال شده است. آگوستین بیان می­کند، بنگر، در تکبر یا به‌واسطۀ تکبر گناهکاران هلاک می­گردند.» (کلارک)

چهار) «بنگر، آنجا که آنان برضد من به پیش می­آیند و امید دارند تا مرا تباه سازند. آن‌گونه به نظر می­آید که او با انگشت آن مکان را نشان می­دهد.» (پول)

پنج) «بنگر، آنجا که آنها توطئه یا عملی را برای سقوط پارسایان طرح کرده بودند ؛ همان‌طور که هِنریِ سوم فرانسه در همان اتاقی که او و سایرین قتل‌عام پاریس را تبانی کرده بودند، چاقو خورد.» (ترپ)