فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!

مزمور 50 – داوری در میان قوم خدا شروع می­شود.

عنوان این مزمور (مزمور آساف) به ما می‌گوید که این اولین مزمور از مزمورهای آساف در ترتیب کتاب مزامیر است. آساف خواننده و نوازندۀ برترِ زمانِ داوود و سلیمان بود (اول تواریخ 17:15-19، 5:16-7، 7:16، 6:25). اول تواریخ 1:25 و دوم تواریخ 30:29 اضافه می‌کنند که آساف در سرودهای خود یک نبی نیز بود.

خدای خدایان و داوری او.

1. آیات (1-3) خدای خدایان می‌آید تا زمین را داوری کند.

یهوه، خدای خدایان،

سخن می‌گوید و زمین را

از محل طلوع آفتاب تا محل غروبش فرا می‌خواند.

از صَهیون، که کمال زیبایی است،

خدا تجلی می‌کند.

خدای ما می‌آید و خاموش نخواهد ماند؛

آتش پیش رویش فرو می‌بلعد،

و تند‌باد گرداگردش می‌خروشد.

الف. یهوه، خدای خدایان: آسافِ مزمورنویس با اشاره به خداوند به‌طور شایسته‌ای از عظمت او آغاز کرد، و از چندین واژه یا نام در کتاب‌مقدس استفاده نمود تا به خدایی که واقعاً حضور دارد اشاره کند.

·     خدای خدایان: «اِل، به‌طور ساده و مطلق نمایانگر قدرت خداوند است.» (مورگان)

·     یهوه: «الوهیم، که شکل جمع است، آن مفهوم را شدت می‌بخشد؛ و در کاربردش همواره هم حکمت خدا را می‌رساند و هم قدرت او را.» (مورگان)

·     خدا: «یَهُوَه (Yahweh عنوانی است که خداوند همواره در چارچوب فیض خود با آن مکشوف می‌شود.» (مورگان)

یک) «سه واژه نخست متن عبری تأکید می­کند که این خداست که سخن گفته است: ال (= خدا)، الوهیم (= خدا)، یهوه (= خداوند).» (ون­جمرن)

دو) «این مزمور با انباشتی باشکوه از نام‌های الهی آغاز می‌شود، گویی منادی‌ای در آغاز یک محاکمۀ رسمی، القاب و عناوین پادشاهی عظیم را اعلام می‌کند… هر نام، معنای خاص خود را دارد: اِل به قدرت خدا اشاره دارد؛ الوهیم خدا را به‌عنوان موضوعی برای ترس و احترام دینی معرفی می‌کند؛ و یهوه به خدای هستی و خدای عهد اشاره دارد (مک­لارن)

ب. سخن می‌گوید و زمین را فرا می­خواند: منظور آن است که خدا به اورشلیم آمده است تا جهان را داوری کند، و تمامی زمیناز محل طلوع آفتاب تا محل غروبش– برای این هدف گرد آمده است.

ج. خدای ما می‌آید و خاموش نخواهد ماند؛ آتش پیش رویش فرو می‌بلعد: با یادآوری صحنه‌ای که خداوند بر کوه سینا ظاهر شد (خروج 16:19-19)، آساف حس انتظار و هیبت را برای داوری عادلانه‌ای که خداوند در شرف انجام آن است، برمی‌انگیزد. اما این‌بار، خدا نه بر سینا، بلکه بر صهیون می‌آید.

یک) «در این مزمور نیرومند، صحنه‌ای خیالی از تجلی و تجسم الهی ترسیم می‌شود، خداوند در آتش و گردباد بر کوه صهیون ظاهر می‌گردد تا تمام جهان را به تخت داوری‌اش فرا بخواند. اما در حالی‌که همۀ چشم‌ها به او دوخته شده‌اند، نگاه او بر اسرائیل است.» (کیدنر)

دو) «آتش مظهر عدالت در عمل، و تندباد نمادی از قدرت عظیم اوست.» (اسپرجن)

2. آیات (4-6) حوزۀ داوری بر قوم خدا تنگ می­گردد.

آسمان را در بالا فرا می‌خواند،

و زمین را،

تا بر قوم خود داوری کند:

«سرسپردگان مرا نزد من گرد آورید

آنان را که با من به قربانی عهد بسته‌اند.»

آسمان‌ها دادگری او را اعلام می‌کنند،

زیرا خدا، خودْ داور است. سِلاه

الف. تا بر قوم خود داوری کند: هنگامی‌که خدا آسمان و زمین را برای داوری خود فرا می‌خوانَد، داوری‌اش را از میان قوم‌ها آغاز نمی‌کند. بلکه از قوم خود آغاز می‌کند -از سرسپردگان، آنان را که با من به قربانی عهد بسته‌اند.

یک) «ناگهانچراکه این موضوع با آخرین واژۀ آیه ۴ آشکار می‌شودهمه‌چیز زیر و رو می‌شود. اسرائیل که گویا از خدا خواسته بود داوری کند، حال درمی‌یابد که خود اوست که در جایگاه متهم قرار گرفته است.» (کیدنر)

دو) در این مزمور، این موضوع حالتی غافلگیرکننده دارد، اما نباید چنین باشد. چندین قرن بعد، پطرس رسول این اصل را چنین بیان کرد: «زیرا زمان آن رسیده که داوری از خانۀ خدا آغاز شود؛ و اگر آغاز آن از ماست، پس سرانجامِ آنان که انجیل خدا را اطاعت نمی‌کنند، چه خواهد بود؟» (رسالۀ اول پطرس 17:4)

ب. سرسپردگان مرا نزد من گرد آورید: خدا سرسپردگان خود را برای داوری گرد هم می‌آورد، آن‌هم در برابر دیدگان جهانیان. وقتی خدا با قوم خود چنین رفتار می‌کند، اغلب این کار را در حضور جهانی که نظاره‌گر است انجام می‌دهد. ما ترجیح می‌دهیم که خدا گناهان قومش را در خلوت و پنهانی رسیدگی کند، اما اگر به تأدیب و هشدارهای او گوش ندهند، روزی فرا خواهد رسید که او به گناهان ایشان در برابر تمام دنیا رسیدگی خواهد کرد.

ج. آنان را که با من به قربانی عهد بسته‌اند: می­توان گفت که مزمور 50 در نگاه مستقیم خود تنها بر داوری خدا نسبت به قوم اسرائیل تمرکز دارد، زیرا این قوم است که طبق آنچه در خروج 5:19-6؛ 5:24-8 آمده، با خدا در عهدی رسمی پیوند خورده است. اما با توجه به اصل بیان‌شده در رسالۀ اول پطرس 17:4، این پیام به‌طور ضمنی تمام قوم خدا را در بر می‌گیرد. هر دو بُعد درست هستند.

یک) «بستن یا تأیید و تثبیت یک پیمان، در اصل به معنای بریدن یا زدن است، که احتمالاً اشاره دارد به رسم کهنِ قربانی کردن و قطعه‌قطعه کردن حیوانات در چارچوب آیینی مذهبی که همراه با بستن عهدهای جدی و رسمی انجام می‌شد.» (الکساندر، به نقل از اسپرجن)

دو) ایمانداران با داوری‌ای مواجه نخواهند شد که سرنوشت ابدی‌شان را تعیین کند؛ زیرا آنان به عیسی و کار او برای نجات خود اعتماد کرده‌اند و نجات یافته‌اند. با این حال، آنان در برابر آنچه پولس «مسند داوری مسیح» نامید قرار خواهند گرفت (رومیان 10:14 و دوم قرنتیان 10:5)، جایی که اعمال و انگیزه‌هایشان به‌عنوان ایمانداران داوری خواهد شداحتمالاً به‌منظور دریافت پاداش و تعیین میزان اقتدار ایشان در عصر آینده.

د. آسمان‌ها دادگری او را اعلام می‌کنند، زیرا خدا، خودْ داور است: خدا بدون شک جهان را داوری خواهد کرد همۀ شریران را نیز در بر خواهد گرفتو این کار را با دادگری انجام خواهد داد. با این‌حال، او کاملاً حق دارد که داوری‌اش را از میان قوم خود آغاز کند.

داوری خدا برضد قومش.

1. آیات (7-15) ملامت آداب­پرستی آنها.

«ای قوم من بشنوید تا سخن گویم،

و ای اسرائیل، تا بر ضد تو شهادت دهم.

من خدا هستم، خدای تو.

به سبب قربانی‌هایت نیست که توبیخَت می‌کنم،

قربانی‌های تمام‌سوز تو همواره در نظر من است.

گوساله‌ای از خانۀ تو نمی‌گیرم

و نه بزی از آغلت،

زیرا تمامی حیوانات جنگل از آن منَند،

و چارپایانی نیز که بر هزاران کوهند.

همۀ پرندگان کوهستان‌ها را می‌شناسم،

و هر جُنبندۀ صحرا از آن من است.

اگر گرسنه بودم، تو را خبر نمی‌دادم،

چه، جهان و هرآنچه در آن است، از آن من است.

آیا من گوشت گاوان را می‌خورم

یا خون بُزان را می‌نوشم؟

قربانی‌های تشکر به خدا تقدیم کن،

و نذرهای خود را به آن متعال ادا نما،

و در روز تنگی مرا بخوان؛

من تو را بیرون خواهم کشید،

و تو مرا جلال خواهی داد.»

الف. ای قوم من بشنوید تا سخن گویم: نکتۀ سطرهای پیشین تکرار شده و مورد تأکید قرار گرفته است. خدا در این قسمت با قومش سخن می­گوید، و داوری خود را در میان آنها شروع می­کند.

یک) من خدا هستم، خدای تو: «پس بهتر می­بود از او اطاعت می‌کردند.» (ترپ)

دو) «شریعت با این جمله شروع شده است: من یهوه خداوندت هستم، تو را از سرزمین مصر رهایی دادم و حال شروع داوری آنها با همان یادآوری جایگاه، امتیاز و وظیفۀ خاصِ آنها شروع می­شود. این نیست که یهوه فقط خدا باشد، بلکه خدای توست، ای اسرائیل.» (اسپرجن)

ب. به سبب قربانی‌هایت نیست که توبیخَت می‌کنم، قربانی‌های تمام‌سوز تو: خدا قوم خود را به‌خاطر قربانی دادن توبیخ نکرد. او به آنها فرمان داد قربانی‌ها را به جا آورند. با این‌وجود، او به قربانی حیوانی بدون اطاعت و توکل تمایلی نداشت (گوساله‌ای از خانۀ تو نمی‌گیرم و نه بزی از آغلت). این توبیخی بود برای شریعت‌گرایی، برای تکرار بی‌روح مراسم مذهبی.

یک) خدا نخست خطاب به شریعت­گرایی آنها سخن گفت، زیرا در سایۀ شریعت­گرایی بود که گناهی را که بعدها در مزمور توصیف می‌شود، توجیه می‌کردند و خود را در نظر خدا پذیرفته‌شده می‌پنداشتند. « چرا وقتی اولین نشانه‌های نارضایتی خدا را مشاهده می‌کنند (7:50)، افکارشان به سوی موضوعات تشریفاتی می­رود، نه به رابطه‌‌شان با خدا؟» (کیدنر)

دو) عمل قربانی در عهد قدیم به راحتی می‌توانست به یک رسم صرف و تشریفات بی‌معنی تبدیل شود. شخصی که قربانی می‌آورد ممکن بود اصل انتقال گناه به یک قربانی بی‌گناه و لزوم ریختن خون در مرگ به‌عنوان فدیه را فراموش کند. «قربانی‌ها طبق دستور خداوند در شریعت یهود بودند؛ اما حالا که قوم شروع به اعتماد به آنها کردند، خداوند آنها را تحقیر کرد.» (کلارک)

سه) «چیزی که خداوند برای تعلیم آنها منظور کرده بود، آنها آن را به اعتماد خود تبدیل کردند.» (اسپرجن)

چهار) ایمانداران تحت عهد جدید دیگر قربانی‌های حیوانی نمی‌آورند، اما همچنان ممکن است وسوسه شوند که وظایف مسیحی خود را با روحیه‌ای شریعت‌گرایانه انجام دهند. از این امر باید به‌طور فعال اجتناب کرد؛ زیرا خدا از شریعت‌گرایی‌ ما خوشنود نمی‌شود.

پنج) «این، بعدها گناه فریسیان شد، امروزه نیز گناه پاپتیست‌هاست و نیز گناه بسیاری از انگلیکن‌ها که گمان می‌کنند خدا را خدمت کرده‌اند، صرفاً چون به کلیسا رفته‌اند، وظیفۀ مذهبی خود را انجام داده‌اند، دعایشان را خوانده‌اند و امثال آن.» (ترپ)

شش) گوساله‌ای از خانۀ تو نمی‌گیرم: اگر معنای امروزی و عامیانۀ واژۀ bull  را [که در زبان محاوره گاهی به معنی حرف‌های بی‌ارزش یا چرند است] بدانیم، شاید با شنیدن ترجمۀ نسخۀ استاندارد اصلاح‌شده (RSV) لبخند بزنیم که می‌گوید، گوساله‌ای از خانۀ تو نمی‌گیرم.

ج. زیرا تمامی حیوانات جنگل از آن منَند، و چارپایانی نیز که بر هزاران کوهند: با اندکی تأمل، به آسانی می­توان دریافت که چرا شریعت­‌گرایی خدا را خرسند نمی­سازد. او احتیاجی به گوشت حیوانات قربانی ندارد؛ اگر گرسنه بودم، تو را خبر نمی‌دادم، چه، جهان و هرآنچه در آن است، از آن من است. وقتی ما قربانی‌ای به خدا تقدیم می‌کنیم، چیزی به او نمی‌دهیم که از پیش نداشته باشد؛ قربانی ما برای خود ماست، نه برای نیاز خدا. اما شریعت‌گرایی، همین فایده را برای ما نیز از بین می‌برد و قربانی را بی‌اثر می‌سازد.

یک) «تمام قربانی‌ها پیش از آنکه تقدیم شوند، از آنِ خدا هستند، و با تقدیم شدن، بیشتر از آنِ او نمی‌شوند. او نه نیازی به خوراک مادی دارد و نه می‌تواند از آن بهره‌مند شود.
اما دل‌های انسان‌ها از آنِ او نیستند، مگر آنکه با شادی تسلیمش شوند.» (مک­لارن)

دو) «آیا انسان‌ها خیال می‌کنند که خداوند به پرچم‌ها، موسیقی، بخور، و پارچۀ کتانیِ لطیف نیاز دارد؟ اگر چنین بود، ستارگان پرچم او را می‌آراستند، بادها و امواج، ارکسترش می‌شدند، ده‌ها هزار گل عطر می‌پراکندند، برف ردای سپیدش بود، رنگین‌کمان کمربندش، و ابرهای روشن، ردایش. ای جاهلان فرومایه، شما نمی‌دانید چه چیز را پرستش می‌کنید!» (اسپرجن)

سه) «اگر گرسنه بودم، و امثال آن. در آیین‌های مشرکانه، قربانی‌ها همچون ضیافت‌هایی برای خدایان تلقی می‌شدند.» (کِرِس­وِل، به نقل از اسپرجن)

چهار) چارپایانی که بر هزاران کوهند: یک داستانی هست حالا واقعیتش هرچه باشد، ولی مثال خیلی خوبی ا‌ست- که می‌گویند در دهۀ ۱۹۲۰، کمی بعد از تأسیس دانشکدۀ الاهیات   (Dallas Seminary)، اوضاع مالی دانشکده آن‌قدر وخیم شد که تا آستانۀ ورشکستگی رفت. بنیان‌گذاران جلسه‌ای برای دعا گذاشتند، و یکی از حاضران هری آیرونساید (Harry Ironside) بود. نوبت به دعای او که رسید، گفت: «خداوندا، می‌دانیم که گاوهای هزار تپه از آنِ تو هستند؛ لطفاً چندتایشان را بفروش و پولش را برای ما بفرست.» طبق روایت داستان، دقیقاً همان لحظه یک دامدار اهل تگزاس وارد دفتر دانشکده شد و چکی را آورد -حاصل فروش دو واگن گاو! منشی دفتر وارد اتاق دعا شد و چک را به بنیان‌گذاران نشان داد؛ مبلغ چک دقیقاً همان‌قدری بود که برای ادامه دادن نیاز داشت. دکتر لوئیس اسپری شیفر (Lewis Sperry Chafer)، رئیس و بنیان‌گذار دانشکده، رو به آیرونساید کرد و با لبخند گفت: «هری، خدا گاوها را فروخت.»

د. قربانی‌های تشکر به خدا تقدیم کن، و نذرهای خود را به آن متعال ادا نما، و در روز تنگی مرا بخوان: خداوند چیزی را که بیشتر از آداب و رسوم قربانی در نظر داشت شرح داد. او دِلی شکرگزار، زندگی همراه با اطاعت و ایمانی زنده به او می‌خواست. خداوند چنین چیزی را پاداش می­دهد؛ در پاسخ به این، او می­گوید: من تو را بیرون خواهم کشید و تو مرا جلال خواهی داد.

یک) «خدای پرجلال هیچ اعتنایی به تجمل و نمایش ندارد؛ اما زمانی که در روز سختی او را می‌خوانی و از او رهایی می‌طلبی، ناله و درد دلت معنایی عمیق دارد
خدا ترجیح می‌دهد دعای دلی شکسته را بشنود تا باشکوه‌ترین عبادتی را که تاکنون توسط کاهنان و گروه‌های سرود اجرا شده است.» (اسپرجن)

دو) اسپرجن موعظه­ای براساس مزمور 15:50 ایراد کرد و عنوان آن را چنین گذاشت، «آیهٔ رابینسون کروزو». او نقل می‌کند که در کتاب دفو، پس از کشتی‌شکستگی، کروزو در جزیره‌ای گرفتار می‌شود و از شدت بیماری نزدیک بود جان بسپارد. او برای مرگ حاضر شده بود. «او در آستانهٔ مرگ بود. پیش از آن به گناه عادت داشت و همهٔ رذایل یک ملوان را در خود جمع کرده بود؛ اما این وضعیت سخت او را به تفکر واداشت. کتاب‌مقدسی را که در صندوقش پیدا کرده بود، باز کرد و چشمش به این آیه افتاد، «در روز سختی من را بخوان، من تو را نجات می­دهم و تو مرا جلال خواهی بخشید.» آن شب برای نخستین بار در زندگی‌اش دعا کرد؛ و از آن پس، امیدی در دلش نسبت به خدا پدید آمد که نشان‌دهندهٔ تولد حیاتی آسمانی در او بود.» (اسپرجن)

2. آیات (16-21) تنبیه نافرمانی آنها از دستوراتش.

اما به شریر، خدا چنین می‌فرماید:

«تو را چه که فرایض مرا بیان کنی

و عهد مرا بر زبان رانی؟

چراکه از تأدیب من بیزاری

و کلام مرا پشت گوش می‌اندازی.

چون دزد را می‌بینی، به او روی خوش نشان می‌دهی،

و با زناکاران هم‌پیاله می‌شوی.

دهان خود به بدی می‌گشایی

و زبانت را به فریب عادت داده‌ای.

به سخن گفتن بر ضد برادرت می‌نشینی،

و بر فرزند مادرت افترا می‌زنی.

این کارها را کردی و من خاموشی گزیدم؛

پس پنداشتی که من نیز چون توام.

اما حال تو را توبیخ خواهم کرد

و تقصیراتت را در برابر دیدگانت خواهم گسترد.

الف. اما به شریر، خدا چنین می‌فرماید: ممکن است فکر کنیم که اکنون خداوند از داوری علیه قوم خود به‌دلیل شریعت‌گرایی آنها منصرف شده و به ملت‌ها نگاه کرده است تا آنان را به‌دلیل شرارتشان داوری کند. اما این‌طور نیست، زیرا ارجاعات بعدی به اعلام فرایض خدا و گرفتن عهد او نشان می‌دهند که او با شریران در میان قوم خود سخن می‌گوید.

یک) «تظاهر گناهی است علیه خدا. ریا پیامد آن است، گناهی علیه انسان، و نیز معصیتی برضد خداست.» (مورگان)

دو) «مشکل اساسی شریعت این است که اگر مشکلی در انجام فرایض ما وجود داشته باشد، به ما حِسِ به‌حق بودن در برابر خدا می‌دهد، در حالی‌که امکان دارد، در حقیقت، ما مرتکب فجیع­ترینِ گناهان شویم.» (بویس)

ب. تو را چه که فرایض مرا بیان کنی: زمانی که زندگی‌شان در نافرمانی از خدا بود، خدا حق آنها را برای بیان کلام خود زیر سوال برد. زبان آنها (فرایض مرا بیان کنی… عهد مرا بر زبان رانی) از خدا صحبت می­کرد، اما زندگی‌شان حرمت او را می‌شکست.

یک) فرایض مرا بیان کنی: «این آیه به‌احتمال زیاد به قرائت عمومی شریعت که در تثنیه ۳۱:‏۱۰ به بعد فرمان داده شده، اشاره دارد.» (کیدنر)

دو) تو را چه که فرایض مرا بیان کنی: «اوریجن، پس از لغزش سنگین خود، هنگامی که کتاب را گشود و به این آیه رسید، نتوانست موعظه کند، بلکه به‌‌شدت گریست.» (ترپ)

ج. چراکه از تأدیب من بیزاری و کلام مرا پشت گوش می‌اندازی: زندگیِ آنها نشان می‌داد که از کلام خدا نفرت دارند و آن را بی‌ارزش می‌شمارند، هرچند سخنانشان چیز دیگری می‌گفت. شیوۀ زندگی‌شان در خدا، واضح‌تر از چیزی که می­گفتند سخن می­گفت.

د. چون دزد را می‌بینی… با زناکاران هم‌پیاله می‌شوی… دهان به بدی می‌گشایی: آنها به‌طور خاص بسیاری از احکام خدا را شکسته بودند، از جمله فرمان هشتم، هفتم و نهم. این نیز یکی دیگر از راه‌هایی بود که خدا را ناخشنود ساختند، افزون بر ظاهرسازی مذهبی که در سطرهای پیشین ذکر شده بود.

یک) «اتهامات مشخص‌شده نمایندۀ‌ تمام ده فرمان هستند.» (ون­جمرن)

دو) به او روی خوش نشان می‌دهی: «درست است که کسانی که فرمان‌های هفتم، هشتم و نهم را شکسته‌اند، تمام عهد را شکسته‌اند. اما این نیز حقیقت دارد که آنان که با ناقضان عهد هم‌نشینی می‌کنند، زیر همان محکومیت قرار می‌گیرند! گناه هم در خود عمل است و هم در رضایت به آن.» (ون­جمرن)

ه‍. پس پنداشتی که من نیز چون توام: از جهاتی، این بزرگترین گناه آن‌ها بود، که قدسیّت خدا را فراموش کرده بودند. ایده‌ی اصلی پشت مفهوم «مقدس» جدایی است. با این فکر که خدا کاملاً مانند شماست، او را بیشتر شبیه یک ابرمرد تصور کردند تا آنچه که واقعاً هست: خداوندی مقدس، که بر تخت خود در آسمان‌ها نشسته است. آنها در رابطه‌شان با خدا بیش از حد راحت و بی‌ملاحظه شده بودند.

یک) یکی از راه‌هایی که آنها قدسیّت خدا را فراموش کردند، اشتباه گرفتن صبر و بردباری او با بی‌تفاوتی به گناه بود (این کارها را کردی و من خاموشی گزیدم). ما اغلب همان اشتباه را می‌کنیم و فرصتی که خدا از روی فیض خود برای اعتراف و توبه به ما می‌دهد را به این معنی می‌گیریم که او واقعاً نسبت به گناه ما بی‌تفاوت است.

دو) من خاموشی گزیدم: «سکوت خداوند روشی قاطع برای بیان تحمل صبورانه او نسبت به شرارت‌های بدون مجازات است. چنین «بردباری‌ای» به‌منظور هدایت به توبه است و نشان‌دهنده عدم تمایل خداوند به مجازات کردن است. اما همان‌طور که تجربه نشان می‌دهد، اغلب از آن سوءاستفاده می‌شود.» (مک­لارن)

سه) «چیزی شگفت‌انگیز سکوت خداوند است، آن بردباری نسبت به گناهکاران، و چیز شگفت‌انگیز دیگر، تعبیر بی‌شرمانه‌ای است که گناهکار از آن سکوت می‌کند.» (اسپرجن)

و. اما حال تو را توبیخ خواهم کرد و تقصیراتت را در برابر دیدگانت خواهم گسترد: آنها لطف خدا را اشتباه برداشت کرده بودند و تقدس او را از یاد برده بودند. در محبت خود، خداوند اجازه نمی‌داد که این وضعیت در میان قومش ادامه یابد. او تقصیراتت را در برابر دیدگانت خواهد گسترد.

3. آیات (22-23) نتیجه: ضرورت پارسایی نزد خدا.

«ای فراموش‌کنندگان خدا، این را دریافت کنید،

مبادا شما را بدرم و رهاننده‌ای نباشد.

آن که قربانی‌های تشکر تقدیم می‌کند،

مرا حرمت می‌دارد؛

آن که راه خود می‌پاید،

نجات خدا را به او نشان خواهم داد.»

الف. ای فراموش‌کنندگان خدا، این را دریافت کنید: خداوند به‌ فیض خود، به کسانی که او را فراموش کرده‌اند فرصت داد تا بیندیشند و افکار و راه‌های خود را تغییر دهند، پیش از آن‌که در داوری‌ای که در آیات آغازین این مزمور توصیف شده، به سراغشان بیاید.

ب. آن که قربانی‌های تشکر تقدیم می‌کند، مرا حرمت می‌دارد: این سخن به جنبه‌ای از ترک شریعت و آمدن به حضور خدا نه در آداب و مراسمی توخالی، بلکه با دلی تسلیم‌شده است.

یک) آن که قربانی‌های تشکر تقدیم می‌کند: «عبارت آنکه قربانی‌های تشکر تقدیم می‌کند، در حین اینکه فضایی برای قربانی به مفهوم حقیقی برجای می‌گذارد، حاکی از قربانی ستایش خالصانه است.» (کیدنر)

ج. آن که راه خود می‌پاید: این از ترک دورویی و شرارت و آمدن به حضور خدا همراه با اعتراف و توبه سخن می­گوید.

د. نجات خدا را به او نشان خواهم داد: انجام این دو کار -ترک شریعت­گرایی و دوری از ریاکاری شریرانه- حتی خودِ این‌ها نیز نجات را برای قدیس به ارمغان نمی‌آورند. بلکه صرفاً او را در جایگاهی قرار می‌دهند که بتواند آنچه را خدا مکشوف می‌سازد و عطا می‌کند دریافت کند: نجات خدا.