فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!
ارمیا باب ۳۴ – لغو آزادی
کلام خداوند دربارۀ صِدِقیا، پادشاه یهودا.
۱. آیات (۱-۳) خدا به صِدِقیا دربارۀ سقوط زودهنگام اورشلیم میگوید.
آنگاه که نبوکدنصر پادشاه بابِل و تمامی لشکرش با تمامی ممالک جهان که زیر سلطۀ او بودند و تمامی قومها، با اورشلیم و همۀ شهرهایش میجنگیدند، این کلام از جانب خداوند بر اِرمیا نازل شد: «یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید: برو و صِدِقیا پادشاه یهودا را خطاب کرده، بگو: «خداوند چنین میفرماید: اینک من این شهر را به دست پادشاه بابِل تسلیم میکنم، و او آن را به آتش خواهد سوزانید. و تو از دستش نخواهی رَست، بلکه بهیقین گرفتار شده، به دست وی تسلیم خواهی گشت. پادشاه بابِل را به چشم خود خواهی دید و با او رو در رو سخن خواهی گفت، و به بابِل خواهی رفت.»
الف. با اورشلیم و همۀ شهرهایش میجنگیدند: این نبوت دربارۀ صِدِقیا و پادشاهی او در دهمین یا یازدهمین سال سلطنت او نازل شد. نبوکدنصر و لشکر بابل به اورشلیم آمده بودند و آن را محاصره کرده بودند.
یک) آیات ۲۱ و ۲۲ در این باب اطلاعات بیشتری در مورد زمان و زمینۀ این وقایع ارائه میدهند. خدا در مورد لشکر بابل گفت آنها از اورشلیم عقب نشستهاند، اما او فرمان میدهد و آنان را بدین شهر بازمیگرداند (ارمیا ۲۲:۳۴). وقایع این باب زمانی اتفاق میافتد که هنگام این محاصره، مصریان به مقابله با بابلیان آمدند و نبوکدنصر برای مدت کوتاهی از محاصرۀ اورشلیم عقبنشینی کرد تا با مصریان در جنوب بجنگد (ارمیا ۵:۳۷-۱۰). رهبران و مردم اورشلیم فکر کردند که نجات یافتهاند، اما خدا و نبیِ او میدانستند که بابلیان باز خواهند گشت.
دو) «استراتژی مهاجمان این بود که پایتخت را در محاصره نگه دارند و در طول سال آینده، دژهای دور شهر را یکی یکی تسخیر کنند. وقتی فقط لاکیش و عَزیقه باقی مانده بودند (ارمیا ۷:۳۴) به نظر میرسید که سرانجام امیدی برای رهایی پیدا شده است، زیرا اخبار نزدیک شدن لشکر مصر به رهبری فرعون حُفرَع (ارمیا ۳۰:۴۴) به پایتخت رسیده بود، احتمالاً در اواخر بهار یا اوایل تابستان ۵۸۸ ق.م.» (تامپسون)
سه) تمامی ممالک جهان که زیر سلطۀ او بودند: «دانیال ۲:۳-۴ و ۱:۴ گستردگی امپراتوری جدید بابل را نشان میدهد. سربازان از کشورهای تابعه میآمدند تا به محاصره ملحق شوند (ر.ک. دوم پادشاهان ۲:۲۴).» (فینبرگ)
ب. من این شهر را به دست پادشاه بابِل تسلیم میکنم: با وجود رفع موقت محاصره، خدا میخواست صِدِقیا بداند که شهر و پادشاهی او به خواست و فرمان خدا فتح خواهد شد. فقط بابلیان نبودند که بر ضد یهودا بودند.
یک) اورشلیم در واقع با آتش سوزانده شد. او خانۀ خداوند، خانۀ پادشاه، و همۀ خانههای اورشلیم را به آتش کشید، و هر خانۀ بزرگ را سوزانید (دوم پادشاهان ۹:۲۵).
ج. تو از دستش نخواهی رَست: گاهی وقتی یک شهر یا یک پادشاهی سقوط میکند، پادشاه فرار میکند. خدا میخواست صِدِقیا بداند که برای او چنین نخواهد بود. صِدِقیا توسط پادشاه بابل که او را بهعنوان یک پادشاه دستنشانده بر تخت یهودا نشانده بود، اسیر خواهد شد (دوم تواریخ ۱۰:۳۶)، همان نبوکدنصری که علیه او شورش کرده بود. نبوکدنصر او را رو در رو مجازات خواهد کرد.
یک) «انتظار میرفت که او مجازات سختی را متحمل شود. اصطلاح عبری بسیار واضح است، ‘چشمان تو چشمان پادشاه بابل را خواهد دید و دهانش با دهان تو گفتگو خواهد کرد.‘ رویاروییهایی از این قبیل در اسناد موجود از خاور نزدیک باستان به خوبی شناخته شده است.» (تامپسون)
دو) «پیام خداوند به او این بود که نباید بهواسطۀ این وقفۀ موقتی در محاصره گمراه شود. در واقع این وضعیت ناامیدکننده بود.» (فینبرگ)
سه) «با به یاد آوردن آمادگی خدا برای پس گرفتن یک تهدید (ارمیا ۸:۱۸، ۱۱)، و رحم نبوکدنصر به ارمیا بهخاطر حمایتش از تسلیم قوم (ارمیا ۱۱:۳۹-۱۲)، ممکن است این سؤال مطرح شود که اگر صِدِقیا حتی در این شرایط نیز توبه کرده بود آیا مورد رحمت قرار میگرفت.» (کیدنر)
۲. آیات (۴-۵) وعده دربارۀ اینکه صِدِقیا به مرگ طبیعی خواهد مرد.
حال ای صِدِقیا، پادشاه یهودا، کلام خداوند را بشنو! خداوند دربارۀ تو چنین میگوید: ”تو به شمشیر کشته نخواهی شد، بلکه در آرامش خواهی مرد. و همانگونه که برای پدرانت، یعنی پادشاهان پیشین که قبل از تو بودند، بخور سوزاندند، برای تو نیز چنین خواهند کرد و برایت سوگواری کرده، خواهند گفت: ’آه، ای سرور ما!“‘ زیرا خداوند میفرماید: من این سخن را گفتم.»
الف. تو به شمشیر کشته نخواهی شد: صِدِقیا سرنوشتی وحشتناک در پیش داشت، اما با شمشیر کشته نشد. اندکی پس از این نبوت، بابلیان صِدِقیا را اسیر کردند. سپس پسران صِدِقیا را در برابر دیدگانش سلاخی کردند و چشمان خود او را از حدقه بیرون آوردند، و او را به زنجیرها بسته، به بابِل بردند (دوم پادشاهان ۷:۲۵).
یک) تو به شمشیر کشته نخواهی شد: «و با اینحال یوشیا، پدر او، که مردی بسیار بهتر بود، با شمشیر کشته شد. داوریهای خدا و راههای او در گذشته غیر قابل کشف هستند.» (ترپ)
ب. و همانگونه که برای پدرانت … بخور سوزاندند، برای تو نیز چنین خواهند کرد و برایت سوگواری کرده: این یک تسلی کوچک برای صِدِقیا بود که در آرامش خواهد مرد و افراد تحت فرمانش به یاد او سوگواری خواهند کرد. برخی معتقدند این یک وعدۀ مشروط بود و چون صِدِقیا به خدا روی نیاورد، هرگز محقق نشد.
یک) «یهودیان روایتی دارند که نبوکدنصر، در یکی از روزهای جشن، او را از زندان بیرون آورد و در برابر صاحبمنصبان خود چنان او را آزار داد تا موجب سرگرمی ایشان شود، که او از شدت شرم و اندوه، کمی بعد جان سپرد؛ و آنگاه نبوکدنصر، برای جبران آن رفتار، دستور داد تا او را با احترام به خاک بسپارند و به رعایای پیشینش اجازه داد بخور بسوزانند و برای مرگش سوگواری کنند.» (کلارک)
دو) «‘همانگونه که برای پدرانت … بخور سوزاندند‘ را نباید با سوزاندن جسد که در هند معروف است، اشتباه گرفت. سوزاندن مرده هیچگاه یک رسم رایج در میان یهودیان نبوده است.» (فینبرگ)
۳. آیات (۶-۷) ارمیا این کلام را برای صِدِقیای پادشاه میآورد.
پس اِرمیای نبی تمامی این سخنان را در اورشلیم به صِدِقیا پادشاه یهودا گفت، آن هنگام که لشکر پادشاه بابِل با اورشلیم و با همۀ شهرهای یهودا که هنوز باقی بودند، یعنی با لاکیش و عَزیقَه، میجنگیدند؛ زیرا از شهرهای حصاردار یهودا تنها این دو شهر باقی مانده بود.
الف. پس اِرمیای نبی تمامی این سخنان را … به صِدِقیا پادشاه یهودا گفت: ارمیای نبی شجاعت خود را حفظ کرد. صِدِقیا این قدرت را داشت که از طرق مختلف به ارمیا آسیب برساند، اما این نبی در رساندن پیام خدا کوتاهی نکرد.
ب. شهرهای یهودا که هنوز باقی بودند، یعنی با لاکیش و عَزیقَه: شهر لاکیش در حدود سی مایلی جنوب غربی اورشلیم قرار داشت. به دلیل تهدید مصریان، نبوکدنصر مجبور شد قبل از فتح کامل اورشلیم، نقاط استراتژیک موجود در جنوب شهر را ایمن کند.
یک) باستانشناسان گودالی در لاکیش کشف کردهاند که بقایای حدود ۱۵۰۰ نفر از قربانیان حملۀ نبوکدنصر در آن یافت شده است. نامههای لاکیش کشف شدند، پیامهای فوری روی تکههای سفال، که همگی در مورد حملۀ بابلیان و فتح شهرهایی مانند لاکیش و عَزیقَه نوشته شدهاند (نام این دو شهر بهطور خاص در نامههای لاکیش ذکر شده است).
سه) «در لاکیش، بیست و یک سفالنوشته [ostraca، تکههای سفال که برای نوشتن فهرستها، نامهها و غیره استفاده میشد] کشف شده است که مربوط به زمان حملۀ بابلیان است. در یکی از آنها (سفالنوشتۀ چهارم) چنین نوشته شده است: ‘…ما طبق تمام علائمی که سرورم داده است، منتظر علائم لاکیش هستیم، زیرا نمیتوانیم عَزیقَه را ببینیم.‘ این پیام معمولاً بهعنوان کنایه از اینکه عَزیقَه بهتازگی توسط بابلیان سقوط کرده است تفسیر میشود، و اینکه آنها نتوانستهاند با دود یا فانوس، که نشانۀ مقاومت شهر است، علامت بدهند.» (کاندال)
سه) «اینها دو شهرِ یهودا از اهمیت قابل توجهی برخوردار بودند: رحبعام این دو شهر را بسیار مستحکم بنا کرده بود، دوم تواریخ ۹:۱۱-۱۱. دوم تواریخ ۹:۳۲.» (کلارک)
گناهِ آزاد كردن بندگان و به بندگی گرفتن دوبارۀ آنها.
۱. آیات (۸-۱۱) عهدشکنی در رها کردن بندگان.
این کلام از جانب خداوند بر اِرمیا نازل شد، پس از آنکه صِدِقیای پادشاه با تمامی مردم اورشلیم عهد بست که ایشان را به آزادی ندا کند، تا هر کس غلام و کنیز عبرانی خود را آزاد کند، و دیگر هیچکس برادر یهودی خود را غلام خویش نسازد. پس تمامی صاحبمنصبان و همۀ کسانی که بدین عهد داخل شدند، پذیرفتند که هر یک غلام و کنیز خویش را آزاد کنند و دیگر آنان را در بندگی نگاه ندارند. پس اطاعت کردند و آنها را آزاد ساختند. اما بعد، از تصمیم خود برگشته، غلامان و کنیزانی را که رها کرده بودند، باز آوردند و ایشان را دوباره به بندگی گرفتند.
الف. صِدِقیای پادشاه با تمامی مردم اورشلیم عهد بست که ایشان را به آزادی ندا کند: صِدِقیای پادشاه در مقطعی از سلطنت خود (احتمالاً زمانی که بابلیان اورشلیم را تهدید میکردند)، آزادی بندگان عبرانی در یهودا را اعلام کرد.
یک) در اسرائیل باستان، مانند تمام دنیای باستان، افرادی بودند که بر اساس اصل بندگی برای دیگران کار میکردند. آنها به نوعی برده بودند، البته نه لزوماً به صورت وحشیانه و تحقیرآمیزی که بیشتر مردم از بردگی در ذهن دارند.
دو) برخی فکر میکنند که کتابمقدس مسئولِ بردهداری است. این کاملاً برعکس است؛ بردهداری خیلی قبلتر از قوم اسرائیل یا موسی وجود داشته است. کتابمقدس مسئول از بین بردن بردهداری است، نه ایجاد آن.
سه) یک عبرانی به چهار طریق اصلی ممکن بود بردۀ یک عبرانی دیگر شود.
• بهخاطر فقر شدید، ممکن بود آزادی خود را بفروشد (لاویان ۳۹:۲۵).
• یک پدر ممکن بود دختر خود را بهعنوان کنیز خانهای بفروشد با این نیت که او در نهایت با یکی از مردان آن خانواده ازدواج کند (خروج ۷:۲۱).
• یک مرد هنگام ورشکستگی ممکن بود خادم طلبکاران خود شود (دوم پادشاهان ۱:۴).
• وقتی یک دزد نتواند غرامت مناسب را پرداخت کند (خروج ۳:۲۲-۴).
چهار) «بندگی کردن عبرانیان برای هموطنان خود عمدتاً بهخاطر مشکلات اقتصادی بود. افراد بدهکار ممکن بود شرایط بندگی را بپذیرند تا زمانی که بدهیشان تسویه شود.» (تامپسون)
پنج) ایدۀ دزدیدن افراد و به بندگی گرفتن آن به صورت مادامالعمر -تصوری که بسیاری از مردم از بندگی دارند- در مورد بندگی در عهدعتیق صدق نمیکند. بهطور معمول، بندگی:
• تصمیم افراد بود یا بر اساس توافق دوطرفه انجام میشد.
• دارای مدت زمان محدود بود.
• بسیار قانونمند بود.
شش) عبرانی: «اصطلاح عبرانی (ibri) قابل توجه است. قوم اسرائیل در عهدعتیق از این عنوان برای خود استفاده نمیکردند، بلکه این اصطلاح در دورههایی از تاریخ که آنها در شرایط بندگی بودند به وجود آمد، مانند دوران پیش از خروج از مصر، و در دوران تسلط فلسطینیان بر آنها.» (تامپسون)
ب. پس اطاعت کردند و آنها را آزاد ساختند: با فرمان و رهبری صِدِقیا، آنها بلافاصله بردگان خود را آزاد کردند. اما از آیات بعدی در این باب چنین به نظر میرسد که آنان بردگان خود را قبل از موعد مقرر آزاد نکردهاند. به نظر میرسد اینها بردگانی بودند که بیش از آن شش سالی که شریعت موسی تعیین کرده بود نگهداری شده بودند (خروج ۲:۲۱-۴).
یک) «آنها در این شرایط سخت، از خود کمی پشیمانی به نمایش گذاشتند و به برخی از اقدامات اصلاحی دست زدند.» (کلارک)
دو) به نظر میرسد که صِدِقیا و قوم اسرائیل عمل سخاوتمندانهای انجام ندادهاند؛ آنها صرفاً از سرپیچی از فرمان خدا در خروج ۲۱ و تثنیه ۱۲:۱۵-۱۵ دست کشیدند. به نظر میرسد که مردم اورشلیم و یهودا در آن زمان از قوانین باستانی در مورد انتقال املاک پیروی میکردند (ارمیا ۹:۳۲-۱۵). اما به هیچ وجه از قوانین باستانی در مورد آزاد کردن بردگان عبرانی در سال هفتم اطاعت نکردند.
سه) با نگاهی بلندنظرانه نسبت به مردم یهودا و اورشلیم میتوان گفت که آنها از فرمان آزاد کردن بردگان اطاعت کردند، زیرا در محاصرۀ بابلیان ناامید و پشیمان شده بودند و از گناه قبلی خود توبه کردند. به احتمال زیاد آنها این کار را به این دلیل انجام دادند که نمیخواستند در شرایط محاصره مسئولیت غذا دادن به بردگان خود را بر عهده بگیرند، در مزارع کاری نبود که آنها انجام دهند و اگر آزاد میشدند ممکن بود سربازان خوبی در برابر بابلیان باشند. این یا بهخاطر وحشت بود یا دینداری. یا منفعت شخصی عاری از احساسات.
چهار) «در این هنگام خبر رسید که لشکر مصریان برای کمک به اورشلیم به راه افتاده است و این خبر باعث شد که بابلیان موقتاً دست از محاصره بردارند تا با تجدید قوا به مصریانِ در حال پیشروی حمله کنند.» (هریسون)
ج. اما بعد، از تصمیم خود برگشته، غلامان و کنیزانی را که رها کرده بودند، باز آوردند و ایشان را دوباره به بندگی گرفتند: با برداشته شدن محاصرۀ بابلیان، آنها نظر خود را تغییر دادند. با از بین رفتن تهدید، دیگر نیازی به توبۀ اساسی نبود، بنابراین از توبۀ خود پشیمان شدند و این بردگان را دوباره به بندگی گرفتند.
یک) «کَلدانیان محاصره را ترک کردند تا احتمالاً با مصریانی که برای کمک میآمدند بجنگند؛ [ارمیا ۷:۳۷؛ ارمیا ۱۱:۳۷] و اکنون این یهودیان احمق که خود را دور از دسترس عصای خدا میپنداشتند، عهد خود را حیلهگرانه لغو کردند.» (کلارک)
دو) وقتی محاصره برداشته شد، «حالا دیگر مشکل غذا وجود نداشت، بلکه مشکل خدمتکار وجود داشت. بنابراین آزادی بردگان لغو شد و این تیرهبختان به جای اول خود بازگشتند.» (کیدنر)
سه) «در این نبوت، یکی از گناهانی که مشخصۀ آن دوران است بهوضوح آشکار میشود – ستم بر فقرا و بینوایان، که خشم یهوه بر ضد آن بهوضوح بیان شده است.» (مورگان)
چهار) بردگان طبق شریعت خدا، به فرمان پادشاه و توسط اربابان سابق خود آزاد شده بودند -اما اکنون دوباره به بندگی گرفته شدند. ما نمیدانیم اربابان با استفاده از چه قدرت یا تهدیدی آنها را دوباره مجبور به بندگی کردند. شاید سخت تلاش کردند تا آنها را متقاعد کنند که واقعاً آزاد نیستند و باید بهعنوان برده به زندگی خود ادامه دهند. به لحاظ روحانی، شیطان امیدوار است که ایمانداران را با روشهای مشابه فریب دهد. او امیدوار است آنها را متقاعد کند که واقعاً آزاد نیستند و باید دوباره به او خدمت کنند.
۲. آیات (۱۲-۱۶) یادآوری شریعت موسی به آنها.
پس کلام خداوند از جانب خداوند بر اِرمیا نازل شده، گفت: «یهوه خدای اسرائیل چنین میگوید: آنگاه که پدرانتان را از سرزمین مصر و از خانۀ بندگی بیرون آوردم، من خود با ایشان عهد بسته، گفتم: ”در پایانِ هر هفت سال، هر یک از شما باید برادر عبرانی خود را که خویشتن را به شما فروخته و شش سال شما را خدمتکرده است، رها سازید. باید او را از خدمت معاف کنید.“ اما پدران شما از من اطاعت نکردند و به من گوش فرا ندادند. شما در این زمان توبه کردید و آنچه را در نظر من درست است، به جا آوردید و هر یک برای همسایۀ خویش به آزادی ندا کرده، در خانهای که نام من بر آن است، در حضور من عهد بستید. اما بعد، از آن برگشته و نام مرا بیحرمت ساختهاید و هر یک از شما غلام و کنیز خود را که ایشان را بنا به میلشان رها کرده بودید، بازآورده و به زور به بندگی خویش گماشتهاید.
الف. آنگاه که پدرانتان را از سرزمین مصر و از خانۀ بندگی بیرون آوردم، من خود با ایشان عهد بسته: خدا با یادآوری این نکته شروع کرد که همۀ آنها از زمینۀ بندگی آمده بودند. این موضوع باید آنها را نسبت به بردگان خود بخشندهتر و دلسوزتر میکرد، اما اینطور نشد.
یک) که خویشتن را به شما فروخته: «متن عبری، مازورتی (MT)، را میتوان به صورت تحتالفظی چنین ترجمه کرد: ‘که خود را فروخته باشد‘، که سنت قدیمی خاور نزدیک در مورد پذیرش داوطلبانۀ بندگی توسط افراد به دلایل اقتصادی را منعکس میکند.» (هریسون)
ب. شش سال شما را خدمتکرده است، رها سازید: این فرمان خدا در خروج ۲:۲۱-۴ بود. این قانونی بود که آنها مدتها از آن سرپیچی کرده بودند (پدران شما از من اطاعت نکردند) و با فرمان صِدِقیا از آن اطاعت کردند (شما در این زمان توبه کردید و آنچه را در نظر من درست است، به جا آوردید).
ج. اما بعد، از آن برگشته و نام مرا بیحرمت ساختهاید: نااطاعتی آنها در برابر خدا کاری شریرانه بود، مخصوصاً به دلیل ظلم وحشتناکی که این کار بر دیگران وارد میکرد.
یک) «هر بیعدالتی انسان نسبت به انسان دیگر، در ذهن رنجدیدگان پرسشهایی درباره خدا ایجاد میکند. بدینگونه، نام او بیحرمت میشود؛ و خشم او همواره بر کسانی که موجب این بیحرمتیاند، افروخته میگردد. ستم انسان به انسان، ستمی ژرفتر بر خدا وارد میسازد.» (مورگان)
۳. آیۀ (۱۷) ندا به داوری.
«پس خداوند چنین میفرماید: حال که شما از من اطاعت نکردید و هر یک برای برادر و همسایۀ خویش به آزادی ندا ننمودید، من برای شما به آزادی ندا میکنم تا به شمشیر و طاعون و قحطی از پا درآیید! و خداوند میگوید که شما را مایۀ دهشت تمامی ممالک جهان خواهم گردانید.»
الف. شما از من اطاعت نکردید و … به آزادی ندا ننمودید: مردم اورشلیم فرصت بزرگی داشتند تا از خدا اطاعت کنند و با آزاد کردن کسانی که به موجب شریعت موسی باید آزاد میبودند، به همنوعان عبرانی خود نیکی کنند. آنها از خدا اطاعت نکردند و این فرصت بزرگ را از دست دادند.
یک) ایمانداران در عهد تازه با آگاهی از اینکه عیسی آزادکنندهای است که هرگز آزادیِ اعطاشده را پس نمیگیرد، آرامشی ژرف دارند.
ب. من برای شما به آزادی ندا میکنم تا به شمشیر و طاعون و قحطی از پا درآیید: این «آزادی»، چیزی بود که خدا به این اربابان ظالم و نامطیع اعلام کرد. خدا آنها را از حمایت خود آزاد میکند؛ و آنها شمشیر و طاعون و قحطی را خواهند دید که با آزادی کامل به سوی آنها میآیند؛ و آنها مایۀ دهشت تمامی ممالک جهان خواهند بود.
۴. آیات (۱۸-۲۲) مجازات برای کسانی که عهدشکنی کردند.
من با کسانی که از عهد من تجاوز کردند و مفاد عهدی را که در حضور من بستند به جا نیاوردند، همچون گوسالهای عمل خواهم کرد که آن را به دو نیم کرده، از میانش عبور نمودند. من صاحبمنصبان یهودا و صاحبمنصبان اورشلیم و خواجهسرایان و کاهنان و همۀ مردمان این سرزمین را که از میان پارههای گوساله عبور کردهاند، به دست دشمنانشان و به دست آنان که قصد جانشان دارند تسلیم خواهم کرد، و اجسادشان طعمۀ پرندگان هوا و وحوش صحرا خواهد شد. و صِدِقیا پادشاه یهودا و صاحبمنصبانش را به دست دشمنانشان و به دست آنان که قصد جانشان دارند، یعنی به دست لشکر پادشاه بابِل که از نزد شما عقب نشستهاند، تسلیم خواهم کرد. و هان، خداوند میفرماید، من فرمان میدهم و آنان را بدین شهر بازمیگردانم تا با آن بجنگند و آن را تسخیر کرده، به آتش بسوزانند. من شهرهای یهودا را به ویرانهای غیرمسکون بدل خواهم ساخت.»
الف. مفاد عهدی را که در حضور من بستند به جا نیاوردند: خدا برای کسانی که به قول خود وفا نکردند و بردگان خود را طبق شریعت آزاد نکردند، داوری خاصی مقرر کرده بود. این عهد با عبور از میان پارههای حیوان قربانیشده به صورت رسمی بسته شده بود (مانند عهد ابراهیم در پیدایش ۹:۱۵-۲۱). عهد بستن در زبان عبریِ کتابمقدسی، به صورت عهد پاره کردن بیان میشود.
یک) «همانگونه که در کتیبههای آشوری دیده میشود، هدف این بود که، آنها با عبور از میان تکههای قربانی پاره شده، این لعنت را بر خود اعلام میکردند که اگر عهد شکستند، مانند گوسالۀ قربانیشده تکهتکه شوند.» (فینبرگ)
ب. به دست دشمنانشان و به دست آنان که قصد جانشان دارند تسلیم خواهم کرد: خدا وعده داد که آنها از داوری نخواهند گریخت. آنها با ایفای نقش ارباب برای بردگان، آزادانه سرنوشت آنها را تعیین میکردند. خدا نیز با مقرر کردن داوری بر آنها، آزادی خود را نشان خواهد داد.
ج. من فرمان میدهم و آنان را بدین شهر بازمیگردانم: لشکر بابل به دلیل تهدید مصر (ارمیا ۵:۳۷-۱۰)، از اورشلیم عقبنشینی کرده بود. وقتی مردم اورشلیم و یهودا به وعده خود مبنی بر آزاد کردن بردگان عمل نکردند، خدا بابلیان را باز خواهد گرداند تا کار داوری را تکمیل کند.
یک) که از نزد شما عقب نشستهاند: «نبوکدنصر چون شنید که لشکر مصر برای کمک به اورشلیم آمده است، از محاصرۀ شهر دست کشید و به جنگ مصریان رفت و آنها را شکست داد. در این فاصلۀ زمانی بود که این نبوت اعلام شد.» (کلارک)