فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!

ارمیا باب ۱۷ – حماقت در توکل نابجا

عمق گناه یهودا.

۱. آیات (۱-۴) قلم و کاغذ برای نوشتن گناه یهودا.

«گناه یهودا به قلم آهنین نگاشته شده، و به نوک الماس بر لوح دلشان و شاخ‌های مذبح‌هایشان حک شده است. فرزندانشان، مذبح‌های خویش و اَشیرَه‌های خود را نزد هر درخت سبز، و بر هر تَلِ بلند، یاد می‌دارند. ای کوه من که در صحرایی، من ثروت و تمامی خزانه‌هایت را همراه با مکان‌های بلندت به تاراج خواهم داد، به سبب گناهانی که در سرتاسر حدودت مرتکب شده‌ای. تو خود آنچه را به تو به میراث بخشیدم بر باد خواهی داد، و من تو را در سرزمینی که نمی‌شناسی، به خدمت دشمنانت در خواهم آورد، زیرا که آتش خشم مرا برافروخته‌ای، که تا به ابد شعله‌ور خواهد ماند.»

الف. گناه یهودا به قلم آهنین نگاشته شده: نبی توصیف شخصیت و میزان گناه یهودا را با تصویری شروع می‌کند که بر سختی و قدرت سرکشی یهودا علیه خدا تأکید دارد. گناهان آنها چنان عمیق بود که گویی با قلم آهنین و به نوک الماس نوشته شده بود. وضعیت گناه‌آلود آنها به هیچ‌وجه سطحی نبود.

یک) «برای تراشیدن کتیبه‌ها در سنگ یا صخره از قلم آهنین استفاده می‌شد. نکتۀ موجود در این استعاره‌ها سختی مواد استفاده‌ شده نیست، بلکه ماهیت ماندگار نوشته‌های آن است.» (کاندال)

ب. بر لوح دلشان و شاخ‌های مذبح‌هایشان: گناه هم در دل مردم و هم در اعمال مذهبی آنها حک شده بود. نشانه‌هایی ماندگار از سرکشی قاطع یهودا در دلشان و اعمالشان وجود داشت.

یک) «در دل مردم گناه وجود داشت، این گناه نه تنها بر دلشان نوشته شده بود، بلکه در آن حک شده بود، چنان‌که قابل پاک کردن نبود.» (کیدنر)

دو) «تنها زمانی که خدا شریعت خود را بر دل قومش نوشت، اطاعت می‌توانست جایگزین سرکشی شود.» (تامپسون)

سه) «شاخ‌های مذبح‌هایشان» ممکن است اشاره به مذبح‌های بَعَل باشد.» (فینبرگ)

ج. فرزندانشان… یاد می‌دارند: حکاکی روی لوح سنگی برای چندین نسل‌ باقی می‌ماند، و به همین ترتیب، حک شدن گناه بر دل‌ها و مذبح‌ها نیز مسیری گناه‌آلود را برای نسل‌های آینده رقم خواهد زد. گناه آنها چنان عمیق و در مکان‌هایی نوشته شده بود که تا نسل‌ها بعد از آنها نیز قابل خواندن بود.

د. من تو را در سرزمینی که نمی‌شناسی، به خدمت دشمنانت در خواهم آورد: به‌خاطر تمام این گناهان عمیق و ریشه‌دار -به‌ویژه پرستیدن اَشیرَه‌ها بر هر تَلِ بلند– خدا وعده داد که یهودا را مورد داوری قرار دهد.

۲. آیات (۵-۸) حماقت در توکل بر انسان.

خداوند چنین می‌فرماید:

«ملعون باد آن که بر انسان توکل کند،

و بشرِ خاکی را قوّت خویش سازد،

و دلش از خداوند برگردد.

او همچون بوته‌‌ای در بیابان خواهد بود

که روی سعادت نخواهد دید.

او در مکان‌های خشکِ بیابان ساکن خواهد بود،

بر زمینِ شوره‌زارِ غیرمسکون.

«اما مبارک است آن که بر خداوند توکل کند،

و اعتمادش بر او باشد.

او همچون درختی نشانده در کنار آب خواهد بود،

که ریشه‌های خویش را به جانب نهر می‌گستراند؛

چون موسم گرما فرا رسد، هراسان نخواهد شد،

و برگ‌هایش همیشه سبز خواهد ماند؛

در خشکسالی نیز نگران نخواهد بود،

و از ثمر آوردن باز نخواهد ایستاد.»

الف. ملعون باد آن که بر انسان توکل کند: می‌توان گفت که این لعنت مستلزم فعالیت خاصی از طرف خدا نیست؛ این لعنت صرفاً در مورد توکل به انسان ناتوان و خطاپذیر است. این موضوع کاملاً درست است زیرا فرد نمی‌تواند بشرِ خاکی را قوّت خویش سازد مگر اینکه دلش از خداوند برگردد.

ب. او همچون بوته‌‌ای در بیابان خواهد بود: ارمیا بوته‌‌ای ضعیف و خشک در بیابان را به تصویر کشید که به‌خاطر خشکسالی در آستانۀ مرگ است. این تصویر کسانی است (ایمان‌دار یا غیر ایمان‌دار) که به جای خداوند به انسان توکل می‌کنند. آنها خشک و بی‌دوام هستند.

یک) «بوته در ارمیا ۶:۱۷ می‌تواند درخت اَربَس کوتاه باشد که در مناطق کم باران و خاک نامرغوب به‌سختی رشد می‌کند.» (کاندال)

دو) همچون بوته‌‌ای در بیابان: «به گفتۀ نوگاه هاروونی (Nogah Hareuveni)، متخصص گیاهان کتاب‌مقدس، این درخت در زبان عبری Arar نامیده می‌شود که شبیه کلمۀ ملعون (arur) است و بخشی از بازی با کلمات است که در این شعر نقشی اساسی دارد.» (توربرگ)

سه) «بادیهنشینان این درخت را لیموی لعنت‌شده یا سیب سُدوم می‌نامند، زیرا در شوره‌زارهای اطراف دریای مرده رشد می‌کنند، جایی که زمانی سُدوم و غموره در آنجا بودند. طبق افسانه‌های آنها، هنگامی که خدا سُدوم را نابود کرد، میوۀ این درخت را نیز لعنت کرد. وقتی میوۀ این درخت باز می‌شود، صدای پیس مانندی ایجاد می‌کند. میوۀ این درخت پوک بوده و در آن تار عنکبوت و گرد و غبار و یک هستۀ خشک قرار دارد.» (توربرگ)

چهار) «جالب اینجاست که این درخت لعنت‌شده بسیار سالم و پربار به نظر می‌رسد، انگار حتی در روزهای سخت هم زنده مانده است و در زندگی موفق عمل کرده است.» (توربرگ)

ج. مبارک است آن که بر خداوند توکل کند: در مقابل، آن که بر خداوند توکل ‌کند، همچون درختی نشانده در کنار آب خواهد بود و برگ‌هایش همیشه سبز خواهد ماند. ارمیا از تصاویر مزمور ۱ استفاده کرد، جایی که می‌گوید مبارک است (خوش به حالِ) کسی که رغبتش در کلام خدا باشد (مزمور ۱:۱-۳). از یک لحاظ، ارمیا فکر می‌کرد که توکل به خداوند مانند رغبت داشتن در کلام او است.

یک) «از آنجایی که نبی در ارمیا ۵:۱۷-۸ و همچنین در ارمیا ۱:۱۲-۲ مضمون مزمور ۱ را با تغییرات جزئی ارائه کرده است، به نظر می‌رسد که او مزمور ۱ را در دسترس داشته است.» (تامپسون)

۳. آیات (۹-۱۰) حماقت در توکل به دل خود.

دل از همه‌چیز فریبنده‌تر است،

و بسیار بیمار؛

کیست که آن را بشناسد؟

«من، یهوه، کاوشگرِ دل و آزمایندۀ افکارم؛

تا به هر کس بر حسب راه‌هایش

و بر وفق ثمرۀ کارهایش سزا دهم.»

الف. دل از همه‌چیز فریبنده‌تر است: توکل به دل خود روش دیگری از توکل به انسان است. در این مرحله، ارمیای نبی دلایلی برای احتیاط در مورد تمایلات و گرایش دل آورده است. او متوجه شد که دل بیمار قوم یهودا آنها را گمراه کرده است.

با این‌حال آنها نشنیدند و اعتنا نکردند، بلکه هر یک از سرکشیِ دلِ شریرِ خود پیروی کردند. (ارمیا ۸:۱۱)

آنچه برای شما نبوّت می‌کنند، رؤیای دروغین، پیشگویی باطل و فریبِ دل خودشان است. (ارمیا ۱۴:۱۴)

زیرا هر یک از شما از سرکشیِ دلِ شریرِ خود پیروی می‌کنید و به من گوش نمی‌گیرید. (ارمیا ۱۲:۱۶)

ب. دل از همه‌چیز فریبنده‌تر است: دل‌های ما اغلب ما را فریب می‌دهند و احساس رضایت قلبی را به‌عنوان کلید خوشبختی نشان می‌دهند. آنچه ما آرزو می‌کنیم اغلب آن چیزی نیست که به آن نیاز داریم. نصیحتِ با دلت صادق باش بی‌نتیجه است زیرا دل از همه‌چیز فریبنده‌تر است.

یک) «از نظر عهدعتیق، دل بر تمام وجود درونی دلالت دارد و شامل عقل نیز می‌شود. عمل و اراده از دل سرچشمه می‌گیرند.» (فینبرگ)

دو) «تباهی و انحرافِ دل انسان که سرشار از فساد و توکل به مخلوق است و فریب می‌دهد و فریب می‌خورد، در اینجا به‌صراحت و به‌قدر کفایت شرح داده شده است. و کاش این مطلب به‌درستی و عمیقاً مورد توجه قرار گیرد.» (ترپ)

ج. و بسیار بیمار: دل نه تنها فریبنده است، بلکه بسیار بیمار است. بسیاری افراد با پیروی از دل خود و بدون اینکه آن را به چالش بکشند و بر اساس معیار حقیقت خدا قضاوتش کنند، به سرکشی، نااطاعتی و اندوهی بزرگ کشانده شده‌اند. با توجه به اینکه دل، بسیار بیمار است، «به حرف دلت گوش کن» توصیۀ مفیدی نیست.

یک) اصل عبارت در زبان عبری بیشتر بر بیماری تأکید دارد تا فساد (در نسخۀ NKJV). «طبیعت انسانی که دارای تولد تازه نیست، بدون فیض الهی و در وضعیتی ناامیدکننده قرار دارد که با عبارت بسیار بیمار در آیۀ ۹ توصیف شده است (در نسخۀ RSV، بسیار فاسد، در نسخۀ NEB، بسیار مریض).» (هریسون)

دو) ما به‌عنوان ایمان‌داران دوران عهد‌جدید، از دلی تازه برخورداریم (حزقیال ۲۶:۳۶)، خلقتی تازه هستیم (دوم قرنتیان ۱۷:۵)، و انسان جدیدی که به شباهت عیسی خلق شده است (افسسیان ۲۴:۴، کولسیان ۱۰:۳). با این‌حال، عنصری از گناه و جسم در ایمان‌دار باقی می‌ماند. از آنجایی که ارمیا واژۀ دل را به معنای عام آن به کار برده است، می‌توان گفت که هویت ما ایمان‌داران، فریبنده و بسیار بیمار نیست؛ با این‌حال هنوز باید با عنصر فریب و بیماری درونی مقابله کنیم.

د. کیست که آن را بشناسد؟ فریب و بیماری دل آن‌قدر عمیق است که حتی خود فرد هم ممکن است دل خود را نشناسد یا آن را درک نکند، و شناخت دل دیگران حتی بسیار دشوارتر است.

ه. من، یهوه، کاوشگرِ دل و آزمایندۀ افکارم: اگرچه شناخت دل خود یا دیگران دشوار و گاهی غیرممکن است، اما خدا دل و فکر ما را کاوش می‌کند، می‌آزماید و می‌شناسد. حکیمانه است که بیشتر به آنچه خدا در مورد ما می‌گوید اعتماد کنیم، تا آنچه خود در مورد خود فکر می‌کنیم یا احساس می‌کنیم.

یک) آزمایندۀ افکارم: «کلمۀ دوم که در اینجا به موازات دل آمده و به صورت تحت‌الفظی به معنای قلوه‌ها است، به اعماق پنهان درون انسان اشاره دارد. یهوه اینها را می‌سنجد یا می‌آزماید … دو اصطلاح دل و قلوه طیفی از عناصر پنهان در طبیعت و شخصیت انسان را در بر می‌گیرد. هیچ‌چیز از یهوه پنهان نیست.» (تامسپون)

دو) «خداوند توسط رسولانش در اعمال رسولان ۲۴:۱، kardiognwsthv نامیده شده است، یعنی آگاه از قلوب همگان. این عنوان را تنها برای او می‌توان به کار برد؛ و تنها از اوست که می‌توانیم دستورالعمل مورد نیاز برای شناخت خود به هر میزان را دریافت کنیم.» (کلارک)

و. تا به هر کس بر حسب راه‌هایش و بر وفق ثمرۀ کارهایش سزا دهم: چون خدا دل و افکار انسان را کاملاً می‌شناسد، داوری او درست است. خدا می‌داند که دل انسان تا چه حد کارهایش را توجیه یا محکوم می‌کند.

۴. آیات (۱۱) حماقت در توکل به ثروت.

آن که به ناحق ثروت اندوزد،

کبکی را مانَد نشسته بر تخم‌هایی که خود نگذاشته است؛

چون عمرش به نیمه رسد،

تَرکش خواهد کرد،

و در پایان کار خویش، احمقی بیش نخواهد بود.

الف. آن که به ناحق ثروت اندوزد، کبکی را مانَد نشسته بر تخم‌هایی که خود نگذاشته است: ارمیا قبل از این مطلب، در مورد حماقت در توکل به دل خود صحبت کرده بود. اکنون او با بیان یک ضرب‌المثل، حماقت در توکل به ثروت را نشان می‌دهد. همۀ ثروت‌ها محکوم نیستند؛ فقط آنهایی که به ناحق به دست آمده‌اند.

یک) «بنابراین چه بسیارند سیه‌روزان ثروتمندی که طناب عدالت را دور گردن خود می‌پیچند تا خود را، چه در این دنیا و چه برای ابد، خفه کنند.» (ترپ)

ب. چون عمرش به نیمه رسد، تَرکش خواهد کرد: طبق آن ضرب‌المثل باستانی، کبک بر تخم پرندگان دیگر می‌نشیند. جوجه‌هایی که از آن تخم‌ها بیرون می‌آیند، کبک را ترک می‌کنند زیرا واقعاً به آن پرنده تعلق ندارند. به این ترتیب، وقتی انسان در برابر خدا برای داوری بایستد، ثروتش او را ترک می‌کند. در پایان، معلوم خواهد شد که او احمق بوده که به ثروت‌های ناحق خود توکل کرده است.

یک) «ثروت ناحق مانند جوجه‌ای است که متعلق به پرنده نیست، طولی نمی‌کشد که از دست می‌روند.» (فینبرگ)

دو) «ذکر کبک در اینجا به این باور عمومی اشاره دارد که این پرنده روی تخم‌ پرندگان دیگر می‌نشیند و آنها را به جوجه تبدیل می‌کند. درست مانند این جوجه‌ها که به‌زودی به ماهیت دروغین مادر پی می‌برند و از لانه می‌روند، ثروت‌هایی که به ناحق به دست آمده‌اند نیز ناپدید می‌شوند، درست زمانی که صاحبش برای امنیت خود روی آنها حساب می‌کند.» (هریسون)

۵. آیات (۱۲-۱۳) حماقت در عدم توکل به خدای تمام جلال‌ها.

مکان قُدسِ ما سَریری است پرجلال،

که از آغاز رفیع بوده است.

ای خداوند، ای امید اسرائیل،

آنان که تو را ترک کنند،

جملگی سرافکنده خواهند شد؛

آنان که از تو روی بگردانند،

بر خاک مکتوب خواهند شد؛

زیرا خداوند را ترک کرده‌اند،

او را که چشمۀ آب حیات است.

الف. مکان قُدسِ ما سَریری است پرجلال، که از آغاز رفیع بوده است: ارمیا نشان داده است که توکل به هر چیز دیگری غیر از خداوند، حماقت است؛ اکنون او در مقابل همۀ اینها، عظمت توکل به خدا را نشان خواهد داد که به‌طور نمادین در معبد اورشلیم (مکان قُدسِ ما) بر تخت نشسته بود.

یک) «عبارت سریر پرجلال (یا تخت پرجلال) به معبدی اشاره دارد که به‌عنوان حضور یهوه در میان قومش شناخته می‌شد.» (تامپسون)

دو) سَریری است پرجلال: «این را می‌توان به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین کلمات عهدعتیق توصیف کرد. این عبارت، عمیق‌ترین راز حیات را بیان می‌کند؛ که کشف این راز به جان انسان سلامتی و ثبات و قدرت همیشگی می‌بخشد، مهم نیست که او در لحظۀ کشف آن در چه شرایطی قرار داشته باشد.» (مورگان)

سه) «این سریر، مقدس است. در اقتدار، اقدام اجرايی و حكومت آن سریر است که انسان در برابر تمام نيروهای مخالف خود، پناه و امنیت می‌يابد.» (مورگان)

چهار) «همان‌طور که ملعون است کسی که بر انسان توکل می‌کند، مبارک است کسی که بر خدا توکل می‌کند. خدا در اینجا به‌عنوان یک تخت‌نشین در معبد خود نشان داده شده است؛ همه باید از طریق وسایل فیض به سوی او روی ‌آورند. او تکیه‌گاه است و چه تکیه‌گاهی پُر جلال- برای همه‌ کسانی که بر او توکل می‌نمایند.» (کلارک)

ب. ای خداوند، ای امید اسرائیل: یهوه امید حقیقی و مطمئن اسرائیل بود، حتی اگر بسیاری از او روی گردانده‌اند. کسانی که از او روی گردانده‌اند، نوشته و ثبت می‌شوند (بر خاک مکتوب خواهند شد) و از اینکه از روی حماقت او را نپذیرفتند، شرمنده خواهند شد.

دعای ارمیا برای رهایی.

۱. آیات (۱۴-۱۷) دعایی برای رهایی و دفاع.

ای خداوند، شفایم ده، که شفا خواهم یافت؛

نجاتم ده، که نجات خواهم یافت.

زیرا تویی ستایش من.

اینک مرا گویند:

«کجاست کلام خداوند؟

بگذار اکنون واقع شود!»

من از شبانی برای تو نگریخته‌ام،

و تو می‌دانی که روز هلاکت را نخواسته‌‌ام.

آنچه بر لبانم جاری می‌شود،

در حضورت آشکار است.

مرا به وحشت میفکن،

ای که در روز بلا، پناه منی.

الف. ای خداوند، شفایم ده، که شفا خواهم یافت؛ نجاتم ده، که نجات خواهم یافت: بر خلاف قوم احمق یهودا که به انسان، به دل خود یا به ثروت توکل کردند، ارمیا به یهوه، خدای عهد اسرائیل، توکل کرد. ارمیا یقین داشت که شفا یا نجاتی که از جانب خداوند باشد، شفا و نجات حقیقی خواهد بود.

یک) به‌سختی می‌توان گفت که شفای مورد نظر ارمیا ماهیت واقعی دارد یا روحانی، و در یک تصویر بزرگ‌تر، این موضوع واقعاً مهم نیست. هر دو نیاز، واقعی هستند، و توانایی خدا در شفای جسمانی و روحانی ما، امری حقیقی و ثابت شده است.

ب. زیرا تویی ستایش من: ارمیا حتی در شرایطی که به شفا و نجات نیاز داشت، می‌توانست خدا را ستایش کند، و حتی خدا را ستایش خود بنامد. هرچند دیگران از روی تکبر خواهان مکاشفۀ فوری خدا و قدرت او بودند، اما ارمیا می‌خواست منتظر بماند و به خداوند اعتماد کند.

ج. من: ارمیا با یک سری اظهارات کوتاه از خدمت خود در برابر خدا دفاع کرد و برای آن دلیل آورد. او با این کار می‌خواست خود را از کسانی که خواهان مکاشفه و راه‌حل فوری از طرف خدا بودند متمایز کند.

از شبانی برای تو نگریخته‌ام: ارمیا از پیگیری دعوت خدا در زندگی‌اش مطمئن بود.

روز هلاکت را نخواسته‌‌ام: ارمیا در مورد داوری پیشِ رو بسیار صحبت می‌کرد، اما هرگز آن را آرزو نکرد. او مأمور رساندن این پیام دردناک بود.

و تو می‌دانی … آنچه بر لبانم جاری می‌شود: ارمیا می‌توانست به خدا به‌عنوان کسی که پیام او را می‌شنود و داوری می‌کند متوسل شود، زیرا می‌دید که پیام او واقعاً به صدا و دل خدا وفادار است.

در روز بلا، پناه منی: ارمیا اعلام کرد که تنها به خدا توکل و امید دارد، نه به حماقت اکثریت مردم یهودا.

یک) «کلمۀ شبان معمولاً به یک پادشاه اشاره می‌کند، اما در اینجا به ارمیا به‌عنوان رهبر قوم اشاره دارد.» (فینبرگ)

۲. آیۀ (۱۸) دعایی برای عادل شمرده شدن نبی خدا.

باشد که آزاردهندگانم سرافکنده شوند، نه من!

باشد که آنان هراسان شوند، نه من!

روز بلا را بر ایشان بیاور،

و به هلاکتِ مضاعف، هلاکشان کن.

الف. باشد که آزاردهندگانم سرافکنده شوند: اِرمیا بخشی از سنتی دیرینه از انبیا و مردان خدا در اسرائیل بود که نزد خدا فریاد برمی‌آوردند و از او درخواست حمایت و دفاع می‌کردند. این یک دعای انتقام بود، اما دعایی که انتقام را به خدا واگذار می‌کرد.

ب. نه من! از آنجایی که ارمیا می‌توانست در پیشگاه خدا از کار خود دفاع کند و برای آن دلیل بیاورد، با اطمینان دعا کرد که خدا از او دفاع کند و او را عادل شمارد و دشمنان و آزاردهندگانش را به سرافکندگی، هراس، بلا و هلاکت دچار کند.

نمونه‌ای از نااطاعتی یهودا: شکستن شَبّات.

۱. آیات (۱۹-۲۳) ارمیا پیامی را به قوم ابلاغ می‌کند: از فرمان روز شَبّات خدا اطاعت کنید.

«خداوند به من چنین گفت: «برو و نزد دروازۀ ’قوم‘ که پادشاهان یهودا از آن داخل و خارج می‌شوند، و نزد همۀ دروازه‌های اورشلیم بایست، و بدیشان بگو: ”ای پادشاهان یهودا و تمامی مردمان یهودا و همۀ ساکنان اورشلیم که از این دروازه‌ها داخل می‌شوید، کلام خداوند را بشنوید. خداوند چنین می‌فرماید: به‌خاطر جان خود برحذر باشید که در روز شَبّات باری حمل نکنید و آن را از دروازه‌های اورشلیم داخل مسازید. در روز شَبّات هیچ باری از خانه‌های خود بیرون میاورید و هیچ کار مکنید. بلکه همان‌گونه که به پدرانتان فرمان دادم، روز شَبّات را مقدس بدارید. اما آنان نشنیدند و گوش فرا ندادند، بلکه گردن خویش را سخت ساختند تا نشنوند و تأدیب نپذیرند.»

الف. ای پادشاهان یهودا و تمامی مردمان یهودا و همۀ ساکنان اورشلیم … کلام خداوند را بشنوید: ارمیا با هدایت خدا کلامی محکم و علنی برای تمامی یهودا و اورشلیم، پادشاهان و مردم عادی آورد. پاسخ آنها به این کلام، معیار سنجش تسلیم یا سرکشی آنها در برابر خدا خواهد بود.

یک) دروازۀ «قوم»: «دروازۀ بنیامین یا دروازۀ عوام (نسخۀ مازورتی، پسران قوم من) یک مکان نامشخص است، اما ظاهراً توسط افرادی غیر از کاهنان و لاویان استفاده می‌شده است.» (هریسون)

ب. در روز شَبّات باری حمل نکنید: ارمیا به وضوح فرمان‌ روز شَبّات را تکرار کرد، فرمانی که اسرائیل در ابتدا به‌عنوان بخشی از عهد سینا پذیرفته بود (خروج ۸:۲۰-۱۱). او به آنها یادآوری کرد که این همان‌گونه است که به پدرانتان فرمان دادم.

یک) «برخی از عبارات موجود در این آیات به‌شدت یادآور عبارات ده فرمان موسی است که قانون شَبّات هم جزو آن است.» (تامپسون)

ج. اما آنان نشنیدند و گوش فرا ندادند، بلکه گردن خویش را سخت ساختند تا نشنوند و تأدیب نپذیرند: ارمیا پیامی روشن را ابلاغ کرد که ریشه در مکاشفۀ قبلی داشت. با این‌حال پادشاهان و مردم عادی کلام خداوند را نپذیرفتند و با روز شَبّات مانند روزهای دیگر رفتار کردند.

۲. آیات (۲۴-۲۷) وعدۀ برکت برای اطاعت و لعنت برای نااطاعتی.

«”اما خداوند می‌فرماید: اگر به من به‌درستی گوش فرا دهید و در روز شَبّات هیچ باری از دروازه‌های این شهر داخل نسازید، بلکه روز شَبّات را مقدس بدارید و در آن هیچ کار نکنید، آنگاه پادشاهان و حاکمانی که بر تخت داوود می‌نشینند، سوار بر ارابه‌ها و اسبان، همراه با صاحب‌منصبان و مردمان یهودا و ساکنان اورشلیم از دروازه‌های این شهر داخل خواهند شد، و این شهر تا به ابد مسکون خواهد ماند. و مردم از شهرهای یهودا و نواحی اطرافِ اورشلیم، و از سرزمین بنیامین، و از نواحی پست و مرتفع، و از نِگِب خواهند آمد و قربانی‌های تمام‌سوز و دیگر قربانی‌ها و هدایای آردی و بخور و قربانی‌های شکرگزاری به خانۀ خداوند خواهند آورد. اما اگر مرا نشنوید و روز شَبّات را مقدس ندارید، و در روز شَبّات باری حمل کرده، آن را از دروازه‌های اورشلیم داخل سازید، آنگاه بر دروازه‌هایش آتشی بر خواهم افروخت که کاخ‌های اورشلیم را در کام خواهد کشید و خاموشی نخواهد پذیرفت.“»

الف. اگر به من به‌درستی گوش فرا دهید: ارمیا از طرف خداوند سخن گفت و به مردم اورشلیم و یهودا وعده داد که اگر آنها حتی همین یک فرمان را به‌طور کامل اطاعت کنند، خدا شهر و پادشاهی آنها (پادشاهان و حاکمانی که بر تخت داوود می‌نشینند) را حفظ خواهد کرد.

یک) این‌طور نبود که انگار شَبّات تنها فرمان مهم برای خدا باشد؛ این پیشنهاد به اورشلیم و یهودا صرفاً موردی برای آزمایش بود. تمایل آنها به اطاعت کامل از خدا در این یک مورد، نشان‌دهندۀ توبه و تسلیم واقعی در برابر خدا بود که به تمام موارد دیگر نیز تعمیم می‌یافت. اطاعت یا نااطاعتی از این یک مورد، به معنای اطاعت یا نااطاعتی در دیگر موارد خواهد بود، همان‌طور که خوردن یا نخوردن میوۀ ممنوعه در باغ عدن به معنای اطاعت یا نااطاعتی آدم در همه‌چیز بود.

دو) «در اینجا چند منطقه از یهودا ذکر شده است (ارمیا ۲۶:۱۷)؛ اینها هنوز در تصرف یهودا و بنیامین بودند. سرزمین بنیامین در شمال یهودا قرار داشت. نواحی پست یا Shephelah (NIV، کوهپایه‌های غربی) تپه‌های کم ارتفاعی بودند که به سمت دشت ساحلی فلسطین در غرب و جنوب غربی یهودا امتداد داشت و مرکز کشاورزی بود. این تپه‌ها منطقۀ مرکزی بودند و از بیابان یهودا تا دریای مرده امتداد داشت. نگب منطقه‌ای خشک در جنوب بود (ر.ک. یوشع ۲۱:۱۵-۳۲).» (فینبرگ)

ب. اما اگر مرا نشنوید و روز شَبّات را مقدس ندارید، … آنگاه بر دروازه‌هایش آتشی بر خواهم افروخت که کاخ‌های اورشلیم را در کام خواهد کشید: وعده‌ای که برای اطاعت داده شد عالی بود؛ وعده‌ای که برای نااطاعتی داده شد نیز قابل‌توجه بود. خدا اجازه خواهد داد که اطاعت یا نااطاعتی آنها در این یک مورد به سایر موارد نیز تعمیم داده شود.

یک) بدیهی است که متأسفانه یهودا و اورشلیم با بی‌توجهی به کلام ارمیا، روز شَبّات را رعایت نکردند و با داوری سخت خدا روبرو شدند.

دو) وقتی خدا به آنها گفت که شَبّات را مقدس بدارید، در واقع به آنها گفت که آسایش را مقدس بدارید. «اصطلاح شَبّات از فعل عبری آسایش یافتن یا دست کشیدن از کار گرفته شده است.» (کایسر) مهم‌ترین هدف شَبّات این بود که  پیش‌نمایشی از آسایشی که در عیسی داریم را به ما نشان دهد.

سه) مانند هر موضوع دیگری در کتاب‌مقدس، این موضوع را نیز با توجه به کل کتاب‌مقدس درک می‌کنیم نه فقط با توجه به این متن واحد. با چنین درکی، متوجه می‌شویم که عیسی به معنای واقعی کلمه، هدف و نقشۀ شَبّات را برای ما و در ما تحقق بخشیده است (عبرانیان ۹:۴-۱۱). او آسایش ماست؛ وقتی کار تمام شده او را به یاد می‌آوریم، روز شَبّات را مقدس می‌داریم، آسایش را مقدس می‌داریم.

چهار) بنابراین، کل کتاب‌مقدس روشن می‌کند که در عهد‌جدید، هیچ‌کس موظف به رعایت روز شَبّات نیست (کولسیان ۱۶:۲-۱۷ و غلاطیان ۹:۴-۱۱). غلاطیان ۱۰:۴ به ما می‌گوید که مسیحیان موظف به رعایت روزها و ماه‌ها و فصل‌ها و سال‌ها نیستند. آسایش ما به‌عنوان مسیحی، یک تجربۀ هرروزه است، نه فقط یک روز در هفته -آسایشی که در آن می‌دانیم مجبور نیستیم برای نجات خود کاری کنیم، بلکه نجات ما در عیسی تحقق می‌یابد (عبرانیان ۹:۴-۱۰).

پنج) روز شَبّات که در اینجا به قوم اسرائیل فرمان داده شد آن را رعایت کنند، تنها سایۀ امور آینده بود، امّا اصل آنها در مسیح یافت می‌شود (کولسیان ۱۶:۲-۱۷). دیدگاه عهد‌جدید این نیست که شَبّات وجود ندارد، بلکه هر روز، روز آسایش شَبّات در کار تمام شدۀ خداست. از آنجایی که سایۀ شَبّات در عیسی تحقق یافته است، در ادامۀ رسم اسرائیل باستان، ما آزادیم که هر روز خاصی را به‌عنوان شَبّات نگاه داریم یا حتی آن را رعایت نکنیم.

شش) با این‌حال، ما جرئت نداریم اهمیت یک روز آسایش را نادیده بگیریم -خدا ما را طوری ساخته است که به آن نیاز داریم. مانند خودرویی که به تعمیر و نگهداری منظم نیاز دارد، ما هم به استراحت منظم نیاز داریم -وگرنه فرسوده می‌شویم. برخی از مردم مانند خودروهای پر کارکرد هستند که به‌خوبی نگهداری نشده‌اند، و این موضوع در آنها قابل مشاهده است.

هفت) برخی از مسیحیان متعصب نیز به جای روز یکشنبه، روز شنبه را به‌عنوان روز شَبّات رعایت می‌کنند، اما از آنجایی که ما آزادیم که همۀ روزها را عطای خدا در نظر بگیریم، پس در این مورد تفاوتی وجود ندارد. اما از برخی جهات، یکشنبه مناسب‌تر است؛ روزی که عیسی از مردگان برخاست (مرقس ۹:۱۶)، و ابتدا با شاگردان خود ملاقات کرد (یوحنا ۱۹:۲۰)، و روزی که مسیحیان برای مشارکت گرد آمدند (اعمال رسولان ۷:۲۰ و اول قرنتیان ۲:۱۶). مطابق شریعت، انسان‌ها برای دست یافتن به آسایش خدا تلاش می‌کردند؛ اما پس از کار تمام‌شدۀ عیسی بر روی صلیب، ایمان‌داران وارد آسایش می‌شوند و از آن آسایش به کار می‌پردازند.