فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!

مزمور ۴۲ – دعای صادقانه از سوی پارسایی نااُمید

این مزمور با عنوان برای سالار سرایندگان. قصیدۀ پسران قورَح آمده است.

ما نمی‌دانیم که مزامیر چه زمانی به پنج کتاب تقسیم شدند، اما این تفکیک به زمانی پیش از قدیمی‌ترین نسخه‌های موجود، که در متن ماسوریتی جمع‌آوری شده‌اند، برمی‌گردد. این اولین مزمور از کتاب دوم است؛ مزامیر کتاب دوم تفاوت‌های کلی با مزامیر کتاب اول دارند.

واژۀ عبری که به خدا اشاره می­‌کند در دو کتاب نخست مزامیر به‌طور متفاوتی تأکید شده­ است. «براساس گفتۀ فرانز دلیچ (Franz Delitsch)، در کتاب نخست اسم یهوه ۲۷۲ مرتبه و الوهیم تنها ۱۵ مرتبه تکرار شده است. اما در کتاب دوم، واژه الوهیم ۱۶۴ مرتبه و یهوه تنها ۳۰ مرتبه تکرار است.» (جیمز مونتگومری بویس)

در کتاب نخست مزامیر، ۳۷ مورد از ۴۱ مورد به‌طور خاص به داوود نسبت داده شده‌اند، و چهار مزمور باقی‌مانده نویسنده مشخصی ندارند. داوود یگانه مزمورنویس شناخته شده در کتاب نخست است.

در کتاب دوم مزامیر، داوود ۱۸ مورد از ۳۱ مزامیر را نوشت، یعنی بیشتر از نصف. اما حال، مزمورنویسان دیگری به روی کار می‌­آیند: آساف و سلیمان هرکدام یک مزمور دارند، هفت (شاید هشت) مزمور از آنِ پسران قورح است، و سه مزمور نویسنده­‌ای مشخص ندارند.

پسران قورَح، لاویانی از خانوادۀ قهات بودند. به نظر می‌رسد تا دوران داوود آنها در بخش موسیقیِ پرستش معبد انجام وظیفه می­‌کردند (دوم تواریخ ۱۹:۲۰).

قورَح هدایت شورش ۲۵۰ فرد از رهبران جامعه برضد موسی را در دوران بیابان‌گردی در زمان خروج (اعداد ۱۶) بر عهده داشت. خدا قورح و رهبرانش را داوری کرد و آنان جملگی هلاک شدند، اما پسران قورح باقی ماندند (اعداد ۹:۲۶-۱۱). شاید آنها به‌خاطر این رحمت از خداوند چنین سپاسگزار بودند که در اسرائیل به‌عنوان پرستندگان برجسته خدا شناخته شدند.

احتیاج عمیق مزمورنویس.

۱. آیات (۱-۳) احساس احتیاجی عمیق، فاصله­ گرفتن از خانۀ خدا، و سخنان ناامید­کننده، حِسِ یأس شدیدی را پدید می‌­آورد.

چنانکه آهو سراپا مشتاق نهرهای آب است،

همچنان، ای خدا، جان من به‌شدت مشتاق توست.

جان من تشنۀ خداست، تشنۀ خدای زنده،

که کی بیایم و به حضور او حاضر شوم.

اشک‌هایم روز و شب خوراک من است،

چون تمامی روز مرا گویند:

«خدای تو کجاست؟»

الف. چنانکه آهو سراپا مشتاق نهرهای آب است، همچنان، ای خدا، جان من به‌شدت مشتاق توست: پسران قورح این مزمور را با تصویری پرقدرت آغاز می‌کنند -آهویی که از شدت تشنگی بی‌تاب است. شاید این تشنگی ناشی از خشکسالی باشد یا از تعقیب شدید؛ در هر صورت، آهو مشتاق و نیازمند آب است. به همان صورت، جان مزمور‌نویس مشتاق و نیازمند خداست.

یک) «او آسایش نخواست، و به دنبال افتخار نبود، بلکه بهره‌مندی از مشارکت با خدا نیازی فوری برای جانش بود؛ او این را نه صرفاً چون شیرین‌ترین لذت‌ها، بلکه چون ضرورتی مطلق، همانند آب برای آهویی تشنه، می‌نگریست.» (اسپرجن)

ب. جان من تشنۀ خداست، تشنۀ خدای زنده: مزمورنویس برای آب تشنگی نداشت، بلکه تشنۀ خدا بود. نوشیدن و تشنگی تصویر­هایی متداول از احتیاج روحانیِ انسان است. در این قسمت، اینجا تأکید بر شدت و اضطرار این نیاز است.

یک) آدمی می‌تواند روزهای زیادی را بدون غذا سپری کند، اما تشنگی نیازی است به‌مراتب فوری‌تر و جان‌فرساتر. «تشنگی چیزی فراتر از گرسنگی است؛ گرسنگی را می‌توان تا حدی تسکین داد، اما تشنگی وحشتناک است، سیری‌ناپذیر، فغان‌آور و مرگبار.» (اسپرجن)

دو) تشنۀ خدا: «نه فقط برای معبد و آداب مذهبی، بلکه برای مشارکت با خودِ خدا. تنها انسان‌های روحانی می‌توانند با چنین تشنگی‌ای همدل شوند.» (اسپرجن)

سه) «غم همیشه احساسی از کمبود است. غم فقدان، احساسی است برای از دست دادن عزیزان. غم بیماری، کمبود سلامتی است. بالاترین غم، احساس کمبود خداست. این بزرگ‌ترین غم خواننده بود.» (مورگان)

چهار) او خدای زنده است در حداقل سه معنا:

·     تنها اوست که زندگی را در خود و از خود دارد.

·     تنها اوست که حیات می­‌بخشد.

·     او از خدایان مرده و خیالی ملت‌ها متمایز است.

ج. کی بیایم و به حضور او حاضر شوم: برای پسران قورح -که به خیمه و معبد و آداب آنها مرتبط بودند- جایگاه مشخصی برای آمدن به حضور خدا وجود داشت. این آرزویی بود برای برقراری ارتباط دوباره با خدا و قومش در خیمه یا معبد.

یک) به حضور او حاضر شوم: «در مکانی که حضور ویژه او و پرستش عمومی او وجود داشت. خروج ۱۵:۲۳، ۳۰:۲۵ را مشاهده کنید. آنچه که به حضور خدا خوانده می‌شود، اول تواریخ ۱۰:۱۳، در برابر یا همراه با صندوق عهد است، دوم سموئیل ۷:۶.» (پول)

دو) «این نیست که او اعتقاد ندارد که خدا در همه جا هست یا اینکه خدا با او نیست. به هر‌حال، او در مزامیر در حال دعا کردن به درگاه خداست. اما دوری از خانه خدا او را غمگین کرده است و حال افسرده‌اش باعث شده که احساس کند خدا غایب است.» (بویس)

سه) «یک انسان شریر هرگز نمی‌تواند با جدیت بگوید: ‘کی بیایم و به حضور خدا حاضر شوم؟’ زیرا که او این عمل را با اکراه انجام می‌دهد همچون شریرانی که بیان می­‌داشتند مسیح آمده ‘تا آنان را پیش از موعد داوری کند.’ از یک دزد و گناهکار بپرس که آیا او با میل خود حاضر است در برابر قاضی ظاهر شود؟» (هورتون، به نقل از اسپرجن)

د. اشک‌هایم روز و شب خوراک من است: این اشک­ها به دو علت می‌تواند قابل درک باشند. نخست، این اشک‌ها غم و اندوهی را نشان می‌دهند که باعث شده مزمور‌نویس برای آرامش در خدا انتظار بکشد. دوم، این اشک‌ها غم مزمور‌نویس را از فاصله‌ای که از خدا احساس می‌کند، نشان می‌دهند. ممکن است یک علت یا هر دو درست باشند؛ با این‌حال، نیاز او به‌وضوح عمیق و بزرگ بوده است.

یک) «برترین چیز پس از زندگی در پرتو محبت خداوند این است که تا وقتی که آن را کسب نکردیم، خشنود نباشیم و هر ساعت در پِی آن بدویم.» (اسپرجن)

دو) «احتمالاً اشک­ها و حُزنش اِشتهای او را کور کرده است و آنها، به‌جای غذا، خوراک او بوده­‌اند.» (پول)

ه‍. چون تمامی روز مرا گویند: «خدای تو کجاست؟»: بدتر کردن مشکل، حضور در بین افرادی بود که می­‌خواستند مزمورنویس را مأیوس سازند و سعی داشتند به او این حِس را منتقل کنند که در وقت احتیاجش، خدا حضور ندارد.

یک) «اولین بی‌خدای واقعی با فلسفه یونانی آغاز شد. پس این تمسخر به این معنی نبود که خدا وجود ندارد، بلکه به این معنا بود که خدا مزمور‌نویس را ترک کرده است.» (بویس)

دو) «با دیگر پارسایان رنج‌دیدۀ خدا هم به همین شیوه برخورد شده است. در اورلئان فرانسه، در حالی‌که پاپیست­‌ها (کاتولیک‌ها)، پروتستان­ها را می‌کشتند، فریاد می‌کشیدند، حال خدایتان کجاست؟ اکنون تمام دعا و مزمورتان به کجا رسیده است؟ باشد خدایت که او را به کمک خوانده‌­ای، اگر قادر است، نجاتت دهد.» (ترپ)

سه) «امکان دارد داوود به آنان گفته باشد، چشمانتان کو؟ بینایی‌­تان کجا رفته است، از آن‌رو که خدا فقط در بهشت نیست، بلکه در من است.» (سیبس، به نقل از توسط اسپرجن)

۲. آیۀ (۴) خاطرات دردناک سبب نااُمیدی بیشتر می­‌گردند.

از دل فغان برمی‌آورم

چون ایامی را یاد می‌آورم

که با جماعت می‌رفتم،

و آنان را به خانۀ خدا رهنمون می‌شدم،

در میان فریادهای شادمانی و شکرگزاریِ

جمعیت جشن‌گیرندگان.

الف. با جماعت می‌رفتم، و آنان را به خانۀ خدا رهنمون می‌شدم: به یاد آوردن خاطرات شاد، مزمورنویس را اندوهگین­‌تر ساخت. او به دوران مسرت­‌بخش پرستش در خانۀ خدا اندیشید و احساس می‌کرد از آن دوران بسی دور است.

یک) فغان برمی‌آورم: «دلم حل می‌شود و همانند آب تحلیل می‌­رود، زمانی که به چیزی که داشته‌­ام، و به چیزی که از کف داده‌ام می­‌اندیشم». (کلارک)

دو) از دل فغان برمی‌آورم: «از دل، به آن مفهوم که در میان سینه­‌ام، بین خدا و جان خود، نه به شکل آشکار، مبادا که دشمنانم آن را به شادی و توهین نسبت به من مبدل سازند.» (پول)

ب. جمعیت جشن‌گیرندگان: او به‌ویژه به یاد مي‌‌آورد زمان‌های پرشکوه جشن‌هایی که تقویم یهودی را مشخص می‌کرد. او به جمعیت و هیجانی فکر می‌کرد که (فریادهای شادمانی و شکرگزاریِ) عیدهای پسخ، پنطیکاست و خیمه‌­ها را مشخص می‌کرد.

۳. آیۀ (۵) حکمت سخن گفتن با جان خود.

ای جان من، چرا افسرده‌ای؟

چرا در اندرونم پریشانی؟

بر خدا امید دار،

زیرا که او را باز خواهم ستود؛

او را که رهانندۀ من و خدای من است.

الف. ای جان من، چرا افسرده‌ای: مزمورنویس از مرور خاطرۀ دردناک لحظه­‌ای تأمل کرد تا جان خود را به چالش بکشد. او تسلیم افسردگی و دلسردی روحانی خود نشد، بلکه آنها را به چالش کشید و نزد خدا آورد. او به آن احساسات سرخورده و آشفته گفت، «بر خدا امید دار. او دگربار خواهد آمد، زیرا قبلاً این‌گونه عمل کرده است.»

یک) این تفاوت بسیاری با تسلیم شدنی دارد که اغلب اشخاص نومید یا دلسرد را گرفتار می‌سازد. او نگفت، «روح من افسرده‌ است و همین است که هست. هیچ کاری نمی‌توانم برایش انجام دهم.» چالشی که برای جان خود پدید آورد -که به جان خود فرمان داد علت آن را شرح دهد که برای چه بایستی به آن اندازه افسرده گردد- یک مثال خارق­‌ا‌لعاده است. علل بسیاری برای یأس وجود داشت؛ اما دلایل بسیار بیشتری برای امیدواری وجود داشت.

دو) این‌طور هم نبود که او قبلاً دلایل زیادی برای دلسردی خود نیاورده باشد. بسیاری از چیزها او را آزار می‌دادند.

·     دوری از خانه و خانۀ خدا (مزمور ۲:۴۲، ۶:۴۲).

·     تمسخر بی‌ایمانان (مزمور ۳:۴۲، ۱۰:۴۲).

·     خاطرات ایام خوش گذشته (مزمور ۴:۴۲).

·     فقدان اشتیاق روحانی سابق (مزمور ۴:۴۲).

·     آزمایشات سخت زندگی (مزمور ۷:۴۲).

·     پاسخ به‌ظاهر آهستۀ خدا (مزمور ۹:۴۲).

با این‌حال، گویی مزمور‌نویس گفت: «اینها دلایل کافی برای افسردگی نیستند وقتی به عظمت خدا و یاری و حضور پر مهر او فکر می‌کنم.»

سه) «نتیجه این نیست که احساس غم او را از بین ببرد، بلکه آن را در ارتباط درست با خدا قرار می‌دهد.» (مورگان)

چهار) «باید خودت را کنترل کنی، باید با خودت صحبت کنی، برای خودت موعظه کنی، از خودت سوال کنی. باید به روح خودت بگویی: ‘چرا افسرده شده‌ای -برای چه پریشان شدی؟’» (لوید جونز، به نقل از بویس)

پنج) «داوود، خود را از افکار منفی و افسردگی بیرون می‌آورد.» (ترپ)

ب. بر خدا امید دار، زیرا که او را باز خواهم ستود: در دلسردی خود، مزمور‌نویس با خود صحبت کرد – شاید حتی برای خود موعظه کرد. در آن لحظه احساس ستایش نداشت. اما او اطمینان داشت که وقتی آنچه را می‌تواند انجام دهد تا امید خود را بر خدا متمرکز کند، ستایش به‌زودی جاری خواهد شد. «الان نمی‌توانم او را ستایش کنم، اما او سزاوار امید من است -و من او را باز خواهم ستود

یک) «اُمید همچون خورشیدی است که وقتی به طرف او می‌رویم، سایۀ بارهایمان را پشت سرمان می­‌اندازد.» (اِسمایلز، به نقل از اسپرجن)

ج. او را که رهانندۀ من است: مزمورنویس آگاه بود که در خدا -یعنی، در صورت رضایت‌بخش خدا- باید در پِی یاری باشد. او با به چالش کشیدن عواطف تاریک خود و به دنبالِ صورت خدا، یعنی رهانندگی­ او، جایگاه بهتری ­یافت.

یک) او را که رهانندۀ من است: «در عبری: برای نجات روی خود.» (پول) «به نیکویی ملاحظه نمایید که اُمید اصلی و اشتیاق اساسیِ داوود در لبخند خدا نهفته است. روی او همان چیزی است که داوود امید دارد ببیند و این سبب می­‌شود جانش احیا گردد.» (اسپرجن)

دو) «زمانی که خورشید طلوع می­‌کند دیگر نمی‌توانیم بدون نور بمانیم؛ زمانی که خدا رهانندگی خود را به ما عرضه می‌کند، دیگر نمی‌توانیم بدون ‘نجات’ بمانیم.» (هورن)

سه) در پِی یاری از خدای رهاننده، مزمورنویس فهمید که جواب­ها در درون او نیست، بلکه در خدای زنده نهفته است. او به درون خود نگاه نکرد، بلکه به بالا نگریست.

آوردن احتیاج نزد خدا.

۱. آیۀ (۶) دعایی صادقانه از جایی دور.

جانم در اندرونم افسرده است؛

از این رو تو را یاد خواهم کرد،

از سرزمین اردن و بلندی‌های حِرمون،

و از کوه مِصعار.

الف. جانم در اندرونم افسرده است: مزمورنویس در روحیه‌ای کمابیش منزوی، روح افسردۀ خود را به حضور خدا برد. چنین کاری، حکیمانه بود، زیرا یک تمایل رایج در چنین زمان‌هایی این است که از خدا دور شویم یا وانمود کنیم که می‌توانیم مشکل را از او پنهان کنیم. اما مزمور‌نویس هیچ‌کدام از این کارها را نکرد.

ب. از این رو تو را یاد خواهم کرد، از سرزمین اردن: این امر شرح می­‌دهد که برای چه داوود تا آن اندازه از خانۀ خدا فاصله داشت و قادر نبود در خیمه یا معبد حضور یابد. او در شمال اورشلیم، در بلندی‌های حِرمون بود.

یک) «ما از مهم­ترین چیزی که او را پریشان ساخته بود آگاهیم. او از اورشلیم و معبد پرستش در کوه صهیون بسی فاصله داشت، و از آن‌رو خود را از خدا جدا شده احساس می‌کرد.» (بویس)

دو) کوه مِصعار: «’مِصعار’ احتمالاً نام کوهی نامعلوم است و مکان مزمورنویس به‌طور دقیق‌تری مشخص می‌کند، هرچند این اطلاعات به ما کمک زیادی نمی‌کند.» (مَک­لارِن)

۲. آیات (۷-۸) دعایی از عمق نااُمیدی.

ژرفا به ژرفا خبر می‌دهد

از خروش آبشارهای تو؛

امواج و سیلاب‌های تو،

جملگی از سرم گذشته است.

در روز، خداوند محبتش را عنایت می‌کند،

و در شب، سرودش با من است،

دعایی به درگاه خدای حیاتبخشم.

الف. ژرفا به ژرفا خبر می‌دهد از خروش آبشارهای تو: شاید مزمور‌نویس آبشاری را در این نواحی بلند دیده یا به آن فکر کرده بود. او دید که چگونه آب به عمق حوضچه‌ای در پایه آبشار فرو می‌رود و فکر کرد: «من نیز عمیقاً زیر اندوه خود مدفون شده‌ام.» گویی همۀ امواج و سیلاب‌های تو، جملگی بر سرم ریخته است و زیر آن مدفون شده‌ام.

یک) مزمور‌نویس می‌دانست: «من از بیرون در مشکل عمیقی هستم و از درون در مشکل عمیقی قرار گرفته‌ام.» این دو عمق در او به نظر می‌رسید که با هم برخورد کرده و او را عمیق‌تر از قبل فرو می‌برد. این توصیف قدرتمند و شاعرانه‌ای از ناامیدی است.

·     صدای دائمی آبشارها را می‌شنوم؛ هیچ‌گاه متوقف نمی‌شود.

·     از بلندیِ پیشین سقوط کردم.

·     به سرعت فرو رفتم و عمیقاً پایین کشیده شدم.

·     حِس می­کنم زیر تمامی اینها مدفون گشته‌­ام.

·     حِس می­کنم رو به غرق شدن هستم.

دو) حتی در این رخداد، نقاطی از نور  وجود دارد که اُمیدبخش است.

·     من در ژرفا قرار دارم؛ اما تو نیز در ژرفا هستی. بنابراین ژرفای تو در ژرفای من، مرا صدا می‌­زند.

·     آبشارها از آنِ توست؛ اگر من زیر آنها فرو روم، پس تو با من هستی.

·     امواج و سیلاب­ها از آنِ توست؛ تو تمامی اینها را سنجیده‌­ای.

سه) «شاید کُل خلقت نتواند تصویری معنادارتر و چشمگیرتر از طبیعت و شمار آن بلایایی که گناه بر سر فرزندان آدم آورده است، عرضه بدارد.» (هورن)

چهار) ژرفا به ژرفا خبر می‌دهد: «یک موج از حُزن در پِی موجی دیگر بر من فرود می­‌آید. در زبان اصلی [عبری] چیزی ناخوشایند و دلگیر وجود دارد.» (کلارک)

پنج) اِف.بی مایر (F.B. Meyer) به این امر این‌گونه اندیشید که ژرفای خدا به ژرفای احتیاجات انسانی جواب می­‌دهد. «هر ژرفایی که در خدا باقی باشد، به ژرفای مطابق در ما جذب می­‌گردد. و اندوه، اشتیاق یا احتیاج ما هر چقدر عمیق باشد، در خدا معادل‌­هایی وجود دارد که از آنها می‌توان تدارک کامل به دست آورد.» (مایر)

·     «ژرفای نجات خدا، ژرفای احتیاجات انسانی را فرامی‌­خواند». (مایر)

·     «ژرفای غنای مسیح، ژرفای تُهی­دستیِ پارسا را فرا می­‌خواند». (مایر)

·     «ژرفای شفاعت روح‌القدس ژرفای دعای کلیسا را فرا می­‌خواند.» (مایر)

ب. در روز، خداوند محبتش را عنایت می‌کند: نام عهدی خداوند -یَهُوَه- در کتاب دوم مزامیر نسبتاً کمتر استفاده شده است. اما در اینجا با قوت ویژه‌ای به کار رفته است. با یقینی بسیار که خدا محبتش را عنایت می‌کند تا بر شخص افسرده عطا گردد.

یک) «حالت بیان او قابل توجه است؛ او نمی­‌گوید که خداوند عطا خواهد کرد، بلکه ‘محبتش را عنایت می‌کند.’ همان‌گونه که فیض، هدیه داده شده است -لطف رایگان به کسانی که سزاوار نیستند؛ بنابراین شیوۀ ارائۀ آن حکم شاهانه است. و اگر او فیض را عنایت کند، کیست که مانع دریافت آن شود؟» (مارچ، به نقل از اسپرجن)

ج. در روز، خداوند محبتش را عنایت می‌کند، و در شب، سرودش با من است: مزمورنویس به نقطه‌­ای رسید که یقین داشت خدا در روز یا شب به او نیکی عطا می­‌کند. در شب دهشتناک­، او آرامشِ پُرفیض سرودش را داشت تا او را همراهی کند.

د. دعایی به درگاه خدای حیاتبخشم: این یکی دیگر از اعلان‌های اطمینان‌بخش است. سرودی که از سوی خداست دعا خواهد بود، اما نه به درگاه خدای مرگ­، بلکه به درگاه خدای حیات‌بخش.

۳. آیات (۹-۱۰) یک روایت صادقانه‌تر از ناامیدی مزمور‌نویس.

به خدا که صخرۀ من است، می‌گویم:

«چرا مرا از یاد برده‌ای؟

چرا باید از جور دشمن

به روز سیاه بنشینم؟»

طعنۀ خصم استخوان‌هایم را خُرد کرده،

چراکه تمامی روز مرا گوید:

«خدای تو کجاست؟»

الف. به خدا که صخرۀ من است، می‌گویم: «چرا مرا از یاد برده‌ای: در این جمله تناقضی دلپذیر وجود دارد. مزمورنویس این اطمینان را داشت تا خدا را صخرۀ خود بخواند؛ به‌عنوان امنیت، استحکام و نیروی خود. در عین حال، قادر بود صادقانه احساساتش را نزد خدا بُرده و سؤال کند: «چرا مرا از یاد برده‌ای؟»

یک) پرهیزکارِ باتجربه‌تر­ می‌داند که هیچ مغایرتی وجود ندارد. از آن‌رو که او خدا را صخرۀ خود می‌دید، به همین دلیل قادر بود آنچه در دل داشت را صادقانه نزد او ابراز کند.

ب. چرا باید از جور دشمن به روز سیاه بنشینم: مزمورنویس حِس می­‌کند که خدا او را تقویت می­‌کند، اما مبارزۀ او خاتمه نیافته است. جور مداوم دشمن وجود دارد. تحقیرِ «خدای تو کجاست؟» از سوی آنها ادامه داشت.

۴. آیۀ (۱۱) بازگشتی دوباره به تلنگر زدن به خود و تمرکز کردن بر خداوند با اطمینان و امید.

ای جان من، چرا افسرده‌ای؟

چرا در اندرونم پریشانی؟

بر خدا امید دار،

زیرا که او را باز خواهم ستود؛

او را که رهانندۀ من و خدای من است.

الف. ای جان من، چرا افسرده‌ای؟: همان‌گونه که جور دشمن ادامه داشت، مزمورنویس همچنان با خود سخن می­گفت و احساس نومیدی خود را به چالش می­‌کشید.

یک) «این گفت‌وگویی مهم است میان دو بُعدِ وجودی یک ایماندار؛ کسی که هم‌زمان انسانی با باورهای راسخ و موجودی دگرگون‌شونده است.» (کیدنر)

دو) «نفس برتر بار دیگر همان سخن را تکرار می‌کند؛ نیمی سرزنش، نیمی دل‌گرمی.» (مک‌لارن)

ب. بر خدا امید دار: سخنان دلنشین مزمور ۵:۴۲ دوباره تکرار می‌شوند، چرا که هم مهم‌اند و هم مفید. مزمور‌نویس -آنکه زیر نومیدی مدفون گشته بود- نیاز داشت بر خدا امید بدارد و یقین داشته باشد که همچنان او را باز خواهد ستود.

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Ut elit tellus, luctus nec ullamcorper mattis, pulvinar dapibus leo.