فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!
دوم تواریخ باب ۹ – دستاوردهای بیشتر سلیمان
سلیمان میزبان ملکهٔ صَبا میشود.
آیات (۱–۴) ملکۀ صبا به اورشلیم میآید.
چون ملکۀ صَبا آوازۀ سلیمان را شنید، به اورشلیم آمد تا او را با پرسشهای دشوار بیازماید. او با خَدَم و حَشَم بسیار عظیم و شتران حاملِ ادویه و طلای بسیار و سنگهای گرانبها نزد سلیمان رفت، و هرآنچه در دل داشت به او گفت. سلیمان به تمامی پرسشهای وی پاسخ داد، و مسئلهای بر او پوشیده نبود که از شرح آن برای ملکه عاجز باشد. چون ملکۀ صَبا حکمت سلیمان را دید و خانهای را که بنا کرده بود، و طعام سفرهاش و جایگاه نشستن صاحبمنصبانش را و طرز خدمت و جامۀ پیشخدمتانش، ساقیانش و جامههایشان را، و قربانیهای تمامسوزی را که در خانۀ خداوند تقدیم میکرد، هوش دیگر در او نماند!
الف. ملکۀ صَبا: صَبا (که به نام سَبیا نیز شناخته شده است) جایی قرار داشت که امروزه کشور یمن در آن قرار گرفته است (عربستان جنوبی). بنابر موقعیت جغرافیایی میدانیم که قلمرویی ثروتمند بود و طلا و ادویه و چوب گرانبهای فراوانی داشت. تاریخ نشان میدهد که آن سرزمین به داشتن ملکه و پادشاهان شناخته شده بودند.
یک) سفری طولانی بود ـتقریباً ۲۴۰۰ کیلومتر. سفر او احتمالاً بخشی از قرارداد تجاریشان بود (اول پادشاهان ۲:۱۰-۵)، ولی شکی نیست که او مشتاق بود که سلیمان و پادشاهی او را ببیند.
ب. تا او را با پرسشهای دشوار بیازماید: چون سلیمان در سطح جهان بهخاطر حکمتش شهره بود، ملکهٔ صَبا آمد تا این حکمت عظیم را امتحان کند.
ج. او با خَدَم و حَشَم بسیار: این ملکه به سبک و سیاق ملکهها سفر میکرد، با خَدم و حَشم فراوان که اجناس و هدایا را حمل میکردند.
د. نزد سلیمان رفت، و هرآنچه در دل داشت به او گفت: پادشاهی سلیمان تنها بهخاطر کامیابی مادی شهره نبود، بلکه به حکمت عظیم نیز معروف بود. ملکهٔ صَبا بهنظر سوالات عالی اما دشواری داشت و سلیمان به تمامی پرسشهای وی پاسخ داد.
یک) «آن سوالاتِ دشوار، مُعما نبودند، بلکه سوالات دیپلماتیک و اخلاقی بودند… این امتحان آزمونی دانشگاهی نبود، بلکه میخواست ببیند که آیا شریک تجاریِ قابل اعتماد و متحدی قابل اتکا و قادر به کمک کردن است یا نه.» (وایزمَن)
دو) «سوالات دشوار خود را بهحضور مسیح بیاورید؛ او از سلیمان عظیمتر است.» (مِیِر)
د. چون ملکۀ صَبا حکمت سلیمان را دید و خانهای را که بنا کرده بود، و طعام سفرهاش …هوش دیگر در او نماند!: این ملکه مشخصاً با دنیای سلطنتی و مجلل آشنا بود. با این حال حکمت سلیمان و شکوه قلمرو او، ملکهٔ صَبا را مبهوت خود کرد.
یک) «آنچه بر سر ملکهٔ صَبا آمد طبیعی است و تأثیری غیرمعمول نیست، چون وقتی شخصی با ذهنی حساس، تولید هنری نادر و شگفت را میبیند، چنین منقلب میشود.» (کلارْک)
۲. آیات (۵-۸) واکنش ملکهٔ صَبا.
پس به پادشاه گفت: «آنچه در سرزمین خود از کلام و حکمت تو شنیده بودم، راست بود. اما آنچه را که میگفتند باور نمیکردم تا اینکه آمدم و به چشمان خود دیدم، و اینک حتی نیمی از عظمت حکمت تو به من گفته نشده بود! تو بس برتر از آنی که شنیده بودم. خوشا به حال مردان تو و خوشا به حال این خدمتگزارانت که همواره در حضور تو میایستند و حکمت تو را میشنوند! متبارک باد یهوه خدایت که از تو خشنود بوده و تو را بر تخت خود نشانیده است تا برای یهوه خدایت پادشاه باشی! از آنجا که خدایت اسرائیل را دوست داشته و میخواهد آنان را جاودانه استوار دارد، تو را بر ایشان پادشاه ساخته است تا عدل و انصاف را به جا آوری.»
الف. و اینک حتی نیمی از عظمت حکمت تو به من گفته نشده بود: ملکهٔ صَبا دربارهٔ سلیمان و قلمروی او حرفهای جالبی شنیده بود، ولی وقتی آن را به چشم خود دید متوجه شد که عظیمتر از شنیدههای اوست.
ب. خوشا به حال مردان تو و خوشا به حال این خدمتگزارانت: سبب شادی است که به پادشاهی عظیم و حکیم و ثروتمند، خدمت کنید. اگر خدمت کردن به سلیمان سبب شادی بود، پس خدمت کردن به عیسی سبب شادیِ عظیمتر است.
ج. متبارک باد یهوه خدایت که از تو خشنود بوده: این نمونهای از چیزی است که خدا میخواست برای اسرائیل تحت وعدههای عهد انجام دهد. خدا وعده داد که اگر اسرائیل تحت عهدقدیم اطاعت کنند، او آنها را به فراوانی برکت میدهد، بهحدی که دنیا متوجه برکت آنها میشود و خداوند خدای اسرائیل را جلال میدهد.
یک) و اگر صدای یهوه خدای خویش را بهدقّت بشنوید و به هوش باشید تا تمامی فرمانهایی را که من امروز به شما امر میفرمایم به جای آورید، آنگاه یهوه خدایتان شما را بر همۀ قومهای جهان برتری خواهد بخشید. آنگاه همۀ قومهای جهان خواهند دید که شما به نام یهوه خوانده میشوید، و از شما خواهند ترسید. (تثنیه ۱:۲۸، ۱۰)
دو) خدا میخواست بهواسطهٔ اسرائیلِ برکت یافته و مطیع به اقوام دیگر دسترسی یابد. اگر اسرائیل اطاعت نمیکرد، خدا بهواسطهٔ اسرائیلی متنبه با اقوام سخن میگفت.
د. متبارک باد یهوه خدایت: شایسته است که بپرسیم آیا چنین عبارتی اعتراف حقیقی ایمان و اعلام همبستگی با خدای اسرائیل محسوب میشود. شاید با در نظر گرفتن بستر بیان، این جملات تنها پاسخ ملکه به برکت مشهور در اورشلیم سلیمان باشد.
یک) «سخن او دربارهٔ برکات خداوند بر اسرائيل و سلیمان در آیهٔ ۸ چیزی بیشتر از اشارهای محترمانه به خدای سلیمان نبودند… سابقهای از اینکه خدای سلیمان را پذیرفت در دست نیست، خدایی که در شکوه تمام بهواسطهٔ معبد تجلی مییافت.» (دیلْدای)
دو) «جملهٔ متبارک باد خداوند، در واقع اذعان یافتن به خدای اسرائیل است و نیازی نیست که اظهار ایمان شخصی باشد.» (وایْزْمَن)
سه) اگر ملکهٔ صَبا را نمونهای از یک جوینده در نظر گیریم، میبینیم که سلیمان با ثروت و شوکت خود و همچنین شخصاً، او را تحت تاثیر قرار داد. ولی ملکهٔ صَبا بدون تجلی مشخص ایمان به خدای اسرائیل به سرزمین خود بازگشت. این نشان میدهد که تأثیر گذاشتن بر جویندگان با امکانات و برنامهها و سازماندهی و نحوهٔ عملکرد حرفهای، کفایت نمیکند.
پنج) علیرغم نتیجهٔ جستجویش، میتوانیم جویندگی او را تحسین کنیم.
· او از جای دوری آمده بود.
· او همراه خود هدایایی برای پیشکشی داشت.
· او آمده بود تا سوال بپرسد و یاد بگیرد.
· او آمد و ثروت پادشاه را دید.
· او برای مدتی طولانی آمد.
· او آمد تا هرچه در دل داشت را بگوید.
پنج) عیسی از ملکهٔ صَبا بهعنوان نمونهای از یک جوینده استفاده میکند: «ملکۀ جنوب در روز داوری با این نسل بر خواهد خاست و محکومشان خواهد کرد، زیرا او از آن سوی دنیا آمد تا حکمت سلیمان را بشنود، و حال آنکه کسی بزرگتر از سلیمان اینجاست» (متی ۴۲:۱۲). اگر ملکهٔ صَبا چنین سلیمان و شوکت قلمروی او را جویید، امروزه مردم چقدر باید عیسای مسیح و جلال پادشاهی او را بجویند. ملکهٔ جنوب قطعاً به داوری این نسل برخواهد خواست.
ه. از آنجا که خدایت اسرائیل را دوست داشته…تو را بر ایشان پادشاه ساخته است: این جمله مفهومی خاص دارد، چون سلیمان لزوماً از نظر منطقی بهترین جانشین داوود نبود. داوود قبل از سلیمان صاحب چندین پسر شد. «عمل خاص خدا بود که او را بهجای برداران بزرگترش، بر اسرائیل پادشاه ساخت.» (پوول)
۳. آیات (۹-۱۲) تبادل هدایا.
آنگاه به پادشاه یکصد و بیست وزنه طلا و ادویۀ بسیار زیاد و سنگهای گرانبها داد. ادویهای نظیر آنچه ملکۀ صَبا به سلیمان پادشاه داد، هرگز نبوده است. علاوه بر این، خادمان حیرام و خادمان سلیمان، که طلا از اوفیر حمل میکردند، چوب صندل و سنگهای گرانبها آوردند. و پادشاه از این چوب صندل، ستونها برای خانۀ خداوند و خانۀ پادشاه و چنگ و بربط برای نوازندگان ساخت، آن سان که نظیرشان هرگز در سرزمین یهودا دیده نشده بود. سلیمان پادشاه هرآنچه را که ملکۀ صَبا آرزو داشت و درخواست کرد به وی بخشید، بیش از آنچه او برای پادشاه آورده بود. پس ملکۀ صَبا با خدمتگزاران خویش روی بگردانده، به سرزمین خود بازگشت.
الف. ادویهای نظیر آنچه ملکۀ صَبا به سلیمان پادشاه داد، هرگز نبوده است: او از منطقهای آمد که ادویهٔ فراوان داشت و مردمان در تهیهٔ ادویه ماهر بودند.
ب. سلیمان پادشاه هرآنچه را که ملکۀ صَبا آرزو داشت و درخواست کرد به وی بخشید: سلیمان اجازه نداد که ملکهٔ صبا بیش از آنچه که به او داده را به سلیمان هدیه کند. این توصیف میزان سخاوتمندیِ سلیمان نسبت به ملکهٔ صَبا و همچنین میزان سخاوت خدا نسبت به ما را نشان میدهد.
یک) طبق سنّت ـداستانهای خیالی، شایدـ ملکهٔ صَبا میخواست از سلیمان صاحب پسری شود و سلیمان هم او را مجبور کرد. نام فرزند او مِنیلِک بود و نیاک تمام خاندان سلطنتیِ اتیوپی شد.
ثروت عظیم سلیمان.
۱. آیات (۱۳-۱۴) درآمد سالانهٔ سلیمان.
وزن طلایی که سلیمان هر سال دریافت میکرد ششصد و شصت و شش وزنه بود، سوای آنچه تاجران سیّار و بازرگانان میآوردند. تمامی پادشاهان عرب و فرمانداران مملکت نیز برای سلیمان طلا و نقره میآوردند.
الف. ششصد و شصتم و شش وزنه بود: این مقدار طلای فراوان سالانه به سلیمان میرسید. یکی از مفسرین ارزش ۶۶۶ وزنه طلا را معادل ۲۸۱.۳۱۸.۴۰۰ دلار در نظر گرفته است. طبق قیمت طلا در سال ۲۰۱۶ (هر اُنس برابر با ۱۲۶۹ دلار) ارزش آن معادل یک میلیارد و نوزده میلیون و پانصد و شصت و پنج هزار و سیصد و شصت دلار است. این قسمت تنها به ثروت عظیم سلیمان اشاره ندارد، بلکه او را تبدیل به یکی از دو شخصی میکند که در کتابمقدس با عدد ۶۶۶ ارتباط دارند.
یک) ارتباط دیگر عدد ۶۶۶ در کتابمقدس به دیکتاتور آخرالزمانی و ضد خدا و قوم او مربوط میشود که اغلب به ضدمسیح معروف است (مکاشفه ۱۸:۱۳). در واقع در آیهٔ مذکور در کتاب مکاشفه بهطور خاص گفته شده که عدد ۶۶۶ عدد انسان است و آن انسان شاید سلیمان باشد.
دو) مقصود این نیست که سلیمان ضدمسیح بود یا اینکه ضدمسیحی که میآید نوعی حلول غریب سلیمان است. مقصود از چنین ارتباطی شاید این باشد که آن ضدمسیح از ابتدا شرور نیست. در عوض، شاید مثل سلیمان نیکْ مردی باشد که به فساد کشیده میشود.
ب. سوای آنچه تاجران سیّار و بازرگانان میآوردند: سلیمان چیزی بیش از ۶۶۶ وزنه طلا در سال دریافت کرد. میزان ۶۶۶ تنها یک شروع یا میتوان گفت حقوق پایه است.
یک) نویسندهٔ کتب تواریخ نوعی هشدار ضمنی میدهد. او فرض را بر این گرفته که خوانندگان از سفارشات ذکر شده در تثنیه ۱۴:۱۷-۲۰ برای پادشاهان اسرائیل مطلعند. فرض او بر این است که ما آیهٔ ۱۷ را میدانیم، این آیه چنین میگوید: همچنین سیم و زر بسیار برای خود فراهم نیاورد. خدا سلیمان را با ثروت فراوان برکت داد، ولی سلیمان اجازه داد که برکت به خطر بدل گردد، چون با نااطاعتی سیم و زر بسیار برای خود گرد آورد.
۲. آیات (۱۵-۲۸) نمونههایی از ثروت سلیمان و کامیابی او.
سلیمان پادشاه دویست سپر زرکوب بزرگ ساخت که در هر یک ششصد مثقال طلای کوبیده به کار رفته بود. و سیصد سپر زرکوب کوچک نیز ساخت که در هر یک سیصد مثقال طلا به کار رفته بود، و این سپرها را در ’کاخ جنگل لبنان‘ گذاشت. سپس تخت شاهی بزرگی از عاج ساخت و آن را به طلای ناب بیندود. این تخت شش پله داشت، و کُرسی زیرپایی از طلا به تخت متصل بود. در دو سوی کرسیِ تخت، دستهها قرار داشت و کنار هر دسته، شیری ایستاده بود. دوازده شیر در دو سوی این شش پله ایستاده بودند. چیزی مانند این برای هیچ مملکتی ساخته نشده بود. جامهای سلیمان پادشاه همه زرین، و ظروف ’کاخ جنگل لبنان‘ نیز همه از طلای ناب بود، زیرا نقره در روزگار سلیمان ارزشی نداشت. پادشاه کشتیهایی داشت که با خادمان حیرام به تَرشیش میرفتند. کشتیهای تَرشیشی هر سه سال یکبار میآمدند و طلا و نقره و عاج و میمون و طاووس میآوردند. باری، سلیمان پادشاه در دولت و حکمت از همۀ پادشاهان جهان برتر بود، و تمامی پادشاهان دنیا طالب دیدار او بودند، تا به حکمتی که خدا در دل او نهاده بود، گوش بسپارند. هر یک از آنها هر ساله هدیۀ خود را از آلات نقره و طلا، و جامه و اسلحه و ادویه و اسب و قاطر میآوردند. سلیمان چهار هزار اصطبل برای اسبان و ارابههایش داشت؛ نیز دوازده هزار اسبسوار داشت، که آنها را در شهرهای ارابهها و نزد پادشاه در اورشلیم مستقر ساخته بود. او بر همۀ پادشاهان فرمان میراند، از رود فُرات تا سرزمین فلسطینیان، و تا مرز مصر. پادشاه نقره را در اورشلیم به اندازۀ سنگ، و چوب سرو را به اندازۀ چوب چنار که در صحراست، فراوان ساخت. اسبهای سلیمان از مصر و از تمامی دیگر ممالک وارد میشد.
الف. دویست سپر زرکوب…سیصد سپر زرکوب: این سپرها تبدیل به زینتی در کاخ جنگلِ لبنان شدند (اول پادشاهان ۱۷:۱۰)، ولی کاربردی در جنگ نداشتند. طلا بسیار سنگین و نرم بود و فلزی کارآمد جهت ساخت سپر بهحساب نمیآید. این نشان میدهد که سلیمان منظر پادشاه جنگجو را داشت، اما بدون جوهره.
یک) طبق گفتهٔ دیلْدِی، ارزش هر سپر بزرگ برابر بود با ۱۲۰هزار دلار. ارزش سپر کوچکتر ۳۰هزار دلار بود. ۳۳میلیون دلار برای طلای سپرهای تشریفاتی سرمایهگذاری شد. طبق قیمت سال ۲۰۱۶ (۱۲۶۹ دلار برای هر اُنس طلا) و در نظر گرفتن وزنهٔ ۳۴ کیلویی، ارزش سپرهای بزرگ ۱۵۲.۲۸۰هزار دلار و سپرهای کوچک ۷۶.۱۴۰هزار دلار بود، کل مبلغ سرمایهگذاری شده بر سپرهای تشریفاتی بیش از ۵۳میلیون دلار بود.
ب. جامهای سلیمان پادشاه همه زرین…بود، زیرا نقره در روزگار سلیمان ارزشی نداشت: این عمل بیانِ دولتمندی بود. اگر چنین ابرازی جدی گرفته میشد، نشان از فراوانی پادشاهی سلیمان بود. حقیقتاً، سلیمانِ پادشاه در دولت و حکمت از همۀ پادشاهان جهان برتر بود، و وعدههای تثنیه ۱:۲۸-۱۴ در حکومت او تحقق یافتند: خداوند خزانۀ نیکوی خود یعنی آسمان را به روی شما خواهد گشود تا باران را در موسمش بر سرزمین شما بباراند و همۀ دسترنجتان را برکت دهد. به قومهای بسیار قرض خواهید داد، اما خود قرض نخواهید گرفت. (تثنیه ۱۲:۲۸)
د. پادشاه نقره را در اورشلیم…فراوان ساخت: وقتی به ثروت عظیم سلیمان میاندیشیم، باید در نظر داشته باشیم که او در اصل دل خود را بر ثروت متمرکز نساخت. او عمداً بهجای اینکه طلب ثروت و شهرت کند، برای رهبری کردن قوم حکمت طلبید. خدا نیز وعدهٔ ثروت و شهرت را به سلیمان داد و وعدهٔ خود را تحقق بخشید.
یک) همچنین باید شهادت فصیحِ سلیمان دربارهٔ بیهودگی ثروت را که در نقش واعظ کتاب جامعه بیان کرده، در نظر داشته باشیم. او همچنین بهخوبی و قوّت نشان داد که در مادیگرایی حس رضایتی وجود ندارد. نیازی نیست مثل سلیمان ثروتمند شویم تا چنین درسی را بیاموزیم.
ه. اسبهای سلیمان از مصر و از تمامی دیگر ممالک وارد میشد: در پایان این توصیف عالی از ثروت و شوکت سلیمان، زمزمهای تاریک شنیده میشود. چنین کاری نااطاعتیِ مستقیم از تثنیه ۱۶:۱۷ است که گفته «پادشاهان اسرائیل نباید اسبانِ بسیار برای خود فراهم آورد، یا قوم را برای فراهم آوردن اسبان بیشتر به مصر باز فرستد؛ زیرا خداوند به شما گفته است که، ”دیگر هرگز بدان راه بازنگردید.”»
۴. آیات (۲۹-۳۱) پایان پادشاهی سلیمان.
و اما دیگر امور مربوط به سلیمان، از آغاز تا پایان، آیا در کتاب تاریخ ناتان نبی، در نبوت اَخیّای شیلونی و در رؤیاهای یِعدّوی نبی دربارۀ یِرُبعام پسر نِباط، نوشته نشده است؟ سلیمان چهل سال در اورشلیم بر تمامی اسرائیل سلطنت کرد. پس سلیمان با پدران خود آرَمید و او را در شهر پدرش داوود به خاک سپردند. و پسرش رِحُبعام در جای وی پادشاه شد.
الف. سلیمان چهل سال در اورشلیم بر تمامی اسرائیل سلطنت کرد: بسیاری از مفسرین باور دارند که سلیمان در بیست سالگی سلطنت خود را شروع کرد. این بدان معناست که سلیمان زندگی آنچنان طولانیای نداشت و وعدهای که در اول پادشاهان ۱۴:۳ داده شده بهخاطر نااطاعتی سلیمان، برای او محقق نگشت.
یک) و اگر در طریقهای من سلوک نمایی و فرایض و فرامین مرا به جا آوری، همانگونه که پدرت داوود سلوک میکرد، آنگاه روزهایت را طویل خواهم ساخت. (اول پادشاهان ۱۴:۳)
دو) «وقتی به افراطی که در زندگی خود مرتکب شد و امیال مجرمانهای که بین هزار زن خود به آنها تن داد و پرستش بتپرستانه و ناپاک آنها میاندیشیم، چنین مدتی نهایت آنچه بود که میشد بهطور منطقی انتظار داشت.» (کلارْک)
ب. پس سلیمان با پدران خود آرَمید: این لزوماً بدان معنا نیست که سلیمان بهعنوان مردی نجاتیافته، جان سپرد. عبارتی آشناست که در اول و دوم پادشاهان (۲۵ مرتبه) بهکار رفته است و برای پادشاهان شرور چون اَخاب نیز بهکار گرفته شده است (اول پادشاهان ۴۰:۲۲). به زبان ساده یعنی سلیمان از این دنیا رفت. با قطعیت نمیتوانیم بگوییم که به آسمان رفت.
یک) «سلیمان چون تسلیم امیال نازلِ وجود خود شد، پس از چندی به زنجیر آنها در آمد و به این شکل قوم را نیز همراه خود پایین کشید. پس تا وقتی که بر تخت سلطنت بود، دل مردم گرم و اغوای شکوه دنیوی بودند؛ اما در نهان، روح طغیان و سرکشی در کار و آماده بود تا بهمحض برداشته شدن او، تجلیای نمایان یابد.» (مورْگان)
دو) «این داستان شاید یکی از توصیفات تکاندهندهٔ این واقعیت باشد که فرصت و امتیاز، حتی اگر از طرف خدا باشند، بهخودی خود ضامنِ محقق گشتن امری نیستند.» (مورْگان)
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Ut elit tellus, luctus nec ullamcorper mattis, pulvinar dapibus leo.