فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!

لاویان باب ۱۰- رفتارِ کاهنان.

ناداب و اَبیهو.

 

۱. آیهٔ (۱) گناه پسران هارون.

ناداب و اَبیهو، پسران هارون، هر یک بخورسوزهای خود را برگرفته، در آنها آتش نهادند و بر آتش بخور گذاشتند. آنها آتشی غریب که خداوند بدیشان فرمان نداده بود، به حضور وی تقدیم کردند.

الف) ناداب و اَبیهو، پسران هارون، هر یک بخورسوزهای خود را برگرفته، در آنها آتش نهادند: هنوز ساعتی از تجربهٔ تقدیس (که ناداب و ابیهو بخشی از آن بودند) نگذشته بود که این دو پسر هارون جدا از تشریفاتی که خدا برای موسی آشکار ساخته بود، به شیوهٔ خود در پیِ برقرار کردن ارتباط با خدا بودند.

یک) ما نمی‌دانیم که انگیزهٔ آنان چه بود. شاید غرور و جاه‌طلبی بود، شاید حسادت بود یا شاید ناشکیبایی آنان را به این کار ترغیب نمود. شاید تکرار هفت روز قربانی (۳۵:۸) را کسل‌کننده و ملول‌آور می‌دانستند و در پی این بودند که با یک شور و شعف جدید، آنچه را که برایشان خسته کننده بود، بشکنند. اما انگیزهٔ دقیقشان هر چه که باشد، این عمل نزد خداوند تقدس نبود.

دو) ناداب و ابیهو میراثی از تجربیات بزرگ روحانی داشتند. به‌عنوان شاهدان دست اول:

·      آنان همهٔ معجزاتی را که خدا در بیرون آوردن قوم از مصر به عمل آورد را مشاهده کردند.

·      آنان صدای خدا را شنیدند و آنان آتش، آذرخش و دود را مشاهده کردند و صاعقه و زمین‌لرزه را با بقیهٔ قوم در کوه سینا احساس کردند.

·      آنان همراه با موسی و هارون و هفتاد تن از مشایخ برای ملاقات خاص با خدا از کوه سینا بالا رفتند (خروج ۱:۲۴-۲) «جایی که خدای اسرائیل را دیدند پس خدا را دیدند، و خوردند و نوشیدند.» (خروج ۹:۲۴-۱۱)

سه) بنابراین این امر نشان می‌دهد که حتی میراثی از تجربیاتِ بزرگِ روحانی نیز نمی‌تواند ما را در رابطه‌ای درست با خدا نگاه دارد، بلکه تنها رابطه‌ای پایدار مبتنی بر حقیقتِ کلام خدا بر این مهم قادر است.

ب) که خداوند بدیشان فرمان نداده بود: آنان به حضور خدا آمدند اما به روشی غیرمجاز و خواستار آمدن به حضور خدا مطابق با ترجیح خویش بودند. بنابراین، خدا این را آتشی غریب به حضور خداوند محسوب کرد.

یک) در واقع این عمل، سوء استفاده از بخورِ خاص بود. زیرا این بخور برای خداوند مقدس شمرده می‌شد (خروج ۳۵:۳۰-۳۷) بنابراین اصلاً نمی‌بایست در تجربهٔ شخصی با خدا از آن استفاده می‌شد.

دو) آتش غریب: آتشی بود که از مذبح قربانیِ تمام‌سوز افروخته نمی‌شد؛ و با کفاره و کارِ فدیه‌ای قربانی همراه نبود. در کل آسان بود که فکر شود: «آتش، آتش است؛ مادامی که بسوزد؛ پس اشکالی ندارد» اما در مورد ناداب و ابیهو این موضوع به‌معنای واقعی کلمه اشتباهی مرگبار بود.

سه) آتشِ مذبحِ قربانیِ تمام‌سوز مقدس بود، زیرا توسط خود خدا افروخته می‌شد (لاویان ۲۴:۹). ناداب و ابیهو آتشی را به خدا تقدیم کردند که خودشان درست کرده بودند. شاید آنان این‌طور می‌اندیشیدند که همهٔ آتش‌ها با هم یکسان بودند، و فردی که آن را تشخیص و تمییز نمی‌دهد ممکن است با آنان موافق و همراه شود. اما همه آتش‌ها یکسان نیستند؛ یعنی بین آتشی که توسط خدا افروخته شده و آتشی که با سحر و جادو توسط انسان افروخته می‌شود تفاوت بزرگی وجود دارد.

چهار) «بخور‌های ما اغلب با آتش‌ِ غریب افروخته می‌شود. چقدر عبادات به اصطلاح مسیحی با ارادهٔ شخصی یا با تعصبِ حزبی توأم است! وقتی برای آنچه که می‌توا‌نیم به‌دست آوردیم به‌دنبال پرستش و عبادت خدا هستیم، وقتی با تمایلات پر شور و حرارت و مشتاقانه‌ای که آنها را تابع ارادهٔ خدا نساخته‌ایم، به سوی او می‌شتابیم، با این کار آتشی غریب می‌افروزیم که او بدان فرمان نداده است.» (مَک‌لارِن)

پنج) همچنین نباید این را فراموش کرد که خودِ شیطان هم می‌تواند با آتش فریب دهد. در واقعهٔ مصیبت عظیم، آن ضدِمسیح و همراهان او نیز قادر خواهند بود که «پیش چشم مردم آتش از آسمان بر زمین فرو بارَد.» (مکاشفه ۱۳:۱۳). بدین مفهوم که آنان از آتش برای فریب افرادی که تمییز و تشخیصی (در مورد نوعِ آتش) ندارند استفاده خواهند کرد.

ج) به حضور خداوند: این جمله ممکن است به این معنا باشد که آنان جرأت کردند حتی از پردهٔ قدس‌الااقداس عبور کرده و به پشتِ آن یعنی جایی که صندوق عهد وجود داشت بروند. شاید آنان این‌طور اندیشیدند که در طول زمان تقدیس اعمالِ زیادی را انجام داده‌اند که اکنون دیگر شایستهٔ حضور در آنجا بودند.

یک) در لاویان ۱:۱۶-۲ گناه ناداب و ابیهو در ارتباط با ورود کاهن اعظم به مکان قدس‌الاقداس در روز کفاره مجدداً ذکر شده است. این موضوع نکته‌ای را به این ایده می‌افزاید که یکی از گناهان ناداب و ابیهو رفتن به آن‌سوی قدس‌الاقداس بود که آنان به انجام این کار مجاز نبودند.

 

۲. آیهٔ (۲) داوری خدا بر ناداب و ابیهو.

پس آتش از حضور خداوند به در آمده، آنان را فرو بلعید و در حضور خداوند مردند.  

الف) پس آتش از حضور خداوند به در آمده: همان آتشی که در لاویان ۲۴:۹ جلالِ خدا را نمایان ساخت؛ در اینجا داوریِ او را بر این کاهنان بی‌وفا نشان داد.

یک) «در عهد‌عتیق ۱۲ مرتبه آتش از آسمان نازل می‌شود، شش مرتبه وقوع آن سودمند بود: [لاویان ۲۴:۹، داوران ۲۱:۶، داوران ۲۰:۱۳، اول تواریخ ۲۶:۲۱، دوم تواریخ ۱:۷-۲ و اول پادشاهان ۳۸:۱۸]. و شش مرتبه برای داوری بود: [لاویان ۲:۱۰، اعداد ۱:۱۱، اعداد ۳۵:۱۶ ، ایوب ۱۶:۱ ، دوم پادشاهان ۱۰:۱و۱۲].» (روکِر)

ب) آنان را فرو بلعید: آتشی که در لاویان ۲۴:۹ بود، آتش جلال بود و این آتشِ داوری بود. با این‌حال از بسیاری جهات همان آتش بود. در لاویان ۲۴:۹ خدا آتشی را فرستاد که حاکی از این بود: «قربانی و این نظام کهانت شما را می‌پذیرم.» و این همان آتشی بود که از جانب خداوند آمد و آنان را فرو بلعید؛ و حاکی از این بود که: «من تلاش انسانی و جسمانی شما را برای تقلید از آتش خود نمی‌پذیرم؛ و شما را داوری خواهم کرد».

یک) آتش، تصویرِ داوری و تطهیری نافذ است. اعمال ما برای عیسی با آتش داوری خواهد شد (اول قرنتیان ۱۳:۳-۱۵)، و عیسی به‌عنوان کسی که چشمانی همچون شعلهٔ آتش دارد توصیف گردیده است (مکاشفه ۱۴:۱). او چشمانی دارد که با نگاه قضاوت‌گر و تشخیص‌دهنده می‌نگرد.

دو) «ظاهرِ گناه، ناشایستگیِ تشریفاتی بود که ضمیر و بطن آن خداوندگار یهوه و قوانین او را تحقیر می‌کرد. بنابراین بهتر بود که دو شخص بمیرند ولی تمام قوم هلاک نشوند، چرا که اگر قوم از اعمال آنان پیروی می‌کردند چنین اتفاقی می‌افتاد. به‌عبارتی خاموش کردن اولین جرقه‌ها در کنار بشکهٔ باروت، خود نشان از جلوگیری از انفجار است و در اینجا خود رحمت است.» (مَک‌لارِن)

سه) بسیاری از کسانی که نزد خدا فریاد برمی‌آورند: «آتش خود را به میان ما بفرست» تنها به آن آتشی فکر می‌کنند که در لاویان ۲۴:۹ آمده، بدون در نظر گرفتن اینکه همان آتش در لاویان ۲:۱۰ بیانگر تطهیر و پاکسازی است. حقیقت این است که بسیاری از ما عاجزانه نزد خدا التماس می‌کنیم که آتش خود را نفرستد؛ پس ناب بودن داوری او بر ما شناخته نخواهد شد. خدا دل‌های ما را می‌بیند نه فقط دعاهای پارسایانهٔ ما را برای فرستادن آتش احیا.

چهار) فرو بلعید: در لاویان ۲:۱۰ همان واژه فرو بلعید در لاویان ۲۴:۹ است. آتشی که به منزلهٔ تأیید و پذیرفتنِ قربانی، آن را فروبلعید، همان آتشی است که به جهت داوری، ناداب و ابیهو را فروبلعید.

 پنج) آنان را فرو بلعید: «جان‌های آنها هلاک شد؛ زیرا بدن‌ها و جامه‌هایشان فرو بلعیده نشد، چنانکه از لاویان ۴:۱۰-۵ پیداست. بنابراین گفته می‌شود که شمشیر می‌بلعد (دوم سموئیل ۲۶:۲). بدین‌گونه صاعقه نیز بدون اینکه آسیبی به بدن و جامهٔ افراد بزند، آنان را از بین می‌برد.» (پول)

ج) در حضور خداوند مردند: ممکن است آنها در خیمه، یعنی خودِ خیمهٔ ملاقات از جانب خداوند زده شده باشند.

 

۳. آیهٔ (۳) هشدار خدا به موسی و هارون.

آنگاه موسی به هارون گفت: «این است فرمودۀ خداوند: «”در میان آنان که نزدیک مَنَند، تقدیس خواهم شد، و پیش روی همۀ قوم جلال خواهم یافت.“» پس هارون خاموش ماند.

الف) در میان آنان که نزدیک مَنَند، تقدیس خواهم شد: بسیاری فکر می‌کنند که می‌توانند به شیوهٔ خودشان به حضور خدا بیایند و اعمالی را به شیوهٔ خود در حضور خدا انجام دهند. اما خدا می‌خواهد نزد همهٔ کسانی که به او نزدیک می‌شوند تقدیس شود.

یک) اشتباه نکنید: ما همانگونه که هستیم می‌توانیم نزد خدا بیاییم، اما نمی‌توانیم از هر طریقی که بخواهیم نزد او بیاییم. بلکه باید از طریقی که او فراهم کرده نزد او بیاییم؛ یعنی طریقی که توسط عیسی مسیح ایجاد شد.

·      تقدیس خواهم شد: یعنی خدا قدوسیت خود را نشان خواهد داد.

·      تقدیس خواهم شد: یعنی خادمین خدا باید به شیوه‌ای که شایستهٔ خدای قدوس است، او را حرمت کنند.

دو) «خدا خواه در صمیمیت در گفتگو با انسان و خواه در شدت محکومیت آنها، تقدیس خواهد شد (مقدس خواهد بود).» (تراپ)

ب) و پیش روی همۀ قوم جلال خواهم یافت: این امر به ما یادآوری می‌کند که خدا باید در ملاقات‌های قومش جلال یابد. تمرکز نباید بر روی انسان، بر زیرکی او یا بینش و ذکاوت یا نبوغ او باشد. کسانی که در جلال دادن خدا کوتاهی می‌کنند، پاداشی نخواهند یافت.

·      جلال خواهم یافت: یعنی خدا جلال خویش را حفظ و آن را اعلام خواهد نمود.

·      جلال خواهم یافت: یعنی خادمین خدا باید در اندیشهٔ جلالِ او باشند، و نه جلالِ خود یا هیجان طلبی یا در پیِ کنجکاویِ خویش.

ج) پس هارون خاموش ماند: هارون همین حالا شاهد این بود که دو پسرش زده شدند و در حضور خداوند مُردند. طبیعی بود که در این باره سئوال کرده و یا سوگواری نماید – اما خدا اجازه نمی‌دهد. در این لحظه، احترام به قدوسیت خدا مهم‌تر از حقِ هارون برای عزاداری و سوگواری بود، و هارون قادر بود این خطا را از دیدگاه خدا ببیند نه تنها دیدگاه خودش.

یک) «این امر چقدر به زیبایی بیانگرِ محبت پدرانهٔ او، ادراک عمیق او از جسارتِ پسرانش و تسلیمِ خود او در برابر عدالت خدا است.» (کلارک)

 

پیامد داوری خدا بر ناداب و ابیهو.

۱. آیات (۴-۵) اجساد خارج می شوند.

موسی میشائیل و اِلصافان، پسران عُزّیئیل عموی هارون را فرا خواند و به آنان گفت: «نزدیک آیید و برادران خود را از جلوی قُدس به بیرون اردوگاه ببرید.» پس نزدیک آمدند و چنانکه موسی گفته بود، آنان را با پیراهنهایشان بیرون از اردوگاه بردند.

الف) پسران عُزّیئیل عموی هارون: مردانی که برای خارج کردن اجساد ناداب و ابیهو انتخاب گردیدند، با هارون و پسرانش قوم و خویش بودند، اما از تبار کاهنان نبودند.

ب) پس نزدیک آمدند و چنانکه موسی گفته بود، آنان را با پیراهنهایشان بیرون از اردوگاه بردند: موسی کاهن مقدسی (یعنی هارون یا یکی از پسرانش) را نمی‌فرستَد تا این اجساد را برای دفن به بیرون از صحن خیمه ببرند. بلکه به‌جای آن، کار دفن باید توسط این خویشاوندان انجام می‌شد.

 

۲. آیات (۶-۷) ممنوعیت عزاداری.

سپس موسی به هارون و پسرانش اِلعازار و ایتامار گفت: «موهای سر خود را باز مکُنید و جامۀ خویش را چاک مزنید تا نمیرید و غضب بر تمام جماعت نازل نشود. اما برادرانتان، یعنی همۀ خاندان اسرائیل، می‌توانند به سبب آتشی که خداوند افروخته است زاری کنند. از درِ خیمۀ ملاقات بیرون مروید، مبادا بمیرید، زیرا روغن مسحِ خداوند بر شماست.» پس آنان مطابق سخن موسی عمل کردند.

الف) موهای سر خود را باز مکُنید و جامۀ خویش را چاک مزنید تا نمیرید و غضب بر تمام جماعت نازل نشود: شاید این سخت‌ترین روز در زندگی هارون بود. دو تن از پسران او ناگهان در اثر داوری خدا مُردند، و او ‌نتوانست سوگواری کند. سوگواری‌ای که ممکن است -حتی به کوچکترین نحو بر این دلالت کند که خدا در اعمال این داوری بر ناداب و ابیهو اشتباه کرده است. موسی و هارون نتوانستند این امر را بیان کنند زیرا باعث بی‌حرمتی به خدا می‌شد.

یک) «از آنجایی‌که کاهنان واسطهٔ بین خدا و قوم او بودند، بنابراین از آنان خواسته شده بود که از تماس با موضوعِ مرگ اجتناب کنند. این امر شامل تماس با اجساد مردگان یا هرگونه مراسم عزاداری می‌شد.» (پیتر کونتس)

ب) از درِ خیمۀ ملاقات بیرون مروید، مبادا بمیرید: شاید هارون نیز فکر می‌کرد: «من در ماجرای گوسالهٔ طلایی بدتر از این عمل کردم؛ چرا خدا آنها را داوری نکرد؟ اما هارون قبل از اینکه به‌عنوان کاهن تقدیس گردد این عمل را انجام داد. ولی پس از تقدیسِ او، او و پسرانش پاسخگویی و مسئولیت بیشتری داشتند (زیرا روغن مسحِ خداوند بر شماست).

 

۳. آیات (۸-۱۱) ممنوعیت مستی (مسکرات).

سپس خداوند هارون را خطاب کرده، گفت: «وقتی به خیمۀ ملاقات داخل می‌شوید، شراب و دیگر مُسکِرات منوشید، نه تو و نه پسرانت با تو، تا نمیرید. این است فریضه‌ای ابدی در همۀ نسلهایتان. شما باید میان مقدس و غیرمقدس، و نجس و طاهر تمایز قائل شوید، و همۀ فرایضی را که خداوند به واسطۀ موسی به بنی‌اسرائیل گفته است، به آنان بیاموزید

الف) سپس خداوند هارون را خطاب کرده، گفت: «وقتی به خیمۀ ملاقات داخل می‌شوید، شراب و دیگر مُسکِرات منوشید، نه تو و نه پسرانت با تو، تا نمیرید: این فرمان بلافاصله پس از داوری بر ناداب و ابیهو، برای کاهنان اسرائیل صادر گردید. این امر باعث می‌شود ما باور کنیم، هنگامی که آنها آتش غریبِ خودشان را به‌طور احمقانه به حضور خداوند تقدیم کردند، مست بوده‌اند.

یک) «به‌درستی، عقل سلیم خود این امر را نشان می‌دهد که نه فردِ مست و نه دائم‌الخمر نباید متحمل خدمت در امور مقدس باشند.» (کلارک)

دو) برخی بر این باورند که خدا استفادهٔ الکل را در همه موارد در بین کاهنان منع نکرد، بلکه فقط زمانی‌که آنان مشغول به انجام وظیفه، یا انجام خدمت کهانت خویش بودند. بر طبق این اصل، راز بزرگی است که چرا برخی از کلیساهای مدرن در برخی از مراسم خود الکل سِرو می‌کنند.

سه) «هیچ چیزی به اندازهٔ مقدار کمی الکل، قدرت محو کردن وضوحِ بینشِ اخلاقی و مذهبی را ندارد. خدا را باید با ذهنی روشن و قلبی تَپَنده پرستش کرد… لبانی آغشته به جامِ شراب سزاوار بیان کلمات مقدس به خدا نیستند. چون عبارتی که توسط چنین افرادی بیان می‌شود فاقد قدرت است.» (مَک‌لارِن)

چهار) «قابل توجه است که این‌ها سخنانی بود که خداوند به هارون فرمود (خداوند هارون را خطاب کرده، گفت). این پاراگراف جدید با عبارتِ کلیشه‌ای معمول برای مکاشفهٔ خداوند در لاویان آغاز می‌شود، و این بار به‌جای موسی، هارون دریافت کنندهٔ آن است. درواقع این تنها رویداد در کتاب لاویان است که در آن خداوند مستقیماً با هارون صحبت می‌کند.» (روکِر)

ب) شما باید میان مقدس و غیرمقدس، و نجس و طاهر تمایز قائل شوید: این نخستین مورد از دو مسئولیت کهانت است که در آیهٔ ۱۱ فهرست شده است. کاهن باید تفاوت بین مقدس و نامقدس و نجس و طاهر را تشخیص داده و بیان کند. یعنی باید خودش این را می‌دانست و به قوم توضیح می‌داد.

یک) کاهن برای تفکر و تشخیص خوب و بد به تمامی توانایی‌های خود نیاز داشت. بنابراین خدا نمی‌خواست که وقتی خادمین او به خدمت می‌آیند، دل‌ها و ذهن‌های ایشان با الکل کِدِر و تیره شده باشد. از آنجا که الکل ماده‌ای افسرده‌کننده است لذا توانایی تسلیم شدن کامل شخص به خدا را از بین می‌برد.

ج) و همۀ فرایضی را که خداوند به بنی‌اسرائیل گفته است، به آنان بیاموزید: دومین مسئولیتِ کهانت در آیه ۱۱، راجع‌به تعلیم به بنی‌اسرائیل بود. آنها می‌بایست کلام خدا را همان‌طور که بر موسی آشکار شده بود (همه فرایضی را که خداوند گفته است) به قوم بیاموزند. و همچنین این امر شامل آنچه که خداوند از طریق دیگر انبیا و رسولان منصوب خود در طی زمان، گفته است، نیز می‌شد.

یک) این مسئولیت اغلب از جانب کاهنان نادیده گرفته می‌شود. ما معمولاً به آنها به دید کسانی نگاه می‌کنیم که فقط قربانی تقدیم می‌کردند. البته که آنان چنین می‌کردند؛ اما آنها همچنین فراخوانده شدند تا معلمان فعالِ کتاب مقدس نیز باشند. کاهنان تعلیم دهنده در بسیاری از نوشته‌های عهد‌عتیق دیده می شود:

·      تثنیه ۱۰:۳۳: قوانین تو را به یعقوب تعلیم خواهد داد، و شریعت تو را به اسرائیل.

·      دوم تواریخ ۷:۱۷: یِهوشافاط در سوّمین سال پادشاهی‌خود، صاحبمنصبان خویش یعنی بِن‌حایِل، عوبَدیا، زکریا، نِتَنئیل و میکایا را گسیل داشت تا در شهرهای یهودا تعلیم دهند.

·      دوم تواریخ ۳:۱۵: مدتهای مدید اسرائیل بدون خدای حقیقی بودند، و بدون کاهنی که ایشان را تعلیم دهد، و بدون شریعت.

·      نحمیا ۷:۸: در همان حال که قوم بر جای خود ایستاده بودند، یِشوعَ، بانی، شِرِبیا، یامین، عَقّوب، شَبِتای، هودیا، مَعَسیا، قِلیطا، عَزَریا، یوزاباد، حانان و فِلایا، که از لاویان بودند، مردم را در درک تورات یاری می‌دادند.

·      میکاه ۱۱:۳: رهبرانش برای رشوهْ داوری می‌کنند، کاهنانش برای مزدْ تعلیم می‌دهند، و انبیایش برای پولْ پیشگویی می‌کنند.

·      حزقیال ۲۶:۷: مصیبت از پی مصیبت و خبر بد به دنبال خبر بد خواهد آمد. به عبث از نبی رؤیا خواهند طلبید، و شریعت نزد کاهنان یافت نخواهد شد و نه مشورت نزد مشایخ.

·      ملاکی ۷:۲: زیرا لبهای کاهن می‌باید معرفت را پاس دارد، تا تعلیم را از دهانش بجویند، زیرا که او پیام‌آور خداوند لشکرها است.

·      عزرا ۲۵:۷: و تو ای عِزرا، بر طبق حکمت خدایت که در دست توست، قاضیان و داوران برگمار تا بر تمامی مردم ماوراءالنهر داوری کنند، یعنی کسانی را که شرایع خدایت را می‌دانند؛ و آنان را که نمی‌دانند، شما تعلیم دهید.

·      هوشع ۶:۴: قوم من از عدم معرفت هلاک شده‌اند. از آنجا که تو معرفت را ترک کرده‌ای، من نیز تو را ترک کرده‌ام تا دیگر برای من کهانت نکنی. و چون شریعت خدایت را به فراموشی سپرده‌ای، من نیز فرزندان تو را به فراموشی خواهم سپرد.

·      ارمیا ۱۸:۱۸: پس گفتند: «بیایید بر ضد اِرمیا تدبیرها کنیم، زیرا تعلیم از کاهنان ضایع نخواهد شد، و نه مشورت از حکیمان، و نه کلام از انبیا. پس بیایید او را به زبان خود بزنیم و به هیچ سخنش اعتنا نکنیم.».

دو) «از آنجا که اکثر کاتبان، کاهن نیز بودند؛ بنابراین درگیری و مشغلهٔ زیادِ کاهنان در کارِ رونوشت نسخه‌های خطی کتب مقدس به این عملکرد اخیر مرتبط است.» (روکِر)

 

۴. آیات (۱۲-۱۵) سهمِ کاهنان معین گردید.

موسی به هارون و دو پسر بازمانده‌اش، اِلعازار و ایتامار گفت: «هدیۀ آردی را که از هدایای اختصاصی خداوند باقی مانده است برگیرید و آن را بی‌خمیرمایه در کنار مذبح بخورید، زیرا که بسیار مقدس است. آن را در مکانی مقدس بخورید، چراکه این سهم تو و سهم پسران تو از هدایای اختصاصی خداوند است، زیرا که من چنین فرمان یافته‌ام. اما سینۀ تکان‌دادنی و رانِ افراشتنی را تو و پسران و دخترانت با تو، در محلی طاهر بخورید، زیرا که این سهم تو و سهم پسران تو از قربانیهای رفاقت بنی‌اسرائیل است. رانِ افراشتنی و سینۀ تکان‌دادنی را باید با تکه‌های چربیِ هدایای اختصاصی بیاورند تا به‌عنوان هدیۀ تکان‌دادنی به حضور خداوند تکان داده شود. این به‌عنوان فریضۀ ابدی از آنِ تو و پسرانت خواهد بود، چنانکه خداوند فرمان داده است.»

الف) هدیۀ آردی را که از هدایای اختصاصی خداوند باقی مانده است برگیرید و آن را بی‌خمیرمایه در کنار مذبح بخورید: آنچه که از هدیهٔ آردی باقی می‌ماند، از آنِ کاهنان بود، اما آنان نمی‌توانستند آن را برای خوردن ببرند بلکه باید همان جا در کنار مذبح خورده می‌شد.

ب) اما سینۀ تکان‌دادنی و رانِ افراشتنی را در محلی طاهر بخورید: این قسمت‌های قربانی به کاهنان و خانوادهٔ او تعلق داشت. بنابراین می‌توانستند در هر مکان طاهری آن را بخورند.

 

۵. آیات (۱۶-۲۰) سردرگمی در مورد خوراک کاهنان.

و اما موسی دربارۀ بز قربانی گناه پرسید، و در کمال تعجب دریافت که سوزانده شده است! پس بر اِلعازار و ایتامار، پسران بازماندۀ هارون، خشم گرفت و گفت: «چرا قربانی گناه را در قُدس نخوردید؟ زیرا که بسیار مقدس است و به شما داده شد تا تقصیر جماعت را برگیرید و در حضور خداوند برایشان کفّاره به جا آرید. اینک خون آن به اندرون قُدس برده نشده است، حال آنکه می‌بایست آن را در قُدس می‌خوردید، چنانکه فرمان داده بودم.» پس هارون به موسی گفت: «امروز آنان قربانی گناه و قربانی تمام‌سوزِ خود را به حضور خداوند تقدیم کردند، و چنین وقایعی برایم رخ داد! آیا اگر قربانی گناه را امروز می‌خوردم، خداوند منظور می‌داشت؟» موسی چون این را شنید، در نظرش پسند آمد.

الف) موسی دربارۀ بز قربانی گناه پرسید، و در کمال تعجب دریافت که سوزانده شده است: موسی دوست داشت بداند که چرا العازار و ایتامار قسمت‌هایی از قربانی را که برای خوردن به کاهنان داده می‌شد را نخوردند. از آنجا که هارون در لاویان ۱۹:۱۰ از طرف آنها پاسخ داد؛ این‌طور به‌نظر می‌رسد که آنان به این دلیل از آن نخوردند که از پدر خویش سرمشق گرفتند.

یک) «ظاهراً پس از مرگ ناداب و ابیهو، خوراکِ روی مذبح فروبلعیده نشده بود.» (روکِر)

دو) ما اغلب اوقات سوزاندن قربانی گناه را آسان و خوردن آن را سخت می‌بینیم. سوزاندن بر ضد گناه به شیوه‌ٔ داوری آسان است. نشستن با برادر و خواهری به‌عنوان همگناه و شرکت کردن در قربانی گناه همراه آنان به این معناست که شما خود را از آنان بهتر نمی‌دانید. بنابراین تنها چنین قلبی می‌تواند مردم را خدمت کند.

سه) عیسی اگرچه هیچ گناهی نداشت، اما چنین دلی را داشت. او همچنان خود را در تولد فروتنانه، زندگی ساده، تعمید و مرگش با قوم خودش همسان می‌پنداشت. موسی گفت که قربانیِ گناه به این جهت داده شد، تا تقصیر جماعت را برگیرد و در حضور خداوند برایشان کفاره به جا کند. به‌همین خاطر بود که وقتی هارون آن را نخورد موسی از او رنجید. اما عیسی هنگامی که به‌عنوان یک گناهکار به جای ما ایستاد و داوری‌ای را که ما سزاوار آن بودیم متحمل شد، از این قربانیِ گناه خورد.

ب) و چنین وقایعی برایم رخ داد: هارون به‌دلیل اینکه در غم از دست دادن پسرانش سوگوار بود، از قربانی گناه نخورد. با اینکه هارون اجازه نداشت که هیچ مراسم یا نمادهای سوگواری را انجام دهد اما شایسته بود که روز مرگ پسرانش را روزه بگیرد؛ بنابراین او چنین کرد -و موسی به همین توضیحی که هارون داد بسنده کرد (در نظرش پسند آمد).

یک) «در نظرش پسند آمد، به‌معنای واقعی کلمه یعنی در نظر او خوب بود. (این عبارت را با عبارت “آیا خداوند منظور می‌داشت” در آیه ۱۹ مقایسه کنید؛ یعنی جایی که از همان فعل مشابه استفاده شده است).» (پیتر کونتس)