فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!

لاویان باب ۱۳- تشخیص جذام.

دستورالعمل‌هایی به کاهنان برای تشخیص جذام.

 

۱. آیات (۱-۸) روش‌های بررسی (آزمودن) برای جذام.

خداوند موسی و هارون را خطاب کرده، گفت: «اگر کسی بر پوست بدن خود تاوَل یا آماس یا لَک داشته باشد، و آن بر پوست بدنش به جذام بدل شود، باید نزد هارونِ کاهن یا یکی از پسرانش، که کاهنند، آورده شود. کاهن قسمتی از پوست بدن وی را که دچار بیماری است بیازماید، و اگر موی قسمت مبتلا به بیماری سفید شده باشد و بیماری عمیقتر از پوست بدنش به‌نظر آید، در آن صورت، بیماری جذام است. کاهن باید پس از آزمودن وی، او را نجس اعلام کند. اما اگر آن لک که بر پوست بدن اوست سفید باشد ولی عمیقتر از پوست به‌نظر نیاید و موی آن قسمت سفید نشده باشد، کاهن باید شخص مبتلا را هفت روز قرنطینه کند. در روز هفتم کاهن او را بیازماید، و اگر به‌نظرش بیماری متوقف شده و در پوست پخش نشده است، هفت روز دیگر نیز او را قرنطینه کند. روز هفتم بار دیگر او را بیازماید، و اگر قسمت مبتلا به بیماری کم‌رنگ شده و بیماری در پوست پخش نشده باشد، در آن صورت کاهن او را طاهر اعلام کند؛ این آماس است. پس جامۀ خود را بشوید، و طاهر خواهد بود. اما اگر پس از آنکه خود را به کاهن نشان داد تا او را طاهر اعلام کند، آماس در پوست او پخش گردد، باید بار دیگر در برابر کاهن حاضر شود. کاهن ملاحظه کند و اگر آماس در پوست پخش شده بود، وی را نجس اعلام نماید؛ این جذام است.

الف) اگر کسی بر پوست بدن خود تاوَل یا آماس یا لَک داشته باشد: این بخشِ وسیع از کتابِ لاویان (یعنی باب‌های ۱۱ تا ۱۵) به قوانینِ پاکی و تطهیر می‌پردازد. در باب ۱۱ قوانینِ طهارت و پاکی مبنی‌بر خوردنِ حیوانات ارائه شد. در باب ۱۲ قوانین طهارت و پاکی در مورد زایمان، در باب‌های ۱۳ و ۱۴ راجع‌به زائده‌ها و زخم‌های روی پوست، بر دیوار‌های خانه، و پارچه، و از این قسم را خواهیم داشت. همهٔ این موارد برای وجود جذام مورد بررسی قرار می‌گرفتند.

ب) کاهن قسمتی از پوست بدن وی را که دچار بیماری است بیازماید: این وظیفهٔ کاهنان اسرائیل بود که این مناطق بالقوهٔ بیماری را در بدن فرد مورد بررسی قرار دهند. به این مفهوم که کاهنان در اینجا همچون مأموران بهداشت عمومی خدمت می‌کردند و بیماری را بر اساس معیار‌های تعریف شده تشخیص می‌دادند نه بر مبنای شهود یا حدس و گمان.

یک) «به‌نظر می‌رسد که پزشکانِ کاهنِ عبری در دنیای باستان نخستین کسانی بودند که افراد مشکوک به بیماری‌های عفونی و مُسری را جدا نمودند.» (هریسون)

دو) «شریعت مقرر داشت که بین جذامِ واقعی و امری که ممکن است جذام به‌نظر برسد باید به‌دقتِ بسیار تمایز قائل شد. زمانی‌که موردِ جذام به وضوح تعیین و مشخص می‌شد، آنگاه روشِ درمان به شدت حاد بود.» (مورگان)

ج) اگر موی قسمت مبتلا به بیماری سفید شده باشد و بیماری عمیقتر از پوست بدنش به‌نظر آید، در آن صورت، بیماری جذام است: روش تحلیل در این متن، جانب احتیاط را در نظر دارد. اگر به‌یقین نتوان کسی را طاهر (بری از جذام) اعلام کرد، بنابراین مادامی‌که آنان طاهر اعلام می‌شدند باید قرنطینه شوند.

یک) این حکم‌ها بر اساسِ تشخیص و نگرانی صحیحِ پزشکی بود. این حکم‌ها به جهت نگرانی از وضعیتِ فردِ مبتلا، اما حتی در فضایی فراتر از این، برای نگرانی از سلامت جامعه در مقابل شیوعِ بیماری نیز اعمال می‌گردید. «این دو اصل در کاربردِ خود، دائمی هستند. دولت (نظامِ حاکم) باید همواره حق بازرسی و بررسی را داشته باشد. با این حال، باید با نهایتِ دقت از حق خود استفاده کند تا در قبال هیچ فردی ظلم یا خطایی صورت نگیرد.» (مورگان)

دو) «نوع بیماریِ عفونی مشخص نشده است؛ اما اغلب با جذام (بیماریِ هانسِن) همراه بوده است، از آنجا که اسم sara at در نسخهٔ  LXX ترجمۀ انگلیسی lepra ترجمه شده و بدین ترتیب در ترجمه‌های قدیم تحت عنوان جذام می‌باشد.» (روکِر)

سه) «واژهٔ عبری دقیقاً با آنچه که ما امروز آن را “جذام” می‌نامیم، مطابقت ندارد. بلکه بیشتر یک اصطلاح کلی است که شامل کچلی (عفونتِ قارچیِ پوست)، التهاب پوستی با لکه‌های پوسته‌پوسته، لکه‌های سفید پوست (لِکودِرما)، همین‌طور بیماری هانسِن می‌شود. (و این اصطلاحات پزشکی مدرن برای چیزی است که معمولاً امروز «جذام» نامیده می‌شود).» (پیتر کونتس)

چهار) امراضی چون آبله، سرخَک، و مخملک ممکن است با عارضهٔ پوستی که جذام تلقی می‌شود آغاز گردد ـ و شخص برای مدتِ لازم تا بهبودی و برطرف شدن آن باید قرنطینه می‌شد. این قرنطینه به جلوگیری از شیوع این امراض در بین قوم اسرائیل کمک می‌کرد.

د) این جذام است: با جذام بسیار جدی برخورد می‌شد؛ زیرا بیماریِ بسیار هولناکی بود. و همچنین تصویری شگرف از گناه و عملکردِ روحانیِ آن بر انسان بود.

یک) هنگامی‌که جذام برای اولین بار بر روی پوستِ فردِ قربانی ظاهر می‌شود، به‌صورت لکه‌های کوچک و قرمز رنگ آغاز می‌شود. خیلی طول نمی‌کشد که این لکه‌ها بزرگتر می‌شوند، و رنگشان سفید می‌شود و ظاهری شفاف و پوسته‌پوسته دارند. این لکه‌ها به سرعت در تمام بدن پخش می‌شوند و موها شروع به ریزش می‌کنند ـ ابتدا از موی سر و حتی از ابروها آغاز می‌شود. همچنان‌که وضعیت بدتر می‌شود؛ ناخن‌های دست و پا شُل شده، شروع به پوسیدگی می‌کنند و سرانجام می‌ریزند. سپس مفاصل انگشتان دست و پا پوسیده و تکه‌تکه شروع به ریختن می‌کنند. در قسمت دهان، لثه‌ها شروع به منقبض (جمع شدن) می‌کنند و دیگر قادر به نگاه‌داشتن دندان‌ها نیستند و از این‌رو اغلب دندان‌ها از بین می‌روند. جذام تا زمانی‌که بینی به‌معنای واقعی کلمه از بین برود و کام (سیستم چشایی) و حتی چشم‌ها پوسیده شوند به کار خود ادامه می‌دهد. و فردِ قربانی تا زمان مرگ کماکان تحلیل می‌رود.

دو) «جذام حتی امروز نیز چنان بیماریِ وخیمی است که مهارت پزشکان را کاملاً دچار اختلال می‌سازد. ممکن است اقداماتی برای تسکین رنج و مرارتِ ناشی از بیماری اعمال شود؛ اما متأسفانه هیچ درمانی برای آن وجود ندارد. در کشورهایی که قوانینِ اکید بهداشتی وجود دارد این مشکل تقریباً از بین رفته است اما این کار با از بین بردن علل ابتلا (پیشگیری) انجام گرفته، نه با درمان کسانی که از آن رنج می‌برند.» (جی. کَمبل مورگان ۱۹۲۶)

سه) «در واقع جذام چیزی نیست جز مرگ زنده، مسمومیت چشمه‌ها، خراب کردنِ همه طنز‌ها و شوخ طبعیِ زندگی، زوالِ تدریجیِ تمام بدن، به‌طوری‌که اندام‌های انسان یکی پس از دیگری پوسیده و از بین می‌رود.» (شیاری در یادداشت‌هایی بر معجزات)

چهار) «این اقداماتِ احتیاطی صرفاً به‌منظور دلایلِ بهداشتی و محافظت از سرایت بیماری انجام نشد، زیرا اطمینانی وجود نداشت که جذام مُسری بوده باشد، بلکه به‌خاطر این بود که قوم از طریق مَثَل جذامی (در انجیل) این امر را بیاموزند که گناه در نظر خدا چقدر هولناک و نفرت‌انگیز است.» (تِیلُر)

پنج) جذام از جهات بسیار مانند گناه است. دلایل خوبی وجود دارد که چرا بسیاری از رابی‌های باستان، فرد جذامی را به‌عنوان شخصی که مرده است می‌دانستند. جذام از این جهات همانند گناه است:

·      از هیچ آغاز می‌شود.

·      در مراحل اولیه بدون درد است.

·      به آرامی رشد می‌کند.

·      اغلب برای مدتی فروکش می‌کند و بعد دوباره باز‌می‌گردد.

·      احساس را خاموش می‌کند، به‌طوری‌که فرد نمی‌تواند محل آسیب دیده را احساس کند.

·      باعثِ پوسیدگی و بدریختی (بدشکلی) می‌شود.

·      و در نهایت ظاهری زننده و مشمئز‌کننده به شخص می‌دهد.

شش) «هر انسانی ذاتاً مانند جذامی است، در شخصیتش نفرت‌انگیز، در تمامی اعمالش و همه کارهایی که انجام می‌دهد آلوده است؛ در مشارکت با قوم خدا فاقد صلاحیت است، او با گناه خویش کاملاً و به تمامی از حضور و پذیرش خدا دور است.» (اسپرجن)

هفت) «در پرتو این ملاحظات، به یاد می‌آوریم که در کمالِ زمان، کسی آمد که نه تنها می‌توانست بر جذامی بنگرد، بلکه حتی می‌توانست به او دست بزند، کسی که می‌توانست او را درمان کند. داستان برخوردِ او با گناه نیز چنین است.» (مورگان)

 

۲. آیات (۹-۱۱) بررسی زخمِ متورم (تاوَل زده).

اگر کسی به بیماری جذام مبتلا باشد، باید او را نزد کاهن بیاورند، و کاهن ملاحظه کند. اگر دید تاوَل سفیدرنگی در پوست است که مو را سفید کرده است، و گوشت تازه و زنده در تاوَل وجود دارد، پوست بدن وی به جذام مزمن مبتلا است و کاهن باید او را نجس اعلام کند. لازم نیست او را قرنطینه کند، زیرا نجس است.   

الف) و کاهن ملاحظه کند: این بخش به وضوح قوانینِ بسیار خاصی را برای تشخیص دقیقِ جذام نشان می‌دهد. جزئیات ارائه شده در موقعیت‌های مختلف بر این امر تأکید می‌کند که خدا نمی‌خواست این کار با حدس و گمان باشد، بلکه دوست داشت نتیجهٔ بررسی دقیق باشد. چرا که چنین تشخیصِ جدی‌ای نباید با حدس و گمان همراه باشد.

یک) گوشت تازه و زنده در تاوَل: چنین علامتی نشان می‌داد که «این یک جذام سطحی نیست، بلکه ماهیتی عمیق‌تر و بدخیم‌تری دارد، که به گوشت سرایت کرده است، به همین سبب در آیه بعدی آن را جذام مزمن، ریشه‌دار یا رشد یافته می‌نامند.» (پول)

ب) کاهن باید او را نجس اعلام کند. لازم نیست او را قرنطینه کند: اگر مرد یا زنی جذامی تشخیص داده می‌شد، دیگر تحت نظارتِ کاهنان قرنطینه نمی‌شدند. بلکه از اجتماع بزرگ اسرائیل خارج می‌شدند و به تنهایی زندگی می‌کردند (همان‌طور که در آیات ۴۵۴۶ توضیح داده شد).

یک) «تنها کاری که کاهن می‌توانست انجام دهد این بود که بفهمد آیا این بیماری جذام واقعی است یا نه. اگر بیماری جذام نبود، برای اطمینان یک دورهٔ کوتاهی می‌بایست جدا از قوم باشد و بعد دوباره نزد قوم بازگردد، اما اگر جذام بود، جز قرنطینه و جداسازی کاملِ فردِ مبتلا از دیگران کار دیگری نمی‌توانستند انجام دهند.» (مورگان)

 

۳. آیات (۱۲-۱۷) بررسی شیوعِ بیماری در تمام بدن.

اگر جذام در پوست پخش شده باشد، به گونه‌ای که تا آنجا که کاهن می‌تواند ببیند تمامی پوستِ شخص مبتلا را از سر تا پا پوشانیده باشد، در آن صورت کاهن ملاحظه کند؛ اگر همۀ بدن او که جذام آن را پوشانده به تمامی سفید شده باشد، کاهن او را از بیماری طاهر اعلام کند؛ او طاهر است. اما اگر گوشت تازه بر بدن او نمایان شود، نجس خواهد بود. کاهن باید گوشت تازه را آزموده، وی را نجس اعلام کند. گوشت تازه نجس است، زیرا جذام است. اما اگر گوشت تازه بهبود یابد و بار دیگر سفید شود، او باید نزد کاهن برود. کاهن او را بیازماید، و اگر بیماری سفید شده باشد، شخص مبتلا را طاهر اعلام کند؛ او طاهر است.

الف) اگر جذام در پوست پخش شده باشد: در این باب آشکار است که اصطلاحِ کتاب مقدسیِ جذام، دامنهٔ وسیع‌تری از امراضِ پوستی را نسبت به تشخیص تخصصی پیشرفته درباره جذام پوشش داده است.

ب) اگر همۀ بدن او که جذام آن را پوشانده به تمامی سفید شده باشد، کاهن او را از بیماری طاهر اعلام کند: این امر (طاهر اعلام نمودن فرد) برخلاف انتظار است، اما ظاهراً مقابله با این امراض پوستیِ باستانی، در این مرحله از بیماری، امید به بهبودی ارائه می‌داد. به‌علاوه، با توجه به ارتباط جذام با وضعیتِ گناه‌آلود بشر، این امر تصویر روحانیِ قدرتمندی فراهم می‌سازد.

یک) روکِر به این موضوع پی می‌برد که عبارتِ کلیدی در مورد کسی که جذام همهٔ بدن او را پوشانده است این است که بدنش به تمامی سفید شده باشد. «پوست سفید نشان می‌دهد که بیماری بهبود پیدا کرده، زیرا پوستِ سفید پوستی تازه است که بر روی گوشت خام رشد کرده است.»

دو) «این امر در نگاهِ نخست بسیار خارق‌العاده به‌نظر می‌رسد. هنگامی‌که جذام شروع به خودنمایی می‌کرد، و در حالی‌که علائم آن به دشواری قابل تشخیص بود، با بیمار بیچاره همچون شخصی نجس رفتار می‌شد. اما زمانی‌که این امر از فرق سر تا کف پا کاملاً گسترش یافت، کاهن جذامی را طاهر و پاک اعلام می‌کرد.» (مِیِر)

سه) «مادامی که ما گناهانمان را کوچک جلوه دهیم و برای آنها بهانه بیاوریم، و چنین خیال‌پردازی کنیم که در ما چیزهای عالی و دوست‌داشتنیِ زیاد وجود دارد‌، در این‌صورت سوژه‌های مناسبی برای فیض نجات‌دهندهٔ خدا نیستیم… باید اعتراف کنیم که از فرق سر تا کف پا پر از نیاز و پر از گناه هستیم -در این‌صورت است که به مسیح نزدیک‌تر هستیم؛ و در شرایط مناسبی هستیم که از برکات فراوان برخوردار باشیم، و مجرایی برای انتقال برکات به دیگران ایجاد کنیم.» (مِیِر)

ج) او طاهر است… نجس خواهد بود: بر مبنای دستورالعمل‌های این باب، کاهن می‌بایست فردِ مبتلا به جذام را طاهر یا نجس اعلام می‌نمود.

 

۴. آیات (۱۸-۲۳) بررسیِ دُمَل روی پوست.

اگر بر پوست بدن کسی دُمَلی باشد و بهبود یابد، و در جای دُمَل، تاوَل سفیدرنگ یا لک سفید مایل به سرخی ظاهر شود، باید آن را به کاهن نشان داد. کاهن ملاحظه کند؛ اگر عمیقتر از پوست به‌نظر آید و موی آن سفید شده باشد، در آن صورت، او را نجس اعلام کند. این جذام است که در دُمَل بروز کرده است. اما اگر کاهن آن را بیازماید و موی سفید در آن یافت نشود و عمیقتر از پوست نباشد بلکه کم‌رنگ شده باشد، در آن صورت، هفت روز او را قرنطینه کند. اگر در پوست پخش شد، کاهن او را نجس اعلام کند؛ این بیماری است. اما اگر لک در یک جا بماند و پخش نشود، صرفاً جای زخمِ دُمل است، و کاهن باید او را طاهر اعلام کند.

الف) اگر بر پوست بدن کسی دُمَلی باشد: برای بررسی و ارائه حکم در مورد شدت و حاد بودن دُمل‌ها و پیامد آن، معیار‌هایی به کاهنان داده شد.پ

 

۵. آیات (۲۴-۲۸) بررسی سوختگی روی پوست.

یا اگر قسمتی از پوست بدن سوخته باشد و در گوشت تازۀ سوختگی لک سفید مایل به سرخ یا لک سفیدی وجود داشته باشد، کاهن آن را بیازماید. اگر مویی که در لک است سفید شده باشد و لک عمیقتر از پوست به‌نظر آید، در آن صورت بیماری جذام در سوختگی بروز کرده است. کاهن باید او را نجس اعلام کند؛ این، بیماری جذام است. اما اگر کاهن آن را بیازماید و موی سفید در لَک یافت نشود و عمیقتر از پوست نیز نباشد بلکه کم‌رنگ شده باشد، کاهن هفت روز او را قرنطینه کند. سپس در روز هفتم او را بیازماید. اگر لک در پوست پخش شده باشد، او را نجس اعلام کند؛ این، بیماری جذام است. اما اگر لَک در جای خود بماند و در پوست پخش نشود، بلکه کم‌رنگ شده باشد، تاوَلی است که بر اثر سوختگی پدید آمده، و کاهن باید او را طاهر اعلام کند، زیرا صرفاً جای سوختگی است.

الف) یا اگر قسمتی از پوست بدن سوخته باشد: برای بررسی و ارائه حکم در مورد شدت و حاد بودن سوختگی و پیامد آن، معیارهایی به کاهنان داده شد.

ب) در گوشت تازۀ سوختگی لک سفید وجود داشته باشد: بررسی و تشخیص امراض پوستی مرتبط با سوختگی همانند امراض پوستی مرتبط با دُمل بودند (آیات ۱۸-۲۳).

 

۶. آیات (۲۹-۳۷) بررسی زخم یا بیماری در وسط مو.

اگر مرد یا زنی در سر یا در ریش خود بیماری داشته باشد، کاهن بیماری را ملاحظه کند. اگر عمیقتر از پوست به‌نظر آید و در آن موی زرد و نازک باشد، کاهن باید او را نجس اعلام کند. این، گَری یعنی جذامِ سر یا ریش است. اما اگر کاهن بیماری گَری را ملاحظه کند و به‌نظر آید که از پوست عمیقتر نیست، و موی سیاه نیز در آن نباشد، آنگاه شخص مبتلا به بیماری گَری را هفت روز قرنطینه کند. سپس در روز هفتم بیماری را ملاحظه نماید. اگر پخش نشده باشد و موی زرد در آن نباشد، و عمیقتر از پوست نیز به‌نظر نیاید، شخص باید موی خود را بتراشد؛ اما گَری را نتراشد. آنگاه کاهن او را هفت روز دیگر قرنطینه کند. سپس در روز هفتم، گَری را ملاحظه نماید. اگر در پوست پخش نشده باشد و عمیقتر از پوست به‌نظر نیاید، کاهن او را طاهر اعلام کند. او باید جامۀ خود را بشوید، و طاهر خواهد بود. اما اگر پس از آنکه طاهر اعلام شد، گَری در پوست او پخش شود، آنگاه کاهن او را بیازماید. اگر گَری در پوست پخش شده بود، نیازی نیست کاهن در پی یافتن موی زرد باشد؛ او نجس است. اما اگر به‌نظر کاهن، گَری تغییر نکرده باشد و موی سیاه در آن روییده باشد، گَری بهبود یافته و او طاهر است. کاهن باید او را طاهر اعلام کند.

الف) اگر مرد یا زنی در سر یا در ریش خود بیماری داشته باشد: برای بررسی و ارائه حکم در مورد شدتِ مشکلاتِ (امراض) پوستی مرتبط با قسمت‌هایِ پُر مویِ بدن، معیارهایی به کاهنان داده شد.

یک) مرد یا زنی: «جزئیات اضافی مرتبط به زنان، بیانگر این امر نیست که زنان از موارد قبلی مستثنی بودند، بلکه به این دلیل که موردِ بعدی به طور خاص عفونت و بیماری در قسمت ریش را شامل می‌شود؛ لذا می‌توان فرض کرد که زنان از این مورد معاف بودند. متن بیانگر این است که در کُل آنها مستثنی نبودند.» (روکِر)

دو) این، گَری یعنی جذامِ سر یا ریش است: «واژه‌ای که در اینجا به‌کار رفته به‌معنای تحت الفظی “چاک زدن، گُسَستَن” است، مرضی آنقدر رنج‌آور که شخص مبتلا نمی‌تواند دستش را از آن بردارد.» (پیتر کونتس)

ب) او طاهر است. کاهن باید او را طاهر اعلام کند: کاهن قدرت و اقتدار این را داشت که کسی را طاهر یا نجس اعلام کند، اما تنها بر اساس آنچه خدا به‌طور خاص فرمان داد. در این روند، قدرت حقیقی در بیانِ کاهن نبود، بلکه در به‌کار بستنِ امری بود که کلام خدا فرمان داده است.

یک) «اگر کاهن فردی را به‌طور نسبی طاهر اعلام کرده باشد در حالی‌که شخص طاهر نبوده، در این‌صورت حکمش باطل بود. از این‌رو، این غروری واهی و خطرناک است که فکر کنیم آمرزشی که توسط کاهن به هر گناهکار داده شده، او را در هر سو حفظ خواهد کرد، حتی اگر فرد واقعاً توبه نکند.» (پول)

 

۷. آیات (۳۸-۳۹) بررسی لکه‌های سفید روی پوست.

اگر مرد یا زنی در پوست بدن خود لَکهای سفید داشته باشد، کاهن ملاحظه کند. اگر لَکهای پوست بدن او، سفید کم‌رنگ باشد، در آن صورت، لک و پیس بی‌زیان است که بر پوست ظاهر شده، و او طاهر است.

الف) اگر مرد یا زنی در پوست بدن خود لَکهای سفید داشته باشد: برای بررسی و ارائه حکم در مورد حاد بودنِ لکهای سفید و پیامد آن، معیارهایی به کاهنان داده شد.

 

۸. آیات (۴۰-۴۴) بررسی پوست مرتبط با ریزش مو.

اگر موهای سر مردی بریزد، او طاس شده ولی طاهر است. همچنین اگر موهای مردی از اطراف پیشانی بریزد، او از پیشانی طاس شده ولی طاهر است. اما اگر در قسمت طاسِ سر یا پیشانی، ناحیۀ سفیدِ مایل به سرخی باشد، جذام است که در سر یا پیشانی طاسِ او بروز کرده است. پس کاهن باید او را بیازماید. اگر تاول قسمت طاس سر یا پیشانی او که به رنگ سفید مایل به سرخ است، همانند بیماری جذام در پوست بدن به‌نظر رسد، او مردی است جذامی، و نجس. کاهن البته او را نجس اعلام کند؛ بیماری او بر سرش است.

الف) اگر موهای سر مردی بریزد: کتاب مقدس چنین مردی را طاس اعلام می‌کند؛ اما با این‌حال طاهر است. از این‌رو در طول قرن‌ها، این امر برای مردانی که موی خود را از دست می‌دادند باعث تسلی بود.

یک) او از پیشانی طاس شده: «زبان عبری بر خلافِ طاسی فرق (کف) سر، واژه‌ای خاص برای این نوع طاسی داشت. و آن مربوط به فعلی است که به‌معنای «بلند بودن» می‌باشد و این عبارت همیشه در مقایسه با طاسی بالای سر به‌کار می‌رود. عبارت انگلیسی “داشتن پیشانی بلند” را با آن مقایسه کنید.» (پیتر کونتس)

ب) اگر در قسمت طاسِ سر یا پیشانی، ناحیۀ سفیدِ مایل به سرخی باشد: برای بررسی و ارائه حکم در مورد حاد بودنِ زخم یا بیماری‌ای که در محل ریزش مو ظاهر شده و همچنین پیامد‌های آن به کاهنان معیارهایی داده شد.

 

۹. آیات (۴۵-۴۶) نتایجِ جذام.

کسی که به بیماری جذام مبتلاست باید جامۀ پاره بر تن کرده، موهای سر خود را باز کند و پایین صورت خود را پوشانده، فریاد برکِشد: ”نجس! نجس!“ او تا زمانی‌که به این بیماری مبتلاست نجس خواهد ماند. او نجس است. باید تنها زندگی کند و مسکن او بیرون از اردوگاه باشد.

الف) باید جامۀ پاره بر تن کرده، موهای سر خود را باز کند: زمانی‌که تشخیص جذام تأیید شد، همه چیز برای فردِ جذامی تغییر می‌کرد. آنها در حالت دائمی ماتم و سوگ و رسوایی عمومی زندگی می‌کردند (او فریاد برکشد: نجس! نجس!). علاوه بر این به آنها دستور داده شده است که در وضعیت انزوای دائمی زندگی کنند (باید تنها زندگی کند).

یک) «شخصِ جذامی باید مانند کسی باشد که برای مُرده‌ای یا برای مصیبتی عظیم و عمومی سوگواری می‌کند.» (کلارک)

دو) باید تنها زندگی کند: «این امر تأکید بر جداییِ کامل از تمام افراد دیگر نیست، زیرا افراد مبتلا به این وضعیت مجاز به زیستن با یکدیگر بودند؛ اما آنان مجبور بودند از بقیهٔ جماعت دور باشند (دوم پادشاهان ۳:۷-۱۰ را مشاهده کنید.)» (پیتر کونتس)

ب) او نجس است. باید تنها زندگی کند: به همان اندازه که همهٔ این قوانین اکید بود، سرانجام بسیاری از یهودیان در کنار گذاشتن جذامیان از جامعه فراتر پیش رفتند. در روزگار عیسی بسیاری از یهودیان در مورد جذامی‌ها به دو شیوه می‌اندیشیدند: شما مردگان متحرک هستید و شما سزاوار این هستید، زیرا این مجازات خدا برای شماست.

یک) رسم و سنت یهود می‌گوید که حتی نباید به فردِ جذامی سلام کرد و باید شش فوت (معادل دو متر) از آنها فاصله داشت. یکی از رابی‌ها چنین بر خود می‌بالید و غُلو می‌کرد که اگر در کوچه‌ای یک جذامی می‌دید از آنجا حتی یک تخم‌مرغ نیز نمی‌خرید، دیگری نیز این‌طور بر خود می‌بالید که به جذامیان سنگ پرتاب می‌کرد تا آنها نزدیک نیایند. برخی از رابی‌ها به جذامی حتی اجازه نمی‌دادند که صورتشان را بشویند.

دو) اما عیسی متفاوت بود. او جذامیان را محبت می‌کرد؛ و آنان را لمس می‌کرد و در حالی‌که اصلاً امیدی نداشتند آنها را شفا می‌داد (از جمله در انجیل متی ۱:۸-۴  و انجیل لوقا 11:17-19).

سه) به‌دلیل دارو‌‌ها و معالجات پیشرفته، جذام در دنیایِ غرب تقریباً از بین رفته است. زمانی دو منطقهٔ اسکان برای جذامیان در ایالات متحده وجود داشت، اما بسته شده‌اند. با این‌حال، در سراسر جهان حدود ۱۵ میلیون جذامی وجود دارد که تقریباً همۀ آنها در کشورهای در حال توسعه هستند.

 

تشخیص پارچه و چرمِ آلوده به جذام.

۱. آیات (۴۷52) جامه‌های آلوده شده نابود می‌شوند.

اگر جامه‌ای کپَک بزند – خواه جامۀ پشمین و خواه کتانی، خواه در تار و خواه در پود کتانی یا پشمین، خواه در چرم و خواه در هر چه از چرم تهیه شده باشد – اگر کپَکِ جامه یا چرم یا تار و پود یا هر چیز چرمی، به سبزی یا سرخی بزند، کپَکِ زیان‌آور است و باید به کاهن نشان داده شود. کاهن باید کپک را بیازماید و شئ کپک‌زده را هفت روز جدا نگاه دارد. روز هفتم، بار دیگر کپک را بیازماید. اگر در جامه پخش شده باشد، خواه در تار و خواه در پود، و یا در چرم – به هر کاری که بیاید – در آن صورت، خوره است، و نجس. او باید جامه را با تمامی تار و پودش، خواه پشمی و خواه کتانی، و یا هر شئ چرمی دیگر را که کپک زده است بسوزاند، زیرا خوره است. آن را باید به آتش سوزانید. «اما اگر کاهن ملاحظه کند و ببیند که کپَک در جامه، خواه در تار و خواه در پود، و یا در شئ چرمی، پخش نشده است، آنگاه فرمان دهد که آنچه را کپک‌زده است، بشویند. سپس هفت روز دیگر آن را جدا نگاه دارد. کاهن آنچه را کپک زده است پس از شسته شدن بیازماید. اگر ظاهرِ کپک تغییر نکرده است، هرچند پخش نشده باشد، نجس است. آن را به آتش بسوزانید، خواه خوردگی از درون باشد و خواه از بیرون. «اما اگر کاهن ملاحظه کرده، ببیند که کپَک پس از شسته شدن کم‌رنگ شده است، باید قسمت کپک‌زده را از جامه، خواه تار و خواه پود، و یا از چرم، پاره کند. اگر بار دیگر بر جامه ظاهر شد، خواه در تار و خواه در پود، و یا در شئ چرمی، در حال پیشروی است. آنچه را کپک زده است به آتش بسوزانید.

الف) اگر جامه‌ای کپَک بزند: در دوران عهد‌عتیق، اصطلاح جذام تعریف وسیع‌تری داشت و می‌توانست شاملِ برخی از اشکالِ کَپَک یا قارچ باشد.

یک) خواه در تار و خواه در پود: «در حالی‌که این تفسیر قطعی نیست، اما احتمالاً معنای این کلمات “هر نوع مواد منسوج و بافته شده” است.» (پیتر کونتس).

ب) کاهن باید کپک را بیازماید: کاهنان باید در این رابطه به‌دقت تصمیم می‌گرفتند که آیا جامه‌ای ممکن است باعث انتقال بیماریِ مسری گردد یا اینکه هنوز می‌تواند استفاده شود. پارچه‌ها به کاهن داده می‌شد و باید هفت روز جدا نگاه داشته می‌شد. اگر کپک پس از هفت روز پخش می‌شد، در این‌صورت پارچه سوزانده می‌شد.

 

۲. آیات (۵۳-۵۸) جامه‌هایی که قابل شستشو و نگهداری هستند.

«اما اگر کاهن ملاحظه کند و ببیند که کپَک در جامه، خواه در تار و خواه در پود، و یا در شئ چرمی، پخش نشده است، آنگاه فرمان دهد که آنچه را کپک‌زده است، بشویند. سپس هفت روز دیگر آن را جدا نگاه دارد. کاهن آنچه را کپک زده است پس از شسته شدن بیازماید. اگر ظاهرِ کپک تغییر نکرده است، هرچند پخش نشده باشد، نجس است. آن را به آتش بسوزانید، خواه خوردگی از درون باشد و خواه از بیرون. «اما اگر کاهن ملاحظه کرده، ببیند که کپَک پس از شسته شدن کم‌رنگ شده است، باید قسمت کپک‌زده را از جامه، خواه تار و خواه پود، و یا از چرم، پاره کند. اگر بار دیگر بر جامه ظاهر شد، خواه در تار و خواه در پود، و یا در شئ چرمی، در حال پیشروی است. آنچه را کپک زده است به آتش بسوزانید. اما جامه، خواه تار و خواه پود، و یا هر شئ چرمی که با شستشو کپک از آن زدوده می‌شود، باید بار دیگر شسته شود، و طاهر خواهد بود».

الف) و ببیند که کپَک در جامه پخش نشده است: اگر کپک یا قارچ پخش نشده بود، جامه می‌توانست شسته شود و مجدداً هفت روز دیگر آن را جدا نگاه دارند. اگر پس از این هفت روز کپک بر جامه باقی می‌ماند، آن را می‌سوزاندند.

ب) کپَک پس از شسته شدن کم‌رنگ شده است: اگر کپک یا قارچ کمرنگ شده بود، قسمت آلوده یا کپک‌زده می‌توانست پاره شود.

ج) اگر بار دیگر بر جامه ظاهر شد: اگر کپک یا قارچ دوباره ظاهر می‌شد، جامه باید سوزانده می‌شد.

د) با شستشو کپک از آن زدوده می‌شود: اگر پس از شستشو کپک یا قارچ از بین می‌رفت، جامه یا پارچه بعد از شستشویِ دوم دوباره قابل استفاده بود.

 

۳. آیۀ (۵۹) خلاصهٔ قوانین در مورد جامه‌های آلوده به جذام و جذام در چرم.

این است قانونِ کپک‌زدگی در جامۀ پشمی یا کتانی، خواه در تار و خواه در پود، و نیز در هر شیء چرمی، برای تشخیص نجس یا طاهر بودنشان.