فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!

دوم تواریخ باب ۲۰ – پیروزیِ یهوشافاط

دعای یهوشافاط.

۱. آیات (۱-۲) دشمنان متخاصم بر ضد یهودا جمع می‌شوند.

پس از این، موآبیان و عَمّونیان همراه با برخی از مِعونیان به جنگ یِهوشافاط رفتند. برخی کسان آمدند و به یِهوشافاط خبر داده، گفتند: «سپاهی عظیم از اَدوم، از آن سوی دریا، بر ضد تو می‌آیند، و اینک در حَصَصون‌تامار که همان عِین‌جِدی باشد هستند.»

الف. پس از این: تهدید شدن یِهوشافاط و پادشاهی‌ او بعد از بازگشت از جوییدن خدا رخ داد و مرگ زودهنگام او را هنگامی که خود را با اَخاب، پادشاه اسرائیل متحد کرد به‌دنبال داشت.

ب. پس از این، موآبیان و عَمّونیان همراه با برخی از مِعونیان به جنگ یِهوشافاط رفتند. برخی کسان آمدند و به یِهوشافاط خبر داده: این سپاه عظیم تهدیدی جدی بر ضد یهوشافاط بود، کسی که به تازگی در میدان جنگ از مرگی تقریباً حتمی جان سالم به در برد.

 

۲. آیات (۳-۴) مردم جمع می‌شوند تا خدا را بجویند.

یِهوشافاط ترسان گشته، به طلبیدنِ خداوند عزم نمود، و در تمامی یهودا به روزه اعلام کرد. مردمان یهودا گرد آمدند تا از خداوند یاری بطلبند؛ پس، از تمامی شهرهای یهودا برای طلبیدن خداوند آمدند.

الف. یِهوشافاط ترسان گشته: قطعاً یهوشافاط از سپاه عظیمی که بر ضد او در حرکت بود، می‌ترسید. اما رنگ و مایهٔ این آیه، نشان می‌دهد که از خداوند ترسان شد و بیشتر از قدرت و شوکت خداوند خوف داشت تا قوای نابودگر دشمنان.

یک) «یِهوشافاط ترسید؛ بخشی از آن به‌خاطر سستی انسانی و بخشی دیگر به‌خاطر یادآوری گناه خود و خشم خدا بر ضد او بود، دوم تواریخ ۲:۱۹.» (پوول)

ب. به طلبیدنِ خداوند عزم نمود: یِهوشافاط با سرسپردگی شخصی خود تبدیل به نمونه شد. اگر چنین نمی‌کرد، نمی‌توانست مردم یهودا را به جوییدن خداوند بخواند.

یک) این موضوع در کتاب دوم تواریخ مدام تکرار می‌شود: رهبرانی که خداوند را می‌جویند. وقتی قوم و به‌خصوص رهبران قوم او، خدا را بجویند، می‌توانیم انتظار اتفاقات عالی را داشته باشیم. دیگرانی که در دوم تواریخ خداوند را جوییدند:

·      باقیماندهٔ وفادار اسرائیل (دوم تواریخ ۱۶:۱۱).

·      قوم یهودا تحت حکومت آسای پادشاه (دوم تواریخ ۴:۱۴، ۱۳-۱۲:۱۵).

·      یهوشافاط در اوایل پادشاهی‌اش (دوم تواریخ ۳:۱۹).

·      حزقیای پادشاه (دوم تواریخ ۲۱:۳۱).

·      یوشیای پادشاه (دوم تواریخ ۳:۳۴).

دو) «کلمهٔ “جوییدن” بازتاب‌ نگرش اوست که در زبان عبری دو بار تکرار شده است، ولی در ترجمه‌ها به شیوه‌های گوناگون برگردانده شده است… در پادشاهیِ یهوشافاط این کلمهٔ کلیدی بود و مفهوم “پرستش” را داشت و همچنین به‌معنای کشف کردن ارادهٔ خدا بود. این قسمت نشان می‌دهد که یهوشافاط بیش از نیروهای نظامی به خدا توکل و اعتماد داشت.» (سِلْمان)

ج. و در تمامی یهودا به روزه اعلام کرد: یهوشافاط قوم را خواند تا فروتنی و اتکای کامل خود به خدا را با روزهٔ عمومی نشان دهند ـ که به‌معنای دوری از غذا برای مدتی (معمولاً یک روز یا بیشتر) و تنها نوشیدن آب است.

یک) عیسای مسیح در مرقس ۲۸:۹-۲۹ شرح می‌دهد که دعا و روزه کنار هم سرچشمهٔ قدرت روحانی شگرفی هستند. مسئله این نیست که دعا و روزه ما را برای برکات خدا یا انجام کارهای او ارزشمند می‌سازد؛ بلکه مقصود این است که دعا و روزه ما را به دل خدا نزدیک‌تر می‌کنند و با قدرت او همسوتر می‌سازند. روزه تجلی نیرومند اتکای ما بر اوست.

د. پس، از تمامی شهرهای یهودا برای طلبیدن خداوند آمدند: این قسمت قدرت عملی روح خدا را بین قوم خود نشان می‌دهد و آنها را تشویق می‌کند تا به دعوت پادشاهشان، یهوشافاط پاسخ دهند.

یک) «برای کسب چنین کمکی، لازم بود که آن را بجویند؛ و برای گرفتن چنین کمک شگرفی، باید به‌شکلی شگرف آن را می‌جوییدند؛ به همین خاطر روزهٔ فراگیر اعلام کرد و همهٔ قوم به اورشلیم آمدند تا خداوند را بجویند.» (کلارْک)

 

۳. آیات (۵-۱۲) یهوشافاط جماعت را در دعا هدایت می‌کند.

آنگاه یِهوشافاط در میان جماعت یهودا و اورشلیم، در خانۀ خداوند، مقابل صحن جدید، ایستاد و گفت: «ای یهوه، خدای پدران ما، آیا تو در آسمان خدا نیستی؟ تو بر تمامی ممالکِ قومها فرمان می‌رانی. قدرت و توانایی در دست توست و کسی را یارای ایستادگی در برابر تو نیست. ای خدای ما، آیا تو ساکنان این سرزمین را از حضور قومت اسرائیل بیرون نراندی و آن را تا ابد به نسل دوست خود ابراهیم نبخشیدی؟ آنان در اینجا ساکن شده، قُدسی برای نام تو در آن بنا کردند و گفتند: ”اگر مصیبتی بر ما نازل شود، یعنی شمشیر یا مجازات یا طاعون یا قحطی، در برابر این خانه و در برابر تو، زیرا که نام تو در این خانه است، خواهیم ایستاد و در تنگی خود نزد تو فریاد بر خواهیم آورد، و تو ما را شنیده، نجاتمان خواهی بخشید.“ اما اکنون، بنگر که مردمانی از عَمّون و موآب و کوه سِعیر، که به اسرائیل هنگام خروجشان از مصر اجازه ندادی بدانها حمله کنند و از این رو از ایشان اجتناب کردند و نابودشان نساختند، اینجایند. ببین اکنون چگونه به ما پاداش می‌دهند و می‌آیند تا ما را از ملکِ تو که به ما به میراث بخشیده‌ای، برانند! ای خدای ما، آیا بر ایشان حکم نخواهی کرد؟ زیرا که ما را در برابر این خیلِ عظیم که بر ضد ما می‌آیند هیچ قوّتی نیست، و ما نمی‌دانیم چه باید بکنیم، اما چشمان ما بر توست.»

الف. یِهوشافاط در میان جماعت یهودا و اورشلیم: این جماعت بزرگ نشان می‌دهد که این قلمروی پادشاهی متمرکز به رهبر نیاز دارد و یهوشافاطِ دیندار به‌طور منطقی کسی بود که باید جماعت را در دعا کنار هم جمع می‌کرد.

یک) آدام کلارک این کار را چنین توصیف می‌کند «یکی از زیباترین و پرهیزگارانه‌ترین کارهاست و در مورد نگارش آن باید بگویم که در دوران عهدعتیق، یکی از شکوهمندترین دعاهاست.»  

دو) «پادشاه مشهور سوئد، گوسْتاووس، هنگامی‌که بر کشتی و همچنین بر ساحل می‌نشستند، چنان دعا می‌کرد، گویی که دعا مطمئن‌ترین قطعهٔ زرهِ اوست.» (تْرَپ)

ب. ای یهوه، خدای پدران ما، آیا تو در آسمان خدا نیستی؟ تو بر تمامی ممالکِ قومها فرمان می‌رانی: یهوشافاط با اعتراف به قدرت یهوه در آسمان و تمام ممالک قومها، دعای عالی خود را شروع می‌کند. دیگران به خدایان محلی باور داشتند ـ همانطور که موآبیان و فلسطینیان و عمونیان و دیگر اقوام خدایان خود را داشتند. یهوشافاط تشخیص می‌دهد که خدای اسرائیل در واقع خدای همهٔ پادشاهی‌ها و ممالک قوم‌های زمین و در حقیقت کل آسمان است.

ج. ای خدای ما، آیا تو ساکنان این سرزمین را از حضور قومت اسرائیل بیرون نراندی: یهوشافاط همچنین دعا کرد که اعمال گذشته و عظیم خدا برای قومش را به‌خاطر آورند. ساختار منطقی دعای او مشخص است: اگر خدا در گذشته کارهای عظیمی برای قومش انجام داده، پس می‌تواند باز غالب آید و در لحظهٔ نیاز شدید باز هم کارهای عظیمی برای قومش انجام دهد.

د. در برابر این خانه و در برابر تو: یهوشافاط بنابر دعاهای قبلی و پاسخ به آنها، دعای خود را بنا نمود. این دعایی است که سلیمان هنگام وقف معبد به زبان آورد و خدا را برای پاسخ دادن به دعای یهوشافاط و همچنین دعای سلیمان می‌خواند (دوم تواریخ ۲۰:۶-۲۵).

ه‍. اما اکنون، بنگر که مردمانی از عَمّون و موآب و کوه سِعیر، که به اسرائیل هنگام خروجشان از مصر اجازه ندادی بدانها حمله کنند: یهوشافاط با درک و معرفت نسبت به کلام خدا دعا کرد. او به یاد آورد که خدا به اسرائيل اجازه نداد هنگامی‌که قوم از مصر به سرزمین وعده آمدند، به آن اقوام حمله کنند (تثنیه ۸:۲-۹ و ۱۹:۲). همانطور که خدا آن زمان به اسرائیل اجازه نداد به آن قوم حمله کنند پس عادلانه نبود که اکنون اجازه دهد اسرائیل، یهودا را نابود کند. او به‌طور ضمنی دعا کرد که خدا به‌خاطر اطاعت قبلی قوم، اجازه ندهد قومش اکنون عذاب بکشند.

یک) «می‌خواهم دست خود را به وعده‌ها بیاندازم و سپس اطمینان به وفاداری خدای قادر را به چنگ آورم. می‌توانید چنین خواستهٔ نیرومندی را در حضور خدا بیان کنید و او را این‌چنین قانع کنید: “چنان که خود گفتی، بکن”.» (اِسپِرجن)

و. زیرا که ما را در برابر این خیلِ عظیم که بر ضد ما می‌آیند هیچ قوّتی نیست، و ما نمی‌دانیم چه باید بکنیم، اما چشمان ما بر توست: یهوشافاط، پادشاهی که در برابر مردم خود ایستاد، در این قسمت آشکارا اعتراف می‌کند که پاسخی دریافت نکرده است. تنها پاسخ این بود که به خدا اعتماد کنند و قدرت و نیکویی آنها یهودا را نجات خواهد داد در حالی‌که هیچ چیز دیگر قادر به نجات آنها نیست.

یک) «عبارت پایانیِ، نمی‌دانیم چه باید بکنیم، اما چشمان ما بر توست، یکی از تأثیرگذارترین عبارات جهت توکل به خدا در کتاب‌مقدس است.» (سِلْمان)

دو) «گفتند “چشمان ما بر توست” ولی منظورشان چه بود؟ در واقع می‌گفتند: “خداوندا! اگر کمک برسد، از تو خواهد بود. ما برای کمک به تو می‌نگریم. از جای دیگری به ما کمک نخواهد رسید، پس چشم ما بر توست. ولی باور داریم که خواهد آمد، چون انسان به آنچه که می‌داند نخواهد آمد، دل نمی‌بندد. اطمینان داریم که کمک به ما خواهد رسید، ولی نمی‌دانیم چطور، پس چشم تیز می‌کنیم، و نمی‌دانیم کِی، پس گوش به زنگ می‌مانیم. نمی‌دانیم تو ما را به‌سوی چه عملی سوق می‌دهد، ولی همانطور که خدمتگزار به بانوی خود می‌نگرد، ما هم به تو چشم دوخته‌ایم، خداوندا. خداوندا، ما چشم به راهیم”.» (اِسپِرجِن)

 

خدا به دعای یهوشافاط پاسخ می‌دهد.

۱. آیات (۱۳-۱۵) وعده به‌واسطهٔ نبی ابلاغ می‌شود.

تمامی یهودا با نوزادان و زنان و فرزندانشان به حضور خداوند ایستاده بودند. آنگاه روح خداوند در میان آن جماعت بر یَحَزیئیل پسر زکریا پسر بِنایا پسر یِعیئیل پسر مَتّنیای لاوی از نوادگان آساف، نازل شد و او گفت: «ای تمامی یهودا و ساکنان اورشلیم، و ای یِهوشافاط پادشاه، گوش فرا دهید! خداوند چنین می‌فرماید: ”از این گروه عظیم ترسان و هراسان مباشید، زیرا جنگ نه از آن شما، بلکه از آنِ خداست.

الف. تمامی یهودا با نوزادان و زنان و فرزندانشان به حضور خداوند ایستاده بودند: چنین حس می‌شود که بعد از دعای یهوشافاط، مردم آرام در حضور خداوند ایستاده بودند و منتظر بودند که از سوی او هدایت یا تشویقی را حس کنند.

یک) «حتی گاهی می‌توانستید صدای وزش بادْ در میان شاخهٔ درختان را هم بشنوید، چون مثل اکنونِ شما ساکت بودند. وقتی می‌دانید که خداوند می‌خواهد شما را برهاند، سر خم کنید و پرستش آرام، عمیق و صادقانهٔ روح خود را به او تقدیم کنید.» (اِسپِرجِن)

ب. آنگاه روح خداوند در میان آن جماعت بر یَحَزیئیل پسر زکریا…نازل شد: بین کسانی که در این جمع بودند، روح خداوند بر مردی نازل شد تا او با همهٔ جمع سخن گوید. سخن نبوتی و ناگهان بود و هنگامی نازل شد که قوم خدا منتظر او بودند و او را می‌جوییدند.

ج. از این گروه عظیم ترسان و هراسان مباشید، زیرا جنگ نه از آن شما، بلکه از آنِ خداست: تهدید واقعی بود ـ در حقیقت گروهی عظیم کمر به نابودی یهودا بسته بودند. با این‌حال فرمان رسید که ترسان و هراسان مباشید چون این نبرد، نبردِ خداست. او به‌جای یهودا در مقابل آن گروه عظیم خواهد جنگید.

 

۲. آیات (۱۶-۱۷) فرمان به ایستادن و باور کردن.

فردا به مقابلۀ ایشان فرود آیید. اینک ایشان از سربالاییِ صیص بر خواهند آمد، و شما آنها را در انتهای وادی، مقابل بیابان یِروئیل خواهید یافت. بر شما نخواهد بود که در این جنگ نبرد کنید، بلکه موضع خود را نگاه داشته، استوار بایستید و نجاتِ خداوند را که با شما خواهد بود، مشاهده کنید. ای یهودا و ای اورشلیم، ترسان و هراسان مباشید. فردا به مقابله با ایشان بیرون روید، و خداوند همراه شما خواهد بود.»

الف. فردا به مقابلۀ ایشان فرود آیید: فرمانی بسیار مهم بود. شاید فکر کنید که به‌خاطر وعدهٔ ذکر شده در دوم تواریخ ۱۵:۲۰، یهودا حتی نیازی نیست به میدان نبرد برود و شاید خدا می‌خواست در اورشلیم بمانند و دعا کنند. ولی خدا از آنها خواست که به مقابل دشمن بروند تا او از شرکتِ آنها در میدان نبرد استفاده کند.

ب. اینک ایشان از سربالاییِ صیص بر خواهند آمد: خدا دقیقاً از نقشه‌های حمله سپاهیان خبر داشت و این اطلاعات را در اختیار پادشاه و مردم یهود گذاشت.

ج. بر شما نخواهد بود که در این جنگ نبرد کنید، بلکه موضع خود را نگاه داشته، استوار بایستید و نجاتِ خداوند را که با شما خواهد بود: نیازی نبود که یهودا در آن جنگ نبرد کند، ولی بدان معنا نبود که نیازی نبود کاری برای آنها بکند. حفظ موضع و استوار ایستادن و دیدن نجات خداوند در مقابل حملهٔ عظیم دشمن قدم مهم ایمان بود.

د. فردا به مقابله با ایشان بیرون روید: خدا به شیوه‌های مختلف می‌توانست این جماعات که بر علیه یهود جمع شده بودند را شکست دهد، ولی راهی معین نمود که از سوی یهودا به‌کار بردن ایمان را لازم می‌دانست. آنها باید شراکت ایمانی با خدا را به‌کار می‌گرفتند.

 

۳. آیات (۱۸-۱۹) پاسخ با پرستش و ستایش.

آنگاه یِهوشافاط خم شده، روی بر زمین نهاد، و تمامی یهودا و ساکنان اورشلیم به حضور خداوند افتاده، خداوند را پرستش کردند. و لاویان نیز که از قُهاتیان و قورَحیان بودند، به پا خاستند و یهوه خدای اسرائیل را به آواز بسیار بلند ستایش کردند.

الف. به حضور خداوند افتاده، خداوند را پرستش کردند: پادشاه و مردم می‌دانستند که کلام نبوتی از سوی یَحَزیئیل پیغام حقیقی از سوی خداست. وقتی آن پیغام را همچون کلامی از خدا پذیرفتند، خداوند را که وعده داده بود تا قوم خود را از این تهدید خطیر برهاند، پرستیدند. این عکس‌العمل منطقی بود.

یک) «آنها پرستیدند، ولی چرا؟ آنها آزاد نشده بودند. نه، ولی مطمئن بودند که رها خواهند شد. دشمنان آنها نمرده بودند. همه زنده بودند، ولی به مرگ مطمئن بودند، پس باید پرستش می‌کردند و دعای آنها از دل‌های مطمئن و شاکرشان بلند شد.» (اِسپِرجن)

ب. و لاویان نیز که از قُهاتیان و قورَحیان بودند، به پا خاستند و یهوه خدای اسرائیل را به آواز بسیار بلند ستایش کردند: ابتدا با اتخاذ موضعی در بدن و دل پرستیدند و سپس با سرودی از گروه پرستش لاویان چنین کردند.

 

۴. آیات (۲۰-۲۱) نبرد با سرود پرستندگان رهبری می‌شود.

آنان بامدادان برخاسته، به سوی بیابان تِقوعَ بیرون رفتند. چون بیرون می‌رفتند، یِهوشافاط ایستاد و گفت: «ای یهودا و ای ساکنان اورشلیم، به من گوش فرا دهید! به یهوه خدایتان ایمان داشته باشید و استوار خواهید شد. به انبیای او ایمان داشته باشید و کامیاب خواهید گردید.» یِهوشافاط پس از مشورت با قوم، کسانی را تعیین کرد تا پیش روی سپاه حرکت کرده، برای خداوند سرود بخوانند و فرّ قدوسیتش را بستایند، و بگویند:

«خداوند را سپاس گویید، زیرا که محبتش جاودانه است.»

الف. آنان بامدادان برخاسته: این قسمت نشان می‌دهد که آنها واقعاً نبوتِ یَحَزیئیل را باور کردند. اعتراف کردن به ایمان بین جماعتی هیجان‌زده یک چیز بود و عملاً در برابر دشمن به میدان رفتن چیز دیگر.

ب. به یهوه خدایتان ایمان داشته باشید و استوار خواهید شد. به انبیای او ایمان داشته باشید و کامیاب خواهید گردید: یهوشافاط با چنین ترغیبی نشان داد که ایمان داشتن به انبیای خدا را مساوی با ایمان داشتن به خود یهوه خدا می‌داند. این امر همچنان صادق است؛ ایمان داشتن به کلام خدا، ایمان داشتن به خود اوست.

ج. یِهوشافاط پس از مشورت با قوم: یِهوشافاط به اندازهٔ کافی حکیم و نیکو بود و می‌دانست که چون این بحران قوم را به خطر انداخته است، پس باید با قوم در مورد برخی از جزئیات مشورت شود، از جمله کسانی که باید برای خداوند سرود بخوانند.

یک) نباید فکر کنیم که در این لحظه سلطنت اسرائیل تبدیل به نظامی دموکراتیک شد. بلکه آنچه که همیشه باید می‌بود را تحقق بخشید: سلطنتی که با قوم و نیاز آنها در ارتباط بود و به آنها پاسخ می‌داد.

د. فرّ قدوسیتش را بستایند: قدوسیت خدا ـجداشدگیِ اوـ زیبایی شگرف و خاصی دارد. خدا بودنِ خدا و انسان نبودن او زیباست؛ او فرای اَبَر-انسان است. محبت، فیض، عدالت و فَرِ مقدس او همه زیبا هستند.

ه‍. تا پیش روی سپاه حرکت کرده: خوانندگان و پرستندگان سپاه به میدان نبرد هدایت شدند. مشخص است که یهودا انتظار نبرد داشت، چون با سپاه آمده بودند. ولی همچنین مشخص است که انتظار نبردی ماورایی را نیز داشتند، چون اجازه دادند خوانندگان و پرستندگان پیش روی سپاه حرکت کنند.

یک) مشخصاً این پرستندگان قدم خطرناکی از روی ایمان برداشتند. اگر آنچه دور از تصور بود رخ می‌داد و خدا مداخله نمی‌کرد، آنها اول از همه به‌دست دشمنی بی‌رحم کشته می‌شدند. جای تعجبی ندارد که یهوشافاط پادشاه با قوم در مورد تعیین خوانندگان و پرستندگان، مشورت نمود.

و. و بگویند: «خداوند را سپاس گویید، زیرا که محبتش جاودانه است.»: این ترجیع‌بندِ سرودشان بود. آنها بنابر لیاقت یا حتی شایستگی ابراهیم و موسی و داوود عمل نمی‌کردند. آنها به رحمت پابرجای خدا اعتماد داشتند و بر آن آرامی گرفته بودند.

 

۵. آیات (۲۲-۳۰) پیروزی بر دشمن و غارتِ دشمن.

و چون ایشان شروع به سراییدن و ستایش کردند، خداوند برای مردانِ عَمّون و موآب و کوه سِعیر که بر یهودا حمله آورده بودند کمینها نهاد، و ایشان منهزم شدند. مردان عَمّون و موآب بر ضد ساکنین کوه سِعیر به پا خاستند و ایشان را به نابودی کامل سپردند، و چون از کشتار ساکنین سِعیر فارغ شدند، هر یک دیگری را احاطه کرده، یکدیگر را نابود ساختند. چون یهودا به دیدبانگاهِ بیابان رسیدند، به سوی آن گروه نگریستند، و اینک جز اجساد مردگان بر زمین ندیدند. هیچ‌کس جان به در نبرده بود. چون یِهوشافاط و مردانش رفتند تا غنایم خویش برگیرند، در میان آنها اموال، جامه‌ها و اشیاء گرانبهای بسیار یافتند و آنها را برای خود برگرفتند، آن اندازه که نتوانستند حمل کنند. غنیمت به حدی زیاد بود که جمع‌آوری آن سه روز به طول انجامید. در روز چهارم، ایشان در وادی برکت گرد آمدند، زیرا در آنجا خداوند را متبارک خواندند. از همین رو است که آن مکان را تا به امروز وادی برکت می‌خوانند. آنگاه تمامی مردان یهودا و اورشلیم به رهبری یِهوشافاط با شادی به اورشلیم بازگشتند، زیرا خداوند ایشان را بر دشمنانشان شادمان ساخته بود. آنان با چنگها و بربطها و کَرِناها به اورشلیم به خانۀ خداوند رفتند. و ترس خدا بر تمامیِ ممالکِ کشورها مستولی شد، زیرا شنیدند که خداوند با دشمنان اسرائیل جنگیده است. و اما مملکت یِهوشافاط در آرامش بود، زیرا که خدایش او را از هر سو آرامی بخشیده بود.

الف. و چون ایشان شروع به سراییدن و ستایش کردند، خداوند برای مردانِ…کمینها نهاد، و ایشان منهزم شدند: همانطور که خدا وعده داده بود، نبرد متعلق به او بود و او از طرف یهودا پیروز شد. می‌توان گفت ستایش آنها پیروزی در نبرد را برای آنها حاصل نکرد، بلکه ایمانشان چنین محصولی به‌بار آورد. به هر جهت، ستایش آنها مدرکی بر ایمانشان بود. وقتی شخص به کلام و وعده‌های خدا باور دارد، نمی‌تواند کاری جز ستایش او انجام دهد.

یک) «حالت کلمهٔ “کمین” کمی غیرمعمول است و در اصل به‌معنای “کمین‌کنندگان” است و چون گفته شده که خدا آنها را فرستاد، برخی پنداشته‌اند که احتمالاً عاملین ماورایی بوده‌اند.» (سِلْمان)

ب. مردان عَمّون و موآب بر ضد ساکنین کوه سِعیر به پا خاستند و ایشان را به نابودی کامل سپردند: این شرح می‌دهد که خدا چگونه بر ضد دشمنان یهودا کمین گذاشت. او آنها را برانگیخت تا با خود بجنگند و یکدیگر را شکست دهند و تنها کاری که یهودا باید انجام می‌داد جمع کردن غنائم بود.

یک) «برخی فکر می‌کنند که کمینِ فرشتگان مقدس، ناگهان بر آنها نازل گشت تا آنها را قلع و قمع کند؛ اما اشتباه می‌کردند و پنداشتند که همرزمان خودشان هستند که بر آنها هجوم آورده‌اند، پس شمشیر از غلاف کشیده و به بطن یکدیگر فرو بردند.» (تْرَپ)

ج. چون یهودا به دیدبانگاهِ بیابان رسیدند، به سوی آن گروه نگریستند، و اینک جز اجساد مردگان بر زمین ندیدند: خود این پیروزی هشداری به ممالکِ همسایه بود. این سبب آرامی یهوشافاط پادشاه و قلمرو او از هر سو شد.

یک) متوجه می‌شویم که این الگوی جنگ در یهودا یا دعوت به تصرف نبود که «سپاهِ شکست‌ناپذیر ستایش» پیشگامِ آن باشد. این در پاسخ مستقیم به پیغامی خاص از سوی خدا بود؛ نااطاعتی کردن گناه بود، ولی اگر آن را تبدیل به الگویی برای جنگ‌های آیندهٔ یهودا می‌کردند، باز هم مرتکب گناه می‌شدند.

دو) اصل جنگیدنِ خدا به‌جای قوم و ستایش و توکل و جلال قبل از جنگ به‌جای خود باقی است، ولی نحوه‌ای که خدا از قوم می‌خواهد در نبرد شرکت کنند، مسلماً‌ در هر شرایطی فرق می‌کند و بستگی به هدایت روح‌القدس در آن موقعیت دارد.

سه) مهم‌تر از همه این است که بتوانیم عیسای مسیح را بدان خاطر ستایش کنیم که برای نجات و رهانیدن ما از داوری خدا که لایقش بودیم، جنگید. چنین کاری ما را در عیسای مسیح برتر از پیرزمندان می‌سازد چون او در نبرد جنگید و دشمن را شکست داد و ما در غنائم آن شریک شدیم (رومیان ۳۷:۸).

 

۶. آیات (۳۱-۳۷) پایان حکومت یهوشافط.

پس یِهوشافاط بر یهودا سلطنت کرد. او سی و پنج ساله بود که به پادشاهی رسید، و بیست و پنج سال در اورشلیم سلطنت کرد. نام مادرش عَزوبَه بود، دختر شِلحی. یِهوشافاط در راههای پدرش آسا گام برمی‌داشت و از آنها انحراف نمی‌ورزید، و آنچه را که در نظر خداوند درست بود به جا می‌آورد. با این حال مکانهای بلند از میان برداشته نشد، زیرا که قوم هنوز دلهای خود را به خدای پدرانشان معطوف نساخته بودند. و اما دیگر امور مربوط به یِهوشافاط، از آغاز تا پایان، اینک در تواریخ یِیهو پسر حَنانی که در کتاب پادشاهان اسرائیل ثبت گردیده، نوشته شده است. بعدها، یِهوشافاط پادشاه یهودا با اَخَزیا پادشاه اسرائیل که شرارت‌پیشه بود، هم‌پیمان شد. او در ساختن کشتیها جهت رفتن به تَرشیش با اَخَزیا همراه شد، و آنها کشتیها در عِصیون‌جِبِر ساختند. آنگاه اِلعازر پسر دوداواهویِ مَریشاتی بر ضد یِهوشافاط نبوت کرده، گفت: «از آنجا که با اَخَزیا هم‌پیمان شدی، خداوند آنچه را ساختی نابود کرده است.» پس آن کشتیها در هم شکستند، و نتوانستند به تَرشیش بروند.

الف. در راههای پدرش آسا گام برمی‌داشت: آسا پادشاه خوبی بود و یهوشافاط هم پا جای پای پدر خود گذاشت و آنچه را که در نظر خداوند درست بود به جا می‌آورد.

ب. با این حال مکانهای بلند از میان برداشته نشد: یهوشافاط آنچه باید به‌عنوان پادشاه می‌کرد را انجام داد. ولی با این‌حال، نویسندهٔ تواریخ به‌نظر به ما می‌گوید که عمدتاً بدان خاطر بود که قوم هنوز دلهای خود را به خدای پدرانشان معطوف نساخته بودند. یهوشافاط اصلاح‌طلب بود، ولی قوم مایل نبودند که کامل اصلاح شوند.

یک) «خطا در یهوشافاط نبود، بلکه در قوم بود که اگرچه خدای حقیقی را پرستش می‌نمودند، ولی پایبند به معبد نمی‌ماندند و به‌خاطر میل باطنی یا شاید از روی علاقه به سنن باستانی، برمی‌گزیدند که بر بلندی او را بپرستند.» (پوول)

ج. او در ساختن کشتیها جهت رفتن به تَرشیش با اَخَزیا همراه شد: اول پادشاهان ۴۸:۲۲-۴۹ می‌گوید که شراکت ابتدایی او با اَخَزیا پادشاه اسرائیل وقتی کشتی‌ها در عِصیون‌جِبِر در هم شکستند، به‌شکلی فجیع به پایان رسید. همچنین در این قسمت گفته شده که بعد از توبیخ اِلعازر پسر دوداواهویِ مَریشاتی، یهوشافاط پادشاه پیشنهاد دیگر برای اتحاد با اَخَزیا را رد کرد. او درس گرفته بود و اشتباهی به اشتباهات خود اضافه نکرد.

یک) «عبارت “کشتی‌های تجاری” ترجمهٔ تحت‌اللفظی کلمهٔ عبری است که در متن به “کشتیها جهت رفتن به تَرشیش” ترجمه شده است. نظر بر این است که این کشتی‌ها به گروهی از کشتی‌ها متعلق بودند که به ترشیش رفتند، ولی مقصد اصلی آنها اوفیر بود (مقایسه شود با دوم تواریخ ۱۸:۸؛ اول پادشاهان ۴۸:۲۲).» (پِیْن)

د. خداوند آنچه را ساختی نابود کرده است: چنین کاری از سوی خدا به‌نظر بی‌رحمی می‌آید، ولی در واقع رحمت بود. این اتفاق مانع شد که یهوشافاط وارد اتحاد نامقدس دیگری شود و تسلیم وسوسه‌ای گردد که قبلاً از آن آسیب دیده بود.

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Ut elit tellus, luctus nec ullamcorper mattis, pulvinar dapibus leo.