فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!
دوم تواریخ باب ۳۰ – پسخِ حزِقیا
دعوتنامه
۱. آیات (۱-۵) قبایل اسرائیل جهت جشن گرفتن پِسخ دعوت میشوند.
و حِزِقیا نزد تمامی اسرائیل و یهودا فرستاده، برای اِفرایِم و مَنَسی نیز نامهها نوشت تا به خانۀ خداوند در اورشلیم بیایند و پِسَخ را برای یهوه خدای اسرائیل برگزار کنند. زیرا پادشاه و صاحبمنصبانش و تمامی جماعت اورشلیم مشورت کرده بودند که پِسَخ را در ماه دوّم برگزار کنند، از آن رو که نمیتوانستند آن را در آن زمان نگاه دارند، زیرا کاهنان هنوز به شمارِ کافی خود را تقدیس نکرده بودند و قوم نیز هنوز در اورشلیم گرد نیامده بودند. این امر، پادشاه و نیز تمامی جماعت را پسند آمد. پس مقرر داشتند تا در سرتاسر اسرائیل، از بِئِرشِبَع تا دان، ندا کنند تا قوم بیایند و عید پِسَخ را برای یهوه خدای اسرائیل در اورشلیم نگاه دارند، زیرا مردم آن را در تعداد زیاد، چنانکه مکتوب است نگاه نداشته بودند.
الف. و حِزِقیا نزد تمامی اسرائیل و یهودا فرستاده: تعیین زمان دقیق این دعوت سخت است. ولی بهنظر زمانی رخ داد که اسرائيل به دست آشور شکست خورده بود و تحت سلطهٔ آنها در آمده بود، با این وجود احتمالاً قبل از این بود که جمعیت پادشاهی بهواسطهٔ تبعید کم شود. از اینرو، این دعوتی از سوی بازماندگانی بود که تا آن موقع از تبعید گریخته بودند (دوم تواریخ ۶:۳۰).
یک) «احتمالاً، این پسخ قبل از به اسارت گرفته شدن قلمروی شمالی، رعایت میشد.» (مورگان)
دو) «هر نوع مقبولیت در دو قرن بعد از نفاق یِرُبعام در امپراطوریِ سلیمان ممنوع بود (دوم تواریخ ۵:۳۰، ۲۶؛ اول پادشاهان ۲۷:۱۲-۲۸). ولی اکنون، پایتخت هوشع در سامره در معرض محاصرهٔ آشوریان قرار گرفته بود (دوم تواریخ ۶:۳۰؛ دوم پادشاهان ۵:۱۷)، و حاکمین شمالی قدرتی برای مداخله نداشتند.» (پِیْن)
ب. و پِسَخ را…برگزار کنند: این ضیافت عظیم از سوی قوم اسرائیل در روزهای خروج، رهایی شکوهمندِ خدا را جشن میگرفت (خروج باب ۱۲). یادآوری نمادین از عمل مرکزی نجات در عهدعتیق بود (رهایی از بردگی در مصر).
یک) عشا نیز نوعی یادآوری نمادین از عمل مرکزی نجات در عهدجدید (و کتاب مقدس بهطور کلی) است. غفلت طولانیِ اقوام اسرائیل نسبت به پسخ، مثل این است که کلیسا عشای ربانی را برای مدتهای مدیدی نادیده بگیرد.
دو) «در آخر، عیسی برهٔ اصلی پسخ است که به بدن و خونش عهد تازهای بنا شد (مراجعه شود به لوقا ۱۴:۲۲-۲۰). همانطور که جماعت حزقیا پاک شدند و شفا یافتند، مسیحان نیز به قربانی پِسَخ پاک میشوند، با این تفاوت که قربانی مسیح، پسخی غایی و تکرار ناشدنی است.» (سِلْمان)
ج. مشورت کرده بودند که پِسَخ را در ماه دوّم برگزار کنند: معمولاً، پِسخ ماه اول برگزار میشد (اعداد ۱:۹-۵). اگرچه، در شرایطی خاص پسخ را میتوانستند در ماه دوّم نیز برگزار کنند (اعداد ۵:۹-۱۴). چون نمیتوانستند آن را در آن زمان نگاه دارند، تحت نظارت حزقیا، آن را در ماه دوّم برگزار کردند.
یک) «پس حزقیا و مشاورینش، فکر کردند که بهتر است تعداد زیادی از مردم آن را برگزار کنند، بهخاطر تأخیر ملزومی که بهسبب پاکسازی معبد رخ داد، چنین امتیازی را آنطور که گفته شده به همه اعطا کردند و نتیجه نشان میدهد که آنها درکی غلط از فکر خداوند نداشتند.» (کلارک)
د. از آن رو که نمیتوانستند آن را در آن زمان نگاه دارند: اگرچه، پِسَخ یکی از سه ضیافتِ شایستهٔ تأکید خاص بود (خروج ۱۴:۲۳-۱۷) ولی برای مدت طولانی بهجا آورده نشده بود. حزقیا خود را وقف تصحیح این خطا کرد.
۲. آیات (۶-۹) نامه به قبایل.
پس به فرمان پادشاه، قاصدان با نامههایی از جانب پادشاه و صاحبمنصبانش به سرتاسر اسرائیل و یهودا رفته، گفتند: «ای قوم اسرائیل، نزد یهوه خدای ابراهیم، اسحاق و اسرائیل بازگشت کنید تا او نیز به سوی باقیماندگانِ شما که از دست پادشاهان آشور رهایی یافتهاند، بازگردد. همچون پدران و برادرانتان نباشید که به یهوه خدای پدران خود خیانت ورزیدند، و او ایشان را چنانکه میبینید مایۀ وحشت ساخت. پس اکنون همچون پدرانتان گردنکش مباشید، بلکه خود را تسلیم خداوند کنید و به قُدس او درآیید، که آن را تا به ابد تقدیس فرموده است. یهوه خدایتان را عبادت کنید، تا شدتِ خشم او از شما برگردد. زیرا اگر نزد خداوند بازگشت کنید، برادران و فرزندانتان در نظر آنان که ایشان را به اسیری بردهاند التفات خواهند یافت، و بدین سرزمین باز خواهند گشت. زیرا یهوه خدای شما فیاض و رحیم است، و اگر نزد او بازگشت کنید روی خود را از شما بر نخواهد گردانید.»
الف. ای قوم اسرائیل، نزد یهوه خدای ابراهیم، اسحاق و اسرائیل بازگشت کنید: قلمروی شمالی اسرائیل سقوط کرد و همه چیز بعد از تبعید نزد آشوریان ماند و باقیماندگانِ شما که رهایی یافتهاند. حزقیا به مفهوم فرزندان اسرائیل باور داشت، اهل قبایل اسرائیل که از پدران بزرگ خود ریشه گرفته بودند.
یک) در سرگذشت پادشاهیهای تقسیم شده، تلاشهایی برای ایجاد دوبارهٔ اتحاد آن هم به اجبار انجام شد، ولی بینتیجه ماند. «در قیاس با شکستهای قبلی، این اتفاق نشان میدهد که تنها روش مؤثر برای وحدت بر اساس اصل پرستش وفادارانه بود.» (سِلْمان)
دو) «صلاح برادرانمان در پادشاهیهای دیگر نیز باید در نظر گرفته شود.» (تْرَپ)
ب. همچون پدران و برادرانتان نباشید: این معنایی خاص داشت، چون نامه برای باقیماندگان پادشاهی شمالی فرستاده شد. بهطور کلی، آنها پسخِ اورشلیم را برای مدتی طولانی نادیده گرفتند.
یک) «حزقیا میدانست که باقیماندهٔ فقیر اسرائیل در مصیبتِ سختی هستند: از اینرو، آنها را به توبه دعوت کرد، نقطهای که انسان رو به خدا میکند، و انسان بهخاطر گناه خود از او میگریزد… حزقیا فکر میکرد که باید فرصت غنیمت شمرد.» (تْرَپ)
ج. زیرا اگر نزد خداوند بازگشت کنید: آن دعوتنامه وعدهٔ دو چیز را میداد، اگر باقیماندگان اسرائیل به خداوند بازگشت میکردند و مطیعانه این پسخ را در اورشلیم جشن میگرفتند، ابتدا، تحت برکت خدا، کسانی که توسط آشوریان به اسارت گرفته شده بودند، مورد برکت قرار میگرفتند. دوم، خدا پادشاهی را احیا میکند و به آنها اجازه میدهد بدین سرزمین بازگردند.
یک) این وعدهها بر اساس اصل ابدی شخصیت خدا بود که میگوید: اگر نزد او بازگشت کنید روی خود را از شما بر نخواهد گردانید. خدا وعده میدهد که به کسانی نزدیک شود که به او نزدیک میشوند.
۳. آیات (۱۰-۱۲) عکسالعمل به نامه در اسرائیل و یهودا.
پس قاصدان در سرتاسر سرزمین اِفرایِم و مَنَسی و حتی تا به زِبولون، شهر به شهر رفتند، اما مردم بر ایشان خندیدند و ایشان را تمسخر کردند. با این حال، برخی از مردان اَشیر، مَنَسی و زِبولون خویشتن را فروتن ساخته، به اورشلیم آمدند. همچنین دست خدا بر یهودا بود و ایشان را یکدل ساخت تا آنچه را پادشاه و صاحبمنصبانش بر حسب کلام خداوند فرمان داده بودند، به انجام رسانند.
الف. اما مردم بر ایشان خندیدند و ایشان را تمسخر کردند: اکثراً، پذیرش بین باقیماندگانِ پادشاهی شمالی گرم نبود. بازتاب این بینش دل بود که سبب شدن کل اهل آن قلمرو به تبعید برده شوند، مردم پادشاهی شمالی به قاصدان خندیدند و آنها را تمسخر کردند، قاصدانی که آنها را به این پسخ بزرگ در اورشلیم دعوت کرده بودند.
یک) باید دقت کنیم که هیچ بحث منطقی بر علیه آن دعوت وجود نداشت؛ همه با خنده و استهزا با آن دعوت به مخالفت پرداختند. برای شخصی سطحینگر و سادهاندیش، اینها جایگزین تفکر جدی میشوند.
دو) «یوسفوس گفته است که از اینرو، این اسرائیلیان مدعو، قاصدان و انبیایی که مشوق آنها به رفتن بودند را نیز به قتل رساندند.» (تْرَپ)
ب. برخی از مردان اَشیر، مَنَسی و زِبولون خویشتن را فروتن ساخته، به اورشلیم آمدند: خوشبختانه، باقیماندهای از آن باقیماندگان به پیغام پاسخ داده و به پادشاهی شمالی آمدند.
یک) «نسبت به قبل، ساکنین بیشتری از شمال و سقوط اخیر پادشاهی شمالی در ۷۲۲ قبل از میلاد در آن مراسم شرکت کردند که نشان میدهد اورشلیم تنها گزینه برای پرستش همگانی خداوند است.» (سِلْمان)
ج. دست خدا بر یهودا بود: پاسخ بین مردم و روستاهای یهودیه کاملاً متفاوت بود. خدا آنها را یکدل ساخت تا از فرمان خداوند اطاعت کنند.
جشن گرفتن پسخ.
۱. آیات (۱۳-۱۷) آمادگی و قربانی گذراندن.
بدین ترتیب جمعی کثیر در اورشلیم گرد آمدند تا عید نانِ بیخمیرمایه را در ماه دوّم برگزار کنند، جماعتی بس عظیم. آنان برخاسته، مذبحهایی را که در اورشلیم بود از میان برداشتند، و تمامی مذبحهای بخور را از جای برکَنده، به وادی قِدرون افکندند. و برۀ پِسَخ را در چهاردهمین روز از ماه دوّم ذبح کردند. آنگاه کاهنان و لاویان شرمسار گشته، خود را تقدیس کردند و قربانیهای تمامسوز به خانۀ خداوند آوردند. آنان مطابق شریعت موسی مرد خدا، در جایهای معین خود ایستادند، و کاهنان خون را از دست لاویان گرفته، پاشیدند. از آنجا که بسیاری در آن جماعت خود را تقدیس نکرده بودند، لاویان مأمور شدند برههای پِسَخ را برای همۀ کسانی که طاهر نبودند قربانی کرده، ایشان را برای خداوند تقدیس کنند.
الف. جمعی کثیر: این بزرگترین جمعی بود که در آن نسل برای پِسَخ گرد آمدند. نه تنها سالیان سال پسخ در یهودیه مورد غفلت بود، بلکه این پسخ کسانی را از قبایل شمالی داشت که به آن دعوت پاسخ دادند.
ب. آنان برخاسته، مذبحهایی را که در اورشلیم بود از میان برداشتند: این یا مذبح خدایان بتپرست بود یا مذبحی بدون مجوز برای خدای حقیقی. هر دو ممنوع بودند و به نشان از این پسخ عظیم شهر از بتپرستی یا پرستش بدون مجوز پاک شد.
یک) «ما نیز باید ابتدا کولهبار گناه را به زمین بگذاریم و بعد به حضور شام خداوند بیاییم.» (تراپ)
ج. و برۀ پِسَخ را در چهاردهمین روز از ماه دوّم ذبح کردند: این نشان میدهد که جشن گرفتنِ پِسَخ طبق فرامین کتابمقدس است (اجازه برای جشن گرفتن پِسَخ در ماه دوم طبق اعمال ۵:۹-۱۴). آنها مراقب بودند که این ضیافت مهم را حرمت نهند و مطیعانه عمل کنند.
۲. آیات (۱۸-۲۰) خدا در قبال پرستندگان غافل رحیم است.
زیرا جمع کثیری از آن قوم، یعنی بسیاری از اِفرایِم، مَنَسی، یِساکار و زِبولون، خویشتن را طاهر نساخته بودند، و با اینحال پِسَخ را برخلاف آنچه مکتوب بود خوردند. اما حِزِقیا برای ایشان دعا کرده، گفت: «باشد که خداوندِ نیکو هر آن کس را که دل خویش به طلبیدن خدا، یعنی یهوه خدای پدرانش معطوف ساخته است ببخشاید، ولو آنکه آن شخص مطابق قوانین مربوط به طهارتِ قُدس، طاهر نباشد.» و خداوند حِزِقیا را اجابت فرموده، قوم را شفا بخشید.
الف. زیرا جمع کثیری از آن قوم… خویشتن را طاهر نساخته بودند: این جمع کثیر بهنظر اکثراً از باقیماندگان قبایل شمالی بودند که طبیعتی بود نسبت به نحوهٔ آماده شدن برای پِسَخ ناآگاه بودند.
یک) «جماعتی نامتناجس بود و اغلب آنها از تقدیرات الهی برای آماده شدن، بیاطلاع بودند. لطافت حزِقیا در غمی که بهخاطر مردم متحمل میشد و در دعایی که از طرف آنها میکرد، تجلی مییافت.» (مورْگان)
دو) «این دلبزرگی خصلت مردانی بود که با خدا در مشارکت بودند، چون با دل خدا همسو است.» (مورْگان)
ب. و با اینحال پِسَخ را برخلاف آنچه مکتوب بود خوردند: انتظار داریم که نتیجهٔ آن، مجازات یا داوری شدید برعلیه آنها باشد. اما در عوض، حِزِقیا برای ایشان دعا کرده، باشد که خداوندِ نیکو ببخشاید [کفاره فراهم آورد]. در پاسخ خداوند حِزِقیا را اجابت فرموده، قوم را شفا بخشید.
یک) این نشان از رحمت شگرف و گرم خداست. طبق فرمان صادر شده، مردم بهخاطر نااطاعتی خود لایق داوری شدن بودند. با اینحال، خدا رحمت و نیکویی خود را به کسانی نشان داد که دل خود را جویای خدا نگه داشته بودند. اگرچه بسیاری از آنها از روی غفلت طبق فرامینی چنین نکرده بودند.
دو) «آنها به کاربری معبد عادت نداشتند، آنها با مناسک لازم ناآشنا بودند، پس در مناسبات این پسَخِ بزرگ بدون اینکه ابتدا طهارت لازم را بهجا آورند، شرکت کردند. دل آنها آماده بود تا خدا را بجوید، آنها به گذشتهٔ خود مفتخر بودند و مایل بودند که نسبت به خداوند خدا، پدر خود، جایگاهی مناسب داشته باشند؛ ولی متأسفانه، نادان و بیدقت بودند. تنها باید دعا میکردند که غفلت و نادانی آنها بخشیده شود.» (مِیِر)
سه) «شاید تعلیم، طریقت یا مناسک را درک نکنید، ولی قطعاً بهدنبال جوییدن خدا باشید. نه مراسم، و نه اصول اخلاقی نمیتوانست در کار آنکه جوینده بود، تداخل ایجاد کند.» (مِیِر)
چهار) الگوی آمادگی یافتن آنها جهت برگزاری و دریافت پسَخ برای کسانی که سر میز عشا مینشینند، حائز اهمیت است، بهخصوص کسانی که حس میکنند شایستگی مشارکت در عشا را ندارند.
· تفاوتهای خود را فراموش کردند و مانند یک قوم دور هم جمع شدند.
· بتهای خود را برداشتند.
· دلهای خود را آماده کردند.
· به گناهان و نادانی خود اعتراف کردند.
· دعا کردند.
۳. آیات (۲۱-۲۲) پرستش، تعلیم و مشارکت.
اسرائیلیانی که در اورشلیم حاضر بودند، عید نانِ بیخمیرمایه را هفت روز با شادی عظیم برگزار کردند، در حالی که لاویان و کاهنان هر روز خداوند را با سازهای پرطنینی که برای خداوند نواخته میشد، میستودند. حِزِقیا به همۀ لاویانی که در خدمت خداوند خردمندی نشان دادند، سخنان تشویقآمیز گفت. پس هفت روز خوراکِ عید را خوردند و قربانیهای رفاقت تقدیم کرده، یهوه خدای پدرانشان را سپاس گفتند.
الف. اسرائیلیانی که در اورشلیم حاضر بودند: برای کسانی که از قبایل شمالی آمده بودند، شادی عظیمی بود. قبلاً چنین اطاعت و پرستش شادمانی را تجربه نکرده بودند، جایی که هر روز خداوند را با سازهای پرطنینی که برای خداوند نواخته میشد، میستودند.
ب. همۀ لاویانی که در خدمت خداوند خردمندی نشان دادند، سخنان تشویقآمیز گفت: جمع شدن در پِسَخ تنها برای پرستش نبود، بلکه هدف از آن تعلیم نیز بود. این همیشه مفید و خوب بود؛ شاید گفته شود این امر بهخاطر حضور قبایل شمالی ضروری بود.
یک) باقیماندگان قبایل شمالی با نادانی به حضور خدا آمدند و خدا در رحمتش آنها را پذیرفت (دوم تواریخ ۱۸:۳۰-۲۰). ولی خدا نمیخواست آنها را به حال خود واگذارد، پس لاویان را بهکار گرفت، لاویانی که در خدمت خداوند خردمندی نشان دادند (مترجم: این قسمت در پانوشت دوم تواریخ ۲۲:۳۰ در ترجمه هزاره بهعنوان ترجمهای دیگر از زبان عبری آمده است: کسانی که معرفت نیکوی خدا را تعلیم میدادند).
دو) «این نشان از شخصیت نیکو و متبلور این افراد است. “آنها معرفت نیکوی خدا را تعلیم میدادند.” این عمل نیک هر خادم مسیحی است یا باید باشد. آنها باید شناخت خدا که مردم به آن نجات مییافتند را به آنها تعلیم میدادند؛ یعنی معرفت نیکوی خداوند را.» (کلارْک)
ج. پس هفت روز خوراکِ عید را خوردند و قربانیهای رفاقت تقدیم کرده: عنصر سوم جماعت آنها، رفاقت بود. سر یک سفره مینشستند و با خدا یک رابطه داشتند (که از قربانیهای رفاقتشان معلوم بود) و همۀ آنها به او نیاز داشتند (که از سپاس گفتن آنها معلوم بود _در برخی ترجمهها اعتراف به گناهان نوشته شده است).
یک) «اعتراف کردن: ۱. اعتراف کردن به گناهان؛ این کار مستلزم گذراندن قربانیهای بسیار بود؛ میتوانید به لاویان ۵:۵؛ ۲۱:۱۶ مراجعه کنید. یا به جای آن ۲. اعتراف به نیکویی خدا یا ستایش (سپاس گفتن) خدا که معمولاً تحت چنین عنوانی قرار میگیرد، همانطور که در اول تواریخ ۸:۱۶، ۲۴ آمده است، که بهنظر عملی مناسب برای این فصل از پایکوبی است.» (پوول)
۴. آیات (۲۳-۲۷) نتیجهٔ شادی و پاسخ به دعا.
آنگاه تمامی جماعت توافق کردند که جشن هفت روز دیگر ادامه یابد، پس با شادی هفت روز دیگر جشن گرفتند. حِزِقیا پادشاه یهودا یکهزار گاو و هفت هزار گوسفند به جماعت داد، و صاحبمنصبان نیز یکهزار گاو و ده هزار گوسفند دادند. و شمار زیادی از کاهنان، خود را تقدیس کردند. تمامی جماعت یهودا، همراه با کاهنان و لاویان و تمام جماعتی که از اسرائیل آمده بودند، و نیز غریبانی که از سرزمین اسرائیل آمده بودند، و آنان که در یهودا مسکن گزیده بودند، به شادی و سرور پرداختند. بدینسان در اورشلیم شادی عظیمی بر پا بود، زیرا از زمان سلیمان پسر داوود پادشاه اسرائیل، هرگز نظیر چنین چیزی در اورشلیم واقع نشده بود. لاویانِ کاهن برخاسته، قوم را برکت دادند، و آواز ایشان شنیده شد و دعایشان به مسکن قُدس خدا در آسمان رسید.
الف. تمامی جماعت توافق کردند که جشن هفت روز دیگر ادامه یابد: پاسخی شگفت و شایان توجه به تجربهٔ پرستش، تعلیم و مشارکت بود. آنها میخواستند قربانیهای لازم را بگذرانند تا به این طریق ضیافت خود را یک هفتهٔ دیگر نیز ادامه دهند و با شادی چنین کردند.
یک) جایی در متن اشاره نشده است که برهٔ پِسخِ بیشتری تقدیم کردند یا نان بیخمیر مایه بیشتر خوردند که به این مناسب و عید مربوط بود. تأکید بر ادامهٔ پرستش، تعلیم، و مشارکت است.
دو) حزقیای پادشاه اساساً این کار را حمایت میکرد. «یک هزار گاو و هفت هزار گوسفند؛ سخاوتی چشمگیر بود، چون ابتدای حکومتش، زمانیکه خزانه خالی و منبع درآمدی نداشت و بهخاطر پاکسازی و تطهیر و ترمیم معبد زیر خرج سنگین رفت، برای جشن عظیم آماده شد.» (پوول)
ب. از زمان سلیمان پسر داوود پادشاه اسرائیل، هرگز نظیر چنین چیزی در اورشلیم واقع نشده بود: تا به آن روز پِسَخی به این گستردگی و شور در اورشلیم برگزار نشده بود.
ج. لاویانِ کاهن برخاسته، قوم را برکت دادند: طبق آنچه در اعداد ۲۲:۶-۲۷ آمده، وظیفهٔ کاهنان برکت دادن مردم با چنین کلماتی بود: «خداوند تو را برکت دهد، و محافظت کند؛ خداوند روی خود را بر تو تابان سازد و تو را فیض عنایت فرماید؛ خداوند روی خود را بر تو برافرازد و تو را سلامتی بخشد.» کاهنین از چنین فرمانی اطاعت کردند، آواز ایشان شنیده شد، حتی به آسمان رسید و مردم حقیقتاً برکت یافتند.
یک) «عبارت “لاویان کاهن” در برخی از ترجمهها به لاویان و کاهنان نیز برگدانده شده است، ولی چون این اشخاص کاهنینی بودند که موسی برای برکت دادن قوم اقتدار بخشید، بهتر است به لاویان کاهن برگردانده شود.» (پِیْن)
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.