فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!
دوم سموئیل باب ۱۳ – اَمنون، تامار و اَبشالوم
اَمنون و تامار
۱. آیات (۱-۲) اَمنون دلباختۀ تامار شد.
اما اَبشالوم پسر داوود را خواهری زیباروی بود تامار نام. پس از ایامی چند، اَمنون، پسر داوود، دلباختۀ تامار شد. اَمنون به سبب خواهرش تامار چنان در عذاب بود که بیمار شد، زیرا تامار باکره بود و اَمنون را ناممکن مینمود که با او کاری کند.
الف. اما اَبشالوم پسر داوود را خواهری زیباروی بود تامار نام: این برادر و خواهر فرزندان داوود از همسرش مَعَکاه بودند که دختر تلمای پادشاه جِشور بود (دوم سموئیل ۳:۳).
ب. اَمنون، پسر داوود: اَمنون اولین فرزند پسر داوود بود که از همسرش اَخینوعَمِ یِزرِعیلی به دنیا آمد (دوم سموئیل ۲:۳). اولین فرزند او، اَمنون، ولیعهد و اولین در صف وارثان تاج و تخت اسرائیل بود.
ج. اَمنون، پسر داوود، دلباختۀ تامار شد: اَمنون آنقدر به تامار علاقه داشت که مریض شد. این موضوع برایش سختتر هم بود چون باکره بود، به این معنی که برای ازدواج آماده بود، اما نه برای اَمنون چون ازدواج بین برادر و خواهر ناتنی ممنوع بود.
یک) نام تامار به معنای «درخت نخل» است که نشانگر ثمربخشی است. نام اَبشالوم به معنای «مایۀ آرامش پدرش» است. نام اَمنون به معنای «وفادار، ثابتقدم» است. «هيچکدام از آنها به اسمهایشان نرفته بودند» (تِرَپ)
۲. آیات (۳-۵) پیشنهاد شیطانی یوناداب
اَمنون دوستی داشت یوناداب نام، پسرِ شِمِعاه برادر داوود، که مردی بسیار زیرک بود. روزی او از اَمنون پرسید: «ای پسر پادشاه، چرا روز به روز چنین نحیف میشوی؟ آیا نمیخواهی مرا خبر دهی؟» اَمنون به او گفت: «من دلباختۀ تامار، خواهرِ برادرم اَبشالوم شدهام.» یوناداب به او گفت: «در بستر خود بخواب و خویشتن را بیمار بنما. چون پدرت به عیادت تو آید او را بگو: ”تمنا دارم خواهرم تامار بیاید و مرا طعام بخوراند و طعام را در برابر دیدگانم مهیا سازد تا ببینم و از دست او بخورم.“»
الف. یوناداب …. مردی بسیار زیرک بود: در واقع، او چنین بود. توصیههای شرورانه او به اَمنون زنجیرهای فاجعهبار از وقایع را آغاز کرد. یوناداب پسر عموی اَمنون بود که پسر برادر داوود میشد (دوم سموئیل ۳۲:۱۳).
یک) «دوستی که دوست نبود، دوستی به دنبال ارضای شهوت، دشمنی روحانی که برای منفعت جسم و نابودی روح او این توصیه را کرد.» (تِرَپ)
ب. من دلباختۀ تامار شدم: همانطور که اتفاقات بعدی نشان خواهد داد، او به هیچ عنوان تامار را دوست نداشت. اَمنون فقط برای شهوترانی تامار را میخواست و آن شهوت را عشق ناميد. او قطعاً آخرین کسی نبود که این کار را انجام داد و شهوت اغلب با ظاهر مبدل عشق خود را نشان میدهد.
ج. خواهرِ برادرم اَبشالوم: اگر اَبشالوم برادر من است، پس واضح است که تامار خواهر من است. اَمنون به علت شهوت خود نمیتوانست تامار را خواهرش صدا بزند، در عوض او را خواهر اَبشالوم میخواند. قدرت شهوت به اندازۀ کافی قوی است تا شیوۀ نگاه ما را به واقعیت عوض کند.
د. در بستر خود بخواب و خویشتن را بیمار بنما: یوناداب به اَمنون توصیه کرد که با فریبکاری ترتیب یک ملاقات خصوصی با تامار را بدهد. او نیازی نداشت که بگوید: «و بعد خودت را به تامار تحمیل کن» زیرا در این شرارت مشترک، یوناداب و اَمنون افکار شرورانۀ یکسانی داشتند.
۳. آیات (۶-۱۰) اَمنون خود را بیمار نشان داد تا با تامار تنها شود.
پس اَمنون خوابید و خویشتن را بیمار نمود. چون پادشاه به عیادتش آمد، اَمنون به او گفت: «تمنا دارم خواهرم تامار بیاید و دو قرص نان در برابر دیدگانم مهیا سازد تا از دست او بخورم.» پس داوود پیغامی برای تامار به کاخ فرستاد که: «تمنا اینکه به خانۀ برادرت اَمنون بروی و برایش طعام مهیا سازی.» پس تامار به خانۀ برادرش اَمنون رفت و او در بستر خوابیده بود. آنگاه قدری خمیر برگرفته، آن را وَرز داد و در برابر دیدگان اَمنون قرصهای نان ساخت و آنها را پخت. سپس تابه را برگرفته، در برابر اَمنون نهاد، اما اَمنون از خوردن ابا کرد و گفت: «همه را از نزد من بیرون کنید.» پس همه از نزد او بیرون رفتند. آنگاه اَمنون به تامار گفت: «طعام را به خوابگاه من بیاور تا از دست تو بخورم.» پس تامار قرصهای نان را که ساخته بود، برگرفت و نزد برادرش اَمنون به خوابگاه برد.
الف. تمنا دارم خواهرم تامار بیاید و دو قرص نان در برابر دیدگانم مهیا سازد تا از دست او بخورم: رفتار اَمنون بهوضوح بچهگانه بود و داوود خواست به میل او رفتار کند. اَمنون مثل يک بچه رفتار میکرد. این بچهگانه است که غذا نخوریم مگر اینکه به شیوهای که ما میخواهیم آماده شود.
یک) از این متن و دیگر آیات اینطور به نظر میرسد که داوود در حال لوس کردن فرزندانش بوده است. این کار ممکن است به این دلیل باشد که او احساس گناه میکرد چون با داشتن همسران متعدد، فرزندان و مسئولیتهای حکومت، وقت نمیکرد که پدری واقعی برای فرزندانش باشد. او با مخالفت نکردن و لوس کردن فرزندانش باعث گناه شد.
دو) اَمنون توصیههای شرورانه یوناداب را به سرعت و به طور کامل اجرا کرد. خیلی بد است که انسانها اغلب به توصیههای الهی به همین شیوه پاسخ نمیدهند.
ب. داوود پیغامی برای تامار به کاخ فرستاد: اين چيزی بود که اَمنون میخواست. اگر او با تامار تنها بود به این دلیل بود که داوود دستور آن را داده بود، در آن صورت بخشی از مسئولیت با داوود بود.
ج. اَمنون از خوردن ابا کرد: اَمنون با این کار نشان داد که هر چیزی که به داوود گفت دروغ است. او فریبکاری را ادامه داد، حالا میتوانست در اتاق خواب، خود را به تامار تحمیل کند.
۴. آیات (۱۱-۱۴) اَمنون به تامار تجاوز کرد.
ولی چون آنها را نزد او آورد تا بخورد، اَمنون او را گرفته، به وی گفت: «ای خواهرم، بیا با من همبستر شو.» اما تامار به او پاسخ داد: «نه برادرم، مرا بیعصمت مساز! زیرا چنین چیزی در اسرائیل کرده نشود! دست به چنین قباحتی مزن. و اما من ننگ خود را کجا بِبرَم؟ و تو نیز، در اسرائیل همچون یکی از ابلهان خواهی شد. پس حال تمنا دارم با پادشاه سخن گویی، زیرا مرا از تو دریغ نخواهد کرد.» ولی اَمنون نخواست سخن تامار را بشنود، و چون نیرومندتر از او بود، او را بیعصمت کرده، با وی همبستر شد.
الف. خواهرم، بیا با من همبستر شو: ذات شیطانی اَمنون خود را آشکار کرد. در اینجا او میل زنا با محارم خود را به صورت پیشنهاد شرورانه به تامار نشان داد. به نظر میرسید که اَمنون يک شاهزادۀ لوس بود که هميشه هر چيزی را که میخواست تصاحب میکرد.
ب. دست به چنین قباحتی مزن: تامار بهوضوح میدانست که این کار چقدر شرورانه و قبیح است. اَمنون نمیتوانست چیزی به این آشکاری را ببیند، زیرا شهوت او را کور کرده بود.
ج. اما من ننگ خود را کجا بِبرَم؟ و تو نیز، در اسرائیل همچون یکی از ابلهان خواهی شد: تامار با درایت از اَمنون خواست تا نتیجۀ خواستۀ خود را هم برای او و هم برای تامار در نظر بگیرد. این کار باعث ننگ تامار میشد و اَمنون را همچون یکی از ابلهان میکرد. اَمنون که از شهوت کور شده بود، نتیجۀ اجتنابناپذیر خواستۀ خود را نمیدید.
یک) «چیزی فوقالعاده مهرآمیز و متقاعدکننده در این سخنان تامار وجود دارد؛ اما اَمنون یک بیخرد شهوتران بود و کاملاً از دست رفته بود.» (کلارک)
د. تمنا دارم با پادشاه سخن گویی، زیرا مرا از تو دریغ نخواهد کرد: شریعت موسی هرگونه ازدواج بین برادر و خواهر ناتنی را ممنوع کرده بود (لاویان ۱۱:۱۸). تامار احتمالاً این جمله را تنها برای فرار از شرارت اَمنون گفته بود.
ه. او را بیعصمت کرده، با وی همبستر شد: این کار چیزی جز تجاوز جنسی نبود. تامار هر کاری از دستش بر میآمد انجام داد تا از این کار دوری کند و تمام بار این گناه بهوضوح بر گردن اَمنون بود.
۵. آیۀ (۱۵) اَمنون تامار را رد کرد.
اما پس از آن، اَمنون سخت از تامار نفرت کرد، چندان که نفرتش بیش از عشقی بود که پیشتر به او داشت. و به او گفت: «برخیز و برو!»
الف. اَمنون سخت از تامار نفرت کرد: این نشان داد توجه اَمنون به تامار فقط برای شهوترانی بود و عشق نبود. اَمنون بهخاطر آنچه میتوانست از او به دست بیاورد جذب تامار شد، نه از روی علاقه به او. در بسیاری از روابط برپایۀ شهوت، ترکیبی از عشق و شهوت وجود دارد اما در علاقۀ اَمنون تنها شهوت وجود داشت.
یک) در این شهوترانی صِرف، اَمنون از داوود بهعنوان سرمشق استفاده کرد. داوود هرگز این مقدار تحت سلطۀ شهوت نبود، اما در همین سمت حرکت کرد. ازدواجهای متعدد داوود (دوم سموئیل ۲:۳-۵) و زنای او با بتشِبَع (دوم سموئیل ۴-۲:۱۱) همین تمایل را نشان میدهد.
دو) اینگونه است که اغلب جزای تقصیر پدران به فرزندان و پشت سوّم و چهارمِ آنان میرسد (خروج ۵:۲۰). کودک اغلب رفتار گناهکارانۀ پدر و مادر را تقلید خواهد کرد و اغلب در همان جهت گناه والدینش حرکت خواهد کرد.
ب. چندان که نفرتش بیش از عشقی بود که پیشتر به او داشت: اَمنون در واقع هیچ عشقی به تامار نداشت، فقط شهوت او را فرا گرفته بود و به همین دلیل بلافاصله بهخاطر خطایش احساس گناه کرد. تامار واضح به او یادآوری کرده بود که کارش گناه و احمقانه است. او میخواست هر چیزی که یادآور گناهش است را از خود دور کند.
یک) «اجازه دهید یک راهنمایی دوستانه و پدرانه به همۀ شما دختران جوان، که ممکن است در موقعیت تامار باشید، جایی که توسط همراه خود تحت فشار داشتن رابطه جنسی هستید، بکنم. او روح مهربانی دارد. به شما خيلی توجه میکند. مدام به شما زنگ میزند. در را برای شما باز میکند. برایتان گل میآورد، اما به شما فشار میآورد تا با شما رابطۀ جنسی داشته باشد. تسليم نشويد. اگر واقعاً او را دوست دارید، او را مجبور کنید تا زمان ازدواج صبر کند. اگر واقعاً شما را دوست داشته باشد، اين کار را میکند. بارها و بارها او فشار میآورد تا زمانی که شما را به رختخواب ببرد و این آخرین چیزی است که از او میبینید یا میشنوید. شما دیگر برایش چالشی نیستید که او بخواهد آن را حل کند، او فتح کرده است و چیزی برای فتح جدید وجود ندارد. اگر واقعاً او را دوست دارید و او را میخواهید، از او بخواهید که صبر کند. اگر واقعاً خدا را دوست دارید و خودتان را دوست دارید، از او بخواهید که صبر کند.» (اسمیت)
۶. آیات (۱۶-۱۸) اَمنون تامار را بیرون کرد.
ولی تامار به او گفت: «نه، برادرم، راندن من ظلمی است بزرگتر از آن کار دیگر که با من کردی.» اما اَمنون نخواست او را بشنود. پس جوانی را که او را خدمت میکرد، فرا خواند و گفت: «این زن را از نزد من بیرون کرده، در را از پس او قفل کن.» پس خادم، تامار را بیرون برد و در را از پس او قفل کرد. تامار پیراهن بلند آستینداری بر تن داشت، زیرا که دختران باکرۀ پادشاه بدینگونه جامه بر تن میکردند.
الف. برادرم، راندن من ظلمی است بزرگتر از آن کار دیگر که با من کردی: کاری که اَمنون با تامار انجام داد اشتباه بود اما باز هم میتوانست با پرداخت مهریه مطابق با خروج ۱۶:۲۲-۱۷ و تثنیه ۲۸:۲۲-۲۹ اوضاع را کنترل کند. هدف از پرداخت مهریه این بود که جبرانی برای این واقعیت باشد که تامار اکنون کمتر احتمال ازدواج دارد زیرا او دیگر باکره نبود.
ب. پیراهن بلند آستینداری: معنای عبارت عبری این است که آن پیراهن بلندی بود که تا مچ دست و مچ پا را میپوشاند در حالیکه لباسهای معمول کوتاهتر بود. این لباس نشانگر امتیاز و جایگاه بود زیرا نشان میداد آن فرد مجبور به انجام کار زیادی نیست.
ج. این زن را از نزد من بیرون کرده، در را از پس او قفل کن: تامار بدر جایگاه یک اسرائیلی لیاقت برخورد بهتری داشت. تامار در مقام یک خویشاوند لیاقت برخورد بهتری داشت. تامار همچون یک خواهر لیاقت برخورد بهتری داشت. تامار بهعنوان یک شاهدخت لیاقت برخورد بهتری داشت. با وجود همۀ اینها، اَمنون از روی کینه، تامار را این زن خطاب کرد.
۷. آیات (۱۹-۲۰) تامار مویه کرد و اَبشالوم او را آرام کرد.
و تامار خاکستر بر سر ریخت و پیراهن بلند آستینداری را که در بر داشت، چاک زد و دست بر سر خویش نهاده، برفت، و در حالی که میرفت، به آواز بلند میگریست. برادرش اَبشالوم به او گفت: «آیا برادرت اَمنون با تو بوده است؟ پس حال، ای خواهرم، خاموش باش. او برادر توست؛ این امر را به دل مگیر.» پس تامار تنها و بیکس در خانۀ برادرش اَبشالوم بماند.
الف. تامار خاکستر بر سر ریخت و پیراهن بلند آستینداری را که در بر داشت، چاک زد: تامار بهدرستی با این موضوع بهعنوان یک مصیبت رفتار کرد و این حقیقت را پنهان نکرد که جنایت وحشتناکی علیه او انجام شده است. او شرمناک به خود نگفت: «این موضوع به نوعی تقصیر تو بود.»
ب. آیا برادرت اَمنون با تو بوده است؟: اَمنون احتمالاً فکر میکرد جرمش را پنهان کرده است. با این وجود، آنقدر برای اَبشالوم آشکار بود که بلافاصله دانست که اَمنون مسئول این اتفاق است.
یک) بخشی از کوری شهوت به این صورت است که مرد یا زن هوسباز فکر میکند که دیگران متوجه اعمال آنها نمیشوند. اَمنون با اين کوري شهوت، فريب خورده بود.
دو) تامار به نزد پدرش داوود نرفت زیرا میدانست که او تمایل دارد از پسرانش طرفداری کند و کارهای شرورانۀ آنها را بپوشاند.
۸. آیات (۲۱-۲۲) خشم و انفعال داوود
چون داوودِ پادشاه از این همه باخبر شد، سخت خشمگین گردید. اما اَبشالوم به برادرش اَمنون نیک یا بد نگفت، زیرا از او متنفر بود، چراکه خواهرش تامار را بیعصمت کرده بود.
الف. چون داوودِ پادشاه از این همه باخبر شد، سخت خشمگین گردید: داوود حق داشت عصبانی باشد اما کاری برای محافظت از تامار یا تأدیب اَمنون نکرد. ممکن است داوود از گناه خودش در موضوعی مشابه آگاه بود و به همین دلیل احساس کرد اقتدار اخلاقی لازم برای تأدیب پسرش را ندارد.
یک) در این مورد محاسبات داوود بسیار اشتباه بود. او میتوانست به اَمنون بگوید: «من شری را میشناسم که از مهارنکردن شهوتها و احساساتمان حاصل میشود. این چیزی است که باید به آن بپردازی و با قوت خدا بر آن فائق آیی.» «چرا او را حداقل بهشدت برای این عمل پلید سرزنش نکرد؟» (تِرَپ)
دو) «گفته میشود شخص هرگز صدای خودش را نمیشنود مگر تا زمانی که آن را در ضبط صوت بشنود. قطعاً یک شخص بدیهای خود را نمیبیند، مگر تا زمانی که دوباره در فرزندش ظاهر شود.» (مایر)
ب. اَبشالوم به برادرش اَمنون نیک یا بد نگفت: اَبشالوم با آرامش رفتار کرد. ذات حیلهگر او صحنه را برای انتقام در آینده آماده کرد. «هیچ چیز ناامنتر از باور کردن ظاهر معقول کسی نیست که قلبی چرکین و آکنده از خشم دارد.» (تِرَپ)
قتل اَمنون توسط اَبشالوم
۱. آیات (۲۳-۲۷) اَبشالوم تمام پسران شاه را به جشن دعوت کرد.
اما پس از دو سال، پشمچینانِ اَبشالوم در بَعَلحاصور، نزدیک اِفرایِم، بودند. اَبشالوم همۀ پسران پادشاه را دعوت کرد. او نزد پادشاه رفت و گفت: «اینک خادمت پشمچینان دارد. تمنا اینکه پادشاه و خدمتگزارانش نیز همراه خادمت بیایند.» اما پادشاه به اَبشالوم گفت: «نه، پسرم. همگی ما نمیآییم، مبادا برایت بار سنگین شویم.» هرچند اَبشالوم اصرار ورزید، پادشاه نخواست برود، اما او را برکت داد. آنگاه اَبشالوم گفت: «اگر نه، تمنا دارم برادرم اَمنون با ما بیاید.» پادشاه به او گفت: «چرا او با تو بیاید؟» اما چون اَبشالوم به او اصرار ورزید، اجازه داد تا اَمنون و همۀ پسران پادشاه با او بروند.
الف. پس از دو سال: دو سال گذشت اما اَبشالوم از طرحریزی انتقام گناه اَمنون علیه تامار دست نکشید.
ب. پشمچینانِ اَبشالوم در بَعَلحاصور: پشمچینی گوسفندان زمان جشن گرفتن بود و طبیعی بود که اَبشالوم جشن بزرگی برپا کند و آمنون و همه پسران پادشاه را دعوت کند.
ج. اجازه داد تا اَمنون و همۀ پسران پادشاه با او بروند: اَبشالوم از همان حیلهگریهایی که در اَمنون دیدیم، استفاده کرد. او از داوود خواست که اجازه دهد اَمنون و همۀ پسران پادشاه به این جشن بیایند. این باعث میشد که داوود تا حدودی مسئول آن ملاقات باشد، همانطور که اَمنون از داوود درخواست کرد تا به تامار اجازه دهد برای غذا دادن به دیدار او برد.
۲. آیات (۲۸-۲۹) اَبشالوم اَمنون را کشت.
سپس اَبشالوم به خادمانش فرمان داده، گفت: «ملاحظه کنید چه وقت دل اَمنون از شراب خوش میشود. و چون به شما بگویم، ”اَمنون را بزنید“، آنگاه او را بکُشید. مترسید؛ آیا من نیستم که به شما فرمان میدهم؟ پس شجاع و دلیر باشید.» بنابراین خادمان اَبشالوم بنا بر فرمانی که او داده بود، با اَمنون عمل کردند. آنگاه پسران پادشاه جملگی برخاستند و بر قاطران خود سوار شده، گریختند.
الف. چه وقت دل اَمنون از شراب خوش میشود: اَبشالوم بهعنوان یک قاتل حیلهگر صبر کرد تا اَمنون آسوده و آسیبپذیر شود. اَمنون احتمالاً به دلیل حضور اَبشالوم با ناراحتی به جشن آمد اما پس از چند جام شراب آرام شد. در آن لحظه اَبشالوم دستور داد «اَمنون را بزنید!» و او را کشتند.
ب. خادمان اَبشالوم بنا بر فرمانی که او داده بود، با اَمنون عمل کردند: خدا به داوود وعده داد که شمشیر هرگز از خانۀ او بهخاطر گناهی که کرد دور نمیشود (دوم سموئیل ۱۰:۱۲). این اتفاق قطعاً تحقق بخشی از این وعده بود.
یک) «همانطور که داوود زنا کرد، اوریا را مست کرده و سپس او را کشت، به همان شکل اَمنون مرتکب گناه زنا با محارم شد، مست گردید و پس از آن به قتل رسید.» (تِرَپ)
۳. آیات (۳۰-۳۶) داوود از قتل اَمنون درس گرفت.
آنان هنوز در راه بودند که به داوود خبر رسانیده، گفتند: «اَبشالوم همۀ پسران پادشاه را کشته و حتی یکی نیز باقی نمانده است.» پس پادشاه برخاسته، جامه بر تن درید و بر زمین دراز شد. و همۀ خادمانش با جامههای دریده، آنجا ایستاده بودند. ولی یوناداب پسر شِمِعاه، برادر داوود، گفت: «سرورم مپندارد که آنان تمام جوانان یعنی همۀ پسران پادشاه را کشتهاند، زیرا تنها اَمنون مرده است. از آن روز که اَمنون، تامار خواهر اَبشالوم را بیحرمت ساخت، اَبشالوم بدین امر جزم کرده بود. پس حال، دل سرورم پادشاه از خبر کشته شدن همۀ پسران پادشاه اندیشناک نشود، زیرا تنها اَمنون مرده است.» اما اَبشالوم گریخت. و جوانی که دیدبانی میکرد، چشمان خود را برافراشته، دید که اینک مردمانِ بسیار از راهی که پشت سرش در کنار کوهْ بود، میآمدند. یوناداب به پادشاه گفت: «اینک پسران پادشاه آمدهاند؛ پس همانگونه که خادمت گفت، واقع شده است.» چون او سخنش را به پایان رسانید، هان، پسران پادشاه از راه رسیدند و آواز خود را بلند کرده، گریستند. پادشاه و همۀ خادمانش نیز به تلخی بسیار گریستند.
الف. اَبشالوم همۀ پسران پادشاه را کشته و حتی یکی نیز باقی نمانده است: جالب است که داوود با ناباوری نسبت به این خبر واکنش نشان نداد. او حس میکرد که اَبشالوم توانایی چنین شرارتی را دارد. داوود به جای ناباوری با عزاداری واکنش نشان داد.
ب. سرورم مپندارد که آنان تمام جوانان یعنی همۀ پسران پادشاه را کشتهاند: یوناداب این خبر «خوب» را برای داوود آورد که تنها اَمنون مرده است زیرا تامار خواهر اَبشالوم را بیحرمت ساخت. یوناداب احتمالاً امیدوار بود که با آوردن این خبر که اندکی بهتر بود، منفعتی از داوود به دست بیاورد، اما خدا میدانست که یوناداب تمام مسیر وقایع را با توصیههای شریرانۀ خود به اَمنون تعیین کرده بود (دوم سموئیل ۳:۱۳-۵).
ج. پادشاه و همۀ خادمانش نیز به تلخی بسیار گریستند: داوود با اطلاع از مرگ پسر بزرگش، اَمنون، که ولیعهد بود عزادار شد. با این حال برخورد نکردن داوود با اَمنون به این قتل کمک کرد. اگر داوود دستور کتابمقدس را بر اساس خروج ۱۶:۲۲-۱۷ و تثنیه ۲۸:۲۲-۲۹ اجرا میکرد، اَبشالوم آنقدر احساس آزادی نمیکرد که این تأدیب وحشیانه را انجام دهد.
یک) «اَبشالوم هرگز دست به برادرکشی نمیزد اگر داوود برای مجازات اَمنون اقدامی فوری میکرد.» (مایر)
۴. آیات (۳۷-۳۹) فرار اَبشالوم به جِشور
باری، اَبشالوم گریخته، نزد تَلمای، پسر عَمّیهود پادشاه جِشور رفت. و داوودِ پادشاه هر روز برای پسرش سوگواری میکرد. پس اَبشالوم گریخته، به جِشور رفت و سه سال در آنجا ماند. اما پادشاه مشتاق آن بود که نزد اَبشالوم رود، زیرا از مرگ اَمنون تسلی یافته بود.
الف. باری، اَبشالوم گریخته، نزد تَلمای، پسر عَمّیهود پادشاه جِشور رفت: اَبشالوم چون گناهکار بود به شهر امن نرفت چراکه شهرهای امن تنها برای حفاظت از بیگناهان بود.
ب. اَبشالوم گریخته، به جِشور رفت: این امر برای اَبشالوم منطقی بود زیرا پدر مادرش پادشاه جِشور بود (دوم سموئیل ۳:۳).
ج. پادشاه مشتاق آن بود که نزد اَبشالوم رود: پس از سه سال، درد قتل اَمنون به اندازۀ روز اول نبود. داوود تنها میخواست که دوباره با اَبشالوم آشتی کند، بدون اینکه پسرش را به دلیل شرارتش تأدیب کند. لطف زیاد داوود نسبت به اَمنون برای اَبشالوم نیز تکرار میشد و برای او نیز پایان مشابهی پیشبینی میگردید.