فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!

دوم سموئیل باب ۳ – شکست و مرگ اَبنیر

اَبنیر از ایشبوشت شکست خورد.

۱. آیات (۲-۵) پسران داوود در حبرون به دنیا آمدند.

پسرانی چند در حِبرون برای داوود زاده شدند: نخست‌زاده‌اش، اَمنون بود از اَخینوعَمِ یِزرِعیلی؛ دوّمین پسرش کیلِآب بود از اَبیجایِل بیوۀ نابالِ کَرمِلی؛ سوّمین، اَبشالوم بود پسر مَعَکاه، دختر تَلمای پادشاه جِشور؛ چهارمین، اَدونیا پسر حَجّیت؛ پنجمین، شِفَطیا پسر اَبیطال و ششمین، یِترِعام بود از عِجلَه زن داوود. اینان در حِبرون برای داوود زاده شدند.

الف. پسرانی چند در حِبرون برای داوود زاده شدند: در دوران هفت سالۀ سلطنت داوود در حبرون، شش همسر مختلف او شش پسر به دنیا آوردند. این نشان می‌دهد که داوود بر خلاف فرمان خدا عمل کرد که پادشاه اسرائیل نباید چند همسر داشته باشد.

یک) داوود اشتباه کرد که بيشتر از يک زن داشت . چند همسری او برخلاف فرمان خدا درباره پادشاهان بود (تثنیه ۱۷:۱۷) و برضد قلب خدا برای ازدواج بود (پیدایش ۲۴:۲، متی ۴:۱۹-۶).

دو) چند همسری در دوران داوود رایج بود. گرفتن همسران بسیار یکی از راه‌هایی بود که مردان بزرگ و به ویژه پادشاهان، قدرت و جایگاه خود را نشان بدهند.

سه) داوود به خاطر همسران زیادی که داشت دچار مشکل شد. برخی تعجب می‌کنند که چرا کتاب‌مقدس به صراحت چند همسری داوود را در این‌جا محکوم نکرد، اما در این مورد، کتاب‌مقدس به وضوح واقعیت را شرح داد و بعد از آن نشان داد که داوود چگونه به علت گناه به خانوادۀ خود مجازات گردید.

ب. پسرانی چند در حِبرون برای داوود زاده شدند: باید بگوییم که خدا علیرغم چند همسری از داوود استفاده کرد و به او برکت داد. با این حال واضح است که زندگی زناشویی او و این پسران برکت داده نشدند. «او از شش همسر خود شش پسر داشت. خدا از چند همسری او خشنود نبود.» (تِرَپ)

یک) اَمنون به خواهر ناتنی‌اش تجاوز کرد و توسط برادر ناتنی‌اش به قتل رسید.

دو) کیلاب همچنین به‌عنوان دانیال در اول تواریخ ۱:۳ معرفی شده است. از این پسر اطلاع کمی وجود دارد که نشان می‌دهد شاید او در کودکی فوت شده یا مردی بی خدا و نالایق بوده است.

سه) اَبشالوم برادر ناتنی خود را به قتل رساند و جنگ داخلی علیه پدرش داوود را رهبری کرد و تلاش کرد داوود را به قتل رساند.

چهار) ادونیا سعی کرد پادشاهی را از داوود و جانشین منصوب داوود بگیرد، سپس سعی کرد یکی از معشوقه‌های داوود را بدزدد و به خاطر گستاخی اعدام شد.

پنج) با اطمینان می‌توانیم بگوییم که شفطیا و یترعام یا در کودکی مردند و یا مردانی بی ایمان و نالایق بودند چرا که نام آنها تنها یک بار دیگر در فهرست شجرنامۀ داوود در کتاب‌مقدس ذکر شده است. (اول تواریخ ۱:۳-۴).

 

۲. آیات (۶-۷) ایشبوشت اَبنیر را متهم به بی‌عفتی با معشوقۀ پادشاه کرد.

 مادامی که میان خاندان شائول و خاندان داوود جنگ بود، اَبنیر پیوسته موقعیت خود را در خاندان شائول مستحکم می‌ساخت. باری، شائول مُتَعِه‌ای داشت رِصفَه نام، دختر اَیَه. روزی ایشبوشِت به اَبنیر گفت: «چرا با مُتَعِۀ پدرم همبستر شدی؟»

الف. موقعیت خود را در خاندان شائول مستحکم می‌ساخت: به نظر می‌رسد که اَبنیر از مردی ضعیف مانند ایشبوشت در قدرت حمایت می‌کرد، بنابراین می‌توانست قدرت اصلی پشت تاج و تخت باشد. در گذر زمان، قدرت و نفوذ او در خاندان شائول افزایش یافت.

ب. چرا با مُتَعِۀ پدرم همبستر شدی؟ ایشبوشت اَبنیر را به جرمی جدی متهم کرد. همبستری با معشوقۀ پادشاه هم بی عفتی بود و هم خیانت تلقی می‌شد.

یک) «همبستری با همسر یا معشوقۀ پادشاه فقید که جزو اموال او حساب می‌شدند عملا تلاش برای تصاحب جایگاه پادشاهی محسوب می‌شد.» (بالدوین)

دو) این ممکن است عجیب به نظر برسد که جنجالی بر سر معشوقۀ شائول وجود داشت، به خصوص به این دلیل که شائول مرده بود. با این حال در دیدگاه آنها، عروس پادشاه تنها متعلق به خود او بود، حتی اگر او دیگر حضور نداشت. این اصل حتی برای عیسی و عروسش بیشتر صادق است، کلیسا متعلق به هیچ‌کس جز عیسی نیست و این خیانت است که عروس مسیح را «بگیریم» انگار که او به ما تعلق دارد.

 

۳. آیات (۸-۱۱) اَبنیر به تندی پاسخ داد.

  اَبنیر از این سخن ایشبوشِت سخت برآشفت و گفت: «آیا مرا سَرِ سگی از یهودا می‌پنداری؟ من تا به امروز وفاداری خود را به خاندان پدرت شائول و به برادران و دوستانش نشان داده‌ام و تو را به دست داوود تسلیم نکرده‌ام. و حال تو مرا در خصوص این زن به خطاکاری متهم می‌کنی! خدا اَبنیر را سخت مجازات کند اگر برای داوود، آنچه را خداوند برایش قسم خورد، به انجام نرسانم و پادشاهی را از خاندان شائول منتقل نساخته، تخت داوود را بر اسرائیل و بر یهودا، از دان تا بِئِرشِبَع، استوار نسازم.» ایشبوشِت دیگر نتوانست در پاسخ اَبنیر سخنی گوید، زیرا از او می‌ترسید.

الف. اَبنیر از این سخن ایشبوشِت سخت برآشفت: به طور واضح گفته نمی‌شود، اما پاسخ اَبنیر ما را به این باور می‌رساند که این اتهام نادرست بوده است. این احتمال وجود دارد که او به خاطر تقویت جایگاه خود در خاندان شائول با معشوقۀ او همبستر شده باشد. این احتمال بیشتر است که به دلیل قدرت فزایندۀ ابنیر، ایشبوشت احساس کرد که لازم است با اتهام زدن به اَبنیر بتواند از شر او رها گردد.

ب. اگر برای داوود، آنچه را خداوند برایش قسم خورد، به انجام نرسانم: اَبنیر به ایشبوشت گفت که او اکنون از داوود حمایت خواهد کرد و به داوود کمک خواهد کرد تا آنچه را که خداوند وعده داده بود برآورده کند- پادشاهی را از خاندان شائول منتقل نساخته، تخت داوود را بر اسرائیل و بر یهودا، از دان تا بِئِرشِبَع، استوار نسازم.

یک) اگر اَبنیر می‌دانست که داوود انتخاب خدا برای پادشاهی است، او دلیل خوبی برای مبارزه با داوود قبل از این نداشت. اَبنیر نمونه خوبی از برخی از ما است که چیزهایی را به خوبی می‌دانیم، اما به آنها بدرستی عمل نمی‌کنیم.

دو) پیوستن اَبنیر به داوود کار درستی بود اما دلیل انجام آن اشتباه بود. او به داوود پیوست چون ایسبوشت او را آزار داده بود، در حالی‌که او باید به داوود می‌پیوست زیرا می‌دانست که داوود انتخاب خدا برای پادشاه شدن است.

 

۴. آیات (۱۲-۱۶) داوود پذیرفت که اَبنیر را قبول کند به شرطی که میکال را با خود بیاورد.

آنگاه اَبنیر قاصدان نزد داوود فرستاد تا از جانب او داوود را بگویند: «این سرزمین از آن کیست؟ با من پیمان ببند و اینک دست من با تو خواهد بود تا تمامی اسرائیل را به سوی تو برگردانم.» داوود گفت: «بسیار خوب، با تو پیمان می‌بندم. اما یک چیز از تو می‌خواهم و آن اینکه روی مرا نخواهی دید مگر آنکه وقتی به دیدارم می‌آیی، میکال، دختر شائول را با خود بیاوری.» آنگاه داوود قاصدان نزد ایشبوشِت، پسر شائول فرستاده، گفت: «زن من میکال را که به بهای قُلَفَۀ یکصد مرد فلسطینی برای خود نامزد ساختم، به من بده.» پس ایشبوشِت کسان فرستاده، میکال را از شوهرش فَلطیئیل، پسر لایِش گرفت. اما شوهرش همراه او رفت و در تمام طول راه تا بَحوریم از پی او می‌گریست. سپس اَبنیر به وی گفت: «بازگرد!» و او بازگشت.

الف. روی مرا نخواهی دید مگر آنکه وقتی به دیدارم می‌آیی، میکال، دختر شائول را با خود بیاوری: داوود با میکال ازدواج کرده بود (اول سموئیل ۲۶:۱۸-۲۸) اما شائول او را برای کینه توزی با داوود گرفت (اول سموئیل ۴۴:۲۵).

ب. میکال را که به بهای قُلَفَۀ یکصد مرد فلسطینی برای خود نامزد ساختم، به من بده: در کتاب اول سموئیل آیات ۲۰:۱۸-۳۰ شرح داده می‌شود که چگونه داوود با استفاده از این روش غیر معمول به جای پرداخت مهریه، حق ازدواج با دختر شائول پادشاه را بدست آورد.

یک) «او می‌توانست بگوید دویست، اما او ترجیح داد که عدد کمتر را بگوید.» (ترپ)

ج. زن من میکال را به من بده: ظاهرا داوود نمی‌خواست به مجموعۀ همسرانش اضافه کند. او حداقل به سه دلیل اصرار داشت تا دوباره میکال را به‌عنوان همسرش در کنارش داشته باشد.

یک) داوود به یاد داشت که میکال هم براساس عشق و هم براساس قانون همسرش است و شائول پادشاه از او به‌عنوان بخشی از یک برنامه برای حمله و نابودی داوود استفاده کرد.

دو) داوود می‌خواست نشان دهد که او هیچ ناراحتی نسبت به خاندان شائول ندارد و او می‌خواست از طریق رفتار خوب خود با دختر شائول این را نشان بدهد.

سه) داوود می‌خواست از طریق داماد آنها شدن، حق بیشتری نسبت به تاج و تخت شائول به خود بدهد.

چهار) «ناراحت کننده بود که او را از شوهری که دلسوزانه دوستش داشت، دور کردند. از سویی، به خاطر دوراندیشی و سیاست بود که داوود می‌بایست علاقۀ خود را به پادشاهی تا آنجا که ممکن بود بیشتر نشان دهد.» (کلارک)

د. اَبنیر به وی گفت: «بازگرد!» و او بازگشت: این با شخصیت اَبنیر که در کتاب اول و دوم سموئیل دیدیم همخوانی دارد. اَبنیر آدم خيلي خشنی بود.

 

۵. آیات (۱۷-۱۹) اَبنیر حمایت دیگر اقوام را برای داوود جلب کرد.

 اَبنیر با مشایخ اسرائیل به مشورت نشست و به آنان گفت: «ایامی چند در پی آن بودید که داوود را پادشاه خود سازید. پس اکنون چنین کنید، زیرا خداوند به داوود وعده داده است که: ”به دست خدمتگزارم داوود، قوم خویش اسرائیل را از چنگ فلسطینیان و همۀ دشمنانشان نجات خواهم داد.“» اَبنیر با بِنیامینیان نیز سخن گفت. سپس نزد داوود به حِبرون رفت تا او را از هرآنچه در نظرِ قوم اسرائیل و جمیع خاندان بِنیامین پسند آمده بود، آگاه سازد.

الف. اَبنیر با مشایخ اسرائیل به مشورت نشست: جالب است که این کلام در مورد داوود را اَبنیر به جای خود داوود گفت. اگرچه داوود پادشاه بر حق بود، اما او تا زمانی‌که آنها خودشان نمی‌خواستند بر اسرائیل سلطنت نمی‌کرد. او هيچ‌وقت بدون دعوت ذره‌ای حرکت نکرد.

یک) این تصویری از سروری عیسی مسیح در زندگی ماست. او در واقع شاه شاهان و رب‌الارباب است. اما او در اکثر موارد انتخاب می‌کند که حاکمیت خود را تنها به دعوت خود ما اِعمال کند.

• برخی عیسی را برای سلطنت بر هیچ چیزی در زندگی‌شان دعوت نمی‌کنند.

• برخی عیسی را برای سلطنت بر یک منطقۀ کوچک- مانند «حبرون»- دعوت می‌کنند.

• برخی به عیسی حق حکمرانی بر همه چیز را می‌دهند.

دو)  اَبنیر نمونه خوبی از کسی است که در نهایت تسلیم پادشاه خدا شد. حالا او می‌خواست دیگران را راضی کند تا تسلیم پادشاه خدا شوند.

ب. اکنون چنین کنید: به‌خاطر کلامی که خداوند دربارۀ داوود گفت و چون این کار صحیح بود، این کاری است که باید اکنون انجام شود. به تعبیری بسیار شبیه تعهد ما به پیروی از عیسی است، باید به ما گفته شود: «اکنون چنین کنید

یک) چارلز اسپرجن موعظۀ فوق‌العاده‌ای بر روی این متن با عنوان «اکنون چنین کنید» دارد. او در این موعظه نشان می‌دهد که چگونه همان اصول پذیرش داوود توسط اسرائیل به‌عنوان پادشاه در مورد رابطۀ ما با عیسی صدق می‌کند. «قوم اسرائیل ممکن بود در مورد پادشاه کردن داوود صحبت کنند، اما آنها او را پادشاه نکردند. آنها شاید با هم جمع می‌شدند و می‌گفتند که ای کاش این‌طور بود، اما این کار را نکردند. این را به‌طور کلی پذیرفته بودند که او باید پادشاه شود و حتی ممکن است به‌طور جدی امیدوار بودند که یک روز او پادشاه خواهد بود اما این کار را انجام ندادند، چیزی بیشتر از یک تصمیم‌گیری نیاز بود انجام شود.» (اسپرجن)

دو) «هر چه زودتر انجام شود بهتر است. تا وقتی کار به کمال انجام نشده، يادت باشد که کار نیمه‌تمام است؛ تا زمانی‌که مسیح توسط تو به‌عنوان پادشاه پذیرفته شود، تا زمانی‌که از گناه متنفر شوی و به عیسی باور داشته باشی، تحت فرمان یک پادشاه دیگر هستی. هر طور که در موردش فکر کنی، باز هم شیطان ارباب تو است.» (اسپرجن)

ج. خداوند به داوود وعده داده است: حقیقت این بود که اَبنیر که یک ژنرال بود و نه یک محقق کتاب‌مقدس، این وعده‌ها را می‌دانست و این واقعیت که از مشایخ اسرائیل خواست که آن وعده‌ها را در نظر بگیرند به این معنی است که این وعده‌ها دربارۀ داوود به‌طور گسترده‌ای شناخته شده بود. متأسفانه، همه برای این وعده‌ها احترام قائل نمی‌شدند. بسیاری از قوم اسرائیل برای پذیرش داوود به‌عنوان پادشاه بی‌تفاوت و بی‌اشتیاق بودند.

یک) در این راستا داوود شبیه عیسی است. عیسی تمام نبوت‌ها در مورد مسیح را تحقق بخشیده بود، با این حال او توسط همه به جز جمع اندکی از قوم اسرائیل رد شد.

دو) نوشته‌ای در کتاب‌مقدس از این مطلبی که اَبنیر دربارۀ کلام خداوند به داوود گفت، نداریم. «ما جایی نخوانده‌ایم که خدا چنین گفته باشد: اما یا اَبنیر چنین وعده‌ای را در مسح داوود توسط سموئیل شنیده بود و یا آن را خود جعل کرده بود تا برای مقاصد خودش استفاده کند.» (تِرَپ)

 

۶. آیات (۲۰-۲۱) داوود به طور رسمی با ضیافتی از اَبنیر پذیرایی کرد.

چون اَبنیر با بیست تن از مردان خود نزد داوود به حِبرون آمد، داوود برای اَبنیر و مردانش ضیافتی بر پا داشت. آنگاه اَبنیر به داوود گفت: «رخصت ده تا برخاسته، بروم و همۀ اسرائیل را نزد سرورم پادشاه گرد آورم تا با تو پیمان ببندند، و تا تو بر هرآنچه دلت می‌خواهد، سلطنت کنی.» پس داوود اَبنیر را مرخص کرد و او به سلامتی روانه شد.

الف. داوود برای اَبنیر و مردانش ضیافتی بر پا داشت: این از درایت و سخاوت داوود بود که با یک دشمن سابق خود چنین رفتار کرد. یک مرد ضعیف هرگز اَبنیر را به خاطر رهبری لشکری علیه پادشاه خدا نمی‌بخشد، اما داوود مردی بزرگ، خردمند و سخاوتمند بود.

ب. تا تو بر هرآنچه دلت می‌خواهد، سلطنت کنی: اَبنیر می‌خواست سلطنت داوود بر قوم خدا به طور کامل تحقق پیدا کند.

 

یوآب اَبنیر را کشت.

۱. آیات (۲۲-۲۵) یوآب فهمید که اَبنیر به داوود پیوسته است.

 همان لحظه، یوآب و مردان داوود با غنایم بسیار، از غارت بازگشتند. اما اَبنیر دیگر در حِبرون نزد داوود نبود، زیرا داوود او را مرخص کرده و او به سلامت رفته بود. چون یوآب با تمام لشکری که همراهش بودند از راه رسید، به او خبر داده، گفتند: «اَبنیر، پسر نیر، نزد پادشاه آمده و پادشاه او را مرخص کرده، و او اکنون به سلامت رفته است.» پس یوآب نزد پادشاه رفت و گفت: «چه کرده‌ای؟ اینک اَبنیر نزد تو آمده بود. چرا او را رخصت دادی تا برود؟ تو خودْ می‌دانی که اَبنیر، پسر نیر، آمده بود تا تو را بفریبد و آمد و شدِ تو را دریابد، و از هرآنچه می‌کنی آگاه شود.»

الف. می‌دانی که اَبنیر، پسر نیر، آمده بود تا تو را بفریبد و آمد و شدِ تو را دریابد: یوآب اَبنیر را متهم کرد که یک جاسوس دوجانبه برای ایشبوشت است. او عصبانی بود که داوود اجازه داد اَبنیر به سلامت از آنجا برود.

ب. می‌دانی که اَبنیر، پسر نیر، آمده بود تا تو را بفریبد و آمد و شدِ تو را دریابد: این یکی از سه دلیلی بود که یوآب از شکست خوردن اَبنیر و پیوستن او به داوود خشنود نبود.

یک) یوآب می‌ترسید که اَبنیر فریبکار باشد، یک جاسوس دوجانبه که برای ایشبوشت، مدعی پادشاهی، کار می‌کرد.

دو) اَبنیر برادر یوآب را کشت و یوآب به دنبال انتقام خون برادرش عسائیل بود (همان‌طور که در کتاب اعداد ۹:۳۵-۲۸ شرح داده شده است).

سه) به‌عنوان فرماندۀ کل لشکر پادشاه سابق، شائول، اَبنیر تجربۀ نظامی بسیار بالایی داشت. اَبنیر ممکن بود جای او را در کنار داوود بگیرد.

 

۲. آیات (۲۶-۲۷) یوآب اَبنیر را کشت.

چون یوآب از حضور داوود بیرون رفت، قاصدان از پی اَبنیر فرستاد، و آنان او را از چاه سیرَه بازگرداندند. اما داوود چیزی در این باره نمی‌دانست. چون اَبنیر به حِبرون باز‌گشت، یوآب او را به کناری کشیده، به میان دروازۀ شهر برد تا به تنهایی با او سخن گوید؛ در آنجا به سبب خون برادر خود عَسائیل ضربتی به شکم او وارد آورد، و او مُرد.

الف. به میان دروازۀ شهر برد: یوآب این قتل را به دقت مهندسی کرد به طوری که این قتل در خارج از دروازۀ حبرون انجام شد. این کار به این دلیل بود که حبرون شهر امن بود (یوشع ۲۰:۷) و برای یوآب این خلاف شریعت بود تا به‌عنوان انتقام خون عسائیل اَبنیر را در شهر بکشد.

ب. به سبب خون برادر خود عَسائیل ضربتی به شکم او وارد آورد، و او مُرد: توطئۀ دقیق برای قتل اَبنیر در خارج از شهر امن، قتل را خبیثانه‌تر کرد. این نشان داد که یوآب می‌دانست که اَبنیر حق دفاع از خود را دارد و در داخل شهر حبرون در امنیت بود، با این حال او را به هر شکل کشت.

یک) یوآب ممکن است این موضوع را با این فکر توجیه کرده باشد که «من این کار را برای دفاع و جلال پادشاهم انجام می‌دهم.» اما گناه و خیانت ما هرگز باعث جلال پادشاه نمی‌شود. باید از تله‌ای که اسپرجن درباره آن صحبت کرد، پرهیز کنیم: «ما حتی ممکن است خودمان را با این باور فریب دهیم که با انجام این کار، خداوند و سرورمان را جلال میددهیم، در حالی‌که در تمام این مدت، در حال ایجاد رسوایی به نام او هستیم.»

 

۳. آیات (۲۸-۳۰) داوود از قتل شیطانی اَبنیر توسط یوآب، خود را مبرا کرد.

 مدتی بعد، چون داوود این را شنید، گفت: «من و سلطنتم تا به ابد در حضور خداوند از خون اَبنیر، پسر نیر، مبرا هستیم. خون او بر گردن یوآب و بر تمامی خاندان او باد، و هرگز کسی که عفونت یا جذام دارد، یا عصا به دست است، یا به شمشیر از پا درمی‌آید، یا محتاج نان است، از خاندان یوآب کم نباشد.» بدین‌سان، یوآب و برادرش اَبیشای اَبنیر را کشتند، زیرا او برادرشان عَسائیل را در جِبعون در جنگ کشته بود.

الف. من و سلطنتم تا به ابد در حضور خداوند از خون اَبنیر، پسر نیر، مبرا هستیم: داوود می‌دانست که هيچ ربطي به اين قتل ندارد. به نسبت شرارت‌های دیگر، این قتل که توسط یوآب انجام شد، سابقه بدی ایجاد می‌کرد. این امر باعث می‌شد که حکومت داوود به وحشیگری شناخته بشود و پیروی بقیه اسرائیل از داوود را سخت‌تر می‌کرد.

ب. خون او بر گردن یوآب و بر تمامی خاندان او باد: داوود یوآب را به شدت نفرین کرد اما کاری برای تأدیب یوآب انجام نداد. شاید داوود بخاطر از دست دادن یوآب به‌عنوان فرماندۀ لشکر می‌ترسید. توانایی او در کشتن بدون پشیمانی نشان داد که مرد خوبی نیست، اما لزوماً فرماندۀ بدی نبود.

 

۴. آیات (۳۱-۳۹) داوود مراسم سوگواری اَبنیر را رهبری کرد.

آنگاه داوود به یوآب و به همۀ کسانی که همراه او بودند، گفت: «جامه‌های خویش بدرید و پلاس پوشیده، پیش روی اَبنیر سوگواری کنید.» داوودِ پادشاهْ خود نیز از عقب جنازه می‌رفت. آنان اَبنیر را در حِبرون به خاک سپردند، و پادشاه به آواز بلند بر سر قبر اَبنیر گریست و قوم نیز جملگی گریستند. آنگاه پادشاه برای اَبنیر مرثیه خوانده، گفت: «آیا اَبنیر باید به مرگ ابلهان می‌مُرد؟ دستهایت بسته نبود، و نه پاهایت در زنجیر؛ همچون کسی فرو افتادی که در برابر شریران فرو افتد.» و قوم دیگر بار جملگی بر او گریستند. آنگاه تمامی قوم آمدند تا داوود را ترغیب کنند که تا هنوز روز است، چیزی بخورد؛ اما داوود قسم خورده، گفت: «خدا مرا سخت مجازات کند، اگر تا غروب آفتاب به نان یا چیز دیگر لب زنم.» تمامی قوم این را دیدند و خشنود شدند، چنانکه هرآنچه پادشاه می‌کرد، موجب خشنودی تمامی قوم می‌شد. بدین‌سان، تمامی قوم و همۀ اسرائیل در آن روز دانستند که پادشاه در قتل اَبنیر، پسر نیر، دست نداشته است. آنگاه پادشاه به مردان خود گفت: «آیا نمی‌دانید که امروز فرمانده و مردی بزرگ در اسرائیل افتاده است؟ من، با آن که به پادشاهی مسح شده‌ام، امروز ناتوانم و از عهدۀ این مردان، یعنی پسران صِرویَه، برنمی‌آیم. خودِ خداوند شخص بدکار را بر حسب شرارتش جزا دهد!»

الف. پادشاه به آواز بلند بر سر قبر اَبنیر گریست: داوود نمی‌خواست پادشاهی او برپایۀ خشونت بنا بشود. او می‌خواست خدا پادشاهی او را بنیان نهد و دشمنانش را مجازات کند. داوود هنوز معتقد بود که انتقام از آنِ خداوند است.

ب. تمامی قوم و همۀ اسرائیل در آن روز دانستند که پادشاه در قتل اَبنیر، پسر نیر، دست نداشته است: تمام این مسائل زشت و ناگوار بود، اما این اولین یا آخرین رویدادهای ناگوار پادشاهی داوود نبود.

یک) از برخی جهات مسائل ناگواری مانند این اجتناب ناپذیر است. امثال ۴:۱۴ یک اصل مهم را بیان می‌کند: جایی که گاو نباشد، آخور پاک است، اما از قوّت گاو است که محصول فراوان می‌شود.