فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!
دوم سموئیل باب ۱۹ – پادشاهی به داوود برگشت
عزاداری داوود و توبیخ کردن یوآب
۱. آیات (۱-۳) تأثیر عزاداری داوود بر یاران وفادار او
اما یوآب را خبر آوردند که: «اینک پادشاه میگرید و به سوگ اَبشالوم نشسته است.» پس پیروزی در آن روز برای همۀ لشکریان به ماتم بدل شد، زیرا شنیدند که پادشاه برای پسرش داغدار است. لشکریان آن روز دزدانه به شهر درآمدند، مانند لشکری که چون در جنگ پا به فرار نهاده است، با شرمساری دزدانه بازمیگردد.
الف. پیروزی در آن روز برای همۀ لشکریان به ماتم بدل شد: این اتفاق خوبی نبود. یاران وفادار و فدائیان داوود در آن روز برای جلال خدا و خیریت اسرائیل پیروز شدند. سپس نسبت به پیروزی احساس بدی پیدا کردند زیرا گریه و سوگواری زیاد داوود برای اَبشالوم بر شادی آنها غلبه کرد.
یک) چیزی به نام عزاداری افراطی وجود دارد -این نوع عزاداری اساساً ریشه در بیایمانی و افراط و تفریط درونی دارد. در اول تسالونیکیان ۱۳:۴ پولس به مسیحیان هشدار داد: «ای برادران، نمیخواهیم از حال خفتگان بیخبر باشید، مبادا همچون دیگر مردمان که امیدی ندارند، به ماتم بنشینید.» برخی از مسیحیان در زمان مرگ یا اتفاقی غمانگیز مهمچون ناامیدان نسبت به خدا رفتار میکنند و این کار اشتباه است.
دو) «اگر عزیزان شما مردهاند، نمیتوانید آنها را با بیایمانی به زندگی برگردانید و اگر آنها هنوز زندهاند مایه تأسف است که افسردهدل باشید و باور خود را از دست بدهید وقتی دلیلی برای آن وجود ندارد. «قدرت شما در این است که دست از تقلا بردارید.» به یاد داشته باشید که شما مسیحی هستید و از یک مسیحی انتظار میرود خویشتندارتر باشد نسبت به کسانی که خدایی ندارند تا به او متوسل شوند.» (اسپرجن)
ب. لشکریان آن روز دزدانه به شهر درآمدند، مانند لشکری که چون در جنگ پا به فرار نهاده است، با شرمساری دزدانه بازمیگردد: عزاداری بیش از حد داوود باعث شد دوستان و یاران وفادارش احساس شرمساری کنند که یک پیروزی بزرگ به دست آوردهاند.
۲. آیات (۴-۷) یوآب داوود را توبیخ کرد.
پادشاه روی خود را پوشانید و به آواز بلند فریاد زد: «ای پسرم اَبشالوم! ای اَبشالوم! ای پسرم! ای پسرم!» آنگاه یوآب نزد پادشاه به خانه درآمده، گفت: «تو امروز همۀ خدمتگزاران خود را سرافکنده ساختی، همان کسانی را که امروز جان تو و جان پسران و دختران و جان زنان و مُتَعِههایت را رهانیدند. زیرا تو امروز با دوست داشتن آنان که از تو نفرت دارند و نفرت از آنان که دوستت دارند، اعلام داشتی که سرداران و افرادشان نزد تو هیچند. امروز دریافتم که اگر اَبشالوم زنده بود و ما همه امروز مرده بودیم، تو خشنود میشدی. پس حال برخاسته، بیرون برو و به خدمتگزارانت سخنان دلگرمکننده بگو، زیرا به خداوند سوگند که اگر نروی، تا شب احدی با تو نخواهد ماند و این برای تو از هر بلایی که از جوانی تا کنون بر سرت آمده، بدتر خواهد بود.
الف. پسرم اَبشالوم! ای اَبشالوم! ای پسرم! ای پسرم: داوود نمیتوانست از خواندن این سرود دست بردارد. او هنوز در عزاداری افراطی و عدم توجه به اطراف گیر کرده بود. او تحت تأثیر احساسات خود قرار گرفت، حالتی که هرگز نباید ما را کنترل کند.
یک) خدا به هیچوجه مخالف احساسات نیست. بسیاری از مسیحیان فاقد احساس عمیق و تجربۀ قدم زدن با خدا هستند. در عین حال، احساسات هرگز نباید بر ما مسلط شود.
دو) مشکل داوود در آگاهی او از مرگ غمانگیز اَبشالوم و نقش خود داوود در آن نبود. مشکل داوود در این بود که فراموش کرده بود خدا هنوز کنترلکنندۀ امور است، اینکه پیروزی قابل توجهی به دست آمده بود، اینکه طرفداران وفادار زیادی داشت و اینکه خدا لطف و رحمت زیادی به داوود ارزانی کرده بود. در مواقع تراژدی یا اندوه، مسئله اغلب در چیزهایی نیست که فرد میداند، بلکه در چیزهایی است که فراموش میکند.
یک) «بعید است که کسی شنیده باشد که داوود با اندوهی جانکاه فریاد میزند: ‘ای اوریا، ای کاش به جای تو میمردم!‘» (تِرَپ)
ب. تو امروز همۀ خدمتگزاران خود را سرافکنده ساختی: یوآب به داوود اخطار بيدارکنندهای داد: «ای داوود، عزاداري بيش از حد تو خودخواهانه است. فقط به خودت فکر نکن. این حامیان وفادار و فدائیان تو سزاوار هستند تا حس خوبی نسبت به پیروزی خود داشته باشند و تو آنها را سرافکنده ساختی. از عزاداری خود بیرون بیا.»
ج. امروز دریافتم که اگر اَبشالوم زنده بود و ما همه امروز مرده بودیم، تو خشنود میشدی: در واقع، پیام یوآب حقیقتی صریح بود که با وضوح بیان شد. او قصد داشت به داوود بفهماند نه تنها غم و اندوه بیش از حد او، حماقت بود، بلکه خودخواهیای در آن نهفته بود.
د. بیرون برو و به خدمتگزارانت سخنان دلگرمکننده بگو: «بیرون برو و خدمتگزارانت را تشویق کن، آنها سزاوار تشویق هستند. اگر این کار را نکنی، بیشتر آنها را از دست خواهی داد.»
۳. آیۀ (۸) توبیخ یوآب بر داوود تأثیر کرد.
پس پادشاه برخاست و نزد دروازه جلوس فرمود، و به همۀ لشکریان خبر دادند که، «اینک پادشاه نزد دروازه جلوس کرده است.» آنگاه تمامی لشکریان به حضور پادشاه آمدند.
الف. پس پادشاه برخاست و نزد دروازه جلوس فرمود: داوود حس انجام اين کار را نداشت. احساسات به او میگفتند که در عزاداری افراطی خود بماند. با این حال، درک داوود از عمل درست بر احساس او غلبه کرد.
یک) ما دیگر نشنیدیم که داوود فریاد بزند: «ای اَبشالوم». او کاري که بايد ميکرد را برای پشت سر گذاشتن آن ماتم انجام داد.
ب. تمامی لشکریان به حضور پادشاه آمدند: این صحنهای است که آنها نیاز داشتند ببینند، داوود بهعنوان پادشاه در جایگاه اقتدار قرار گرفت (نزد دروازه). این کار به آنها نشان میداد که فداکاریشان ارزشمند بود، و از آن قدردانی میشود، و داوود به سلطنت خود ادامه میهد. توبیخ یوآب اثر کرد زیرا این مسأله برای او بهقدر کافی اهمیت داشت تا عنوانش کند و داوود بهقدر کافی عاقل بود که آن را بپذیرد.
بازگشت اسرائیل به سوی داوود
۱. آیات (۹-۱۰) مشاجرۀ قبایل برای بازگرداندن داوود بهعنوان پادشاه
و اما اسرائیلیان، هریک به خانۀ خود گریخته بودند. و تمامی قوم در همۀ قبایل اسرائیل مشاجره کرده، میگفتند: «پادشاه ما را از دست دشمنانمان رهانید و از دست فلسطینیان رهایی بخشید، اما حال به سبب اَبشالوم از مملکت گریخته است. و اَبشالوم که ما به حکمرانی بر خود مسح کردیم، در نبرد کشته شده است. پس اکنون چرا در مورد بازآوردن پادشاه چیزی نمیگویید؟»
الف. تمامی قوم در همۀ قبایل اسرائیل مشاجره کرده: داوود از تلاش اَبشالوم برای سرنگونیاش جان سالم به در برد، اما پادشاهی هنوز به داوود بازگردانده نشده بود.
ب. پادشاه ما را از دست دشمنانمان رهانید.. اَبشالوم که ما به حکمرانی بر خود مسح کردیم، در نبرد کشته شده است: قبایل اسرائیل میدانستند که داوود برای آنها چه کرد، دانسته او را رد کردند و اَبشالوم را پذیرفتند، و میدانستند که اَبشالوم دیگر مرده است. قوم اسرائیل درباره بازآوردن پادشاه مشاجره میکردند.
یک) گویا آنها میخواستند بعد از مرگ پادشاه دروغین، اَبشالوم، به سمت داوود برگردند. به همین ترتیب، ما اغلب فقط وقتی تصمیم میگیریم که به سمت عیسای پادشاه برگردیم که پادشاهان دروغین شکست خورده باشند.
دو) «حماقت وفاداری آنها به ابشالوم آشکار بود -فقط بدبختی و سردرگمی به همراه داشت. آنها در سمت اشتباه ایستاده بودند؛ پادشاه واقعی خود را رد کرده بودند و به همین دلیل اوضاع ناآرام بود.» (ردپث)
۲. آیات (۱۱-۱۴) داوود افرادی را برای مذاکره به قبایل فرستاد.
داوودِ پادشاه نزد صادوق و اَبیّاتارِ کاهن فرستاده، گفت: «مشایخ یهودا را بگویید: ”چرا شما باید در بازآوردن پادشاه به خانهاش آخرین باشید، حال آنکه سخنِ تمامی اسرائیل به پادشاه رسیده است؟ شما برادران من هستید؛ شما از گوشت و استخوان منید. پس چرا باید در بازآوردنِ پادشاه، آخرین باشید؟“ و به عَماسا بگویید: ”مگر تو از گوشت و استخوان من نیستی؟ خدا مرا سخت مجازات کند اگر تو همواره در حضور من به جای یوآب سردار لشکر نباشی.“» پس عَماسا دل مردان یهودا را همچون یک تن برگردانید، و آنان برای پادشاه پیغام فرستادند که: «تو و تمامی خدمتگزارانت بازگردید.»
الف. چرا شما باید در بازآوردن پادشاه به خانهاش آخرین باشید: داوود سلطنت خود را بر اسرائیل تحمیل نمیکرد. او تنها در صورتی برمیگشت که قبایلی که او را به دلیل طرفداری از اَبشالوم رد کردند، موافقت کنند که پادشاه بازگردانده بشود.
یک) «داوود برای برگشت به قدرت هیچ تلاشی نکرد… بازگشت او به قدرت با پیروی داوطلبانه خویشاوندان او و با اطاعت از سر میل آنها از خواست او انجام شد.» (ردپت)
ب. به عَماسا بگویید: ”مگر تو از گوشت و استخوان من نیستی؟ خدا مرا سخت مجازات کند اگر تو همواره در حضور من به جای یوآب سردار لشکر نباشی: داوود موافقت کرد که یوآب را با عماسا، که فرمانده لشکر اَبشالوم بود، جایگزین کند. این کار برای این بود که یوآب را سر جای خود بنشاند و پیام آشتی را به هواداران سابق اَبشالوم برساند.
ج. دل مردان یهودا را همچون یک تن برگردانید: تلاشهای صادوق و ابیاتار موفقیتآمیز بود. داوود تا زمانی که مورد پذیرش دل همه قرار نمیگرفت، برنميگشت و این نمیتوانست از روی اجبار باشد، دلشان باید یکی میشد.
یک) در عصر حاضر، خداوند سلطنت خود را به اجبار بر ما تحمیل نمیکند. در عوض، ما باید با کمال میل حاکمیت او را بپذیریم، و او به آزادی انتخاب ما احترام میگذارد. قلب ما باید با کار کلام خدا و روحالقدس یکی شده باشد.
دو) همچون یک تن: داوود ميخواست پذيرش به اتفاق آرا باشد. مردان یهودا با هم به پیشنهاد صادوق و ابیاتار پاسخ دادند.
۳. آیات (۱۵-۱۸ قسمت اول) داوود به کمک مردمان یهودا و بنیامین از رود اردن عبور کرد.
پس پادشاه بازگشته، به اردن رسید و مردمان یهودا به استقبال پادشاه به جِلجال آمدند تا او را از اردن عبور دهند. اما شِمعی پسر جیرای بِنیامینی که از بَحوریم بود، بهشتاب همراه مردان یهودا به استقبال داوود پادشاه فرود آمد. و به همراه او، هزار تن از بِنیامین، و نیز صیبا خدمتگزار خاندان شائول با پانزده پسر و بیست خادمش، پیشاپیش پادشاه به اردن شتافتند و از معبر رودخانه گذشتند تا اهل خانۀ پادشاه را عبور دهند و مراتب خشنودی او را فراهم آورند. چون پادشاه در شرف عبور از اردن بود، شِمعی پسر جیرا در برابر پادشاه به خاک افتاد.
الف. پس پادشاه بازگشته: تأکید در این واقعیت نهفته است که داوود تنها زمانی بهعنوان پادشاه بازمیگردد که واقعاً از او استقبال شود، زمانی که قلبها یکیشده که او را بپذیرند.
ب. به استقبال داوود پادشاه: داوود اسرائیل را همچون فراری ناامید ترک کرد، از قوم خود طرد شد و به دست پسرش، اَبشالوم، تحت تعقیب قرار گرفت. او با همراهی هزاران طرفدار مشتاق دوباره بازگشت.
محبت داوود به افراد تحت فرمان
۱. آیات (۱۸ قسمت دوم-۲۳) داوود شِمعی را مورد لطف قرارداد.
چون پادشاه در شرف عبور از اردن بود، شِمعی پسر جیرا در برابر پادشاه به خاک افتاد و به او گفت: «سرورم مرا تقصیرکار مشمارد و خطای بندهات را در روزی که سرورم پادشاه اورشلیم را ترک میکرد، به یاد میاورد و پادشاه آن را به دل مگیرد. زیرا خادمت میداند که گناه ورزیده است. اینک من امروز از تمامی خاندان یوسف، نخستینم که به استقبال سرورم پادشاه فرود آمدهام.» اَبیشای پسر صِرویَه در پاسخ گفت: «آیا شِمعی نباید به سبب این کار کشته شود، زیرا مسیح خداوند را دشنام داده است؟» اما داوود گفت: «ای پسران صِرویَه، مرا با شما چه کار است که امروز با من مخالفت میورزید؟ آیا امروز کسی در اسرائیل کشته شود؟ مگر خود نمیدانم که امروز بر اسرائیل پادشاه هستم؟» پس پادشاه به شِمعی گفت: «نخواهی مرد.» و برای او سوگند خورد.
الف. سرورم مرا تقصیرکار مشمارد: اعتراف شِمعی بسیار فروتنانه بود. او به گناه بزرگ خود در برابر داوود اعتراف کرد و در حضور او عمیقاً توبه کرد.
یک) توبه شِمعی متواضعانه بود (در برابر پادشاه به خاک افتاد). موقعیت او نشاندهنده جایگاه پایین او در برابر داوود بود.
دو) توبه شِمعی با احترام به داوود همراه بود (سرورم مرا تقصیرکار مشمارد). او میدانست که داوود حق دارد او را تقصیرکار بداند، اما درخواست بخشش کرد.
سه) توبه شِمعی صادقانه بود (گناه ورزیدهام). او هیچ تلاشی برای کوچک نشان دادن کارش انجام نداد.
چهار) توبه شِمعی در عمل بود (من امروز از تمامی خاندان یوسف، نخستینم که به استقبال سرورم پادشاه فرود آمدهام). توبه واقعی نه تنها در کلام و افکار، بلکه در عمل نیز خود را نشان خواهد داد.
ب. نخواهی مرد: داوود جان شِمعی را بخشید و به مردی که قبلاً به تندی او را مورد اهانت قرار داده بود، بخشش نشان داد (دوم سموئیل ۵:۱۶-۱۳).
یک) «شاید شما مانند شِمعی هستید، که به داوود پادشاه توهین کرد، و میترسید که عیسی هرگز شما را نبخشد. اما داوود شِمعی را بخشید، عیسی نیز آماده است تا شما را ببخشد. او از بخشیدن لذت ميبرد. من معتقدم که سازهای آسمان هرگز عیسی مسیح را به اندازه بخشش بیایمانها شاد نمیکند، “گناهانت آمرزیده شد، به سلامت برو.“» (اسپرجن)
ج. مگر خود نمیدانم که امروز بر اسرائیل پادشاه هستم: توانایی داوود در بخشیدن مردی که مستحق مرگ بود، ناشی از امنیت او بود زیرا میدانست که خدا تاج و تخت را به او داده است. ناامنی اغلب باعث انتقام و نگه داشتن تلخی میشود.
۲. آیات (۲۴-۳۰) داوود وضعیت مفیبوشت را درک کرد.
مِفیبوشِت، نوۀ شائول نیز به استقبال پادشاه فرود آمد. او از روزی که پادشاه عزیمت کرد تا روزی که به سلامت بازگشت، نه به پاهایش رسیدگی کرده بود، نه ریش خود را اصلاح نموده و نه جامههایش را شسته بود. چون او از اورشلیم به استقبال پادشاه آمد، پادشاه وی را گفت: «ای مِفیبوشِت، چرا همراه من نیامدی؟» او پاسخ داد: «ای سرورم پادشاه، خدمتکار من مرا فریب داد. زیرا بندهات به او گفت: ”الاغی برای خود زین خواهم کرد تا بر آن سوار شده، همراه پادشاه بروم“؛ زیرا که بندهات لَنگ است. خدمتکار من نزد سرورم پادشاه به بندهات افترا زده است. ولی سرورم پادشاه همچون فرشتۀ خداست؛ پس هر چه در نظرت نیکوست، به عمل آور زیرا تمامی خاندان پدرم در حضور سرورم پادشاه، مردمانی محکوم به مرگ بودند، اما تو بندهات را در جرگۀ کسانی نهادی که از سفرهات میخورند. پس دیگر چه حقی دارم که بیش از این نزد پادشاه فریاد سر دهم؟» پادشاه به او گفت: «دیگر از کارهای خود سخن مگو. تصمیمِ من این است که تو و صیبا این زمین را بین خود تقسیم کنید.» مِفیبوشِت به پادشاه عرض کرد: «نی، بلکه او همه را بگیرد، زیرا سرورم پادشاه به سلامت به خانۀ خویش آمده است.»
الف. مِفیبوشِت، نوۀ شائول نیز به استقبال پادشاه فرود آمد: مفبیوشت پسر یوناتان و آخرین بازمانده از خاندان شائول بود. در دوم سموئیل باب ۹ میبینیم که چگونه داوود لطف ویژهای در حق مفیبوشت نشان داد. دوم سموئیل ۱:۱۶-۴ شرح داد که چگونه صیبا، خادم مفیبوشت، در حالی که داوود اورشلیم را ترک میکرد، با تدارکات به ملاقات او رفت. صیبا گفت که مفیبوشت داوود را رها کرده و امیدوار بود از درگیری میان داوود و اَبشالوم منفعتی به دست آورد.
ب. سرورم پادشاه، خدمتکار من مرا فریب داد: مفیبوشت توضیح داد که چرا به داوود ملحق نشده بود و چگونه صیبا در حضور داوود به او افترا زده بود.
ج. تو بندهات را در جرگۀ کسانی نهادی که از سفرهات میخورند. پس دیگر چه حقی دارم که بیش از این نزد پادشاه فریاد سر دهم: اگرچه به مفيبوشت در حضور داوود افترا زده شد، اما مفيبوشت از خودش دفاع نکرد يا از داوود نخواست تا حرفهایش را بشنود. او ميدانست که داوود بيشتر از لياقتش به او محبت کرده بود. بنابراین، حتی اگر داوود هم اکنون همهچیز را از او بگیرد، باز هم وضعیت او بهتر از آن چیزی است که لیاقتش را داشت.
د. هنگامی که صیبا به داوود گفت که مِفِیبوشت او را تنها گذاشته است، داوود تمام زمین و اموال مِفِیبوشت را به صیبا بخشید (دوم سموئیل ۴:۱۶). با شنیدن تمام داستان، داوود با اینکه این وعده را در شرایط فریبکاری او داده بود، پاداش صیبا را پس نگرفت. با این حال، او پاداش صیبا را کم کرد و نیمی از زمین و اموال را به مفیبوشت برگرداند.
ه. نی، بلکه او همه را بگیرد، زیرا سرورم پادشاه به سلامت به خانۀ خویش آمده است: مفیبوشت راضی بود به صیبا اجازه دهد تمام دارایی را در اختیار داشته باشد اگر فقط مطمئن میشد که داوود پادشاه خواهد ماند. سلطنت داوود برای او مهمتر از منفعت شخصی بود.
یک) «اين مرد هیچچیزی برای نفع شخصی خود نمیخواست. نگرانی اصلی او این بود که پادشاهش در سلامتی به سلطنت برسد… مایه نگرانی است که ما اغلب حقوق خود را بر حقوق خداوندمان ترجیح میدهیم. این اتفاق بزرگ و با شکوهی است که وفاداری و عشق ما به او ما را بیشتر نگران پیروزیهای خداوندمان کند تا حقوق خودمان. با این حال، این باید نگرش معمول همه کسانی باشد که سر میز پادشاه مینشینند.» (مورگان)
۳. آیات (۳۱-۳۹) داوود از بَرزِلّایی قدردانی کرد.
بَرزِلّایی جِلعادی نیز از روجِلیم فرود آمد و همراه پادشاه به اردن رفت تا او را به آن طرف اردن مشایعت کند. بَرزِلّایی بسیار سالخورده بود و هشتاد سال داشت. او هنگام اقامت پادشاه در مَحَنایِم برای نیازهای او تدارک میدید، زیرا مردی بسیار توانگر بود. پادشاه به بَرزِلّایی گفت: «همراه من از اردن عبور کن و من نزد خویش در اورشلیم برای تو تدارک خواهم دید.» ولی بَرزِلّایی به پادشاه عرض کرد: «مگر من چند سال دیگر زندهام که همراه پادشاه به اورشلیم بیایم؟ امروز هشتاد سال دارم. آیا قادرم نیک و بد را از هم تمییز دهم؟ و آیا بندهات طعم آنچه را که میخورد یا مینوشد تواند دریافت؟ یا هنوز صدای مردان و زنان آوازهخوان را توانم شنید؟ پس چرا بندهات بیش از این برای سرورم پادشاه بار باشد؟ بنابراین پس از گذشتن از اردن، بندهات فقط اندک مسافتی همراه پادشاه خواهد آمد. زیرا چرا باید پادشاه مرا چنین پاداشی دهد؟ تمنا اینکه رخصت دهی بندهات بازگردد تا در شهر خود نزدیک قبر پدر و مادرش بمیرد. اما اینک خدمتگزارت کِمهام اینجاست. بگذار او همراه سرورم پادشاه عبور نماید، و هر چه در نظرت پسند آید، برای او انجام ده.» پادشاه گفت: «کِمهام همراه من خواهد آمد و هرآنچه در نظرت نیکوست، برای او خواهم کرد و هرآنچه از من بخواهی، برایت به عمل خواهم آورد.» پس تمامی قوم از اردن گذشتند، و پادشاه نیز عبور کرد. پادشاه بَرزِلّایی را بوسید و او را برکت داد، و او به مکان خویش بازگشت.
الف. همراه من از اردن عبور کن و من نزد خویش در اورشلیم برای تو تدارک خواهم دید: بَرزِلّایی هنگامی که داوود از اورشلیم گریخت و اَبشالوم در تعقیب او بود به او کمکهای لازم را کرد. برای قدردانی، داوود افتخار زندگی با پادشاه در اورشلیم را به او پیشنهاد کرد.
یک) مردی بسیار توانگر بود: بَرزِلّایی مردی ثروتمند بود، و با درایت از آن ثروت برای حمایت از خادم خدا و کارهای خدا استفاده میکرد. در لوقا ۲۱:۱۲، عیسی از مرد احمقی صحبت کرد که برای خود ثروت میاندوخت، اما برای خدا ثروتمند نبود. بَرزِلّایی به اندازه کافی عاقل بود که از دارایی خود برای اندوختن ثروت در آسمان استفاده کند و او برای خدا ثروتمند بود.
ب. چرا باید پادشاه مرا چنین پاداشی دهد؟ بَرزِلّایی این کار را بهخاطر پاداش انجام نداد. او از دلی پاک بخشید، نه برای تجلیل نفس یا منفعت شخصی.
ج. اینک خدمتگزارت کِمهام اینجاست. بگذار او همراه سرورم پادشاه عبور نماید: بَرزِلّایی بااحترام این لطف را نپذیرفت، اما به جای خود پسرش کِمهام را فرستاد.
یک) «) معمولاً اعتقاد بر این است که این فرد، پسر بَرزِلّایی بود؛ و این احتمال از اول پادشاهان ۷:۲ برداشت میشود، جایی که داوود در حال مرگ بود، [به سلیمان] گفت: “بر پسران بَرزِلّایی احسان کن.”» (کلارک) .
۴. آیات (۴۰-۴۳) یهودا و اسرائیل درباره داوود جدال کردند.
سپس پادشاه به جِلجال رفت و کِمهام نیز همراه او رفت. تمامی لشکریان یهودا و نیمی از لشکریان اسرائیل نیز پادشاه را همراهی کردند. اینک تمامی مردان اسرائیل نزد پادشاه آمدند و به او گفتند: «چرا برادران ما، یعنی مردمان یهودا، تو را دزدیدهاند، و پادشاه و خاندان او و همۀ مردان داوود را همراه وی از اردن عبور دادهاند؟» مردان یهودا جملگی در پاسخ به مردان اسرائیل گفتند: «زیرا پادشاه از خویشان نزدیک ماست. چرا از این امر خشمگینید؟ آیا به خرج پادشاه چیزی خوردهایم یا هدیهای از او دریافت کردهایم؟» مردان اسرائیل به مردان یهودا پاسخ دادند: «ما را در پادشاه ده سهم است؛ از این گذشته، حق ما در داوود بیش از شماست. پس چرا بر ما به دیدۀ حقارت نگریستید؟ آیا نخست ما نبودیم که از بازآوردن پادشاه سخن گفتیم؟» ولی سخنان مردان یهودا از سخنان مردان اسرائیل درشتتر بود.
الف. تمامی لشکریان یهودا و نیمی از لشکریان اسرائیل نیز پادشاه را همراهی کردند: قبیلههای شمالی احساس کردند که در این مراسم استقبال از داوود هنگام عبور از رود اردن کنار گذاشته شدهاند.
ب. چرا برادران ما، یعنی مردمان یهودا، تو را دزدیدهاند، و پادشاه و خاندان او و همۀ مردان داوود را همراه وی از اردن عبور دادهاند؟ این مشاجره بیشتر درباره این بود که چه کسی به داوود پادشاه وفادارتر است و چه کسی حق بیشتری برای ارج نهادن به او را داشت.
ج. چرا بر ما به دیدۀ حقارت نگریستید: ده قبیله شمالی احساس کردند قبیله یهودا به آنها بیاحترامی کرده است. همین دیدگاه رقابتی بین یهودا و ده قبیله شمالی صحنه را برای جنگ داخلی در روزگار داوود و سرانجام جدایی قوم به دو گروه آماده کرد.
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit. Ut elit tellus, luctus nec ullamcorper mattis, pulvinar dapibus leo.