فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!

دوم سموئیل باب ۱۱ – زنای داوود و قتل توسط او

«در کل متن عهد‌عتیق هیچ قسمتی بیش از این باب حزن‌انگیز، سنگین و هشدارآمیز نیست.» (جی کمپبل مورگان)

زناکاری داوود

۱. آیۀ (۱) داوود در جنگ با عمونیان شرکت نکرد و در خانه ماند.

هنگام بهار، آنگاه که پادشاهان به جنگ بیرون می‌روند، داوود یوآب را با خادمانش و همۀ اسرائیل به جنگ فرستاد. آنان عَمّونیان را هلاک کردند و رَبَّه را نیز به محاصره درآوردند. اما داوود در اورشلیم ماند.

الف. هنگام بهار، آنگاه که پادشاهان به جنگ بیرون می‌روند: در آن بخش از جهان، جنگ‌ها به طور معمول در طول ماه‌های زمستان انجام نمی‌شد زیرا برف و باران  و آب و هوای سرد، سفر و اردو زدن را دشوار می‌کرد. جنگ در بهار از سر گرفته شد.

ب. داوود یوآب را با خادمانش و همۀ اسرائیل به جنگ فرستاد… اما داوود در اورشلیم ماند: داوود بايد به میدان نبرد می‌رفت ولی در خانه ماند. در دوم سموئیل باب ۱۰ یوآب و لشکر مردان جنگاور در برابر سوری‌ها و عمونیان پیروز شدند اما پیروزی قاطعی کسب نکردند. پیروزی قاطع زمانی به دست آمد که داوود در پایان باب ۱۰ دوم سموئیل، نبرد را رهبری کرد. هم بر حسب عرف و هم از طریق تجربه خدا به داوود گفت: «باید در میدان نبرد باشی.» اما داوود در اورشلیم ماند.

یک) اصل اخلاقی غلاطیان ۱۶:۵ به نظر درست می‌آید: «به روح رفتار کنید که تمایلات نَفْس را به جا نخواهید آورد.» اگر توجه داوود به جایی بود که خدا می‌خواست، او هرگز در آن جایی که خدا نمی‌خواست قرار نمی‌گرفت. «در حالی‌که یوآب مشغول محاصرۀ رَبَّه بود، شیطان به سراغ داوود رفت و به مراتب زودتر پیروز شد.» (تِرَپ)

دو) با این وجود، اشتباه است فکر کنیم که این شروع زنجیره‌ای از حوادث است که در آن داوود با زنا و قتل به سرازیری می‌افتد. داوود سال‌ها پیش، زمانی‌که بیش از یک همسر گرفت بی‌اعتنایی خود را به طرح خدا برای ازدواج نشان داده بود (اول سموئیل ۴۲:۲۵-۴۳، دوم سموئیل ۲:۳-۵). داوود با اضافه کردن تعداد همسرانش نشان از عدم خویشتن‌داری احساسی و افراط در شور و اشتیاق‌های خود داشت. این دانۀ فاسد، مدت‌ها پیش، بدون اینکه به آن توجه شود رشد کرده بود و میوۀ تلخی به بار آورد.

سه) «آن‌گونه که من در مورد آنچه اتفاق افتاده است فکر می‌کنم، از این مطمئن هستم که این موضوع به یکباره اتفاق نیفتاده است. موضوع بتشِبَع به‌وضوح اوج آن چیزی بود که بیست سال در زندگی داوود جریان داشت.» (ردپت)

چهار) بنابراین ماندن در خانه صرفاً فرصتی برای نمود عدم خویشتن‌داری احساسی و افراط در غرایض نفسانی فراهم کرد.

 

۲. آیۀ (۲) مواجهۀ داوود با وسوسه

روزی عصرگاهان، هنگامی‌که داوود از بسترش برخاسته، بر بام کاخ شاهی قدم می‌زد، از فراز بام زنی را دید که مشغول شستشوی خود بود. آن زن بسیار زیباروی بود.

الف. داوود از بسترش برخاسته، بر بام کاخ شاهی قدم می‌زد: شکل فعل عبری قدم زدن حاکی از آن است که داوود بر روی سقف به عقب و جلو حرکت می‌کرد. او نمی‌توانست بخوابد و ناآرام بود، ناآرام بود چون جایی نبود که خدا می‌خواست آنجا باشد.

ب. زنی را دید که مشغول شستشوی خود بود: ممکن است این زن (که بعدها با نام بتشِبَع نامیده شد) از روی بی‌حیایی چنین کرده باشد. اگر چه عصر بود و ظاهراً زمانی بود که اکثر مردم در خواب بودند، قطعاً او می‌دانست که حمام کردن او از پشت بام کاخ قابل مشاهده است. هر گونه بی‌حیایی از طرف بتشِبَع توجیه‌کنندۀ گناه داوود نبود ولی اگر این کار او از روی بی‌حیایی بوده باشد، آن زن باید مسئول اشتباه خود باشد.

یک) ما هرگز نباید حتی با لباسی که می‌پوشیم، موجب به وجود آمدن گناه در دیگران باشیم. سخنان پولس در اول تیموتائوس ۹:۲ به این موضوع ارتباط دارد: «خواهانم که زنان پوششی شایسته بر تن کنند و خویشتن را به نجابت و متانت بیارایند

ج. زنی را دید که مشغول شستشوی خود بود: گناه داوود در دیدن بتشِبَع نبود. بعید بود که او برای این کار برنامه‌ای داشته باشد یا انتظار آن را بکشد. گناه داوود در انتخاب نگه‌داشتن نگاه خود بر یک تصویر وسوسه‌انگیز -آن‌گاه که در مقابل چشمانش قرار گرفت- بود.

یک) مسیحیان، به‌ویژه مردان، باید یاد بگیرند که هرگز اجازه ندهند چشمانشان (یا ذهنشان) به جز آنچه در ازدواج به آنها تعلق دارد، روی تصاویر وسوسه‌انگیزی که جلوی چشمانشان قرار می‌گیرد، ثابت شود.

دو) همسران متععد داوود آتش شهوت او را ارضا نکردند. این موضوع به این دلیل بود که نمی‌توان شهوت‌های جسمانی را به‌طور کامل ارضا کرد چرا که ذات سرکشی دارند. داوود بتشِبَع را چندان نمی‌خواست بلکه علت این بود که از آنچه خدا به او داده بود، راضی نشده بود.

سه) این موضوع به شیوه‌ای اغراق‌آمیز در زندگی سلیمان، پسر داوود نشان داده شد. سلیمان ۷۰۰ زن و ۳۰۰ معشوقه داشت. داوود و سلیمان به ما نشان می‌دهند که اگر یک زن کافی نباشد، ۱۰۰۰ زن هم کافی نیست.

د. آن زن بسیار زیباروی بود: زیبایی زیاد بتشِبَع چشم را وسوسه می‌کرد. اما قدرت واقعی وسوسه اغلب در کیفیت عامل وسوسه نهفته نیست، بلکه به حالت قلب و ذهن کسی که وسوسه می‌شود، ارتباط دارد. داوود در این لحظه «آمادۀ» لغزش بود. هرچند که این وسوسه برای داوود خیلی قوی نبود، از طرفی این نیز مهم نبود که بتشِبَع چقدر زیبا باشد.

یک) به‌عنوان مثال وسوسۀ یوسف به انجام بی‌عفتی از وسوسۀ داوود در اینجا بسیار قوی‌تر بود اما یوسف از آن وسوسه گریخت.

دو) داوود به بتشِبَع نگاه کرد و گفت «زیبا» اما خدا آن را زشت می‌دید. درست مانند طعمه‌ای که قلاب را پنهان می‌کند، لذت‌های گناه ما را نیز فریب می‌دهد. بايد همان‌گونه که خدا آن را می‌نامد، گناه بنامیم. می‌خواهیم آن را «رابطه» بنامیم اما خدا آن را «زنا» می‌داند. می‌خواهیم بگوییم «عشق» اما خدا می‌گوید «شهوت». می‌خواهیم بگوییم «جذاب» اما خدا می‌گوید «گناه». می‌خواهیم بگوییم «رمانتیک» اما خدا می‌گوید «تباهی». می‌خواهیم بگوییم «سرنوشت» اما خدا می‌گوید «نابودی».

 

۳. آیۀ (۳) داوود وسوسه را دنبال کرد.

پس داوود فرستاده، در مورد او پرس و جو کرد. داوود را گفتند: «او بَتشِبَع، دختر اِلیعام، زنِ اوریای حیتّی است.»

الف. پس داوود فرستاده، در مورد او پرس و جو کرد: داوود می‌توانست آن زمان با ترک صحنه، حتی پس از سرگرم شدن با وسوسه برای مدتی، به وسوسه پایان دهد. در عوض، داوود خود را در وضعیت وسوسه‌انگیزتری قرار داد.

ب. او بَتشِبَع، دختر اِلیعام: از این جمله، داوود دریافت که این زن از یک خانوادۀ مهم است. او از یک خانواده با جایگاه اجتماعی بالا بود. پدرش الیعام، یکی از مردان جنگاور داوود بود (دوم سموئیل ۳۴:۲۳). پدربزرگ او اَخیتوفِل، یکی از مشاوران ارشد داوود (دوم سموئیل ۳۴:۲۳، دوم سموئیل ۱۲:۱۵) بود.

ج. زنِ اوریای حیتّی است: از این جمله، داوود دریافت که بتشِبَع ازدواج کرده است و همسر یکی دیگر از مردان جنگاور داوود است (دوم سموئیل ۸:۲۳، ۳۹). او همچنین دریافت که شوهر این زن دور از خانه است، زیرا مردان جنگاور برای نبرد با عمونیان بیرون رفته بودند. این آگاهی اوضاع را به مراتب وسوسه‌انگیزتر می‌کرد. داوود با خود اندیشید، «به دردسر نخواهم افتاد.»

یک) داوود در قلبش روی پشت‌بام مرتکب زنا شد. او حالا می‌دانست که فرصت کافی برای انجام زنا را دارد. زنا در قلب و ذهن ناپسند است و زنای در عمل به مراتب بدتر است.

دو) داوود باید خبر هویت این زن را به‌عنوان یک هشدار تلقی می‌کرد. او فهمید که این زن با مردانی نزدیک به خودش مرتبط است. با در اختیار گرفتن بتشِبَع، داوود علیه اوریا، الیعام و اَخیتوفِل گناه کرد، هر سه مرد از افراد مهم و نزدیک به داوود بودند.

 

۴. آیۀ (۴) داوود وسوسه را در آغوش کشید.

آنگاه داوود قاصدان فرستاده، او را آورد. و آن زن نزد وی آمد و داوود با او همبستر شد. آن زن تازه خود را از نجاست ماهانه طاهر ساخته بود. پس به خانۀ خود بازگشت.

الف. آنگاه داوود قاصدان فرستاده، او را آورد: در اینجا مردی که موافق دل خدا بود، مخالف قلب خود عمل کرد و به دنبال یک تحریک شهوت‌انگیز رفت. داوود تمام هشدارها و راه‌های فراری را که خدا پیش از این برای او تعیین کرده بود نادیده گرفت. با انجام این کار، داوود او را آورد -او بتشِبَع، کسی‌که از طریق عهد ازدواج به او تعلق نداشت- را «آورد».

یک) «در توضیح او را آورد و آن زن نزد وی آمد، گفته شده است: و او به نزد داوود بدون هیچ ترس و ارعابی آمد هر چند که داوود بتشِبَع را از طریق حیله یا تهدید به کاخ می‌آورد، در عوض او با درخواست داوود بدون هیچ تردیدی آمد و هیچ مقاومتی در برابر خواسته‌های او نکرد. در نتیجه بتشِبَع مبرا از گناه نبود.» (Keil and Delitzsch)

دو) «ما چیزی از بی‌میلی او نشنیدیم و هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد او به اجبار مجبور به این کار شده است.» (کلارک)

ب. با او همبستر شد: داوود می‌دانست که اين کار اشتباه است با اين حال اين کار را انجام داد. در اینجا توضيح اینکه داوود با خود چه فکری می‌کرد، سخت است چون او اصلاً فکر نمی‌کرد. او به جای فکر کردن بر اساس احساس و هیجانات عمل کرد.

یک) اگر داوود به همۀ این مسائل فکر می‌کرد، می‌دید که بهای آن بسیار بیشتر از آن چیزی است که در آن زمان به نظر می‌رسید. ای کاش داوود می‌دانست که دنبال کردن این لذت غیر‌قانونی به‌طور مستقیم یا غیر مستقیم منجر به چه چیزهایی می‌شود:

·       حاملگی ناخواسته.

·       قتل دوستی مورد اعتماد.

·        نوزادی مرده.

·       دخترش توسط پسرش مورد تجاوز قرار گرفت.

·       یک پسر توسط پسر دیگر به قتل رسید.

·       جنگ داخلی به رهبری یکی از پسرانش راه افتاد.

·       پسری که از عدم کنترل نفس مانند داوود رنج می‌برد، خود و بخش عمده‌ای از قوم اسرائیل را از خدا دور کرد.

دو) در این لحظه داوود با برداشت دنیا از هدف رابطۀ جنسی موافق بود و آن را در درجۀ اول به‌عنوان وسیلۀ یک تجربۀ لذت‌بخش می‌دید. داوود با وجود همسران بسیار نتوانسته بود هرگز واقعاً هدف خدا را برای رابطۀ جنسی درک کند: «سیمانی» که پیوند جسمانی دو نفر که یک تن شده‌اند را محکم می‌کند.

ج. آن زن تازه خود را از نجاست ماهانه طاهر ساخته بود: این موضوع تأیید می‌کند که بتشِبَع به‌تازگی دورۀ قاعدگی خود را گذرانده بود و زمانی‌که داوود با او زنا کرد، از قبل باردار نبود.

یک) به نظر می‌آمد در نتیجۀ اين گناه، دردسری برای داوود ایجاد نشده است اما داوود زمانی می‌توانست این‌گونه فکر کند که باور داشته باشد این گناه چیز نیکویی بوده که خدا نمی‌خواسته داوود آن را داشته باشد. داوود کاری مضر و مخرب برای خود و دیگران انجام داد و آسیب و مرگ از آن کار حاصل شد. فقط به خاطر اينکه داوود در آن لحظه گرفتار نشد بدين معنی نيست که او توانست بدون هیچ مشکلی این ماجرا را به اتمام برساند.

 

۵. آیۀ (۵) بتشِبَع به داوود پیام داد.

آن زن آبستن شد و فرستاده، داوود را گفت: «من آبستنم.»

الف. آن زن آبستن شد: داوود و بتشِبَع در این مورد برنامه‌ریزی نکرده بودند. آنها هم از «مشکل» خود بارداری وحشت زده بودند و هم اینکه موضوع به این معنی بود که زناکاری آنها آشکار می‌شد.

ب. فرستاده، داوود را گفت: پیام او «شامل التماس و خواهش از او برای برداشتن گام‌های لازم برای جلوگیری از پیامدهای وخیم این گناه بود. زیرا بر اساس شریعت اگر مردی با زن مردی دیگر زنا کند، زانی و زانیه هر دو حتماً کشته شوند (لاویان ۱۰:۲۰).» (Keil and Delitzsch)

 

قتل اوریا توسط داوود

۱. آیات (۶-۱۱) تلاش داوود برای پوشاندن گناه

 آنگاه داوود برای یوآب پیغام فرستاد که: «اوریای حیتّی را نزد من بفرست.» پس یوآب، اوریا را نزد داوود فرستاد. چون اوریا نزد او آمد، داوود از سلامتی یوآب و لشکر و وضعیت جنگ جویا شد. سپس داوود به اوریا گفت: «به خانه‌‌ات برو و پاهایت را بشوی.» پس اوریا کاخ پادشاه را ترک کرد، و از پی‌اش، هدیه‌ای از جانب پادشاه برای او فرستاده شد. ولی اوریا به خانۀ خود نرفت، بلکه نزد دَرِ کاخ پادشاه با همۀ خادمان سرورش خوابید. چون داوود را گفتند: «اوریا به خانۀ خویش نرفته است»، داوود از اوریا پرسید: «مگر از سفر نیامده‌ای؟ پس چرا به خانۀ خود نرفتی؟» اوریا به داوود گفت: «صندوق خداوند و اسرائیل و یهودا در خیمه‌ها ساکنند و سرورم یوآب و خادمانش در دشت اردو زده‌اند. آیا من به خانۀ خود رفته، بخورم و بیاشامم و با زنم همبستر شوم؟ به حیات تو و به جانت قسم که چنین نخواهم کرد!»

الف. اوریای حیتّی را نزد من بفرست: هنگامی‌که داوود خبر فاجعه‌بار بارداری بتشِبَع را شنید، باید از آن به‌عنوان دلیلی برای توبه استفاده می‌کرد. در عوض داوود کاری را انجام داد که بیشتر گناهکاران توبه‌ناپذیر انجام می‌دهند: او سعی کرد گناه خود را پنهان کند. او می‌خواست اوریا را به خانه بکشاند تا با بتشِبَع نزدیکی کند تا او را علت حاملگی جا بزند.

یک) پنهان کردن گناه فریب‌کاری است. گناه ما هرگز در برابر خدا پنهان نمی‌گردد و به‌سختی از وجدان ما پنهان می‌شود. گناه پنهان ما مانع همراهی ما با خدا و دیگران شده و مانعی برای زندگی و قدرت روحانی‌مان است.

دو) «سؤال حقیقی برای همۀ ما این است: آیا آماده‌ایم با گناه روبه‌رو شویم؟ نه اینکه در مورد گناه شخص دیگری صحبت کنیم، بلکه با گناه خودمان روبه‌رو شویم.» (ردپت)

سه) پاسخ به گناه پنهان، اعتراف و توبه است. به چه کسي بايد اعتراف کنيم؟ پاسخ در این سؤال نهفته است که «ما در برابر چه کسی گناه کرده‌ایم؟» «اگر مخفیانه گناه کردید، مخفیانه اعتراف کنید و به صورت علنی بپذیرید که به پیروزی نیاز دارید اما جزئیات را نزد خودتان نگه دارید. اگر آشکارا گناه کردید، آشکارا اعتراف کنید تا موانعی را که برای دیگران ایجاد کرده‌اید، بردارید. اگر از نظر روحانی (دعا نکردن، محبت نکردن، بی‌ایمانی وثمرات آن مانند عیب‌جویی و غیره) گناه کرده‌اید، به کلیسا اعتراف کنید که خود مانع انجام اینها بوده‌اید.» (جی ادوین اور)

چهار) «به محض اینکه از گناه آگاه شویم، کار درست این است که برای گناه شروع به دلیل‌تراشی نکنیم یا صبر کنیم تا به وضعیت روحی مناسب در این باره برسیم. بلکه به یکباره برویم و به گناه خود نزد خداوند اعتراف کنیم.» (اسپرجن)

ب. داوود از سلامتی یوآب و لشکر و وضعیت جنگ جویا شد: این تلاش مذبوحانه داوود برای این بود تا وانمود کند که هیچ اتفاقی نیفتاده است. داوود سعی می‌کرد طوری نشان دهد که همه چیز طبیعی است در حالی‌که نزد خدا هیچ‌چیز طبیعی یا درست نبود.

ج. به خانه‌‌ات برو: «برنامۀ داوود این بود که او به خانه برود و با همسرش همبستر شود. در آن صورت تصور می‌شد طفل در شکم زن از آنِ اوست و جرم داوود مخفی می‌شد. در این زمان او هیچ طرحی برای قتل اوریا نداشت و قصد نداشت بتشِبَع را به همسری بگیرد.» (کلارک)

د. صندوق خداوند و اسرائیل و یهودا در خیمه‌ها ساکنند: این نشان می‌دهد که اوریا نسبت به جلال خداوند غیرت داشت با اینکه حیتی بود و نه یهودی.

ه. آیا من به خانۀ خود رفته، بخورم و بیاشامم و با زنم همبستر شوم: این جمله نشان می‌دهد که اوریا فردی بسیار درستکار بود. او آماده بود خواسته‌ها و آسایش خود را قربانی کند. او نمی‌خواست تا زمانی‌ که همرزمانش در میدان نبرد با مشقات دست و پنجه نرم می‌کردند، خود از آسایش خانه لذت ببرد.

یک) «داوود انتظار و امید داشت که اوریا ثابت کند که مانند خود او است؛ در عوض او ثابت کرد که مردی درستکار است که اولین اولویت خود را منافع پادشاه قرار داده بود و نه منافع شخصی خودش.» (بالدوین)

 

۲. آیات (۱۲-۱۳) تلاش دوم داوود برای پوشاندن گناهش

آنگاه داوود به اوریا گفت: «امروز نیز اینجا بمان و فردا تو را روانه خواهم کرد.» پس اوریا آن روز و فردایش را نیز در اورشلیم ماند. و به دعوت داوود، نزد وی خورد و آشامید، بدان‌سان که او را مست کرد. آن شب نیز اوریا بیرون رفته، نزد خادمان سرورش بر بستر خود خوابید، و به خانۀ خود نرفت.

الف. امروز نیز اینجا بمان و فردا تو را روانه خواهم کرد: داوود به اوریا دروغ گفت با اینکه می‌دانست که می‌خواهد هر چه زودتر به جبهۀ نبرد باز گردد. او امیدوار بود که اوریا از شب پیش رو به‌عنوان آخرین شب خود قبل از بازگشت به میدان نبرد استفاده کند و با بتشِبَع بخوابد.

ب. به دعوت داوود، نزد وی خورد و آشامید، بدان‌سان که او را مست کرد: داوود امیدوار بود که مست کردن اوریا عزم او را برای همراهی با همرزمانش تضعیف کند. با این حال، اوریا به خانۀ خود نرفت و از لذت بردن امتناع کرد در حالی‌که همقطاران او در حین نبرد بودند.

یک) اوریا نمونۀ خوبی از این است که چگونه مسیحیان باید به‌عنوان همرزمان یکدیگر در نبرد روحانی رفتار کنند. با کسانی که شادمانند، شادی کنید، و با کسانی که گریانند، بگریید. برای یکدیگر ارزش برابر قائل باشید! (رومیان ۱۵:۱۲-۱۶)

دو) وقتی داوود با بتشِبَع همبستر شد، مست شهوت بود؛ او امیدوار بود که مست کردن اوریا با شراب نیز همان نتیجه را به همراه داشته باشد.

ج. به خانۀ خود نرفت: برخی از مفسران بر این باورند که اوریا به خیانتکاری بتشِبَع مشکوک شده بود و از روی حسادت از او دوری کرده بود. «گویی بو برده باشد.» (تِرَپ)

 

۳. آیات (۱۴-۱۷) داوود اوریا را با در دست داشتن دستور مرگش به جنگ فرستاد.

بامدادان، داوود برای یوآب نامه‌ای نوشت و آن را به دست اوریا برایش فرستاد. در نامه چنین نوشت: «اوریا را در خطِ مقدمِ نبردی سخت بگذارید و سپس از او کناره جویید تا ضربت خورده، بمیرد.» هنگامی که یوآب شهر را محاصره می‌کرد، اوریا را در جایی قرار داد که می‌دانست دلاورمردانِ دشمن آنجایند. آنگاه مردان شهر بیرون آمده، با یوآب جنگیدند، و برخی از خادمان داوود از میان قوم افتادند، و اوریای حیتّی نیز مرد.

الف. داوود برای یوآب نامه‌ای نوشت: مایر تصور می‌کند که یوآب با خود می‌گوید: «سرور من می‌تواند مزامیر را به بهترین شکل بسراید؛ اما وقتی می‌خواهد یک کار کثیف انجام دهد، باید به سراغ من بیاید.»

ب. اوریا را در خطِ مقدمِ نبردی سخت بگذارید: داوود که نتوانسته بود گناهش را مخفی کند، مي‌خواست اوريا بميرد. بسیاری از زناکاران مخفیانه آرزو می‌کنند که مرگ شریک زندگی طرف مقابل، آنها را آزاد کند تا با آن شخصی که با او در حال زنا کردن هستند، ازدواج کنند. این بدون شک قتل است حتی اگر این کار انجام نشده باشد. داوود این قدرت را داشت که هر کاری می‌خواهد انجام دهد.

ج. آن را به دست اوریا برایش فرستاد: داوود آن‌قدر به درستکاری اوریا باور داشت که او را به پیام‌رسان نادانستۀ حکم مرگ خودش تبدیل کرد.

یک) «این نهایت خیانت و پستی بود. او این مرد بسیار نجیب را حامل نامۀ دستورالعمل مرگ خودش کرد.» (کلارک)

د. ضربت خورده، بمیرد: داوود به یوآب فرمان داد تا ترتیب مرگ اوریا را بدهد. اگرچه در پس یک نبرد این اتفاق پنهان شده بود، اوریا درست به همان گونه‌ای کشته شد که انگار داوود او را در خانۀ خودش کشته است.

یک) «اگر قرار بود کودکی به دنیا بیاید، حداقل این دهان اوریا نباشد که بتواند از آنِ خود دانستنِ او را انکار کند.» (مایر)

دو) «داوود آن زمان که خدمتکار بود بسیار بهتر از وقتی بود که پادشاه بود، او به‌خاطر خدمتگزار بودن، از کشتن دشمنش شائول می‌ترسید، اما با پادشاه شدن، او زیردست وفادار و فرمان‌بردارش را به قتل رساند.» (تِرَپ)

سه) «اگرچه ما به‌خاطر گناه داوود غمگین هستیم، اما خدا را هم شکر می‌کنیم که اجازه داد این اتفاق بیفتد چرا که اگر او این‌طور سقوط نکرده بود، نمی‌توانست وقتی به گناه آلوده شدیم به ما کمک کند. اگر خودش همین احساس را نداشت، نمی‌توانست اینقدر دقیق غم‌های ما را توصیف کند. داوود از این لحاظ برای دیگران و همچنین برای خودش سازنده بود.» (اسپرجن)

ه. اوریای حیتّی نیز مرد: یوآب دقيقاً همان کاری را کرد که داوود دستور داد. او می‌دانست که این کار اشتباه است اما تنها از دستورات پیروی کرد و اوریا را به دستور داوود به قتل رسانید.

یک) اگر بلافاصله با آن مقابله نشود، یک گناه می‌تواند مسیری قهقرایی طی کند. داوود سال‌ها در شهوت‌های نفسانی خود افراط کرد و هشدارها و راه‌های رهایی خدا را نادیده گرفت. او اجازه داد وسوسه به شهوت و شهوت به زنا تبدیل شود. هنگامی‌که عواقب زناکاری او را تهدید کرد و احتمال افشای گناه او وجود داشت، ابتدا آن را با فریب و سپس با قتل پوشانید. شیطان هرگز نمی‌توانست داوود را به یکباره وسوسه کند بلکه او را مرحله به مرحله فریب داد.

 

۴. آیات (۱۸-۲۵) یوآب خبر مرگ اوریا را برای داوود فرستاد.

پس یوآب فرستاده، داوود را از همۀ اخبار جنگ باخبر ساخت. او به قاصد امر فرموده، گفت: «پس از اینکه تمامی اخبار جنگ را به اطلاع پادشاه رساندی، اگر خشم پادشاه برافروخته شده، از تو پرسید: ”چرا برای جنگ آنقدر به شهر نزدیک شدید؟ آیا نمی‌دانستید که از حصار تیر خواهند افکند؟ مگر چه کسی اَبیمِلِک، پسر یِروببِشِت را کشت؟ آیا جز این بود که زنی سنگ فوقانی آسیابی را از دیوار شهر بر او افکند و او در تِبِص بمرد؟ پس چرا آنقدر به حصار نزدیک شدید؟“ آنگاه به او بگو:”خدمتگزارت اوریای حیتّی نیز مرده است.“» پس قاصد روانه شده، آمد و داوود را از هرآنچه یوآب او را فرستاده بود تا بگوید، باخبر ساخت. قاصد به داوود گفت: «مردان دشمن بر ما غالب شدند و به مقابله با ما به دشت بیرون آمدند، ولی ما ایشان را تا دهنۀ دروازه واپس راندیم. آنگاه تیراندازان از حصار به خادمانت تیر انداختند و برخی از خدمتگزاران پادشاه مردند، و خادمت اوریای حیتّی نیز مرد.» پس داوود به قاصد گفت: «به یوآب چنین بگو: ”این امر خاطرت را مکدر نسازد، زیرا شمشیرْ این و آن را بی‌تبعیض فرو می‌بلعد. پس با نیروی هر چه بیشتر بر شهر حمله برده، آن را سرنگون کن.“ و این‌گونه او را قوّت قلب بده.»

الف. چه کسی اَبیمِلِک، پسر یِروببِشِت را کشت: این اشاره‌ای است به کتاب داوران ۵۰:۹-۵۷، جایی‌که ابیملک با نزدیک شدن بیش از حد به دیوارهای شهر در حال محاصره کشته شد. نکته این است که یوآب می‌دانست نزدیک شدن به دیوارها یک تاکتیک نظامی نادرست است، اما او به هر حال این کار را به دستور داوود انجام داد.

ب. اوریای حیتّی نیز مرده است: داوود این کلمات تسکین‌بخش را شنید. او با خود فکر کرد که اکنون می‌تواند با بتشِبَع ازدواج کند و توضیح قابل قبولی برای بارداری او ارائه دهد.

ج. زیرا شمشیرْ این و آن را بی‌تبعیض فرو می‌بلعد: این ضرب‌المثلی در مورد بخت و اقبال در جنگ بود. این راهی بود برای گفتن «اتفاقی است که افتاده است». داوود این جمله را علاوه بر یوآب به وجدان گناهکار خودش نیز گفت.

 

۵. آیات (۲۶-۲۷) ازدواج داوود با بتشِبَع

چون زن اوریا شنید که شوهرش اوریا مرده است، برای او سوگواری کرد. پس از پایان ایام سوگواری، داوود فرستاده، او را به خانۀ خود آورد، و او زن وی شده، پسری برایش بزاد. اما آنچه داوود کرده بود، در نظر خداوند بد بود.

الف. چون زن اوریا شنید که شوهرش اوریا مرده است: دليلی ندارد فکر کنيم بتشِبَع می‌دانست که داوود ترتيب مرگ شوهرش را داده است. این احتمال وجود دارد که داوود همۀ این کارها را از بتشِبَع پنهان کرده باشد. هرچند او از شنیدن مرگ شوهرش تا حدودی آسوده خاطر شد، چون می‌دانست دیگر از بحران بارداری‌اش توسط داوود جلوگیری شده است.

یک) «بدون شک او از درون خوشحال بود، چراکه خطر مجازاتش به‌عنوان یک زناکار برطرف شده بود و حالا می‌توانست ملکه شود.» (تِرَپ)

ب. زن وی شده: اين موضوع جديدی براي داوود نبود. او قبلاً هم به همسران خود اضافه کرده بود، بنابراین حالا خیلی راحت همسر دیگری به همسران قبلی اضافه کرد.

یک) «داوود در این زمان در نظر مردم به نوعی یک قهرمان است. او به حرامسرای خود، همسر بیچاره، باردار و بیوۀ یکی از فرماندهان کشته شدۀ خود را برد، تا مردم بگویند: «نگاه کن که چگونه از مردانش پشتیبانی می‌کند! هنگامی‌که مردانش در نبرد کشته می‌شوند از بیوه‌های آنها مراقبت می‌کند. چه پادشاه فوق‌العاده‌ای!» (اسمیت)

ج. آنچه داوود کرده بود، در نظر خداوند بد بود: این اولین اشاره به خدا در این فصل است. خدا شاهد همۀ رویدادها بود و نیت هر قلبی را خواند، اما ناخشنودی او در این جملۀ خاص خلاصه شد.

یک) وضعیت قلب داوود در طول سال مورد نظر در مزامیر ۱:۳۲-۵ ذکر شده است:

خوشا به حال آنکه عِصیانش آمرزیده شد، و گناهش پوشانیده گردید. خوشا به حال آنکه خداوند خطایی به حسابش نگذارد و در روحش فریبی نباشد. هنگامی‌که خاموشی گزیده بودم، استخوان‌هایم می‌پوسید از ناله‌ای که تمام روز برمی‌کشیدم. زیرا دست تو روز و شب بر من سنگینی می‌کرد؛ طراوتم به تمامی از میان رفته بود، بسان رطوبت در گرمای تابستان. سِلاه آنگاه به گناه خود نزد تو اعتراف کردم و جرمم را پنهان نداشتم. گفتم: «عِصیان خود را نزد خداوند اعتراف خواهم کرد»؛ و تو جرمِ گناهم را عفو کردی. سِلاه

دو) مزامیر ۳۲ نشان می‌دهد که داوود در این مدت تحت الزام شدیدی قرار داشت و تمام شادی‌های زندگی از او دور شده بود. داوود استرس و عذاب زندگی دوگانه و دروغین را می‌شناخت و هیچ آرامشی پیدا نکرد مگر تا زمانی‌که توبه کرد و دوباره با خدا همراه شد. «هر چه شخص بهتر باشد، هزینه سنگین‌تری برای لذت کوتاه  گناه‌آلود می‌پردازد.» (مایر)

سه) داوود در وضعیت وحشتناکی بود؛ آن‌قدر غرق در گناه بود که دیگر نمی‌توانست در خداوند شاد باشد، گرچه آن‌قدر هم شاد بود که از گناهی که انجام داد، لذت ببرد. چون داوود مردی موافق دل خدا بود، خدا داوود را به سمت توبه و احیا شدن هدایت کرد.

چهار) «هنگامی‌که بیشترین ضرورت برای اعتراف وجود دارد، اغلب بیشترین تأخیر در انجام آن وجود دارد. در مورد داوود نیز به همین منوال بود… فکر می‌کنم می‌دانم چرا او نتوانست فوراً از گناه به سمت اعتراف برود، چرا که گناه مانع از اعتراف شد، چشمان او را کور کرد، وجدان او را خفه کرد و تمام ماهیت روحانی داوود را به رخوت و کرختی کشید.» (اسپرجن)