فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!
دوم تواریخ باب ۳۶ – سقوط اورشلیم
چهار پادشاه آخر یهودا.
۱. آیات (۱-۴) حکومت کوتاه یِهوآحاز.
مردمان مملکت، یِهوآحاز پسر یوشیا را گرفته، او را به جای پدرش در اورشلیم پادشاه ساختند. یِهوآحاز بیست و سه ساله بود که پادشاه شد، و سه ماه در اورشلیم سلطنت کرد. پادشاه مصر او را در اورشلیم از سلطنت عزل کرد، و معادل یکصد وزنه نقره و یک وزنه طلا بر سرزمین یهودا خَراج گذاشت. پادشاه مصر، برادر وی اِلیاقیم را بر یهودا و اورشلیم پادشاه ساخت، و نام او را به یِهویاقیم تغییر داد. اما نِکو، یِهوآحاز برادر اِلیاقیم را گرفته، او را به مصر برد.
الف. مردمان مملکت، یِهوآحاز پسر یوشیا را گرفته، او را به جای پدرش در اورشلیم پادشاه ساختند: پسر یوشیا به ارادهٔ مردم پادشاه شد. نام یِهوآحاز بهمعنای «خداوند تصرف کرده» میباشد و احتمالاً نام سلطنتی این پسر یوشیا بود. اسم کوچک او بهنظر شالوم بود (ارمیا ۱۱:۲۲، اول تواریخ ۱۵:۳).
یک) «بر تخت نشستن جانشین سلطنت در یهودا با سوگ یوشیا، متوقف شد. یهوآحاز بزرگترین پسر پادشاه پیشین نبود. یوحانان و یِهویاقیم هر دو بزرگتر از او بودند (اول تواریخ ۱۵:۳). او به انتخاب عموم معروف شد: این ترجیح عموم بود، نه انتصاب خدا.» (نَپ)
دو) «بهنظر میرسد پس از این که نِکو یوشیا را ناکام گذاشت، فعالیت خود را بر علیه کارکمیش شروع کرد و در خلال مرگ یوشیا از زخمهایش، مردم پسرش را پادشاه نمودند.» (کلارک)
سه) اسم او از میان نیاکانِ خداوند ما در متی باب ۱ حذف شده است… که ممکن است به این معنا باشد که خداوند، یهوآحاز، انتخاب مردم، را بهعنوان جانشین واقعی به رسمیت نشناخت.» (نَپ)
چهار) دوم پادشاهان ۳۲:۲۳ میگوید آنچه را که در نظر خداوند بد بود به جا آورد. اصلاحات یوشیای پادشاه شگفتانگیز بودند ولی احیایی بلندمدت محسوب نمیشدند. پسر خود او یهوآحاز طریقهای دیندارانهٔ او را در پیش نگرفت.
ب. نِکو، یِهوآحاز برادر اِلیاقیم را گرفته، او را به مصر برد: پس از شکست یوشیای پادشاه در میدان نبرد، فرعون توانست بر یهودا تسلط یابد و آن را قلمرویی تابعِ خود کند و از آن بهعنوان نیروی پیشتیبانی در برابر امپراطوری بابل استفاده کند. او بر سرزمینِ یهودا خراج گذاشت و پادشاهی دستنشانده بر یهودا نهاد یعنی برادر یهوآحاز را (اِلیاقیم که اسمش به یِهویاقیم تغییر کرد).
۲. آیات (۵-۸) حکومت و اسارت یِهویاقیم.
یِهویاقیم بیست و پنج ساله بود که پادشاه شد، و یازده سال در اورشلیم سلطنت کرد. او آنچه را که در نظر یهوه خدایش بد بود به جا آورد. نبوکدنصر پادشاه بابِل به ضد او برآمده، او را به زنجیرها بست و به بابِل برد. نبوکدنصر برخی از ظروف خانۀ خداوند را نیز به بابِل برد و آنها را در معبدِ خود در بابِل نهاد. و اما دیگر امور مربوط به یِهویاقیم، و کارهای کراهتآوری که کرد، و آنچه بر ضد او یافت گردید، اینک در کتاب پادشاهان اسرائیل و یهودا نوشته شده است. و پسرش یِهویاکین به جای او پادشاه شد.
الف. یِهویاقیم بیست و پنج ساله بود که پادشاه شد: یِهویاقیم چیزی بیش از پادشاهی دستنشانده نبود که بر قلمرویی تابعِ مصر، سلطنت مینمود. او خراج سنگین برای مردم مقرر مینمود و پول مصریان را طبق خواستهٔ آنها پرداخت میکرد (دوم پادشاهان ۳۵:۲۳).
یک) «نِکو او را نایبالسلطنه قرار داد، تا فقط خراج را بالا ببرد و جمعآوری کند.» (کلارْک)
دو) «به همین شکل، یِهویاقیم منابع خود را برای ساختن درباری تازه بهواسطهٔ کار اجباری، هدر داد (ارمیا ۱۳:۲۲-۱۹).» (وایْزْمَن)
ب. آنچه را که در نظر یهوه خدایش بد بود به جا آورد: یِهویاقیم مثل برادرش، یِهوآحاز نمونهٔ خداپسندانهٔ پدرش، یوشیا را پیش نگرفت.
یک) ارمیا ۲۲:۳۶-۲۴ بیدینیِ فراوان یهویاقیم را توصیف میکند و میگوید چگونه طومارهای کلام خدا را به آتش کشید. ارمیا در پاسخ به چنین موضوعی این پیغام را از خدا دریافت نمود: و به یِهویاقیم پادشاه یهودا بگو: ”خداوند چنین میفرماید: تو آن طومار را سوزاندی و گفتی، ’چرا در آن نوشتی که پادشاه بابِل بهیقین خواهد آمد و این سرزمین را ویران کرده، انسان و حیوان را از آن نابود خواهد ساخت؟‘ پس خداوند دربارۀ یِهویاقیم پادشاه یهودا چنین میگوید: برای او کسی نخواهد بود که بر تخت داوود بنشیند، و جسدش در گرمای روز و سرمای شب بیرون افکنده خواهد شد (ارمیا ۳۶: ۲۹-۳۰).
دو) «علاوهبر همهٔ شرارتهای پیشین خود، اوریای نبی را هم میکشد (ارمیا ۲۰:۲۶، ۲۳)» (تْرَپ)
ج. نبوکدنصر پادشاه بابِل به ضد او برآمده: نبوکدنصر پادشاه امپراطوری بابل نگران یهودا بود، چون نسبت به امپراطوری مصر و آشور، موقعیتی استراتژیک داشت. بنابراین مهم بود که یهودا را شکست دهد و آن را زیرمجموعهٔ خود و وفادار به بابل کند.
یک) نبوکدنصر بر علیه اورشلیم آمد، چون فرعون مصر به بابل حمله کرد. در پاسخ، شاهزادهٔ جوان نبوکدنصر مصریان را در کِرکِمیش شکست داد و بعد سپاه گریزان آنها را تا سینا تعقیب کرد. در مسیر (یا در مسیر بازگشت)، اورشلیم را نیز شکست داد که وفادار به فرعون مصر بود.
دو) این اتفاق در سال ۶۰۵ قبل از میلاد رخ داد و اولین برخورد نبوکدنَصَر و یهویاقیم بود (اما آخرین نبود). بعداً دو حملهٔ دیگر هم رخ داد (۵۹۷ و ۵۸۷ قبل از میلاد).
سه) این حملهٔ خاص توسط تاریخنگارِ بابلی به ثبت رسیده است، مجموعهای از الواح که در ۱۸۸۷ کشف شدند و در حال حاضر در موزهٔ بریتانیا نگهداری میشوند. در این الواح، حضور نبوکدنصر در سال ۶۰۵ قبل از میلاد در یهودا به ثبت رسیده و روشن شده است. هنگامیکه رویدادنگاری بابلی در سال ۱۹۵۶ منتشر شد، اطلاعات دسته اول سیاسی و نظامی را با جزئیات در مورد ده سال اول سلطنت نبوکدنصر ارائه کرد. اِل ویلیام کینْگ این الواح را در سال ۱۹۱۹ آماده کرد و سپس درگذشت و چهار دهه به آنها توجهی نشد.
چهار) حفاریها همچنین پیروزیِ نبوکدنصر را بر مصر در کَرکمیش در ماه مِی و ژوئن ۶۰۵ قبل از میلاد ثبت کردهاند. باستانشناسان مدرکی دال بر جنگ یافتهاند، میزان فراوانی از تیرها، لایههای خاکستر، و سپر مزدور یونانی که برای مصریان میجنگیدند.
پنج) نبوکدنصر در این نبرد ناگهان خبر فوت پدر خود را شنید و با عجله به بابل برگشت تا بر تخت پادشاهی به جانشینی او بشیند، به این ترتیب جنگ متوقف شد. نزدیک به ۷۰۰ کیلومتر را در دو هفته سفر کرد که در قیاس با امکانات آن زمان، سرعتی بالا بهحساب میآید. او تنها فرصت داشت تا چند اسیر را (مثل دانیال) انتخاب کند و چند خزینه با خود بردارد و قول تسلیم بودن را از یهویاقیم بگیرد.
د. او را به زنجیرها بست و به بابِل برد: طبق دوم پادشاهان ۱:۲۴-۷ این اتفاق بدان خاطر رخ داد که یهویاقیم بر ضد نبوکدنصر طغیان کرد. خدا این شورش را برکت نداد چون اگرچه یهویاقیم قلمروی یهودا را دوست داشت، تسلیم خدا نبود. این گناهان از جمله مواردی بودند که بر ضد او یافت شدند.
یک) دوم تواریخ ۶:۳۶ به ما میگوید که نبوکدنصر قصد داشت یهویاقیم را با غل و زنجیری برنجین به بابل ببرد. اما ارمیا ۱۹:۲۲ میگوید که او با بیآبرویی بیرون از اورشلیم دفن میشود.
دو) «قاعدهٔ پایانی اشارهای به تدفین یهویاقیم نمیکند، کسی که مرگش حدوداً در دسامبر ۵۹۸ قبل از تسخیر اورشلیم توسط نبوکدنصر رخ داد. دوم تواریخ ۷:۳۶ اشاره میکند که او به اسارت بابل برده شد، ولی ارمیا ۱۹:۲۲ میگوید چگونه بدون سوگورای به بیرون از اورشلیم رها شد، شاید گروهی از طرفداران بابل مراسم تدفین “الاغ” را برای او برگزار کردند.» (وایْزْمَن)
سه) «دوم تواریخ ۶:۳۶ میگوید که نبوکدنصر او را غل و زنجیر زد. گفته نشده که او را به آنجا برد. شاید بعد از اینکه قول داد، تسلیم فاتحِ خود باشد، آزاد شد.» (نَپ)
۳. آیات (۹-۱۰) سلطنت یهویاکین و بازخوانده شدن او به بابل.
یِهویاکین هجده ساله بود که پادشاه شد، و سه ماه و ده روز در اورشلیم سلطنت کرد. او آنچه را که در نظر خداوند بد بود به جا آورد. هنگام تحویل سال، نِبوکَدنِصَّرِ پادشاه فرستاده، او را با ظروف گرانبهای خانۀ خداوند به بابِل آورد، و خویشِ او صِدِقیا را بر یهودا و اورشلیم پادشاه ساخت.
الف. یِهویاکین هجده ساله بود که پادشاه شد: در برخی از ترجمهها از این آیه آمده است که یهویاکین در هشت سالگی پادشاه شد و در دوم پادشاهان هم گفته شده که او در هجده سالگی پادشاه شد. چنین تفاوتی نتیجهٔ خطای نگراشی نسخهبردار تواریخ است.
یک) «دوم تواریخ ۹:۳۶ در زبان اصلی گفته است که او در آغاز حکومتش هشت ساله بود… ولی صاحبنظران زبان عبری، سریانی و عربی این کلمه را “هجده” میدانند، از اینرو “هشت” احتمالاً خطای نگارشی است.» (نَپ)
دو) یهویاکین «احتمالاً نام سلطنتیِ یکونیا و کوتاهشدهٔ کُنیاهو بود.» (وایزْمَن)
ب. او آنچه را که در نظر خداوند بد بود به جا آورد: او سنّت پادشاهان شرور یهودا را ادامه داد.
یک) «ارمیا به یهویاقیم (پدر یهویاکین) گفت “برای او کسی نخواهد بود که بر تخت داوود بنشیند” (ارمیا ۳۰:۳۶). کلمهٔ “نشستن” اینجا بهمعنای استوار نشستن یا زیستن است و آن سه ماه حکومت کوتاهِ یهویاقیم با اطمینان پیش نرفت. صِدِقیا، جانشین یهویاکین، برادرِ یهویاقیم، پسر او نبود.» (نَپ)
دو) «او بر علیه خدا مرتکب خطا شد، از ارمیا ۲۴:۲۲ در مییابیم که خواننده باید به آنها مراجعه کند؛ و در مجازات انسان، خطایای خود را ببیند.» (کلارک)
ج. نِبوکَدنِصَّرِ پادشاه فرستاده، او را…به بابِل آورد: پادشاه قبلی یهودا (یهویاکیم) شورشی بر ضد نبوکدنصر رهبری کرد. پادشاه بابل با سپاه خود بر ضد اورشلیم هجوم برد و یهویاقیم امیدوار بود که با تسلیم کردن خود، خانوادهاش و رهبران به شاه بابل، نبوکدنصر را راضی کند. خدا اجازه داد یهویاقیم به اسارت بابل گرفته شود.
یک) «حضور او در بابل با الواحی که منابع روغن و جو را برای او، خانوادهاش و پنج پسرش در سال ۵۹۲-۵۶۹ قبل از میلاد، فهرست میکنند، تصدیق میشود و او را “یهویاقیم پادشاه اهل یهودا” میخوانند.» (وایزمَن)
د. با ظروف گرانبهای خانۀ خداوند: در حملهٔ دوم به اورشلیم، نبوکدنصر هر چیز ارزشمندی که داشت را در معبد یا در دربار سلطنتی اورشلیم باقی گذاشت.
یک) «سقوط اورشلیم بهواسطهٔ نبردی هولناک رخ نداد؛ بلکه در مراحل مختلف صورت پذیرفت.» (دیلْدِی)
· انقیاد ابتدایی نبوکدنصر بر ضد شهر حدود سال ۶۰۵ قبل از میلاد رخ داد.
· نابودی توسط گردانهای غارتگرِ نبوکدنَصَر، سال ۶۰۱ تا ۵۹۸ قبل از میلاد.
· تصرف و سقوط اورشلیم تحت سلطهٔ سپاه نبوکدنصر در ۱۶ مارچ ۵۹۷ رخ داد.
· نبوکدنَصَر در تابستان ۵۸۶ قبل از میلاد بازمیگردد تا اورشلیم را کاملاً نابود کند و آن را خالی از سکنه بسازد.
۴. آیات (۱۱-۱۴) سلطنت صدقیا و طغیان او بر علیه بابل.
صِدِقیا بیست و یک ساله بود که پادشاه شد، و یازده سال در اورشلیم سلطنت کرد. او آنچه را که در نظر یهوه خدایش بد بود به جا آورد، و خود را در حضور اِرمیای نبی که از زبان خداوند سخن میگفت، فروتن نساخت. صِدِقیا همچنین بر نِبوکَدنِصَّرِ پادشاه که وی را به نام خدا سوگند داده بود، شورید. او گردنکشی کرد و دل خود را سخت ساخته، نزد یهوه خدای اسرائیل بازگشت ننمود. تمامی رؤسای کاهنان و قوم نیز بهغایت خیانت ورزیدند و مطابق همۀ اعمال کراهتآور ملتها رفتار کرده، خانۀ خداوند را که او در اورشلیم تقدیس کرده بود، نجس ساختند.
الف. صِدِقیا بیست و یک ساله بود که پادشاه شد: چون نبوکدنصر یهودا را تحقیر کرده بود، پادشاهی بر آن تخت نشاند که فکر میکرد تسلیم بابل میشود. عموی یهویاکین را برگزید که برادر یهویاقیم بود.
یک) «این پادشاه (۵۹۷-۵۸۷) یهودایی تقلیل رفته را به ارث برد، چون نِگِب را از دست داده بود (ارمیا ۱۹-۱۸:۱۳) و زمین بهخاطر از دست رفتن کارگران باتجربه ضعیف شده بود. و همچنین عنصر گرایش به مصریان و انبیای دروغین بین نجاتیافتگان وجود داشت (ارمیا ۲۸-۲۹؛ ۵:۳۸).» (وایْزْمَن)
دو) دوم پادشاهان ۱۷:۲۴ به ما میگوید که نام صدِقیا در اصل مَتَّنیا بود. نام صِدِقیا یعنی خداوند پارسا است. داوری پارسایانهٔ خدا بهزودی بر علیه یهودا دیده میشد.
ب. او آنچه را که در نظر یهوه خدایش بد بود به جا آورد: شرارت او بهطور خاص در اینکه خود را در حضور اِرمیای نبی که از زبان خداوند سخن میگفت، فروتن نساخت نمایان شد. بهجای اینکه به ارمیا یا قاصدان دیگر خدا گوش دهند، او پیغام را به سخره گرفت و آن را رد کرد.
یک) «صِدقیا ابتدا پیغام ارمیا را رد کرد (ارمیا ۱:۳۴-۱۰)؛ ولی زمانی میرسد که خواستههای خود را به این نبی انتقال داد (ارمیا باب ۲۱)؛ و در نهایت لابه کرد و از او کمک خواست (ارمیا باب ۳۷). ولی هیچ وقت تسلیم خواستههای خداوند که ارمیا به او منتقل نموده بود، نشد.» (پِیْن)
ج. همچنین بر نِبوکَدنِصَّرِ پادشاه که وی را به نام خدا سوگند داده بود، شورید: ارمیا میگوید که انبیای کذبه در آن روزگار که پیغام پیروزی و ظفر صِدقیا را موعظه کردند، فراوان بودند و بهجای ارمیا و انبیای مقدس دیگر او به حرف انبیای کذبه گوش کرد و به آنها باور داشت. بنابراین، بر علیه نبوکَدنِصَر شورید.
یک) برای مثال، ارمیا ۱:۳۲-۵ میگوید که ارمیا مشخصاً به صدقیا گفت که او در طغیان بر ضد بابل موفق نخواهد شد. صِدِقیا ارمیا را به همین خاطر دستگیر و زندانی کرد، ولی نبی با استقامت به پیغامی که خدا به او داد، مستحکم ماند.
دو) «بهواسطهٔ بیوفایی نسبت به ارباب والامقامش، او با بیحکمتی دست به طغیانی نهایی زد که باعث جاری شدن انتقام بابلیان بر سر یهودا و اورشلیم شد و از اینرو هم حکومت و هم شهر، نابود شدند.» (پِیْن)
د. تمامی رؤسای کاهنان و قوم نیز بهغایت خیانت ورزیدند: آخرین پادشاهان یهودا همه خبیث و سزاوار داوری بودند، ولی در گناه و طرد خدا تنها نبودند. رؤسا، کاهنان و قوم نیز بهغایت خیانت ورزیدند و طاقت خدا و نبوکدنصر را سر آوردند.
سقوط اورشلیم و تبعید بابلی.
۱. آیات (۱۵-۱۶) رد شدن پیغام و پیغامآور.
یهوه خدای پدران آنها بارها به واسطۀ رسولان خود برای ایشان پیغام فرستاد، بلکه صبح زود برمیخاست و پیام میفرستاد، زیرا که بر قوم خود و بر مسکن خویش شفقت داشت. اما آنان رسولان خدا را به ریشخند گرفته، کلام او را خوار شمردند و به انبیایش اهانت کردند، چندان که خشم خداوند بر قومش افروخته شد تا آنجا که دیگر راه علاجی نبود.
الف. یهوه خدای پدران آنها بارها به واسطۀ رسولان خود برای ایشان پیغام فرستاد: خدا با رحمت عظیم به قومش، هشدارهای فراوانی میفرستد، ولی این هشدارها رد شدند. عظمت شفقت خدا نسبت به قوم با جملهٔ صبح زود برمیخاست و پیام میفرستاد نشان داده میشود.
یک) «چه عبارت تأثیرگذار و برجستهای! خدا چگونه مشتاقِ شهری یاغی و گناهبار بود! مثل انسانی که شبی را بهخاطر دوست یا کودکی با بیخوابی میگذراند و سحر بیدار میشود تا توسط خادمی پیغامی بفرستد و جویای حال شخص مورد نظر شود یا پیغامی از روی محبت برای او بفرستد. چه بسیار خدا مشتاق نجات انسان است.» (مِیِر)
ب. ریشخند گرفته…خوار شمردند…اهانت کردند: این طردشدگیِ سهگانهٔ پیغام خدا و پیغامآوران او ذلّت یهودا را قطعی نمود. آنها پیغام را رد کرده بودند و هیچ چیز نمیتوانست داوری خدا را معکوس سازد.
یک) «بهطور خاص سه شکایت شده است، شکایت از بیوفایی، بیحرمت ساختن معبد و ریشخند کردن انبیا. هر سه مورد، موضوعاتی تکرارشونده در کتاب تواریخ هستند و مثل این است که کل پیغام کتاب تواریخ را جمعبندی میکنند.» (سِلْمان)
دو) «تا آنجا که دیگر راه علاجی نبود؛ چون قوم توبه نکردند و خدا آنها را نبخشید.» (پوول)
سه) «گناهان انسان خشم خدا را برافروخت.» (تْرَپ)
چهار) «ضلالتی که از زمان آحاز به آن تهدید میشدند (دوم تواریخ ۹:۲۸، ۱۳، ۲۵؛ ۸:۲۹، ۱۰؛ ۸:۳۰) تنها به دلیل ایمان و توبهٔ رهبران باز داشته شد (مراجعه شود به دوم تواریخ ۱۰:۲۹؛ ۸:۳۰-۹؛ ۳۲: ۲۵- ۲۶؛ ۶:۳۳؛ ۲۱:۳۴، ۲۵). دیگر هیچ علاجی نیست، عبارتی شوکهکننده و بهمعنای “بدون شفا” است. بهطور خاص به ابطال وعدهٔ خدا جهت شفا دادن سرزمینش ختم میشود و از اینرو به بیفایدگی دعا اشاره میکند.» (سِلْمان)
۲. آیات (۱۷-۱۹) اورشلیم به چپاول میرود و به نابودی سپرده میشود.
پس خداوند، پادشاه بِابلیان را بر ایشان آورد، و او مردان جوانشان را در مکان قُدس ایشان به شمشیر کشت و بر مردان جوان و دوشیزگان، و پیران و ریشسفیدان، رحم نکرد. خدا تمامی آنان را به دست نبوکدنصر تسلیم کرد. او همۀ اسباب خانۀ خدا را از بزرگ و کوچک، و نیز گنجینههای خانۀ خداوند و گنجینههای پادشاه و صاحبمنصبانش را به بابِل برد. آنان خانۀ خدا را به آتش کشیده، دیوار اورشلیم را ویران کردند و همۀ کاخهای آن را به آتش سوزانده، تمامی اشیای نفیس آن را از بین بردند.
الف. پس خداوند، پادشاه بِابلیان را بر ایشان آورد: او به پیغام و پیغامآور شفقت نشان نداد (دوم تواریخ ۱۵:۳۶)، خدا رو به یهودا و رهبر و مردمی کرد که شفقتی به مردم خود نداشتند.
یک) «پایان آرام میآید، مثل پرندهای شکاری که بعد از چرخیدن به دور شکار خود، ناگهان پایین میآید و آن را به چنگ میکشد… آخرین در هم شکستن در زمان صِدقیا صرفاً مرحلهٔ آخر از روندی است که مدتها در جریان و اجتنابناپذیر بود.» (سِلْمان)
ب. خدا تمامی آنان را…تسلیم کرد…او همۀ اسباب خانۀ خدا را…برد: تأکید بر ذات کامل نابودی بابلیان است که به اورشلیم و مردمش نازل شد. هیچ چیز باقی نماند و همه چیز از بین رفت.
یک) «حس کلی این قسمت نابودی جبراننشدنی را میرساند. “همه کس و هر کس” در آیات ۱۷-۱۹ پنج بار بهکار رفته است، که با جوان و پیر، بزرگ و کوچک و نهایتاً (عیناً) در نابودی آن، تأیید میکند که نه مهلتی بود و نه گریزی.» (سِلْمان)
ج. آنان خانۀ خدا را به آتش کشیده: این پایان معبدِ عظیم سلیمان بود. معبد عظیم سلیمان نابود شد. سالها خرابهای باقی میماند تا اینکه به حالتی متواضع، توسط تبعیدیان بازگشته در روزگار عِزرا بازسازی شود.
یک) «تلمود میگوید هنگام ورود بابلیان به معبد، ضیافتی دو روزه برگزار کردند تا آن را بیحرمت نمایند؛ سپس، در روز سوم، ساختمان را به آتش کشیدند. تلمود اضافه میکند که آتش آن روز و روز بعدی، گدازان بود.» (دیلْدِی)
دو) «از اینرو معبد در سال یازدهمِ صِدقیا نابود شد، در زمان نوزدهمین نَبودکدنصر، در اولین از چهل و هشتمین المپیاد، در صد و شصتمین سال جاری دورهٔ نبوکدنصر، چهارصد و بیست و چهارمین سال ماه و هشت روز بعد از زمانیکه سلیمان سنگ بنیادی را بنا نهاده بود.» (کلارْک)
د. دیوار اورشلیم را ویران کردند: دیوارهای اورشلیم یعنی امنیت فیزیکیِ شهر، و این دیوارها نابود شدند. اورشلیم دیگر مکانی امن نبود. دیوارها ویرانه باقی ماندند تا اینکه بازگشتگان از تبعید در روزگار نحمیا آنها را بازسازی کردند.
یک) «و بدین شکل، سرگذشت بیثباتترین، ناشکرترین و شاید گناهبارترین قومی که روی زمین وجود داشت را از بین میبَرند. اما این امر چگونه قدرت، عدالت، رحمت، و رنج طولانی خداوند را به نمایش میگذارد! هیچ کس چنین نبود و هیچ خدایی مثل این خدا نبود.» (کلارْک)
دو) «در پایان، تبعید بهخاطر گناهورزیِ اسرائیل نبود، بلکه بهخاطر پشت پا زدن به قربانیهای آشتی خدا بود.» (سِلْمان)
۳. آیات (۲۰-۲۱) اسارتِ ۷۱ سالهٔ بابل.
نبوکدنصر کسانی را که از دَم شمشیر جان به در برده بودند به بابِل به اسیری برد، و ایشان تا زمان به قدرت رسیدن پادشاهی پارس، بردگان او و پسرانش شدند، تا کلامی که خداوند از دهان اِرمیا گفته بود به انجام رسد، تا آنگاه که زمین از شَبّاتِ خود بهرهمند گردد. زیرا زمین در تمام مدت ویرانیاش شَبّات را نگاه داشت، تا آنگاه که هفتاد سال سپری شد.
الف. کسانی را که از دَم شمشیر جان به در برده بودند به بابِل به اسیری برد: این سومین موج بزرگ اسارت بود، که بازماندگان به جز فقیرترین مردم آن سرزمین را با خود برد (دوم پادشاهان ۱۲:۲۵).
یک) «از مردان سرشناس اورشلیم، تنها ارمیا و جِدَلیا جا ماندند (دوم پادشاهان ۲۲:۲۵؛ مقایسه شود با ارمیا ۱۴-۱۱:۳۹). موضع ارمیا در مورد موضوع بابلیان بیشک شناخته شده بود.» (دیلْدِی)
ب. بردگان او و پسرانش شدند: تحقق این سخن، به اسارت گرفته شدنِ دانیال و همراهانش بود. دانیال یکی از نوادگان پادشاه به دربار شاه بابل برده شد (دانیال ۱:۱-۴).
یک) «تبعیدیان “به بابل” آمدند، جایی که “بردگان…شدند” و با این وجود، پس از دورهٔ یأس ابتدایی (مزمور ۱۳۷) و خدمت ظالمانه (مقایسه شود با اشعیا ۲:۱۴-۳)، حداقل برخی از یهودیان مورد لطف قرار گرفته و جایگاه کسب کردند (دوم پادشاهان ۲۷:۲۵-۳۰؛ دانیل ۱۹:۱؛ ۲:۴۹؛ ۳:۶).» (پِیْن)
ج. تا زمان به قدرت رسیدن پادشاهی پارس: پارسیان (همراه با مادها) در سال ۵۳۹ قبل از میلاد بر بابلیان و قوم یهود غالب آمدند و بعد از به قدرت رسیدن پارسها، آنها اجازه یافتند به سرزمینهای اصلی خود بازگردند.
یک) تاریخنگارِ یونانی هِرودوت داستان غالب آمدن پادشاه پارسی بر بابل را با ایجاد تغییر مسیر در رودخانهٔ فرات و سرازیر کردن آن به مردابی در نزدیکی بیان کرده است. چنین کاری، سبب شد سطح رودخانه پایین برود و نظامیان از وسط آب و دروازههایی که بر آب زده شد عبور کردند. ولی باز نمیتوانستند وارد شوند اگر دروازهٔ دیوارهای داخلی بدون دلیل باز باقی نمیماند. این دقیقاً چیزی بود که خدا در اشعیا ۲۸:۴۴-۷:۴۵ و ارمیا ارمیا ۵۷:۵۱-۵۸ پیشبینی کرد. خدا دروازههای شهر بابل را برای کوروش گشود، دویست سال قبل از رخ دادن آن، این نبوت را مکتوب کرد.
د. تا کلامِ خداوند که به زبان اِرمیا گفته شده بود به انجام رسد: خدا به اسرائیل فرمان داد تا شبّات را برای آن سرزمین برگزار کند و اجازه دهد هر هفت سال آرامی گیرد (خروج ۱۰:۲۳-۱۱). مردم یهودا ۴۹۰ سال زمین را از شبّاتِ خود دریغ داشتند و این بدان معناست که به زمین ۷۰ شبّات بدهکار بودند و برای بهجا آوردن هفتاد شبات خدا آن سالها را از زمان تبعید در بابل برداشت.
یک) صدها سال پیش به نامطیعان اسرائیل چنین وعده داده شد: آنگاه زمین در تمام مدتی که متروک است و شما در سرزمین دشمنان خود به سر میبرید، از شَبّاتهای خود لذت خواهد برد. پس زمین فراغت خواهد یافت و از شَبّاتهای خود لذت خواهد برد. آری، زمین در تمام مدتی که متروک است فراغت خواهد یافت، فراغتی که در شَبّاتهای ایام سکونت شما از آن بیبهره بود (لاویان ۳۴:۲۶-۳۵).
دو) ارمیا دربارهٔ هفتاد سالِ تبعید در دو جا حرف زد: ارمیا ۱۱:۲۵-۱۳ و ارمیا ۱۰:۲۹.
۴. آیات (۲۲-۲۳) کوروش به یهودیان اجازهٔ بازگشت به اورشلیم را میدهد.
در نخستین سال سلطنت کوروش پادشاه پارس، تا کلامِ خداوند که به زبان اِرمیا گفته شده بود به انجام رسد، خداوند روحِ کوروش پادشاه پارس را برانگیخت تا در سرتاسر قلمرو خویش اعلامیهای صادر کند و آن را مرقوم نیز بدارد، بدین مضمون: «کوروش پادشاه پارس، چنین میفرماید: ”یهوه خدای آسمانها، همۀ ممالک زمین را به من داده است، و مرا مأمور فرموده تا در اورشلیم که در یهوداست، خانهای برای او بسازم. از تمامی قوم او، هر یک از شما که برود، یهوه خدایش همراه او باشد.»
الف. در نخستین سال سلطنت کوروش پادشاه پارس: خدا به پادشاه پارسی حس الزام در این مورد بخشید و در اولین سال حکومتش قوم از تبعید تسکین یافتند، هنگامیکه خدا روحِ کوروش پادشاه را برانگیخت.
یک) کوروش در سال ۵۳۸ قبل از میلاد، در حکم صادرهٔ خود به عِزرا و اسرای بابلی حق بازگشت به اورشلیم و بازسازی معبد را داد (عِزرا ۱:۱-۴ و عزرا ۱۳-۱۷:۵).
دو) «سیاست کوروش در مورد همکاری با ادیان محلی و تشویق بازگشتگان از تبعید، تأیید باستانشناسی از سنگنوشتههای خود پادشاه نیز دریافت کرده است (مقایسه شود به طور خاص با منشور کوروش).» (پِیْن)
ب. یهوه خدای آسمانها، همۀ ممالک زمین را به من داده است: این تشخیص خاص دست خدا بر زندگیاش، شاید به نبوتهایی درمورد کوروش در اشعیا ۲۸:۴۴-۴:۴۵ ربط داشته باشد.
ج. مرا مأمور فرموده تا در اورشلیم که در یهوداست، خانهای برای او بسازم: فرمان کورش نه تنها اجازهٔ بازگشت تبعیدیان را داد، بلکه اجازهٔ بازسازی معبد تخریبشده را نیز صادر کرد.
یک) «ساختنِ خانه برای او پژواکی مرکزی و آزاد از عهد داوود است (مقایسه شود با دوم تواریخ ۱۱:۱۷-۱۲؛ ۱۰:۲۲؛ ۶:۲۸؛ دوم تواریخ ۹:۶-۱۰). البته کوروش تنها به خانه در اورشلیم میاندیشد، ولی تاریخنگار هنگام نگاشتن این عبارت به شکلی اجتنابناپذیر آن را به عهد خانههای داوود و دودمان او و همچنین معبد مربوط کرد.» (سِلْمان)
د. از تمامی قوم او، هر یک از شما که برود، یهوه خدایش همراه او باشد: کتابهای اول و دوم تواریخ با این تشویق شگفتانگیز برای بازگشت و بازسازی اورشلیم به پایان میرسند. این تشویقی لازم و مفید برای اولین خوانندگانِ تواریخ بود که امکان یافتند از ارتباط خود با نقشهٔ وسیعتر خدا آگاه شوند.
یک) متأسفانه گروه کوچکی تصمیم گرفتند از تبعید بازگردند، ولی آنهایی که نیاز به تشویق داشتند و میدانستند که کمکی ارزشمند و شایانی به کار خدا میکنند.
دو) «برخلاف کتاب پادشاهان که پیغام مرکزی آن داوریهای اخلاقیِ سختگیرانه است، تواریخ اساساً کتاب امید است که بر فیض خدای حاکم استوار است… [نویسندهٔ تواریخ نشان میدهد که] تاریخ یک روند است، روندی که گریبان به فرمان نمیدهد و همه چیز را غربال، گزینش و بسط میدهد.» (پِیْن)
سه) «در پایان نیز، پایان شروعی تازه میشود. وعدههای خدا در خلال تبعید نیز ادامه مییابند، و به نسل خود او و نسلهای آینده میرسند.» (سِلْمان)
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.