فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!

اشعیا باب ۱۴ – بابل و لوسیفر

سقوط پادشاه بابل.

۱. آیات (۱-۲) داوری بر بابل به معنای رحم بر اسرائیل است.

زیرا خداوند بر یعقوب رحم خواهد کرد. او دیگر بار اسرائیل را برگزیده، ایشان را در زمینشان قرار خواهد بخشید. غریبان بدیشان پیوسته، خود را به خاندان یعقوب خواهند چسبانید. قوم‌ها ایشان را برگرفته، به مکان خودشان خواهند آورد، و خاندان اسرائیل آنان را در زمین خداوند همچون غلام و کنیز به مِلکیت در خواهند آورد. ایشان اسیرکنندگان خود را اسیر خواهند ساخت، و بر آنان که بر ایشان ستم روا داشتند، حکم خواهند راند.

الف. زیرا خداوند بر یعقوب رحم خواهد کرد: اشعیا باب ۱۳ با نابودی و حزنی که بر بابل می‌آید، به پایان می‌رسد. چون بابل دشمن اصلی یهودا بود، هر نوع داوری بر بابل، مظهری از رحم بر اسرائیل بود. پس اشعیا اعلام داوری بر بابل را با خداوند بر یعقوب رحم خواهد کرد. او دیگر بار اسرائیل را برگزیده، ادامه داد.

یک) او دیگر بار اسرائیل را برگزیده: گاهی حس می‌کنیم که خدا ما را انتخاب می‌کند، ولی اگر مجبور به انتخابی دوباره شود، انتخاب خود را تغییر خواهد داد! حس می‌کنیم که خدا گرفتار ما شده است و اگر می‌توانست انتخاب خود را تغییر می‌داد. خداوند به فرزندانش یادآوری می‌کند که او دیگر بار ما را برگزیده است و مجدداً ما را انتخاب خواهد کرد.

ب. ایشان را در زمینشان قرار خواهد بخشید: وعدهٔ احیای سرزمینشان بسیار مهم بود. اهل بابل به اجبار کل جمعیت یهودا را تبعید کردند، از این‌رو وعدهٔ بازگشت به زمینشان بسیار ارزشمند بود.

یک) «این وعده تا حدی زمانی تحقق یافت که اسرائیل از بابل بازگردانده شد؛ و هنوز هم این حقیقت پابرجاست که هرگاه قوم خدا به بدترین حالت خود برسند، همیشه چیزی بهتر در پیش روی آنان است. از سوی دیگر، به همان اندازه یقین است که هرگاه گناهکاران به بهترین حالت خود برسند، همواره چیزی هولناک در انتظارشان خواهد بود.» (اسپرجن)

ج. غریبان بدیشان پیوسته: دعوت غیریهودیان بسیار ارزشمند بود. اسرئيل که بار دیگر دور هم جمع شده بودند و احیا گشته بودند، غیریهودیان را دعوت می‌کنند تا نیکویی خدا را با آنها تجربه کنند.

د. ایشان اسیرکنندگان خود را اسیر خواهند ساخت، و بر آنان که بر ایشان ستم روا داشتند، حکم خواهند راند: در دعوت غریبان برای آمدن و پیوستن به آنها، اسرائيل دشمنان خود را از بین می‌بَرَد. راه نهایی شکست دشمن این است که آنها را با خود دوست کنید.

 

۲. آیات (۳-۸) شادمانی زمین از سقوط پادشاه بابل.

در آن روز که خداوند تو را از درد و پریشانی و بندگیِ طاقت‌فرسا که بر تو می‌نهادند راحتی بخشد، به طعنه دربارۀ پادشاه بابِل خواهی گفت:

«چگونه آن ظالم از میان رفت،

و وقاحت او به پایان رسید!

خداوند عصای شریران و چوگان حاکمان را شکسته است؛

که خشمگینانه قوم‌ها را بی‌وقفه می‌زدند،

و غضبناکانه با آزارِ بی‌امان بر امت‌ها حکم می‌راندند.

زمین سراسر آسوده و آرام است، و مردم به آواز بلند می‌سرایند.

صنوبرها و سروهای آزاد لبنان از تو به وجد آمده،

می‌گویند: ”از زمانی که تو پست شدی، هیچ چوب‌بُری به بریدن ما نیامده است.

الف. در آن روز که خداوند تو را از درد و پریشانی و بندگیِ طاقت‌فرسا که بر تو می‌نهادند راحتی بخشد: خداوند روزی را اعلام می‌کند که او راحتی حقیقی را به اسرائیل ایماندار می‌بخشد. آنها باید از درد و پریشانی و بندگی طاقت‌فرسا، راحتی یابند.

یک) راحتی حق ذاتی هر ایماندار به مسیح است. عیسی گفت بیایید نزد من، ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، که من به شما آسایش خواهم بخشید (متی ۲۸:۱۱). آیا از درد، راحتی یافته‌اید؟ آیا از پریشانی، راحتی یافته‌اید؟ آیا از بندگیِ طاقت‌فرسا، راحتی یافته‌اید؟

ب. به طعنه دربارۀ پادشاه بابِل خواهی گفت: در روز احیا، شکست و ضعف پادشاه بابل برملا خواهد شد، و اسرائیل شادی خواهد کرد.

یک) این نبوت از بستر اشعیا ۱۳ ادامه می‌یابد، مهم است که به یاد داشته باشیم اشعیا تحقق دو وجهی نبوت را مد نظر داشت. ابتدا، تحقق آنی و بخشی از نبوت در مورد امپراتوری بابل و پادشاه آن. دوم، تحقق آن در درازمدت یا تحقق غایی در مورد امپراتوری روحانی بابل -نظام دنیا- و پادشاه آن، یعنی شیطان.

دو) برخی با این باور به‌شدت مخالفند و این آیه را اشاره‌ای عینی به پادشاه بابل می‌دانند و آن را اشاره‌ای به شیطان نمی‌دانند.

سه) جان کالوین نمونه‌ای از کسانی است که در این قسمت اشاره‌ای به شیطان نمی‌بیند: «تفسیر این آیه، که برخی چنین انگاشته‌اند که به شیطان مربوط می‌شود، از روی نادانی برخاسته است؛ چرا که بستر این آیات به‌روشنی نشان می‌دهد که این آیات باید در ارتباط با پادشاه بابل تفسیر شوند. امّا هنگامی که بخش‌هایی از کتاب‌مقدس جدا شده و توجهی به بستر آنها نمی‌شود، نباید از چنین خطاهایی تعجب کنیم… ولی چون این ابداعات، هیچ‌گونه احتمال درستی ندارند، بگذاریم آنها را همچون افسانه‌هایی بیهوده کنار بگذاریم

چهار) آدام کلارک نیز اشاره‌ای به شیطان ندید: «ولی حقیقت این است که متن در مورد شیطان یا سقوط آن چیزی نمی‌گوید و از شرایط آن سقوط که بسیاری از این آیات برداشت می‌کنند، حرفی نزده است… این باب از جاه‌طلبی و سقوط شیطان حرفی نزده، ولی از غرور، تکبر و سقوط نبوکدنصر سخن گفته است.» (کلارک)

پنج) با این حال، دلیل نیکویی هست که این را هم اشاره‌ای به پادشاه باستانی بابل و هم به قدرت روحانی پشت سر او بدانیم. زیرا نبوت‌های کتاب‌مقدس اغلب هم در کوتاه‌مدت محقق می‌شوند و هم در درازمدت.

شش) پس، به طعنه دربارۀ پادشاه بابِل خواهی گفت، به‌گونه‌ای جزئی، بر زبان تبعیدیانی بود که پس از سقوط بابل توانستند به سرزمین موعود بازگردند. امّا در معنای نهایی، این طعنه بر ضد پادشاه بابل بر زبان قوم خدا خواهد بود، زمانی که نظام جهان و پادشاه آن، یعنی شیطان، هر دو مغلوب و نابود شوند.

هفت) چرا خدا به قوم خود ــ چه در معنای نزدیک و چه در معنای نهایی ــ سرنوشت بابل و پادشاهش را می‌گوید؟ برای آنکه ما اکنون بیندیشیم و زندگی کنیم، در حالی که از سرانجام نهایی نظام جهان و شیطان آگاهیم. بارها گفته‌ایم: «ای کاش آن زمان می‌دانستم آنچه را که اکنون می‌دانم»، وقتی که نتیجهٔ امور را می‌بینیم. در اینجا خدا به ما فرصت می‌دهد که اکنون بدانیم آنچه را که روزی خواهیم دید، و بگذاریم این شناخت بر افکار و اعمال ما تأثیر گذارد.

هشت) ساختار ادبی این بخش مهم است. «حالت آن حقیقتاً مانند مرثیهٔ مراسم تدفین است، با ریتمی لغزان و خاصِّ مرثیهٔ عبری، سوزناک و در عین حال هولناک برای گوشی حساس… در آن عنصر چشمگیری از طعنه هست، به‌گونه‌ای که تمام سرود به صورتِ ریشخندی در قالب یک نوحه درمی‌آید.» (گروگان) این مرثیه مردگانی را به استهزا می‌گیرد که در واقع مراسم تدفینی برای آنها برگزار نشده است.

ج. چگونه آن ظالم از میان رفت: خدا از ما می‌خواهد که بدانیم اکنون روزشمار عمر پادشاه بابل، یعنی شیطان، آغاز شده است. روزی خواهد رسید که ستم او از بین خواهد رفت، وقتی خداوند عصای شریران و چوگان حاکمان را بشکند.

یک) گاهی از حملهٔ شیطان به‌شدت خسته و ناامید می‌شویم، گویی فکر می‌کنیم که روزگار او همیشه باقی خواهد بود. ولی باید به یاد داشته باشیم که شیطان خود نیز به‌سختی کار می‌کند، چرا که می‌داند زمان اندکی دارد، به‌یاد آوردن این امر باید سبب تشویق ما شود. باید ثابت‌قدم بمانیم؛ می‌توانیم بیش از او پایداری کنیم.

د. خشمگینانه قوم‌ها را بی‌وقفه می‌زدند…غضبناکانه…حکم می‌راندند: هم خودِ پادشاه بابل و هم پادشاه روحانی بابل نیرومند و حاکمینی ظالم بر قوم و امت‌ها بودند. اما اکنون، آنکه زمانی ظلم می‌کرد، حالا خود مورد ظلم قرار می‌گیرد و کسی مانع آن نمی‌شود و حتی به آواز بلند می‌سرایند.

یک) «تمام خاور نزدیک از سقوط بابل خشنود می‌شوند، چون حکمرانی او خشن و ظالمانه بود.» (وولف)

دو) حتی درختان از سقوط پادشاه بابل وجد خواهند کرد. این در مورد پادشاه عینی بابل نیز صادق است، چون پادشاهی که حمله کرد هزران درخت را برای هیزم و الوار قطع کرد و اسرائیل و لبنان را از درخت زدود. «از قرن دوازدهم، پادشاهان بین‌النهرین الوار از لبنان وارد کرده‌اند. نبوکدنصر از چنین منبعی برای تهیهٔ الوار فراوانی که در بازسازی بابل بعد از ۶۰۵ قبل از میلاد انجام شد، استفاده کرد.» (وولف)

سه) درختان هم از سقوط پادشاه بابل وجد خواهند نمود، چون خودِ خلقت نیز از بندگی فساد رهایی خواهد یافت و در آزادی پرجلال فرزندان خدا سهیم خواهد شد. (رومیان ۲۱:۸)

 

۳. آیات (۹-۱۱) جهنم پذیرای پادشاه سقوط کردهٔ بابل خواهد بود.

هاویه در پایین به جنبش درآمده است

تا چون بیایی به استقبالت بشتابَد.

ارواحِ مردگان را برای خوشامدگویی تو بیدار می‌سازد،

جملۀ آنان را که رؤسای زمین بودند؛

آنان را که پادشاهان قوم‌ها بودند،

جملگی از تخت‌هایشان به پا می‌دارد.

آنان همگی خطاب به تو خواهند گفت:

”تو نیز چون ما ضعیف گشته‌ای!

تو نیز مانند ما شده‌ای!“

شوکت تو و نوای چنگ‌هایت،

به هاویه فرود آورده شده است.

زیرانداز تو حشراتند، و روی‌اندازت کرم‌ها.

«ای ستاره صبح، ای پسر فجر،

چگونه از آسمان فرو افتاده‌ای!

ای که ملت‌ها را ذلیل می‌ساختی،

چگونه خود بر زمین افکنده شده‌ای!»

الف. هاویه در پایین به جنبش درآمده است: جهنم از اینکه قرار است با پادشاه بابل ملاقات کند، هیجان‌ز‌ده است، زیرا بی‌صبرانه می‌خواهد جایی باشد که آنکه بسیاری را عذاب داده است، خود عذاب کشد. این هم در مورد خود پادشاه بابل صدق می‌کرد و هم در مورد پادشاه روحانی بابل.

یک) خدا می‌خواهد که بدانیم مقصد نهایی شیطان جهنم است. او برندهٔ بازی نیست، می‌بازد و قطعاً رئیس یا ارباب جهنم نیست. شیطان همچون قربانی به جهنم می‌رود، و زندانی همیشگیِ سیاه‌چالهٔ تاریکی خواهد بود و جهنم از پذیرش او به وجد خواهد آمد.

ب. تو نیز چون ما ضعیف گشته‌ای! تو نیز مانند ما شده‌ای: وقتی به جهنم می‌رود، پادشاه خود بابل در جایگاه انسانی صِرف آشکار می‌شود، گرچه خود را عظیم‌تر می‌دانست. همچنین وقتی پادشاه روحانی بابل به جهنم می‌رود، همه از اینکه می‌بینند او هم مخلوق است، تعجب خواهند کرد.

یک) ما اغلب، به نفع شیطان، در مورد جایگاه و اهمیت او اغراق می‌کنیم. ما او را متضاد خدا می‌دانیم؛ گویی که خدا نور است و شیطان تاریکی، گویی که خدا گرما است و شیطان سرما. شیطان در خواب هم نمی‌بیند که نقطهٔ مقابل خدا باشد، ولی خدا می‌خواهد اکنون آنچه دیگران بعداً خواهند فهمید را بدانیم -می‌خواهد بدانیم که شیطان هم مخلوق است و به‌هیچ وجه نقطهٔ مقابل خدا به حساب نمی‌آید. اگر شیطان نقطهٔ مقابلی داشته باشد، خدای پدر یا خدای پسر نیست، نقطهٔ مقابل شیطان فرشته‌ای خواهد بود، همچون میکائيل.

ج. شوکت تو…فرو آورده شد…زیرانداز تو حشراتند، و روی‌اندازت کرم‌ها: در پایان، شکست تنها برای پادشاه بابل نخواهد بود. پادشاه عینی و روحانی بابل، در جهنم با فضاحت و حقارت شکست خواهند خورد.

یک) حالا که می‌دانیم پایان کار شیطان با چه فضاحت و حقارتی خواهد بود، پس چرا حتی برای یک دقیقه باید به او خدمت کنیم یا برای اهداف او تلاش کنیم؟ چه کسی می‌خواهد کارش به حشرات و کرم‌ها بکشد؟

د. و نوای چنگ‌هایت: قبل از سقوط او، شیطان در آسمان در زمینهٔ موسیقی فعالیت داشت. حزقیال ۱۳:۲۸ در مورد شیطان قبل از سقوطش می‌گوید و صنعت دف‌ها و نای‌هایت در تو از طلا بود که در روز خلقت تو آنها مهیا شده بود (ترجمه قدیم). ظاهراً، شغل موسیقی شیطان با سقوط او تمام نشد، چون صدای سازهای زهی او تنها زمانی فرو آورده می‌شوند که او در جهنم زندانی باشد.

 

۴. آیات (۱۲-۱۵) سقوط لوسیفر.

ای ستاره صبح، ای پسر فجر،

چگونه از آسمان فرو افتاده‌ای!

ای که ملت‌ها را ذلیل می‌ساختی،

چگونه خود بر زمین افکنده شده‌ای!

در دل خود می‌گفتی: ”به آسمان صعود خواهم کرد،

و تخت خود را فراتر از ستارگان خدا خواهم افراشت؛

بر کوهِ اجتماع جلوس خواهم کرد،

بر بلندترین نقطۀ کوه مقدس؛

به فراز بلندی‌های ابرها صعود خواهم کرد،

و خود را مانند آن متعال خواهم ساخت.“

اما به هاویه پایین آورده شدی، و به اعماق گودال فرود آمدی.

الف. ای ستاره صبح، ای پسر فجر، چگونه از آسمان فرو افتاده‌ای: نبی در این قسمت پادشاه بابل را ستارهٔ صبح، پسر فجر خطاب قرار می‌دهد و در برخی از ترجمه‌ها از کلمهٔ «لوسیفِر» استفاده شده است، برخی بر این باورند که اگر لوسیفر عنوان یا اسم خاص باشد، از نظر لغوی به معنای ستارهٔ صبح یا ستارهٔ روز است، و به جسمی درخشان در آسمان اشاره دارد. فرقی نمی‌کند که عنوان باشد یا اسم؛ این پادشاه درخشان بابل اکنون از آسمان سقوط کرده است.

یک) طبق عادت نبوتی که هم از تحقق نزدیک و هم از تحقق امری در درازمدت حرف به میان می‌آورند، نبی گاهی بیشتر در مورد تحقق کوتاه‌مدت سخن می‌گوید یا گاهی بیشتر در مورد تحقق آن در درازمدت. این مثال خوبی از سخن گفتن اشعیا در مورد اتفاقات در آینده‌ای دور و به اصطلاح تحقق غایی آنها است. درست است که خود پادشاه بابل در میان مردان روزگار خود می‌درخشید و به‌سختی سقوط کرد، گویی که از آسمان سقوط کرده است. ولی موجودی بسیار درخشان‌تر در آسمان ساکن بود که به‌ فجاعت سقوط کرد -او پادشاه روحانی بابل، شیطان بود.

ب. از آسمان فرو افتاده‌ای: در واقع، با چهار مورد از سقوط شیطان سر و کار داریم و این آیات به سقوط چهارم اشاره دارند.

یک) شیطان از شکوه به بی‌حرمتی سقوط کرد (حزقیل ۱۴:۲۸-۱۶). عیسی در این مورد در لوقا ۱۸:۱۰ سخن می‌گوید، او سقوط شیطان را همچون رعد از آسمان دید. این تنها سقوط شیطان است که قبلاً رخ داده است.

دو) شیطان از دسترسی داشتن به آسمان به محدودیت بر زمین سقوط خواهد کرد (ایوب ۱۲:۱، اول پادشاهان ۲۱:۲۲، زکریا ۱:۳).

سه) شیطان از جایگاه خود بر زمین سقوط خواهد کرد و به مدت هزار سال در بندِ هاویهٔ بی‌انتها افکنده خواهد شد (مکاشفه ۱:۲۰-۳).

چهار) نهایتاً، همان‌طور که در اشعیا ۱۲:۱۴ آمده است، شیطان از آن گودال بی‌پایان به دریاچهٔ آتش سقوط خواهد کرد، که آن را جهنم می‌خوانیم (مکاشفه ۱۰:۲۰).

ج. ای پسر فجر: این عنوان توأم با افتخار، زیبایی، و حرمت است، که قبل از سقوط شایستهٔ لوسیفر (شیطان) بود. صبحْ شکوهمند است و طبق طرز تفکر عبرانیان، پسر فجر یا پسرِ هر چیز دیگر، ویژگی‌های فجر یا ویژگی‌های آن چیز را دارا است. پس قبل از سقوط، شکوه صبح ویژگی لوسیفر بود.

یک) خود عیسی نیز ستارهٔ درخشان صبح خوانده شده است (مکاشفه ۱۶:۲۲). شیطان گرچه مخلوق است، خود نیز این خصلت‌های شکوهمند را داشت. تعجبی ندارد که شیطان نیز خود را به شکل فرشتۀ نور درمی‌آورد. (دوم قرنتیان ۱۴:۱۱)، بسیاری را با شکوه، زیبایی و نیکویی ظاهری خود فریب داد.

د. چگونه خود بر زمین افکنده شده‌ای: چه تضادی! این موجود، زمانی والامقام و درخشان بود، اما حالا بر زمین افکنده شده است.

ه. در دل خود می‌گفتی: اینجا خدا دلیل سقوط پادشاه بابل، چه زمینی و چه روحانی، را به ما می‌گوید. سقوط او برانگیخته شد به سبب سخنی که بر زبان نیاورد، بلکه در دل گفت؛ و همان بس بود که آن را در دل خویش گفته باشد.

و. خواهم: تکبّر، جاه‌طلبیِ خودخواهانه و ارادهٔ خودمحور پادشاه بابل، در پنج ‌خواهم او به شکلی نیرومند بیان شده است. این، جوهرهٔ زندگیِ خودمحور و خودشیفته است.

·      به آسمان صعود خواهم کرد: گویی که شیطان گفت «آسمان خانه و مکانی خواهد بود که حرمت گذاشته خواهم شد.»

·      تخت خود را فراتر از ستارگان خدا خواهم افراشت: «تخت‌نشین خواهم بود و فراتر از فرشتگان برافراشته خواهم شد.»

·      بر کوهِ اجتماع جلوس خواهم کرد: «بر مکان تجلیل و حرمت و توجه خواهم نشست.»

·      به فراز…صعود خواهم کرد: «همچنان صعود خواهم کرد، حتی در آسمان، تا اینکه همه من را در نور درخشان شکوهم ببینند.»

·      و خود را مانند آن متعال خواهم ساخت: «شکوهمند و برابر با خدا خواهم بود، والاتر از همهٔ موجودات.»

یک) در این گفته‌ها چندان میل به برتر بودن از خدا دیده نمی‌شود، بلکه بیشتر میل به برتری جستن بر همتایان خویش است. از این بخش چنین برمی‌آید که آرزوی شیطان نه آن بود که والاتر از خدا خوانده شود، بلکه آن بود که به‌عنوان والاترین فرشته گرامی داشته شود، فراتر از ستارگان خدا، والاترین جلال و توجهی که مخلوقی کنار خدا ممکن است دریافت کند، مساوی با خدا، مثل آن متعال. برای شبیه شدن به شیطان، لازم نیست بخواهیم از خدا بالاتر باشیم؛ کافی است بخواهیم خود را برتر از دیگران بسازیم.

دو) لوسیفر قطعاً فرشته‌ای شکوهمند بود (ستارهٔ درخشان، پسر فجر، و همچنین در حزقیال ۱۲:۲۸ و ۱۴:۲۸ آمده است: «تو الگوی کمال بودی، آکنده از حکمت و کامل در زیبایی…کروبی مسح‌شدهٔ سایه‌گستر»). با این‌حال، روزی فرا رسید که با وجود همه‌ٔ زیبایی و جلالش، از دل خدا دور شد، زیرا خواست از همتایان خود متعال‌تر خوانده شود. امّا دل عیسی چنین است: «جایگاه تساوی با خدا چیزی نیست که بخواهم به آن بچسبم. آن را واگذار می‌کنم. از آوازه‌ام چشم می‌پوشم، به صورت یک خادم درمی‌آیم، در میان انسان‌ها متواضعانه زندگی می‌کنم و حتی مرگی دردناک و تحقیرآمیز را می‌پذیرم.» (فیلیپیان ۵:۲-۸) هنگامی که لوسیفر از چنین دلی فاصله گرفت، از جلال سقوط کرد.

سه) «تناقضی عجیب است که هیچ‌چیز مخلوقی را از شباهات خدا به جز میل به شباهت او، دورتر نمی‌کند، زیرا او که خدا بود از تخت جلال خود فرو آمد تا به چشمانِ حیرانِ انسان ،فروتنی خدا را نشان دهد.»  

ز. خود را مانند آن متعال خواهم ساخت: آنچه شیطان را برانگیخت تا خود را ورای مخلوقات دیگر بلند کند، چه بود؟ چه چیزی سبب بیان این پنج جمله شد که با خواهم تمام می‌شدند؟

یک) لوسیفر چرا طغیان کرد؟ شاید بدان خاطر بود که او برنامهٔ خدا برای خلقت موجوداتی طبق سلسله مراتب به شباهت خود را رد کرد (پیدایش ۲۶:۱)، موجودی که نازل‌تر از فرشتگان خواهد بود (عبرانیان ۶:۲-۷ قسمت اول؛ دوم پطرس ۱۱:۲)، ولی با این‌حال توسط فرشتگان خدمت می‌شود (عبرانیان ۱۴:۱؛ ۷:۲-۸؛ مزمور ۱۱:۹۱-۱۲) و روزی در جایگاه حرمت و مقام والاتر از فرشتگان بلند خواهد شد (اول قرنتیان ۳:۶؛ اول یوحنا ۲:۳). شیطان می‌خواست که بین همهٔ مخلوقات والاترین باشد، برابر با خدا در جلال و حرمت و برنامه‌ٔ خلق کردن انسان نهایتاً این بود که او را والاتر از فرشتگان قرار دهد. ظاهراً توانست که یک سوم فرشتگان را به پیوستن به خود و آن شوروش، متقاعد نماید (مکاشفه ۳:۱۲-۴، ۷ و ۹).

دو) ‌اگر چنین باشد، پس این امر استراتژی کنونی شیطان بر علیه انسان را شرح می‌دهد: برای مخدوش ساختن تصویر خدا در انسان به‌واسطهٔ تشویق به گناه و شورش، تا اینکه سبب شود به او خدمت کنند و مانع جلال یافتن نهایی انسان شود.

ح. اما به هاویه پایین آورده شدی: علی‌رغم میل شیطان به متعال ساختن خود، او به هیچ‌وجه متعال نخواهد شد. قطعاً حس می‌شود که اکنون متعال گشته است، ولی این امر در برابر ابدیت همچون پلک زدن است. شیطان مثل همهٔ آنهایی که میل به متعال ساختن خود دارند، باید به زیر کشیده شود.

یک) اول پطرس ۶:۵ راه واقعی متعال شدن را نشان می‌دهد: پس خویشتن را زیرِ دست نیرومند خدا فروتن سازید تا در زمان مناسب سرافرازتان سازد. در مرقس ۳۵:۹ آمده است که عیسی گفت اگر کسی می‌خواهد اولی باشد، باید آخرین و خادم همه باشد.

 

۵. آیات (۱۶-۱۷) اقوام از سقوط پادشاه بابل شگفت‌زده خواهند شد.

آنان که تو را بینند بر تو خیره خواهند نگریست،

و درباره‌ات چنین خواهند اندیشید:

”آیا این همان است که جهان را به لرزه درمی‌آورد، و ممالک را می‌جنبانید؟

همان که دنیا را به بیابان بَرَهوت بدل کرده

و شهرهایش را منهدم ساخته بود،

و اسیران خویش را از بازگشت به خانه‌هایشان بازمی‌داشت؟

الف. آنان که تو را بینند بر تو خیره خواهند نگریست…”آیا این همان است که جهان را به لرزه درمی‌آورد…و اسیران خویش را از بازگشت به خانه‌هایشان بازمی‌داشت؟: وقتی خود پادشاه بابل سقوط می‌کند، ضعف او آشکار می‌شود، و دیگران از اینکه روزی قدرتمند بود و بسیاری از او می‌ترسیدند، شگفت‌زده خواهند شد. همین اتفاق برای پادشاه روحانی بابل رخ خواهد داد. مردم، خودِ حقیقی او را می‌بینند و از اینکه زمانی تا این اندازه قدرت داشت، شگفت‌زده خواهند شد.

 

۶. آیات (۱۸-۲۶) نابودی شگفت‌انگیز و خون‌آلود بابل.

پادشاهانِ قوم‌ها جملگی در شکوه

و جلال هر یک در قبر خویش می‌خسبند،

اما تو چون شاخه‌ای منفور و لاشه‌ای لگدمال‌شده هستی!

از قبر خود بیرون افکنده‌

و به کُشتگان پوشانده شده‌ای،

کشتگانی که به شمشیر دریده شده،

و تا به سنگ‌های گودال فرو رفته‌اند.

همچون شاهان به خاک سپرده نخواهی شد،

زیرا سرزمینت را ویران کرده‌ای،

و قوم خویش را کشته‌ای.

«از فرزندان شریران هرگز یاد نخواهد شد؛

پس برای پسرانش کشتارگاهی مهیا سازید،

به سبب تقصیر پدران ایشان، مبادا برخیزند

و جهان را به تصرف درآورند، و زمین را از شهرها پر سازند.»

 خداوند لشکرها می‌فرماید:

«من بر ضد ایشان بر خواهم خاست،

و نام و باقی‌ماندگان و نسل و اخلاف را از بابِل منقطع خواهم ساخت؛»

این است فرمودۀ خداوند. خداوند لشکرها می‌فرماید:

«من آن را از آنِ جغدان ساخته،

به باتلاق‌ها بدل خواهم کرد و به جاروبِ ویرانی خواهم رُفت.»

الف. پادشاهانِ قوم‌ها: در این بخش کوتاه، اشعیا دوباره توجه خود را بیشتر بر پادشاه واقعی بابل متمرکز می‌کند. او یادآور می‌شود که دیگر پادشاهان زمین در آسایش و آرامش هستند، اما پادشاهِ سقوط‌کردۀ‌ بابل نه؛ بلکه از قبر خود بیرون افکنده‌ و به کُشتگان پوشانده شده‌.

یک) «اما اتفاقی ترسناکی رخ داده است؛ برای او مراسم تدفین مخصوص اشراف برگزار نشد. حتی شخصی معمولی هم مراسم تدفین دارد.» (وولف) به جای مراسم تدفین شایسته، پادشاه بابل زیراندازی از حشرات و رواندازی از کرم‌ها نصیبش خواهد شد! (اشعیا ۱۱:۱۴).

دو) «جنازهٔ پادشاه بابل همچون شاخه‌ای منفور (neser) دور انداخته خواهد شد. چه تفاوتی با شاخه‌ای از کندهٔ یسا دارد که ثمر فراوان خواهد آورد! (اشعیا ۱:۱۱)» (وولف)

ب. و به جاروبِ ویرانی خواهم رُفت: نابودی بابل -هم عیناً و هم از نظر روحانی- کامل خواهد شد. خداوند نام و باقی‌ماندگان…را از بابِل منقطع خواهم ساخت. حتی کسی از بابل باقی نخواهد ماند.

یک) «زباله‌ای که تنها مناسب جاروبِ داوری است -این حکم خدا بر بابل نیرومند بود!» (گروگان)

دو) «اگر دشمنان خدا یکی دو روز روشن و خوش داشته باشند، خیلی زود روزهای بارانی و تیره بر آنان فرا خواهد رسید. آنان شاید برای مدتی کوتاه بر قوم خدا فخر بفروشند، امّا او می‌داند که روز حساب ایشان در راه است.» (اسپرجن)

 

داوری بر آشور و فلسطینیان خواهد آمد.

۱. آیات (۲۴-۲۷) داوری نزدیک بر آشور.

خداوند لشکرها چنین قسم خورده است:

«به‌یقین آنچه قصد کرده‌ام واقع خواهد شد،

و آنچه تدبیر نموده‌ام عملی خواهد گردید:

آشور را در سرزمین خود در هم خواهم کوفت،

و او را بر کوه‌هایم لگدمال خواهم کرد.

یوغ او از ایشان رخت بر خواهد بست،

و بار او از دوششان برداشته خواهد شد.»

این است تدبیری که برای تمامی جهان اندیشیده شده است،

و این است دستی که بر تمامی قوم‌ها دراز شده است.

زیرا خداوند لشکرها تدبیر کرده است،

پس کیست که آن را باطل سازد؟

دست اوست که دراز شده است، پس کیست که آن را برگردانَد؟

الف. به‌یقین آنچه قصد کرده‌ام واقع خواهد شد: اندیشه‌های خدا همان‌قدر نیکو و مؤثرند که اعمال او. کافی است خدا اندیشه‌ای در دل داشته باشد، و جهان‌ها پدید می‌آیند. چه تسلّی بزرگی است که بدانیم خدا اندیشه‌های نیکو نسبت به قوم خویش دارد: زیرا فکرهایی را که برای شما دارم می‌دانم، که فکرهای سعادتمندی است و نه تیره‌بختی، تا به شما امید بخشم و آینده‌ای عطا کنم؛ این است فرمودۀ خداوند. (ارمیا ۱۱:۲۹)

ب. آشور را در سرزمین خود در هم خواهم کوفت: خدا با قدرت هنگامی که آشوریان به یهودا حمله کردند، چنین کرد. دوم پادشاهان ۳۵:۱۹ نشان می‌دهد که خدا چگونه به‌سادگی فرشتهٔ خداوند را فرستاد و ۱۸۵ هزار آشوری را در یک شب به قتل رسانید. وقتی بیدار شدند، ۱۸۵ هزار سرباز مردهٔ آشوری را پیدا کردند.

ج. زیرا خداوند لشکرها تدبیر کرده است: خدا همیشه هدف خود را به انجام می‌رساند! نقشهٔ او هرگز با شکست مواجه نمی‌شود! حتی زمانی که به برنامه‌ٔ خود اعتماد نداریم، ‌می‌توانیم به هدف خدا اعتماد کنیم.

 

۲. آیات (۲۸-۳۱) داوری نزدیک بر فلسطین.

در سالی که آحاز پادشاه مرد، این وحی نازل شد:

ای همۀ شما فلسطینیان،

شادی مکنید از اینکه چوبی که شما را می‌زد، شکسته است؛

زیرا که از ریشۀ مار، افعی بیرون خواهد آمد،

و میوۀ آن، مار زهردارِ جهنده خواهد بود.

نخست‌زادگانِ بینوایان خواهند چرید،

و نیازمندان در امنیت خواهند خوابید،

اما من ریشۀ تو را به قحطی خواهم خشکانید،

و باقی‌ماندگانت کشته خواهند شد.

ای دروازه شیون کن، و ای شهر فریاد برآور!

ای همۀ شما فلسطینیان، از ترس قالب تهی کنید!

زیرا که از جانب شمالْ ویرانی می‌آید،

و در صفوف وی کسی عقب نمی‌ماند.

الف. ای همۀ شما فلسطینیان، شادی مکنید از اینکه چوبی که شما را می‌زد، شکسته است: بین فلسطینیان و اسرائیلیان، جنگی در گرفت و در بسیاری از موقعیت‌ها، اسرائیل چوبی شد که فلسطینیان را می‌زد. اکنون، وقتی اسرائیل و یهودا فروتن شدند، خدا نمی‌خواست فلسطینیان در آن جلال یابند.

ب. ای همۀ شما فلسطینیان، از ترس قالب تهی کنید: داوری خدا بر فلسطینیان نیز خواهد آمد. آنان نباید چنین بیندیشند که چون خدا اسرائیلیان را داوری می‌کند، آنها به‌نحوی رهایی یافته‌اند.

 

۳. آیهٔ (۳۲) کلامی از فرستادگان آن قوم.

پس فرستادگان آن قوم را چه پاسخ باید داد؟

«خداوند صَهیون را بنیان نهاده است،

و ستمدیدگانِ قوم او در آن پناه خواهند گرفت.»

الف. پس فرستادگان آن قوم را چه پاسخ باید داد؟ در میان داوری امّت‌ها، خدا چه سخنی برای قوم خویش و برای تمامی امّت‌ها دارد، هنگامی که امّت‌ها داوری می‌شوند؟

یک) بی‌شک فرستادگان دیپلمات‌های فلسطینی بودند که به اورشلیم فرستاده شدند تا اتحاد بر علیه دشمن مشترک، یعنی آشور را تقویت نمایند. در نقاط دیگر از پیغام اشعیا، اعتماد و توکل به خدا برجسته شده است، نه اتحاد‌ها.»

ب. خداوند صَهیون را بنیان نهاده است: این پاسخ سادهٔ خدا بود. وقتی داوری بیاید، آنچه بر خداوند بنیان نهاده شده، مشخص خواهد بود. طوفان می‌آید و بر آن خانه خواهد کوبید، و بنیان آن را خواهد آزمود. وقتی خداوند چیزی را بنیان نهد، در داوری بر همه نمایان خواهد شد.

ج. و ستمدیدگانِ قوم او در آن پناه خواهند گرفت: این بخش دوم پاسخ خدا بود. مکان امن خدا مختص ثروتمندان و خودخواهان نیست. برای فقراست. فقیران در روح هستند که در شهر خدا پناهی خواهند یافت.

برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.