فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!
اشعیا باب ۴۵ – «به من روی آورید و نجات یابید»
به خدا روی آورید که کوروش را برگزید.
۱. آیات (۱-۳) دعوت خدا و مأموریت برای کوروش.
این است آنچه خداوند به مرد مسحشدۀ خود میگوید،
به کوروش، که دست راستش را گرفتم
تا قومها را در برابرش به زانو درآورم،
و توان ایستادگی را از آنان سلب کنم،
تا درها را در برابرش بگشایم
و دروازهها دیگر بسته نشوند:
«من پیش روی تو خواهم خرامید،
و بلندیها را هموار خواهم کرد؛
دروازههای برنجین را در هم خواهم شکست
و پشتبندهای آهنین را خواهم بُرید.
گنجهای نهان در تاریکی را به تو خواهم بخشید،
و خزائن پنهان در جایهای مخفی را از آنِ تو خواهم ساخت.
تا بدانی که من یهوه، خدای اسرائیل، هستم،
که تو را به نام میخوانم.
الف. این است آنچه خداوند به مرد مسحشدۀ خود میگوید: اشعیا این پیشگوییِ شگفتانگیز را از فصل پیش ادامه میدهد. در این بخش، خدا رهانندهٔ قوم خود را به نام اعلام میکند، آن هم برای آزادی از اسارتی که در پیش است -و این را ۲۰۰ سال پیش از تولدِ کورش بیان میکند.
یک) مسحشدۀ خود یعنی کوروش مسحی خاص از خدا برای کار او داشت. خدا روح خود را بر پادشاهی بتپرست ریخت، چون خدا میخواست از آن مرد برای برکت دادن و رها ساختن قوم خود استفاده کند.
دو) «مثالهای دیگری برای مسح الهی پادشاهی غیراسرائیلی هست، گرچه تنها در یک بخش به آن اشاره شده است (اول پادشاهان ۱۵:۱۹-۱۶). اگرچه خدای زنده معمولاً از اسرائیلیان برای چنین اهدافی استفاده میکرد، اما او خدای حاکم است و از هرکسی که بخواهد، استفاده میکند.» (گروگان)
سه) خداوند به مرد مسحشدۀ خود میگوید یعنی که این کلام بهطور خاص خطاب به کوروش بود. این پیغام خدا به او بود و کوروش به آن گوش سپرد. «کوروش با خواندن کتاب نبوتی که اشعیا ۲۱۰ سال پیش از خود به جای گذاشته بود، از این موضوع خبردار شد.» (یوسفوس، تاریخ یهود، به نقل از گروگان)
ب. که دست راستش را گرفتم: همانند بسیاری از ما، کورش نیز میتوانست به زندگی و دوران فرمانروایی خود بنگرد و ببیند که خداوند در تمام آن مدت دست او را گرفته بود. تا قومها را در برابرش به زانو درآورم، و توان ایستادگی را از آنان سلب کنم: نشان میدهد که کورش دوران نظامی شگفتانگیزی داشت.
یک) «به آنکه از سوی خدا برگزیده و توانمند شده بود، تا امّتهای بسیار را فرو نشاند. زِنوفون (Xenophon) در کتاب نخست خود فهرستی از این ملّتها میآورد. او میگوید: کورش، سوریان، آشوریان، عربها، کاپادوکیان، فِریجیان، لیدیان، کاریان، فینیقیان، بابِلیان، بَکتِریان، هندیان، سیلیکیان، ساکیان، پافلاگونیان، ماریاندینیان و بسیاری از ملتهای دیگر را مغلوب ساخت. او همچنین بر آسیاییان، یونانیان، قبرسیان و مصریان تسلّط یافت. هرودوت نیز میگوید: کورش هر سرزمینی را که به آن تاخت، شکست داد و بر آن چیره شد.» (تِرَپ)
ج. تا درها را در برابرش بگشایم و دروازهها دیگر بسته نشوند…دروازههای برنجین را در هم خواهم شکست: سپاهیان ماد و پارس، به فرماندهی کوروش، بر شهر بابل با حملهای شکوهمند غالب آمدند، شرح آن را میتوانید در دانیال باب ۵ بخوانید. طبق آنچه هرودوت، تاریخنگار باستان میگوید، حینی که بِلشَصر پادشاه بابل از روی بیملاحظگی جشنی به پا کرد، کوروش با منحرف ساختن جریان فرات و ریختن آن به باتلاقی در آن نزدیکی، بر شهر غالب آمد؛ پس سطح رودخانه را پایین آورد تا سپاهیان از آب و دروازههای بر آن عبور کنند. اما هنوز قادر به ورود نمیشدند، اگر دروازههای داخلی برنجین باز گذاشته نمیشدند. خدا دروازههای شهر بابل را برای کوروش گشود و ۲۰۰ سال قبل از اینکه اتفاق افتد، آن را نوشت.
یک) «در اکتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد، کورش به سوی نواحی جنوبی بینالنهرین پیشروی کرد و با اینکه فتح بابل را به آخر موکول نمود، سراسر سرزمینهای پیرامون را تسخیر و اشغال کرد. نَبونید، پادشاه بابل، چون دید اوضاع به چه سمتی میرود، شهر خود را ترک کرد و آن را به دست پسرش، بِلشَصَر، سپرد. فتح بابل، همانگونه که فصل پنجم کتاب دانیال نیز نشان میدهد، بدون خونریزی و بهآسانی انجام گرفت.» (مُتیر)
د. گنجهای نهان در تاریکی را به تو خواهم بخشید، و خزائن پنهان در جایهای مخفی را از آنِ تو خواهم ساخت: شبانه بر آن شهر غالب آمدند، و کوروش و سپاهیانش تمام گنجینهٔ بابل را تصاحب کردند، و این مهم بود که کوروش بداند خداوند این را به او داده است.
یک) در شبی که بابل سقوط کرد، کورش احتمالاً هیچ آگاهی یا احساسی از هدایت و حضور خداوند نداشت. او احتمالاً خود را فردی باهوش و خوشاقبال میپنداشت. امّا در حقیقت، بسیاری از اوقات ما تنها بهسبب برکت و رضایت خدا در کاری کامیاب میشویم، بیآنکه دستِ معجزهآسای او را که پشت همۀ آن رویدادهاست، ببینیم.
دو) بیتردید خدا گنجهایی در اختیار کورش نهاد. کلارک به نقل از پلینی مینویسد:
«هنگامیکه کورش آسیا را فتح کرد، ۱۵ تن طلا یافت، علاوه بر ظروف و اشیای زرّین دیگر.»
ه. تا بدانی که من یهوه، خدای اسرائیل، هستم، که تو را به نام میخوانم: خدا ۲۰۰ سال قبل از این اتفاقات تحقق آن را اعلام کرد تا کوروش بداند و خداوند را جلال دهد. اما خداوند این کار را کرد تا کوروش نسبت به قوم خدا مهربان باشد، و به آنها اجازه دهد که از اسارت بابل، به سرزمین موعود بازگردند.
یک) اعلامهای سلطنتی کوروش که این نبوت را محقق مینمایند در عزرا ۲:۱ و دوم تواریخ ۲۳:۳۶ یافت میشوند.
۲. آیات (۴-۷) هدف پشت دعوت و مأموریت خدا برای کوروش.
بهخاطر خدمتگزارم یعقوب،
و برگزیدهام اسرائیل است
که تو را به نام میخوانم
و لقبی پرافتخار به تو میبخشم،
اگرچه مرا نمیشناسی.
من یهوه هستم و دیگری نیست؛
بهجز من خدایی نیست.
اگرچه مرا نمیشناسی،
تو را تجهیز خواهم کرد،
تا از محل طلوع آفتاب تا محل غروب آن،
بدانند که غیر از من کسی نیست؛
من یهوه هستم و دیگری نیست؛
پدیدآورندۀ روشنایی و خالق تاریکی،
موجد سعادت و آفرینندۀ مصیبت؛
آری من، یهوه، تمام اینها را به جا میآورم.
الف. بهخاطر خدمتگزارم یعقوب: کوروش دوست داشت که فکر کند خدا او را انتخاب کرده است، چون او باهوشترین یا مستعدترین یا قویترین فرد موجود بود. ولی خدا در واقع بر قوم خود تمرکز کرده بود. کوروش نبود که خدا را به عمل کردن وا داشت، بلکه شرایط و فریاد قومش بود. این بهخاطر آنها بود.
یک) «اینکه همۀ آن پیروزیهای عظیم بهخاطر اسرائیلِ کوچک بود، یکی از شگفتیها و طنزهای نهفته در حاکمیت خدا بر تاریخ است.» (گروگان)
دو) «کورش برگزیده شد تا اسرائیل آزاد گردد. کورش پادشاهی خواهد یافت، امّا تنها برای آنکه قوم خدا آزادی یابند. خداوند یکی را برمیافرازد و دیگری را فرو میآورد. در پسِ تمام صحنههای پرهیاهوی تاریخ بشر، خدایی حضور دارد که برای کلیسای خود برنامهریزی میکند –از رهگذر رنج و آزار، تأدیب و مصیبت- تا او را کامل سازد و برای بهارثبردن پادشاهی خدا آماده کند.» (رِدْپَث)
ب. که تو را به نام میخوانم…اگرچه مرا نمیشناسی…اگرچه مرا نمیشناسی، تو را تجهیز خواهم کرد: کوروش حتی نمیدانست که خداوند، میتوانست او را مسح کند، هدایت کند، برکت دهد و به کار گیرد. چقدر بیشتر باید خدا بتواند از طریق کسانی عمل کند که دستکم بهاندازۀ دانهای خردل به او ایمان دارند.
یک) امثال ۲۱:۱ میگوید، دل پادشاه در دست خداوند است؛ آن را همچون جریان آب به هر جا که بخواهد هدایت میکند. خدا میتواند در و بهواسطهٔ دیگران به روشهایی دور از انتظار عمل کند.
ج. تا از محل طلوع آفتاب تا محل غروب آن، بدانند که غیر از من کسی نیست: این بهشکلی شگفتانگیز در عزرا ۱:۱-۳ محقق شد. آن بخش نشان میدهد که وقتی کورش فرمان بازگشت قوم خدا به سرزمین موعود را صادر کرد، در واقع در برابر تمام جهان، عظمت و یگانگیِ یهوه، خدای اسرائیل را اعلام نمود.
یک) در نخستین سال کوروش، شاه پارس، برای اینکه کلام خداوند که به زبان اِرمیا گفته شده بود به انجام رسد، خداوند روح کوروش، شاه پارس را برانگیخت و او بیانیهای در سرتاسر قلمرو خود صادر کرد و آن را بدین مضمون بنگاشت: «کوروش، شاه پارس چنین میفرماید: یهوه خدای آسمانها، تمامی حکومتهای زمین را به من بخشیده و مرا برگماشته است تا در اورشلیم که در یهوداست، خانهای برای وی بنا کنم. هر کس از تمامی قوم او که در میان شماست -خدایش با وی باشد- میتواند به اورشلیم که در یهوداست برود و خانۀ یهوه خدای اسرائیل، همان خدا را که در اورشلیم است، بنا کند.
د. پدیدآورندۀ روشنایی و خالق تاریکی، موجد سعادت و آفرینندۀ مصیبت؛ آری من، یهوه، تمام اینها را به جا میآورم: بهبیان ساده، اشعیا میدانست، کورش نیز خواهد دانست و به تمام جهان اعلام میکرد، و ما نیز امروز باید بدانیم که خدا بر همه چیز حاکم است. از آنجا که این پیشگویی مدتها پیش از اسارتی که اشعیا اکنون خبر رهایی از آن را میدهد اعلام شده بود، قوم خدا میتوانستند در طول آن دوران اسارت، با دانستن این حقیقت که خدا همچنان در کنترل همه چیز است، تسلّی یابند.
یک) نکتۀ اشعیا این است که در آسمان دو خدا یا دو نیروی جدا از هم وجود ندارند -یکی نیک و دیگری بد- مانند باور دوگانهگرایانهٔ «یین و یانگ». «کورش یک پارسی بود، و پارسیان دیدگاهی دوگانه دربارۀ خدا و جهان داشتند. آنان خدای نیک را اهورامزدا و خدای شر را انگرهمینیو (یا اهریمن) مینامیدند. نخستین، آفرینندۀ روشنایی بود و دوّمی، پدیدآورندۀ تاریکی.» (بولْتِما)
دو) اما خدا رقیبی ندارد. شیطان هرگز نقطهٔ مقابل خدا نبوده و نیست. تنها یک خدا وجود دارد. او آفرینندۀ شر نیست؛ زیرا شر هرگز «اصیل» نیست، بلکه همواره تحریفی از نیکیِ موجود است. بااینحال، خدا اجازهدهندۀ شر است و از آن برای تحقق هدف جاودانۀ خود استفاده میکند -یعنی گردآوردن همۀ چیزها در عیسی (افسسیان ۱۱-۸:۳ و ۱۰-۹:۱). اگر خدا توانست با اجازه دادن به مرگ ظالمانه و شریرانهٔ پسرش بر صلیب، هدف جاودانۀ خود را پیش ببرد، پس یقیناً میداند چگونه از هر آنچه اجازه میدهد، در جهت مقاصد ابدی خود بهره گیرد.
سه) «بیشک خداوند نمایندهٔ چنین شرارتی نیست، ولی از شرارت استفاده میکند تا نیکویی را برقرار کند.» (کالوین، به نقل از بولْتِما)
چهار) وقتی خدا دست به اعمال عظیم و معجزهآسا میزند، آسان میتوان باور کرد که او همهچیز را در کنترل دارد. وقتی شرایط سخت میشود و آزمایشات سنگین، باید بیشتر و بیشتر به این امر ایمان آوریم.
نگاه کردن به خدایی که همه چیز را آفرید.
۱. آیهٔ (۸) خدا خلقت را میخواند.
ای آسمانها از بالا ببارانید،
و ابرها عدالت را فرو ریزند؛
زمین بشکافد
و نجات و عدالت بار آورد،
و آنها را با هم برویاند؛
من، خداوند، اینها را آفریدهام.
الف. ای آسمانها از بالا ببارانید: خدای عظیمی که در بخش پیش توصیف شد، میتواند به آسمانها سخن گوید و باران بباراند. این حقیقت، هم در معنای ظاهری و طبیعی درست است، و هم در معنای روحانی نیز صدق میکند. خدا میتواند سیلی از آسمان بفرستد و ابرها عدالت را فرو ریزند.
ب. زمین بشکافد و نجات و عدالت بار آورد: خدا میتواند برکت خود را از هر طرف بفرستد. از آسمانها به پایین میآید و از زمین به بالا.
ج. و نجات و عدالت بار آورد، و آنها را با هم برویاند؛ من، خداوند، اینها را آفریدهام: مهم است که ببینیم نجات و عدالت همیشه با هم میرویند. وقتی خدا نجات را به زندگی میآورد، عدالت را نیز به آن زندگی وارد میکند. آنها با هم میرویند.
د. من، خداوند، اینها را آفریدهام: خدا در اینجا از چه سخن میگوید؟ آیا از آفرینش جهان طبیعی و مادّی سخن میگوید؟ یا از آفرینش جهان نادیدنی و روحانی؟ هر دو درست است، پس احتمالاً هر دو معنا در نظر است.
۲. آیات (۹-۱۰) حماقتِ ایستادگی در برابر آفرینندۀ خویش.
وای بر کسی که با صانع خود مجادله میکند،
حال آنکه سفالی از سفالهای زمین بیش نیست!
آیا گِل به کوزهگر میگوید: ”این چیست که میسازی؟“،
یا، ”کوزۀ تو را دسته نیست“؟
وای بر آن که به پدرش بگوید: ”این چیست که تولید میکنی؟!“
یا به مادرش، که: ”چه میزایی؟!»
الف. وای بر کسی که با صانع خود مجادله میکند: دانستن اینکه خدا خالق همهچیز است، باید ما را نسبت به مقابله با او به هر شکلی مُردد سازد. احمقانه است که گِل به کوزهگر بگوید ”این چیست که میسازی؟“
یک) احمقانه است که در برابر خالق ایستادگی کنیم، چون او صانع ماست و میتواند ما را در هم شکند. ابلهانه است که در مقابل او بایستیم، چون او صانع ماست، او میداند که چه چیز برای ما بهتر است. ابلهانه است که در مقابل خالق بایستیم چون بیش از هر کس و چیز دیگر به او تعهد داریم.
دو) «چنین باور رایجی وجود دارد که یهودیان از فرمان خدا -مبنی بر اینکه یک بیایمان (غیر یهودی) آنان را نجات خواهد داد- شکایت و اعتراض کردند، و این سخنان در واقع سرزنشی از سوی خدا نسبت به آن اعتراض است.» (بولْتِما)
ب. یا، ”کوزۀ تو را دسته نیست“؟: تنها چیزی که ابلهانهتر از مقاومت و مقابله با خالق میباشد، این است که مخلوق باور کند که خالقی نیست! اشعیا کوزهای را متصور میشود، کار دست کوزهگر و میگوید: «کوزه را دسته نیست. پس من خالقی ندارم.»
ج. وای بر آن که به پدرش بگوید: ”این چیست که تولید میکنی؟!: آنکه زاده شده نمیتواند نظری در مورد به وجود آمدن خود بدهد. ابلهانه و بیحاصل است که خدا را در مورد نحوهٔ خلقتش زیر سؤال و اتهام ببریم. هر یک از ما نقاط قوت و ضعف دارد و هر یک پیروزیها و چالشها. باید آنچه هستیم را در حضور خدا بپذیریم و بهدنبال فدیه شدن توسط او باشیم، قدرتی دگرگونکننده برای اینکه ما را به شباهت پسرش، عیسی مسیح در آورد (رومیان ۲۹:۸).
۳. آیات (۱۱-۱۳) خدای کل خلقت کوروش را بر میخیزاند و قوم خود را آزاد میکند.
خداوند که قدوس اسرائیل و صانع اوست،
دربارۀ امور آینده چنین میفرماید:
«آیا دربارۀ فرزندانم مرا زیر سؤال میبرید؟
آیا درمورد اعمال دستانم به من امر و نهی میکنید؟
منم که زمین را ساختم
و انسان را بر آن آفریدم؛
دستان من بود که آسمانها را گسترانید،
و تمامی لشکریان آسمان را من فرمان دادم.
من کوروش را برای اجرای عدالتم برانگیختهام،
و راههایش را جملگی راست خواهم گردانید.
او شهر مرا بنا خواهد کرد، و اسیرانم را آزاد خواهد ساخت،
اما نه برای دستمزد یا پاداش؛» این را خداوند لشکرها میگوید.
الف. منم که زمین را ساختم و انسان را بر آن آفریدم: مرتب در این قسمت از اشعیا، خدا بر جایگاه خود بهعنوان خالق تأکید میکند. تأکیدی که بر این نظر اعلام شده نشان میدهد که خالق دانستنِ خدا، انتخاب نیست، یا موضوع بر سر محتوای کتب درسی در مدارس نیست. وقتی خدای خالق را رد میکنیم، خدای کتابمقدس را رد کردهایم و خدای تصورات خود را خدمت کردهایم. او ما را ساخته است و واقعاً مهم است.
یک) «در عهدعتیق، ‘صانع‘ نهتنها کسی است که آغازگر همۀ چیزهاست، بلکه همان کسی است که همهچیز را در هستی نگاه میدارد، بر همه چیز فرمان میراند و همۀ امور را هدایت میکند.» (مُتیِر)
ب. و راههایش را جملگی راست خواهم گردانید. او شهر مرا بنا خواهد کرد، و اسیرانم را آزاد خواهد ساخت: خدای صاحبِ همۀ قدرت و آفرینش، از همان قدرت برای نفع قوم خود استفاده میکند. او راههای رهانندۀ وعدهدادهشده -یعنی کورش- را هدایت خواهد کرد و او را برخواهد انگیخت تا اورشلیم را بازسازی کند و قوم خدا را که در سرزمین بیگانه در اسارتاند، آزاد سازد. و کورش این کار را نه بهخاطر دستمزد یا پاداش، بلکه بهسبب ایمانی که خدا در دلش نهاد انجام خواهد داد؛ ایمانی که او را متقاعد کرد این مأموریت را به انجام رساند (عزرا ۱:۱-۳).
روی کردن به خداوند که والاتر از همهٔ خدایان است.
۱. آیات (۱۴-۱۷) وقتی خداوند بهعنوان خدای حقیقی آشکار میشود، بتپرستان تسلیم میشوند و قوم خدا نجات مییابند.
خداوند چنین میفرماید:
«ثروت مصر و منفعتِ کوش و مردان بلندقامت سِبا،
جملگی نزد تو آمده، از آن تو خواهند گشت.
آنان از پی تو خواهند آمد، و در غُل و زنجیر به نزد تو عبور خواهند کرد،
و در برابرت تعظیم کرده، التماسکنان خواهند گفت:
”براستی که خدا با توست و جز او کسی نیست؛ غیر از او خدایی نیست.“»
ای خدا و ای نجاتدهندۀ اسرائیل، براستی که تو خدایی هستی که خود را پنهان میکنی.
همۀ سازندگان بتها سرافکنده و رسوا خواهند شد،
آری همه با هم به رسوایی گرفتار خواهند آمد.
اما اسرائیل به دست خداوند به نجات جاودانی نجات خواهد یافت،
و تا به ابد سرافکنده و رسوا نخواهد گشت.
الف. آنان از پی تو خواهند آمد، و در غُل و زنجیر به نزد تو عبور خواهند کرد: همانگونه که اسرائیل بهوسیلهٔ جابهجاییِ اجباری به اسارت برده شد، روزی نیز خواهد رسید که اسرائیل در میان امّتها برتری خواهد یافت و آنان را، همانگونه که خود و خداوند بخواهند، رهبری خواهد کرد.
ب. و در برابرت تعظیم کرده…خواهند گفت: ”براستی که خدا با توست و جز او کسی نیست؛ غیر از او خدایی نیست.“»: تسلیم شدن ملتها به اسرائيل ربط چندانی به خود اسرائیل ندارد، بلکه بیشتر به خدای اسرائیل مربوط میشود.
ج. براستی که تو خدایی هستی: اشعیا اینجا سیلی از ستایش را میباراند، او خدا را توصیف میکند، متعال میخواند، و اعتماد خود در او را اعلام میدارد و از خدا دریافت میکند.
یک) براستی که تو خدایی هستی که خود را پنهان نمیکنی: خدا از جوییدن گناهکاران پا پس نمیکشد. اشعیا آنچه پولس بعداً در اول تیموتائوس ۱۷:۱ گفت را اعلام میدارد: بر خدای یکتا، آن پادشاه سرمدی، نامیرا و نادیدنی، تا ابدالآباد حرمت و جلال باد؛ آمین
دو) بولْتِما در مورد عبارت ای نجاتدهندۀ اسرائیل، براستی که تو خدایی هستی که خود را پنهان میکنی چنین میگوید: «وقتی میبیند که خدا در طی قرنها روی خود را از اسرائیل پنهان کرده است، از شدّت شوق و احساس، این سخنان را بر زبان میآورد. خداوند در دوران امّتها، خود را از اسرائیل پنهان میسازد (اشعیا ۱۸:۴؛ ۴۰:۲۷؛ ۴۹:۱۴؛ هوشع ۳:۵-۳). پس روشن است که نباید این آیه را به گناهکاری که در جستوجوی خداست نسبت داد، زیرا خدا از چنین شخصی روی پنهان نمیکند. امّا زمانیکه در روزهای آخر اسرائیل او را بجوید، او را خواهد یافت.»
۲. آیات (۱۸-۲۱) خداوند عظمت خود و بلاهت بتپرستی را اعلام میکند.
زیرا خداوند که آسمانها را آفرید،
او که خداست و زمین را شکل داد،
و آن را ساخت و استوار نمود،
و آن را نیافرید تا تهی باشد،
بلکه تا از سکنه پر گردد،
هم او چنین میفرماید:
«من خداوند هستم،
و جز من کسی نیست.
من در خفا سخن نگفتم
و نه در جایی از سرزمین تاریک؛
و به نسل یعقوب نگفتم که
”مرا عبث بطلبید.“
من، یهوه، به امانت سخن میگویم
و آنچه را که راست است اعلام میکنم.
«ای بازماندگان قومها، گرد هم آیید!
بیایید و به هم نزدیک شوید!
نادانند کسانی که تمثالهای تراشیدۀ چوبین خویش را حمل میکنند،
و نزد خدایی که نجات نتواند داد، دست به دعا برمیدارند.
پس ادعای خود را مطرح سازید؛
با یکدیگر مشورت کنید.
کیست که اینها را از ایام قدیم بیان کرد،
و این همه را از گذشتههای دور اعلام داشت؟
آیا نه من که یهوه هستم؟
غیر از من خدایی نیست،
خدایی عادل و نجاتدهنده؛
آری، جز من خدایی نیست.
الف. زیرا خداوند که آسمانها را آفرید: این عبارتِ کوتاه -«که آن را بیهوده نیافرید»- اساس کتابمقدسیِ آموزهای فرضی است که بهنام «نظریۀ شکاف» شناخته میشود.
ب. و آن را نیافرید تا تهی باشد، بلکه تا از سکنه پر گردد: این جملهٔ کوتاه، آن را نیافرید تا تهی باشد، اساسی کتابمقدسی برای آموزهای من بر گمانهزنی به نام «نظریهٔ شکاف» شد.
یک) نظریه شکاف مبنی بر قیاس بین اشعیا ۱۸:۴۵ و پیدایش ۲:۱ است، که آن را به این شکل ترجمه کردهاند: زمین بیشکل و خالی بود. آنچه خدا در آنچه که در اشعیا ۱۸:۴۵ آمده، میگوید که خدا آن را نیافرید تا تهی باشد، کلمهای که اینجا برای تهی استفاده شده، همان کلمهای است که در پیدایش ۲:۱ برای بیشکل و خالی به کار رفته است. طبق این نظریه خدا زمین را نیافرید تا تهی (بیشکل و خالی) باشد، بلکه بهواسطهٔ حملات شیطان و دوران نابودی، که توضیحی برای بقایای وسیع زمینشناسی و فسیل است، به نظر قبل از دوران و تاریخ مربوط به کتابمقدس رخ دادهاند. طبق نظریهٔ شکاف، پیدایش ۳:۱ و آیات پیش روی آن خلقت دوبارهٔ دنیا را توصیف میکنند که شیطان آن را تهی یا بیشکل و خالی کرد.
دو) نخستین ایراد به نظریۀ شکاف این است که ترجمهٔ پیدایش ۱:۲ (و زمین تهی و خالی بود) بهصورت «زمین تهی و خالی شد» با درک ساده و طبیعی دستور زبان عبری سازگار نیست. چنین ترجمهای ممکن است از نظر فنی مجاز باشد، اما تا حدّی کشیده و تحمیلی است. طبیعیترین و درستترین روش برای ترجمهٔ این آیه، همان است که بگوییم: زمین تهی و خالی بود، نه اینکه زمین تهی و خالی شد.
سه) نکتهٔ دیگری که باید در مورد نظریهٔ شکاف گفته شود به کار برده شدن آن برای تفسیر سوابق فسیلی است. آنهایی که به نظریهٔ شکاف باور دارند، فسیلهای موجودات منقرض شده را به شکافی بین پیدایش ۱:۱ و ۲:۱ ربط میدهند. اما نظریهٔ شکاف در هر حال نمیتواند انقراض و فسیل شدن حیوانات باستانی را توضیح دهد. کتابمقدس بهسادگی میگوید که مرگ توسط آدم آورده شد (رومیان ۱۲:۵)، و چون فسیلها نتیجهٔ مرگ هستند، ممکن نیست قبل از دوران آدم رخ داده باشند.
چهار) بولْتِما در مورد این آیه و نظریهٔ شکاف میگوید: « ما فقط میخواهیم بگوییم که این آیه بهتنهایی برای اثبات آن نظریه کافی نیست. در هر صورت، روشن است که هدف نهایی از آفرینش زمین این نبود که تهی و خالی بماند، بلکه این بود که توسط اسرائیلِ توبهکرده و امّتهای بازگشته، سکونت یابد.»
ج. و به نسل یعقوب نگفتم که مرا عبث “بطلبید: این اندیشه شرارتآمیز است که گمان کنیم خدا به قوم خود گفته باشد، «مرا عبث بطلبید.» زیرا وقتی با تمام دل خدا را میطلبیم، او را خواهیم یافت. ارمیا ۱۳:۲۹ میگوید: آنگاه که مرا بجویید، مرا خواهید یافت؛ اگر مرا به تمامی دلِ خود بجویید. عبرانیان ۶:۱۱ میگوید: و بدون ایمان ممکن نیست بتوان خدا را خشنود ساخت، زیرا هر که به او نزدیک میشود، باید ایمان داشته باشد که او هست و جویندگان خود را پاداش میدهد.
د. نادانند کسانی که تمثالهای تراشیدۀ چوبین خویش را حمل میکنند، و نزد خدایی که نجات نتواند داد، دست به دعا برمیدارند: همانطور که خداوند عظمت، وفاداری و قدرت نجات خود را اعلام میکند، بهطور طبیعی در نقطهٔ مقابل بتها ابلهانهٔ ملتها قرار میگیرد، که باید حمل شوند، به جای اینکه قادر باشند پرستندهٔ خود را حمل کنند.
ه. که اینها را از ایام قدیم بیان کرد: پدیدهٔ فوقالعاده نبوت پیشگویانه نشان میدهد که خدا همان است که میگوید و خدای دیگر غیر از او نیست.
و. خدایی عادل و نجاتدهنده: مثل هر چیز دیگر، این قدرت، حکمت و محبت شگفتانگیز خدا را نشان میدهد. در نگاه اول، غیرممکن است که ببینیم چگونه خدایی عادل میتواند نجاتدهنده باشد در حالیکه اصل عدالت لعن شدن گناهکاران را لازم میداند. امّا خدا، برانگیخته از محبت عظیم خود، در صلیب، مطالبات عادلانهٔ عدالت خویش را بهطور کامل برآورده ساخت، تا بتواند خود را بهعنوان نجاتدهنده به ما ببخشد، و درعینحال همچنان خدایی عادل باقی بماند.
یک) همانطور که پولس در رومیان ۲۶:۳ میگوید: او چنین کرد تا عدالت خود را در زمان حاضر ثابت کند، و تا خودْ عادل باشد و کسی را نیز که به عیسی ایمان دارد، پارسا بشمارد.
۳. آیات (۲۲-۲۵) چشم داشتن به خداوند و دیدن نجات او در تسلیم بودن.
ای همۀ کرانهای زمین،
به من روی آورید و نجات یابید!
زیرا که من خدا هستم،
و جز من خدایی نیست.
به ذاتِ خود قسم خوردهام
و این کلام به عدالت از دهانم صادر گشته،
و بر زمین نخواهد افتاد،
که هر زانویی در برابر من خم خواهد شد
و به من هر زبانی سوگند وفاداری خواهد خورد.
و ایشان دربارۀ من خواهند گفت:
پارسایی و قوّت تنها در خداوند است.
تمام آنان که از او خشمگینند
نزد وی آمده، سرافکنده خواهند شد.
اما در خداوند، همۀ فرزندان اسرائیل
پارسا محسوب شده، فخر خواهند کرد.»
الف. ای همۀ کرانهای زمین، به من روی آورید و نجات یابید: این جملهٔ ساده اما نیرومند نقشهٔ نجات را نشان میدهد.
یک) این بیان سادگی نجات را نشان میدهد: تنها کاری که باید بکنیم این است که بنگریم. «میتوان کتابهای بسیاری در الهیات خواند که در آنها تلاش میشود راههای گوناگون رسیدن انسان به خدا را توضیح دهند، اما این نظریهها از حقیقت دورند. روحالقدس تنها به چهار حرف نیاز دارد تا به ما بگوید چه کنیم: بنگر. همین است. سادهترین و بنیادیترین کاری است که هر انسانی میتواند انجام دهد، اما در زندگی روزمره دشوارترین کار است.» (رِدپَث)
دو) این بر تمرکز نجات تأکید دارد: باید به خدا بنگریم، نه به خودمان و نه به هیچ چیز انسانی دیگر. «کلام او این است: به من بنگرید، یعنی از کلیسا روی بگردانید، زیرا کلیسا هیچکس را نجات نمیدهد؛ از واعظ چشم بردارید، زیرا او میتواند شما را ناامید و سرخورده کند؛ از هر شکل و مراسم ظاهری نیز دور شوید. باید از همه اینها چشم بردارید و به تخت بنگرید، و در دل خود، خداوند عیسی مسیح برخاسته و پادشاه را ببینید.» (رِدْپَث)
سه) این محبت پشت نجات را نشان میدهد: خدا از انسان تقاضا میکند که به من روی آور.
چهار) این اطمینان از نجات را نشان میدهد: و نجات یابید.
پنج) این گسترهٔ محبت نجاتدهندهٔ خدا را نشان میدهد: همۀ کرانهای زمین.
ب. به من روی آورید: در اعداد باب ۲۱، قوم اسرائیل گرفتار گزیدگی مارهای کشنده شدند، و موسی تصویری از ماری برنزی ساخت و آن را بر چوبی بلند برپا کرد، و هر که به آن مینگریست زنده میماند. قوم نه با انجام کاری، بلکه تنها با نگریستن به مار برنزی نجات یافتند. آنان باید باور میداشتند که کاری بهظاهر احمقانه، مانند نگاه کردن به چنان چیزی، میتواند برای نجاتشان کافی باشد؛ و بیشک برخی از آنان هلاک شدند، زیرا این کار را بیش از اندازه احمقانه پنداشتند و انجام ندادند.
یک) پس اینجا در اشعیا میگوید: ای همۀ کرانهای زمین، به من روی آورید و نجات یابید. شاید مایل باشم صدها کار برای به دست آوردن نجات خود بکنم، ولی خدا به ما فرمان میدهد که تنها به او اعتماد داشته باشیم، تنها به او روی آوریم.
دو) «هر کجا که باشم، هرچقدر هم دور، فقط گفته است: ‘بنگر!‘ نگفته است که باید ببینم، فقط گفته است: ‘بنگر!‘ اگر در تاریکی به چیزی نگاه کنیم، ممکن است آن را نبینیم، اما همان کاری را کردهایم که از ما خواسته شده است. پس اگر گناهکاری فقط به عیسی بنگرد، او را نجات خواهد داد؛ زیرا عیسی در تاریکی همانقدر نیکوست که در روشنایی، و عیسی زمانی که نمیتوانی او را ببینی همانقدر نجاتبخش است که زمانی که میتوانی او را ببینی. تنها گفته است: ‘بنگر!‘ یکی میگوید: ‘من تمام سال تلاش کردهام تا عیسی را ببینم، اما او را ندیدهام.‘ اما نگفته است که ببینیاش، بلکه گفته است: ‘به او بنگر!‘» (اسپرجن)
ج. ای همۀ کران های زمین، به من روی آورید و نجات یابید: روز یکشنبه، ۶ ژانویهٔ سال ۱۸۵۰، نوجوانی تقریباً ۱۶ ساله از خیابان روستایی شهری کوچک که ۷۰ کیلومتر با لندن فاصله داشت، میگذشت. در روزی سرد که برفی سنگین میبارید، بیشتر نگران این بود که کلیسایی بیابد، چون نسبت به نیاز خود به خدا بیش از هر چیز دیگری آگاه بود، او از در همشکستگی، گناه و شکست زندگی خود حتی در سنین جوانی آگاه بود. در کوچهای پوشیده از برف راه میرفت، و پیش خود فکر کرد کلیسایی که میخواهد به آن برود دور است، پس به خیابانی در همان نزدیکی رفت و وارد کلیسای متودیست شد. روی صندلی در ردیف های آخر نشست و داخل کلیسا به سردیِ بیرون بود! فقط ۱۳ نفر آنجا بودند.
پنج دقیقه از زمان معین برای شروع جلسه گذشته بود، و واعظ جلسهٔ صبح هنوز نیامده بود. بدی آب و هوا، سبب تأخیرش بود. پس یکی از شماسان پیشقدم شد و جلسه را شروع کرد و بعد از مدتی از روی متنی که در دست داشت، خواند: ‘ای همۀ کرانهای زمین، به من روی آورید و نجات یابید! زیرا که من خدا هستم، و جز من خدایی نیست.‘ شماس آنچنان ماهر نبود، پس فقط ده دقیقه حرف زد.
چارلز اسپرجن در مورد این اتفاق که برای خود او در نوجوانی افتاده بود، چنین میگوید: «مدام به دنبال آسایش و آرامی بودم، ولی هیچ نیافتم، تا اینکه این واعظ نابَلد از کلیسای بیجان متودیست، پشت منبر رفت و این قسمت را از روی یادداشتهای خود خواند: ‘ای همۀ کرانهای زمین، به من روی آورید و نجات یابید! زیرا که من خدا هستم، و جز من خدایی نیست.‘ او خدا را شکر حرف زیادی برای گفتن نداشت، پس مجبور شد همان متن را تکرار کند و من هم چیز دیگری جز این آیه را نمیخواستم. یادم میآید که چطور گفت: ‘مسیح است که سخن میگوید. من، در باغ در رنج، به حال مرگ افتادهام؛ بر پاره چوبی به خاطر گناهکاران جان میدهم؛ رو به من کنید! رو به من کنید! این تنها کاری است که باید بکنید. کودک قادر به نگریستن است. حتی آنکه هوش و زکاوتی ندارد هم میتواند نگاه کند. هر چقدر ضعیف و فقیر باشید، میتوانید بنگرید، و وعده این است که زنده خواهید ماند.‘ سپس آن شماس مکثی کرد و به من که زیر دالان نشسته بودم گفت، آن جوان بینوا به نظر میرسد. فکر میکنم که واقعاً همانطور بود، چون چنین حسی داشت. سپس گفت: ای جوان، امیدی نیست که از گناه رها شوی، مگر اینکه به عیسی بنگری؛ سپس همچون متودیستی سنتی فریاد زد، ای جوان! بنگر! به او روی کن! من هم همین کار را کردم؛ همراه آنها سرود هللویا را به روشی که میخواندند، خواندم. آن روز برف هر لحظه شدیدتر میشد؛ من بعد از جلسه به خانه رفتم و سخن داوود در دلم طنیناندز بود، ‘شستشویم کن که از برف سفیدتر خواهم شد‘ و به نظر میرسد که گویی کل طبیعت با رهایی مبارک از گناه که در آن لحظه با روی کردن به مسیح یافتم، همراه شده بود.»
بهشکلی غریب و خارقالعاده آن جوان از اعماق وجود خود به دل خدا روی آورد. از کلیسا بیرون رفت و همانطور که خود تعریف میکند در خیابان راه میرفت و حس میکرد که باری از دوش او برداشته شده است، باری که هرگز دوباره بازنگشت. او با بهاری نو در قدمهایش، شادمانی تازه بر چهرهاش، و حس آرامی در دلش، گام میزد. او به خدا روی آورد و زنده بماند.
د. زیرا که من خدا هستم، و جز من خدایی نیست: به همین خاطر است که باید روی به خداوند و تنها خداوند کنیم. او تنها خداست. سازمانها خدا نیستند. کلیسا خدا نیست، شبانها خدا نیستند. برادران و خواهران ما در مسیح خدا نیستند. ما به آنها نمینگریم؛ ما به خدا مینگریم، چرا که او تنها خداست.
ه. به ذاتِ خود قسم خوردهام: وقتی خدا سوگندی را تأیید میکند، به چه کسی سوگند میخورد؟ او به خود سوگند میخورد، پس به اسم و ذات خود قسم میخورد.
یک) عبرانیان ۱۳:۶ میگوید: زیرا هنگامی که خدا به ابراهیم وعده داد، چون به کسی برتر از خود نتوانست سوگند یاد کند، به خود سوگند خورد.
و. که هر زانویی در برابر من خم خواهد شد: خداوند اعلام میکند که روزی خواهد رسید که هر زانویی در برابر او خم خواهد شد، و هر زبانی به عظمت او سوگند خواهد خورد. پولس مشخصاً در فیلیپیان ۱۰:۲-۱۱ به این موضوع اشاره میکند.
یک) نقل قول پولس از اشعیا ۴۵:۲۳ در فیلیپیان ۲:۱۰–۱۱ دلیلی قاطع بر الوهیت عیسی مسیح است. در اشعیا ۴۵:۲۳ بهروشنی خداوند یهوه است که سخن میگوید («من، خداوند، سخن میگویم» – اشعیا ۴۵:۱۹). اکنون پولس همین سخنان والا و این ستایش عظیم را به عیسی نسبت میدهد: «تا به نام عیسی هر زانویی در آسمان و بر زمین و زیر زمین خم شود، و هر زبانی اقرار کند که عیسی مسیح خداوند است، برای جلال خدای پدر.» افزون بر این، اقرار میشود که عیسی مسیح خداوند است، و واژۀ «خداوند» همان واژهای است که در نسخۀ باستانی کتابمقدسِ پولس، برای «یهوه» در عهدعتیق بهکار رفته است.
ز. پارسایی و قوّت تنها در خداوند است: این اعلام هر ایماندار است. پارسایی و قوت در خداوند یافت میشود، نه در خود یا جایی دیگر. قطعاً، در خداوند، همۀ فرزندان اسرائیل پارسا محسوب شده، فخر خواهند کرد.