فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!
اشعیا باب ۴۳ ـ مهراسید
دلایلی برای نهراسیدن
۱. آیهٔ (۱) مترسید، بدانید که به خداوند تعلق دارید.
اما اکنون خداوند، آفرینندۀ تو ای یعقوب،
و صانع تو ای اسرائیل، چنین میفرماید:
«مترس، زیرا من تو را فدیه دادهام،
و تو را به نام خواندهام، پس از آنِ من هستی.
الف. اکنون خداوند، آفرینندۀ تو…صانع تو: خدا بهعنوان خالق با قوم خود سخن میگوید. خدا ادعایی خاص و منحصر بر ما دارد، چون خالق ماست. وقتی انسان خدا را بهعنوان خالق فراموش یا رد میکند، آنها بنیادیترین تعهدی که نسبت به خدا دارند را فراموش میکنند.
ب. مترس: این یک فرمان است که با وعدههایی توأم شده است. طبق شرایط ظاهری، مردم یهودا برای ترسیدن از سپاه بابل و تبعید دلایلی داشتند. خدا به آنها میگوید که ورای شرایط کنونی این فرمان و وعده را مد نظر داشته باشند.
ج. من تو را فدیه دادهام: اسرائیل نهتنها در برابر خدا بهعنوان خالق خود مسئول بود، بلکه در برابر او بهعنوان فدیهدهندۀ خویش نیز تعهد داشت. او کسی است که آنها را از تبعید و بردهداری روحانی بیرون آورد.
یک) فدیهدهنده، خویشاوندِ بخشندهای بود که یکی از بستگان بدبخت خود را از بندگی و بدهی رهایی میبخشید. او آنان را نجات میداد و بهای غلامی یا بدهیای را که خود قادر به پرداختش نبودند، میپرداخت. هنگامیکه خدا خود را فدیهدهندۀ ما مینامد، این عنوان به بهایی اشاره دارد که باید برای نجات ما پرداخت شود.
د. تو را به نام خواندهام، پس از آنِ من هستی: خدا دو بار قومش را مال خود کرد. و هم بهعنوان خالق، و هم بهعنوان فدیهدهنده، حقّ مالکیت دارد. مالکیت او شخصی است، زیرا میگوید: تو را به نام خواندهام. مالکیت او قطعی است، زیرا با این جمله مُهر تأیید میزند: از آنِ من هستی.
یک) دانستنِ اینکه ما از آنِ خداوندیم، پاسخی شگفتانگیز به ترس است.
ما میدانیم که او ما را در دست خود نگاه میدارد، محافظت میکند، نگهبانی میدهد و از ما مراقبت مینماید. میدانیم که او هرگز ما را نمیآفرید، فدیه نمیداد و نمیخوانْد، مگر آنکه قصد داشت کار خود را در ما به کمال برساند. چگونه میتوانیم بترسیم، وقتی میدانیم این خدا در طرفِ ماست و خیر و مصلحت ما را میطلبد؟
۲. آیات (۲-۷) مترسید، بدانید که خداوند با شماست.
چون از آبها بگذری، با تو خواهم بود،
و چون از نهرها عبور کنی، تو را فرو نخواهند گرفت.
چون از میان آتش روی، نخواهی سوخت،
و شعلهاش تو را نخواهد سوزانید.
زیرا من یهوه خدای تو هستم،
قدوس اسرائیل، نجاتدهندۀ تو.
مصر را فدیۀ تو میسازم،
و کوش و سِبا را به جای تو میدهم.
از آنجا که در نظرم گرانبها و محترمی،
و چون تو را دوست میدارم،
آدمیان را به عوض تو خواهم داد،
و قومها را به عوض جان تو تسلیم خواهم کرد.
مترس، زیرا من با تو هستم؛
فرزندانت را از مشرق خواهم آورد،
و تو را از مغرب جمع خواهم کرد.
به شمال خواهم گفت: ”رهایشان کن“،
و به جنوب که: ”نگاهشان مدار“.
پسرانم را از دوردستها بیاورید،
و دخترانم را از چهار گوشۀ زمین؛
یعنی هر که را که به نام من خوانده میشود
و او را برای جلال خویش آفریده،
و سرشته و ساختهام.»
الف. چون از آبها بگذری، با تو خواهم بود: در مقابل هر مانع، خدا با ما خواهد بود. در مقابل آبهای عمیق؟ با تو خواهم بود. چون از میان آتش روی؟ نخواهی سوخت. وقتی خدا با ماست، به نفع ما عمل میکند و چه کسی میتواند بر ضد ما باشد؟
یک) اسرائيل آزمایشهای خود را داشت، و ما هم آزمایشهای خود را داریم. این آزمایشها اجتنابناپذیرند؛ اینجا گفته نشده که اگر از آبها بگذری، بلکه گفته چون از آبها بگذری. متن نگفته است: «وقتی روی فرشی نرم راه روی، با تو خواهم بود.» میگوید خدا در سختترین شرایط با ما خواهد بود. آزمایشها متفاوتند؛ گاهی با آبها، گاهی نهرها و گاهی با آتش. سیل ما را در بر میگیرد و آتش میسوزاند.
دو) اشاره به حضور و محافظت خداوند در میان آتش، ما را به یاد داستان سه پسر یهودا میاندازد که بهسبب امتناع از سجده و پرستشِ بت، به کورهٔ آتشِ بابِل افکنده شدند. آنان نیز در میان آن آتش، بهواسطهٔ حضور خداوند محفوظ ماندند (دانیال ۱۹:۳-۲۵).
سه) این بخش همچنین سرشار از تصاویری از خروجِ قوم از مصر است.
عبارتِ ‘من یهوه، خدای تو هستم‘ هر خوانندهٔ یهودی را به یاد خروج ۲۰ میاندازد، جایی که پس از این معرفیِ الهی آمده است: ‘که تو را از سرزمین مصر، از خانۀ بندگی، بیرون آوردم. ‘(خروج ۲:۲۰). پس با یادآوریِ آن واقعهٔ گذشته، آنان میتوانستند با آرامش بر وعدهٔ خدا تکیه کنند که بار دیگر ایشان را به سرزمین خود بازخواهد آورد.» (گروگان)
چهار) «اسرائيل همچون کلام خدا و وعدهٔ او نابودیناپذیر است. هرکس که میتواند اسرائیل را نابود کند، بیش از شیطان و قوای جهنم توانایی دارد و در گذشته بسیار تلاش به این امر شده است. آنچه در مورد اسرائیل صادق است، در مورد کلیسا نیز صدق میکند. در برابر کلیسا شعلهها خروشان و آبها جوشان شدهاند، ولی طبق وعدهاش، خداوند عیسی همیشه با کلیسا بوده است.» (بولْتِما)
ب. چون از میان آتش روی: خدا به ما کمک میکند و ما هم قادر به این کار هستیم. نیازی نیست هراسان شویم و نیازی نیست فرار کنیم، گویی که به خدا اعتماد نداریم. او میتواند ما را در آزمایشها تقویت کند تا بتوانیم از میان آتش عبور کنیم.
یک) «راه رفتن، سرعتی است که در آن انسان نه شتابزده است، نه نگران و مضطرب.
وقتی باری بر دوش نداری و دلآشوب نیستی، آنگاه راه میروی. چنانکه در کتابمقدس آمده است:. ‘آنکه توکل کند، مضطرب نخواهد شد‘ (اشعیا ۱۶:۲۸).» (رِدْپَث)
ج. از آنجا که در نظرم گرانبها و محترمی: در اینجا خدا انگیزهٔ خود را برای کارِ رهایی و فدیه توضیح میدهد: او ما را دوست دارد! ما در نظر او گرانبها هستیم! این آیه نمونهای در عهدعتیق از همان حقیقتی است که در یوحنا ۳:۱۶ بیان شده است: زیرا خدا جهان را آنقدر محبت کرد که پسر یگانۀ خود را داد.
یک) «برای اثبات محبتش نسبت به قوم خود، خدا حاضر بود مصر، کوش و صبا را فدیهای برای اسرائیل بدهد. این سه قوم ممکن است نمادی از ارزش والای اسرائیل باشند، یا شاید نامشان از پیش در انتظارِ فتوحاتِ بعدیِ پارسها ذکر شده است.» (وولف)
د. مترس، زیرا من با تو هستم؛ فرزندانت را از مشرق خواهم آورد: حضور و برکت خدا برای اسرائیل همچنین با در هم شکستن غل و زنجیرهای آنها نیز آشکار میشود. آنها شاید امید به آینده داشتند، چون میدانستند که به نام خداوند خوانده شدهاند و برای جلال او خلق شدهاند.
یک) او را برای جلال خویش آفریده یعنی که خدا نه تنها ما را خلق کرده، بلکه ما را بنا بر هدفی خلق کرده است. اگر خالقی نداریم پس بیهدف هستیم؛ ولی خدا ما را خلق کرده و این کار را با هدفی انجام داده است و ما را برای جلال خود خلق کرده است. این یعنی وقتی خدا را جلال دهیم، هدفی که ما را برای آن خلق کرده را محقق میکنیم، و از این رو خوشحال و رضایتمند خواهیم بود.
شاهدین عمل خداوند.
۱. آیات (۸-۹) اقوام و قوم اسرائیل خوانده میشوند تا ادعای خود را ثابت کنند یا ادعای خدا را بپذیرند.
قومی را که چشم دارند اما نمیبینند،
و گوش دارند اما نمیشنوند، بیرون آور!
تمامی قومها گرد هم آیند،
و ملتها جمع شوند.
کیست در میان آنها که این را بیان کند،
و امور نخستین را بر ما اعلام دارد؟
شاهدان خود را بیاورند
تا ثابت کنند که ایشان راست میگویند؛
تا دیگران بشنوند و بگویند: «آری، درست است.»
الف. قومی را که چشم دارند اما نمیبینند…بیرون آور: قبلاً در اشعیا ۱۹:۴۲، خداوند از خادمین نابینا و ناشنوا سخن گفت، که با میل خود چشم و گوش خود را نسبت به حقیقت و راههای او بستند. اکنون، خدا به این خادمین نابینا و ناشنوا میگوید که جلو بیایند، با تمامی قومها گرد هم آیند.
ب. کیست در میان آنها که این را بیان کند، و امور نخستین را بر ما اعلام دارد؟ شاهدان خود را بیاورند: خدا قوم خود را -که کور و کر هستند- و همۀ امّتها را دعوت میکند تا شهادت دهند: یا ثابت کنند که او در اشتباه است، یا نشان دهند که در ردّ او برحقّاند. گویی خدا میفرماید: «شما خدایان دیگر را برای پرستش و احترام برگزیدهاید؛ اکنون در برابر من حاضر شوید و خود را تبرئه کنید. شاهدان بسیار بیاورید.»
یک) «نباید از حس اندوه و طنز نهفته در این صحنه غافل شویم: تصوّر کنید کسی بخواهد برای اثبات ادّعای خود، از کوران بخواهد بگویند چه دیدهاند و از کران بشنود که چه شنیدهاند!» (مُتیِر)
۲. آیات (۱۰-۱۳) خداوند به شاهدین خود مأموریت میدهد.
خداوند میفرماید: «شما شاهدان من هستید،
و خادم من که شما را برگزیدهام،
تا مرا بشناسید و به من ایمان آورید،
و دریابید که من او هستم.
پیش از من خدایی مصوّر نشده،
و پس از من نیز نخواهد بود.
من، آری من، یهوه هستم،
و جز من نجاتدهندهای نیست.
من بیان داشته و نجات داده و اعلام کردهام،
و خدایی بیگانه در میان شما نبوده است.
خداوند میفرماید:
«شما شاهدان من هستید، و من خدا هستم.
آری از ایام قدیم من اویم؛
کسی از دست من رهایی نتواند داد؛
چون من عمل کنم، کیست که آن را برگرداند؟»
الف. شما شاهدان من هستید: قوم خدا شکوه و عظمت او را دیده بودند. اگر اسرائیل فقط به یاد میآورد کارهای عظیمی را که خدا در میانشان انجام داده است، هر عمل شگفتانگیز او را شاهدی بر این حقیقت میدید که او تنها خدای حقیقی است.
یک) بتپرستان چیزی برای گفتن بهعنوان شاهد ندارند، زیرا خدایانشان هیچ کاری نمیتوانند بکنند. امّا قوم خدا شاهد عظمت و قدرت او هستند؛ آنان آن را دیده و خود تجربه کردهاند.
ب. و خادم من که شما را برگزیدهام، تا مرا بشناسید و به من ایمان آورید: شاهد، بینندهای منفعل است و اسرائیل اعمال عظیم خدا را شاهد بوده است. ولی آنها بیش از بینندهٔ منفعل بودند؛ خدا اسرائیل را خواند تا خادم او باشد. به همین خاطر برگزیده بودند، تا منفعل نباشند و به قرابت خود فخر نکنند، بلکه به خداوند خدمت کنند و خداوند را بشناسند و در هر طریقی به او ایمان داشته باشند.
ج. پیش از من خدایی مصوّر نشده، و پس از من نیز نخواهد بود: طبق همین سخنان، خدا میگوید که نه تنها او خدای متعال است، بلکه خدای دیگری غیر از او نیست. خدای کوچکی وجود ندارد. خدای «درجه دو» وجود ندارد. پیش از خداوند خدایی مصور نشده است، و پس از او نیز خدایی مصور نخواهد شد.
یک) اما دربارۀ آیات کتابمقدّس که بعضی گمان میکنند وجود خدایان دیگر را نشان میدهد چه میتوان گفت؟ برای نمونه، در یوحنا ۱۰:۳۴ عیسی مزمور ۸۲:۶–۷ را نقل میکند که میفرماید: «شما خدایان هستید.» امّا داورانِ مزمور ۸۲ «خدايان» نامیده شدند زیرا در مقام داوری، سرنوشت انسانها را تعیین میکردند. همچنین در خروج ۲۱:۶ و ۲۲:۸–۹، خدا با داوران زمینی سخن میگوید و در زبان عبری واژۀ اِلوهیم [خدایان] برای آنان بهکار رفته است. در یوحنا ۱۰، عیسی در واقع میفرماید: «اگر خدا به داوران ناعادل چنین عنوانی میدهد به سبب مقامشان، چرا شما کفر میپندارید که من خود را پسر خدا میخوانم، در حالی که اعمال و شهادت من آن را ثابت میکند؟» بنابراین، عیسی عبارتِ «شما خدایان هستید» در مزمور ۸۲ را نه به همۀ انسانها و نه به همۀ ایمانداران نسبت داد؛ بلکه کاربرد «خدایان» در آن مزمور استعارهای است.
دو) در دوم قرنتیان ۴:۴، پولس شیطان را خدای این عصر میخواند. قطعاً مقصود او این نیست که شیطان خدایی حقیقی و رقیب خداوند خداست. شیطان میتواند خدای این عصر خوانده شود، چون بسیاری او را خدا میدانند! امّا پولُس بهروشنی در اوّل قرنتیان ۸:۴–۵ بیان میکند که بتهایی که امّتها میپرستند، در واقع فقط «بهاصطلاح خدایان» هستند و حقیقتاً بهجز یک خدا، خدایی دیگر نیست.
سه) این نکته بسیار مهم است، زیرا برخی ــ مانند شاهدان یهوه ــ بر این باورند که عیسی حقیقتاً خدایی است، امّا در مرتبهای پایینتر، چیزی شبیه به «خدای درجه دو». آنان میپذیرند که او «خدای قادر» است (اشعیا ۹:۶)، امّا نه «خدای قادر مطلق». امّا هنگامیکه خداوند از زبان اشعیا میفرماید: پیش از من خدایی مصوّر نشده، و پس از من نیز نخواهد بود، این حقیقت را آشکار میسازد که تنها یک خدای حقیقی وجود دارد. در کتابمقدّس، خدایان استعاری یا مجازی نیز ذکر شدهاند -مانند داوران در مزمور ۸۲– و همچنین خدایان دروغین، همچون شیطان یا بتهای امّتها. امّا هیچ خدای حقیقی جز یهوه وجود ندارد؛ همان خدایی که یک خدا در سه اقنوم است. نکتهٔ جالب و طنزآمیز این است که «شاهدان یهوه» نام خود را دقیقاً از همین آیه گرفتهاند، در حالیکه همین آیه تعلیم آنان را دربارۀ ماهیّت عیسی کاملاً رد میکند.
د. و جز من نجاتدهندهای نیست: خداوند خدا تنها نجاتدهنده است. او تنها نجات داده و اعلام کرده – خدایی بیگانه در میان شما نبوده است که نیکویی کرده باشد. او یاور و حامی ماست. متأسفانه ما بهعنوان آخرین پناه رو به منجی خود میکنیم، در صورتیکه باید اولین باشد.
یک) چون عیسی منجی ماست (فیلیپیان ۲۰:۳، دوم تیموتائوس ۱۰:۱)، و منجی دیگری غیر از خداوند نیست، پس عیسی باید خداوند ما باشد. خداوند، یهوه، یک خدا در سه شخص است.
ه. شما شاهدان من هستید: اگر اسرائیل به یاد میآورد که تنها خداوند آنها را نجات داده، پس آنها به این سرعت رو به خدایان دیگر نمیکردند و از خداوند روی برگردان نمیشدند. ما همه باید شاهدان عمل نجات و شفای خداوند باشیم.
و. آری از ایام قدیم من اویم: اعتبارنامهٔ خدا ورای عمل نجات مردم توسط اوست. او قبل از به وجود آمدن زمان بود. قبل از اینکه روزی باشد، خدا بود. پس قوت او عظیمتر از هر کس دیگر است؛ او میتواند به حق بگوید که کسی از دست من رهایی نتواند داد. وقتی خدا کاری میکند، کسی نمیتواند آن را برگرداند.
خداوند قومی دلسخت را فدیه میدهد.
۱. آیات (۱۴-۱۷) وعدهای برای داوری کردن بابل.
خداوند که ولیّ شما و قدوس اسرائیل است چنین میفرماید:
«من بهخاطر شما به بابِل خواهم فرستاد
و همۀ ایشان یعنی کَلدانیان را در همان کشتیهایی که بدان فخر میکنند،
وادار به فرار خواهم کرد.
«من یهوه هستم، قدوسِ شما،
آفرینندۀ اسرائیل، پادشاه شما.»
خداوند چنین میفرماید –
همان که راهی در دریا ساخت،
و طریقی در میان آبهای عظیم پدید آورد؛
همان که ارابهها و اسبان را بیرون آورد،
و سپاهیان و جنگاوران را،
و آنان در آنجا افتادند و دیگر برنخاستند
و از بین رفته، چون فتیله خاموش شدند:
الف. من بهخاطر شما به بابِل خواهم فرستاد: اشعیا قبل از اینکه بابل بر یهودا غالب آید و قوم را به تبعیدی ۷۰ ساله بفرستد، چنین نبوت کرد. با اینحال، اشعیا نبوت میکند، نه تنها دربارهٔ اسارت در آینده، بلکه ورای داوری نهایی بر بابل بهخاطر کاری که در مورد یهودا انجام دادند.
ب. خداوند چنین میفرماید، همان که راهی در دریا ساخت: هنگامی که اشعیا نبوت کرد، بابل اَبَرقدرتی بود که وارد صحنهٔ جهانی میشد. اسرائیل چگونه میتوانست مطمئن باشد که خدا میخواست آنها را رها کند و بابل را داوری بنماید؟ تمام کاری که باید میکردند این بود که به اعمال عظیم خدا در گذشته بنگرند، مثل زمانی که راهی در دریا ساخت، زمانی که راهی در دریای سرخ گشود تا اسرائيل از آن عبور کنند و از سپاهیان مصر بگریزند (خروج ۱۴). اشعیا وقتی مینویسد همان که ارابهها و اسبان را بیرون آورد، و سپاهیان و جنگاوران دشمنان قوم خدا را و اینکه چطور افتادند…و خاموش شدند، همین موضوعات را یادآوری میکند. همانطور که خدا سپاهیان مصر که اسرائیل را به بردگی کشیدند، در هم کوبید، بابلیان را نیز داوری خواهد کرد.
یک این به ما میآموزد که میتوانیم با بهیاد آوردن کارهای عظیمی که خدا انجام داده است، همیشه بر اعتماد خود به او در همین لحظه توجیه داشته باشیم.
دو) این به ما میآموزد که هرگز نباید مخالف خداوند یا قوم او باشیم.
ج. خداوند که ولیّ شما…قدوس اسرائیل…قدوسِ شما، آفرینندۀ اسرائیل، پادشاه شما: در این چند آیه، به عناوین پر شکوه خدا دقت کنید. در این آیات که به شکل نبوتی هدف از آنها تسلی اسرائیل در دوران اسارت توسط بابل است، خدا با قوت تصاویری را از نیرو و قدرت خود ارائه میدهد.
۲. آیات (۱۸-۲۱) خدا به قوم تبعیدی خود وعدهٔ کاری تازه را میدهد.
«چیزهای پیشین را دیگر به یاد میاورید،
و به امور قدیم میندیشید.
هان، اکنون من کاری تازه میکنم:
هماکنون در حال پدید آمدن است؛
آیا آن را تشخیص نمیدهید؟
من در بیابان راهی پدید میآورم،
و در بَرَهوتْ نهرها جاری میسازم.
وحوش صحرا مرا حرمت خواهند داشت،
حتی شغالان و شترمرغان،
زیرا که در بیابان آب جاری میکنم
و در بَرَهوتْ نهرها روان میسازم،
تا قوم برگزیدۀ خویش را سیراب کنم،
قومی را که برای خود سرشتم
تا ستایش مرا بیان دارند.
الف. چیزهای پیشین را دیگر به یاد میاورید: هنگامیکه اشعیا بهصورت نبوتی برای اسرائیل مینوشت، آنان در شرایط ناامیدکنندۀ اسارت و تبعید گرفتار بودند، پس برای شروع چیزهای پیشین را به آنها یادآوری کرد. اگر آنان در شکست، گناه و دلسردی گذشته گرفتار میماندند، هرگز نمیتوانستند به سوی آن کار تازهای که خدا برایشان آماده کرده بود، پیش بروند.
یک) این تغییر در اشعیا ۴۳:۱۶–۱۷ و آیهٔ ۱۸ هم شگفتانگیز است و هم آموزنده. در آیات ۱۶ و ۱۷، خدا به اسرائیل فرمان میدهد تا به گذشته بنگرند و کارهای عظیمی را که او در دریای سرخ برایشان انجام داد، به یاد آورند. امّا در آیهٔ ۱۸ میفرماید: چیزهای پیشین را دیگر به یاد میاورید، به امور قدیم میندیشید. این نشان میدهد که از یک سو باید گذشته را به یاد داشته باشیم، از جهت کارهای عظیم خدا در حقّ ما. امّا از سوی دیگر باید گذشته را، با همۀ دلسردیها و شکستهایش، رها کرده و فراموش کنیم تا بتوانیم به سوی آنچه خدا برای آیندهٔ ما آماده کرده است، پیش برویم.
ب. هان، اکنون من کاری تازه میکنم: در گذشته ماندن میتواند ما را از کاری تازه که خدا برای ما در نظر دارد، دور میکند. اگر اسرائيل مأیوس و فریبخوردهٔ بابل میماند، هرگز به دنبال کاری تازه، یعنی رهایی از تبعید نمیبود.
یک) ما میتوانیم از این کار «تازه» برای خود بتی بسازیم. ممکن است همان اشتباهی را مرتکب شویم که مردم آتن کردند: مشغولیتی جز این نداشته باشیم که وقت خود را به گفت و شنود دربارۀ عقاید جدید بگذرانیم (اعمال ۲۱:۱۷). در نتیجه، ممکن است با هر باد تعلیمی اینسو و آنسو رانده شویم. امّا در سوی دیگر نیز میتوانیم دچار خطا شویم، زمانیکه در برابر آن کاری تازه ر که خدا میخواهد انجام دهد، مقاومت میکنیم.
دو) آیا آن را تشخیص نمیدهید؟ امروز، خدا همین سؤال را میپرسد. «آیا با روح من همسو میمانید؟ وقتی شما را به امری تازه هدایت میکند، آیا آن را تشخیص نمیدهید؟
ج. من در بیابان راهی پدید میآورم: بین اسارت در بابل و بازگشت به اسرائیل، هزاران کیلومتر بیابان قرار داشت. قوم خدا نباید میترسیدند، چون خدا راهی در بیابان پدید میآورد، و در بَرَهوت نهرها ایجاد میکرد و حتی قوم خود را از حیوانات در امان میداشت، چون خداوند میگوید، وحوش صحرا مرا حرمت مینهند.
یک) اغلب وقتی خدا وعدهای میدهد، نگران جزئیات یا موانع واقع شدن آن وعده هستیم. خدا به ما پاسخ میدهد و میگوید: «نگران نباشید. حتی در بیابان راهی پدید میآورم. من منابع و نقشهای دارم که شما از آنها بیخبرید. مشکلات را به من واگذارید.»
د. تا ستایش مرا بیان دارند: این بخشی از تحقق هدفی است که خدا ما را برای آن خلق کرده، همانطور که در اشعیا ۷:۴۳ بیان شده است (او را برای جلال خویش آفریدهام). وقتی ستایش خدا را اعلام میکنیم، او را جلال میدهیم، و یکی از اهدافی که برای آن خلق شدهایم را محقق میکنیم.
یک) این بخش در درجۀ اوّل به نجاتِ موعودِ اسرائیل از بابل اشاره دارد، امّا فراتر از آن را نیز در بر میگیرد؛ زیرا نجات نهایی را مدّ نظر دارد، نجاتی که بهوسیلهٔ مسیح محقّق میشود.
دو) «با در کنار هم نهادن همۀ این متون، چنین برمیآید که این نجاتِ اخیر، در مقایسه با رهایی از مصر، تنها به آزادی از اسارت بابل محدود نمیشود، بلکه پیامدهای آن را نیز در بر میگیرد؛ و بهویژه به رستگاریای اشاره دارد که بهوسیلهٔ مسیح فراهم شد. زیرا در غیر این صورت، نجات از مصر از جهات گوناگون باشکوهتر و شگفتانگیزتر از آزادی از بابل بود.» (پول)
۳. آیات (۲۲-۲۴) دلسختی قوم خدا.
«اما تو ای یعقوب، مرا نخواندی،
و تو ای اسرائیل، از من خسته شدی!
گوسفندان به جهت قربانی تمامسوز برایم نیاوردی،
و با قربانیهای خود مرا تکریم نکردی.
من با مطالبۀ هدایا، باری گران بر تو ننهادم
و با طلبیدن بخور، تو را خسته نکردم.
برایم نی معطر به نقره نخریدی
و به پیه قربانیهایت مرا خشنود نساختی،
بلکه با گناهانت باری گران بر من نهادی،
و با تقصیرات خویش مرا خسته کردی.
الف. اما تو ای یعقوب، مرا نخواندی: اشعیا در اینجا با چه کسانی سخن میگوید و از چه زمانی صحبت میکند؟ ممکن است اشعیا از آیندهای نبوتی وارد زمان حال نبوتی شده باشد و در این بخش با مردم یهودا در دوران خودش سخن بگوید. همچنین ممکن است هنوز در فضای آیندهٔ نبوتی صحبت کند و دلسختی و بیتفاوتی بسیاری از تبعیدیان بابل را نکوهش نماید -کسانی که بیشترشان هیچ تمایلی به بازگشت به سرزمین موعود نداشتند.
ب. از من خسته شدی: گاهی در جسم خدمت به خداوند و اطاعت از او را خستهکننده میدانیم. گاهی خدمت کردن به خداوند را بار میدانیم. فکر میکنیم از اینکه طریقهای او را پیش گرفتهایم، وضعیت ما بدتر شده و احساس ستم و ظلم میکنیم. گاهی میگویند «فقط باید استراحت کنم» و این بدان معناست که باید از خداوند دوری جویند.
یک) وقتی چنین حسی داریم، مدرکی قطعی است که نشان میدهد با عیسی و ذات عیسی همسو نیستیم. او گفت: بیایید نزد من، ای تمامی زحمتکشان و گرانباران، که من به شما آسایش خواهم بخشید. یوغ مرا بر دوش گیرید و از من تعلیم یابید، زیرا حلیم و افتادهدل هستم، و در جانهای خویش آسایش خواهید یافت. چرا که یوغ من راحت است و بار من سبک (متی ۲۸:۱۱-۳۰). اگر پیروی از خدا همیشه به نظر باری عظیم و خستهکننده میآید، پس حقیقتاً از او پیروی نمیکنید.
ج. گوسفندان به جهت قربانی تمامسوز برایم نیاوردی: وقتی از خداوند خسته و بیمیل میشویم، این حالت معمولاً در بخشش ما و نیز در رفتارهای غیراخلاقیمان آشکار میشود (با گناهانت باری گران بر من نهادی).
یک) «شاید اسرائیلیان در پرستش خود صادق نبودند. وقتی قربانی میآوردند، تنها ظواهر پرستش را بهجا میآوردند، و ازاینرو خدا قربانیهای توخالی آنان را اصلاً قربانی واقعی بهحساب نیاورد.» (وولف)
د. با گناهانت باری گران بر من نهادی، و با تقصیرات خویش مرا خسته کردی: اشعیا با قوم خدا سخن گفت؛ با کسانی که احساس «فرسودگی»، سنگینی بار، و خستگی از خداوند داشتند. خدا در پاسخ به آنان چنین فرمود: «شما احساس سنگینی و خستگی میکنید؟ بار بر دوش دارید؟ خود را جای من بگذارید! بار گناهانت باری گران بر من نهادی، و با تقصیرات خویش مرا خسته کردی.
۴. آیات (۲۵-۲۸) رحمت خدا به سختدلان.
«من هستم، آری من، که نافرمانیهایت را بهخاطر خویشتن محو میسازم،
و گناهانت را دیگر به یاد نمیآورم.
گذشته را به من یادآور شو؛ بیا تا با هم به داوری بنشینیم!
حجّت خود را بیاور، تا ثابت شود که حق به جانب توست.
نیای نخست تو گناه ورزید، و میانجیگران تو بر من عِصیان ورزیدند.
پس من نیز سروران قُدس را بیحرمت خواهم ساخت،
و یعقوب را به نابودی و اسرائیل را به دشنام خواهم سپرد.
الف. من هستم، آری من، که نافرمانیهایت را بهخاطر خویشتن محو میسازم، و گناهانت را دیگر به یاد نمیآورم: خدا با کسانی که تا به این حد سختدل هستند، چه میکند؟ آنها را در اولین فرصت میبخشد. گناهان آنها را میبخشد. علیرغم گناهانشان و بیتوجهی آنها به خدا، او همچنان قوم خود را محبت میکند و مشتاق بازگشت آنهاست.
یک) داستان پسرگمشده از عیسی تصویری زیبا از این اصل است. پسر گمشده حس میکرد که پدر باری سنگین است که باید از آن راحت شود و به همین خاطر راه خود را در پیش گرفت؛ امّا پدر همچنان او را دوست میداشت و بهمحض آنکه پسرِ گمشده با فروتنی بازگشت، آماده بود تا همۀ گناهان او را فراموش کند.
دو) گناهانت را دیگر به یاد نمیآورم: چگونه ممکن است خدا فراموش کند؟ با این انتخاب ساده که دیگر به یاد نیاورد. خدا گناهان ما را فراموش کرده است، زیرا عیسی بر صلیب بهای کامل آن را پرداخت. ما نیز میتوانیم گناهان خود را فراموش کنیم و آنها را از خود دور سازیم.
ب. بیا تا با هم به داوری بنشینیم! حجّت خود را بیاور: خدا به قوم خود میفرماید: «میخواهید خود را تبرئه کنید؟ بسیار خوب، این کار را بکنید. بهترین دلایل خود را بیاورید.» امّا هر چه هم از خود دفاع کنند، خدا استدلالی قویتر در برابرشان دارد: نیای نخست تو گناه ورزید. یعنی: «تو فرزند آدمی، و گناه او سراسر نوع بشر را آلوده ساخته است، از جمله خودت را. تو از آغاز تا انجام گناهکاری. پس تلاش برای تبرئهٔ خود را رها کن و با فروتنی برای نجات به من بنگر.»
ج. میانجیگران تو بر من عِصیان ورزیدند: آنها -و همچنین ما- نه تنها بهخاطر آدم در گناه به دنیا آمده بودند، بلکه به میانجیگران اشتباه اتکا کرده بودند. کسانی که به آنها اعتماد کرده تا قبل از خدا نجاتشان دهند، خود گناهکار بودند. تنها چشم داشتن به میانجیگری کامل و بیگناه میتواند ما را نجات دهد، زیرا تنها یک خدا هست و بین خدا و آدمیان نیز تنها یک واسطه وجود دارد، یعنی آن انسان که مسیحْ عیسی است (اول تیموتائوس ۵:۲)