فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!

اشعیا باب ۳۶ – حمله‌ای تضعیف‌کننده به ایمان


نمایندهٔ پادشاه آشور با رهبران حکومت حزقیای پادشاه سخن می‌گوید.

۱. آیات (۱-۳) مقامات از طرف حکومت حزقیای پادشاه با نمایندهٔ پادشاه آشور ملاقات می‌کنند، فرماندهی از سپاه آشور.

در چهاردهمین سال سلطنت حِزِقیای پادشاه، سنحاریب پادشاه آشور به تمامی شهرهای حصاردار یهودا حمله آورد و آنها را متصرف شد. پادشاه آشور نمایندۀ خود را با لشکری عظیم از لاکیش به اورشلیم نزد حِزِقیای پادشاه فرستاد، و او در کنار قنات آبگیرِ بالایی بر سر راه مزرعۀ رختشورها توقف کرد. پس اِلیاقیم پسر حِلقیا رئیس امور دربار، شِبنا کاتبِ دربار و یوآخِ وقایع‌نگار پسر آساف نزد او بیرون آمدند.

الف. در چهاردهمین سال سلطنت حِزِقیای پادشاه: تقریباً سال ۷۰۰ قبل از میلاد بود، هنگام سلطنت حزقیا، پادشاهِ دیندار یهودا. رویدادهای این باب در پادشاهان ۱۳:۱۸-۲۷ و دوم تواریخ ۱:۳۲-۱۹ نیز ثبت شده‌اند.

یک) این قسمت آغاز بخشی چهار بابی از نبوت‌های مختلف است، که قبل یا بعد، ثبت شده‌اند. اشعیا باب ۳۶ و ۳۷ عمل خدا بر علیه تهدید آشوریان را توصیف می‌کند. اشعیا باب ۳۸ و ۳۹ پاسخ به تهدید بابلیان را توصیف می‌کند.

دو) «این، تاریخ در عالی‌ترین شکلِ خود است؛ نه شرحی خشک از آمار و تاریخ‌ها، بلکه روایتی است که ما را قادر می‌سازد تکبّر  آشوریان را احساس کنیم و چنگِ یخ‌زده‌ی یأس را بر دل‌های اسرائیلیان لمس نماییم.» (کاندال، به نقل از گروگان)

ب. سنحاریب پادشاه آشور به تمامی شهرهای حصاردار یهودا حمله آورد و آنها را متصرف شد: این یورش آشور، زمینۀ‌ گستردۀ‌ بسیاری از نبوت‌های اشعیا در فصل‌های ۱ تا ۳۵ بوده است. اکنون، اشعیا گزارشی تاریخی از آنچه در زمان نبوت‌هایش روی داد، ارائه می‌دهد.

یک) سپاهیان آشور از شمال هجوم آورده و بر اَرام و اسرائيل غلبه کردند، همان‌طور که اشعیا در اشعیا ۳:۸-۴ و دیگر آیات نبوت کرده بود. سپاه آشور به تمامی شهرهای حصاردار یهودا حمله آورد و آنها را متصرف شد، همان‌طور که اشعیا در اشعیا ۱۶:۷-۱۷ و آیات دیگر نبوت کرده است.

ج. پادشاه آشور نمایندۀ خود را با لشکری عظیم از لاکیش به اورشلیم نزد حِزِقیای پادشاه فرستاد: در دوران اشعیا ۱:۳۶-۳، سپاه آشور بر اَرام و قلمروی شمالی اسرائیل غلبه کرد و حومهٔ شهر و شهرهای حصاردار یهودا را نیز نابود کرد. تنها اورشلیم باقی ماند، و اگر آشوریان بر او غلبه می‌کردند، یهودا همچون اَرام و اسرائیل نابود می‌شد. دوران مأیوس‌کننده‌ای برای حزقیای پادشاه بود.

یک) نماینده [مترجم: رِبِشاقی] چه کسی بود؟ در واقع، یک عنوان بود، نه اسم. این کلمه عنوانی برای «فرمانده عملیاتی» سپاه آشور بود، که نمایندهٔ پادشاه آشور یعنی سنحاریب بود. «ربشاقی عنوانی آشوری است، که در اصل به معنای ساقی ارشد می‌باشد، ولی آن موقع به معنای افسر ارشد بود.» (موتیِر)

دو) اشاره به نام لاکیش، از نظر تاریخی مهم است. لاکیش تقریباً ۴۰ کیلومتر در جنوب غربی اورشلیم قرار داشت. باستان‌شناسان گودالی کشف کرده‌اند که بقای ۱۵۰۰ نفر از تلفات جانبی سنحاریب در آن یافت شده است. در موزهٔ بریتانیا، می‌توانید کنده‌کاری‌‌ای از آشوریان را ببینید که محاصرهٔ شهر لاکیش را توصیف می‌کند، که شهر حصاردار مهم یهودا بود.

د. او در کنار قنات آبگیرِ بالایی بر سر راه…رختشورها توقف کرد…اِلیاقیم…شِبنا…یوآخِ…بیرون آمدند: نمایندهٔ پادشاه به نظر شرایط را تحت کنترل داشت. او وارد شهر اورشلیم شد و کنترل منبع مهم آب را در دست گرفت، که شریان حیاتی در محاصرهٔ اورشلیم بود. حینی که ایستاده بود، سه نفر از حکومت حزقیا برای ملاقات با او آمدند.

۲. آیات (۴-۶) نماینده بر علیه اعتماد یهودا در مورد اتحاد با مصر، سخن می‌گوید.

نمایندۀ پادشاه آشور بدیشان گفت: «به حِزِقیا بگویید: ”شاهِ کبیر، پادشاه آشور، چنین می‌فرماید: این اطمینان تو بر چه پایه‌ای استوار است؟ آیا گمان می‌کنی سخنان پوچ می‌تواند جایگزین تدبیر جنگی و قدرت سپاهی‌گری شود؟ اکنون بر چه کسی توکل بسته‌ای که اینچنین بر من شوریده‌ای؟ اینک تو بر مصر، آن نی در هم شکسته توکل بسته‌ای که هر که بر آن تکیه زند و آن را عصای دست خویش سازد، به دستش فرو رود و مجروحش سازد! آری، هر که بر فرعون پادشاه مصر امید بندد، سرانجامش جز این نخواهد بود!

الف. این اطمینان تو بر چه پایه‌ای استوار است؟: یکی از نبردهای عظیم برای حزقیا در این دوران، وسوسه‌ برای ایجاد اتحاد با مصر بود، که به نظر تنها ملت قوی‌ای بود که از یهودا در مقابل آشوریان مراقبت می‌کرد.

یک) به‌عنوان یک نبی، اشعیا هر کاری از دستش برمی‌آمد انجام داد تا حزقیا و رهبران یهودا را از توکل به مصر باز دارد (اشعیا ۱۱:۱۹-۱۷، ۱:۲-۶، ۱:۳۰-۷). خداوند می‌خواست که یهودا به‌جای او به مصر اعتماد کند.

دو) به این منوال، نماینده حقیقت را بیان می‌کند! خدا از یهودا می‌خواهد که به هیچ‌وجه به مصر اعتماد نکند. اما آن نماینده این کار را نمی‌کند تا اعتماد یهودا به خداوند خدا را مستحکم سازد، خدایی که می‌تواند آنها را از آشوریان برهاند. او این کار را می‌کند تا روحیهٔ یهودا را تضعیف کند و آنها را به یأس بکشاند.

سه) شیطان به همین شکل به ما حمله می‌کند! اغلب، حتی وقتی حقیقت را می‌گوید («تو گناهکاری فاسد هستی!»)، او هرگز این کار را برای مستحکم ساختن اعتماد ما به خداوند خدای ما انجام نمی‌دهد («عیسی برای گناهکاران جان داد؛ پس اگر من گناهکاری فاسد و نالایق هستم، عیسی برای آمرزش و رهایی من جان خود را فدا کرد!») اما در عوض، استراتژی شیطان، حتی اگر حقیقت را بگوید، همیشه تضعیف روحیهٔ ما و کشاندن ما به یأس است.

ب. بر مصر، آن نی در هم شکسته توکل بسته‌ای: عجیب است که آن نماینده می‌توانست حقیقت ضعف مصر را بهتر از بسیاری از رهبران یهود ببیبند.

یک) «مصر یک‌بار برای وفای به وعده‌های خود (اشعیا ۲۸:‏۱۴) تلاش کرده بود، اما سپاهش در التِکه شکست خورده بود. آن نماینده خود شاهد این واقعه بود، اما سخنانش بسیار گسترده‌تر و ویرانگرتر بود، زیرا حماقت جنایت‌آمیزِ رهبران یهودا را آشکار می‌کرد. او گفت: بی‌تردید آنان می‌دانستند هر کس بر مصر توکل کرده، سرانجام رنج آن را برده است.» (موتیِر)

۳. آیهٔ (۷) آن نماینده بر علیه توکل یهودا به خدا سخن می‌گوید.

و اگر مرا بگویی: ’ما بر یهوه خدای خود توکل داریم،‘ آیا او همان نیست که حِزِقیا مکان‌های بلند و مذبح‌هایش را از بین برده و به یهودا و اورشلیم می‌گوید: ’باید تنها در برابر این مذبح پرستش کنید‘؟

الف. و اگر مرا بگویی: ’ما بر یهوه خدای خود توکل داریم ‘: نماینده منتظر پاسخی از سوی رهبران یهودا بود. «ای نماینده، یعنی می‌گویی نمی‌توانیم به مصر اعتماد کنیم. پس نمی‌کنیم. ولی می‌توانیم به خداوند خدایمان اعتماد کنیم.»

ب. آیا او همان نیست که حِزِقیا مکان‌های بلند و مذبح‌هایش را از بین برده: نماینده می‌دانست که حزقیای پادشاه اصلاحات گسترده‌ای در یهودا انجام داده است، از جمله برداشتن مکا‌ن‌های بلند (دوم پادشاهان ۳:۱۸-۴).

یک) مکان‌های بلند نقاطی بودند که «پرستش فردی» در آنها صورت می‌گرفت و شریعت آن را منع داشته بود (لاویان ۱:۱۷-۴). به اسرائیل فرمان داده شد تا قربانی‌های خود را به مراکز رسمی بیاورد (خیمه یا بعدها به معبد). در دنیای بت‌پرستانِ آن زمان، رسم بر این بود که قربانی را هرجا که می‌خواهند، بگذارند، مذبح از نظر سنتی بر تپه‌های بلند در مناطق جنگلی یا مکان‌های خاص ساخته می‌شد.

دو) این کار شاید برای زمان پاتریارک‌ها خوب بود. ولی حالا، خدا قربانی گذراندن در مکان‌های بلند را توهین می‌دانست. حزقیا کار درستی کرد که مکان‌های بلند و مذبح‌ها را برداشت و خواست که مردم برای گذراندن قربانی به معبد اورشلیم بیایند.

سه) این فرمان متضاد با روشی است که اکثر مردم در فرهنگ ما به حضور خدا می‌آیند. اکثراً، آمریکایی‌ها روشی فردگرا برای آمدن به حضور خدا دارند، هر شخص قوانین خود را برای آمدن به سوی خدا دارد و طبق نظر خود در مورد خدا عمل می‌کند. رابرت بِلاه (Robert Bellah) و همکارانش در کتاب‌ «عادات دل» با پرستاری جوان به اسم شِیلا لارسون مصاحبه کردند که ارائه‌دهندهٔ تجربه و نظر آمریکایی‌ها در مورد دین است. شیلا در مورد ایمان خود و نحوه‌ای که در زندگی‌اش عمل می‌کند، سخن می‌گوید: «به خدا ایمان دارم. آنقدرها مذهبی نیستم، یادم نیست که آخرین بار کِی به کلیسا رفتم. خیلی وقت است که ایماندارم. اسمش «شیلاییسم» است. صدای آرام خودم.» این انتخاب سلیقه‌ای طبق نجوای درون و به‌طور کلی دیدگاهی مشابه مثل انتخاب کردن مکان‌های بلند و مذبح برای قربانی کردن به درگاه خداست، ولی آن‌طور که شما می‌خواهید به‌جای طریقی که خدا می‌خواهد.

ج. آیا او همان نیست که حِزِقیا مکان‌های بلند و مذبح‌هایش را از بین برده: طبق نظر آن نماینده، اصلاحات حزقیا واقعاً خدا را خشنود نکرد، پس نمی‌توانست انتظار کمک از خداوند خدای اسرائیل را داشته باشد. آن نماینده می‌گوید «همهٔ مکان‌هایی که مردم قبلاً خداوند خدای اسرائیل را می‌پرستیدند را بنگرید. اما اکنون، از زمان حکومت حزقیا، تنها یک مکان وجود دارد. هر چه بیشتر بهتر، پس خداوند خدای اسرائیل باید از حزقیا خشمگین باشد!»

یک) دشمن جان‌های ما روشی فوق‌العاده برای اطاعت ما دارد. اگر حزقیا دقت نمی‌کرد، این بحث در مورد نماینده منطقی به نظر می‌رسید، در حالی‌که منطقی سرتاسر شیطانی بود.

دو) « سوء‌برداشت الاهیاتی‌ای که فرماندهٔ‌ میدان نبرد در اینجا از خود نشان می‌دهد، خود دلیلی است بر اصالت این سخنرانی؛ زیرا بسیاری از منتقدان آن را ساخته و پرداختهٔ‌ نویسندهٔ‌ روایت دانسته‌اند.» (گروگان)

۴. آیات (۸-۹) آن نماینده بر ضد سپاه یهودا سخن می‌گوید.

پس حال، بیا و با سرورم پادشاه آشور شرطی ببند: من دو هزار اسب به تو می‌دهم، اگر خود بتوانی سواران بر آنها بگماری! پس چگونه می‌خواهی حتی یک افسر ساده از کوچک‌ترین خادمان سرورم را عقب برانی، در حالی که به جهت ارابه‌‌‌ها و سواران به مصر امید بسته‌ای؟

الف. با سرورم پادشاه آشور شرطی ببند: این ما را به یاد تمام استراتژی این نماینده می‌اندازد، که هدفش وادار کردن یهودا به تسلیم بود. تمام دلیل حضور او نزد قنات و گفت‌وگو با رهبران حکومت حزقیا همین بود. او سپاهی بسیار نیرومندتر داشت و می‌توانست بدون این سخنرانی کوچک، مستقیماً به اورشلیم حمله کند. اما نماینده ترجیح می‌داد یهودا از روی ترس، دلسردی یا یأس، خود تسلیم شود.

یک) دشمن جان ما از همین روش استفاده می‌کند. بسیاری از ما شیطان را کسی می‌دانیم که به قولی «به دنبال دعوا» با ما آمده است. حقیقتاً شیطان نمی‌خواهد با شما بجنگد. اولاً بدان خاطر که احتمال پیروزیتان هست. و دوم در صورت پیروزی یا شکست، آن نبرد می‌تواند شما را به خداوند نزدیک کند. سوم، آنچه خداوند در زندگی شما به‌واسطهٔ جنگ انجام می‌دهد، می‌تواند برکتی برای دیگران باشد. نه، شیطان ترجیح می‌دهد که اصلاً نجنگد! او سعی می‌کند شما را به تسلیم شدن قانع کند.

دو) این استراتژی را می‌بینیم که بر علیه عیسی در زمان وسوسه شدن او در بیابان به کار رفت. وقتی شیطان به عیسی وعده داد که همهٔ پادشاهی‌های دنیا را در ازای پرستشِ عیسی به او بدهد، شیطان تلاش می‌کرد که جنگ را ببرد و سعی داشت عیسی را به تسلیم شدن قانع کند (لوقا ۵:۴-۸). برای عیسی عملی نبود و برای ما هم نباید عملی باشد.

ب. من دو هزار اسب به تو می‌دهم، اگر خود بتوانی سواران بر آنها بگماری: نماینده، سپاه ضعیف یهودا را استهزا کرد. گفت: «حتی اگر کمک کنیم و ۲۰۰۰ اسب به شما بدهیم، کمکی به شما نمی‌کند.» پیغام اصلی او این بود: «می‌توانیم شما را یک دستی هم شکست دهیم!» (چگونه می‌خواهی حتی یک افسر ساده از کوچک‌ترین خادمان سرورم را عقب برانی).

۵. آیهٔ (۱۰) نماینده به آنها می‌گویند که خداوند خدای اسرائیل طرف اوست.

وانگهی، آیا من بدون فرمان خداوند برای نابودی این سرزمین برآمده‌ام؟ خداوند خود مرا فرموده تا بر این سرزمین برآیم و آن را نابود کنم.»

الف. آیا من بدون فرمان خداوند برای نابودی این سرزمین برآمده‌ام؟ نماینده آخرین تیرِ خود را هم زد: «اعتراف کن حزقیا! می‌دانی که خداوندت طرف من است.»

یک) مثل تمام فریب‌های خوب، آسان می‌بود که حزقیا و مردانش این را باور کنند. آشوریان بسیار موفق بودند؟ قطعاً، خدا باید طرف آنها می‌بود. آیا آنها قوی‌ترین سپاه را نداشتند؟ قطعاً، خدا باید طرف آنها می‌بود.

ب. خداوند خود مرا فرموده تا بر این سرزمین برآیم و آن را نابود کنم: این پایان حمله‌ای بی‌نظیر بود. «ای حزقیا، خدا گفته است که باید تو را نابود کنم. فقط ارادهٔ او را انجام می‌دهم، نمی‌توانی جلوی من را بگیری، پس بهتر است که تسلیم شوی.»

یک) می‌توانیم بگوییم که بخشی از حرف نماینده درست بود! خدا با او بود و حملهٔ او بر یهودا نقشهٔ نبوت‌شدهٔ خدا را محقق کرد! در اَرام پیروز، در اسرائيل پیروز و در کشاندن یهودا به مرز جنگ، آشوریان ارادهٔ خدا را انجام دادند! خدا نبوت کرد که همهٔ این اتفاقات خواهد افتاد (اشعیا ۳:۸-۴، ۱۶:۷-۱۷ و آیات دیگر در اشعیا). او اجازه داد که این اتفاق بیافتد تا برنامهٔ نبوت‌شدهٔ او تحقق یابد.

دو) با این‌حال، هرگز نباید فکر کنیم که خدا انسانی بی‌گناه را با نقشه‌ای شرورانه وسوسه کرده است. در واقع، هرچند خدا پیشاپیش این یورش آشوریان را پیشگویی و در نقشهٔ‌ خود منظور کرده بود، اما ممکن است نماینده زمانی که گفت: «خداوند خود مرا فرموده»، دروغ گفته باشد. خدا لازم نداشت کاری ویژه انجام دهد تا آشوریانِ خون‌ریز و تشنهٔ‌ فتح را به حمله بر اَرام، اسرائیل و یهودا وادار کند؛ او فقط اجازه داد که آنان امیال فاسدِ دل‌های شریر خود را به انجام رسانند. از این‌رو، آشوریان هرگز نمی‌توانستند با گفتنِ «ما اراده‌ٔ خداوند را انجام می‌دادیم!» خود را تبرئه کنند؛ همان‌گونه که یهودا نیز هرگز نمی‌توانست برای خیانت شرارت‌بار خود به عیسی چنین بهانه‌ای بیاورد.

آن نماینده مستقیماً با مردم اورشلیم سخن می‌گوید.

۱. آیات (۱۱-۱۲) مردان حزقیا از نماینده خواستند که تنها با آنها سخن گوید.

آنگاه اِلیاقیم، شِبنا و یوآخ به نمایندۀ پادشاه گفتند: «تمنا داریم با خادمان خود به زبان آرامی سخن بگویی، زیرا آن را می‌فهمیم. به زبان یهودیان با ما سخن مگوی، مبادا مردمِ بالای دیوار شهر سخنانت را بشنوند.» اما نمایندۀ پادشاه آشور گفت: «مگر سرورم مرا فرستاده تا تنها با تو و سرورت سخن بگویم و با مردمی که بر دیوار شهر نشسته‌اند خیر؟ مگر نه این است که آنان نیز همراه شما مدفوع خود را خواهند خورد و ادرار خویش را خواهند نوشید؟»

الف. تمنا داریم با خادمان خود به زبان آرامی سخن بگویی، زیرا آن را می‌فهمیم: تنها می‌توانیم تصور کنیم که شرایط چقدر برای این رهبران در حکومت حزقیا سخت بود. آنها باید پیش خود چنین فکر می‌کردند، «شنیدنش سخت است. ولی چون به عبری سخن می‌گوید، همه می‌شنوند، و به‌زودی قوم آنقدر مأیوس می‌شوند که بر ضد ما شورش کرده و ما را تسلیم می‌کنند!»

ب. مگر سرورم مرا فرستاده تا تنها با تو و سرورت سخن بگویم و با مردمی که بر دیوار شهر نشسته‌اند: آن نماینده اهمیتی نمی‌دهد که شهروندان معمولی اورشلیم حرفش را بشنوند. او چنین می‌خواهد! هر چقدر بیشتر بتواند ترس، یأس و ناامیدی را گسترش دهد، خوشحال‌تر می‌شود.

ج. آنان نیز همراه شما مدفوع خود را خواهند خورد و ادرار خویش را خواهند نوشید: نماینده به جلو و شرایطی اشاره می‌کند که بعد از محاصرهٔ طولانی در اورشلیم رخ داد. او می‌خواست سبب دلریش شدن تمام کسانی شود که صدایش را می‌شنوند و می‌خواست حس ترس، یأس و ناامیدی را تقویت کند.

۲. آیات (۱۳-۲۰) سخنان نماینده به مردم اورشلیم.

آنگاه ایستاد و به بانگ بلند به زبان یهودیان گفت: «کلام شاهِ کبیر، پادشاه آشور را بشنوید! پادشاه چنین می‌فرماید: ”مگذارید حِزِقیا شما را بفریبد، زیرا او نمی‌تواند شما را برهاند. سخن حِزِقیا را که می‌گوید: ’خداوند به‌یقین ما را خواهد رهانید و این شهر به دست پادشاه آشور نخواهد افتاد،‘ باور مکنید و اجازه ندهید شما را به توکل بر خداوند وادارد. آری، به حِزِقیا گوش مگیرید. زیرا پادشاه آشور چنین می‌گوید: با من صلح کنید و به جانب من بیرون آیید، تا هر کس از تاک و درخت انجیر خود بخورد و از آبِ چاه خویش بنوشد، تا آنگاه که بیایم و شما را به سرزمینی برم همچون سرزمین خودتان، سرشار از غَله و شراب تازه، و نان و تاکستان! مبادا حِزِقیا شما را فریفته، بگوید: ’یهوه ما را خواهد رهانید.‘ آیا تا کنون هیچ‌یک از خدایان قوم‌های جهان توانسته است سرزمین خود را از چنگ پادشاه آشور برهاند؟ کجایند خدایانِ حَمات و اَرفاد؟ خدایان سِفاروایِم؟ آیا آنها توانستند سامِرِه را از دست من برهانند؟ از همۀ خدایانِ این ممالک، کدام‌یک تا به حال توانسته است سرزمین خویش را از دست من برهاند که حال یهوه بخواهد اورشلیم را از چنگ من نجات بخشد؟»

الف. آنگاه ایستاد و به بانگ بلند به زبان یهودیان گفت: گویی که همچون کودکی بازیگوش به نماینده می‌گویند، «این کار را نکن.» او بی‌صبرانه منتظر بود تا با مردم اورشلیم سخن بگوید.

ب. کلام شاهِ کبیر…بشنوید: هدف از سخن نماینده شکوه بخشیدن به دشمن مقابل قوم خدا بود.

ج. مگذارید حِزِقیا شما را بفریبد: هدف نماینده از این سخنان این بود که سبب شک کردن قوم خدا به رهبرانشان شود.

د. و اجازه ندهید شما را به توکل بر خداوند وادارد: هدف نماینده از این سخنان این بود که در قوم خدا ترس و ناباوری ایجاد کند.

ه. زیرا پادشاه آشور چنین می‌گوید: با من صلح کنید و به جانب من بیرون آیید، تا هر کس از تاک و درخت انجیر خود بخورد: هدف نماینده از این سخن این بود که تسلیم شدن در جایگاه انتخابی جذاب جلوه دهد.

و. تا آنگاه که بیایم و شما را به سرزمینی برم: آن نماینده در این قسمت به سیاست «پاکسازی نژادی» و «اسکان اجباری» که توسط آشوریان اجرا می‌شد، اشاره می‌کند. وقتی آنها بر مردم غالب می‌آمدند، به‌زور آنها را در مکانهای دور اسکان می‌دادند، تا روحیهٔ آنها را تضعیف کرده و قدرت را از آنها بگیرند. هدفِ سخن نماینده این بود که این سرنوشت وحشتناک را جذاب جلوه دهد.

ز. آیا تا کنون هیچ‌یک از خدایان قوم‌های جهان توانسته است سرزمین خود را از چنگ پادشاه آشور برهاند؟ هدف نماینده از این سخنان این بود که توکل آنها به خدا را از بین ببرد. پیغام با منطق شیطانی ساده و فریبنده است: «خدایان دیگر اقوام قادر نبودند که از آنها در برابر ما مراقبت کنند. خدای شما مثل یکی از آنهاست و نمی‌تواند از شما مراقبت کند.»

یک) هر کس بینش روحانی داشت، می‌توانست همان‌دم شروع به برنامه‌ریزی برای جشنِ پیروزی کند. اینکه بر ضد یهودا، قوم و رهبرانش سخن گفته شود یه چیز است؛ اما اینکه خداوند، خدای اسرائیل، این‌گونه مورد تمسخر قرار گیرد و او را «چون یکی از خدایان دیگر» به شمار آورند چیز کاملاً متفاوتی است.

دو) همانند روش همیشگیِ دشمنِ جان‌های ما، نماینده تا جایی پیش رفت که از حد خود فراتر رفت. اما خدا هرگز چنین گناهی را بی‌کیفر نخواهد گذاشت. او خداوند را به شکلی اهانت کرده است که به‌زودی از کرده‌ٔ خود پشیمان خواهد شد.

۲. آیات (۲۱-۲۲) پاسخ رهبران در حکومت حزقیا و شهروندان اورشلیم.

اما آنها سکوت کردند و پاسخی ندادند، زیرا پادشاه بدیشان فرمان داده بود که: «او را پاسخ مدهید.» آنگاه اِلیاقیم پسر حِلقیا که رئیس امورِ دربار بود، و شِبنا کاتبِ دربار و یوآخِ وقایع‌نگار پسر آساف با جامه‌های دریده نزد حِزِقیا آمدند و سخنان نمایندۀ آشور را به او بازگفتند.

الف. اما آنها سکوت کردند و پاسخی ندادند: سعی نکردند که با آن نماینده بحث کنند. اغلب، بی‌فایده است و گاهی خطرناک که تلاش کنید تا با منطق شیطانی مجادله کنید. بهتر است که ساکت باشید و به خدا اعتماد کنید، به جای اینکه تلاش به پیروزی در بحث داشته باشید.

یک) «سکوت، بهترین پاسخ ما برای اتهامات و تهدید از سوی دشمنان است. آرام باش ای جان درمانده! انگیزه‌های خود را تسلیم خدا کن. بحث کردن بی‌فایده است، حتی در بسیاری از موراد توضیح دادن نیز چنین است. آرام باش و انگیزهٔ خود را تسلیم خدا کن.» (مِیِر)

ب. زیرا پادشاه بدیشان فرمان داده بود که: «او را پاسخ مدهید.»: حزقیای پادشاه آنقدر حکیم بود که چنین فرمانی بدهد و مقامات و مردم نیز به‌حدی حکیم بودند که از او اطاعت کنند.

ج. با جامه‌های دریده نزد حِزِقیا آمدند: اگرچه ساکت بودند، ولی به‌شدت تحت تأثیر این حمله قرار گرفتند. بدون آسیب از آن عبور نکردند. آنها تجربه‌ای مشابه پولس در دوم قرنتیان ۹-۸:۴ داشتند: ما از هر سو در فشاریم، امّا خُرد نشده‌ایم؛ متحیّریم، امّا نومید نیستیم؛ آزار می‌بینیم، امّا وانهاده نشده‌ایم؛ بر زمین افکنده شده‌ایم، امّا از پا درنیامده‌ایم. شرایط سخت بود، ولی نبرد هنوز از دست نرفته بود.