فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!

اشعیا باب ۴۰ – تسلی و قوت برای قوم خدا


کلام خداوند راه خداوند را آماده می‌کند.

۱. آیات (۱-۲) تسلی برای قوم مصیب‌دیدهٔ خدا.

تسلی دهید! قوم مرا تسلی دهید!

خدای شما می‌گوید.

به اورشلیم سخنان دلگرم‌کننده بگویید

و او را ندا در دهید

که دوران زحمت طاقت‌فرسایش به پایان رسیده،

و تاوان گناهش پرداخت شده است،

زیرا که به جهت تمامی گناهانش

از دست خداوند دوچندان دریافت کرده است.

الف. تسلی دهید! قوم مرا تسلی دهید! خدای شما می‌گوید: ۳۹ باب قبلی اشعیا قطعاً آیاتی برای تسلی و امید داشتند، ولی لحن داوری و هشدار قوی را در آن بخش می‌دیدیم. اکنون، با آغاز اشعیا ۴۰، لحن تغییر می‌کند و مملو از تسلی و برکت و جلال خدا می‌شود.

یک) یادتان باشد که اشعیا ۳۹ کجا به پایان رسید: اعلام مغلوب شدن اورشلیم به‌دستِ بابل و تبعید این ملت. «این اعلام که بابلیان روزی اورشلیم را فتح می‌کنند و مردم را به تبعید می‌بَرَند خبری تلخ بود. یهودا چگونه می‌توانست سقوط آشور را جشن بگیرد، در حالی‌که همه می‌دانستند مهاجمی دیگر در راه است؟» (وولف)

دو) اشعیا کتابی سه بخشی است. باب‌های ۱-۳۵ نبوتی هستند، با موضوع لعن. باب‌های ۳۶-۳۹ تاریخی و با موضوع تصاحب، و باب‌های ۴۰-۶۶ مربوط به مسیح موعود هستند و هدف از آنها دلگرمی دادن است.

ب. تسلی دهید! قوم مرا تسلی دهید: اشعیا می‌دانست هشدار دادن و هدایت کردن قوم خدا به چه معناست، اما خداوند می‌خواست قومش تسلی یابند. دوم قرنتیان ۳:۱ در مورد خداوند به‌عنوان خدای همهٔ دلگرمی‌ها (تسلی‌ها) سخن می‌گوید؛ خدا می‌خواهد پیغا‌م‌آورانش به قوم تسلی دهند.

یک) در هر گروهی که منتظر شنیدن کلام خدا هستند، دل‌های رنجوری وجود دارد. برای آن دل‌های رنجور مهم است که کلام تسلی را از پیغا‌م‌آور خدا بشنوند. همان‌طور که یکی از واعظان می‌گوید: «بر دل‌های شکسته موعظه کنید و هرگز شنونده کم نخواهید آورد.»

ج. به اورشلیم سخنان دلگرم‌کننده بگویید: این یعنی اورشلیم سخنان دلگرم‌کننده نیاز دارد. این بدان معناست که خدا می‌خواست آنها را تسلی دهد. تسلی خدا پوچ یا انرژی مثبت دادن یا اینکه «هر اتفاقی حکمتی دارد»، نیست. خدا همیشه به قوم خود دلایلی برای تسلی می‌دهد.

یک) تسلی با واژه‌هایی لطیف و دلنشین همراه است که مستقیماً به دل گفته می‌شوند. عبارتِ سخنان‌ دلگرم‌کننده در اصل به معنای سخنانی که دل را می‌نوازد است؛ مانند جوانی که با سخنان عاشقانه دلِ دختر مورد علاقه‌اش را می‌رباید (پیدایش ۳:۳۴).» (مُتیِر) مهم است که پیغام‌آوران خدا امروز نیز خطاب به دل سخن گویند.

د. دوران زحمت طاقت‌فرسایش به پایان رسیده: هنگامی که اشعیا چنین سخنی را بیان کرد، شاید هنوز نبرد محتمل و نزدیک بود. این شاید کلامی نبوتی بوده است؛ اگرچه هنوز سپاهی بر علیه آنها بود، ولی تا جایی که به خدا مربوط می‌شد، زحمت طاقت‌فرسایش به پایان رسیده بود. این دلیلی برای تسلی بود.

یک) به همین منوال خدا با ما سخن می‌گوید و می‌گوید که می‌توانیم در همۀ این امور ما برتر از پیروزمندان باشیم، به‌واسطۀ او که ما را محبت کرد (رومیان ۳۷:۸). سایهٔ جنگ هنوز بر آنها بود، ولی تا جایی که به ایمانداران به مسیح مربوط می‌شود، زحمت طاقت‌فرسایش به پایان رسیده بود، چون شما، ای فرزندان، از خدا هستید و بر آنها غلبه یافته‌اید، زیرا آن که در شماست بزرگ‌تر است از آن که در دنیاست (اول یوحنا ۴:۴).

ه. تاوان گناهش پرداخت شده است: هنگامی که اشعیا چنین سخن گفت، اورشلیم از گناهش آگاه بود، اشعیا آنها را از گناهشان آگاه کرده بود. ولی با این وجود، نبی از روزی سخن می‌گوید که ممکن است تسلی یابند، چون تاوان گناهش پرداخت شده بود. این دلگرمی حقیقی است؛ که به‌عنوان گناهکار شناخته شویم، ولی در عین حال بدانیم که تاوان گناه ما پرداخت شده است. این دلیلی برای دلگرم شدن بود.

و. زیرا که به جهت تمامی گناهانش از دست خداوند دوچندان دریافت کرده است: این مبنای بخشش گناهان را اعلام می‌کند، بهای گناه کاملاً پرداخت شده است. اشعیا، با استفاده از واژگان عهد‌عتیقی، در مورد اورشلیم سخن می‌گوید که به‌خاطر نااطاعتی لعنی را بر خود دارد و این امر در لاویان ۲۶ و تثنیه ۲۸ نیز توصیف شده است. ولی همین اصل در مورد ایمانداران تحت عهد جدید صادق است؛ با این تفاوت که تاوان و بهای گناه ما پرداخت شده است. این دلیلی برای دلگرمی است.

یک) آیا به‌نظر می‌رسد که خدا بهای گناه را دوچندان دریافت می‌کند؟ واژهٔ‌ «دوچندان به معنای تا زدن یا دو نیم کردن است (خروج ۲۶:‏۹). هنگامی‌که چیزی تا می‌شود، هر نیمه دقیقاً با نیمهٔ‌ دیگر مطابقت دارد؛ و این مفهوم را می‌رساند که میان گناه و مجازات، هماهنگی و برابریِ کامل وجود دارد. پرداختی انجام شده است، و همان پرداختی بوده که دقیقاً لازم بود.

دو) گناه ما بدان خاطر بخشیده نشد که خدا تصمیم گرفت «تخفیفی» به ما دهد. اگر چنین باشد خدا داوری ناعادل و شرور می‌شود، امری که غیرممکن است. اما تحت عهد جدید، ما نیستیم که به جهت تمامی گناهان از دست خداوند دوچندان دریافت کرده است؛ بلکه عیسی مسیح است که جام خشم خداوند را به خاطر گناهان ما از دست خداوند دوچندان دریافت کرده است.

۲. آیات (۳-۵) صدایی در بیابان راه خداوند را آماده می‌کند.

صدایی ندا می‌کند:

«راه خداوند را در بیابان مهیا سازید

و طریقی برای خدای ما در صحرا هموار کنید؛

هر درّه‌ای برافراشته شود و هر کوه و تَلی پست گردد.

زمینِ ناصافْ صاف، و ناهمواری‌ها هموار گردد.

آنگاه جلال خداوند آشکار خواهد شد،

و تمامی بشر با هم آن را خواهند دید،

زیرا که دهان خداوند سخن گفته است.»

الف. صدایی ندا می‌کند: اشعیا اینجا در مورد پیغا‌م‌آور خداوند سخن می‌گوید، آنکه در مکانهای بی‌آب و علف ندا می‌کند.

ب. راه خداوند را در بیابان مهیا سازید: مقصود این است که خداوند همچون پادشاهی پیروزمند نزد قوم خود می‌آید، که راه را در مقابل او باز کرده است، تا بتواند در شکوه و آسایش سفر کند. تمام موانع باید از سر راه آنها برداشته شود: هر درّه‌ای برافراشته شود و هر کوه و تَلی پست گردد. زمینِ ناصافْ صاف، و ناهمواری‌ها هموار گردد.

یک) هر چیزی که در این جاده خراب بود، باید درست می‌شد. مشکلات همه‌جا یکی نبودند. گاهی، جاده در آن وادی باید بالا برده می‌شد و گاهی باید راهی در مسیر کوهستانی باز می‌کرد.

دو) مقصود از آماده کردن راه خداوند، توصیف کلامی آن است، چون آمادگی حقیقی باید در دل ما رخ دهد. ساختن جاده مثل آمادگی‌ای است که خدا باید در دل‌های ما ایجاد کند. هر دو گران‌قیمت هستند و هر دو باید با مشکلات متفاوت و محیط‌های گوناگون سر و کار داشته باشند، و برای بنا شدن به مهندس نیاز است.

ج. آنگاه جلال خداوند آشکار خواهد شد: جلال او بر دل‌های آماده‌ای که در آیات پیشین توصیف شده‌اند، آشکار می‌گردد. و بدون در نظر گرفتن ملیت، آشکار می‌شود؛ و تمامی بشر با هم آن را خواهند دید. این جلال خداوند تنها بر اورشلیم یا یهودا آشکار نشده است، بلکه بر تمام دل‌های آماده. قطعیت این کلام تضمین شده است، چون از زبان خداوند بیان شده است.

د. راه خداوند را…مهیا سازید: این آیات از اشعیا ۳:۴۰-۵ در عهد جدید و در شخص یحیای تعمید‌‌دهنده، محقق می‌شوند. زکریا، پدر یحیای تعمید‌دهنده، از تولد پسرش این را می‌دانست (لوقا ۷۶:۱). و سه انجیل به‌طور مستقیم این آیات را به خدمت یحیی ربط می‌دهند (متی ۳:۳، مرقس ۳:۱ و لوقا ۳:۳-۶).

یک) عیسی همان مسیح و پادشاهِ موعود بود، و خدمتِ یحییِ تعمید‌دهنده این بود که چون نداکننده‌ای در بیابان فریاد زند و با پیامِ توبه، راهِ خداوند را مهیا سازد. ما اغلب درک نمی‌کنیم که کارِ آماده‌سازیِ خداوند تا چه اندازه اهمیت دارد؛ زیرا هر کار بزرگِ خدا با آماده‌سازیِ بزرگ آغاز می‌شود. یحیی به شکلی شگفت‌انگیز این خدمتِ مهم را به انجام رسانید.

۳. آیات (۶-۸) پیغام ندایی در بیابان.

هاتفی می‌گوید: «ندا کن!»

گفتم: «به چه ندا کنم؟»

«آدمی جملگی علف است

و زیبایی‌اش یکسره چون گُل صحرا!

علف می‌خشکد و گل می‌پژمُرَد،

زیرا که دَم خداوند بر آن دمیده می‌شود.

براستی که مردمان علفند!

علف می‌خشکد و گُل می‌پژمُرَد،

اما کلام خدای ما تا ابد باقی می‌ماند.

الف. به چه ندا کنم؟: ندا در بیابان می‌دانست که وظیفه‌ای مهم دارد، ولی می‌خواست که دقیقاً بداند آن پیغام چه خواهد بود.

 

ب. آدمی جملگی علف است: پیغام، ناپایداری انسان است. اشعیا به سبزه‌زاری فکر می‌کند که تپه‌های یهودا را بعد از باران زمستانی می‌پوشاند و اینکه آن سبزه‌زار چقدر سریع جان می‌دهد و تپه‌ها خالی و بایر می‌شوند. انسان به همین ضعف و شکنندگی است. حتی زیبایی در حال گریختن است و به‌سرعت گل‌های خودروی بهار از بین می‌رود (زیبایی‌اش یکسره چون گُل صحرا).

یک) زیرا که دَم خداوند بر آن دمیده می‌شود: انسان در این شرایط شکننده به خواست خدا قرار گرفته است. شکنندگی انسان برای جلال خدا و طبق نقشهٔ اوست، و جلال انسان گذرا.

ج. کلام خدای ما تا ابد باقی می‌ماند: پیغام، ماندگاری خدا و کلام اوست. در تضاد با شکنندگی و جلال گذرای انسان (علف می‌خشکد و گُل می‌پژمُرَد)، ولی کلام خدای ما باقی می‌ماند.

یک) کلام خدای ما قطعاً باقی می‌ماند. قرن‌ها زیر دست کاتبان و تحت جفا و در توفان تغییر افکار و در معرض همه نوع انتقاد و بی‌توجهی از طرف واعظان و مردم قرار گرفته است، و بی‌شک به باد شک و بی‌ایمانی گرفته شده است، ولی همچنان کلام خدای ما تا ابد باقی می‌ماند.

دو) «کتابی مکتوب بر کاغذی که نابود می‌شود، صدها سال رونوشت شده و قبل از اختراع صنعت چاپ، سبک و صحت و وجود خود را از دست نداد. کتاب‌مقدس در قیاس با دیگر نوشته‌های باستانی، پشتوانهٔ نوشتاری بیشتر از ده‌ها اثر ادبی کلاسیک دارد.» (جاش مَکداوِل، مدرکی که رأی دادگاه را می‌طلبد)‌

سه) در سال ۳۰۳ بعد از میلاد، امپراتور روم، دیوکلسین، درخواست کرد که تمام نسخ کتاب‌مقدس در امپراتوری روم سوزانده شوند. او در این کار شکست خورد و ۲۵ سال بعد امپراتور روم، کنستانتین، پژوهشگری به نام یوسِبیوس را مأمور کرد تا ۵۰ نسخه از کتاب‌مقدس را به هزینهٔ دولت آماده کند.

چهار) وُلتِر از شکاکان فرانسوی و بی‌خدا، که در سال ۱۷۷۸ از دنیا رفت، گفت که ۱۰۰ سال بعد از او، مسیحیت ریشه‌کَن می‌شود و به‌ تاریخ می‌پیوندد، و کتاب‌مقدس هم فراموش می‌شود. سال‌ها بعد از مرگ وُلْتِر، جامعهٔ کتاب‌مقدس ژنو از دستگاه چاپ و خانهٔ او برای تولید کتاب‌مقدس استفاده کرد.

پنج) «کافران ۱۸۰۰ سال است که این کتاب را نقد می‌کنند و قصد سرنگونی‌اش را دارند، اما با این وجود همچنان، مستحکم همچون صخره، پا برجاست. تعداد چاپ آن افزایش یافت و محبوب‌تر و عزیزتر شد و امروز بیش از هر وقت دیگر خوانده می‌شود. کافران، با حملات خود، به همان اندازه به این کتاب آسیب رساندند که شخصی قادر است با چکش اسباب‌بازی بر اهرام مصر آسیب برساند. وقتی یکی از اشرافیان فرانسوی، دستور تعقیب مسیحیان در قلمروی خود را داد، دولتمردی کهنه‌کار که از جنگجویان او هم بود گفت اعلی‌حضرت، کلیسای خدا سِندانی است که چکش فراوان تحمل کرده پس چکش کافران سال‌هاست که بر این کتاب می‌خورد، ولی چکش‌ها مستهلک شدند و سِندان، نه. اگر این کتاب خدا نبود، انسان مدت‌ها پیش آن را نابود می‌کرد. امپراتورها و پاپ‌ها و پادشاهان و کشیشان و شاهزادگان و حاکمان، تلاش خود را کردند؛ آنها مردند، ولی این کتاب‌ هنوز باقی است.» (هیستینگز، به نقل از مکداول)

شش) «هزاران بار ناقوسِ مرگِ کتاب‌مقدس به صدا درآمده، تشییع‌جنازه‌اش برپا شده، کتیبه‌اش بر سنگِ مزار حک شده و دعای خاک‌سپاری‌اش خوانده شده است؛
اما به‌طرزی شگفت‌انگیز، جسدِ آن هرگز در قبر نمانده.» (برنارد رَم، شواهد مسیحیت پروتستان)

د. کلام خدای ما: این پیغام، که توسط صدایی در بیابان به صدا در آمد، قرار بود د‌لها را برای آمدن خداوند ما و با هدایت کردن آنها به‌سوی توبه آماده کند. با درک شکنندگی و ناباقی بودن جلال خود، و همچنین درک بقای ابدی خدا و کلامش، باید به توبه در حضور خداوند فروتن گردیم. قطعاً در خدمت یحیای تعمید‌دهنده، مؤثر واقع شد.

ه. کلام خدای ما تا ابد باقی می‌ماند: پطرس در اول پطرس ۲۲:۱-۲۵ به این قسمت اشاره کرد و آن را به کار برد.

یک) او ایمانداران را با هیجان دعوت به محبت می‌کند (حال که با اطاعت از حقیقت، جا‌ن‌های خویش را طاهر ساخته‌اید تا محبت برادرانۀ بی‌ریا داشته باشید، بر شماست که یکدیگر را از صمیم دل به شدّت محبت کنید، اول پطرس ۲۲:۱).

دو) سپس با استفاده از اشعیا ۸:۴۰، می‌گوید: زیرا تولد تازه یافته‌اید، نه از تخم فانی بلکه تخم غیرفانی، یعنی کلام خدا که زنده و باقی است. زیرا، «آدمی جملگی چون علف است و جلالش یکسره بسان گُل صحرا؛ علف می‌خشکد و گل‌ها می‌ریزند، امّا کلام خداوند جاودان مانَد.» و این است آن کلام که به شما بشارت داده شد (اول پطرس ۲۳:۱-۲۵)

سه) پطرس ارتباطی زیبا ایجاد می‌کند و نشان می‌دهد که کلام باقی که اشعیا از آن سخن می‌گوید همان انجیلی است که موعظه می‌شود و مردم به آن ایمان می‌آورند و سبب نجات آنها می‌شود.

چهار) پطرس همچنین به شکلی دیگر این قسمت را به کار می‌بَرد. چون این امر جاودان، همیشه در ما دانه‌ای با قابلیت ثمر آوردن دارد، هم بر ما واجب است و هم توان آن را داریم که برادران خود را خالصانه محبت کنیم. شاید بتوانیم بگوییم که اگر لازم به محبت بیشتر دیگران باشد، این کار با کاشته شدن دانهٔ فساد‌ناپذیر در دل‌های ما و رشد یافتن آن، آغاز می‌شود.

«هان، خدای شما است!»

۱. آیهٔ (۹) دعوت برای توجه به خدا.

ای صَهیون، که بشارت می‌آوری،

به کوه بلند برآی!

و ای اورشلیم، که مژده می‌رسانی،

به نیروی تمام صدایت را بلند کن!

آن را بلند کن و مترس!

به شهرهای یهودا بگو:

«هان، خدای شما است!»

الف. ای صَهیون، که بشارت می‌آوری، به کوه بلند برآی: اشعیا از پیغام عظیمی سخن می‌گوید -بشارتی نیکو – که باید تا حد امکان آن را پخش کنند. از قلهٔ کوه بلند، پیغا‌م‌آور می‌تواند این پیغام عالی را به بسیاری اعلام کند. پیغامی است که باید با صدای بلند اعلام شود، پس به پیغام‌آور باید چنین گفته شود: به نیروی تمام صدایت را بلند کن.

ب. به شهرهای یهودا بگو: «هان، خدای شما است!»: پیغام عالی که باید با صدای بلند بیان شود، چیست؟ دعوت به توجه کردن به خداست. برای یک ایماندار چیزی عظیم‌تر از توجه و تفحص در خدای خود، نیست.

یک) پیغام این نیست که نگاهی گذرا به خدا بکنند. نه؛ دعوت شده‌ایم که به خدا توجه کنیم. چنین عبارتی به معنای تفحص است، مأموریتی دراز مدت برای شناختن عظمت و شخصیت خدایمان. همچنین نشان می‌دهد که چقدر مهم است که واعظین کلام خدا، بر خدا تمرکز کنند. بعد از هر وعظ، واعظ باید بپرسد: «آیا به مردم کمک کردم تا به خدا توجه کنند؟»

دو) فیلسوفی بزرگ به نام الکساندر پاپ چنین نوشته است: «پس ابتدا خود را بشناسید، و تلاشی برای درک کردن خدا نکنید؛ بهترین موضوع برای تفحص انسان، خود انسان است.» اسپرجن در یکی از موعظه‌های خود به این جملهٔ معروف چنین پاسخ داد: «کسی گفته که بهترین موضوع برای تفحص انسان، خود انسان است البته من با این نظر مخالف نیستم، ولی باور دارم که به همین منوال، مناسب‌ترین موضوع تفحص برای برگزیدگان خدا نیز خداست؛ آنچه یک ایماندار می‌تواند در آن عمیق شود، ذات خداست. والاترین علم و تفکر، نیرومندترین فلسفه که می‌تواند توجه فرزند خدا را به خود جلب کند و او را درگیر کند، نام، ذات، شخص، کار و اعمال خدا و وجود خدای عظیمی است که او را پدر می‌خوانیم.»

۲. آیهٔ (۱۰) هان، خداوندگار می‌آید.

اینک خداوندگارْ یهوه نیرومندانه می‌آید

و بازویش برای او حکمرانی می‌کند.

پاداش او با وی است

و اُجرت او پیش رویش می‌آید.

الف. اینک خداوندگارْ یهوه نیرومندانه می‌آید: یکی از وجوه خدا که باید به آن توجه کنیم، آمدن اوست. خدای ما به این زمین باز می‌گردد و با قدرت خواهد آمد (نیرومندانه…بازویش برای او حکمرانی می‌کند).

ب. خداوندگارْ یهوه نیرومندانه می‌آید: وقتی خداوند می‌آید، می‌آید تا قوم خود را پاداش دهد (پاداش او با وی است). او می‌آید تا به کار خود نظارت کند (اُجرت او پیش رویش می‌آید). این چیزی است که دانستنش در مورد خدا برای ما مهم است.

۳. آیهٔ (۱۱) نگاهی به شبان پرمحبت.

او همچون شبانْ گوسفندان خود را خواهد چرانید،

و بره‌ها را میان بازوانش گرد خواهد آورد؛

آنها را در آغوش خود حمل خواهد کرد،

و شیردهندگان را با ملایمت رهبری خواهد نمود.

الف. او همچون شبانْ گوسفندان خود را خواهد چرانید: وجه دیگر از خدای ما، مراقبت محبت‌انگیز همچون شبان است. اولین چیزی که شبان باید برای گوسفندانش انجام دهد، غذا دادن به آنهاست و خداوند همچون شبان به گله‌اش غذا می‌دهد.

یک) گوسفند باید به چراگاه‌های نیکو هدایت شود و باید به چراگاه‌های تازه برده شود، هنگامی که علفزار از بین می‌رود. ما نیز همچون گوسفندان باید به دقت هدایت شویم. «هیچ موجودی در نگهداری از خود ضعیف‌تر از گوسفند نیست؛ حتی کوچک‌ترین مورچه با پیش‌بینی خود می‌تواند برای روزی بد آماده شود، ولی انسان باید از این موجود بینوا نگهداری کند، چرا که در غیراینصورت از بین می‌رود.» (اسپرجن)

دو) خدا دوست دارد خود را چوپان بداند. بسیاری از بزرگ‌مردان کتاب‌مقدس چوپان بودند، و شخصیت شبانیِ آنان به عیسی مسیح اشاره دارد.

·      هابیل تصویری از عیسی، چوپان قربانی شده است.

·      یعقوب تصویری از عیسی، چوپانی در حال کار است.

·      یوسف تصویری از عیسی، جفا‌دیده و چوپانی برجسته است.

·      موسی تصویری از عیسی، دعوت شده جهت خروج از مصر است.

·      داوود تصویری از عیسی، چوپان پادشاه است.

ب. و بره‌ها را میان بازوانش گرد خواهد آورد: خداوند ما مراقبت خاص خود را برای بره‌ها نشان می‌دهد. جوان‌ترین و ضعیف‌ترین‌ها، منفور نیستند، خداوند به‌طور خاص از آنها مراقبت می‌کند که ابتدا فعالانه آنها را جمع می‌کند و در آغوش خود حمل خواهد کرد. برهٔ لاغر را بر شانهٔ خود، همچون چوپانی که ممکن است بره را حمل کند، نمی‌اندازد. در عوض، با محبت آنها را در آغوش خود نگه می‌دارد، نزدیک به دل خود. این هم مکانی امن است و هم مکانی سرشار از مهربانی است.

یک) «حمل کردن نشانهٔ مهربانی است، اما در آغوش حمل کردن نشانهٔ محبت است. شانه‌ها برای قدرت‌اند و پشت برای نیرو، اما آغوش جایگاه محبت است.» (اسپرجن)

دو) «من می‌بینم که خداوند فرشتگان، با فروتنی به کار شخصی دست می‌زند. عیسی مسیح خود با بازوی خویش بره‌های گله‌اش را جمع می‌کند و آنان را در آغوش خود حمل می‌نماید. او این کار را به فرشته‌ای واگذار نمی‌کند و حتی به خادمانش نیز نمی‌سپارد؛ بلکه خود او، به‌واسطهٔ روحش، هنوز این خدمت را انجام می‌دهد.» (اسپرجن)

ج. و شیردهندگان را با ملایمت رهبری خواهد نمود: چوپان عصایی را حمل می‌کند و می‌داند که چطور باید از آن استفاده کند، او می‌داند که چطور شیردهندگان با ملایمت رهبری نماید. او دقیقاً می‌داند که کِی آرام باشد و کِی باید از راهنماییِ جدی استفاده کند.

د. همچون شبان: عیسی سه عنوان عظیم در مورد کار خود به‌عنوان شبان دارد.

یک) عیسی شبانی نیکوست (یوحنا ۱۱:۱۰-۱۵). او به‌خوبی از گله مراقبت می‌کند و برای آنها فداکاری می‌کند.  

دو) عیسی شبان اعظم است (عبرانیان ۲۰:۱۳). او در پیروزی شکوهمند خود برای علیه دشمن، عظیم است.

سه) عیسی رئیس شبانان است (اول پطرس ۴:۵). او هنگام بازگشت سرِ قوم خود است. هنگام بازگشت خود، عیسی وجه دیگری از نقش خود به‌عنوان شبان را اجرا می‌کند: او گوسفندان را از بزها جدا می‌کند (متی ۳۱:۲۵-۳۳). «آیا تا به‌حال متوجه شده‌اید که همین شبان که گمگشتگان را نجات می‌دهد، در نهایت ناتوبه‌کاران را لعن می‌کند؟ او آنها را از یکدیگر جدا می‌سازد، مثل شبان که گوسفندان خود را از بزها جدا می‌کند و او گوسفندان را بر دست راست خود می‌گذارد، ولی بزها در دست چپ. سپس به آنها که سمت چپ او هستند می‌گوید: دور شوید ای ملعونان، چه زبانی است که چنین سخنان هولناکی را اعلام می‌دارد؟ زبان شبان.» (اسپرجن)

۴. آیهٔ (۱۲) اینک به خدایی که بر تمام آفرینش فرمانروایی می‌کند، بنگرید.

کیست که آب‌ها را به کف دست خود پیموده،

و آسمان‌ها را به وجب اندازه گرفته باشد؟

کیست که غبار زمین را در پیمانه گنجانیده،

و کوه‌ها را به قَپّان و تپه‌ها را به ترازو وزن کرده باشد؟

الف. کیست که آب‌ها را به کف دست خود پیموده: وجه دیگری از خدای ما که باید به آن توجه کنیم، اقتدار داشتن او بر خلقت است. خدای ما عظیم و مسلط بر همهٔ خلقت است، که آب‌ها را به کف دست خود پیموده، و آسمان‌ها را به وجب اندازه گرفته است.

یک) این نمونه‌ای دیگر از موضوعی است که آن را انسان‌انگاری (anthropomorphism) می‌خوانیم، سخن گفتن از خدا با استفاده از واژگان انسانی، تا بدانیم او کیست، و چه می‌کند. خدا موجودی نیست با بدنی بزرگ، آنقدر که همهٔ آب‌های زمین بتوانند در کف دست او جمع شوند، یا آنقدر که بتواند عالم را با کف دست وجب کند. کتاب‌مقدس به ما می‌گوید که خدای پدرْ روح است، پس بدنی ندارد که قادر به دیدن آن باشیم (یوحنا ۲۴:۴). ولی درک می‌کنیم که خداوند به‌واسطهٔ اشعیای نبی، دقیقاً چه به ما می‌گوید، خدا عظیم و حاکم بر کل خلقتی است که باید از قوت و شکوه آن، به خوف در افتیم.

دو) پسر کوچک‌ترم و من در مورد اینکه در خانوادهٔ ما چه کسی بزرگ‌تر است، بحث کردیم. می‌دیدیم که برادر بزرگ‌ترش از او بزرگ‌تر بود و خواهر بزرگ‌ترش هم از برادر بزرگ‌ترش بزرگ‌تر، و مادرش از خواهر بزرگش بزرگ‌تر بود و من هم از مادرش. پس پسرم به من نگاه کرد و گفت: «ولی تو از خدا بزرگ‌تر نیستی.» این چیزی است که همه باید به خاطر داشته باشند.  

ب. کیست که غبار زمین را در پیمانه گنجانیده: موضوع فقط اندازه نیست؛ بلکه به هوش نیز ربط دارد. خدا آنقدر در حکمت و هوش خود عظیم است که غبار زمین را در پیمانه گنجانیده است. خدا دقیقاً می‌داند که چند دانه گرده بر زمین هست. حتی اگر شخصی دقیقاً بداند چند تار بر سر خود دارد (همچون خدا، مطابق لوقا ۷:۱۲)، هرگز قادر به شمردن غبار در خانهٔ خود نخواهد بود، چه برسد به غبار زمین.

یک) اگر بخواهیم فراتر برویم، خدا می‌داند که کوه‌ها چقدر سنگین هستند (کوه‌ها را به قَپّان…وزن کرده باشد)، و تپه‌ها نیز به همین شکل! (تپه‌ها را به ترازو وزن کرده باشد).

۵. آیات (۱۳-۱۴) اینک خدای تمام حکمت.

کیست که روح خداوند را هدایت کرده،

و یا چون مشاورش به او تعلیم داده باشد؟

او از که مشورت خواست تا به او فهم ببخشد

و طریق عدالت را به وی تعلیم دهد؟

یا او را معرفت بیاموزد و طریق فهم را بر وی بنمایاند؟

الف. کیست که روح خداوند را هدایت کرده، و یا چون مشاورش به او تعلیم داده باشد؟ یکی دیگر از وجوهی که باید در خدای خود به آن توجه کنیم، حکمتی عظیم است. او هوشمند است و می‌داند که بر زمین چقدر غبار قرار دارد و کوه‌ها و تپه‌ها چقدر وزن دارند. ولی بیش از آن، خدا حکمت استفاده از این معرفت را دارد. خدا بسیار حکیم است، به شکلی که کسی روح خداوند را هدایت نکرده و کسی به او مشورت و فهم نبخشیده است.

یک) او از که مشورت خواست تا به او فهم ببخشد: در ترجمهٔ هفتادگان [ترجمهٔ یونانی از عهد‌عتیق به زبان عبری در روزگار عیسی و شاگردان]، این قسمت به این شکل ترجمه شده است: چه کسی ذهن خداوند را می‌شناسد؟ پولس رسول این سطر را در رومیان ۳۴:۱۱ نقل قول کرده است.

ب. او از که مشورت خواست: خدا به مشورت، سفارش یا معلم نیازی ندارد و کسی نمی‌تواند فهمی به او ببخشد.

عظمت خدا در قیاس با دیگران.

۱. آیات (۱۵-۱۷) عظمت خدا از همهٔ ملت‌ها پیشی می‌گیرد.

براستی که قوم‌ها همچون قطره‌ای در دَلوَند،

و همچون غباری بر کفۀ ترازو محسوب می‌شوند.

به‌واقع که او سواحل دوردست را همچون گَرد برمی‌گیرد!

لبنان به جهت هیزم کافی نیست،

و حیواناتش برای قربانی تمام‌سوز کفایت نمی‌کنند.

قوم‌ها جملگی در برابر او هیچند؛

در نظرش بطالتند و از هیچ هم کمتر می‌نمایند.

الف. براستی که قوم‌ها همچون قطره‌ای در دَلوَند: شکوه ملتی عظیم چیزی است که باید مورد توجه قرار گیرد. وقت دیدن رژهٔ نظامی، شاید به یاد قدرت آن کشور  و ملت بیافتیم. ولی در قیاس با خدا، هیچ است. عظیم‌ترین شکوهِ بزرگ‌ترین ملت در قیاس با عظمت و جلال خداوند خدا همچون قطره‌ای است در دَلوَند.

ب. لبنان به جهت هیزم کافی نیست، و حیواناتش برای قربانی تمام‌سوز کفایت نمی‌کنند: اگر قرار بر این باشد که انسان تمام هیزم جنگل‌های لبنان را بگیرد و حیواناتش را برای قربانی تمام‌سوز به کار گیرد، برای سیراب کردن خدا کافی نخواهد بود. بهترین تلاش‌های انسان نمی‌تواند شأن و جلال خدا را برآورده سازد.

ج. در نظرش بطالتند و از هیچ هم کمتر می‌نمایند: خدا در این باب عظمت خود را بر تمام خلقت اعلام می‌کند، ولی هرگز در مورد خلقت نمی‌گوید که بطالت است و از هیچ کمتر. اما امّت‌ها در برابر خدا تکبّر و غروری دارند که آنان را از خود آفرینش نیز پست‌تر می‌سازد -او آنان را کمتر از هیچ کمتر می‌شمارد.

۲. آیات (۱۸-۲۰) عظمت خدا از همهٔ بت‌ها پیشی می‌گیرد.

پس خدا را به که تشبیه می‌کنید؟

و کدام شباهت را با او قیاس توانید کرد؟

و اما تمثالی را در نظر آورید!

صنعتگری آن را می‌ریزد،

زرگری آن را به طلا می‌پوشاند

و زنجیرهای نقره برایش می‌ریزد.

فقیری که توان چنین هدیه‌ای ندارد،

چوبی را که نمی‌پوسد برمی‌گزیند

و صنعتگری ماهر می‌جوید

تا برایش تمثالی تراشیده بسازد که واژگون نشود.

 

الف. و کدام شباهت را با او قیاس توانید کرد؟ شباهت‌های زیادی هست که ارائه‌دهندهٔ خدایان اقوام می‌باشند. آنها را چگونه می‌توان با خدا مقایسه کرد؟ اصلاً قابل قیاس نیستند، چون تنها عمل دست انسان‌اند (صنعتگری آن را می‌ریزد).

یک) «شاید ما مانند اسرائیلیان باستان در پرستش بت‌ها خام و ابتدایی نباشیم، هرچند بعضی از ملت‌ها هنوز چنین‌اند. با این‌حال، برخی انسان‌ها صلیب را می‌پرستند، برخی کلیسا را، و بعضی دیگر واعظ را به‌صورت بتی درمی‌آورند و او را می‌ستایند. برخی انسان‌ها در برابر خدایان مادّی‌گرایی، جاه‌طلبی، شهوت، و حتی خانه و عزیزان خود سر تعظیم فرود می‌آورند، و حاضرند هر چیزی را جایگزین کنند، فقط برای آنکه از رویارویی با این حقیقت بگریزند که چرا خدا آنان را هدایت نمی‌کند یا رهایی نمی‌بخشد.» (رِدپَث)

ب. تا برایش تمثالی تراشیده بسازد که واژگون نشود: تمثیل‌های پوچ که بت‌های اقوام هستند، آنقدر بی‌اهمیتند که باید به نحوی ساخته شوند که واژگون نشود. حتی نمی‌توانند با تکیه بر خود بایستند! خدا رقیبی ندارد.

یک) به اهمیتی که به بت‌ها داده‌اید فکر کنید. ابتدا باید هیزم خوب انتخاب کنید، چون چه کسی می‌خواهد خدایی فسادپذیر را بپرستد؟ سپس باید صنعتگری ماهر را برگزینید چون چه کسی می‌خواهد خدایی را بپرستد که بد ساخته شده است؟ سپس باید به‌خوبی طراحی شود چون چه کسی می‌خواهد خدایی را بپرستد که مدام واژگون می‌شود؟ «هر وقت اشعیا در مورد بت‌پرستی سخن می‌گوید، نمی‌تواند دست از استهزا بکشد.» (بولْتِما)

۳. آیات (۲۱-۲۶) عظمت خدا آشکار است، او خالق همه است.

آیا ندانسته و نشنیده‌اید؟

آیا از ابتدا به شما خبر داده نشده است؟

و از زمانی که زمین بنیان نهاده شد، درک نکرده‌اید؟

اوست که بر بالای دایرۀ زمین نشسته است،

و ساکنان آن به ملخ می‌مانند.

اوست که آسمان‌ها را چون پرده می‌گسترانَد،

و همچون خیمه‌ای به جهت سکونت پهن می‌کند.

اوست که امیران را هیچ می‌گرداند،

و داوران جهان را چون بطالت می‌سازد.

هنوز کاشته نشده و غرس نگردیده‌اند،

و هنوز در زمین ریشه ندوانیده‌اند

که او بر آنها می‌دمد و خشک می‌شوند،

و گردباد ایشان را چون کاه می‌روبد.

آن قدوس می‌گوید: مرا با که قیاس می‌کنید،

تا با او برابر باشم؟

چشمان خود را به اعلی برافرازید و ببینید:

کیست که اینها را آفرید؟

کیست که لشکر اینها را به شماره بیرون می‌آورد،

و آنها را جملگی به نام می‌خوانَد؟

به سبب کثرت قوّت و عظمت قدرتش

هیچ‌یک از آنها گم نخواهد شد.

الف. آیا ندانسته و نشنیده‌اید؟: اشعیا نمی‌تواند باور کند که کسی به عظمت خدا شک کند هنگامی که شکوه خلقت خدا را می‌بیند. ابتدا ورای همهٔ خلقت می‌نشیند (اوست که بر بالای دایرۀ زمین نشسته است). دوم اینکه او همه را خلق کرده است (اوست که بر بالای دایرۀ زمین نشسته است).

یک) شگفتیِ اشعیا به زیبایی جای داده شده است. چطور کسی می‌تواند به شکوه و طراحی خلقت نگاه کند، و درک نکند که باید طراحی شکوهمند پشت این طرح شکوهمند باشد؟

دو) «این یکی از آیات اصلی عهد‌عتیق در مورد آموزهٔ خلقت است. تعلیم می‌دهد که بافت خلقت، ساختهٔ دست خالق است.» (موتیِر)

سه) اشعیا هنگامی که می‌خواهد خدا را توصیف کند، از عبارتی جالب استفاده می‌کند و می‌گوید اوست که بر بالای دایرۀ زمین نشسته است. اشعیا چگونه می‌توانست بداند که شکل زمین دایره است؟ احتمالاً نمی‌دانست، ولی خداوند که به‌واسطهٔ اشعیا سخن گفت می‌دانست.

چهار) گاه‌به‌گاه، منتقدان ناآموخته چنان حرف می‌زنند که انگار ایمانداران به کتاب‌مقدس عضو «انجمن زمینِ تخت» هستند -کسانی که آن‌قدر از علم واقعی دور افتاده‌اند که هنوز اصرار دارند زمین تخت است. در پاسخ، باید به یاد آوریم که آگوستین، احتملاً بزرگ‌ترین پدر کلیسا که ۱۰۰۰ سال قبل از کریستوف کلمب زندگی می‌کرد، گفت که زمین گرد است، نه صاف. همچنین، توماس آکواینس، بزرگ‌ترین الهیدان قرون وسطا، طبق مشاهداتش، گرد بودن زمین را اعلام کرد. تمام کاری که کردند این بود که با اشعیا موافقت کنند: اوست که بر بالای دایرۀ زمین نشسته است.

ب. اوست که امیران را هیچ می‌گرداند، و داوران جهان را چون بطالت می‌سازد: قدرت و جلال خدا نه‌تنها بر آفرینش بی‌جان برتر است، بلکه بر انسان‌های قدرتمندِ روی زمین نیز برتری دارد. هنگامی‌که انسان‌ها قدرت سیاسی (امیران) یا قدرت قانونی (داوران) دارند، به‌راحتی خود را همچون خدایان می‌پندارند! امّا از طریق پیام اشعیا، خداوند این اندیشه را اصلاح می‌کند. تنها کافی است که خدا بر آنها بِدَمد تا خشک شوند.

ج. کیست که لشکر اینها را به شماره بیرون می‌آورد، و آنها را جملگی به نام می‌خوانَد؟: رازی که خدا بر کل خلقت قرار داده است، با این امر که می‌تواند لشکر ستارگان را بیرون آورده و آنها را بشمارد و به نام بخواند، نشان داده شده است. میلیاردها میلیارد ستاره در آسمان هست، جالب است که بدانیم خدا می‌تواند همه را بشمارد و نام‌گذاری کند.

یک) «ستاره‌شناسان هنوز سرگرمِ شمارش و طبقه‌بندی ستارگان‌اند، اما مسیح پیش از آنان همه را توصیف، شمارش و نظم داده است.» (بولْتِما)

به کار بردن معرفت عظمت خدا.

۱. آیات (۲۷-۲۸) اطمینان داشتن به قدرت و حکمت خدا.

ای یعقوب، چرا با خود می‌اندیشی،

و ای اسرائیل، چرا می‌گویی:

«طریق من از خداوند پنهان است،

و خدایم دادرسی مرا به فراموشی سپرده است؟»

آیا ندانسته‌ای؟

آیا نشنیده‌ای؟

که یهوه خدای سرمدی است،

آفرینندۀ کران‌های زمین؟

او هرگز درمانده و خسته نمی‌شود،

و فَهمِ او را تفحص نتوان کرد.

الف. چرا می‌گویی: کل باب ۴۰ از کتاب اشعیا به ما عظمت و جلال خدا را نشان داد، اما اکنون اشعیا به ما نشان می‌دهد که چگونه این درک، تفاوتی در زندگی ما ایجاد می‌کند، البته ورای الزامی مشخص که باید برای حرمت نهادن و پرستیدن این خدای عظیم حس کنیم.

ب. ای یعقوب، چرا با خود می‌اندیشی…«طریق من از خداوند پنهان است، و خدایم دادرسی مرا به فراموشی سپرده است؟: درک عظمت و جلال خدا ما را قانع می‌کند که در زندگی ما هیچ‌چیز از خدا پنهان نیست، و چیزی وجود ندارد که خدا از آن غافل باشد.

ج. آیا ندانسته‌ای؟ آیا نشنیده‌ای؟: کسانی که این سؤال را در اشعیا ۲۱:۴۰ می‌پرسند، شک داشتند که خدایی هست که همه را خلق کرده است. آنهایی که همین سؤال را در این آیه می‌پرسند، به نظر می‌دانند که خالقی هست، ولی عملاً مانند آتئیست‌ها زندگی می‌کنند. به‌نظر درک نمی‌کنند که خدایی خالق هست که در زندگی روزمره تفاوت ایجاد می‌کند.

یک) «چقدر آسان است که قدرت بی‌نهایت خدا را باور کنیم و در عین حال، حس کنیم که او قادر نیست نیاز شخصی ما را رفع کند!» (وولف)

د. آیا نشنیده‌ای؟: این آتئيست‌های عملگرا باید آنچه در حال حاضر می‌دانند را بشنوند: خداوند خدا آفرینندۀ کران‌های زمین است. و بعد باید در مورد این خالق چنین بشنوند: او هرگز درمانده و خسته نمی‌شود، و فَهمِ او را تفحص نتوان کرد. آنهایی که این حقایق را در مورد خدا باور دارند، باید به نحوی زندگی کنند که گویی خدا واقعاً آنجاست.

۲. آیات (۲۹-۳۱) دریافت قوت از خداوند.

ضعیفان را قوّت می‌بخشد،

و ناتوانان را نیروی بیشتر عطا می‌کند.

حتی جوانان نیز خسته و درمانده می‌شوند،

و جوانمردان از پا می‌افتند.

اما آنان که برای خداوند انتظار می‌کشند،

نیروی تازه خواهند یافت

و با بال‌هایی همچون عقاب اوج خواهند گرفت؛

خواهند دوید و خسته نخواهند شد؛

خواهند خرامید و درمانده نخواهند گردید.

الف. ضعیفان را قوّت می‌بخشد: بعد از شرح عظمت و جلال خدا، اشعیا فایده‌ای دیگر را شرح می‌دهد که می‌توانیم از خدای خود دریافت کنیم، او قدرت عظیم خود را به ما می‌دهد.

یک) دقت کنید که خدا قدرت را به چه کسی می‌دهد: ضعیفان…و ناتوانان را نیروی بیشتر عطا می‌کند. آنهایی که متکبر هستند و از حکمت و قوت خود مطمئن، قوتی از خدا دریافت نمی‌کنند.

ب. حتی جوانان نیز خسته و درمانده می‌شوند: آنهایی که خود را قوی می‌دانستند، دیدند که ضعیفند. قوت خدا برای کسانی نگه داشته شده که می‌دانند ضعیف هستند و می‌دانند قوتی ندارند.

ج. اما آنان که برای خداوند انتظار می‌کشند، نیروی تازه خواهند یافت: چگونه از سوی خداوند قوت دریافت می‌کنیم؟ حینی که برای خداوند انتظار می‌کشیم. مقصود از انتظار کشیدن برای خدا، انتظاری منفعل نیست تا خدا کاری انجام دهد. بله، خدا به ما قوت می‌دهد؛ ولی انتظار نداریم که این قوت هنگامی بر ما ریخته شود که منفعلانه انتظار می‌کشیم. هنگامی که او را می‌جوییم و به جای قوت خود، بر او اتکا می‌کنیم، قوت را به ما می‌بخشد. اگر ضعیف هستیم، بدان خاطر است که برای خداوند انتظار نکشیده‌ایم.

یک) همچنین به ما گفته شده که نیروی خود را تازه خواهیم کرد. نیرویی است که هنگام ایمان آوردن به خداوند در ضعف و نه قدرت، دریافت کرده‌ایم. سپس آن قوت هنگامی که انتظار خداوند را می‌کشیم، تازه خواهد شد. تازه شدن «نوعی معنای بنیادی دارد و به معنای تغییر است…این بدان معناست که تازگی را بر تن کنیم: اینجا یعنی مدام قوت تازه را بر تن کنیم.» (موتیِر)

د. با بال‌هایی همچون عقاب اوج خواهند گرفت: این معیار قدرتی است که خداوند به ما می‌دهد، قدرت برای اوج گرفتن ورای همه‌چیز.

ه. خواهند دوید و خسته نخواهند شد؛ خواهند خرامید و درمانده نخواهند گردید: این هدفِ قدرتی است که خداوند به ما می‌دهد، قدرت برای به جلو حرکت کردن و پیشروی برای او. این قدرت برای خودنمایی نیست، بلکه قدرتی است برای پیشروی.

یک) ضعیفان در اشعیا ۲۹:۴۰ و درمانده در اشعیا ۳۰:۴۰ یک کلمهٔ عبری و به معنای «شکست به‌واسطهٔ از دست دادن قوت ذاتی» هستند. درمانده در اشعیا ۳۰:۴۰ کلمه‌ای متفاوت و به معنای «خستگی به‌خاطر سختی زندگی است» (موتیِر) اگر به هر دلیل خسته هستیم، خدا برای قوت دادن به ما اینجاست -اگر انتظار او را بکشیم.

و. ترتیب را در نظر داشته باشید، چون به نظر عجیب می‌آید. ابتدا با بال‌هایی همچون عقاب اوج خواهیم گرفت. سپس می‌دویم. نهایتاً، راه می‌رویم. آیا به نظر بی‌نظم می‌آید؟ به هیچ وجه. ابتدا، تشخیص می‌دهیم که در مکان‌های آسمانی در عیسی مسیح، پرواز می‌کنیم (افسسیان ۶:۲). سپس خود را در مسیر مسابقه قرار می‌دهیم (عبرانیان ۱:۱۲). و بعد در مکانی مناسب هستیم تا آن‌طور که باید قدم برداریم (کولسیان ۶:۲).