فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!

اشعیا باب ۳۷ – آشور نابود می‌شود، خدا جلال می‌یابد


حزقیای پادشاه خداوند را می‌جوید.

۱. آیات (۱-۵) عکس‌العمل فوری حزقیا با شنیدن سخنان آن نماینده.

حِزِقیای پادشاه چون این سخنان را شنید، جامه بر تن درید و پلاس در بر کرده، به خانۀ خداوند درآمد. سپس اِلیاقیم رئیس امور دربار، شِبنا کاتبِ دربار و کاهنان ارشد را پلاس در بر، نزد اِشعیای نبی پسر آموص فرستاد. ایشان به وی گفتند: «حِزِقیا چنین می‌گوید: ”امروز روز تنگی و توبیخ و رسوایی است، همچون زمانی که فرزندان در آستانۀ تولدند اما مادر را قوّت زادن نیست. شاید که یهوه خدای تو تمام سخنان نمایندۀ آشور را که سرورش پادشاه آشور فرستاده است تا خدای زنده را کفر گوید بشنود، و او را به سبب سخنانی که یهوه خدایت شنیده است توبیخ کند. پس برای باقی‌ماندگان حاضر دعا کن.“» مقامات حِزِقیای پادشاه نزد اِشعیا رسیدند.

الف. حِزِقیای پادشاه چون این سخنان را شنید…جامه بر تن درید و پلاس در بر کرده: پاره کردن لباس و پوشیدن پلاس (نوعی پارچهٔ ضخیم و کیسه‌مانند) نشان از حزنی عمیق، معمولاً مرگ عزیزی بود. حزقیا گزارش در مورد نماینده را جدی گرفت، و می‌دانست که برای فتح کامل اورشلیم چقدر جدی‌ هستند.

یک) عکس‌العمل ابتدایی حزقیا خوب بود. او نگاهی واقع‌بینانه به شرایط دارد. اغلب، وقتی در نوعی آزمایش یا سختی قرار می‌گیریم، عملکردی ضعیف نسبت به آن خواهیم داشت، چون هرگز موقعیت را به‌درستی نمی‌بینیم. موقعیت اورشلیم بسیار سخت بود و حزقیا هم می‌دانست.

دو) دلایل خوبی برای حزقیا بود که در حضور خداوند فروتن شود. «شهری پس از شهر دیگر در مقابل سنحاریب سقوط کرد و صف‌های طویل اخراجیان به آرامی همچون مار به سوی تبعید می‌خزیدند، و همه تقصیر حزقیا بود! او از سیاست‌های دیوانه‌وار یاغیان پیروی کرد و وعده‌های مصریان او را مسحور خود کرد. بهتر بود که خود قومش را بفروشد. اما وقتی حتی اشتباه از خود ما است، هنوز می‌توانیم در مورد آن دعا کنیم. و رحم خداوند همیشه قابل اتکا است.» (موتیِر)

ب. به خانۀ خداوند درآمد: عکس‌العمل دوم حزقیا بهتر بود. او اجازه نداد که حزن‌ و غم، او را به رد کردن قدرت و یاری خداوند بکشاند. می‌دانست که بیش از هر وقت دیگر بایست خداوند را می‌جویید.

یک) وقتی می‌گوید به خانۀ خداوند درآمد، نباید فکر کنیم که این بدان معناست که حزقیای پادشاه وارد خودِ مکان مقدس شد، که برای همه غیر از کاهنین ممنوع بود. این تنها بدان معناست که حزقیا وارد صحن‌های خانهٔ خداوند شد، تا خداوند را در آن مکان بجوید، مکانی که به‌عنوان مردی اسرائیلی در دسترس او بود.

دو) پادشاه قبلی یهودا، عُزّیای پادشاه، وقتی فرمان خداوند برای دوری از قدس‌الاقداس معبد را زیر پا گذاشت، شاهد از هم پاشیدن زندگی‌اش بود. دوم تواریخ ۱۶:۲۶ می‌گوید: «اما چون عُزّیا نیرومند گردید، دلش متکبر شده، او را به نابودی کشانید؛ زیرا به یهوه خدای خود خیانت ورزیده، به معبد خداوند داخل شد تا بر مذبح بخور، بخور بسوزانَد.» در پاسخ، خدا عُزّیا را با جزام زد و او تا مرگ در انزوا ماند.

ج. اِلیاقیم…شِبنا…کاهنان ارشد…نزد اِشعیای نبی: کار سومی که حزقیا انجام داد خوب بود. شاه به دنبال کلام خداوند بود که به‌واسطهٔ نبی خداوند داده شده بود.

د. فرزندان در آستانۀ تولدند اما مادر را قوّت زادن نیست: حزقیا حرف را در دهان پیغا‌م‌آوری برای اشعیا آورد تا دشواری شرایط را بیان بدارد. این جمله مَثَلی برای فاجعه بود، زنی بسیار خسته از درد زایمان که توان زاییدن ندارد، پس احتمالاً قرار بود که مادر و کودک بمیرند.

ه. شاید که یهوه خدای تو تمام سخنان نمایندۀ آشور را…بشنود: حزقیا می‌دانست که تنها امید آنها این بود که خدا از کفرگویی نماینده به خشم آید و بر علیه او برخیزد.

و. پس برای باقی‌ماندگان حاضر دعا کن: مثل این بود که حزقیا گفت: «اشعیا، برای ما دعا کن. ملت ما از هجوم آشوریان در هم کوبیده شده است و اورشلیم تنها ایستاده است. برای باقی‌ماندگان حاضر دعا کن

۲. آیات (۶-۷) سخنان اطمینان‌بخش اشعیا با حزقیای پادشاه.

و او بدیشان گفت: «به سرورتان چنین بگویید: ”خداوند می‌فرماید: از آنچه شنیده‌ای، یعنی از سخنان کفرآمیز خادمان پادشاه آشور دربارۀ من، مَهَراس. اینک من در او روحی قرار خواهم داد که با شنیدن خبری به دیار خود بازگردد، و در آنجا او را به شمشیر خواهم کشت.»

الف. خداوند می‌فرماید: اشعیا آگاه بود که به‌عنوان نبیِ خداوند سخن می‌گوید؛ و بی‌درنگ، چنان سخن می‌گوید که گویی خود از جانب خداوند آسمان لب به سخن گشوده است. می‌توانیم مطمئن باشیم که اشعیا این موضوع را سطحی در نظر نگرفت.

یک) اشعیا از جانب خداوند سخن می‌گفت، و قرار بود که پیش‌بینی جسورانه‌ای بکند. نبوت او کاملاً «قابل اثبات» بود: یا اتفاق می‌افتاد یا اتفاق نمی‌افتاد؛ اشعیا به‌زودی به‌عنوان نبی حقیقی یا دروغین شهره می‌شد.

ب. از آنچه شنیده‌ای…مَهَراس: شاید بتوانیم توبیخی لطیف را در کلام خداوند حس کنیم. «حزقیا، خوب است که با اشتیاق مرا می‌جویی. ولی سخنان آن نماینده، تنها حرف هستند. از آنها مَهَراس.

ج. یعنی از سخنان کفرآمیز خادمان پادشاه آشور دربارۀ من: این سخنان باید سبب شادی حزقیا شده باشد، او امیدوار بود که شاید یهوه خدای تو تمام سخنان نمایندۀ آشور را…بشنود، و او را به سبب سخنانی که یهوه خدایت شنیده است توبیخ کند (اشعیا ۴:۳۷). در اینجا، خداوند از طریق نبیِ خود، اشعیا، سخن گفت و فرمود که به‌راستی این سخنان را شنیده است. اکنون، خدا این موضوع را شخصاً به خود گرفته بود.

یک) خادمان پادشاه آشور دربارۀ من: خادمان «کلمه‌‌ای تحقیرکننده و هدفمند است، پسران آشور\پادوان آشور.» (موتیِر)

دو) او نماینده و دیگر افسران ارتش را خادمان یا غلامان یا پادوان پادشاه آشور می‌خواند.

د. اینک من در او روحی قرار خواهم داد که با شنیدن خبری به دیار خود بازگردد، و در آنجا او را به شمشیر خواهم کشت: خداوند خدا حزقیا را مطمئن کرد که او حقیقتاً با آن نماینده برخورد خواهد کرد. او کفر آن نماینده را شنید و او را داوری خواهد کرد.

یک) شایان توجه است که در سخنان اولیه اشعیای نبی، اشاره‌ای به رهایی اورشلیم یا شکست سپاه آشور نشده است. خدا به‌طور خاص بر سخنان آن نماینده تمرکز می‌کند.

۳. آیات (۸-۱۳) نامهٔ نماینده به حزقیا.

باری، چون نمایندۀ آشور شنید که پادشاه آشور لاکیش را ترک گفته است، بازگشت و او را در حال جنگ با لِبنَه یافت. و اما سنحاریب پادشاه شنید که تیرهاقا پادشاهِ کوش عازم جنگ با اوست. پس چون این را شنید، قاصدانی نزد حِزِقیا فرستاد با این پیام: «به حِزِقیا پادشاه یهودا چنین بگویید: ”مگذار خدایی که بر او توکل داری تو را فریفته بگوید: ’اورشلیم به دست پادشاه آشور تسلیم نخواهد شد.‘ اینک شنیده‌ای که پادشاهان آشور بر سر همۀ ممالک چه آورده‌اند و چگونه آنها را به نابودی کامل سپرده‌اند. و آیا تو رهایی خواهی یافت؟ مگر خدایان اقوامی که به دست نیاکان من نابود شدند، یعنی خدایان جوزان، حَران، رِصِف و قوم عدن که در تِل‌اَسّار بودند، توانستند آن اقوام را رهایی دهند؟ کجاست پادشاه حَمات و پادشاه اَرفاد؟ و یا پادشاه شهرهای سِفاروایِم، هینَع و عِوّا؟»

الف. نمایندهٔ آشور…بازگشت و او را در حال جنگ با لِبنَه یافت: احتمالاً برای حزقیا به نظر می‌رسید که وعدهٔ خداوند به‌واسطهٔ اشعیای نبی محقق شده است. نمایندهٔ آشور اورشلیم را ترک کرد و حزقیا باید فکر کرده باشد که «حالا به سرزمین خود باز خواهد گشت و کشته خواهد شد، مثل وعدهٔ خداوند. خدا را شکر!»

ب. سنحاریب پادشاه شنید که تیرهاقا پادشاهِ کوش عازم جنگ با اوست: حینی که آن نماینده جای دیگری بود، آشوریان فهمیدند که سپاهیان مصر (تحت حکومت پادشاه کوش) به سمت جنوب پیشروی می‌کنند. این همان مداخلهٔ مصریان بود که آشور از آن هراس داشت و بسیاری در یهودا به آن اعتماد داشتند. اما حینی که اشعیا نبوت می‌کرد، نتیجه‌ای نمی‌داد (اشعیا ۱:۲۰-۶ و ۱:۳۰-۷).

یک) «در اصل تیرهاقا آن زمان تنها یک شاهزاده بود، ولی چون تخت پادشاهی را در سال ۶۹۰ قبل از میلاد تصاحب کرد، عنوان پادشاه جهت ایجاد تمهیدات سلطنت برای او به کار می‌رفت.» (وولف)

ج. مگذار خدایی که بر او توکل داری تو را فریفته بگوید: آن نماینده در اورشلیم نیست، ولی این سبب نشد که در حزقیای پادشاه ترس، ناامیدی و یأس ایجاد نکند. او نامه‌ای به یهودای پادشاه فرستاد و امید داشت که او را از دور شکست دهد.

د. خدایان اقوامی که: اگر با نگاه ایمانی خوانده شود، هدف از این سخنان نماینده برای حزقیا ایجاد اعتماد بود. در به ‌حساب آوردن خداوند خدای اسرائیل میان خدایان اقوام، نماینده به خداوند کفر گفت و سبب نزول داوری شد.

۴. آیات (۱۴-۲۰) دعای حزقیا.

حِزِقیا نامه را از دست قاصدان گرفت و خواند. آنگاه به خانۀ خداوند درآمده، نامه را در حضور خداوند گسترد و به خداوند چنین دعا کرد: «ای خداوند لشکرها، خدای اسرائیل، که در میان کروبیان نشسته‌ای، تویی که به تنهایی بر تمامی ممالک جهان خدا هستی. آسمان و زمین را تو آفریدی. پس حال ای خداوند، گوش فرا ده و بشنو! ای خداوند، چشمان خویش بگشا و ببین! سخنان سنحاریب را که به جهت کفر گفتن به خدای زنده فرستاده است، جملگی بشنو! خداوندا، راست است که پادشاهان آشور همۀ قوم‌ها را از بین برده و سرزمینشان را ویران کرده‌اند، و خدایانشان را در آتش افکنده، نابود کرده‌اند، زیرا آنها خدا نبودند، بلکه ساختۀ دست انسان از چوب و سنگ. پس حال ای یهوه خدای ما، ما را از دست او نجات ده تا همۀ ممالک جهان بدانند که تنها تو خداوند هستی.»

الف. آنگاه به خانۀ خداوند درآمده، نامه را در حضور خداوند گسترد: حزقیا دقیقاً همان کاری را با این نامه انجام داد که هر فرزند خدا می‌بایست چنین می‌کرد. او آن را به خانهٔ خداوند برد (به صحن بیرونی، نه‌ قدس‌الاقداس)، و آن را در حضور خداوند گسترد. حزقیا با جسارت و به‌شکلی مؤثر فرمان آتی اول پطرس ۷:۵ را محقق می‌کند: همۀ نگرانی‌های خود را به او بسپارید زیرا او به فکر شما هست.

یک) خدمت فعال داشتن یعنی گهگاه دیگران پیغام‌های بی‌ادبانه‌ای برای شما بفرستند. در آن شرایط چه باید بکنید؟ اغلب، بهترین کار این است که آنها را دور اندازیم، به‌خصوص اگر ناشناس باشند. ولی اگر قرار بر این باشد که خوانده شوند و نگه داشته شوند، باید در حضور خداوند گسترده شوند. بگویید: «خداوندا، نشان بده که می‌خواهی به‌واسطهٔ این نامه چه پیغامی به من برسد. نشان بده که باید چه چیزی را نادیده بگیرم. کمک کن تا ورای گناهان یا لحن این شخص را ببینم و درک کنم که در این نامه چه پیغامی برایم در نظر داری.»

دو) یکی از واعظین کهن‌سال نامه‌ای بی‌نام و نشان از کسی دریافت کرد. با باز کردن نامه، دید که تنها یک کلمه در آن نوشته شده است: «احمق!» یکشنبهٔ بعدی نامه را با خود پشت منبر برد و گفت: «هفتهٔ گذشته نامه‌ای عجیب دریافت کردم. تا به حال ندیدم که نویسنده اسمش را بنویسد و متن نامه را فراموش کند.»

ب. ای خداوند لشکرها: این عنوان برای خدا معنای خاص داشت، «خداوند لشکرها.» حزقیا در بحرانی با ماهیت نظامی بود، پس منطقی بود که ابتدای امر وجهی از ماهیت خدا را در نظر داشته باشد که بیش از همه به آن نیاز داشت. «ای خداوند لشکرها، سپاهی برای کمک به ما بفرست!»

ج. خدای اسرائیل: عنوان خدا به حزقیا یادآوری کرد که خداوند خدا، خدای عهد اسرائیل است و او قوم خود را رها نخواهد کرد. به‌علاوه خداوند مطابق با درک انسانی ما نیز به این امر اشاره کرد.

د. که در میان کروبیان نشسته‌ای: حزقیا در این قسمت شکوه عظیم خدا را شاهد است. قطعاً، آن که در میان کروبیان نشسته، هرگز اجازه نخواهد داد که کفرگویی آن نماینده بی‌جزا باقی بماند.

ه. تویی که…خدا هستی: خدا عنوانی ساده برای خداوندمان است، ولی شاید نیرومندترین باشد. اگر او خداست، پس چه کاری از او ساخته نیست؟ اگر او خداست، پس چه چیزی ورای کنترل اوست؟ حزقیا متوجه بنیادی‌ترین اصل الاهیات بود: خدا، خداست و ما خدا نیستیم! خدا، خداست، و آن نماینده یا آشوریان خدا نیستند.

و. آسمان و زمین را تو آفریدی: با شناختن خداوند خدا به‌عنوان خالق، حزقیا متوجه شد که خداوند قدرت و حق بر همهٔ خلقت دارد. هنگام دعا، گویی می‌توان ایمانِ رو‌به‌افزایش حزقیا را احساس کرد.

ز. پس حال ای خداوند، گوش فرا ده و بشنو! ای خداوند، چشمان خویش بگشا و ببین: حزقیا به‌خوبی می‌دانست که خداوند کفر نماینده را شنید و دید. این روشی شاعرانه برای درخواست از خداست تا در مورد آنچه او دیده و شنیده، عمل کند، با این فرض که اگر خدا چنین چیزی دیده است، قطعاً عمل خواهد کرد.

ح. سخنان سنحاریب را که به جهت کفر گفتن به خدای زنده فرستاده است: حزقیای پادشاه در دعای خود بین خدای زنده و خدایان دروغین اقوامی که آشوریان قبلاً بر آنها غالب آمده بودند، فرق قائل می‌شود. آن خدایان دروغین، خدا نبودند بلکه ساختۀ دست انسان از چوب و سنگ، پس قادر نبودند که آنها را از دست آشوریان نجات دهند. ولی حزقیا با اطمینان دعا کرد که خدای زنده آنها را نجات خواهد داد، همۀ ممالک جهان بدانند که تنها تو خداوند هستی.

اشعیا پاسخ خداوند به دعای حزقیای پادشاه و سخن نماینده را اعلام می‌کند.

۱. آیهٔ (۲۱) قدرت دعای حزقیا.

آنگاه اِشعیا پسر آموص برای حِزِقیا چنین پیغام فرستاد: «یهوه، خدای اسرائیل چنین می‌فرماید: از آنجا که دربارۀ سنحاریب، پادشاه آشور، نزد من دعا کردی.

الف. از آنجا که…نزد من دعا کردی: پاسخ شکوهمندی که مابقی باب را مملو می‌سازد، تنها به این دلیل آمد که حزقیا دعا کرد. اگر او دعا نکرده بود چه می‌شد؟ آنگاه باید بپنداریم هیچ پاسخی نمی‌آمد و اورشلیم تسخیر می‌گردید. دعای حزقیا واقعاً اهمیت داشت. چه بسیار برکات، چه بسیار پیروزی‌ها و چه بسیار جان‌هایی که برای جلال عیسی نجات می‌یابند، در آسمان بدونِ ‌سرنوشت مشخصی باقی ‌مانده‌ان تا آن‌گاه که خداوند بتواند بگوید «از آنجا…چون نزد من دعا کردی»؟

۲. آیات (۲۲-۳۵) سخن خداوند به آن نماینده.

کلامی که خداوند درباره‌اش گفته، این است:

«دختر باکرۀ صَهیون

تو را خوار می‌شمارد و تمسخر می‌کند.

دختر اورشلیم،

از پسِ تو سر می‌جنباند.

کیست آن که به او اهانت کرده، کفرش می‌گویی؟

آواز خویش بر که بلند می‌کنی،

و دیدگان خویش بر که برمی‌افرازی؟

آیا بر قدوسِ اسرائیل؟

به‌واسطۀ خادمان خویش

خداوندگار را ریشخند کرده، گفته‌ای:

با ارابه‌های بسیارِ خویش

بر بلندای کوه‌ها و بر دامنه‌های لبنان برآمده‌ام؛

بلندترین درختان سرو آزاد،

و بهترین صنوبر‌هایش را قطع کرده‌ام.

به دوردست‌ترین ارتفاعاتش

و نیکوترین بیشه‌هایش دست یافته‌ام.

چاه‌ها کنده‌ام،

و آب نوشیده‌ام.

به کفِ پای خود

همۀ رودخانه‌های مصر را خشکانیده‌ام.

«آیا نشنیده‌ای

که من این همه را از دیرباز مقدّر داشتم؟

و در روزگاران قدیم طرح کردم،

و حال آن را به انجام می‌رسانم،

تا تو شهرهای مستحکم را ویران کنی

و به تَل‌هایی از سنگ بدل سازی؟

مردمانش قدرت خویش از کف دادند،

و ترسان و خوار گشتند؛

بسان گیاه صحرا،

و همچون جوانه‌های لطیف و نو رَسته، و

مانند علفی که بر بام جوانه می‌زند

ولی پیش از روییدن، می‌سوزد و می‌پَژمُرَد.

«من مکان نشستن تو را می‌دانم،

و آمدن و رفتنت را،

و خشمی را که بر من گرفته‌ای.

چون بر من خشم گرفته‌ای

و آسوده‌خیالی‌ات به گوشم رسیده است،

قلاب خود را بر بینی تو خواهم نهاد،

و افسار خویش را بر دهانت خواهم زد،

و تو را از همان راهی که آمده‌ای باز خواهم گردانید.“

«ای حِزِقیا! نشان برای تو این خواهد بود: امسال از گیاهان خودرو بخورید و سال بعد از آنچه از آن بروید، اما در سال سوّم بِکارید و بِدِرَوید و تاکستان‌ها غرس نموده، از میوۀ آن بخورید. آری، بار دیگر باقی‌مانده‌ای از خاندان یهودا که رسته‌اند به پایین ریشه خواهند زد و به بالا میوه خواهند آورد، زیرا که از اورشلیم باقی‌مانده‌ای، و از کوه صَهیون رستگاران بیرون خواهند آمد. آری، غیرت خداوند لشکرها، این را به جا خواهد آورد.

«پس خداوند دربارۀ پادشاه آشور چنین می‌فرماید: او به این شهر داخل نخواهد شد و به اینجا تیر نخواهد انداخت. با سپر به مقابل آن بر نخواهد آمد، و پشته‌ای در برابر حصار آن بر نخواهد افراشت. بلکه از همان راه که آمده است، باز خواهد گشت. آری، خداوند می‌فرماید که او به این شهر داخل نخواهد شد. زیرا به‌خاطر خود و به‌خاطر خدمتگزارم داوود از این شهر محافظت کرده، آن را نجات خواهم داد.»

الف. دختر باکرۀ صَهیون تو را خوار می‌شمارد و تمسخر می‌کند: مقصود این است که آشوریان برای ربودن و تعرض به دختر صهیون، یعنی اورشلیم، آمده‌اند. ولی خدا چنین اجازه‌ای نداد.

یک) «اورشلیم همچون دوشیزه‌ای تصویر شده است که با تحقیر، پیش‌روی‌های ناخوشایندِ مردی بی‌ادب و گستاخ را رد می‌کند.» (گروگان)

دو) «واژهٔ‌ باکره در اینجا به معنای دست‌نخورده ماندن از سوی چپاولگر به کار رفته است. آشور با نیت تجاوز آمد، اما قربانی‌اش آسیبی ندید، زیرا تو دعا کردی.» (مُتیِر)

ب. کیست آن که به او اهانت کرده، کفرش می‌گویی؟ آواز خویش بر که بلند می‌کنی، و دیدگان خویش بر که برمی‌افرازی؟ آیا بر قدوسِ اسرائیل؟: خداوند، به‌واسطهٔ اشعیا سخن می‌گفت و به‌عبارت ساده به آن نماینده می‌گوید: «می‌دانی با که سر و کار داری؟» آن نماینده مشخصاً نمی‌دانست.

یک) جالب است که این نبوت شاید هرگز به گوش نماینده نمی‌رسید. به هر حال، اشعیا به‌طور خاص به او دسترسی نداشت. ولی شاید قبل از عاقبت هولناک، خدا راهی می‌یافت تا این نبوت را به خود او برساند. یا شاید خدا این پیغام را به‌طور خاص برای این کفرگو در جهنم کنار گذاشته بود. حداقل، این نبوت برای حزقیا و کل یهودا، تشویق‌‌کننده می‌بود، حتی اگر نماینده روی زمین چیزی از آن نمی‌شنوید.

ج. با ارابه‌های بسیارِ خویش بر بلندای کوه‌ها…برآمده‌ام: خداوند در این قسمت تکبر عظیم آشوریان در پیروزی‌های خود را توصیف می‌کند. اما آنها فراموش کردند که واقعاً خداوند مسئول است (و حال آن را به انجام می‌رسانم، تا تو شهرهای مستحکم را ویران کنی و به تَل‌هایی از سنگ بدل سازی؟ مردمانش قدرت خویش از کف دادند). حتی اگر آشوریان این حقیقت را نمی‌دانستند، موفقیت خود را مدیون خداوند بودند.

یک) چه خفت‌بار باید این برای آشوریان بوده باشد! آنان در تمام این مدت می‌پنداشتند که به سبب قدرت عظیم خود به این موفقیت‌ها دست یافته‌اند، اما در اینجا خدا آشکار می‌سازد که این قدرت او بود که همه‌چیز را به انجام رساند.

د. من مکان نشستن تو را می‌دانم، و آمدن و رفتنت را: خدا همه‌چیز را دربارهٔ این دشمن می‌دانست و چون آشور در کفرگویی بر علیه کسی که این موفقیت را ممکن ساخت، زیاده‌روی کرده بود، قلاب خود را بر بینی تو خواهم نهاد…و تو را از همان راهی که آمده‌ای باز خواهم گردانید. این جمله‌ای دگرگون‌کننده بود، چون آشوریان دقیقاً با همین بی‌رحمی و چنین روشی، ساکنان سرزمین‌های مغلوب خود را به جای دیگر انتقال می‌دادند. آنها اسیران را به صف می‌کردند و قلابی به دهان یا بینی هر اسیر می‌انداختند، همه را به هم وصل می‌کردند و حرکت می‌دادند. خدا به آشور گفت: «من همین کار را با تو خواهم کرد.»

یک) امسال از گیاهان خودرو بخورید: «این حمله از کاشتِ محصول در سال ۷۰۲ قبل از میلاد، جلوگیری کرد، ولی وقت تهدید در سال ۷۰۱ برداشته شد، و برای ادامهٔ زندگی، آذوقهٔ کافی یافتند؛ در سال ۷۰۱ آشوریان در حال عقب‌نشینی همچنان مانع زراعت می‌شدند، ولی در سال ۷۰۰، همچنان گیاهان خودرو به اندازهٔ کافی یافت می‌شد. بنابراین خداوند تأیید کرد که دست او متعاقباً تهدید را برطرف نموده است.» (مُتیِر)

ه. زیرا که از اورشلیم باقیمانده‌ای…بیرون خواهند آمد: آشوریان مایل به در هم کوبیدن اورشلیم و یهودا بودند، ولی با این‌حال خدا اجازه‌اش را به آنها نداد. خدا از باقی‌ماندگان خود حفاظت خواهد کرد.

و. او به این شهر داخل نخواهد شد و به اینجا تیر نخواهد انداخت…زیرا به‌خاطر خود و به‌خاطر خدمتگزارم داوود از این شهر محافظت کرده، آن را نجات خواهم داد: خدا به‌وضوح و به‌سادگی هر چه تمام خطی رسم می‌کند. ماشین نظامی آشور قرار بود اورشلیم را محاصره کند و نهایتاً آن را در هم کوبد، ولی چنین نکرد. پادشاه آشور شهر داخل نخواهد شد، چون خدا از آن دفاع می‌کند.

یک) خدا چرا از این شهر دفاع می‌کرد؟ به‌خاطر خود. خدا از جلال خود دفاع خواهد کرد. اغلب، فکر می‌کنیم که باید از جلال خداوند دفاع کنیم. ولی چنین نیست. خدا قادر است از جلال خود دفاع کند.

دو) خدا چرا از این شهر دفاع می‌کند؟ به‌خاطر خدمتگزارم داوود. داوود پادشاه تقریباً ۳۰۰ سال پیش جان داد، ولی خدا هنوز وعدهٔ خود به داوود را حرمت می‌نهد (دوم سموئیل ۱۰:۷-۱۷). خدا از اورشلیم دفاع می‌کند، نه به‌خاطر آن شهر، چرا که اورشلیم شایستهٔ داوری شدن بود! بلکه به‌خاطر خود و داوود از آن دفاع می‌کند. به همین شکل، خدای پدر از ما دفاع می‌کند و ما را برکت می‌دهد، نه به‌خاطر خودمان، چرا که ما اغلب شایستهٔ داوری او هستیم! او این کار را به‌خاطر خود و به‌خاطر خداوند عیسی انجام می‌دهد.

۳. آیهٔ (۳۶) خدا سپاه قدرتمند آشور را می‌کوبد.

پس فرشتۀ خداوند بیرون آمد و صد و هشتاد و پنج هزار تن از سربازان اردوگاه آشور را کشت، چنانکه بامدادان چون قوم برخاستند، جز اجساد مردگان ندیدند!

الف. فرشتۀ خداوند بیرون آمد: خدا به‌سادگی و باقدرت، این ملت قدرتمند را در یک شب از بین می‌بَرَد. ۱۸۵ هزار نفر به دست فرشتهٔ خداوند کشته شدند. علی‌رغم آنچه محتمل بود، غیر از آنچه ایمان ممکن می‌دانست، سپاه آشور بدون اینکه تیری به سمت اورشلیم پرتاب کند، برگردانده شد. سپاهی که قابل توقف نبود، متوقف شد، سپاه شکست‌ناپذیر، شکست خورد.

یک) هوشع نبی همین پیش‌بینی را می‌کند: اما بر خاندان یهودا رحم خواهم کرد و ایشان را نجات خواهم داد، نه به کمان و شمشیر و جنگ و اسبان و سواران، بلکه به یهوه خدای ایشان! (هوشع ۷:۱).

 

دو) هرودوت (Herodotus)، تاریخ‌نگار یونانی، می‌نویسد که یک شب موش‌ها به اردوگاه سپاه سنحاریب حمله کردند و تیرها و سپر‌گیرهای سربازان را نابود کردند. احتمالاً این سخن را از مصریان اقتباس کرده بود و احتمالاً می‌توان آنچه می‌گوید را روایتی تقلیل یافته از این رویداد دانست.» (گروگان)

ب. اجساد مردگان: این کار برای خدا دشوار نبود؛ آنچه برای خداوند به‌مراتب «سخت‌تر» بود، راست آوردنِ دل‌ها و افکار قومِ خویش در مسیر درست بود. وقتی رسیدند، برای خدا کاری نداشت که یک فرشته را برای انجام این کار بفرستد.

۴. آیات (۳۷-۳۸) پایان کار سنحاریب، پادشاه آشور.

پس سنحاریب، پادشاه آشور، اردوی خود برچید و عقب نشست. او به خانه بازگشت و در نینوا ساکن شد. روزی چون او در معبد خدای خود، نِسروک، در حال پرستش بود، پسرانش اَدرَمِلِک و شَراِصِر او را به ضرب شمشیر کشتند و به سرزمین آرارات گریختند. پس از او پسرش اِسَرحَدّون به جای وی پادشاه شد.

الف. برچید و عقب نشست: خدا دقیقاً گفت که چنین اتفاقی خواهد افتاد. ولی سنحاریب همچنان با تکبر راه خود را ادامه داد. بعد از عقب‌نشینی از یهودا، سنحاریب فرمان نوشته شدن شرح حالی را داد که به نام رویدادنامه‌ٔ سنحاریب (منشور تِیلور) معروف است و در حال حاضر در موزهٔ بریتانیا نگهداری می‌شود. این نشان می‌دهد که چگونه دل سنحاریب همچنان مملو از تکبر بود، حتی وقتی که اورشلیم را شکست نداده بود.

یک) «من به حزقیای یهودا حمله کردم که در مقابل من سرکشی کرده و تحت فرمان من نیامده است و ۴۶ قلعه، دژ و شهر کوچک را تسخیر کردم. ۲۰۰ اسیر گرفتم، ۱۵۰ صغیر و کبیر از مرد و زن، چندین اسب و گوساله و الاغ و شتر و گاو نر. خود حزقیا را در اورشلیم همچون پرنده در قفس کردم. دور شهر خندق حفر کردم. شهری که ساکنانش را به اسارت گرفتم، از زمین خود جدا کرده و آنها را تسلیم میتینیتی، پادشاه آشور، فادی، پادشاه اخرون، و زیبِل پادشاه غزه کرده و از این‌رو مملکت ایشان در هم کوبیدم. و از بر گماشتهٔ قبلی آن نیز خراجی اضافی گرفتم.» (به نقل از بولتما)

دو) روایت کتاب‌مقدس با جمله‌ای بحث‌انگیز تمام می‌شود که می‌گوید سپاه آشور در طول شب بسیار آسیب جانی دید، به‌نحوی که دست از محاصره کشیدند… روایت‌نامهٔ آشوری به‌طور ضمنی با روایت کتاب‌مقدسی هم‌سو است و اشاره‌ای به تسخیر اورشلیم نمی‌کند، و تنها به گرفتن خراج از حزقیا اشاره می‌کند.» (تی‌.‌سی میشِل، کتاب‌مقدس در موزهٔ بریتانیا)

ب. روزی چون: بین اشعیا ۳۷:۳۷ و اشعیا ۳۸:۳۷، ۲۰ سال فاصله بود. شاید سنحاریب فکر می‌کرد که از داوری خدا گریخته است، ولی چنین نشد. او در پایان با مرگی تلخ مواجه شد و به شمشیر پسران خود به قتل رسید.

یک) افسانه‌ای یهودی است و بس، نه چیزی بیشتر. این روایت تعریف می‌کند که پسران سنحاریب چگونه او را به قتل رساندند. سنحاریب از اینکه خدا به‌نظر یهودیان را بسیار برکت می‌داد، برآشفته بود و به دنبال دلیل آن می‌گشت. کسی به او گفت که چون ابراهیم خدا را بسیار دوست دارد، مایل بود که پسرش را برای خداوند قربانی کند. سنحاریب فکر کرد که او بسیار مورد محبت خدا قرار می‌گیرد، اگر پسران خود را برای خداوند قربانی کند، پس چنین تصمیمی گرفت. فکر می‌کرد که برکتی بیشتر از ابراهیم و ذریت او می‌یابد، اما پسرانش از نقشهٔ او با خبر شدند و قبل از اینکه بتواند کاری بکند، او را کشتند، و بدین شکل سخن خداوند را محقق کردند.