فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!

اشعیا باب ۳۸ – حزقیای پادشاه زنده گذاشته می‌شود


رحم خدا بر حزقیا.

۱. آیهٔ (۱) اعلام اشعیا بر حزقیا.

در آن ایام حِزِقیا بیمار و مُشرف به موت شد. اِشعیای نبی پسر آموص به عیادت او رفت و گفت: «خداوند چنین می‌فرماید: تدارک خانۀ خود ببین، زیرا که می‌میری و زنده نخواهی ماند.»

الف. در آن ایام: این اتفاق زمان حملهٔ آشوریان به یهودا افتاد، چون اورشلیم هنوز از تهدید آشوریان رهانیده نشده بود (اشعیا ۶:۳۸). رویدادهای این باب در دوم پادشاهان ۱:۲۰-۱۱ نیز ثبت شده‌اند.

یک) «مفسران متفق‌القول‌اند که رویدادهای شرح‌داده‌شده در فصل‌های ۳۸ و ۳۹ پیش از یورش سال ۷۰۱ پیش از میلاد رخ داده‌اند. بسیاری این وقایع را به سال ۷۰۳ پیش از میلاد نسبت می‌دهند، اما شواهد به‌مراتب محکم‌تر، تاریخی نزدیک به سال ۷۱۲ پیش از میلاد را نشان می‌دهد.» (وولف)

ب. بیمار و مُشرف به موت شد: گفته نشده که حزقیا بیمار شد. شاید به‌واسطهٔ چیزی بود که برای همه واضح بود، یا شاید به‌واسطهٔ چیزی بود که تنها برای خدا شناخته شده بود. اگرچه حزقیا بیمار شد، ولی قطعاً توسط خداوند چنین اجازه‌ای داده شد.

ج. تدارک خانۀ خود ببین، زیرا که می‌میری و زنده نخواهی ماند: خدا به‌طور خاص با حزقیا مهربان بود، به او گفت که مرگ نزدیک است. همه از زمان مرگ خود خبر ندارند و به کسی گفته نمی‌شود که به امور خود رسیدگی کند.

یک) با مقایسه کردن دوم پادشاهان ۲:۱۸ و دوم پادشاهان ۶:۲۰ می‌فهمیم که حزقیا وقتی فهمید که به‌زودی می‌میرد، ۳۹ سال سن داشت.

۲. آیات (۲-۳) دعای حزقیا.

پس حِزِقیا روی به دیوار نموده، نزد خداوند چنین دعا کرد: «خداوندا، تمنا دارم به یاد آوری که چگونه وفادارانه و با تمامی دل در حضورت سلوک کرده‌ام و آنچه در نظرت نیکو بوده است، به جا آورده‌ام.» پس حِزِقیا به تلخی بگریست.

 

الف. حِزِقیا روی به دیوار نموده: این نشان می‌دهد که حزقیا چقدر در دعا کردن کوشا بود. او در خفا نزد خدا دعا می‌کرد، نه نزد کسی دیگر.

ب. خداوندا، تمنا دارم به یاد آوری: دعای حزقیا به گوش ما به نظر نامقدس می‌آید. در این دعا بر عادل شمردن و شایستگی خود تمرکز می‌کند. گویی در دعای خود چنین می‌گوید: «خداوندا، آدم خوبی بودم، ولی تو بی‌انصافی کردی. یادت بیاید که آدم خوبی بودم و نجاتم ده.»

یک) اما در عهد‌ عتیق، این اصل معتبری برای نزدیک شدن به خدا بود. بخش‌هایی مانند لاویان ۲۶ و تثنیه ۲۸ نشان می‌دهند که در عهد عتیق، برکت و لعنت از سوی خدا بر اساس اطاعت یا نافرمانی فرستاده می‌شد. بر همین اصل بود که داوود در مزمور ۱۵ چنین نوشت: خداوندا، کیست که در خیمۀ تو میهمان شود؟ و کیست که در کوه مقدست ساکن گردد؟ آنکه در صداقت گام بردارد، و درستکار باشد، و از دل، راست بگوید (مزمور ۱:۱۵-۲).

دو) اما تحت عهد جدید، ما بنا بر اصل ایمان در عیسی برکت یافته‌ایم (غلاطیان ۱۳:۳-۱۴). اصل دعای حزقیا برای ایماندار امروزی، مناسب نیست. ما در نام عیسی دعا می‌کنیم (یوحنا ۲۳:۱۶-۲۴)، نه در نام آنکه هستیم یا آنچه کرده‌ایم.

سه) «در دعاهای فرزندان خدا در روزگاران گذشته، بارها با درخواست‌هایی مشابه روبه‌رو می‌شویم؛ مزامیر سرشار از چنین دعاهاست. اما در عهد‌جدید چنین دعایی نمی‌یابیم، زیرا کلیسا درخواست‌های خود را بر اساس پارساییِ مسیح استوار می‌سازد.» (بولْتِما)

ج. پس حِزِقیا به تلخی بگریست: چرا حزقیا از خبر مرگ چنین آشفته حال شد؟ بسیاری از مسیحیان امروزی می‌گویند: «خداوندا، مرا به خانه بِبَر!» ولی حزقیا تحت عهد کهنه زیست کرد و آن موقع اطمینان به جلال در زندگی ورای این دنیا وجود نداشت. در عوض، عیسی حیات و جاودانگی را به‌واسطهٔ انجیل آشکار ساخت (دوم تیموتائوس ۱۰:۱). همچنین، طبق عهد کهنه، حزقیا این را مدرکی بر ناخشنودی شدید خدا از خود می‌دانست.

۳. آیات (۴-۵) اشعیا پاسخ خدا به دعای حزقیا را محقق می‌کند.

 

کلام خداوند بر اِشعیا نازل شده، فرمود: «برو و به حِزِقیا بگو: یهوه خدای جَدّت داوود چنین می‌گوید: دعایت را شنیدم و اشک‌هایت را دیدم؛ اینک پانزده سال بر عمرت می‌افزایم.»

الف. اینک پانزده سال بر عمرت می‌افزایم: خدا در پاسخ به دعای حزقیا، ۱۵ سال بر عمر او افزود.

یک) از آنجا که حزقیا شفا یافت، آیا کلام خدا (زیرا که می‌میری و زنده نخواهی ماند، اشعیا ۱:۳۸) نادرست از آب درآمد؟ خیر؛ حزقیا در واقع مُرد، ولی نه به آن زودی که خدا ابتدا اعلام کرده بود. دوم، وقتی خدا داوری را اعلام می‌کند، همیشه دعوتی برای توبه و دریافت رحمت است.

ب. دعایت را شنیدم: دعای حزقیا بسیار مهم بود. طبق تمام ارجاعات، اگر حزقیا چنین دعایی نمی‌کرد، پس زندگی‌اش طولانی‌تر نمی‌شد. دعا مهم است.

یک) در حقیقت، خدا دو عطیه به حزقیا بخشید: نخست، عطیهٔ‌ عمرِ طولانی‌تر؛ و دوم، عطیهٔ‌ دانستنِ این حقیقت که تنها پانزده سال دیگر برای زیستن دارد. اگر او حکیم می‌بود، همین آگاهی انگیزه‌ای نیرومند برایش می‌شد تا در راستی با خدا گام بردارد و خانه‌اش را به نظم درآورد.

۴. آیهٔ (۶) وعدهٔ رهایی از تهدید آشور.

تو و این شهر را از دست پادشاه آشور خواهم رهانید، و از این شهر حمایت خواهم کرد.

الف. تو و این شهر را از دست پادشاه آشور خواهم رهانید: این وعده مطابق نبوت‌های پیشین خدا در مورد آزادی است و به این شکل نشان می‌دهد که این باب قبل از اینکه خدا سپاه آشور را در هم کوبد، نوشته شده است (اشعیا ۳۶:۳۷-۳۷).

ب. تو…را…خواهم رهانید: ارتباط بین دو وعده نشان می‌دهد که یکی دیگری را تأیید می‌کند. وقتی حزقیا سلامت خود را به دست آورد، می‌دانست که خدا او را از آشوریان می‌رهاند.

۵. آیات (۷-۸) نشانه‌ای برای تأیید این وعده.

برای تو نشانۀ وفای خداوند به وعده‌اش این خواهد بود: اینک سایۀ آفتاب را که بر ساعت آفتابی آحاز پایین رفته است، ده درجه به عقب بازمی‌گردانم.» پس آفتاب از جایی که پایین رفته بود، ده درجه به عقب بازگشت.

الف. برای تو نشانۀ وفای خداوند به وعده‌اش این خواهد بود: خدا به حزقیا رحمت بیشتری نشان داد. خدا اجباری برای آوردن نشانه نداشت. در واقع، حق داشت که بگوید: «حزقیا، چنین گفتم و باید باور کنی. چطور جرأت می‌کنی که به حرف من شک کنی؟» ولی خدا با محبت حقیقی خود، بیش از آنچه حزقیا نیاز داشت یا شایستهٔ آن بود، به حزقیا بخشید.

یک) خدا همان رحمت را به ما نشان می‌دهد. برای خدا کافی بود که به ما بگوید «دوستت دارم.» ولی خدا همهٔ این کارها را کرد تا محبت خود را به ما نشان دهد (یوحنا ۱۶:۳، رومیان ۸:۵).

ب. اینک سایۀ آفتاب را که بر ساعت آفتابی آحاز پایین رفته است، ده درجه به عقب بازمی‌گردانم: خدا وعده داد که کاری معجزه‌آسا برای تأیید نشانه بکند. و چنین شد که وعدهٔ خدا انجام شد: آفتاب از جایی که پایین رفته بود، ده درجه به عقب بازگشت.

یک) این نشانه‌ای شگفت‌انگیز برای حزقیا بود. با کشیده شدن ساعت آفتاب به عقب، به این شکل در طول روز وقت بیشتری به آنها داده شد، همان‌طور که خدا به حزقیا وقت بیشتری داد.

دو) این معجزه چگونه محقق شد؟ نمی‌دانیم. شاید خدا «خورشید را عقب کشید.» یا شاید با معجزه سبب شد نشانه‌های ساعت آفتابی آحاز به عقب کشیده شوند. واقعاً مهم نیست که خدا چگونه این کار را انجام داد؛ او منابعی معجزه‌آسا و طریق‌هایی دارد که ما از آنها خبر نداریم.

گفتهٔ حزقیای پادشاه در مورد شفا.

۱. آیات (۹-۱۴) مرثیۀ حزقیا.

این است متن آنچه حِزِقیا پادشاه یهودا پس از آنکه بیمار شد و بهبود یافت، نوشت:

با خود گفتم که در میانسالی رخت برمی‌بندم؛

و بقیۀ سال‌هایم را در پس دروازه‌های هاویه می‌گذرانم.

گفتم دیگر خداوند را نخواهم دید؛

آری، خداوند را در زمین زندگان نخواهم دید.

دیگر با ساکنان این جهان بر آدمی نخواهم نگریست.

مسکن من بسان خیمۀ شبانان برچیده گشته و از من بازگرفته شده است.

همچو بافنده‌ای زندگی‌ام را پیچیده‌ام؛

او مرا از نَورَد بریده و جدا کرده است؛

روز و شب، مرا به پایان می‌رساند.

تا بامدادان خویشتن را آرام ساختم؛

همچون شیر همۀ استخوان‌هایم را می‌شکند؛

روز و شب، مرا به پایان می‌رساند.

همچون پرستو و دُرنا فریاد می‌زنم، و همچون کبوتر ناله می‌کنم.

دیدگانم از نگریستن به بالا کم‌سو گشته؛ خداوندگارا، درمانده‌ام، مددکار من باش!

الف. با خود گفتم که در میانسالی رخت برمی‌بندم؛ و بقیۀ سال‌هایم را در پس دروازه‌های هاویه می‌گذرانم: کلمهٔ عبری هاویه به «قبر» یا «مکان مردگان» اشاره دارد. حزقیا به‌خاطر خبر مرگی قریب‌الوقوع عزاداری می‌کند.

ب. گفتم دیگر خداوند را نخواهم دید؛ آری، خداوند را در زمین زندگان نخواهم دید: درد حزقیا از مرگ قریب‌الوقوع افزایش یافت، چون باور داشت که دیگر خداوند را در قبر نمی‌بیند.

یک) فکر حزقیا بر اساس درک مخدوش از دنیای دیگر بود، قبل از اینکه حیات و جاودانگی به‌واسطهٔ انجیل عیسی مسیح محقق گردد (دوم تیموتائوس ۱۰:۱). گرچه گاه نگاهی گذرا و امیدبخش به جهانی ورای این جهان دیده می‌شود (همان‌طور که در ایوب ۲۵:۱۹-۲۷ آمده)، ولی اکثراً درکی درست از ماهیت زندگی بعد از مرگ به دست نمی‌دهد (مزمور ۵:۶، مزمور ۳:۸۸-۵، ۱۱).

دو) این شرح می‌دهد که چرا حزقیا مرگ را به‌عنوان راهی قطعی برای حضور خداوند نمی‌داند. برای مقدسین عهد‌عتیق مثل حزقیا و داوود، قبر (هاویه) مکانی نامطمئن بود. آنها می‌دانستند که خداوند آنجاست (مزمور ۸:۱۳۹)، ولی چیز بیشتری نمی‌دانستند. برای مقدسین عهد‌عتیق، رفتن به دنیای دیگر، تبادل قطعیت دنیا با عدم قطعیت دنیای دیگر بود.

ج. خداوندگارا، درمانده‌ام: چون حزقیا قبل از عمل تمام‌شدهٔ عیسی زندگی می‌کرد، در اسارت ترس از مرگ بود (عبرانیان ۱۴:۲-۱۵). ولی شرایط برای ایمانداران به عیسی مسیح چقدر متفاوت است، کسانی که مرگ بر آنها پیروزی یا گزندی (نیش) ندارد (اول قرنتیان ۵۳:۱۵-۵۵).

یک) «حزقیا را با پولس مقایسه کرده‌اند که مایل بود برود و با مسیح باشد، ولی این قیاس ناعادلانه است، زیرا حزقیا هنوز زیر سایهٔ‌ نظامِ کهنِ عهد قدیم می‌زیست. اسرائیل از زندگی ابدی با خبر بود، ولی از امید شکوهمند کلیسا خبری نداشت.» (بولْتِما)

د. همچون پرستو و دُرنا فریاد می‌زنم، و همچون کبوتر ناله می‌کنم: «ناله‌های گوناگون پرندگان فلسطین، ماهیت متنوع ناله‌های فراوان حزقیا به درگاه خدا را بیان می‌دارد، لحظه‌ای نجواکنان، لحظه‌ای دیگر فریادکِشان و لحظه‌ای دیگر زار‌ی‌کانان.» (گروگان)

۲. ما می‌توانیم درکی روشن‌تر از جهان پس از مرگ داشته باشیم، روشن‌تر از آنچه پادشاه حزقیا داشت.

الف. کتاب‌مقدس از چند کلمه در عهد‌عتیق برای توصیف آن دنیا و جایی که پس از مرگ به آن می‌روند استفاده کرده است.

·      هاویه (شئول) کلمهٔ عبری و به معنای «مکان مردگان» است. ارجاعی مستقیم به رنج یا شادی ابدی ندارد. کلمهٔ هاویه معمولاً به «قبر» یا کلمه‌ای مشابه ترجمه می‌شود.

·      هاویه کلمهٔ یونانی است که برای توصیف «دنیای دیگر» استفاده می‌شود. در کتاب‌مقدس، عموماً به معنای هاویه است.

·      مکاشفه ۱:۹ از گودالی بی‌پایان سخن می‌گوید؛ نام این مکان «آبیسوس» و زندانی برای انواعی خاص از ارواح شیطانی است (لوقا ۳۱:۸؛ دوم پطرس ۴:۲؛ یهودا ۶). یا به‌شکل عمومی‌تر، بخشی از قلمروی مردگان محسوب می‌شود (رومیان ۷:۱۰ به معنای هاویه از آن استفاده می‌کند).

·      Gehenna کلمه‌ای یونانی و از زبان یونانی قرض گرفته شده است. در مرقس ۴۳:۹-۴۴ عیسی از جهنم (gehenna) سخن می‌گوید. جهنم ترجمهٔ یونانی عبارت عبری «وادی بن‌هِنوم» است، مکانی در حومهٔ اورشلیم است که با پرستش مولِک و قربانی کردن انسان، نجس شد (دوم تواریخ ۱:۲۸-۳، ارمیا ۳۵:۳۲). این مکان، محل ریختن زباله و سوزاندن آنها بود. آتش شعله‌ور و کرم‌ها در وادی بِن‌هِنوم سبب شد که تصویری از سرنوشت لعن‌شدگان شود. این مکان به «دریاچهٔ آتش» در مکاشفه ۲۰: ۱۵-۱۳ نیز معروف است، که برای شیطان‌ها و فرشتگانش آماده شده است (متی ۴۱:۲۵).

ب. مکانی که به «شِئول» و «هاویه» معروف است، معمولاً جهنم در نظر گرفته نمی‌شود. قبلاً و قبل از عمل تمام‌شدهٔ عیسی، مکانی بود که مردگان انتظار داوری یا عادل‌شمردگی نهایی را می‌کشیدند (همان‌طور که عیسی در داستان ایلعازر در لوقا ۱۹:۱۶-۳۱ توصیف می‌کند). عیسی بعد از مرگش بر صلیب، در هاویه بود، ولی آنجا نماند و نمی‌توانست بماند (اعمال ۳۲-۲۵:۲). به‌نظر می‌رسد که عیسی در هاویه موعظه کرد (اول پطرس ۱۸:۳-۱۹) و حس می‌شود که عیسی اسیران هاویه را آزاد کرد (افسسیان ۸:۴-۹ و اشعیا ۱:۶۱). عیسی کفاره‌ای در هاویه نداد؛ بها وقتی عیسی در بدن جسمانی خود رنج کشید (کولسیان ۱۹:۱-۲۲)، بر صلیب پرداخت شد. عیسی به‌عنوان فردی پیروزمند و نه یک قربانی، به هاویه رفت. عمل و موعظهٔ عیسی، نجات را برای مردگانِ ایمانداری که در ایمان در ها‌ویه منتظر بودند (عبرانیان ۳۹:۱۱-۴۰)، فراهم کرد و عمل او لعنت شریران و بی‌ایمانان را قطعی کرد. چون عمل عیسی بر صلیب تمام شد، دیگر برای ایماندارانی که می‌میرند، انتظار کشیدن وجود ندارد و مستقیم به آسمان می‌روند (دوم قرنتیان ۶:۵-۸، فیلیپیان ۲۱:۱-۲۳). به این شکل، عیسی بخشی از هاویه را که به «سینهٔ ابراهیم» معروف بود، «تعطیل» کرد؛ ولی بخشی از هاویه تا داوری نهایی به وارد آوردن رنج اختصاص داده شده است، وقتی کسانی که آنجا هستند به جایی فرستاده می‌شوند که عموماً آن را «جهنم» می‌دانیم. Gehena چیزی است که آن را عموماً جهنم، «دریاچهٔ آتش» می‌دانیم (مکاشفه ۲۰:۱۹، ۱۰:۲۰-۱۵، و ۶:۲۱-۸). در واقع، gehenna یا جهنم در کتاب‌مقدس اسامی یا عناوین فراوانی دارد، از جمله «دریاچهٔ آتش» (مکاشفه ۲۰:۱۹)، «آتش جاودان» (متی ۴۱:۲۵)، «مجازات جاودان» (متی ۴۶:۲۵)، و «تاریکی بیرون» (متی ۱۲:۸).

ج. عهد‌عتیق مکاشفه‌ای تقریباً واضح در مورد زندگی بعدی دارد؛ اظهاراتی مطمئن مانند ایوب ۲۵:۱۹-۲۶ مقابل آیاتی نامعلوم مثل جامعه ۱۹:۳-۲۰ و مزمور ۴:۶-۵ قرار می‌گیرند. اگرچه عهد‌جدید مکاشفه‌ای دقیق‌تر در مورد زندگی بعدی به دست می‌دهد؛ اینها اموراتی هستند که اکنون با ظهور نجات‌دهندۀ ما مسیحْ عیسی عیان گشته است  همان که به واسطۀ انجیل، مرگ را باطل کرد و حیات و فناناپذیری را آشکار ساخت (دوم تیموتائوس ۱۰:۱). شایان توجه است که کسانی که تعلیمی غلط در مورد زندگی بعدی دارند («خواب روح» یا نابودباوری (انهدادگرایی))، استدلال خود را مبنی بر آیات نامطمئن عهد‌عتیق قرار می‌دهند، به‌جای اینکه آیات واضح‌تر در عهد‌جدید را مد نظر داشته باشند. با این کار، اصل واضح دوم تیموتائوس ۱۰:۱ را رد می‌کنند.

۳. آیات (۱۵-۲۰) حزقیا خدا را برای بخشیدنِ جانش سپاس می‌گوید.

اما چه گویم که او با من سخن گفته،

و خود چنین کرده است.

به سبب تلخی جان خویش

همۀ سال‌های عمرم آهسته گام می‌زنم.

خداوندگارا، آدمیان به این چیزها زیست می‌کنند،

و حیاتِ روح من نیز به همۀ اینهاست.

نیرویم بخش،

و مرا زنده نگاه دار!

بی‌گمان به جهت سلامتی‌ام بود

که چنین عذاب کشیدم.

اما تو در محبت خود مرا از چاه هلاکت به‌دور داشتی؛

زیرا تمامی گناهانم را پشت سر خود افکندی.

زیرا که هاویه سپاسِ تو نتواند گفت،

و مرگ تو را نتواند ستود.

آنان که به گودال فرو می‌شوند،

به امانت تو امید نتوانند داشت.

زندگان، آری زندگانند که تو را سپاس می‌گویند،

همانند من، امروز.

پدران به پسران خویش

امانت تو را خواهند آموخت.

خداوند مرا نجات خواهد داد؛

پس سرودهایم را با سازهای زهی خواهیم سرائید،

همۀ روزهای عمرمان، در خانۀ خداوند.

الف. اما چه گویم که او با من سخن گفته، و خود چنین کرده است: وقتی خدا به دعای او پاسخ می‌دهد، کاری که از دست حزقیا بر می‌آمد، ستایش خدا بود. او می‌دانست که عمل خداوند است، هم در کلام (با من سخن گفته) و هم در عمل (چنین کرده). پس حزقیا از فرط حیرت، زبانش بند آمد (چه گویم).

ب. همۀ سال‌های عمرم آهسته گام می‌زنم: این وعده‌ای نیکوست که حزقیا می‌دهد، و معمولاً بر زبانِ کسی جاری می‌شود که خدا جانش را بخشیده است. اما در نهایت، این وعده تنها زمانی نیکو خواهد بود که خودِ حزقیا نیز آن را نیکو به انجام رساند.

یک) حزقیا با این پانزده سالِ افزوده چه کرد؟ کاری که کرد این بود که پسری آورد که جانشین او بر تخت سلطنت یهودا شد. پادشاه بعدی یهودا، منسی، پسر حزقیا بود و آن‌طور که نوشته شده، در ۱۲ سالگی پادشاه شد (دوم پادشاهان ۱:۲۱). این یعنی حداقل در ۱۵ سال آخر زندگی حزقیا به دنیا آمده است. متأسفانه، آوردن منسی، دستاوردی ارزشمند نبود. چرا که نوشته شده است او آنچه را که در نظر خداوند بد بود به جا آورد، و مطابق اعمال کراهت‌آورِ اقوامی که خداوند آنها را از پیش روی بنی‌اسرائیل بیرون رانده بود، رفتار کرد. (دوم پادشاهان ۲:۲۱). در واقع، خدا به‌طور خاص یهودا را هدف داوری قرار داد، به‌خاطر گناهان وحشتناک مَنسی چنین کرد (دوم پادشاهان ۱۰:۲۱-۱۵).

دو) در این قسمت، می‌بینیم که خداوند نقشه‌ای بهتر از حزقیا داشت و او را زودتر به خانه خواند. خدا می‌دانست که اگر حزقیا زنده بماند، جانشینی شرور خواهد آورد. گاهی بهتر است که همه‌چیز را به خداوند بسپاریم، حتی آنچه به‌ظاهر نیکوست را به حکمت او واگذار کنیم.

ج. بی‌گمان به جهت سلامتی‌ام بود که چنین عذاب کشیدم: حزقیا باید به‌خاطر آگاه بودن نسبت به وضعیت خود و صداقتش، تحسین شود. او اعتراف می‌کند که برای جلال یا حرمت خدا نبود یا حتی برای جلال یا حرمت پادشاهی او نبود که مرگ قریب‌الوقوع او را آشفته ساخت و می‌خواست که زنده بماند. به جهت سلامت خودش بود.

د. و مرگ تو را نتواند ستود. آنان که به گودال فرو می‌شوند، به امانت تو امید نتوانند داشت. زندگان، آری زندگانند که تو را سپاس می‌گویند، همانند من، امروز: این آیات مجدداً عدم قطعیت درک از دنیای دیگر را قبل از عمل تمام‌شدهٔ عیسی مسیح نشان می‌دهند. حزقیا می‌دانست که می‌تواند خدا را حین گام برداشتن بر زمین، بستاید، ولی از دنیای دیگر مطمئن نبود.

ه. پس سرودهایم را با سازهای زهی خواهیم سرائید، همۀ روزهای عمرمان، در خانۀ خداوند: حزقیا پاسخ منطقی به رهایی عظیم خدا را نشان می‌دهد -ستایش.

۴. آیات (۲۱-۲۲) خداوند چگونه حزقیا را شفا داد.

و اما اِشعیا گفته بود: «مرهمی از انجیر گرفته، بر دُمَل او بنهید، و شفا خواهد یافت.» حِزِقیا پرسیده بود: «نشانۀ اینکه به خانۀ خداوند بر خواهم آمد، چیست؟»

الف. مرهمی از انجیر گرفته، بر دُمَل او بنهید و شفا خواهد یافت: ظاهراً، خدا از درمان پزشکی استفاده می‌کند، حداقل به‌عنوان نشانه آن را به کار می‌گیرد تا حزقیا را شفا دهد. خدا می‌تواند شفا را با درمان پزشکی حاصل آورد و اغلب چنین می‌کند، و غیر از هدایت خاص خدا، درمان پزشکان هرگز نباید به نام «ایمان» رد شود.

یک) «بیمار باید دعا کند، ولی واجب است که از ابزار در اختیار خود استفاده کند؛ به خدا اعتماد کنید، ولی او را نیازمایید.» (تِرَپ)

ب. نشانۀ اینکه به خانۀ خداوند بر خواهم آمد، چیست؟: حزقیا نشانه‌ای می‌خواست، ولی چرا نشانه‌ای که به او اجازه دهد به خانهٔ خداوند بر آید؟ چون تا شفا نمی‌یافت نمی‌توانست و نمی‌بایست به خانه خداوند برود، این دو مرتبط هستند.