فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!
اشعیا باب ۴۱ – مَترس.
جلال خدا بر سواحل دوردست.
۱. آیهٔ (۱) فرمان و دعوت به سواحل دوردست.
ای سواحل دوردست، خاموش باشید و به من گوش بسپارید؛
ای ملتها، نیروی خویش تازه کنید.
پیش آمده لب به سخن بگشایید؛
بیایید تا با هم برای محاکمه نزدیک آییم.
الف. ای سواحل دوردست، خاموش باشید و به من گوش بسپارید: کلمهٔ عبری که اینجا به سواحل دوردست ترجمه شده، در آیهای دیگر سواحل دریاها است، مثل اشعیا ۱۱:۱۱. همچنین با کلمات عمومیتری مانند ساحل در اشعیا ۶:۲۰ ترجمه شده است. احتمالاً بهترین حالت بیان آن، «سرزمینهای دوردست» است. اینجا خدا همهٔ اقوام را دعوت میکند، حتی سرزمینهای دور دست را، تا در حضور او خاموش بمانند. چرا؟ چون به صحن خدا میآیند: بیایید تا با هم برای محاکمه نزدیک آییم.
یک) بولْتِما در مورد سواحل دوردست چنین میگوید: «نامی شاعرانه برای اقوام بتپرست است.» موتیِر: «اشعیا از کلمهٔ [سواحل دوردست] برای اشاره به نقاط دوردست زمین استفاده میکند.»
ب. ای ملتها، نیروی خویش تازه کنید: اشعیا ۳۱:۴۰ وعده داد که آنهایی که منتظر خداوند میمانند، نیروی خویش را تازه خواهند کرد. ولی اینجا، خدا به ملتها، آنهایی که در سرزمینهای دور هستند و او را نمیشناسند، میگوید حینی که به صحن او داخل میشوند، نیروی خود را تازه نمایند. اگر قرار است با خدا مقابله کنید، بهتر است آماده باشید.
یک) مشکل این است که در حالیکه آنانی که به خداوند توکل میکنند از قدرت بیپایان او برخوردارند، مردمان سرزمینهای دور خدایی ندارند که نیرویی به آنان ببخشد.
تکرار عبارت «نیروی خویش تازه کنید» (مقایسه کنید با آیهٔ ۳۱ فصل ۴۰) شاید جنبهای کنایهآمیز داشته باشد؛ زیرا همانگونه که تبعیدیان در خدای حقیقی نیرویی تازه مییابند، دیگر امّتها نیز بهصورت طعنهآمیز تشویق میشوند تا همین کار را انجام دهند –اما در برابر خدایانِ ساختهٔ دستِ خود.» (گروگان)
ج. پیش آمده لب به سخن بگشایید: خدا به بتپرستان دنیا اجازه میدهد که به حضور او بروند و بتپرستی خود را توجیه کنند. آنها فرصت سخن گفتن خواهند داشت، اگرچه باید در سکوت وارد صحن شوند، جهت حرمت نهادن به جبروت او.
یک) سکوت دلایل مختلفی دارد. سکوت شرم، سکوت توجه، سکوت تسلیم. هر یک از اینها دلیلی خوب برای ساکت بودن در حضور خداوند است.
۲. آیات (۲-۴) خدا برای سواحل دوردست، استدلال میآورد.
آن کیست که فاتحی عادل از شرق برانگیخت،
و او را به خدمت خویش برگماشت؟
که قومها را تسلیم وی میکند،
و پادشاهان را مطیع وی میگرداند؛
که آنان را چون غبار به شمشیر وی میسپارد،
و همچون کاه که بر باد شود، به کَمانش وامیگذارد.
او ایشان را تعقیب میکند و به سلامتی میگذرد،
از راهی که پیشتر در آن پا ننهاده است.
کیست که این همه را به عمل آورده،
و کیست که نسلها را از آغاز فرا خوانده است؟
من هستم، یهوه، من که اوّلین و نیز با امور آخرینم، من هستم.
الف. آن کیست که فاتحی عادل از شرق برانگیخت: خدا، بتپرستان سواحل دوردست را زیر سؤال میبَرَد و از کسانی که این رویداد مهم در تاریخ را ثبت کردهاند، میپرسد، آن کیست که فاتحی عادل از شرق برانگیخت.
یک) مفسرین با هیجان در مورد هویت این فاتح عادل از شرق، بحث میکنند. بسیاری باور دارند که یا ابراهیم است، پاتریارک قوم یهود و پدر ایمانداران، یا کوروش است، پادشاهی که مادیان و پارسیان را با هم متحد کرد تا برعلیه بابل بجنگند و بر آن غالب آیند، که از نظر نبوتی، بستر زمانیای است که اشعیا در مورد آن سخن میگوید.
دو) وولف از طرف کسانی سخن میگوید که فکر میکنند این قسمت در مورد کوروش سخن گفته است: «کوروش زادهٔ شرق بابل، ایران امروزی، هر پادشاه که بر سر راهش قرار داشت را شکست داد. چیزی از سال ۵۵۰ قبل از میلاد نگذشت، کوروش توانست مادیان و پارسیان را با هم متحد کند و پادشاهی قدرتمند لیدیه را در آسیای صغیر شکست دهد. سپس برای شکست بابل رو به جنوب کرد (۵۳۹ قبل از میلاد).» بولْتِما در مورد کوروش میگوید: «نگاشتههای غیرمذهبی و مذهبی، هر دو او را فردی عادل و نیکو توصیف کردهاند، و میتوان او را عادل خواند یا همانطور که متن میگوید، عدالت خواند، بهخصوص بدان خاطر که عمل عادلانهٔ انتقام از بابل و رهایی اسرائیل را اجرا کرد.»
سه) کلارک از طرف کسانی که فکر میکنند این فاتح عادل از شرق ابراهیم است، میگوید: «برخی از ابراهیم میگویند و برخی دیگر از کوروش. خود من ترجیح میدهم که اولی را درست بدانم، آن هم بهخاطر اینکه شخصیت این مرد عادل یا پارسا، بیشتر با ابراهیم موافق است تا با کوروش.»
چهار) کیست؟ تصمیم سخت است، و طبق بستر، هر پاسخی میتواند درست باشد. با نگاهی متعادل، بهتر است آنکه از شرق است را ابراهیم بدانیم، چرا که کلام خدا بعداً در این باب، در اشعیا ۲۲:۴۱ چنین میگوید: آنچه را که واقع خواهد شد پیش آورده، بر ما اعلام کنید. امور نخستین را به ما بگویید، تا در آنها تأمل کنیم و انجامِ آنها را بدانیم. خدا به بتها و پرستشکنندگانشان روی میآورد و از آنان میخواهد که هم آینده و هم گذشته را بیان کنند. از آنجا که در اشعیا ۴۱:۲۵ به کوروش اشاره شده است (کسی را از محل طلوع آفتاب، که نام مرا خواهد خواند)، او (کوروش) نمادِ داناییِ خدا نسبت به آینده است، و ابراهیم نمادِ داناییِ خدا نسبت به گذشته. گذشته و آینده –و اکنون که میان آن دو قرار دارد- همگی از آنِ خداوند، خدای ما هستند.
ب. کیست…کیست…کیست: حینی که خدا ساکنان سواحل دوردست را دعوت میکند تا بیایند و استدلال خود را نزد او مطرح کند، به آنها عظمت خود نسبت خلقت و کل تاریخ را نشان میدهد. آنها باید از خود چنین بپرسند: «چه کسی مسیر اتفاقات زندگی بشری را مد نظر دارد؟ کیست که این همه را به عمل آورده، و کیست که نسلها را از آغاز فرا خوانده است؟
یک) همیشه سؤالی بهجا محسوب میشود. آیا تاریخ بشری هدف و مسیری را دنبال میکند؟ یا زنجیرهای از رویدادهای تصادفی و بیمعناست؟ آیا چرخهای است که سرنوشت آن این است که خود را بیپایان تکرار کند؟ یا اینکه خدایی در آسمان است که رویدادهای بشری را هدایت کرده و همیشه میخواهد نتیجهای نهایی بگیرد و محقق شود؟ پاسخ ما به این سؤال تقریباً همهچیز را در زندگی ما تحت تأثیر قرار میدهد.
ج. من هستم، یهوه، من که اوّلین و نیز با امور آخرینم، من هستم: خداوند خدای اسرائیل اعلام میکند که همه را به عمل آورده و نسلها را از آغاز فرا خوانده است. او پادشاهان و قومها را برمیافرازد و فرو میافکند. او اولین و آخرین است؛ او نگاهدارنده در هر دو سوی داستان تاریخ بشر است –آغازکنندهٔ داستان، پایاندهندهٔ آن، و نگاهدارندهٔ تمام این روایت در کنار هم.
یک) اگر خدا هم اوّل است و هم آخر، پس بر هر آنچه در میان این دو قرار دارد نیز اقتدار دارد. این بدان معناست که بدون تردید، برای تاریخ بشر طرحی الهی وجود دارد، و او مسیر رویدادهای انسانی را بهسوی تحقق نقشهٔ ازپیشطراحیشدهاش هدایت میکند. زندگی ما به دست سرنوشت کور، یا بیمعنایی تصادفی، یا چرخههای بیپایانِ بیفرجام سپرده نشده است؛ بلکه خداوند، که اوّل و آخر است، تمام تاریخ بشر و حتی زندگی فردی ما را رهبری میکند.
دو) عیسی همین عنوان اولین و آخرین را در مکاشفه ۱۷:۱ و ۱۳:۲۲ بیان میکند. اگر خداوند طبق اشعیا ۴:۴۱ اولین و آخرین است و اگر عیسی طبق مکاشفه ۱۷:۱ و ۱۳:۲۲ اولین و آخرین است، چون دو اولین و دو آخرین ممکن نیستند، پس عیسی باید خداوند خدا باشد.
۳. آیات (۵-۷) عکسالعملِ سواحل دوردست.
سواحل دوردست این را دیده، ترسان گشتهاند،
و کرانهای زمین به لرزه درآمدهاند.
آنها پیش آمده، نزدیک میشوند،
و هر یک دیگری را یاری میدهند،
و به برادر خود میگویند: «قوی باش!»
صنعتگر به زرگر قوّتقلب میدهد،
و چکشکار او را که بر سَندان میکوبد، تشویق میکند.
دربارۀ آنچه جوش خورده، میگوید که «نیکوست»،
و آن را به میخها محکم میکند تا واژگون نشود.
الف. سواحل دوردست این را دیده، ترسان گشتهاند: وقتی خدای مقتدر و قدرتمند را ملاقات کردند، ترسان شدند. آنقدر با ملاقات با خدا تحقیر شدند که باید یکدیگر را تشویق به پیشروی میکردند! (و هر یک دیگری را یاری میدهند، و به برادر خود میگویند: «قوی باش!»)
یک) عکسالعملی منطقی است. همان نوع عکسالعملی که پطرس هنگام دیدن قدرت عظیم عیسی از خود نشان داد (لوقا ۸:۵).
ب. صنعتگر به زرگر قوّتقلب میدهد: آنها با ترسی که بعد از ملاقات با خدا با آن مواجه شدند، چه کردند؟ آنها اجازه دادند که ترس آنها را از خدای حقیقی دور کند. بهجای تسلیم شدن به این خدای پرجلال و صاحب جبروت و قدرت، از خدا رویگردان شدند و خدایان برای خود ساختند، بتهایی از طلا.
یک) اشعیا با کنایه سخن میگوید. ساختن خداوندگار یا ایزدی شایسته، سخت بود. سازندگان ماهر (صنعتگر…زرگر…چکشکار…که بر سَندان میکوبد). باید امور را سازماندهی میکردند و با کار تیمی پیش میرفتند (دربارۀ آنچه جوش خورده، میگوید که «نیکوست»). اگر آن را درست انجام ندهی، ممکن است خدایت نتواند سرِ پا بایست (تا واژگون نشود)
دو) مردم در حالیکه از قدرت و جلال خدا چیزی میدیدند، آن را رد میکردند و سپس خداوندگار خود را میساختند. این کل پیغام پولس در رومیان ۱۸:۱-۲۵ است.
خدا اسرائیل را تشویق میکند.
۱. آیات (۸-۹) اسرائيل با سواحل دوردست متفاوت است.
اما تو ای اسرائیل، خادم من،
و ای یعقوب، که تو را برگزیدهام،
و ای نسل دوست من ابراهیم،
من تو را از کرانهای زمین برگرفتم،
و از دورترین نقاطش تو را فرا خواندم.
به تو گفتم: «تو خادم من هستی؛
تو را برگزیدهام و رد نکردهام»
الف. اما تو ای اسرائیل، خادم من: در برابر مردمانی که در سرزمینهای دور از خدا رویگردانده و بتها میسازند، اسرائیل قرار دارد –و بهیاد داشته باشید که نام اسرائیل بهمعنای «تحت فرمان خدا» است –اسرائیل، خادم خداوند است.
یک) خادم خدا هرگز خدا را به شباهت خود و طبق نظر خود نسبت به او، نمیسازد. خادمین به اربابان خود نمیگویند که چه باید بکنند یا چگونه باشند. خادمین میدانند که ارباب کیست و خادم کیست.
دو) «اسرائیل دو بار بهعنوان خادم (در اصل به معنای ‘برده‘)، خطاب قرار داده شده است، این یعنی شخصی بدون منصب یا حقوق است -ولی این خادم متعلق به اربابی والاست.» (موتیِر)
ب. و ای یعقوب، که تو را برگزیدهام: اسرائیل مغرور شد، خدا هم غرور آنها را در هم کوبید. اگر آنها اسرائیل یا «تحت فرمان خدا» هستند، پس یعقوب نیز هستند، یعنی «فردی فریبکار و غیرقابل اعتماد.» آنها تنها بدان خاطر خادم خدا هستند که خدا آنها را برگزیده است.
ج. نسل دوست من ابراهیم: اسرائیل بهخاطر رابطهٔ خانوادگی با ابراهیم در این نقطه ایستاده بود. چون ابراهیم دوست خدا بود، پس نسل او جایگاهی خاص در حضور خدا داشتند.
یک) یهوشافاط میدانست که ابراهیم دوست خدا بود (دوم تواریخ ۷:۲۰). یعقوب میدانست که ابراهیم دوست خدا بود (یعقوب ۲۳:۲). ما نیز دوست خدا هستم، نه بهخاطر رابطهای که با ابراهیم داریم، بلکه بهخاطر رابطهٔ خود با پسر خدا، عیسی مسیح. دوستان من شمایید اگر آنچه به شما حکم میکنم، انجام دهید. دیگر شما را بنده نمیخوانم، زیرا بنده از کارهای اربابش آگاهی ندارد. بلکه شما را دوست خود میخوانم، زیرا هرآنچه از پدر شنیدهام، شما را از آن آگاه ساختهام (یوحنا ۱۴:۱۵-۱۵)
د. من تو را از کرانهای زمین برگرفتم، و از دورترین نقاطش تو را فرا خواندم. به تو گفتم: «تو خادم من هستی؛ تو را برگزیدهام و رد نکردهام: مجدداً در این قسمت دیده میشود که جایگاه خاص اسرائیل در حضور خدا بهخاطر پیشقدم شدن خداست، نه دستاوردهای اسرائیل. اسرائيل بهخاطر کار خدا در آنها با مردم سواحل دوردست متفاوتند، نه بهخاطر عظمت خود.
۲. آیات (۱۰-۱۳) ترسان نباش، چرا که خدا یاری میرساند.
پس ترسان مباش زیرا من با تو هستم،
و هراسان مباش زیرا من خدای تو هستم.
تو را تقویت خواهم کرد و یاری خواهم داد،
و به دست راست عدالتِ خویش از تو حمایت خواهم نمود.
اینک آنان که بر تو خشم گیرند،
جملگی سرافکنده و رسوا خواهند شد،
و آنان که با تو به مخالفت برخیزند،
هیچ گشته، هلاک خواهند شد.
هرچند دشمنانت را بجویی،
ایشان را نخواهی یافت،
و آنان که با تو به جنگ برخیزند،
نیست و نابود خواهند شد.
زیرا من که یهوه، خدای تو هستم،
دست راست تو را میگیرم،
و به تو میگویم، «مترس،
من تو را یاری خواهم داد.»
الف. پس ترسان مباش زیرا من با تو هستم: هم فرمان است و هم وعده. به اسرائیل فرمان داده شده که ترسان مباش. ترس، نگرانی و اضطراب، اغلب گناه هستند. خدایی که طبق توصیف مطرح شده در اشعیا ۲:۴۱-۴ بر اقوام سلطنت میکند، و خدایی که طبق آنچه در اشعیا ۸:۴۱-۹ آمده ما را انتخاب و محبت میکند، هنگامی که به ما میگوید ترسان مباش، باید آن را جدی بگیریم. اما وعدهای نیز در کار است. ترسان نیستیم، چون خداوند به ما گفته است، من با تو هستم. دیگر به چه چیزی نیاز داریم؟ اگر خدا با ماست، کیست که بتواند بر ضد ما باشد؟ (رومیان ۳۱:۸)
یک) وقتی تنها هستیم، چقدر بیشتر به ترس و یأس گرایش داریم. ولی هرگز تنها نیستیم، چون خدا چنین اعلام کرده است، ترسان مباش، زیرا من با تو هستم.
ب. و هراسان مباش زیرا من خدای تو هستم: گویی که خدا به قوم خود گفت: «من را به یاد داری؟ خدای قدرتمند و پرجلال؟ من آن هستم. من خدای تو هستم. سالها پیش، جی.بی فیلیپس (J.B. Phillips) کتابی زیبا با عنوان «خدایت خیلی کوچک است»، نوشت. او در این کتاب نشان داد که وقتی مردم عظمت خدا را فراموش میکنند، به آسانی ناامید میشوند. ولی خدا میگوید: هراسان مباش زیرا من خدای تو هستم.
ج. تو را تقویت خواهم کرد و یاری خواهم داد، و به دست راست عدالتِ خویش از تو حمایت خواهم نمود: قوت و جلال خدا او را قادر به کمک کردن به ما میکند. ولی محبت اوست که باعث میشود به ما بگوید که به ما یاری خواهد رساند.
یک) بتها باید به میخها محکم شوند تا واژگون نشوند (اشعیا ۷:۴۱). باید آنها را بالا نگه دارید. ولی خدا ما را بالا نگه میدارد؛ من به دست راست عدالت خویش از تو حمایت خواهم نمود. نباید هرگز خدایی داشته باشید که شما مجبور به حمایت و بالا بردن او باشید.
دو) با دانستن این امر، آیا متوجه ذات بدِ ترس و بیایمانی خود نمیشویم؟ آنها به خدا میگویند: «تو با من نیستی. تو خدای جلال و قدرت نیستی. واقعاً مرا دوست نداری.»
سه) «هر انسان راستگویی احساس میکند که حق دارد سخنش باور شود. او بر اساس شرافت یک انسان درستکار سخن میگوید؛ و اگر کسی به او بگوید: ‘نمیتوانم تو را باور کنم‘، و حتی شروع کند به اظهار تأسف از اینکه نمیتواند به او ایمان داشته باشد، این بیاعتمادی نه متوجه خودش، بلکه متوجه همان شخصی است که باورش نمیکند. آیا ممکن است روزی برسد که فرزندان خدا بگویند نمیتوانند به خدای خود ایمان بیاورند؟ آه، چه گناهی بزرگتر از این! این بیایمانی، الوهیت را از خدا میگیرد، زیرا اگر خدا راستگو نباشد، دیگر خدا نیست؛ و اگر شایستهٔ اعتماد نباشد، شایستهٔ پرستش نیز نیست، زیرا خدایی که نمیتوان به او اعتماد کرد، نمیتوان او را پرستید.» (اسپرجن)
د. اینک آنان که بر تو خشم گیرند، جملگی سرافکنده و رسوا خواهند شد: اگر اعتماد خود را به خدا حفظ کنیم، او با دشمنان ما روبهرو خواهد شد. او میداند چگونه مخالفان ما –چه انسان باشند و چه شیاطین- را سرافکنده و رسوا سازد.
یک) اینک آنان که بر تو خشم گیرند، جملگی سرافکنده و رسوا خواهند شد، بخشی از تأثیر وعدهٔ خدا به ابراهیم در پیدایش ۳:۱۲: برکت خواهم داد به کسانی که تو را برکت دهند، و لعنت خواهم کرد کسی را که تو را لعنت کند. خدا همیشه ملتها و جنبشهای ضدیهودی را در هم کوبیده است و در حکومت مسیح موعود، آنها را کاملاً له خواهد کرد.
ه. زیرا من که یهوه، خدای تو هستم، دست راست تو را میگیرم، و به تو میگویم، «مترس، من تو را یاری خواهم داد.»: خدا وعده داده که ما را به دست راست عدالتِ خویش حمایت خواهد کرد. دست خدا بود که از ما حمایت کرد. میبینیم که دست خدا دست راست ما را نگه داشته است، و در مقابل ترس، شک و دشمنان به ما قوت میبخشد.
۳. آیات (۱۴-۱۶) مترس، با یاری خدا، هیچ مانعی بیش از حد عظیم نیست.
ای یعقوب، که همچون کِرمی
و ای اسرائیلِ کمشمار، مترس!
خداوند میفرماید: من خود تو را یاری خواهم داد؛
وَلیّ تو، قدوس اسرائیل است.
اینک از تو خرمنکوبی خواهم ساخت
تیز و نو و دندانهدار؛
کوهها را کوبیده، خُرد خواهی کرد،
و تَلها را به کاه بدل خواهی ساخت.
آنها را خواهی افشاند و باد آنها را خواهد راند،
و تندباد آنها را پراکنده خواهد ساخت.
اما تو در خداوند شادی خواهی کرد،
و در قدوس اسرائیل فخر خواهی نمود.
الف. ای یعقوب، که همچون کِرمی و ای اسرائیلِ کمشمار، مترس: کلمه کرم به یعقوب ربط دارد و کمشمار بودن به نام اسرائیل.
یک) «در تفسیر خاخامی از پنج کتاب موسی، از خاخام یِلامِندو (Yelamedenu) پرسیده میشود: چرا بنیاسرائیل به کرم تشبیه شدهاند؟ تا نشان دهد که همانگونه که کرم با ضربه یا قدرت چوبهای سختِ سرو را نمیجَوَد، بلکه تنها با دهانی بسیار نرم، در نهایت چوب سخت را نابود میکند؛ به همین صورت، تمام نیروی قوم اسرائیل در دعاست، دعایی که بهواسطهٔ آن، شریران این جهان را میزنند، هرچند نیرومند باشند مانند سروها که با آنان مقایسه شدهاند.» (کلارک)
دو) «نام یعقوب، همانطور که برای اسرائیل به کار رفته است، همیشه به گذشتهٔ محقر و فریبندهٔ اسرائیل اشاره دارد، پس به هیچوجه، افتخار نیست.» (بولْتِما)
سه) وَلیّ تو: «کلمهٔ وَلیّ در اصل goel است؛ رجوع کنید به اشعیا ۳۵:۹، بهمعنای خویشاوندِ نزدیک یا ولیّالدم، که نیازهای قوم خود را همچون نیازهای شخصی خویش بر عهده میگیرد.» (موتیِر)
ب. اینک از تو خرمنکوبی خواهم ساخت تیز و نو و دندانهدار؛ کوهها را کوبیده، خُرد خواهی کرد، و تَلها را به کاه بدل خواهی ساخت: خدا به اسرائيل کمک خواهد کرد و آنها را قوت خواهد بخشید، آنها قادر خواهند بود که کوهها را تکان دهند، گویی که خرمنکوبی هستند که کوهها را از میان بر میدارد و غبار آنها را میبینند که پخش میشود. حرف آنها روشن است: هیچچیز، حتی کوهها، وقتی یاری خدا با آنها باشد، جلوی راه آنها نمیایستد.
یک) «خالق دیگری نمیشناسم که بتواند کرم بیجان را بر گیرد و آن را تبدیل به دندانهای تیز سازد! خدا قادر است.»
دو) عیسی همین ایده را در متی ۲۰:۱۷ بیان میکند: اگر ایمانی به کوچکی دانۀ خردل داشته باشید، میتوانید به این کوه بگویید ”از اینجا به آنجا منتقل شو“ و منتقل خواهد شد و هیچ امری برای شما ناممکن نخواهد بود.
ج. اما تو در خداوند شادی خواهی کرد، و در قدوس اسرائیل فخر خواهی نمود: وقتی با یاری خداوند بر موانع عظیم غلبه میکنیم، میدانیم که این کار اوست. ما در خداوند شادی خواهیم کرد، نه در خود. ما در قدوس اسرائیل فخر خواهیم کرد، نه در خود.
۴. آیات (۱۷-۲۰) مترس، خدا منابع فراوانی دارد.
فقیران و نیازمندان آب میجویند و نمییابند،
و زبانشان از تشنگی تَرَک میخورد.
اما من، یهوه، ایشان را اجابت خواهم کرد؛
من، خدای اسرائیل، ایشان را وا نخواهم گذاشت.
بر تَلهای خشک نهرها جاری خواهم کرد،
و در میان وادیها چشمهها روان خواهم ساخت.
بیابان را به برکۀ آب بدل خواهم کرد،
و خشکزار را به چشمهساران.
در بیابان سرو آزاد خواهم گذاشت
و هم اقاقیا و آس و زیتون،
و در زمین خشک درخت کاج غرس خواهم کرد
و صنوبر و سرو را با هم.
تا همه ببینند و بدانند،
و تعمق کرده دریابند،
که دست خداوند این را کرده،
و قدوس اسرائیل این را پدید آورده است.
الف. بر تَلهای خشک نهرها جاری خواهم کرد: در پاسخ به فریاد فقیران و نیازمندان، خدا آنهایی که زبانشان از تشنگی تَرَک میخورد، خدا منابعی معجزهآسا از آب را برایشان میفرستد. خدا منابعی دارد که ما از آنها بیخبریم و مایل است از آن منابع مخفی نیاز ما را رفع کند.
ب. در بیابان سرو آزاد خواهم گذاشت و هم اقاقیا: خدا مکانهای بایر را حاصلخیز و پر از جنگل خواهد کرد. خدا میتواند بیابانهای بایر را برگیرد و آنها را تبدیل به جنگل کند.
یک) «آب و سایه دو نیاز بزرگ مسافران بیابان هستند… هیچیک از درختانی که در این بخش ذکر شدهاند، درختان میوه نیستند؛ نکتهٔ اصلی پناه و سایه است، نه خوراک و روزی.» (مُتیِر)
ج. دست خداوند این را کرده، و قدوس اسرائیل این را پدید آورده است: وقتی همهٔ این اتفاقات رخ میداد، همه میدانستند. منابع معجزهآسای آب و جنگل در بیابان بدون خدا غیرممکن هستند، پس او وقتی کار تمام میشود، جلال مییابد.
محاکمهٔ بتپرستی.
۱. آیهٔ (۲۱) خدا بتها و پرستندگان آنها را به داوری فرا میخواند.
خداوند میگوید: ادعای خود را مطرح سازید،
و شاهِ یعقوب میگوید: قویترین براهین خویش را عرضه دارید.
الف. ادعای خود را مطرح سازید: خدا عادل است. او بدون محاکمهٔ بتها، خدایان دروغین اقوام، و کسانی که آنها را پرستش میکنند، محکوم نمیکند. پس این بتها و پرستندگان آنها را دعوت میکند تا بیایند و ادعای خود را مطرح سازند. بیایید حرف شما را بشنویم. قویترین براهین خویش را عرضه دارید. بهترین استدلال خود را مطرح کنید.
ب. و شاهِ یعقوب میگوید: این تنها جا در کتابمقدس است که خدا از این عنوان استفاده میکند. شاه یعقوب اینجا به کار رفته است اما عنوانِ «پادشاه اسرائیل» در کتابمقدس ۱۳۸ بار بهکار رفته است -بیشتر برای انسانها، امّا برای خداوند نیز در اشعیا ۴۴:۶ و صفنیا ۳:۱۵، و برای عیسی در یوحنا ۱:۴۹ و ۱۲:۱۳ آمده است.
۲. آیات (۲۲-۲۴) خدا متهمان –یعنی بتها و پرستشکنندگانشان- را در دادگاه مورد بررسی و بازجویی قرار میدهد.
آنچه را که واقع خواهد شد
پیش آورده، بر ما اعلام کنید.
امور نخستین را به ما بگویید،
تا در آنها تأمل کنیم
و انجامِ آنها را بدانیم.
یا امور آینده را به ما بشنوانید
و آنچه را که پس از این میآید بیان کنید،
تا بدانیم که شما خدایانید.
آری، کاری انجام دهید، نیک یا بد،
تا ترسان و هراسان شویم.
اما شما هیچ هستید و کارهایتان از هیچ هم کمتر؛
آنکه شما را اختیار کند مکروه است.
الف. آنچه را که واقع خواهد شد پیش آورده: خدا بتهایی را دعوت میکند تا در اشعیا ۲۱:۴۱ ادعای خود را مطرح کنند. اما هیچکس پاسخگو نیست؛ سخنان بعدی، پرسشهای خدا از بتهاست. چرا بتها ادعای خود را مطرح نمیکنند و از خود دفاع نمیکنند. زیرا آنها تندیسهایی لالاند که نمیتوانند سخن بگویند! پس بازپرسی ادامه مییابد، و خدا متهمان را مورد بررسی قرار میدهد.
ب. آنچه را که واقع خواهد شد پیش آورده، بر ما اعلام کنید: اگر این بتها واقعاً خدایان هستند، پس قطعاً آینده و گذشته را میدانند. پس بگذارید سخن بگویند. بر ما اعلام کنید. آنچه را که واقع خواهد شد پیش آورده، بر ما اعلام کنید. خدا این چیزها را میداند، درست است؟ آنچه را که پس از این میآید بیان کنید، تا بدانیم که شما خدایانید.
ج. آری، کاری انجام دهید، نیک یا بد: گویی خدا در صحن دادگاهی ایستاده است و هزاران بت با اندازه و شکلهای مختلف را زیر سؤال میبَرَد و نهایتاً فریاد بر میآورد و میگوید کاری کنید! نیک یا بد! آیا کاری از دستتان برمیآید؟
د. اما شما هیچ هستید: اما کاری از آنها بر نمیآید. پس، اتهام بر اساس شواهد و دلایل وارد میشود: کارهایتان از هیچ هم کمتر؛ آن که شما را اختیار کند مکروه است.
یک) بتپرستی امروز نیز همچنان مایهٔ نفرت است. گرچه تعداد کمی در برابر تندیسها سر تعظیم فرود میآورند، بسیاری هنوز خدایی مطابق اندیشه و سلیقهٔ خود میسازند و تصمیم میگیرند همان را محترم بشمارند. حتی بسیاری از کسانی که به کلیسا میروند، امروز همین کار را میکنند. «جنگ روحانیای که امروز تجربه میشود، دقیقاً از همان جنس و ماهیت است که در اینجا توصیف شده است. این مسئله هنوز در ذهن انسانها حل نشده، هرچند در فکر خدا از ازل حل شده است. جهان هنوز میکوشد پرستشِ مخلوق را به بهترین شکل ممکن جلوه دهد، نه خالق را. عبادت امروز، بیش از آنکه تسلیم در برابر صلیبِ خالی، تختِ پُر از جلالِ شاه شاهان باشد، به نوعی پشتیبانیِ ظاهری از پوستهٔ دین تبدیل شده است.» (رِدپَث)
ه. اما شما هیچ هستید و کارهایتان از هیچ هم کمتر: پولس این ایده را در اول قرنتیان ۴:۸ نقل قول میکند، وقتی مینویسد: پس در خصوص خوردن خوراک تقدیمی به بتها، میدانیم که در این جهان «بت چیزی نیست،» و «بهجز یک خدا، خدایی دیگر نیست.»
۳. آیات (۲۵-۲۹) جمعبندیِ خداوند: بتها بیارزشند و انسان محدود.
و اما من کسی را از شمال برانگیختهام که خواهد آمد،
کسی را از محل طلوع آفتاب، که نام مرا خواهد خواند.
او بر سلاطین همچون بر گِل پا خواهد نهاد،
همچون کوزهگری که گِل را لگدمال کند؛
کیست که از ابتدا این را بیان کرد،
تا بدانیم؟
و کیست که از پیش آن را گفت،
تا بگوییم که، «سخنش راست است»؟
هیچکس آن را بیان نکرد،
و هیچکس آن را اعلام ننمود،
و هیچکس سخنی از شما نشنید.
من بودم که نخست به صَهیون گفتم: «هان، اینها را بنگر!»
من بودم که به اورشلیم بشارتدهندهای بخشیدم.
اما خود مینگرم و کسی را نمییابم:
در میان ایشان مشورتدهندهای نیست،
و نه کسی که چون سؤال میکنم پاسخ تواند داد.
اینک آنان جملگی باطلند،
و کارهایشان هیچ است؛
و بتهای ریختهشدۀ ایشان
باد و بطالت بیش نیست.
الف. و اما من کسی را از شمال برانگیختهام که خواهد آمد: در تضاد با بتها که چیزی از آینده نمیگویند، ولی خداوند میداند. او میدانست که کوروش را از شمال جهت غلبه بر بابلیان خواهد آورد، کسانی که بر یهودا و اورشلیم غالب آمدند و آنها را اسیر کردند. خدا از کوروش استفاده کرد تا بر یهودیان در تبعید، اجازهٔ بازگشت بدهد (عِزرا باب ۱).
یک) «کوروش برای یهود احترام بسیاری قائل بود، همانطور که در اعلام او در مورد آزاد کردن اسرائیل در عِزرا باب یک میخوانیم. او در این باب بهدرستی اشاره میکند که یهوه تمام قلمروهای زمین را به او بخشیده است.» (بولْتِما)
دو) «‘شمال‘ نیز در اینجا ذکر شده است زیرا پارسها پیش از یورش به مرزهای بابل، سرزمینهای شمال آن را فتح کردند.» (وولف)
ب. کیست که از ابتدا این را بیان کرد، تا بدانیم؟ نه بتها؛ زیرا هیچ نمیدانند، و نه انسان، زیرا خود مینگرم و کسی را نمییابم…و نه کسی که چون سؤال میکنم پاسخ تواند داد.
ج. اینک آنان جملگی باطلند، و کارهایشان هیچ است: در نهایت، حکم در دادگاه اعلام میشود: جدا از خدا، در طرح بزرگ آفرینش، تمام عظمت انسان باطل است و همهٔ کارهای بزرگ او هیچ. بتها چطور؟ بتهای ریختهشدۀ ایشان باد و بطالت بیش نیست.
یک) «این فصل، فصلِ بزرگِ ‘من خواهم کرد‘ در کتابمقدس است. در این آیات، کمتر از 14 بار نیست که خدا با وعدهٔ ‘من خواهم کرد‘ اقتدار خود را تأیید میکند.» (رِدْپَث)
· تو را تقویت خواهم کرد (اشعیا ۱۰:۴۱)
· یاری خواهم داد (اشعیا ۱۰:۴۱، ۱۳ و ۱۴)
· به دست راست عدالتِ خویش از تو حمایت خواهم نمود (اشعیا ۱۰:۴۱)
· اینک از تو خرمنکوبی خواهم ساخت تیز و نو و دندانهدار (اشعیا ۱۵:۴۱)
· بر تَلهای خشک نهرها جاری خواهم کرد (اشعیا ۱۸:۴۱)
· و در میان وادیها چشمهها روان خواهم ساخت (اشعیا ۱۸:۴۱)
· در بیابان سرو آزاد خواهم گذاشت و هم اقاقیا و آس و زیتون (اشعیا ۱۹:۴۱)
· و در زمین خشک درخت کاج غرس خواهم کرد (اشعیا ۱۹:۴۱)
· من بودم که به اورشلیم بشارتدهندهای بخشیدم (اشعیا ۲۷:۴۱)
دو) این فصل تضاد چشمگیری با اشعیا فصل ۱۴ دارد –فصلِ «من خواهم کردِ» شیطان. در آنجا «من خواهم کرد»های شیطان چنیناند:
· به آسمان صعود خواهم کرد (اشعیا ۱۳:۱۴)
· تخت خود را فراتر از ستارگان خدا خواهم افراشت (اشعیا ۱۳:۱۴)
· بر کوهِ اجتماع جلوس خواهم کرد (اشعیا ۱۳:۱۴)
· به فراز بلندیهای ابرها صعود خواهم کرد (اشعیا ۱۴:۱۴)
· خود را مانند آن متعال خواهم ساخت (اشعیا ۱۴:۱۴)
سه) جملات و وعدههای شیطان متکبرانه و خودمحور بودند. هر آنچه خداوند در اشعیا ۴۱ گفت به سود و سبب برکت قومش میشود. ولی شیطان در تکبر برخاست و مدعی انجام برخی کارها شد، کارهایی که هیچیک محقق نشد. ولی تمام آنچه خدا وعده داده بود، انجام شد.
چهار) « وقتی خدا میگوید: ‘من خواهم کرد‘، آن را با تمام اقتدار قادر مطلق بیان میکند. او از پیش همهٔ دشواریها را دیده است، هر مانعی را که ممکن است در مسیرش قرار گیرد بررسی کرده، و هر احتمال ممکن را از پیش در نظر گرفته است. او از ضعفِ کسی که به او وعده میدهد آگاه است، و با این حال باز میفرماید: ‘من خواهم کرد‘!» (رِدپَث)