فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!
اشعیا باب ۴۴ ـ خداوند، ولی شما
وعدهای برای بارش روح.
۱. آیات (۱-۴) نترس، زیرا وعدۀ فروریختن روح را میدانی.
اما حال ای خادم من یعقوب،
و ای اسرائیل که تو را برگزیدهام، بشنو!
خداوند که صانع توست، و تو را از رحِم بسرشت،
همان که تو را یاری خواهد داد، چنین میفرماید:
ای خادم من یعقوب، و ای یِشورون که تو را برگزیدهام، مترس!
زیرا که بر زمین تشنه آب خواهم ریخت،
و بر خشکزار نهرها جاری خواهم ساخت.
روح خود را بر نسل تو فرو خواهم ریخت،
و برکت خویش را بر فرزندان تو.
آنان در میان نیزار خواهند رویید،
همچون درختان بید در کنار جویبار.
الف. اما حال…بشنو: اشعیا ۴۳ با هشدار در مورد داوری تمام میشود، ولی این بدان معنا نبود که خدا وعدهٔ امید و احیای خود را پس میگیرد. اسرائيل همچنان میتوانست از نیکویی خداوند مطمئن باشد، اگر تنها رو به او میکرد.
ب. خداوند که صانع توست: این به ما یادآوری میکند که خدا هنوز در خلقت فعال است و نسبت به آن مسئول است. او پس از خلق آدم و حوا، خلقت را رها نکرد. خدا هر یک از ما را خلق کرد تا هر کدام از ما شخصاً به او تعهدی شخصی داشته باشیم.
ج. و ای یِشورون که تو را برگزیدهام: نام یِشورون به معنای «آنکه قائم است» میباشد. اینجا در تضاد با نام یعقوب به کار رفته است، همانطور که کلمهٔ اسرائيل در تضاد با یعقوب به کار رفته است.
یک) «نام یَشورون تنها سه بارِ دیگر در عهدعتیق دیده میشود: در تثنیه ۳۲:۱۵، ۳۳:۵ و ۳۳:۲۶؛ و در همۀ این موارد برای اسرائیل بهکار رفته است. این واژه شگفتیِ فیض را بیان میکند، زیرا خدا قومِ عمیقاً گناهکار خود را ‘محبوبِ خویش‘، ‘آنکه قائم است‘ مینامد.» (بولْتِما)
د. مترس…زیرا که بر زمین تشنه آب خواهم ریخت…روح خود را بر نسل تو فرو خواهم ریخت: این عدهای است پرشکوه برای سرائيل فروتن و بازگشتکننده. خدا فقط روح خود را به آنان نخواهد داد، بلکه روحش را بر ایشان فرو خواهد ریخت، چنانکه گویی آب بر آنان ریخته میشود.
یک) «در عطای روح، آزادی است. در عطای روح، جریان و روانی است. در عطای روح، فراوانی است. در عطای روح، آشکاری و ظهور است. خدا میخواهد روح خود را بر قومش فرو بریزد! اگر تنها چند قطره تجربه کردهای، خدا میخواهد فرو بریزد.
اگر خشک و تهی شدهای، خدا میخواهد فرو بریزد. اگر بارش روح را میشناسی، خدا میخواهد همچنان بریزد! باید بیاموزیم که وقتی خدا روح خود را فرو میریزد، دیگر نگوییم «کی».
دو) «بدون روح خدا کاری از ما بر نمیآید؛ ما همچون کشتیهایی هستیم بدون باد، یا ارابههایی بدون اسب، یا شاخههایی بدون ترکه، ما پژمردهایم؛ مثل زغال بدون آتش، بیفایدهایم؛ مثل قربانی بدون آتش قربانی، پذیرفته نشدهایم! میخواهم هر وقت که قصد وعظ کردن دارم، این حقیقت را حس کنم و به آن معترف باشم. نمیخواهم از آن دوری کنم، یا آن را مخفی کنم، همچنین نمیتوانم از آن دوری کنم یا پنهانش کنم، زیرا بارها آن را احساس کردهام، تا آنجا که روحم بهطور عمیق فروتن شده است.» (اسپرجن)
سه) «من باور دارم که در همین زمان حاضر، قوم خدا باید روز و شب نزد او فریاد برآورند تا تعمیدی تازه در روحالقدس نصیبشان گردد. چیزهای بسیاری برای کلیسای مسیح مطلوب است، امّا یک چیز کاملاً ضروری است، و آن همین است: قدرت روحالقدس در میان قوم او.» (اسپرجن)
چهار) چه کسی این عطا را دریافت میکند؟ بر زمین تشنه آب خواهم ریخت. وقتی تشنهٔ ریختن روح هستیم، آن را بطلبیم و به ایمان دریافت کنیم، میتوانیم انتظار ریخته شدن آن را داشته باشیم. خدا به دنبال زمین تشنه است تا بر آن ببارد.
ه. برکت خویش را بر فرزندان تو: خدا تنها نمیخواهد روح خود را بریزد؛ او میخواهد برکت خود را بباراند، بر ما و فرزندان ما.
یک) همانطور که سرودی قدیمی میگوید:
باران برکت، باران برکت میخواهیم!
قطرههای فیض میبارند،
رگبارش را میخواهیم.
و. خواهند رویید…همچون درختان بید در کنار جویبار: تأثیرِ فروریختن روح، حیات است.
آنجا که روح خدا فرو ریخته میشود، حیات میجوشد و میروید.
۵. آیهٔ (۵) وعدهٔ تعلق به خداوند.
یکی خواهد گفت: ”من از آنِ خداوندم،“
و دیگری خود را به نام یعقوب خواهد خواند؛
یکی دیگر بر دست خود خواهد نوشت: ”از آنِ خداوند،“
و نام اسرائیل را بر خود خواهد نهاد.»
الف. یکی خواهد گفت: ”من از آنِ خداوندم: یکی دیگر از آثار فروریختن روح این است که او ما را بهعنوان کسانی که به خداوند تعلق دارند، مشخص میسازد. وقتی روحالقدس بر ما فرو ریخته میشود، میدانیم که از آنِ خداوند هستیم و از بیان آن هراسی نداریم.
روحالقدس مُهری است که هویت ایماندار را نشان میدهد (افسسیان ۱:۱۳).
ب. یکی دیگر بر دست خود خواهد نوشت: ”از آنِ خداوند،“ و نام اسرائیل را بر خود خواهد نهاد: وقتی روحالقدس بر ما فرو ریخته میشود، مشتاق میشویم نام خداوند را بر خود بگیریم. میخواهیم همگان بدانند که ما از آنِ اوییم، و او نیز از آنِ ماست.
یک) اسپرجن دربارۀ عبارت یکی دیگر بر دست خود خواهد نوشت: ”از آنِ خداوند چنین میگوید: این آیه میتواند ترجمهای دیگر نیز داشته باشد، زیرا اگر دقّت کنید، واژۀ ‘بر‘ در متن توسط مترجمان اضافه شده است. بنابراین ممکن است جمله چنین معنا دهد:‘ دیگری دست خود را نشانهگذاری شدهٔ خدا میگرداند‘. این اشاره دارد به رسمی که هنوز هم در برخی جاها وجود دارد، امّا در آن زمان رایجتر بود؛ رسمی که طی آن، خدمتکار را با نامِ اربابش بر روی دستش نشانه یا خالکوبی میکردند… پولُس نیز به همین موضوع اشاره دارد، آنگاه که میگوید: از این پس کسی رنج بر من روا ندارد، زیرا من در بدن خود داغهای عیسی را دارم .»
خداوند تنها خداست.
۱. آیات (۶-۸) خداوند در برابر شاهدان اعلام میکند که او تنها خداست.
خداوند چنین میفرماید، خداوند لشکرها،
که پادشاه اسرائیل و ولیّ ایشان است:
«من اوّلم و من آخر،
و جز من خدایی نیست.
کیست که بتواند مانند من وقایع را از پیش اعلام کند؟
اگر هست بگذار از ایامی که قومِ کهن خویش را برقرار داشتم
آنچه را رخ خواهد داد بیان کرده، به من عرضه دارد،
و آنچه را بر آنها واقع خواهد شد از پیش بگوید.
پس ترسان و لرزان مباشید؛
آیا من از دیرباز به شما نگفتم،
و آن را اعلام نکردم؟
شما شاهدان من هستید!
آیا غیر از من خدایی هست؟
نه، صخرهای دیگر نیست
و احدی را نمیشناسم.»
الف. من اوّلم و من آخر، و جز من خدایی نیست: خداوند پیشتر در اشعیا ۴۱:۴ همین عنوان یگانۀ خود را به کار برده است، در همان زمینهای که جلال خویش را در برابر خدایان ناتوان و دروغین اعلام میکند. بت هرگز نمیتواند اوّل باشد، زیرا برای ساخته شدن به کسی نیاز دارد. بت هرگز نمیتواند آخر باشد، زیرا فرسوده میشود و میشکند.امّا یهوه، خدای اسرائیل، هم اوّل است و هم آخر؛ او کاملاً یگانه است و جز او خدایی نیست.
یک) «اول است زیرا که وجود خود را از دیگری نمیگیرد، بلکه قائم به ذات خود است؛ و آخر است زیرا متعال باقی میماند.» (مُتیِر)
دو) عیسی همین عنوان اول و آخر را در مکاشفه ۱۷:۱ و ۱۳:۲۲ به خود میگیرد. اگر خداوند طبق اشعیا ۶:۴۴ اول است و آخر، و اگر عیسی طبق مکاشفه ۱۷:۱ و ۱۳:۲۲ اولین و آخرین است، پس نمیتوانیم دو اول و دو آخر داشته باشیم، عیسی باید خداوند خدا باشد.
ب. کیست که بتواند مانند من وقایع را از پیش اعلام کند؟: چون خدا اول است و آخر، ورای محدودهٔ زمان زندگی میکند و میتواند اموری را قبل از رخ دادن اعلام کند. او میتواند آنچه را رخ خواهد داد و آنچه را بر آنها واقع خواهد شد، اعلام نماید. این نشان میدهد که خدا همانی است که میگوید، او صفوف انسانها و سرگذشت کهکشانها را تماشا و هدایت میکند، و راه خود را در مسیری مشخص باز میکند.
ج. ترسان و لرزان مباشید: شناخت این حقایق دربارۀ خدا فقط برای بردن در مسابقههای الاهیاتی نیست! وقتی واقعاً بدانیم که خدا کیست، و حکمت و اقتدار عظیم او بر همۀ چیزها را بشناسیم، ترس از زندگیمان ریشهکن میشود.
د. شما شاهدان من هستید! آیا غیر از من خدایی هست؟: گویی که خدا به قوم خود گفته است: «شما شاهدین این حقایق هستید. خودتان بگویید، آیا غیر از من خدایی هست؟»
یک) از آنجا که هیچ خدایی غیر از خداوند وجود ندارد، بدین معناست که خدای پدر، خداوند است، خدای پسر، خداوند است، و خدای روحالقدس نیز خداوند است. یهوه –نامی که در ترجمهها بهصورت «خداوند» (با حروف بزرگ) آمده- همان خدایِ تثلیث است، خدای واحد در سه اقنوم. در الوهیت حقیقی هیچ درجه یا مرتبهای وجود ندارد. ما خدایان دروغین داریم، خدایان نمادین داریم، و خدای حقیقی -و تنها خدای حقیقی، یهوه، خداوند است.
ه. نه، صخرهای دیگر نیست: چون خدا تنها خداست، او تنها بنیاد مستحکم برای بنا کردن زندگیمان است.
۲. آیات (۹-۲۰) حماقتِ بتسازان.
آدام کلارک در مورد این آیات چنین مینویسد: «نویسندگان کتبمقدس بسیار دقیق به موضوع بتپرستی میپردازند؛ آنها با جدیت و کوشش به آن میپردازند و به پوچیِ آن به قویترین شکل اشاره میکنند اما این بخش از کتاب اشعیا… از هر آنچه تاکنون در این موضوع نوشته شده، بهمراتب فراتر میرود؛ چه از نظر قدرت استدلال، چه از نظر نیروی بیان، و چه از نظر ظرافت و زیبایی نگارش.»
آنان که تمثال تراشیده میسازند جملگی هیچند،
و آنچه بدان رغبت دارند فایدهای نمیرساند.
شاهدان ایشان نمیبینند و نمیدانند،
پس شرمسار خواهند شد.
کیست آن که خدایی بسازد یا تمثالی بریزد،
که منفعتی بدو نمیرساند؟
پس او و امثال او شرمسار خواهند شد.
سازندگان بتها انسانی بیش نیستند،
پس همگی گرد آمده، بایستند؛
ایشان هراسان خواهند شد،
و با هم سرافکنده خواهند گردید.
آهنگر با تیشه بر زغالها کار میکند.
او با چکش به بتی شکل میدهد
و به نیروی بازوی خویش آن را میسازد.
او گرسنه شده، نای از کف میدهد
و آب ننوشیده، به حال ضعف میافتد!
نجّار با ریسمان چوب را اندازه میگیرد
و با قلم نشانهگذاری میکند.
با رنده آن را صاف میکند
و با پرگار بر آن نشانه میگذارد.
آن را به شباهت انسان و با زیبایی بشری میسازد تا در خانهای بگذارد.
او سروهای آزاد میبُرد،
و یا درخت چنار یا بلوطی برای خود اختیار میکند،
و میگذارد تا در جنگل نمو کند؛
و یا درخت کاجی مینشاند
و باران آن را نمو میدهد.
آنگاه برای شخص به جهت سوخت به کار میآید.
قدری از آن را برگرفته، خود را با آن گرم میکند
و آتش افروخته، نان میپزد.
سپس از آن خدایی میسازد و آن را میپرستد، و تمثالی تراشیده،
در برابرش سَجده میکند!
باری، از آن هیزم نیمی را در آتش میسوزاند؛
بر آن خوراک خود را طبخ میکند،
و گوشت کباب کرده، میخورد و سیر میشود.
نیز خود را گرم میکند و میگوید:
«وه چه گرم شدم! گرمای آتش را حس میکنم!»
و از آنچه باقی مانَد، خدایی یعنی تمثالی تراشیده برای خود میسازد
و در برابرش سَجده کرده، آن را میپرستد و به آن دعا کرده، میگوید:
«ای که خدای من هستی، مرا برهان»
ایشان را هیچ درک و فهمی نیست؛
زیرا چشمانشان را بسته است تا نبینند،
و دلهایشان را نیز تا نفهمند. هیچیک لختی تأمل نمیکند
و هیچیک را این درک و فهم نیست که بگوید:
«نیمی از آن را در آتش سوزاندم، و بر زغالهایش نان پختم،
و بر آن گوشت کباب کرده خوردم؛
آیا از باقی آن چیزی مکروه بسازم و در برابر چوبی سَجده کنم؟»
او خاکستر میخورَد و دلی فریبخورده او را گمراه میسازد.
خود را نتواند رهانید، و با خود نتواند گفت که:
«آیا دروغی به دست راست خویش ندارم؟»
الف. آنان که تمثال تراشیده میسازند جملگی هیچند: اشعیا با زکاوت حماقت بتسازان را نشان میدهد. نگاهی ساده به چگونگی ساخت بتها کافی است تا نشان دهد که پرستیدن آنها چقدر احمقانه است؛ زیرا خودِ بتسازان، با کارشان، شاهدی بر علیه خویشاند.
ب. سازندگان بتها انسانی بیش نیستند: اشعیا به قومی که بت میساختند نگریست و متوجه شد که آنها خود افرادی ضعیف و شکننده هستند. آهنگر…گرسنه شده، نای از کف میدهد. سازندگان با چوب سخت کار میکنند، اما تنها چوب است. نصف درخت به شیء برای پرستش و توکل بدل میشود و نصف دیگر برای آتشی گرم سوزانده میشود.
ج. ایشان را هیچ درک و فهمی نیست؛ زیرا چشمانشان را بسته است تا نبینند، و دلهایشان را نیز تا نفهمند: چگونه بتسازان نمیتوانستند متوجه حماقت بتپرستی بشوند؟ خدا چشمانشان و دلهایشان را بسته است.
یک) آیا این بیانصافی از سوی خداست؟ آیا او انسان را بهخاطر چیزی محکوم میکند که در حقیقت خود مسئول آن است؟ به هیچوجه. آنها ابتدای امر شیفتهٔ تاریکی شدند و نابینایی را برگزیدند، سپس خداوند آنچه میخواستند را به آنها داد. اشعیا هنگام نوشتن این قسمت، به این موضوع اشاره داشت: و هیچیک را این درک و فهم نیست که بگوید…دلی فریبخورده او را گمراه میسازد.
دو) خدا به همین شکل دل فرعون را سخت کرد (خروج ۲۱:۴). گاهی میگوید که فرعون دل خود را سخت کرد (خروج ۱۵:۸)، گاهی میگوید که دل فرعون سخت شد، بدون اینکه بگوید چه کسی چنین کرد (۱۳:۷). چه کسی حقیقتاً چنین کرد؟ وقتی موقعیتهایی را به یاد میآوریم که خدا دل فرعون را سخت کرد، نباید فکر کنیم که خدا این کار را بر علیه ارادهٔ فرعون انجام داد. هرگز موضوع این نبود که فرعون بگوید میخواهم کار نیک و درست را انجام دهم و قوم اسرائیل را برکت دهد و خدا پاسخ دهد، «نه، میخواهم دلت را نسبت به آنها سخت کنم!» وقتی خدا دل فرعون را سخت کرد، به دل فرعون اجازه داد که کاری را بکند که فرعون میخواست، خدا فرعون را تسلیم گناهش کرد (رومیان ۱۸:۱-۳۲).
سه) «بتسازان و بتپرستان توهم و متوهم شدن را برگزیدند.» (مُتیِر)
د. او خاکستر میخورَد: بت چوبی از کارگاه سازنده، تنها کافی است که به آتش افتد و خاکستر شود. پرستیدن و خدمت به بت، یا هر خدای دروغین، حکیمانه و رضایتبخشتر از خوردن خاکستر است. تنها میتوانیم جان خود را در خدا آرام کنیم.
ه. خود را نتواند رهانید، و با خود نتواند گفت که: «آیا دروغی به دست راست خویش ندارم؟» کسی که خود را به خدای دروغین سپرده، چنان مجذوب دروغ شده است که در بند آن گرفتار است. او بت را در دست راست خود -یعنی دست قدرت و اقتدار- نگاه میدارد، امّا نمیتواند بفهمد که آن چیزی جز دروغ نیست.
یک) «بتپرست تندیس را در دست خود میگیرد و آن را نگاه میدارد، امّا در واقع این بت است که او را در بند خود گرفته است. او اسیرِ یک دروغ است.» (مُتیِر)
دو) «و چنین آیات و عباراتی در این موارد افزوده میشوند تا دیوانگیِ شگفتانگیز گناهکاران را در این زمینه توضیح دهند؛ زیرا همانگونه که آنان عمداً چشمان خود را میبندند و دلهای خود را سخت میسازند، خدا نیز از روی داوری چشمانشان را کور و دلهایشان را سخت میکند و آنان را وامیگذارد تا دروغ را باور کنند؛ و آنگاه دیگر عجیب نیست اگر به چنین گمراهی و جنونی فرو افتند.» (پول)
۳. آیات (۲۱-۲۳) به یاد آوردن و ستودن عظمت و جلال خدای حقیقی.
ای یعقوب و ای اسرائیل، اینها را به یاد آور،
این را که تو خادم من هستی؛
من تو را سرشتهام و تو خدمتگزار من هستی؛
ای اسرائیل، تو را فراموش نخواهم کرد.
نافرمانیهایت را مانند ابر رُفتَم،
و گناهانت را مانند مِه محو ساختم.
نزد من بازگرد،
زیرا که تو را فدیه دادهام.
ای آسمانها بانگ شادی سر دهید،
زیرا که خداوند چنین کرده است؛
ای ژرفاهای زمین فریاد برآورید!
ای کوهها، و ای جنگلها و تمامی درختانش،
بسرائید!
زیرا که خداوند یعقوب را فدیه داده است،
و در اسرائیل جلال خود را نمایان خواهد ساخت.
الف. ای یعقوب…اینها را به یاد آور: همانطور که اسرائيل حماقت ساختن و پرستیدن بتها را به خاطر آورد، این باید سبب اعتماد و اطمینان عظیم به خدا شود. وقتی در مورد انتخابهای دیگر غیر از خداوند فکر میکنیم، باید سبب شود که بیش از پیش او را دنبال کنیم.
یک) همانطور که پطرس به عیسی گفت: سرور ما، نزد که برویم؟ سخنان حیات جاویدان نزد توست (یوحنا ۶۸:۶)
ب. ای یعقوب…اینها را به یاد آور: اگر حماقت انتخابهای دیگر کافی نبود، خدا به قوم خود دلایل بیشتری برای اعتماد و محبت به او داد: من تو را سرشتهام و تو خدمتگزار من هستی…تو را فراموش نخواهم کرد… گناهانت را مانند مِه محو ساختم…تو را فدیه دادهام: هر یک از این دلایل بهتنهایی نیز کافی بود، امّا هنگامیکه با هم جمع میشوند، قدرتی قانعکننده و غیرقابلانکار پیدا میکنند.
ج. ای آسمانها بانگ شادی سر دهید، زیرا که خداوند چنین کرده است: این تنها واکنش منطقی در برابر دیدن اینکه خدا کیست میباشد. و اگر قوم خدا این کار را نکنند، خودِ آفرینش آن را انجام خواهد داد (ای ژرفاهای زمین فریاد برآورید! ای کوهها، و ای جنگلها و تمامی درختانش، بسرائید).
د. زیرا که خداوند یعقوب را فدیه داده است: خلقت زمانی شادمانی میکند که خداوند خود را در قومش نجات و جلال میبخشد. پولس این موضوع را در رومیان ۱۹:۸-۲۲ بسط میدهد.
۴. آیات (۲۴-۲۸) خداوند با نبوت کردن در مورد رهانندهٔ آیندهٔ اسرائیل، نشان میدهد که او خدای حقیقی است.
خداوند که ولیّ توست و تو را از رَحِم سرشته است، چنین میفرماید:
«من هستم یهوه،
آنکه همه چیز را آفرید،
آسمانها را بهتنهایی گسترانید،
و زمین را یکه و تنها پهن کرد.
آنکه آیات انبیای دروغین را باطل میسازد،
و غیبگویان را اَبله میگرداند.
آنکه حکیمان را ناکام بازمیگرداند،
و معرفت آنان را به حماقت بدل میسازد.
آنکه کلام خدمتگزارانش را تحقق میبخشد،
و پیشگوییهای فرستادگانش را به انجام میرساند.
آنکه دربارۀ اورشلیم میگوید: ”مسکون خواهد شد!“
و دربارۀ شهرهای یهودا، که: ”بنا خواهند گردید“،
و دربارۀ ویرانههایشان، که ”آنها را بر پا خواهم داشت“.
آنکه به ژرفای دریا میگوید: ”خشک شو!
من نهرهایت را خشک خواهم کرد“.
آنکه دربارۀ کوروش میگوید: ”او شبان من است،
و تمامی خشنودی مرا به جا خواهد آورد“.
و آنکه دربارۀ اورشلیم میگوید: ”بنا خواهد شد“،
و در خصوص معبد که: ”بنیادت نهاده خواهد گشت.»
الف. خداوند…چنین میفرماید: خداوند در سراسر این بخش و در این آیات، ادعاهایی شگفتانگیز بیان میکند. او خود را چنین معرفی میکند: ولی و خالق هر شخص (کسی که تو را از رَحِم سرشته است)، خالق همهچیز (که همه چیز را آفرید)، حکیمتر و عظیمتر از هر کس دیگر (که آیات انبیای دروغین را باطل میسازد)، آنکه بر کلام خود میماند (آن که کلام خدمتگزارانش را تحقق میبخشد)، آنکه شهرهای مرده را احیا مینماید (آن که دربارۀ اورشلیم میگوید: ”بنا خواهد شد)، و آنکه اقتدار بر خلقت دارد (به ژرفای دریا میگوید: ”خشک شو!) است. اما سؤال این است: خدا چگونه میتواند چنین ادعاهای عظیمی را ثابت کند؟
ب. آن که دربارۀ کوروش میگوید: خدا با اعلام نام رهانندهٔ اسرائیل از تبعید بابل، ثابت میکند که همان کسی است که میگوید، و اشعیا این را بیش از ۲۰۰ سال پیش قبل از اینکه کوروش نبوتش را محقق کند، گفت.
یک) نبی به پادشاهی اشاره میکند که رهایی اسرائيل را از اسارت در اشعیا ۲:۴۱ حاصل میآورد، ولی در این آیات، به اسم به او اشاره میکند. «کوروش، که خدا اینجا بهطور خاص دویست سال قبل از تولد او به اسم به او اشاره میکند، تا این مدرکی باشد بر قطعیت و دقت پیشدانی خدا، و استدلالی محکم و قانعکننده، و آنقدر بهجا که بحث در مورد خدا و بتها را خاتمه دهد.» (پول)
دو) «این آیات عالی، با دو اشارهٔ خاص به کوروش، سبب بحث بین مفسرین شده است. بسیاری از مفسرین مدرن این را استدلالی بر دوگانگی اشعیا میدانند، چرا که نمیتوانند پیشگویی نبوتی با چنین جزئیاتی را هضم کنند.» (گروگان)
سه) برخی باور دارند که اشعیا اکثر این قسمت را نوشته است، ولی کسی بعد از تحقق آنها، نام کوروش را اضافه کرده است. این درست نیست، چون کل این قسمت با دقت نوشته شده است تا نام کوروش را آشکار کند. ممکن نیست این نام بعداً اضافه شده باشد.
چهار) «البته میتوانیم تصمیم بگیریم آنچه را که گفته شده باور نکنیم، امّا نباید شهادت آن را مطابق سلیقهها، عادات یا پیشداوریهای امروزی تغییر دهیم. شواهد عهدعتیق (و نیز عهدجدید) نشان میدهد که آگاهی از نامهای خاص، هرگاه شرایط اقتضا کند، از پیش داده میشود (برای نمونه، اوّل پادشاهان ۱۳:۲ را با دوّم پادشاهان ۲۳:۱۵-۱۷ و اعمال ۹:۱۲ مقایسه کنید). این بُعد ویژه از پیشگویی کاملاً در کتاب اشعیا جای دارد، زیرا او بیش از هر نبی دیگر، پیشگویی و تحقق آن را سنگ بنای اثبات این حقیقت میداند که خداوند تنها خدای حقیقی است.» (مُتیِر)
پنج) «اگر واقعیتِ پیشگوییِ نبوتی را بپذیریم، دیگر جای آن نیست که برای حدود و میزان وقوع آن مرزی تعیین کنیم. از آنجا که عهدعتیق سازوکار یا ‘روانشناسیِ‘ الهام را برای ما آشکار نمیسازد، سرنخی نداریم که بدانیم چه چیزی ممکن است و چه چیزی ناممکن. در چارچوب کلی کتابمقدّس، آشکار شدن نامها بهصورت پیشگویانه کاملاً طبیعی است (نگاه کنید به پیدایش ۱۱:۱۶؛ متی ۲۱:۱؛ لوقا ۱۳:۱).» (مُتیِر)
شش) «یوسفوس در کتاب تاریخ یهود(Antiquities) نقل میکند که وقتی کورش به این بخش از کتاب اشعیا رسید و دید نام او حدود ۲۲۰ سال پیش از تولّدش در آن ذکر شده است، شوقی مقدّس در دلش برانگیخته شد تا آنچه دربارۀ او نوشته شده بود، به انجام رساند.» (بولْتِما)
ج. او شبان من است: کوروش از آن نظر شبان بود که خدا از او استفاده کرد تا کاری نیک بکند و برای اسرائیل مفید باشد.
یک) «گوسفندان گمشده که باید گرد آورده میشدند و توسط این فرد خارجی به گلهٔ حقیقی میپیوستند…این نبوت اولین ارجاع در کتاب اشعیا به نقشهٔ خدا برای بنا کردن آن شهر است.» (گروگان)
دو) «پادشاهان را ‘شبان‘ مینامیدند، زیرا نگهبان و سرپرست قوم خود بودند (اشعیا ۱۱:۵۶؛ دوم سموئیل ۱۷:۲۴؛ اول پادشاهان ۱۷:۲۲؛ ارمیا ۸:۲). عنوانِ «شبّان» در اینجا نشان میدهد که فاتحِ آینده، نگهبان و سرپرستِ برگماشتۀ خداوند است -کسی که همچون شبّانی، قوم را به چراگاههای شایستۀ ایشان هدایت خواهد کرد.» (مُتیِر)
د. تمامی خشنودی مرا به جا خواهد آورد: کوروش ابزاری خاص در دست خدا برای کارش بود. او کار خداوند را انجام میداد و راه را برای بازسازی اورشلیم و معبد بعد از اینکه بابلیان آنها را نابود کردند، میگشود.
یک) اعلامهای سلطنتی تحقق این نبوت توسط کوروش را میتوانید در عزرا ۲:۱ و دوم تواریخ ۲۳:۳۶ بخوانید.
ه. آن که به ژرفای دریا میگوید: ”خشک شو!: کار ویژهای که به کورش سپرده شده بود، با جزئیات توصیف شده است؛ از جمله خشک کردن آبها و نهادن بنیاد برای معبد (بنا خواهد شد).
یک) تِرَپ دربارۀ عبارت آنکه به ژرفای دریا میگوید: ”خشک شو!” چنین مینویسد:
«این همان چیزی است که خدا در دل کورش میگذارد تا رود فرات را بخشکاند و بدینگونه بابل را تسخیر کند.
دو) «در مورد ‘بنیاد‘، نکتهٔ جالب این است که همانگونه که عزرا در فصلهای ۳:۱۰–۱۳ و ۵:۱۶ ثبت میکند، در روزگار کورش بازسازی معبد از گذاشتن بنیادها فراتر نرفت.» (مُتیِر)
سه) با چنین ادعاهای خاصی، جای تعجب ندارد که خدا با نبوتهایی از قبل اعلام شده و محقق شده، ثابت میکند که کیست. به علاوه، کلامِ بس مطمئن انبیا را داریم که نیکوست بدان توجه کنید، چرا که همچون چراغی در مکان تیره و تار میدرخشد تا آنگاه که سپیده بردَمد و ستارۀ صبح در دلهایتان طلوع کند. قبل از هر چیز، بدانید که هیچ وحیِ کتب مقدّس زاییدۀ تفسیر خودِ نبی نیست. زیرا وحی هیچگاه به ارادۀ انسان آورده نشد، بلکه آدمیان تحت نفوذ روحالقدس از جانب خدا سخن گفتند (دوم پطرس ۱۹:۱-۲۱).