فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!
اشعیا باب ۵۳ – کفارهٔ رنج و پیروزی مسیح
«این فصل، از رنجهای مسیح، هدفِ مرگِ او، و برکاتی که از آن واقعهٔ باشکوه نصیبِ بشر میشود، پیشگویی میکند… این فصل خلاصهای زیبا از برجستهترین و متمایزترین تعالیمِ ایمانِ مسیحی را در خود دارد.» (آدام کلارک)
کفارهٔ رنج خادم خداوند.
۱. آیات (۱-۳) انسان رنج مسیح را چگونه میدید.
چه کسی پیام ما را باور کرده،
و بازوی خداوند بر کِه مکشوف گشته است؟
زیرا در حضور وی چون نهال،
و همچون ریشهای در زمینِ خشک خواهد رویید.
او را نه شکل و شمایلی است که بر او بنگریم،
و نه ظاهری که مشتاق او باشیم.
خوار و مردود نزد آدمیان،
مرد دردآشنا و رنجدیده.
چون کسی که روی از او بگردانند،
خوار گشت و به حسابش نیاوردیم.
الف. چه کسی پیام ما را باور کرده: بهصورت نبوی، اشعیا در اینجا دستکم دو چیز را پیشبینی میکند: نخست، شگفتی و تضادی را که در این حقیقت نهفته است که همان مسیحِ رنجدیده، که چهرهاش از هر انسانی بیشتر از شکل افتاده، در عین حال نجات و پاکی را برای قومها به ارمغان میآورد. دوم، رد شدنِ این مسیح را پیشبینی میکند؛ اینکه بسیاری پیام ما را باور نخواهند کرد.
ب. و بازوی خداوند بر کِه مکشوف گشته است؟ در این زمینه که از رنج و دردِ مسیح سخن میگوید، این عبارت در نگاهِ نخست نامأنوس به نظر میرسد. بازوی خداوند نمادی است از قوت، قدرت و تواناییِ او؛ امّا در ادامه با مسیحی روبهرو میشویم که ضعیف و رنجکشیده است. با اینحال، همان قوت و قدرت و تواناییِ خدا، در میانِ این رنج و در وجودِ ظاهراً ناتوانِ مسیح، آشکار میشود.
ج. زیرا در حضور وی چون نهال…خواهد رویید: عیسی رشد میکرد، و در قامت و حکمت، و در محبوبیت نزد خدا و مردم، ترقّی میکرد (لوقا ۵۲:۲). ولی در همین حین، نهالی ظریف و به نظر ضعیف و بیاهمیت بود، نه درختی تنومند.
یک) نهال، ضعیف و آسیبپذیر است، مگر اینکه در حضور وی باشد، یعنی در حضور خداوند خدا. در حضور خدا، آنچه ضعیف بهنظر میآید، قوی است. اگر گیاه در حضور وی باشد، خشک بودن خاک بیاهمیت است. خدا آن را با حضور خود، نمو میدهد.
د. همچون ریشهای در زمینِ خشک: ی در ناحیهٔ جلیل رشد یافت؛ همان سرزمینی که زیر سلطهٔ رومیان بود و بعدها فلسطین نامیده شد. از نظرِ روحانی، سیاسی و سطحِ زندگی، آن سرزمین واقعاً همچون زمینی خشک بود. امّا خدا میتواند شگفتانگیزترین چیزها را از دلِ زمینی خشک بیرون آورد.
یک) «نگویید: ‘موعظه کردن در آنجا بیفایده است، یا فرستادنِ مبلّغ به آن سرزمینِ بیتمدن کاری بیثمر است.‘ از کجا میدانید؟ آیا آن زمین بسیار خشک است؟ آه، چه امیدبخش! زیرا مسیح ‘ریشهای از زمینِ خشک‘ است، و هرچه دلسردی بیشتر باشد، دلگرمی نیز باید افزونتر گردد. از دیدی دیگر بخوانیدش: آیا تاریکی عمیق است؟ پس چه فرصتی نیکو برای درخششِ نوری عظیم! زیرا نور، هرگز آنچنان درخشان جلوه نمیکند مگر آنگاه که شب، بسیار، بسیار تاریک باشد.» (اسپرجن)
ه. او را نه شکل و شمایلی است که بر او بنگریم، و نه ظاهری که مشتاق او باشیم: بهصورت نبوتی، اشعیا تصویری از عیسی ارائه میدهد که از هر توصیفی در اناجیل گیراتر و ژرفتر است. عیسی مردی نبود که از زیبایی یا جذابیتِ ظاهریِ چشمگیری برخوردار باشد. این بدان معنا نیست که او چهرهای زشت داشت، بلکه یعنی او از «امتیازِ» ظاهرِ خوشایند بهرهمند نبود
یک) این بدین معناست که وقتی میکوشیم مردم را از راهِ ظاهر، زیبایی یا جذابیت به سوی عیسی جذب کنیم، از روشهایی استفاده میکنیم که با ماهیتِ خودِ عیسی در تضاد است. «امروزه بهنظر میرسد که باید انجیل را ‘آرایش‘ کنیم تا جذاب جلوه کند. گویی لازم است از روشهای هوشمندانه، فنی و خوشظاهر استفاده کنیم؛ ارائهٔ پیام باید شیک، مرتب و چشمگیر باشد تا برای ذهنِ مدرنِ امروز دلپسند گردد. امّا آیا هرگز اندیشیدهایم که در تلاشِ خود برای ‘جذاب ساختنِ‘ پیامِ انجیل، پردهای بر چهرهٔ عیسی در فروتنی و رنجِ او میکشیم؟ تنها کسی که میتواند او را در نظرِ مردم زیبا و دلانگیز سازد، روحالقدس است.» (رِدْپَث)
و. خوار و مردود نزد آدمیان، مرد دردآشنا و رنجدیده: عیسی مردی اهل مهمانی و جشن نبود. لبته اشتباه است اگر او را شخصی همیشه غمگین و افسرده بدانیم؛ زیرا بیگمان در او شادیِ عظیمی دیده میشد (همچون لوقا ۲۱:۱۰). اما آنچنان با درد و رنج آشنا بود که میتوان او را مرد دردآشنا خواند. همین امر، در کنار دلایل دیگر، سبب شد که خوار و مردود نزد آدمیان شود.
یک) اکثر غم ما در واقع دلسوزی برای خودمان است. تأسف خوردن برای خودمان است. عیسی هرگز یکبار هم برای خود متأسف نشد. غم او برای دیگران بود و برای شرایط هبوط کرده و مأیوسکنندهٔ بشر.
دو) «او همچنین ‘مردی دردآشنا‘ بود، زیرا انواع گوناگونی از رنجها را تجربه کرد؛ نه مردِ یک اندوه، بلکه ‘اندوهها‘. همهٔ رنجهای جسم و جان را چشید؛ دردهای انسانی را که در تلاش برای اطاعت است، و رنجهای کسی را که در سکوت مینشیند و صبورانه تحمل میکند. دردهای بزرگان را شناخت، زیرا پادشاهِ اسرائیل بود؛ و دردهای فقیران را نیز، زیرا ‘جایی نداشت که سر بر آن نهد.‘ رنجهای مربوط به دیگران و رنجهای شخصی، رنجهای ذهنی و رنجهای روحانی– همهٔ اینها او را دربر گرفتند. بلاها ترکشِ خود را بر او خالی کردند و دلِ او را آماجِ تمام دردهای قابلِ تصور ساختند.» (اسپرجن)
سه) در اول تیموتائوس باب ۳، یکی از ملزومات برای رهبران کلیسا این است که باوقار باشند. این کلمه در واقع شخصی را توصیف میکند که میتواند بهروشنی و شفافیت فکر کند. چنین اشخاصی مدام شوخی نمیکنند، ولی میدانند با موضوعات چگونه برخوردی جدی داشته باشند. این کلمه به معنای صادق و راستگو نیست، بلکه به معنی جدیتی شایسته است.
ز. چون کسی که روی از او بگردانند، خوار گشت و به حسابش نیاوردیم: چون از نظر ظاهری زیبایی یا کاریزمایی در مسیح نبود، عکسالعمل انسان این بود که از او روی بگرداند، او را خوار نماید و به حساب نیاورد. این نشان میدهد که انسانها برای زیباییِ ظاهری و گیراییِ شخصیتی بسیار بیش از آنچه خدا ارزش مینهد، بها میدهند؛ و هنگامی که این ظواهر را نمیبینند، ممکن است همان کسانی را رد کنند که خدا ایشان را پذیرفته است.
۲. آیات (۴-۶) خادم خداوند بار گناهان ما را به دوش میکشد.
حال آنکه رنج های ما بود که او بر خود گرفت
و دردهای ما بود که او حمل کرد،
اما ما او را از جانب خدا مضروب،
و از دست او مصدوم و مبتلا پنداشتیم.
حال آنکه به سبب نافرمانی های ما بدنش سوراخ شد،
و به جهت تقصیرهای ما لِه گشت؛
تأدیبی که ما را سلامتی بخشید بر او آمد،
و به زخمهای او ما شفا مییابیم.
همۀ ما چون گوسفندان، گمراه شده بودیم،
و هر یک از ما به راه خود رفته بود،
اما خداوند تقصیر جمیع ما را بر وی نهاد.
الف. حال آنکه رنجهای ما بود که او بر خود گرفت و دردهای ما بود که او حمل کرد: در این بخش، نبی هنوز به این معنا اشاره ندارد که مسیح گناه ما و خشمِ خدا را بر خود گرفت، بلکه به این معنا میپردازد که مسیح دردها و رنجهای ما را بر خود گرفت. او اندوههای ما را از آنِ خود ساخت و غمهای ما را چنان به دوش کشید که گویی غمهای خودش بودند. تصویر چنین است که او بارِ آنها را بر پشتِ خود گذاشت و حمل کرد، تا ما دیگر نیازی به تحملشان نداشته باشیم.
یک) بسیار انسانهایی که هنوز دردها، رنجها و اندوههایی را با خود حمل میکنند -درحالیکه عیسی در واقع آنها را به جای ایشان بر دوش کشیده است! او این بارها را از ما گرفت، امّا تا زمانی که ما خود آنها را رها نکنیم، این کارِ او سودی برایمان نخواهد داشت.
ب. اما ما او را از جانب خدا مضروب، و از دست او مصدوم و مبتلا پنداشتیم: جالب است که این گمانهزنی درست بود. مسیح قطعاً مضروب شد. او از جانب خدا مضروب شد. او مصدوم و مبتلا شد. مشکل در دیدنِ این امور نبود، بلکه در آن بود که انسان فقط این امور را میدید. مردم عیسایِ رنجکشیده را میدیدند، امّا علتِ آن رنجها را درنمییافتند.
ج. حال آنکه به سبب نافرمانیهای ما بدنش سوراخ شد، و به جهت تقصیرهای ما لِه گشت؛ تأدیبی که ما را سلامتی بخشید بر او آمد: مسیح از جانب خدا مضروب، و از دست او مصدوم و مبتلا شد. اما حالا نبی دلیل آن را توضیح میدهد. این کار بهخاطر ما بود، به سبب نافرمانیهای ما…و بهجهت تقصیرهای ما. مسیح به جای ما رنج دید.
د. به زخمهای او ما شفا مییابیم: نبی قرون بعدی را میبیند که مسیح به شلاق زخم میخورد (مرقس ۱۵:۱۵). بهعلاوه، نبی اعلام میکند که شفا در رنج عیسی یافت میشود، پس به زخمهای او شفا مییابیم.
یک) بحثهای زیادی در مورد شفای روحانی یا جسمانی عیسی در میان است. در این آیات که در عهدجدید نیز نقل شدهاند، استمرار این انگاره را شاهد هستیم. در متی ۱۶:۸-۱۷، مقصود به نظر شفای جسمانی میآید. در اول پطرس ۲۴:۲-۲۵، مقصود به نظر شفای روحانی است. بیشک میتوانیم بگوییم که خدا شفای جسمانی و روحانی را مد نظر داشت که از رنجهای عیسی حاصل میآیند.
دو) با اینحال، برخی این آیه را چنین تعبیر کردهاند که هر ایماندار در همین لحظه حق و وعدهٔ برخورداری از تندرستیِ کامل را دارد، و اگر سلامتیاش نقصی دارد، تنها به این دلیل است که این وعده را با ایمان مطالبه نکرده است. در این نوع برداشت، تأکیدِ زیادی بر گذشته بودنِ فعلِ عبارتِ «به زخمهای او شفا یافتیم» گذاشته میشود. بر اساس این طرزِ فکر، چون فعل در زمانِ گذشته آمده، پس تندرستیِ کامل وعده و تدارکِ خدا برای هر مسیحی در همین لحظه است، همانگونه که آمرزش و نجاتِ کامل نیز همین اکنون وعدهٔ او برای ایماندار است. [مترجم: زمان استفاده شده در فارسی متفاوت با انگلیسی است.]
سه) مشکل چنین دیدگاهی، حتی بدون توجه به تضاد آن با تجربهٔ مقدسین در کتابمقدس و تاریخ، این است که درک درستی از «زمان فعل» به دست نمیدهد و این سوءِتفاهم هم در مورد نجات صادق است و هم در مورد شفا. میتوانیم با قاطعیت بگوییم که وعدهٔ شفای کامل و بینقص خدا متعلق به همهٔ ایمانداران به عیسی مسیح است، که به زخمهای او و کمال عمل او برای ما پرداخت شد. اما باید در نظر داشت که این وعده در حال حاضر متعلق به همهٔ ایمانداران نیست، درست همانطور که کمال نجات ما وعدهای نیست که در حال حاضر به ما داده شده باشد. کتابمقدس میگوید که ما نجات یافتهایم (افسسیان ۸:۲)، و نجات مییابیم (اول قرنتیان ۱۸:۱)، و نجات خواهیم یافت (اول قرنتیان ۱۵:۳). به همین منوال، میتوان برداشت کرد که شفا یافتهایم، و شفا مییابیم و روزی شفا خواهیم یافت. شفای نهایی خدا «رستاخیز» است و وعدهای شکوهمند به همهٔ ایمانداران. همهٔ شفاهای موقت این روزها، انتظار شفای غایی در آینده را میکشند.
چهار) آنچه ایمانداران نباید انجام دهند این است که ابلهانه «اعلام کنند» که شفا یافتهاند، در حالیکه علائمِ ظاهری چیزِ دیگری میگویند، و گمان کنند بر وعدهٔ اشعیا ۵:۵۳ ایستادهاند. آنچه ایمانداران باید انجام دهند این است که با دلی جسور دعا کنند و به نیکویی و رحمتِ خدا اعتماد داشته باشند که اکنون نیز عطای شفا را میبخشد –حتی پیش از آن شفای نهایی در رستاخیز.
پنج) «‘به زخمهای او شفا یافتیم.‘ آیا به این حقیقت توجه کردهای؟ شفا و درمانِ گناهکار در وجودِ خودش نیست؛ نه در آنچه هست، نه در آنچه احساس میکند، نه در آنچه انجام میدهد، نه در نذرها و وعدههایی که میدهد. شفا در خودِ انسان نیست، بلکه در آنجاست –در جبّاتا، جایی که سنگفرش با خونِ پسرِ خدا رنگین شد؛ و در جلجتا، جایی که مکان جمجمه شاهدِ رنج و عذابِ مسیح بود. شفا در زخمهای اوست. تو را تمنا میکنم، خود را تازیانه مزن، زیرا ‘به زخمهای اوست که شفا یافتهای.‘» (اسپرجن)
ه. همۀ ما چون گوسفندان، گمراه شده بودیم، و هر یک از ما به راه خود رفته بود: نبی در این قسمت نیاز ما به عمل کفارهٔ مسیح را توصیف میکند. گوسفندان حیواناتی ابله و خودسر هستند، و ما هم همچون آنها گمراه شده بودیم. هر یک راه خود را در مقابل خدا میرفتیم –هر یک از ما به راه خود رفته بود.
یک) ما هر یک راهِ گناهِ خاصِ خود را داریم. وسوسهٔ همیشگی این است که راهِ گناهِ تو را محکوم کنیم و راهِ گناهِ خود را توجیه. امّا هر راهی که از آنِ ما باشد و نه از آنِ خداوند، راهی است گناهآلود، ویرانگر و محکوم به هلاکت.
و. اما خداوند تقصیر جمیع ما را بر وی نهاد: ما اینجا شاهد شراکت بین پدر و پسر در کار صلیب هستیم. اگر مسیح بهخاطر تقصیرات ما مضروب شد، پس خداوند بود که تقصیر جمیع ما را بر وی نهاد. پدر تقصیر ما را بهنحوی داوری میکند که گویی بر پسر گذاشته شد.
۳. آیات (۷-۹) رنج و مرگ خادم خداوند.
آزار و ستم دید،
اما دهان نگشود؛
همچون برهای که برای ذبح میبرند،
و چون گوسفندی که نزد پشمبرندهاش خاموش است،
همچنان دهان نگشود.
با محاکمهای ظالمانه برده شد؛
چه کسی از نسل او سخن تواند گفت،
زیرا او از زمین زندگان منقطع شد،
و به سبب نافرمانی قوم من مضروب گردید؟
گرچه هیچ خشونت نورزید،
و فریبی در دهانش نبود،
قبرش را با شریران تعیین کردند،
و پس از مرگش، با دولتمندان.
الف. آزار و ستم دید، اما دهان نگشود: علیرغم درد و رنج مسیح، او هرگز دهان به دفاع از خود باز نکرد. او در مقابل مدعیان خود ساکت بود (مرقس ۲:۱۵-۵)، هرگز زبان به دفاع از خود نگشود، بلکه فقط خدا را جلال داد.
ب. همچون برهای که برای ذبح میبرند، و چون گوسفندی که نزد پشمبرندهاش خاموش است، همچنان دهان نگشود: نبی نکتهٔ قبلی خود را در مورد اینکه مسیح بدون دفاع از خود، رنج میبینید، تکرار میکند. وقتی اشعیا از جملهٔ همچون برهای که برای ذبح میبَرَند استفاده میکند، برداشت ما از این قسمت نباید این باشد که عیسی قربانی شرایط و برهای بینوا بود. بلکه برعکس؛ حتی در رنج و مرگ خود، عیسی همهچیز را در کنترل داشت (یوحنا ۱۸:۱۰، ۱۱:۱۹ و ۳۰:۱۹). مقصود اشعیا سکوت عیسی بود، نه بی یار و یاوری او.
یک) «اگر من بهجای یکی از شما میمُردم، چه ارزشی میداشت جز آنکه اندکی زودتر از موعدِ طبیعیِ خود، بدهیِ مرگ را میپرداختم؟ زیرا همگی ما، دیر یا زود، خواهیم مرد. امّا مسیح از جهتِ شخصِ خود هیچ نیازی به مرگ نداشت؛ هیچ علت و گناهی در او نبود که او را به صلیب بکشاند تا جانش را فدا کند. او خود را داوطلبانه، همچون قربانیای پذیرفت برای گناهانِ ما.» (اسپرجن)
ج. زیرا او از زمین زندگان منقطع شد، و به سبب نافرمانی قوم من مضروب گردید؟: این تنها به مسیح قبل از مصلوب شدن محدود نمیشود، بلکه در مورد این واقعیت که مسیح بدون فرزند جان داد نیز سخن گفته است. کسی نبود که نسل او را ادامه دهد.
د. زیرا او از زمین زندگان منقطع شد، و به سبب نافرمانی قوم من مضروب گردید؟: این نخستین نشانه در این بخش است که خادمِ رنجدیدهٔ خداوند، یعنی خودِ مسیح، خواهد مرد. تا اینجا ممکن بود چنین بیندیشیم که او فقط بهسختی شکنجه خواهد شد، امّا در اینجا جای هیچ تردیدی نیست: او از زمین زندگان منقطع خواهد شد.
یک) عبارتِ ‘منقطع شدن‘ بهروشنی نه تنها بر مرگی خشن و زودرس دلالت دارد، بلکه همچنین بر داوریِ عادلانهٔ خدا –نه صرفاً بر داوریِ ظالمانهٔ انسان– اشاره میکند.» (گروگان)
دو) این در میان وجوه دیگر نبوت، مجدداً نشان میدهد که اشعیا نمیتواند در مورد اسرائیل همچون خادم رنجدیده سخن گوید. اسرائیل در طول قرون رنج فراوان دید، ولی هرگز از زمین زندگان منقطع نشد. او همیشه تحمل کرد، همانطور که خدا به ابراهیم وعده داد.
سه) نبی مجدداً حرف اصلی خود را تکرار میکند. خدمتگزار خدا، مسیح موعود، رنج میبیند، اما نه برای خود، بلکه بهسبب نافرمانی قوم من.
ه. قبرش را با شریران تعیین کردند: عیسی در میانِ شریران جان سپرد (لوقا ۲۳:۳۲–۳۳)، و مقصودِ آنان که بر مصلوب شدنش نظارت داشتند این بود که او را در قبری عمومی، در کنارِ شریران، بیفکنند.
و. گرچه هیچ خشونت نورزید، و فریبی در دهانش نبود، قبرش را با شریران تعیین کردند، و پس از مرگش، با دولتمندان: علیرغم نیت دیگران برای تعیین نمودن قبرش با شریران، خدا به مسیح اجازه داد که پس از مرگش، با دولتمندان باشد، و در مقبرهٔ یوسف رامهای که ثروتمند بود، دفن شود (لوقا ۵۰:۲۳-۵۶، متی ۵۷:۲۷-۶۰).
یک) جملهٔ گرچه هیچ خشونت نورزید، و فریبی در دهانش نبود مهم است. این نشان میدهد که حتی در مرگش، حتی در برگرفتن معصیت قوم خدا، مسیح هرگز گناه نکرد. او مقدس ماند، علیرغم تمام درد و رنجش. به این شکل، پس از مرگش، با دولتمندان دفن شد و قطعاً رستاخیز یافت.
پیروزی خدمتگزار خداوند.
۱. آیات (۱۰-۱۱) رضامندیِ مسیح.
اما خواست خداوند این بود که او را لِه کرده، به دردها مبتلا سازد.
چون جان خود را قربانی گناه ساخت،
نسل خود را خواهد دید و عمرش دراز خواهد شد،
و ارادۀ خداوند به دست وی به انجام خواهد رسید.
ثمرۀ مشقت جان خویش را خواهد دید و سیر خواهد شد.
خادم پارسای من به معرفت خود سببِ بسیاری را پارسا خواهد گردانید،
زیرا گناهان ایشان را بر خویشتن حمل خواهد کرد.
الف. اما خواست خداوند این بود که او را لِه کرده، به دردها مبتلا سازد: نبی بهشکلی شکوهمند و با همدردی، میگوید که رنج خادم خداوند، توسط خداوند معین شده، و حتی خواست او بود.
یک) این کار خدا بود! او را به دردها مبتلا ساخت! عیسی قربانی شرایط یا نیازمند رحمت قدرتهای سیاسی یا نظامی نبود. این عمل برنامهریزی شده خداوند خدا بود که صدها سال قبل از اتفاق افتادن، توسط اشعیا نبوت شد. این پیروزی خدا بود، نه پیروزی شیطان یا پیروزی انسان.
دو) همانطور که پولس در دوم قرنتیان ۱۹:۵ میگوید، خدا در مسیح جهان را با خود آشتی میداد. پدر و پسر با هم بر صلیب عمل کردند. اگرچه بهنحوی با عیسی رفتار شد که گویی دشمن خداست، ولی چنین نبود. حتی عیسی هم بهنحوی مجازات شد که گویی گناهکار است، او مقدسترین خدمت به خدای پدر را به اجرا درآورد. به همین خاطر است که اشعیا میتواند بگوید، اما خواست خداوند این بود که او را لِه کرده (اشعیا ۱۰:۵۳). به این شکل، رنج پسر، پدر را خشنود نکرد. اما کار آشتی دنیا با خود را به انجام رسانید، و این برای خدای پدر کاملاً خشنودکننده بود.
ب. چون جان خود را قربانی گناه ساخت: زبانِ عبری در اینجا بهروشنی به نوعی قربانیِ مشخص برای گناه اشاره دارد، همانگونه که در لاویان بابِ پنجم توصیف شده است. مفهومِ قربانی جبران برای گناه، نمیتوانست به شکلی صریحتر از این بیان شود.
یک) و این همان بود –قربانیِ جبران– که بیش از رنجهای جسمانی، عیسی را دچار هراس میکرد. «خدای من همان رنجهایی را کشید که تو میکشی، اما بسی ژرفتر و دردناکتر؛ زیرا او هرگز بدن یا جانِ خود را با هیچ عملِ افراطی نیالوده بود تا حساسیتش را کُند کند. او جانِ خود را بهتمامی، در همهٔ جنبههای رنجی که روحی کامل میتواند تجربه کند، فرو ریخت. او هول و هراسِ گناه را بهگونهای احساس کرد که ما –که خود گناه کردهایم– نمیتوانیم احساس کنیم، و دیدنِ شرارت، او را بهمراتب بیش از پاکترینِ ما دردمند میساخت.» (اسپرجن)
ج. چون جان خود را قربانی گناه ساخت، نسل خود را خواهد دید و عمرش دراز خواهد شد، و ارادۀ خداوند به دست وی به انجام خواهد رسید: مرگ، تدفین یا قربانی مسیح پایان داستان نیست. او به زندگی ادامه میدهد! او زندگی میکند تا نسل خود، نوادگان روحانیاش را ببیند. عمرش دراز خواهد شد و تحت لعن مرگ قرار نخواهد گرفت. زندگی او بعد از مرگ و تدفینش شکوهمند خواهد بود؛ زندگی او ارادهٔ خداوند را به انجام خواهد رسانید.
د. ثمرۀ مشقت جان خویش را خواهد دید و سیر خواهد شد: مسیح به عمل خود مینگرد، و با در نظر داشتن مشقت جان خویش، در پایان، سیر خواهد شد. مسیح پشیمان نخواهد بود. هر ذره از رنج و درد او ارزشمند بود و سبب سیری شد.
یک) آخرین سطر از سرود مالتْبی بابکاک میگوید:
این است جهان پدرم:
نبرد تمام شد؛
عیسی که مُرد، سیر شد،
و زمین و آسمان یکی شد.
ه. خادم پارسای من به معرفت خود سببِ بسیاری را پارسا خواهد گردانید، زیرا گناهان ایشان را بر خویشتن حمل خواهد کرد: شناختِ مسیح –هم شناختِ آنکه او کیست و هم آنچه انجام داده است– ما را در حضورِ خدا عادل میسازد.
۲. آیهٔ (۱۲) کار و پاداشِ مسیح.
بنابراین من نیز او را در میان بزرگان نصیب خواهم داد،
و غنیمت را با زورآوران تقسیم خواهد کرد.
زیرا جان خویش را به کام مرگ ریخت،
و از خطاکاران شمرده شد؛
او گناهان بسیاری را بر دوش کشید،
و برای خطاکاران شفاعت میکند.
الف. بنابراین من نیز او را در میان بزرگان نصیب خواهم داد، و غنیمت را با زورآوران تقسیم خواهد کرد: عمل شکوهمند مسیح پاداش داده خواهد شد. با تصویری از تقسیم غنائم بعد از نبردی پیروزمندانه، میبینیم که مسیح نهایتاً پیروز میشود.
یک) پولس این پیروزی نهایی را در فیلیپیان ۱۰:۲-۱۱ توصیف میکند: تا به نام عیسی هر زانویی خم شود، در آسمان، بر زمین و در زیر زمین، و هر زبانی اقرار کند که عیسی مسیحْ ’خداوند‘ است، برای جلال خدای پدر. این پاداشی شکوهمند است.
دو) «این حقیقتی عجیب است که میخواهم بیان کنم، اما هرچند عجیب است، حقیقت دارد: طبق آیات مطرح شده، جلالهای شگفتانگیز مسیح بهعنوان نجاتدهنده، همگی از طریق ارتباط او با گناه انسان حاصل شدهاند. او درخشانترین شکوه خود، گرانبهاترین جواهر و الهیترین تاجهایش را از تماس با این نسل سقوطکردهٔ بشر به دست آورده است.» (اسپرجن)
سه) در نهایت، رنجها و خواریهای عیسی فقط موجب جلال و عظمت بیشتر او میشوند! «بهراستی میبینم که مسیح از این تودهٔ گناه، الماس جلال خویش را در نجات ما بیرون آورده است. اگر گناهکارانی نبودند، نجاتدهندهای نیز نمیبود. اگر گناهی وجود نداشت، ریختن جان تا به مرگ هم در کار نبود؛ و اگر ریختن جان تا به مرگ در میان نبود، سهمی نیز با بزرگان تقسیم نمیشد. اگر گناهی نبود، کفارهای نیز لازم نمیگشت. و در همین عمل شگفتانگیز کفاره، که توسط جانشین عظیم ما انجام شد، الوهیت خدا با شکوهتر از هر آفرینش و تدبیر قدرت و حکمت الهی آشکار گردید.» (اسپرجن)
چهار) مسیح غنائم را با چه کسی تقسیم میکند؟ با زورآوران، آنها که در او قوی هستند. ما میتوانیم در غنائم پیروزی عیسی سهیم شویم! و اگر فرزندانیم، پس وارثان نیز هستیم، یعنی وارثان خدا و همارث با مسیح. زیرا اگر در رنجهای مسیح شریک باشیم، در جلال او نیز شریک خواهیم بود. (رومیان ۱۷:۸)
ب. زیرا جان خویش را به کام مرگ ریخت: این جمله دربارهٔ کامل و تمام بودن قربانی عیسی بر صلیب سخن میگوید. ریخت یعنی همهچیز را بخشید؛ هیچچیز باقی نماند، دیگر چیزی نبود که بتواند تقدیم کند.
یک) «او جان خود را به کام مرگ ریخت. دیگر حرفی برای گفتن ندارم، غیر از اینکه توجهتان را به کمال آن جلب کنم. عیسی به گناهکاران بیچاره همهچیز را داد. همه چیز او برای آنها داده شد. بند بند وجودش بر صلیب از هم جدا شد. جایی از بدنش یا جانش نبود که برای این قربانی دریغ شود. آخرین قطره، همانطور که قبلاً گفتم، ریخته شد تا جام خالی شود. چیزی را دریغ نداشت: حتی درونیترین وجود خویش را بازنداشت: او جان خویش را به کام مرگ ریخت.» (اسپرجن)
ج. و از خطاکاران شمرده شد: عیسی هرگز نمیتوانست گناهکار شود؛ هرگز نمیتوانست خود خطاکار گردد. اما به میل خود و از روی محبت، از خطاکاران شمرده شد. آیا فهرستی برای خطاکاران وجود دارد؟ عیسی میگوید: «نام مرا در میان آنان بنویس.» اگر زنی پارسا به فهرست فاحشهها نگاه کند و بگوید: «نام مرا در میان آنان بنویس»، حیرتزده خواهیم شد. یا اگر مردی خداترس به فهرست قاتلان بنگرد و بگوید: «مرا در میان آنان بشمار»، شگفتزده میشویم. اما همین را عیسی برای ما انجام داد، آن هم در درجهای بهمراتب عظیمتر.»
د. او گناهان بسیاری را بر دوش کشید: باز هم نبی بر این نکته تأکید میکند. خادم خداوند، مسیح، بهجای گناهکاران و در جایگاه آنها رنج دید.
ه. و برای خطاکاران شفاعت میکند: میدانیم که در حال حاضر، عیسی خدمت شفاعت نیز دارد (عبرانیان ۲۵:۷). اما عبرانیان ۲۵:۷ در مورد شفاعت مقدسین سخن میگوید. این آیات احتمالاً به دعای عیسی بر صلیب اشاره دارند.
یک) این بدان معناست که عمل مسیح در دسترس خطاکاران قرار گرفته است. این زمانی است که خود را خطاکارانی میبینیم که میتوانند نجات را دریافت کنند.