فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!
اشعیا باب ۵ ـ تاکستان خداوند
مَثَل تاکستان
«از نظر زیبایی کلام و مهارت فراگیر در انتقال مؤثر مطلب، این مَثَل بیمانند است یکی از دشواریهای یک شاهکار ادبی این است که مترجمی که از نظر ادبی در سطح نگارنده نباشد، با عملی غیرممکن روبهرو میشود…در اصل نمونهای درخشان از طریقی است که روح مُلهم از زبان بشری، برای انتقال پیغام الهی استفاده کرده است.» (جی.دبلیو. گروگان)
۱. آیات (۱-۲) تاکستان بیثمر.
بگذارید سرود عاشقانۀ خویش را برای محبوبم بسرایم،
سرودی در وصف تاکستانش:
محبوب مرا تاکستانی بود
بر دامن تپهای حاصلخیز.
او زمینِ آن را کند و آن را از سنگها زُدود،
و بهترین موها را در آن غرس کرد.
برجی نیز در میانش ساخت،
و چَرخُشتی در آن کَند؛
آنگاه به انتظار نشست تا انگور بیاورد،
اما انگورِ تلخ آورد.
الف. بگذارید سرود عاشقانۀ خویش را برای محبوبم بسرایم: داستان در مورد تاکستانی است که فواید بسیاری داشت. این تاکستان به شخصی دوستداشتنی (محبوبم) تعلق داشت و بر دامن تپهای حاصلخیز واقع شده بود. زمین با دقت آماده شده بود (زمینِ آن را کند و آن را از سنگها زُدود). از زمین محافظت میشد (برجی نیز در میانش ساخت). تمهیداتی برای بهره بردن از میوهها دیده شده بود (و چَرخُشتی در آن کَند).
یک) «ملکی ارزشمندتر از تاکستان نیست، مِلکی که بیش از هر جای دیگر به مراقبت مداوم و عرق جبین نیاز دارد. پس خداوند نه تنها بدین خاطر آن را میراث محبوب خویش میخواند، بلکه به همان شکل مراقبت و دغدغۀ خود برای آن را نشان میدهد.» (کالوین)
دو) «به موقعیّت خود در برابر خداوند اندیشیدهام و با شرمندگی بسیار افسوس میخورم که ثمری را که شایستۀ این موقعیّت است برای او به بار نمیآورم. با در نظر گرفتن امتیازات، برتریها و فرصتهای خود، بیم آن دارم که بسیاری از ما نیاز داریم دلهای خود را به جدیّت بیازماییم.» (اسپرجن)
ب. به انتظار نشست تا انگور بیاورد: این جای شگفتی ندارد، با توجه به تمام امتیازاتی که تاکستان داشت. چه چیز دیگری میتوان انتظار داشت؟ امّا در عوض، انگور تلخ به بار آورد.
یک) انگور تلخ: «اینجا با امری ورای بیثمر بودن روبهرو هستیم. عهدجدید از ایمانی سخن میگوید که ثمر به بار میآورد، ولی آن ثمر اعمال بیجان است، که هوا را همچون بوی تعفن جنازه پر میسازد. گل آلاله یا تاک خودرو (دوم پادشاهان ۳۹:۴)، میوهٔ خوب به بار میآورند، ولی میوهٔ آن تلخ است و بدبو و شاید سمی. این توصیف دقیق خودسری و مذهب غلط قوم بیوفا به عهد است.» (بولْتِما)
دو) کلارک در مورد انگور تلخ میگوید: «توتی سمی…نه تنها همچون انگور تلخ و خودرو بیفایده است، بلکه بوی ناخوشایند دارد، مهلک و سمی است.»
سه) انگور تلخ به این معناست که تاکستان دقیقاً همان چیزی را تولید کرد که اگر هیچ کاری روی آن انجام نمیشد، انتظار میرفت. تمام عشق، مراقبت، زمان، تلاش و سرمایهگذاری بینتیجه مانده است.
۲. آیات (۳-۴) خدا از اورشلیم و یهودا میخواهد داستان تاکستان را مد نظر داشته باشند.
حال ای ساکنان اورشلیم و مردمان یهودا،
میان من و تاکستانم حکم کنید.
برای تاکستان من دیگر چه میشد کرد، که در آن نکردم؟
پس چرا چون منتظر انگور بودم، انگور تلخ آورد؟
الف. میان من و تاکستانم حکم کنید: سؤال ساده است. خطا از کیست که محصول تنها انگور تلخ است؟ خطا از صاحب تاکستان است یا از خود تاکستان؟
یک) هم ما میدانیم و هم آنها، که زراعت امری حاصل علت و معلول است. کسی نمیتواند تاکستان را بهخاطر کمبود محصول سرزنش کند. اما در تاکستان خداوند، ارادهٔ انسان کلیدی است.
ب. برای تاکستان من دیگر چه میشد کرد، که در آن نکردم؟: در این داستان، صاحب تاکستان از هیچ کاری دریغ نکرد. هر چه میتوانست را انجام داد. به همین منوال، خدا نمیتواند برای انگور تلخی که اسرائیل حاصل آورد، مقصر دانسته شود. خدا هر چه میتوانست را انجام داد، غیر از اینکه انسان را تبدیل به روبات کند تا خلاف ارادهٔ خود عمل نماید.
یک) خطا از انسان است، نه خدا. «پس آشکار خواهد شد که هر جان انسانی فرصت این را داشته تا به تاکستانی پربار تبدیل شود؛ و اگر برعکس شد، به دلیل کوتاهی در حکمت یا فیض خدا نبوده است.» (مایِر)
دو) «شما که میگویید قوم اویید، مسیح دیگر چه میتوانست برای شما بکند؟ روحالقدس بیش از این چه میتوانست بکند؟ بهدنبال وعدهای غنیتر از این هستید؟ یا تعلیماتی حکیمانهتر؟ یا تدابیری پرمحبتتر از این؟ یا شکیبایی فیاضانهتر؟» (اسپرجن)
ج. آنگاه به انتظار نشست تا انگور بیاورد، اما انگورِ تلخ آورد: ممکن است خدا کاری در قوم خویش انجام دهد، ولی قوم بیهوده آن را دریافت کنند. پولس هشدار میدهد و میگوید: در مقام همکاران خدا، از شما استدعا داریم که فیض خدا را بیهوده نیافته باشید. (دوم قرنتیان ۱:۶)
یک) البته تاکستان خود «کاری» نمیکند. اما ما، که تاکستان خداییم، خوانده شدهایم که به فیض خدا کاری کنیم. تا اینکه فیض بیهوده دریافت نگردد. فیض بهخاطر عملی خاص که در گذشته، حال یا آینده، بخشیده نمیشود؛ فیض بخشیده میشود تا فرد را به عمل کردن تشویق نماید، و عمل بیهوده فرض نشود. خدا نمیخواهد که فیض را دریافت کنیم و منفعل باشیم. پولس میدانست که خدا فیض خود را میبخشاید، ما نیز سخت کار میکنیم و عمل خدا انجام میشود.
دو) عیسی از این تصویر در مَثل باغبانان شریر و تاکستان استفاده کرد (متی ۳۳:۲۱-۴۶).
سه) «آیا ما چنین نبودیم؟ آیا آن محبوب را با کمال ناشکری بهخاطر رنجی که کشید، سزا ندادیم؟ آیا به جای توبه، سختی دل خود را به او ندادیم؛ به جای ایمان، بیایمانی؛ و در ازای محبت، بیتفاوتی؛ و بهجای کار درست، بطالت؛ و بهجای تقدس، ناپاکی؟» (اسپرجن) آیا با ما نیز چنین بوده است؟
۳. آیات (۵-۷) داوری خدا در مورد بیحاصل بودن تاکستان.
حال به شما میگویم با تاکستان خود چه خواهم کرد:
پرچینِ آن را بر خواهم داشت تا خورده شود،
و دیوارش را فرو خواهم ریخت تا پایمال گردد.
آن را ویرانهای خواهم ساخت که نه هَرَس خواهد شد
و نه علفهای هرز آن کنده خواهد گشت؛
و خار و خس در آن خواهد رویید.
ابرها را نیز حکم خواهم کرد که دیگر بر آن باران نبارانند.
آری، تاکستانِ خداوندِ لشکرها خاندان اسرائیل است،
و مردمان یهودا نهال دلپذیر اویند.
او برای انصاف انتظار کشید،
و اینک خونریزی بود؛
و برای عدالت، و اینک ناله و فریاد بود!
الف. پرچینِ آن را بر خواهم داشت: تمام کاری که صاحب تاکستان باید میکرد این بود که محافظ را از دور تاکستان خود بردارد و تاکستان بدین شکل خورده خواهد شد و پایمال میگردد.
یک) به مفهومی محدودتر، خدا مسئولیت «برداشتن دیوار (پرچین)» را به کلیسا داده است. وقتی فردی مسیحی، با لجاجت از توبه خودداری میکند، وظیفهٔ کلیسا است که او را به شیطان تسلیم کند تا درد گناه و توبهٔ خود را حس کند (اول تیموتائوس ۲۰:۱؛ اول قرنتیان ۴:۵-۵). کلیسا این کار را با قرار دادن آنها خارج از حفاظت روحانی که بین قوم یافت میشود، انجام میدهد.
ب. آن را ویرانهای خواهم ساخت که نه هَرَس خواهد شد و نه علفهای هرز آن کنده خواهد گشت: تاکستان چیزی از خداوند دریافت نخواهد کرد. تاکستان در مقابل «هَرَس»، «آبیاری» و «کندن علفهای هرز» مقاومت و اعتراض کرد. پس حالا، مالک میگوید، «مشکلی نیست. نه هَرس میکنم و نه آب میدهم. خودتان خواهید دید که کدام بهتر است.»
یک) بسیاری از فرزندان مأیوس خداوند مشتاقند که خداوند دست از هَرس بردارد و علفهای هرز را نکَنَد و آبیاری نکند. این کارها شاید سخت باشند، ولی بدتر از همه این است که خدا دست از این کارها بردارد.
ج. او برای انصاف انتظار کشید، و اینک خونریزی بود؛ و برای عدالت، و اینک ناله و فریاد بود: نبی با کلمات بازی میکند. به زبان عبری، مینویسد «او برای mishpat انتظار میکشد، و اینک mispat ؛ و برای tsedaqua، و اینک tsedaqua.
وای بر ملتی که در معرض داوری قرار گیرد.
۱. آیات (۸-۱۰) وای بر اربابان سرزمین.
وای بر شما که خانه بر خانه
و مزرعه بر مزرعه میافزایید،
تا آنگاه که مکانی باقی نمانَد
و شما تنها صاحبانِ زمین در میان آن باشید!
خداوندِ لشکرها در گوش من گفت:
براستی که خانههای بسیار منهدم خواهد شد؛
خانههای بزرگ و مجلل، خالی از سَکَنِه خواهد گشت.
از ده جریب تاکستان، تنها یک بَت شراب حاصل خواهد شد،
و از یک حومِر تخم، تنها یک ایفَه غَله.»
الف. وای بر شما که خانه بر خانه: تصویر توصیف شده به خرید حریصانهٔ املاک و توسعهٔ آنها اشاره دارد.
یک) «این امر را نمیتوان به خودی خود اشتباه دانست که کسی زمینی بر زمین و خانهای بر خانه بیفزاید؛ بلکه او به حالت و گرایش دل نظر داشت، دلی که چون آتشی از خواهشِ مالاندوزی افروخته شود، هرگز سیراب نمیگردد. از اینرو، او احساسات کسانی را وصف میکند که هرگز بسنده نمیدانند و هیچ مالی ایشان را سیر نمیسازد.» (کالوین)
دو) «طماعان خوی اژدهاگونه دارند که میگویند آنچنان تشنه است که هیچ آبی قادر به سیراب ساختنش نیست. میگویند طمع، همچون مستی و بیآبی است، خشکیِ سیراب ناشدنی، همچون خود جهنم.» (تِرَپ)
ب. خانههای بزرگ و مجلل، خالی از سَکَنِه خواهد گشت: معاملات ملکی آنها در داوری موفق نخواهد بود و خانههای خالی و فروختهنشدهٔ فراوانی خواهند داشت.
یک) «چون انسانها در پی چیزهای این جهان به طمع میافتند، خدا راهی دارد که ایشان را از ناکامی و تلخی لبریز سازد.» (اسپرجن)
۲. آیات (۱۱-۱۷) وای بر آنهایی که بیحد تفرج میکنند و برای همهچیز، جز خدا شادمانند.
وای بر آنان که سحرگاهان برمیخیزند
تا در پی مُسکِرات روند،
و شب تا دیرگاه بیدار میمانند
تا شرابْ ایشان را گرم کند!
در بزمهای ایشان بربط و چنگ است،
و دف و نی و شراب؛
اما به کارهای خداوند نظر نمیکنند،
و عمل دستهای او را نمیبینند.
بنابراین، قوم من به سبب عدم معرفت
به اسارت خواهند رفت؛
اشراف ایشان گرسنگی خواهند کشید،
و عوام ایشان از تشنگی بیتاب خواهند شد.
از این رو هاویه گلوی خود را گشادتر کرده،
و دهان خویش را بیاندازه گشوده است؛
نجبای اورشلیم و عوام آن،
عربدهکشان و وجدکنندگان آن،
بدان فرو خواهند رفت.
مردمان خم خواهند شد،
و هر یک ذلیل خواهند گشت،
و چشمان متکبران پست خواهد گردید.
اما خداوندِ لشکرها به انصافْ متعال خواهد بود،
و خدای قدوس خویشتن را به عدالتْ قدوس خواهد نمود.
آنگاه گوسفندان خواهند چرید، چنانکه در چراگاههای خویش
و برهها در میان ویرانههای دولتمندان خوراک خواهند خورد.
الف. وای بر آنان که سحرگاهان برمیخیزند تا در پی مُسکِرات روند: تصویر توصیفشده به کسانی اشاره دارد که «سخت کار میکنند» تا جشن بگیرند و بیوقفه تفریح کنند. زندگی آنها میشود مواد مخدر و موسیقی –اما به کارهای خداوند نظر نمیکنند، و عمل دستهای او را نمیبینند.
یک) مگر زندگی مفرح و اعتیاد به سرگرمی، چه ایرادی دارد؟ به زبان ساده، در چنین زندگیای خدا از یاد میرود. شاید انسان مدعی شود که به نحوی او را به یاد دارد، اما به کارهای خداوند نظر نمیکنند، و عمل دستهای او را نمیبینند. هر کس که به کارهای خدا حقیقتاً نظر میکند، و عمل دستهای او را میبیند، بهنحوی زندگی میکند که گویی خدا حقیقی است و گویی که زندگی چیزی بیش از جشن و سرگرمی است.
ب. قوم من به سبب عدم معرفت به اسارت خواهند رفت: آنها که خدا را بهخاطر اینکه غرق مهمانی و سرگرمی هستند، فراموش میکنند، با اسارتی داوری میشوند که به خنده پایان خواهد داد (وجدکنندگان آن، بدان فرو خواهند رفت)، خداوند را متعال خواهد خواند (خداوندِ لشکرها به انصافْ متعال خواهد بود)، و به حلیمان پاداش میدهد (برهها در میان ویرانههای دولتمندان خوراک خواهند خورد).
۳. آیات (۱۸-۲۱) وای بر آنان که مسائل اخلاقی را در هم میآمیزند و میپندارند از خدا داناترند.
وای بر آنان که شرارت را به ریسمانهای دروغ،
و گناه را گویی به طنابِ ارابه میکشند؛ که میگویند:
«بگذارید خدا تعجیل کند و کار خویش بشتاباند تا آن را ببینیم!
بگذارید مشورت قدوس اسرائیل نزدیک آید؛
بگذارید بیاید تا آن را بدانیم!»
وای بر کسانی که بدی را نیکی و نیکی را بدی میخوانند؛
وای بر آنان که ظلمت را در جای نور و نور را در جای ظلمت مینشانند؛
وای بر آنان که تلخی را در جای شیرینی و شیرینی را در جای تلخی مینهند!
وای بر کسانی که در چشم خود حکیمند و در نظر خویش، خردمند!
الف. وای بر آنان که شرارت را به ریسمانهای دروغ: گناهشان را با طناب پوچی به سوی خود میکشند!
یک) «آنها با تصور اینکه گناه چه هست و چه نیست، خود را سرگرم میکنند، یا بهانه میتراشند و تظاهر میکنند که آنقدر که به نظر میرسد، عظیم نیست. اینها، در واقع، ریسمان و طناب شرورانهای هستند که معصیت را با آن بهسوی خود میکشند.» (کالوین)
دو) «آنان که نه تنها به سبب فریبندگیهای جهان یا وسوسههای مردمان شریر به گناه کشیده میشوند -چنانکه گاه مردان نیک نیز غافلگیر و گرفتار گناه میگردند- بلکه خود به جدّ و کوشش گناه را به سوی خویش میکشند، یا خویشتن را به سوی گناه؛ آنان که با حرص و پایداری در پی گناه و فرصتهای آن میشتابند و آرام نمیگیرند تا آن را دریابند؛ آنان که عمداً، آگاهانه و با کوشش در گناه پیش میروند.» (پول)
سه) «با دلایل باطل و فریبنده و بهانههایی که گناهکاران عموماً بهوسیلهٔ آن خویشتن را به سوی گناه میکشانند.» (پول)
ب. بگذارید خدا تعجیل کند و کار خویش بشتاباند تا آن را ببینیم: با بیان کردن این کلمات پوچ، تکبر خود نسبت به خداوند را نشان دادند. گویی که گفتهاند، «خدایا، هر چه میخواهی بکن. آمادهٔ داوری تو هستیم.»
یک) «او به ما آسیبی نمیرساند: ما از او نمیترسیم، بگذار هر چه میخواهد بکند؛ هر وقت که مایل است شروع کند. نه تنها اسرائیلیان با گستاخی از این کلمات استفاده میکردند؛ بلکه زبان سادهٔ اعمال آنها بود؛ آنها به نحوی زندگی میکردند که گویی چنین نظری داشتند؛ فرضیات و مصونیت آنها خوار شمردن خدا و همهٔ داوری و انصاف او را نشان میداد.» (پول)
ج. وای بر کسانی که بدی را نیکی و نیکی را بدی میخوانند: آنها با بهکارگیری سخنانی هوشمندانه و فریبنده، مسائل اخلاقی را مخدوش ساخته و بهانههایی برای گناه خود آوردند. آنها بدی خود را نیکی میپنداشتند و نیکی دیگران را بدی میخواندند. اشعیا سردرگمی جدی اخلاقی را توصیف میکند.
یک) «آنها در زمان خود، همچون اهالی مکتب نیچه در دوران مدرن، همهٔ ارزشها را زدوده و هر ارزش و مفهوم اساسی را معکوس ساختند.» (بولتِما)
د. وای بر کسانی که در چشم خود حکیمند: آنها مغرور بودند و حکمت و معیارهای خدا را رد کردند. «کتابمقدس؟ بیش از حد داوری میکند. داوری نکنید تا داوری نشوید. همهچیز بستگی به تفسیر شما دارد. شما تفسیر خود را دارید و من تفسیر خود.» چنین طرز فکری حکمت انسان را در مقابل کلام خدا تعالی بخشید.
۴. آیات (۲۲-۲۳) وای بر فاسدان، آنها که میگساری را ارزشی والاتر از انصاف و عدالت میدانند.
وای بر آنان که پهلوانند،
اما در شرابخواری! و قهرمانند،
اما در آمیختن مُسکِرات!
که مجرمان را به رشوه تبرئه میکنند
و حق بیگناهان را از آنان دریغ میدارند.
الف. وای بر آنان که پهلوانند، اما در شرابخواری: این مردان دستاوردهای فراوانی داشتند، البته در گناه.
یک) «نبی با جدیت از این معصیت سخن میگوید، چون بسیار معمول شده بود. میگساران، حماقت بسیار میکردند و از اینرو باید با جدیت با آنها برخورد میشد… بسیاری از این ابلهان شراب خوردن خود را مایهٔ افتخار میدانستند.» (تِرَپ)
دو) «چون کسی را نزد شاه آلفونسوس به سبب بادهنوشی بسیار و توانایی در تحمّل آن ستودند، او پاسخ داد که این ستایشی نیکو برای اسفنج است، نه برای پادشاه.» (تِرَپ)
سه) «هیچچیز پستتر و ننگینتر از آن نیست که انسانی نیروی خود را در بلعیدن خوراک یا در سرکشیدن باده بیازماید، و با خویشتن دستوپنجه نرم کند تا هرچه شکم توان دارد، در آن فرو ریزد. چنین کسانی هیچ قاعدهای برای زندگانی نگاه نمیدارند و نمیدانند چرا خدا روزی به ایشان عطا میکند؛ زیرا ما میخوریم و مینوشیم تا تن را نگاه داریم، نه آنکه آن را تباه سازیم.» (کالوین)
ب. که مجرمان را به رشوه تبرئه میکنند و حق بیگناهان را از آنان دریغ میدارند: اینها افرادی هستند که تنها به آنچه از آن لذت میبردند و تفریحات اهمیت میدادند و دیگران برای آنها مهم نبودند.
۵. آیات (۲۴-۳۰) خداوند وعدهٔ داوری قطعی و کامل داد.
از این رو همانگونه که زبانههای آتش کاه را فرو میبلعد
و علفِ خشک در شعله محو میشود،
به همینسان ریشۀ ایشان خواهد گندید،
و شکوفۀ ایشان چون دوده بالا خواهد رفت،
زیرا شریعت خداوندِ لشکرها را نپذیرفتند
و کلام قدوس اسرائیل را خوار شمردند.
بنابراین، خشم خداوند بر قوم خویش افروخته میشود
و دست خود را بر ایشان دراز کرده، مبتلایِشان میسازد.
کوهها به لرزه درمیآیند
و اجساد مردگان چون فضولات بر معابر میافتد.
با این همه، خشم او فرو ننشسته،
و دست او همچنان دراز است.
بیرقی برای قومهای دوردست بر پا خواهد داشت،
و برای آمدنشان از کرانهای زمین صَفیر خواهد زد؛
و هان، ایشان بهشتاب و بهسرعت خواهند آمد.
اَحَدی از ایشان خسته نیست، و احدی نمیلغزد؛
احدی از ایشان نمیخسبد و به خواب نمیرود.
شالِ کمر هیچیک باز نشده و بندِ پایافزار هیچیک پاره نگشته.
تیرهای ایشان تیز است و کمانهایشان جملگی کشیده.
سُم اسبانشان بسان سنگ خاراست و چرخ ارابههایشان همچون گردباد.
غُرش ایشان همچون غرش شیر است،
و چون شیران ژیان نعره سر میدهند.
نعرهزنان صید را گرفته، با خود میبرند، و رهانندهای نیست.
در آن روز بر آن خواهند غرید، بسان غرش دریا؛
و چون کسی بر زمین بنگرد اینک ظلمت
و تنگی خواهد بود؛
و روشنایی بهواسطۀ ابرهای آن تاریک خواهد شد.
الف. از این رو همانگونه که زبانههای آتش کاه را فرو میبلعد و علفِ خشک در شعله محو میشود: کاه و علف هر دو شعلهور میشوند. خدا هشدار میدهد از داوریای ناگهانی، کامل و سخت.
ب. زیرا شریعت خداوندِ لشکرها را نپذیرفتند و کلام قدوس اسرائیل را خوار شمردند: تمام گناهان یهودا را میتوان به زمانی که سخن خدا را رد کرده و از آن بیزار شدند، ربط داد. نظر انسان بسیار مهمتر از سخن خدا بود.
ج. بیرقی برای قومهای دوردست بر پا خواهد داشت، و برای آمدنشان از کرانهای زمین صَفیر خواهد زد: خدا قومهای بیگانه را خواهد خواند تا بیایند و بر یهودا هجوم آوردند، و بدین شکل آن قومها را ابزار داوری خدا میکند.
د. و هان، ایشان بهشتاب و بهسرعت خواهند آمد…اَحَدی از ایشان خسته نیست، و احدی نمیلغزد…شالِ کمر هیچیک باز نشده…تیرهای ایشان تیز است و کمانهایشان جملگی کشیده: سپاهیانی که خدا بر ضد یهودا میخواند، اهل جنگ خواهند بود. متمرکز، آماده و حاضر به یراق -حینی که مردان قوی یهودا از قوت خود برای رقابت در میگساری استفاده میکنند! تضادی عظیم است، یهودای فربه و میگسار در مقابل دشمنان آمادهٔ خود، شکست خواهد خورد.
یک) اگر بهخاطر خود قوی نیستیم یا حتی بهخاطر خداوند، نباید بهخاطر مقابله با دشمنانمان قوی باشیم؟ اگر آنها بر ضد ما قوی و متمرکز هستند، ما نباید در خداوند قوی و متمرکز باشیم تا بر چنین دشمن نیرومندی غالب آییم؟
ه. و تنگی خواهد بود؛ و روشنایی بهواسطۀ ابرهای آن تاریک خواهد شد: این مکانی اضطرابآور است. چرا خداوند باید یهودا را در چنین موقعیتی قرار میداد؟ چون آنها را دوست دارد. این حرفها تند اما رحمتآمیز هستند؛ این سخنان سیلی به صورت مردم بود تا از نابودی ابدی و قطعی، دوری کنند. حال تنها سؤال این است که «آیا به هشدار خدا گوش خواهند داد؟»
یک) «هشدارهای خدا بهتر از خوشآمدگوییهای شیطان است.» (اسپرجن)
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.