فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!
مزمور 71 – سال به سال پیرتر، اما قویتر در ایمان
بسیاری از مفسران بر این باورند که این مزمور، مزمور داوود است و دعای او و اعتمادش به خدا را در سالهای پایانی زندگیاش، در بحران شورش ابشالوم، نشان میدهد. اما از آنجا که عنوانی برای مزمور وجود ندارد و متن آن این موضوع را بیان نمیکند، ما حدس و گمان نمیزنیم و مزمور ۷۱ را بهگونهای نمیپذیریم که در آن شرایط نوشته شده باشد. بلکه آن را اثری ناشناس میدانیم.
«در اینجا دعای ایماندار سالخوردهای را داریم که با اعتماد مقدس به ایمان، و تقویتشده بهواسطۀ تجربهای طولانی و چشمگیر، در برابر دشمنانش دست به دعا برمیدارد و همچنین درخواست برکات بیشتری برای خود میکند.» (چارلز اسپرجن)
در این مزمور، اشارهها و ارجاعات فراوانی به مزمورهای دیگر دیده میشود که بسیار جالب توجه است.
· مزمور 1:71-3 تقریباً بهطور یکسان از مزمور 1:31-3 نقل شده است.
· افکار مطرح شده در مزمور 5:71 به نظر میرسد که از مزمور 9:22-11 الهام گرفته شده باشد.
· عبارت «از من دور نباش» (مزمور 12:71 قسمت اول) بازتابی از مزمور 11:22 است.
· «خداوند من، به جهت یاری به من شتاب کن!» (مزمور 12:71 قسمت دوم) برگرفته از مضمون مزمور 1:70 است.
· مزمور 13:71 همانند مزمور 26:35 است.
· مزمور 18:71 مفاهیم مزمور 22:22 و 30:22-31 را در خود دارد.
· مزمور 19:71 از عبارت خروج 11:15 استفاده میکند.
معقول است که نویسنده مزمور ۷۱ در طول زندگیاش مطالعه و تفکر درباره کلام خدا را در اولویت قرار داده باشد، و نتیجه این بوده که بهطور طبیعی از عبارات و واژگان کتاب مقدس برای دعا و ستایش استفاده کرده است.
«اما کلمات تقلیدی هرچند که تکراری باشند، از صداقت کمتری برخوردار نیستند؛ و سپاسگزاری نو میتواند بدون اینکه از ارزش آن نزد خدا و نزد مردم کاسته شود، در قالبهای قدیمی ریخته شود.» (الکساندر مکلارن)
خدا پناهگاه ما در سالیان دراز.
1. آیات (1-3) توکل بر خداوندی که قوم خود را رهایی میبخشد.
در تو ای خداوند پناه جُستهام؛
هرگز مگذار سرافکنده شوم!
به عدالت خود مرا برهان و خلاصیام ده.
گوش خود را به من مایل گردان و نجاتم بخش!
مرا صخرۀ پناه باش،
که پیوسته بدانروی آورم.
تو به نجات من حکم فرمودهای،
زیرا که صخره و قلعۀ من تویی.
الف. در تو ای خداوند پناه جُستهام: بسیاری از مزامیر با توصیف نیاز شاعر آغاز میشوند. اولین جملهٔ مزمور ۷۱ به سوی خدا نگاه میکند و اعتماد خواننده را به یهوه، خداوند، خدای عهد اسرائیل اعلام میدارد. مزمورنویس مطمئن بود که چنین اعتمادی به یهوه منجر به تبرئه خواهد شد و هرگز سرافکنده نمیشود.
یک) «مزمورنویس اغلب دعاهای خود را با اعلام ‘ایمان‘ آغاز میکند، ایمانی که برای روح در رنج مانند لنگر برای کشتی در طوفان است.» (هورن)
ب. به عدالت خود مرا برهان: چون مزمورنویس به خدا اعتماد داشت، بیپروا از او خواست که به عدالت به نفع او عمل کند و او را برهاند. او درخواست کرد که عدالت خدا به نفعش کار کند.
ج. گوش خود را مایل گردان… نجاتم بخش… مرا صخرۀ پناه باش: در جملۀ قبلی، مزمورنویس اساس نجات خدا را بیان کرد: «به عدالت خود مرا برهان.» سپس از خدا خواست که بهعنوان خادم نیازمند خود، به عدالت عمل کند و او را نجات دهد و حفظ کند.
یک) مرا صخرۀ پناه باش: «در اینجا انسانی ضعیف را میبینیم، اما او در جایگاهی قوی قرار دارد: امنیتش بر برج پناهگاهی استوار است که در آن پنهان شده و ضعف شخصیاش خطری برایش ایجاد نمیکند.» (اسپرجن)
د. تو به نجات من حکم فرمودهای: با اطمینان از اینکه این ارادۀ خدا، حتی حکم او بود، مزمورنویس با تمام اعتماد دعا کرد که خدا صخره و قلعهٔ او باشد.
2. آیات (4-6) توکل به مراقبت همیشگی خدا.
ای خدای من، مرا از دست شریران خلاصی ده،
و از چنگ مردمان ظالم و بیرحم برهان!
زیرا تو، ای خداوندگار، امید من هستی،
و تو ای خداوند، اعتماد من، از روزگار جوانی.
از بدو تولد، تکیهگاهم تو بودهای؛
از شکم مادر، تو مرا به دنیا آوردی.
ستایش من پیوسته معطوف به توست!
الف. ای خدای من، مرا از دست شریران خلاصی ده: منبع رنج و ناراحتی مزمورنویس آشکار میشود. مردی شریر، ظالم و بیرحم وجود داشت که گویا مزمورنویس را در چنگ خود گرفته بود. از این وضعیت، مزمورنویس نیازمند خلاصی از جانب خدا بود.
یک) از چنگ مردمان ظالم: «همیشه به یاد داشتن این نکته که شرارت لااقل به اندازه زمانی که آزار میدهد، وقتی وسوسه میکند نیز خطرناک است؛ و میتواند همانقدر که اخم میکند، لبخند بزند -برای مردهای که جانسپرده است.» (هورن)
ب. ای خداوندگار، امید من هستی: مزمورنویس امید و اعتماد خود را به اَدونای یهوه، ارباب و خدای عهد اسرائیل، اعلام کرد. مسئله فقط این نبود که امیدش به یهوه بود؛ بلکه یهوه خودِ امید او بود.
ج. از بدو تولد، تکیهگاهم تو بودهای: با یادآوری مراقبت و یاری خدا از همان ابتدای جوانیاش، مزمورنویس از خدا درخواست کرد که این مراقبت را ادامه دهد و در مقابل، خود قول داد که ستایش خدا را به همان اندازه پیوسته و همیشگی به جا آورد.
یک) «همانگونه که در رحم به تو وابسته بودم، از زمان تولد نیز….» (ترپ)
دو) ستایش من پیوسته معطوف به توست: « جایی که نیکوییهای پیوسته دریافت شده است، ستایش نیز باید پیوسته عرضه شود.» (اسپرجن)
3. آیات (7-11) پناهگاهی استوار در طول یک عمر طولانی.
بسیاری را آیتی گشتهام،
زیرا تو پناهگاه مستحکم منی.
دهان من از ستایش تو آکنده است،
و از وصف کبریایی تو، تمامی روز.
به وقت پیری دورَم میفکن،
و چون قوّتم زایل شود، ترکم مکن!
زیرا دشمنان بر ضد من سخن میگویند،
و آنان که در کمین جان مَنَند با هم مشورت میکنند.
میگویند: «خدا ترکش کرده است؛
پس تعقیبش کنید و گرفتارش سازید،
زیرا رهانندهای نیست»!
الف. بسیاری را آیتی گشتهام، زیرا تو پناهگاه مستحکم منی: بهخاطر سختیها و حملات فراوان، بسیاری از مردم از مزمورنویس شگفتزده شدند. برایشان عجیب بود که مردی -بهویژه کسی که اینقدر به خدا وفادار است- چطور میتواند اینقدر رنج بکشد. اما با همه اینها، او پناهگاهی مستحکم در خدا یافت.
یک) «ایماندار همچون معمایی است که برای افراد غیر روحانی عجیب و پیچیده است؛ او همچون هیولایی است که با لذات جسمانی میجنگد، لذاتی که برای دیگران همه چیز است؛ او همچون نابغهای است که برای داوریهای انسانهای بیخدا قابل توجیه نیست؛ عجوبتی است که دیگران با تعجب به آن نگاه میکنند، از آن میترسند و بهتدریج با تحقیر به تمسخرش میپردازند.» (اسپرجن)
دو) «مسیح، در حالت خواریاش بر زمین، «آیتی» بود که در همه «بر ضد» او سخن گفته میشد، همانگونه که شمعون پیشبینی کرده بود؛ لوقا 34:2.» (هورن)
سه) زیرا تو پناهگاه مستحکم منی: «توجه کنید به نقش کلیدی عبارت زیرا تو (7:71 قسمت دوم) که توجه او را از خودش و دشمنان اطرافش باز میگرداند؛ گریزی به سوی واقعیت به جای فرار از آن.» (کیدنر)
ب. دهان من از ستایش تو آکنده است: زیرا خدا همچون یک پناهگاه مستحکم بسی امین بود، مزمورنویس بر آن بود که خدا را ستایش کند و از جلال او سخن گوید.
یک) «نان خدا همیشه در دهان ماست، پس باید ستایش او هم همیشه در زبانمان باشد. او ما را از خوبیها پر میکند؛ پس ما هم باید از سپاسگزاری لبریز باشیم. این حالت هیچ جای شکایت یا غیبت را باقی نمیگذارد.» (اسپرجن)
ج. چون قوّتم زایل شود، ترکم مکن: مزمورنویس وفاداری خدا را در سالهای جوانی خود تجربه کرده بود و اکنون از خدا میخواست که آن وفاداری را در پیری و هنگامی که قوّت او رو به افول است، همچنان حفظ کند. او میدانست که نیروی انسان با کهولت سن کم میشود، اما نیروی خدا هرگز کاهش نمییابد.
یک) «غیرطبیعی و ناشایست نیست که انسانی که به دوران کهنسالی پاگذاشته است، برای فیض خاص، و قدرتی بهخصوص دعا کند تا او را توانا سازد تا چیزی را که نمیتواند و آنچه از آن بیم دارد، دفع کند؛ زیرا چه کسی قادر است به ضعفهای کهنسالی به صورتی بنگرد که به سراغش میآید، و از آن بدون احساس غم و تفکر عمیق عبور کند؟ چه کسی آرزو میکند پیر شود؟» (بارنز، به نقل از اسپرجن)
دو) مزمورنویس فقط از دست دادن نیروی جسمی و ذهنی را مطرح نکرد، بلکه از احتمال از دست دادن نیروی روحانی نیز سخن گفت. با گذشت زمان و کهنسالی در خدا قویتر نمیشود. کتابمقدس پر است از نمونههایی از افرادی که در سالهای پیری گناه کردند یا از راه خدا بازگشتند.
· داوود در سالهای بلوغ و پختگیاش بر بتشبع و شوهرش اوریا گناه کرد (دوم سموئیل 11).
· سلیمان در سالهای پایانی عمرش به سوی بتپرستی کشیده شد (اول پادشاهان 11).
· اعتماد آساف پادشاه به خدا در سالهای پایانی عمرش بهشدت کاهش یافت (دوم تواریخ 7:16-12).
د. زیرا دشمنان بر ضد من سخن میگویند: مزمورنویس میدانست که دشمنانش دربارهاش چه میگویند. آنها ادعا میکردند که خدا ترکش کرده است و رهانندهای نیست که او را نجات دهد. مشکلات و سختیهایش باعث شده بود که آنها فکر کنند خدا دیگر همراه او نیست، پس اکنون زمان خوبی برای حمله و تعقیب اوست (تعقیبش کنید و گرفتارش سازید).
یک) عیسی میدانست که انسانها چه حسی دارند وقتی دربارهاش میگویند: «خدا ترکش کرده است» (لوقا 35:23-37). «سرور ما این تاج خار را تجربه کرد و جای شگفتی نیست اگر شاگردانش نیز آن را تجربه کنند. اگر این فریاد حقیقت داشت، روز بسیار تاریکی برای ما میبود؛ اما، جلال بر خدا، این فقط دروغی آشکار و بیشرمانه است.» (اسپرجن)
4. آیات (12-13) با مغلوب ساختن دشمنانم مرا یاری برسان.
خدایا، از من دور مباش!
ای خدای من به یاریام بشتاب!
مُدعیانِ جانم سرافکنده و نابود گردند،
و آنان که در پی زیان منند
به رسوایی و بیآبرویی ملبس گردند!
الف. ای خدای من به یاریام بشتاب: با دشمنان سرسخت و مصممی که در سطرهای پیشین توصیف شدند، مزمورنویس نیاز داشت که خدا هرچه زودتر کمکش کند. او احساس میکرد که کمک دیرهنگام، در واقع کمکی نیست.
یک) مزمورنویس باید با این واقعیت روبرو میشد که با گذشت سالها، مشکلاتش از بین نرفتند و همچنان باقی ماندند. این مسئله برای برخی ایمانداران یک آزمایش جدی است، اما مزمورنویس آن را بهعنوان دلیلی برای اعتماد مستمر و عمیقتر به خدا میدید.
دو) «دقت کنید به شدت بیشتر ایمان در بخش دوم آیه. ابتدا مزمورنویس میگوید: ‘خدایا‘، [و] سپس میگوید: ‘ای خدای من.‘ وقتی ایمان اینقدر محکم و شخصی باشد که با چنین فریادی بگوییم: ‘ای خدای من، به یاریام بشتاب‘. این یک درخواست عظیم و پر شور است.» (اسپرجن)
ب. سرافکنده و نابود گردند… به رسوایی و بیآبرویی ملبس گردند: این همان کمکی بود که مزمورنویس طلب میکرد. او میخواست خدا دشمنانش را با سرافکندگی و نابودی بزند، با رسوایی و بیآبرویی. او فقط شکست آنها را نمیخواست، بلکه میخواست آنها بیاعتبار و رسوا شوند.
یک) آدام کلارک این عبارات «…گردند» را بیشتر چون پیشگویی میدانست تا دعا: «آنها سرافکنده خواهند گشت: اینها محکومیتهای نبوتی هستند.» (کلارک)
امید رو به فزونی و ستایش.
1. آیات (14-16) اُمید مداوم، قدرت مداوم.
و اما من، پیوسته امیدوار خواهم بود،
و تو را هر چه بیشتر خواهم ستود.
دهانم از عدالت تو خبر خواهد داد،
و از نجات تو، تمامی روز،
هرچند شمار آنها از دانش من فراتر است.
با اعمال پرقدرت خداوندگارْ یهوه خواهم آمد
و عدالتِ تو را و بس اعلام خواهم کرد!
الف. من، پیوسته امیدوار خواهم بود، و تو را هر چه بیشتر خواهم ستود: مزمورنویس در بحرانی جدی به سر میبرد و برای یاری به خدا توکل داشت. با اینحال، در این مزمور نه به ناامیدی میافتد و نه احساس لطف خدا را از دست میدهد. مزمور ۷۱ ترکیبی شگفتانگیز از مشکلات و ستایش است.
یک) پیوسته امیدوار خواهم بود: «نجات پشت نجات، و برکت پشت برکت را انتظار خواهم داشت؛ و در نتیجه، تو را بیشتر و بیشتر خواهم ستود. همانگونه که برکات تو فراوان میگردد، ستایشهای من نیز افزون خواهد شد.» (کلارک)
دو) «هرگاه نتوانم به آنچه اکنون دارم شادی کنم، به آنچه در آینده از آنِ من خواهد بود چشم خواهم دوخت و باز هم شادی خواهم نمود.» (اسپرجن)
سه) تو را هر چه بیشتر خواهم ستود: «امیدی در حال مرگ، سرودهایی رو به زوال به بار میآورد؛ هرچه انتظار کمرنگتر شود، نغمهها نیز ضعیفتر خواهند شد. اما امیدی جاودان و ابدی، که هر روز با درخششی پرشورتر شعلهور میشود، سرودی از ستایش پدید میآورد که همچنان که پیوسته برخاسته و ادامه مییابد، همواره نیز نیرویی تازه و افزون به خود میگیرد.» (اسپرجن)
ب. دهانم از عدالت تو خبر خواهد داد، و از نجات تو، تمامی روز: او از اینکه میتوانست از عدالت و نجات خدا شهادت دهد، خوشحال بود، و این کار را تمام روز انجام میداد. احساس میکرد که همهٔ روز برای این کار لازم است، زیرا شمار عدالت و نجات خدا را نمیدانست. آنها بینهایتاند.
یک) شمار آنها از دانش من فراتر است: «ای خداوند، آنجا که نمیتوانم بشمارم، ایمان خواهم آورد؛ و هرگاه حقیقتی فراتر از شمارش باشد، به شگفتی و تحسین روی خواهم آورد.» (اسپرجن)
ج. با اعمال پرقدرت خداوندگارْ یهوه خواهم آمد: با نگاهی به آینده، مزمورنویس با وجود احساس ضعف شخصی که با افزایش سن بر او چیره شده بود، همچنان به قدرت خدا اعتماد کامل داشت (مزمور 9:71).
یک) «کسی که به نبرد با دشمنان روحانی خود میرود، نباید بر ‘قدرت‘ خویش توکل کند، بلکه باید بر قدرت یهوه خدا تکیه نماید؛ نه بر ‘عدالت‘ خود، بلکه بر عدالت رهانندهاش. چنین کسی با قادر مطلق در کنار خود وارد جنگ میشود و بیتردید پیروزی از آنِ او خواهد بود.» (هورن)
د. عدالتِ تو را و بس اعلام خواهم کرد: مزمورنویس تنها مشتاق بود دربارهٔ عدالت خدا سخن بگوید، نه دربارهٔ عدالت خود و نه عدالت ساختگی خدایان بتپرستان.
یک) تو را و بس: «عدالت انسان شایستهٔ ذکر نیست -جامههای چرکین را باید پنهان کرد؛ زیرا نه در زیر آسمان و نه در آسمان، هیچ عدالتی با عدالت الهی قابل مقایسه نیست.» (اسپرجن)
2. آیات (17-18) قوت خدا از جوانی تا کهنسالی.
خدایا، تو مرا از روزگار جوانی تعلیم دادهای،
و من تا هماکنون شگفتیهای تو را اعلام میدارم.
پس خدایا تا به وقت پیری و سپیدمویی نیز ترکم مکن،
تا آنگاه که نسل بعد را از بازوی تو خبر دهم،
و آیندگان را از توانایی تو.
الف. تو مرا از روزگار جوانی تعلیم دادهای: مزمورنویس از این برکت برخوردار بود که از کودکی خدا را دنبال کند و از او بیاموزد. این امری بود که تا دوران پیری برایش سودمند بود و همچنان شگفتیهای خدا را اعلام میکرد.
یک) تعلیم از دوران جوانی نشاندهندهٔ ثبات و پایداری است. کسی که از کودکی تعلیم دیده، اینگونه نیست که از یک هوس زودگذر به هوس زودگذر دیگر، از یک جدال به جدالی دیگر، بیثبات و پریشان باشد.
دو) «او میگوید: خداوندا، تو از جوانی مرا تعلیم دادهای، که دلالت بر این دارد که خدا همچنان به تعلیم او ادامه داده بود؛ و حقیقتاً چنین بود. شاگرد دنبال مدرسهای دیگر نرفته بود و معلم نیز شاگرد خود را رها نکرده بود.» (اسپرجن)
ب. پس خدایا تا به وقت پیری و سپیدمویی نیز ترکم مکن، تا آنگاه که نسل بعد را از بازوی تو خبر دهم: او برای حضور پیوستهٔ خدا دعا کرد تا بتواند قدرت خدا را به نسل جدید اعلام کند.
یک) «هیچ چیز بیشتر از اینکه کنار جوانان بایستی، با آرزوهایشان همدل شوی، تلاشهایشان را تشویق کنی و با بازگویی داستانهای قدرت خدا و تجربیات عظمت او، شجاعتشان را تقویت کنی، نمیتواند دل پیر را جوان نگه دارد.» (مورگان)
دو) «چیزی اندوهناکتر یا در عین حال زیباتر از پیری نیست. اندوهناک است وقتی که بدبینیاش شعلههای جوانی را سرد میکند، و زیباست وقتی که شهادتش، دیدگاهها را بیدار ساخته و شجاعت جوانان را الهام میبخشد.» (مورگان)
سه) نسل بعد: «به تمامیِ نسلهای آینده، به آنانی که برای آنها یک یادگاری ماندگار از این نمونۀ پرجلال، مانند این مزمور است، برجای خواهم گذاشت.» (پول)
3. آیات (19-21) احیا توسط خدایی که کارهایی عظیم میکند.
عدالت تو، خدایا، تا به عرشِ برین میرسد،
ای که کارهای عظیم کردهای!
خدایا، کیست مانند تو؟
تو که مرا از تنگیها و بلاهای بسیار گذراندی،
دیگر بار، جانم را احیا خواهی کرد؛
آری، دیگر بار مرا
از اعماق زمین بر خواهی آورد.
بزرگی مرا افزون خواهی کرد
و بار دیگر تسلیام خواهی داد.
الف. عدالت تو، خدایا، تا به عرشِ برین میرسد: مزمورنویس بزرگی خدا را ابتدا در این میدید که عدالت او در مرتبهای کاملاً متفاوت از عدالت انسانهاست و عدالت او به عرشِ برین میرسد؛ و سپس اینکه خدا همان کسی است که کارهای عظیم کرده است، فراتر از توانایی انسانها. عدالت و قدرت برتر خدا باعث شد او بپرسد: خدایا، کیست مانند تو؟
یک) کیست مانند تو: «خدا یگانه است، چه کسی میتواند مانند او باشد؟ او ابدی است. نه پیشینی دارد و نه پسینی؛ زیرا در وحدت بینهایت تثلیث خود، او آن وجود ابدی، نامحدود، جداییناپذیر، درکناپذیر و مرکبنشده است که ذاتش از همهٔ عقلهای مخلوق پنهان است و هیچ موجودی، حتی آنکه دست خودش آن را آفریده، نمیتواند تدبیرهایش را دریابد. ‘چه کسی مانند توست!‘ این شگفتی، حیرت، ستایش و پرستش فرشتگان و انسانها را تا ابد برمیانگیزد.» (کلارک)
ب. تو که مرا از تنگیها و بلاهای بسیار گذراندی، دیگر بار، جانم را احیا خواهی کرد: او فهمید که همهچیز در دستان خداست و اگر او تنگیها و بلاهای بسیار را تجربه میکرد، آن نیز به دست خدا بر او گذرانیده میشد. همان خدا نیز قادر بود جان او را احیا کند و بار دیگر او را از اعماق زمین بر آورد.
یک) «هیچگاه نسبت به خدا تردید نکن. هیچگاه نگو که او ترک کرده یا از یاد برده است. هیچگاه گمان نکن که او بیتفاوت است. او دگربار شتاب خواهد کرد.» (مایر)
ج. بزرگی مرا افزون خواهی کرد و بار دیگر تسلیام خواهی داد: این بیش از یک دعا، اعلانی پر اطمینان بود. با اینکه سنش بالا رفته بود، هنوز انتظار داشت که خدا بزرگی او را افزون سازد و تسلی دادن به او را ادامه دهد.
یک) بزرگی مرا افزون خواهی کرد: این مفهوم این است که با گذشت سالها، مزمورنویس بیشتر و بیشتر شاهد کارهای عظیم خدا خواهد بود (مزمور 19:71). واژه ‘عظمت‘ اشاره به ‘کارهای بزرگ‘ دارد (19:71)، یعنی اعمال نجاتبخش یهوه.» (ونجمرن)
4. آیات (22-24) موسیقیِ ستایش.
من هم تو را به آوای چنگ خواهم ستود،
به سبب امانت تو، ای خدای من!
با نوای بربط در ستایش تو خواهم سرایید،
ای قدوس اسرائیل!
آنگاه که در ستایش تو بسرایم،
لبهایم بانگ شادی سر خواهد داد،
جان من نیز، که آن را فدیه دادهای.
زبانم نیز تمامی روز،
ذکر عدالت تو را خواهد گفت؛
زیرا آنان که در پی زیان من بودند،
سرافکنده و شرمسار گردیدهاند!
الف. تو را به آوای چنگ خواهم ستود… با نوای بربط در ستایش تو خواهم سرایید: مزمورنویس وعده داد که نه تنها با صدای خود، بلکه با سازهای موسیقی نیز خدا را بستاید. این سرودی خواهد بود برای تجلیل از خدا، هم برای آنچه که انجام داده است (امانت تو) و هم برای آنکه هست (ای قدوس اسرائیل).
یک) مزمورنویس مشتاق بود که شخصیت و کارهای خدا را بهدرستی تجلیل کند. «ستایشِ شایسته، با نوای سازها، آوازها، و عواطف دل، همگی در هماهنگی کامل، وظیفه و اشتیاق کلیسای مبارز است؛ کلیسایی که وقتی چنین مشغول پرستش است، بهترین تصویر از کلیسای پیروزمند را بازمیتاباند.» (هورن)
دو) ای قدوس اسرائیل: کیدنر اشاره میکند که این عنوان برای خدا خارج از کتاب اشعیا چندان رایج نیست، و آن را اینگونه توصیف میکند: «کسی که در او، ‘نور غیرقابلدسترس‘ و محبت عهدی به هم میرسند.» (کیدنر)
ب. زبانم نیز تمامی روز، ذکر عدالت تو را خواهد گفت: لبها و جانِ او پیشتر وقف ستایش خدا در سرود شده بودند. اکنون زبانش را نیز به کار گرفت تا دربارهٔ عدالت خدا سخن بگوید، بهویژه آنگونه که در پیروزی بر دشمنانش نمایان شده بود (زیرا آنان که در پی زیان من بودند، سرافکنده و شرمسار گردیدهاند).
یک) «این احقاق حق است، نه انتقامجویی. و این خود بخشی از شادی آسمان خواهد بود (مقایسه شود با مکاشفه 3:15؛ 20:18).» (کیدنر)