فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!

مزمور 84 – محبت و اشتیاق سراینده به خدا و صحن او


عنوان این مزمور چنین است: برای سالار سرایندگان: در مایۀ ’گیتّیت‘. مزمور پسران قورَح. ین پسران قورح از لاویان و از خاندان قهات بودند. به نظر می‌رسد که در زمان داوود، آنها در بخش موسیقی پرستش معبد خدمت می‌کردند  (دوم تواریخ 19:20).

قورح در ایام بیابان‌گردی خروج، شورشی را با همراهی ۲۵۰ رهبر قوم علیه موسی به راه انداخت (اعداد ۱۶).  خدا قورح و همراهانش را داوری کرد و همهٔ آنها هلاک شدند، اما پسران قورح باقی ماندند (اعداد ۲۶:‏۹۱۱). شاید آنها آن‌قدر از این رحمت خداوند سپاسگزار بودند که به‌خاطر ستایش خدا در میان اسرائیل شهرت یافتند.

چارلز اسپرجن گفته است که مزمور ۸۴ شایسته آن است که «گوهر مزامیر» نامیده شود. «اگر مزمور ۲۳ محبوب‌ترین، مزمور ۱۰۳ شادترین، مزمور ۱۱۹ عمیق‌ترین از نظر تجربهٔ درونی، و مزمور ۵۱ غمگین‌ترین باشد، این مزمور یکی از شیرین‌ترین مزامیر صلح و آرامش است

در آرزوی مسکن خدا.

1. آیات (1-2) مشتاق خدا و مسکن او.

ای خداوندِ لشکرها،

چه دلپذیر است مسکن تو!

جان من مشتاق بلکه مدهوش گشته است

برای صحن‌های خداوند!

دل من و پیکرم

برای خدای زنده فریاد برمی‌آورد.

الف. چه دلپذیر است مسکن تو: یکی از پسران قورح یا گروهی از آنان این مزمور را در دوران مسکن سروده‌اند. البته ممکن است شاعر به مسکن، به‌شیوه‌ای تاریخی و شاعرانه اشاره کرده باشد. اما آنچه روشن است، محبت عمیق اوست؛ او خانهٔ خدا را دوست داشت، چه در خیمه باشد و چه در بنایی دائمی. در نظر او مسکن زیبا و دلپذیر بود.

یک) «عبارت چه دلپذیر در اصل عبری دقیق‌تر به معنای چه محبوب یا چه دوست‌داشتنی است؛ این واژه‌ها زبان شعر عاشقانه را به ذهن می‌آورند.» (کیدنر)

دو) «او به ما نمی‌گوید که به چه اندازه دلپذیر بود، زیرا نمی‌توانست آن را بیان کند. واژه‌ها و تعابیری که به‌کار می‌برد، نشان می‌دهد که احساساتش فراتر از توصیف بود.» (اسپرجن)

ب. جان من مشتاق است: تقدیر مزمورنویس از مسکن خدا تنها به‌خاطر زیبایی‌اش نبود. جان او مشتاق مسکن خدا بود، و حتی در حسرت آن، مدهوش می‌شد. زیرا برایش فرصتی بی‌نظیر بود که در میان قوم خدا، در حضور او باشد و با او ملاقات کند.

یک) این احساسی عمیق بود. هر محبتی آن‌قدر شدید نیست که به اشتیاق بینجامد، و هر اشتیاقی آن‌قدر قوی نیست که به ضعف و بی‌تابی برسد.

دو) « من ترجیح داده‌ام -هرچند ممکن است این تعبیر برای برخی تند به نظر برسد- این را «اشتیاق به خدا» بنامم، نه صرفاً «محبت به خدا»…. این اشتیاق به خدا، تمام شادمانی و خودجوشی یک میل طبیعی، حتی جسمانی را در خود دارد..» (لوئیس، به نقل از اسپرجن)

ج. دل من و پیکرم برای خدای زنده فریاد برمی‌آورد: خانهٔ خدا برای مزمورنویس عزیز و خواستنی بود، چون محل دیدار او با خدا بود. تمام وجودش دل من و پیکرم– در آرزوی خدا و مسکن او بود.

یک) فریاد برمی‌آورد: «واژۀ مورد نظر به فریاد بلندی اشاره دارد که لزوماً شادی‌آور نیست (مقایسه کنید با مزمور 1:17؛ مراثی ارمیا 19:2).» (کیدنر)

دو) «با صدای بلند فریاد می‌زند، مانند کودکی که از گرسنگی تمام وجودش -دست‌ها، پاها، صورت- فریاد می‌زند؛ و سپس مادر همه‌چیز را رها می‌کند، می‌دود و از خودش جلو می‌زند؛ همین‌طور در اینجا.» (ترپ)

سه) این پیام به رهبران مسکن خدا در امروز است. آنها باید بیش از ارائهٔ برنامه‌ها، ارتباطات اجتماعی، سرگرمی، هیجان یا خودسازی، فضایی و نشست‌هایی فراهم کنند که مردم بتوانند با خدای زنده ملاقات کنند.

چهار) این سخن امروز نیز به همهٔ کسانی که به مسکن خدا می‌آیند، مربوط می‌شود. آنان نباید تمرکز اصلی خود را بر برنامه‌ها، روابط اجتماعی، سرگرمی، هیجان یا رشد شخصی بگذارند، بلکه باید با تمرکز و انتظار دیدار با خدای زنده به خانهٔ او بیایند.

پنج) تأکید بر دیدار با خدای زنده، مانع از آن می‌شود که خیمه یا معبد به‌گونه‌ای نادرست در نظر گرفته شود. ممکن است معبد صرفاً به‌عنوان یک مکان ظاهری درک شود (چنان‌که در اعمال رسولان 48:7، 54:7 دیده می‌شود). اما مزمورنویس در اینجا آن را در بهترین معنا در نظر می‌گیرد: مکانی برای دیدار با خدای زنده.

شش) «در این محبت، هیچ خرافه‌ای وجود نداشت. او مسکن خدا را دوست می‌داشت چون خدای مسکن را دوست می‌داشت. دل و جانش ناله سر می‌داد، نه برای مذبح و چراغدان، بلکه برای خدای خود.» (اسپرجن)

هفت) خدای زنده: «این نام فقط در تقابل با خدایان اقوام بیگانه نیست، بلکه دلیل اشتیاق عمیق مزمورنویس را آشکار می‌سازد.» (مک­لارن)

2. آیات (3-4) رضایت در مسکن خدا.

حتی گنجشک نیز برای خود خانه‌ای یافته،

و پرستو برای خویشتن آشیانه‌ای،

تا جوجه‌های خود را در آن بگذارد؛

در جوار مذبح‌های تو، ای خداوندِ لشکرها،

که شاهِ من و خدای من هستی.

خوشا به حال آنان که در خانۀ تو ساکنند

و همواره تو را می‌ستایند. سِلاه

الف. حتی گنجشک نیز برای خود خانه‌ای یافته: شاید مزمورنویس پرندگانی را دیده بود –گنجشک و پرستوکه در خانهٔ خدا آشیانه ساخته و نزدیک به مذبح زندگی می‌کردند. او آن پرندگان را خوشبخت می‌دانست که در مسکن ساکن بودند.

یک) «نویسندهٔ این مزمور آشنایی ویژه‌ای با معبد داشت. او با نگاهی عاشقانه به آن نگریسته و دیده بود که پرندگان در آن آرامش و پناه می‌یابند.» (مورگان)

دو) بویس پیشنهاد می‌دهد که گنجشک نماد پرنده‌ای بی‌اهمیت است و پرستو تصویری از بی‌قراری. به همین ترتیب، انسان بی‌اهمیت نیز می‌تواند جایگاهی در مسکن خدا بیابد، و انسان بی‌قرار می‌تواند در آنجا آرامش (آشیانه) پیدا کند -نزدیک مذبح خدا.

سه) «آشکار است که هدف این بخش آن است که به ما نشان دهد در مسکن و نزد مذبح خدا، جان وفادار از نگرانی و اندوه رهایی می‌یابد، آرامش خاطر و شادمانی روح را تجربه می‌کند؛ همچون پرنده‌ای که برای پرورش و نگهداری جوجه‌های خود، آشیانه‌ای کوچک و امن یافته است.» (هورن)

چهار) «ای دوستان عزیز، من و شما اگر مانند این گنجشک عمل کنیم، کاری حکیمانه کرده‌ایم؛ زیرا او برای خود خانه‌ای یافت، چون آن را جست‌وجو کرد؛ آن را یافت، چون از پیش برایش آماده بود؛ و آن را با پذیرفتن قلبی یافت تا واقعاً از آنِ خودش گردد. به همین شکل، ما نیز می‌توانیم خداوندْ عیسی مسیح را با عملِ ایمان به‌گونه‌ای شخصی بپذیریم و او را مال خود سازیم!» (اسپرجن)

پنج) شاهِ من و خدای من: «تکرار دو بار من بسیار ارزشمند است؛ او با هر دو دست خدای خود را محکم می‌گیرد، گویی که تصمیم گرفته تا زمانی که لطف درخواست شده را دریافت نکند، رها نکند.» (اسپرجن)

ب. خوشا به حال آنان که در خانۀ تو ساکنند: مزمورنویس از حسادت به پرندگانی که در مسکن زندگی می‌کردند، به حسادت نسبت به کاهنانی رسید که در خانهٔ خدا اتاق داشتند. او احساس می‌کرد که آنها می‌توانند زندگی‌ای سراسر ستایش داشته باشند (همواره تو را می‌ستایند).

یک) همواره می‌ستایند: «فقط ستایش کردن او کافی نیست، بلکه باید همچنان به ستایش او ادامه داد تا به برکت واقعی رسید؛ و اگرچه ستایش خدا کاری آسان است، اما استمرار در ستایش او کاری پرمشغله و پیوسته خواهد بود.» (بیکر، به نقل از اسپرجن)

قوت یافتن از ستایش خداوند.

1. آیات (5-7) قوت برای آنکه از خانۀ خدا دور است.

خوشا به حال مردمانی که نیرویشان از توست،

و دلشان در شاهراه‌های تو.

چون از وادی اشک‌ها می‌گذرند،

آن را به چشمه‌ساران بدل می‌سازند،

و باران پاییزی نیز آن را به آبگیرها می‌پوشاند.

از قوّت تا به قوّت پیش می‌روند،

و هر یک در پیشگاه خدا در صَهیون حاضر می‌شوند.

الف. خوشا به حال مردمانی که نیرویشان از توست: کسی که نیروی خود را در خدا می‌یابد، همان کسی است که دلش در شاهراه‌های او سفر می‌کند. او به خود یا دنیا برای نیرو تکیه نمی‌کند، بلکه خود را مسافری می‌داند که در این جهان زائر و رهسپار است. نیروی حقیقی و گنج واقعی‌اش در جهان دیگر است.

یک) این نیرو و دل زائر، از طریق محبت به مسکن خدا آشکار می‌شود. در آنجا، او همراه با دیگر زائران به دیدار خدا می‌رود و هنگام ملاقات با خدا، همه با هم نیروی خود را در او می‌یابند.

دو) محبت و اشتیاق به خانهٔ خدا به‌منظور فرار از دنیا نیست، بلکه به‌عنوان آمادگی برای زندگی در دنیاست.

سه) نیرویشان از توست: «اگر نتواند در صهیون باشد، می‌تواند با خدا باشد؛ اگر نتواند شیرینی لذت را بچشد، می‌تواند نیروی خود را بیابد.» (کیدنر)

ب. چون از وادی اشک‌ها می‌گذرند: دل مشتاق خانهٔ خدا، حکمت و قوت را برای زندگی در دوری از خانهٔ خدا فراهم می‌کند. مکانی دشوار (همچون وادی اشک‌ها) به چشمه‌ساران بدل می‌شود که باران و آبگیرها را به همراه دارد.

یک) معنای دقیق وادی اشک‌ها (the Valley of Baca) نامشخص است. مفسران معمولاً معتقدند که «باکا» به اشک و گریه یا به خشکی و بی‌آبی اشاره دارد. در هر دو حالت، مفهوم سختی و مشکلات در ذهن تداعی می‌شود.

دو) اشک‌ها «اسمی است مشتق از فعلی که به معنی گریستن یا اشک ریختن است.» (هورن) هورن همچنین توضیح می‌دهد: «این جهان حاضر برای ما همان وادی اشک‌هاست؛ در گذر از آن، با جویبارهای فیض الهی که از سرچشمهٔ عظیم تسلی جاری می‌شوند، تازه می‌شویم.»

سه) کیدنر معنای دیگری ارائه می‌دهد: «اشک‌ها… تصور می‌شود به درخت یا درختچه‌ای اشاره دارد که در مناطق خشک رشد می‌کند؛ از این‌رو در کتاب‌مقدس انگلیسی نسخۀ جدید (NEB)، به آن ‘درۀ تشنه’ گفته شده است

چهار) «وادی اشک‌ها، نامی که می‌توان به این دره داد، به‌خاطر مشکلات و سختی‌هایی که مسافران به دلیل خشکی یا دلایل دیگر در آنجا تجربه می‌کردند.» (پول)

ج. از قوّت تا به قوّت پیش می‌روند: با برکتی که از وفور آب در مکانی خشک نشان داده می‌شود، زائر با قوّت زندگی می‌کند و به سوی قوّتی بیشتر گام برمی‌دارد. رابطهٔ غنی با خدا منبع بی‌پایان نیرو برای سفر است، حتی در فصل‌های دشوار.

یک) در سفرهای عادی (به‌ویژه سفرهای سخت)، معمولاً روند این است که انسان از نیروی زیاد به ضعف یا خستگی برسد. اما برای کسانی که نیروی خود را در خدا می‌یابند، چنین نیستآنها از قوّت به قوّت پیش می‌روند.

دو) «هرچه در این مسیر بیشتر پیش می‌روند، به‌جای آنکه خسته و ناتوان شوند -چنان‌که معمولاً در چنین سفرهایی انتظار می‌رود- روزبه‌روز قوی‌تر و نیرومندتر می‌شوند.» (پول)

سه) «آنها از مرحله‌ای از فیض به مرحله‌ای دیگر پیش می‌روند و در تمامی مراحل آزمایش خود، فضیلت الهی را کسب می‌کنند.» (کلارک)

د. هریک در پیشگاه خدا در صَهیون حاضر می‌شوند: این سفر یک مقصد دارد: صَهیون، شهر خدا. محبت و اشتیاق برای مسکن خدا هرکسی را به منزل مقصود می­رساند و در پیشگاه خدا در صَهیون حاضر می‌شوند.

یک) «هدف هر یهودی پارسا تنها حضور در جماعت نبود، بلکه حاضر شدن در برابر خدا بود. کاش آرزوی صادقانهٔ همهٔ کسانی باشد که امروزه در گردهمایی مذهبی ما شرکت می‌کنند. اگر  حضور خدا را به‌راستی درک نکنیم، هیچ نکرده‌ایم؛ خودِ گردهم آمدن ارزشی ندارد.» (اسپرجن)

2. آیۀ (8) دعای زائر.

ای خداوند، خدای لشکرها، دعایم را بشنو!

ای خدای یعقوب، گوش فرا ده! سِلاه

الف. خدای لشکرها، دعایم را بشنو: این سرود از پسران قورح تنها یک اعلان نبود؛ بلکه یک دعا نیز بود، نیایشی بود برای آن فراوانی که با تصویر آبِ جاری بیان شده بود. تمنایی بود برای نیرویی که ادامه می‌یابد و آبادانی می­آورد.

ب. ای خدای یعقوب، گوش فرا ده: مزمورنویس دعای خود را بر پایهٔ تاریخ بلندِ رفتار خدا با قوم عهد خود بنا می‌کند. همان خدایی که یعقوب را برکت داد و به او وفادار ماند، امروز نیز به قوم خود وفادار خواهد بود. این حقیقت شایستهٔ تأمل و درنگ است -و به همین دلیل، سِلاه دومِ مزمور در اینجا آمده است.

عظمت خدا و خانۀ او.

1. آیۀ (9) تقاضا برای توجۀ خدا.

خدایا، بر سپرِ ما بنگر!

به روی مسیح خود نظر افکن!

الف. خدایا، بر سپرِ ما بنگر: در اینجا، واژهٔ سپر را به‌عنوان اشاره‌ای به یک سپر واقعی در نظر می‌گیریم -وسیله‌ای اصلی برای دفاع قوم اسرائیل. مزمورنویس از خدا می‌خواهد که به آنچه اسرائیل به‌درستی برای دفاع از خود انجام داده است، نظر افکند.

ب. به روی مسیح خود نظر افکن: در اینجا، منظور از مسیح خود پادشاه اسرائیل است، کسی که به‌طور خاص برای مقام خود مسح شده بود. اگرچه در ذهن مزمورنویس ابتدا داوود (یا شاید سلیمان) بوده است، اما این عنوان به شکلی عمیق‌تر و نهایی به مسیح، آن مسیحای حقیقی و برگزیدهٔ خدا، اشاره دارد.

2. آیات (10-12) بزرگیِ خدا و مسکن او.

زیرا یک روز در صحن‌های تو

بهتر است از هزار در هر جای دیگر؛

دربانیِ خانۀ خدایم را ترجیح می‌دهم

بر سکونت در خیمه‌های شرارت.

زیرا یهوهْ خدا آفتاب و سپر است؛

یهوه لطف می‌کند و عزّت می‌بخشد.

او هیچ چیز نیکو را دریغ نمی‌دارد،

از آنان که در راستی گام برمی‌دارند.

ای خداوندِ لشکرها،

خوشا به حال کسی که بر تو توکل دارد!

الف. یک روز در صحن‌های تو بهتر است از هزار در هر جای دیگر: مزمورنویس سرود خود را با محبت و اشتیاق به خانهٔ خدا آغاز کرد، و اکنون بار دیگر به همان اندیشه بازمی‌گردد. زمانی که در مسکن خدا می‌گذرد، بهتر و ارزشمندتر از هر زمانی است که در جای دیگری سپری شود.

یک) «این اعلام، قابل مقایسه است با سخن پولُس که گفت: همه چیز را زیان می‌دانم  پولس (فیلپیان 8:3، نسخۀ کینگ‌جیمز)، یا با گفتۀ آساف: در آسمان جز تو کِه را دارم؟» (مزمور 25:73).» (کیدنر)

ب. دربانیِ خانۀ خدایم را ترجیح می‌دهم: این نیز بیانی دیگر از محبت و اشتیاق مزمورنویس نسبت به مسکن خدا بود. زندگی‌ای پرزرق‌وبرق در خیمه‌های باشکوه شریران برای او هیچ ارزشی نداشت؛ او ترجیح می‌داد با فروتنی در خانهٔ خدا خدمت کند تا اینکه در خیمه‌های شرارت آسوده باشد.

یک) «ما گاهی این آیه را طوری می‌خوانیم که انگار انتخاب مزمورنویس کاری قهرمانانه یا فداکارانه بوده است. اما واقعاً چنین نیست. این سخن از جانب کسی است که از ژرف‌ترین عقل سلیم برخوردار بود.» (مورگان)

دو) «حمل بارها و دربانی برای خدا، افتخاری والاتر از سلطنت در میان شریران است. هر انسانی انتخابی دارد، و این انتخاب ماست. بدترین چیز در نزد خدا، از بهترین چیز در زد شیطان بهتر است.» (اسپرجن)

سه) دربان: «از آنجایی که در آن زمان پسران قورح دربان بودند، کسانی که این مزمور به ایشان سپرده شده بود؛ و این سخن ممکن است برای تشویق آنان گفته شده باشد. دربان، نخستین کسی است که وارد می‌شود و آخرین کسی است که بیرون می‌رود.» (ترپ)

چهار) «شاید در این انتخاب تأثیرگذار و زیبا از سوی مزمورنویس، که ترجیح می‌دهد بر آستانهٔ معبد بخوابد تا اینکه در خیمه‌های شرارت ساکن باشد، اشاره‌ای باشد به وظیفهٔ پسران قورح به‌عنوان دربانان خانهٔ خدا.» (مک­لارن)

پنج) «چه کسی امروز پرستش خدا را بر همنشینی با جمعی آراسته، شاد، محترم و اشرافی ترجیح می‌دهد؟ چه کسی خلوت با خدا را بر ضیافت‌های پرزرق‌وبرق، سرگرمی‌های عمومی، نمایش‌ها، موسیقی‌های باشکوه یا مجلس رقص مقدم می‌دارد؟ ای خواننده، آیا تو ترجیح می‌دهی در خلوت خود، زانوزده در دعا مجاهده کنی یا کتاب‌مقدس را با فروتنی بخوانی، یا اینکه در یکی از آن محافل باشی؟» (کلارک)

ج. زیرا یهوهْ خدا آفتاب و سپر است: مزمورنویس نیکویی و برکتی را شرح می‌دهد که کسانی‌که به مسکن خدا محبت دارند آن را دریافت می‌کنند. آن­ها از خدا به عنوان منشأ برکت (آفتاب) و دفاع (سپر) لذت می­برند. آنها لطف و عزّت فراوان او را دریافت می‌کنند.

یک) «این تنها جایی در تمام کتاب‌مقدس است که خدا به‌صراحت آفتاب نامیده می‌شود. زیرا او بر ما می‌تابد و روشنایی روزهای ماست.» (بویس)

دو) «آفتابی برای روزهای شاد، و سپری برای روزهای خطرناک؛ آفتابی در بالا، و سپری در اطراف. نوری برای روشن کردن راه، و سپری برای دفع خطرات آن.» (اسپرجن)

سه) «خدا چگونه خود را با نیازهای ما سازگار می‌سازد! در تاریکی، او آفتاب است؛ در گرمای شدید ظهر، سپر است؛ در سفر زمینی ما فیض می‌بخشد؛ و هنگامی که سپیده‌دم بهشت طلوع کند، عزت خواهد داد. او خود را با هر شرایط متغیر زندگی هماهنگ می‌کند و آنچه را که ضرورت لحظه ایجاب می‌کند، می‌شود.» (مایر)

د. یهوه لطف می‌کند و عزّت می‌بخشد: ارتباط بین فیض خدا و عزت او بعدها در ذهن رسول پولُس نیز بود: ما از راه خداوندمان عیسی‌مسیح از صلح با خدا برخورداریم، ما توسط او و از راه ایمان به فیضی دسترسی یافته‌ایم که اکنون در آن استواریم، و به امید سهیم شدن در جلال خدا فخر می‌کنیم (رومیان 1:5-2).

یک) گفتن لطف می‌کند آن را در زمان آینده قرار می‌دهد. این یعنی خداوند هنوز لطف بیشتری برای بخشیدن دارد و ما نیز لطف بیشتری برای دریافت داریم. همچنین نشان می‌دهد که لطف چیزی است که خداوند به ما می‌دهد، نه چیزی که به فروش برسد.

دو) فیض نخستین عطیهٔ خداست و جلال آخرین هدیهٔ او. «جلال هرگز بدون فیض نمی‌آید، و فیض هرگز بدون جلال نمی‌آید؛ این دو به هم پیوسته‌اند، و پس آنچه را خدا پیوست، انسان جدا نسازد.» (اسپرجن)

ه‍. او هیچ‌چیز نیکو را دریغ نمی‌دارد: وعده‌ای به کسانی داده شده که در راستی گام برمی‌دارند -آنها هر چیز نیکویی را که خدا برایشان دارد دریافت خواهند کرد. ماهیت این وعده در عهد‌عتیق مناسب بود، جایی که خداوند برکت‌های مستقیم برای اطاعت و لعنت‌هایی برای نافرمانی وعده داده بود. اما در عهد‌جدید، ایماندار بر اساس نیکویی عیسی، از نعمت‌های خدا بهره‌مند می‌شود و سپس در راه راستی گام برمی‌دارد.

یک) «متن چه می‌گوید؟ نمی‌گوید: من همهٔ فرزندانم را مجبور می‌کنم که از هر چیز نیکو لذت ببرند. نه، بلکه می‌گوید: هیچ‌چیز نیکو را دریغ نمی‌دارد. هزاران رحمت هست که ما از آنها بهره‌مند نمی‌شویم، نه به این دلیل که خدا آنها را بازمی‌دارد، بلکه چون ما آنها را دریافت نمی‌کنیم.» (اسپرجن)

دو) «چون خدا آن است که هست، و آنچه می‌بخشد از ذات او سرچشمه می‌گیرد، پس بالاترین حکمت آن است که او را به‌عنوان نیکوی حقیقی خود بپذیریم و هرگز او را رها نکنیم.» (مک­لارن)

و. خوشا به حال کسی که بر تو توکل دارد: عظمت و نیکویی خدا، مزمورنویس را به تجربه‌ای زنده و اعلانی راسخ می‌رساند: خوشبختی در توکل بر خداست.

یک) «عصارۀ دینداری در فروتنی و تسلیم در برابر پادشاه عظیم نهفته است، همان کسی که برکات خود را به آنان که در او پناه می‌جویند عطا خواهد کرد.» (ون­جمرن)