فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!
مزمور 55 – توکل به خدا در مقابل دشمن خیانتکار
عنوان این مزمور چنین است: برای سالار سرایندگان: با همراهی سازهای زهی. قصیدۀ داوود. این مزمور زمانی از شورش یا کشمکش بر سر قدرت علیه داوود را توصیف میکند، و یکی از رهبران اصلی این شورش، فردی مورد اعتماد بود که به داوود خیانت کرد. شهر به دلیل این شورش ناامن شده و داوود نزد خدا فریاد برمیآورد. بیشتر مفسران این مزمور را مربوط به شورش اَبشالوم میدانند (دوم سموئیل 15-18) و مشاور خائن را اَخیتوفل میپندارند. بخشهایی از این مزمور با شورش ابشالوم مطابقت دارد، اما بخشهایی دیگر چنین نیست. تصور اینکه داوود آرزوی نابودی ابدی برای ابشالوم داشته باشد (مزمور 15:55) دشوار است، چراکه حتی نمیخواست او بمیرد. ممکن است وقایع مربوط به این مزمور در تاریخ مقدسِ زندگی داوود ثبت نشده باشند.
هراس: داوود مشکلاتش را توصیف میکند.
1. آیات (1-3) بیچارگی در مصیبت.
خدایا، به دعایم گوش فرا ده،
و خود را از فریادِ التماسم پنهان مکن؛
به من گوش بسپار
و اجابتم فرما.
در شکایت خود بیقرارم،
و ناله برمیآورم،
از آواز دشمن،
و بیداد شریران؛
زیرا که رنجم میدهند
و خشمگینانه بر من دشمنی میورزند.
الف. خود را از فریادِ التماسم پنهان مکن: در دعای داوود احساس میشود که او گویی دوری خدا را تجربه میکرد، انگار خدا از او روی برگردانده بود. او از خدا خواست: به من گوش بسپار و اجابتم فرما. داوود ایمان داشت که اگر حضور و خشنودی خدا را بهروشنی احساس کند، میتواند با هر سختیای روبهرو شود.
یک) «در آن ساعت هولناک که عیسی گناهان ما را بر روی صلیب بر دوش کشید، پدرش روی خود را پنهان کرد، و این، دردناکترین بخش از رنج پسر داوود بود.» (اسپرجن)
ب. در شکایت خود بیقرارم، و ناله برمیآورم: در آغاز این مزمور، داوود آرامش چندانی نداشت. بیقرار بود، ناله و شکایت میکرد؛ و نالههایش بلند و پرسر و صدا بودند. او به یاری خدا نیاز داشت.
یک) «چه تسلیبخش است که میتوانیم اینچنین صمیمی با خدای خود باشیم! نباید از او شکایت کنیم، اما میتوانیم شکایت خود را نزد او ببریم.» (اسپرجن)
ج. رنجم میدهند: داوود از آواز دشمن رنج میبرد (این مزمور بیشتر بر دشمنی واحد تأکید دارد تا چند دشمن) و از بیداد شریران بهشدت آزرده بود. آنها از داوود نفرت داشتند و برای او رنج بزرگی ایجاد کردند.
یک) رنجم میدهند: «آنها همچون مردمانی که سنگ یا هر چیز دیگری را بر محاصرهکنندگان خود میاندازند تا به آنها آسیب برسانند، اینها نیز گناه، رسوایی و هر چیز دیگری را بر داوود بیگناه فرو میریختند تا او را منفور سازند.» (ترپ)
2. آیات (4-8) نبرد با ترس.
دل در سینهام به درد آمده،
و رعب و وحشتِ مرگ بر من مستولی شده است.
ترس و لرز مرا درگرفته،
و دهشت بر من چیره گشته است!
با خود گفتم: «کاش مرا بالهای کبوتر بود،
تا پرواز کرده، میآسودم؛
آری، به دوردستها میگریختم
و در صحرا مأوا میگزیدم؛ سِلاه
به سوی پناهگاهی میشتافتم،
به دور از تندباد و توفان!»
الف. دل در سینهام به درد آمده، و رعب و وحشتِ مرگ بر من مستولی شده است: فشار این بحران باعث رنج روحی داوود شد، که با خطر واقعی مرگ تشدید میگردید. همه اینها داوود را به لرزه انداخت و او احساس کرد که رعب و وحشتِ مرگ بر او مستولی شده است.
یک) به درد آمده: «قلب او همچون زنی در حال زایمان میتپد.» (ونجمرن)
دو) رعب و وحشتِ مرگ: «من هر ساعت در انتظار مرگ هستم.» (کلارک)
سه) «او جز ناله و آه کاری نمیتواند بکند. دلش در درونش میپیچد. همچون بهمن، ترسهای مرگبار بر او فرو ریخته و او را له کردهاند. ترس و لرزش به عمق وجودش نفوذ کردهاند، و «رعب» (واژهای نادر که در نسخه هفتادتنان [Septuagint] به معنی تاریکی ترجمه شده) او را در بر گرفته و مانند عبایی او را پوشانده است.» (مکلارن)
چهار) کلارک به این نکته اشاره کرده که این توصیف چقدر طبیعی و درست است از مراحلی که به وحشت فراگیر منتهی میشود: «چه توصیف طبیعیای! او در درد و رنج است – سوگواری میکند – صدا برمیآورد – ناله و آه میکشد – دلش زخمی است – انتظار چیزی جز مرگ ندارد – این ترس ایجاد میکند – این لرزش به وجود میآورد که در نهایت به آن درک عمیق از نابودی قریبالوقوع و اجتنابناپذیر منجر میشود که او را با وحشت فرا میگیرد. هیچکس هرگز دل زخمی را مثل داوود توصیف نکرده است.» (کلارک)
ب. کاش مرا بالهای کبوتر بود: داوود آرزو داشت که بتواند فقط از این وضعیت پر از وحشت فرار کند و در صحرا مأوا میگزید. احتمالاً داوود این را در دوران فشارها و توطئههای قدرت، پس از رسیدن به تخت پادشاهی نوشته است. او دلتنگ روزهای سادهای بود که بارها وفاداری خدا را در بیابان مشاهده کرده بود.
یک) «نویسندهای قدیمی به ما میگوید که برای داوود شرافتمندانهتر بود اگر به جای درخواست بالهای کبوتر برای فرار از مشکلات، قدرت یک گاو نر را برای تحمل آزمونهایش طلب میکرد.» (جِی، به نقل از اسپرجن)
ج. به سوی پناهگاهی میشتافتم، به دور از تندباد و توفان: اگر داوود بالهای پرندهای داشت، بهسادگی از مشکلات فعلیاش فرار میکرد. بیشتر مردم میتوانند با این آرزوی داوود همذاتپنداری کنند.
یک) «همچون یک کبوتر؛ که از ترس و تعقیب پرندگان شکاری، سریع و دور پرواز میکند و به جاهای خلوت میرود، جایی که در شکافهای سنگ یا مکانهای مخفی و امن پناه میگیرد؛ همه اینها بهخوبی حالت و آرزوی فعلی داوود را نشان میدهد.» (پول)
دو) «این برای ما مایۀ تسلی است که بدانیم بزرگان روحانیای بودهاند که چنین انگیزهای داشتهاند، چه مانند ایلیا تسلیم آن شدهاند (اول پادشاهان ۳:۱۹ به بعد) و چه مانند ارمیا (ارمیا 2:9؛ 19:10) در برابر آن ایستادهاند.» (کیدنر)
سه) داوود میخواست بهسادگی فرار کند -اما نکرد. «پس آرزوی مزمورنویس تنها یک آرزو بود؛ و او، مانند همه ما، باید به جایگاه خود پایبند میماند یا به ستون خود بسته میشد و میگذاشت دشمنان و طوفانها بدترین کار خود را انجام دهند.» (مکلارن)
خشم: داوود از خدا درخواست میکند که با دشمنانش روبرو شود.
1. آیات (9-11) خداوندا، آنان را از میان بردار.
خداوندگارا، شریران را هلاک کن،
و زبانشان را مشوش گردان،
زیرا که در شهر خشونت و نزاع میبینم.
روز و شب بر حصارهایش میگردند،
و جنایت و شرارت در درون آن است.
ویرانگری در میان آن غوغا میکند،
و ظلم و تقلب از میدان آن دور نمیشود.
الف. خداوندگارا، شریران را هلاک کن، و زبانشان را مشوش گردان: از تکرار اشاره به سخنان دشمنانش (آیات 3، 9، 11 و 12)، میفهمیم که این نوعی حمله پنهانی به داوود بوده که به اندازهای جدی بود که جانش را به خطر انداخته بود. در اینجا او دعا میکند که خدا آنهایی را که علیه او بدگویی میکنند، مشوش گرداند.
یک) بسیاری اشارهای به آشفتگی زبانها در بابل (پیدایش 1:11-9) میبینند. «دعای او دقیق است و درسی برای ما: او به یاد میآورد که خدا چگونه با بابل (مزمور ۵۵: ۹ قسمت الف)، یک شهر متکبر دیگر، برخورد کرد و از نفاق ذاتی شر استفاده نمود.» (کیدنر)
دو) اگر این مزمور به شورش اَبشالوم و خیانت اخیتوفل مرتبط باشد، جواب دعا در دوم سموئیل 1:17-23 ثبت شده است، زمانی که میان مشاوران اَبشالوم، اخیتوفل و حوشای اختلاف نظر به وجود آمد.
ب. در شهر خشونت و نزاع میبینم: حملات علیه داوود ممکن است با سخنان آغاز شده باشد، اما به همین جا ختم نشد. مردم روز و شب در شهر رفتوآمد میکردند و برای داوود دردسر ایجاد میکردند. بحران پیشرو تنها مشکل برای داوود نبود، بلکه برای قوم خدا بهطور کلی بود.
یک) «شهر، همان شهر مقدس، به لانه شرارت تبدیل شده بود: توطئهگران در تاریکی گرد هم میآمدند و حتی در روشنایی روز در گوشهوکنار خیابانها با هم سخن میگفتند.» (اسپرجن)
ج. جنایت و شرارت در درون آن است. ویرانگری در میان آن غوغا میکند، و ظلم و تقلب از میدان آن دور نمیشود: بیثباتی و توطئهها کل شهر را ناامن کرده بود.
2. آیات (12-14) تأملی بر تلخی خیانت یک دوست.
زیرا دشمنِ من نیست که بر من طعنه میزند،
وگرنه تاب میآوردم؛
و بدخواه من نیست که در برابرم قد برمیافرازد،
وگرنه از او پنهان میشدم.
بلکه تویی! مرد همتای من،
یار خالص و دوست نزدیکم،
که روزگاری با هم رفاقتی شیرین داشتیم،
آنگاه که با انبوه جمعیت در خانۀ خدا گام میزدیم.
الف. زیرا دشمنِ من نیست که بر من طعنه میزند، وگرنه تاب میآوردم: داوود به فرد خاصی اشاره دارد که برضد او صحبت میکند (طعنه میزند). این کسی بود که زمانی همپیمان داوود بود، اما با اینحال در برابر داوود قد برمیافرازد.
یک) «هیچکس به اندازۀ دوستان متظاهر، دشمن واقعی نیست.» (اسپرجن)
ب. بلکه تویی! مرد همتای من، یار خالص و دوست نزدیکم: آن مرد ناشناس شریک و دوست داوود بود. آنها با همدیگر مشورتهای دلنشین داشتند (که روزگاری با هم رفاقتی شیرین داشتیم) و با هم به خانه خدا میرفتند.
یک) «مزمورنویس احساس میکند که خیانت دوست دروغینش سختترین ضربه است. او میتوانست خود را آماده کند تا دشنام دشمن را تحمل کند؛ میتوانست سلاحی برای دفاع پیدا کند یا پناهگاهی برای فرار از دشمنان آشکار بیابد؛ اما پستیای که تمام رفاقتهای شیرین گذشته را در پنهانی فراموش میکند و در ملأعام و عبادت با او همراه بوده، بیش از آن است که بتواند تاب بیاورد.» (مکلارن)
دو) ما دقیقاً نمیدانیم این اتفاق در کدام مرحله از زندگی مزمورنویس افتاده -آیا قبل از گناهش با بَتشبع و قتل پوششیِ [بهمنظور پنهانسازی] اوریا بوده یا بعد از آن. اما ارتباط کلمات مزمورنویس در اینجا با گناهش علیه اوریا بسیار قابل توجه است. «آنچه مزمورنویس در این بخش تأثیرگذار ناآگاهانه توصیف میکرد، ذات خیانت خودش به اوریا، یکی از وفادارترین دوستانش بود (دوم سموئیل 39:23).» (کیدنر)
3. آیۀ (15) تقاضا از خدا جهت انتقام گرفتن.
مرگ بر ایشان ناگهان بیاید،
و زنده به گور فرو روند.
زیرا شرارت در مسکنهای ایشان و در میانشان است.
الف. بر ایشان ناگهان بیاید، و زنده به گور فرو روند: این بیان بسیار قوی از مزمورنویس نشان میدهد که آن مرد چقدر برای آرامش قوم خدا خطرناک بود و چقدر عمیق مزمورنویس را جریحهدار کرده بود. این دعایی قوی بود، اما دعایی بود که انتقام را به خدا واگذار میکرد و مزمورنویس از گرفتن انتقام خودداری میکرد.
یک) «عبارت، زنده به گور بروند، بازتاب واضحی از اعداد ۳۰:۱۶ است، جایی که موسی درخواست نشانهای کرد که ثابت کند شورشیان زمان او با مقاومت در برابر او، در واقع با خدا مخالفت میکردند.» (کیدنر)
ب. زیرا شرارت در مسکنهای ایشان و در میانشان است: مزمورنویس از خدا خواست تا چنین حکمی سخت را اجرا کند چون شرارت عمیقاً در آنها ریشه دوانده بود.
یک) «به نظر میرسد مهم است که مزمورنویس بهطور مشخص دوست سابق خود را در این نفرین ذکر نمیکند. در واقع، به نظر میرسد او بین دشمنانش که در اینجا نفرین شدهاند و دوست سابقش که در بخش قبلی ذکر شده اما نفرین نشده، تمایز قائل شده است.» (بویس)
ایمان: آرامی یافتن در خدا.
1. آیات (16-19) اطمینان در خداوند بهرغم حملۀ دشمن.
اما من خدا را میخوانم،
و خداوند مرا نجات میدهد.
شبانگاه و بامداد و نیمروز
شِکْوِه و ناله میکنم؛
و او صدایم را میشنود.
جانم را از جنگی که بر من بر پا شده است
به سلامتی فدیه میدهد؛
زیرا که بسیاری بر ضد منند.
خدا، که از ازل جلوس فرموده است،
خواهد شنید و خوارشان خواهد ساخت؛ سِلاه
زیرا تغییر نمیکنند
و ترسی از خدا ندارند.
الف. اما من خدا را میخوانم، و خداوند مرا نجات میدهد: داوود به ناگه از دعا برای نابودی، به اعلان توکلی آرام به خدا روی آورد. این علامت دیگری بود که او قادر بوده است بحران -و دشمنانش را- به دستان خداوند واگذارد که وِی را نجات خواهد داد.
یک) «مزمورنویس تلاش نمیکرد تا نقشههای دشمنانش را با نقشههای متقابل پاسخ دهد یا خشونت بیوقفهشان را تقلید کند، بلکه در مخالفت کامل با رفتار بیدینانۀ آنها، مدام به سوی خداوند خود پناه میبرد.» (اسپرجن)
دو) «اگر متن را درست بخوانم، اینجا مزمورنویس در حال گفتوگو با خود است؛ و کاری که ما باید سعی کنیم انجام دهیم این است که مانند مزمورنویس با خودمان صحبت کنیم.» (اسپرجن)
ب. شبانگاه و بامداد و نیمروز شِکْوِه و ناله میکنم: اعتماد دلگرمکنندۀ داوود به خدا ریشه در تکیۀ صادقانهاش به خدا داشت که با دعای مداوم نشان داده میشد. همۀ اینها به داوود اطمینان میداد تا بگوید: او صدایم را میشنود.
یک) « عبریها روزشان را از غروب آغاز میکردند، و به همین دلیل داوود ابتدا به غروب اشاره میکند.» (کلارک)
ج. جانم را از جنگی که بر من بر پا شده است به سلامتی فدیه میدهد: داوود احساس میکرد که جانش از آشوب و بحران نجات یافته (خریداری شده، فدیه شده) و به سوی سلامتی رفته است. نبرد همچنان ادامه داشت (زیرا که بسیاری بر ضد منند)، اما جانش در سلامت بود.
د. خدا، که از ازل جلوس فرموده است، خواهد شنید و خوارشان خواهد ساخت: داوود یقین داشت که خدای ازلی دعای او را اجابت خواهد کرد.
ه. زیرا تغییر نمیکنند و ترسی از خدا ندارند: معنای عبارت تغییر نمیکنند کمی مبهم است. احتمالاً اشاره دارد به این که یا آنها به سوی بهتر شدن تغییر نمیکنند، یا به دلیل سختیها مجبور به تغییر نشدهاند.
یک) «عدم ‘تغییر‘ آنان ارتباط نزدیکی با نداشتن ترس از خدا دارد. این واژه در دیگر آیات به منظور عوض کردنِ لباس یا تعویض نگهبانان نظامی بهکار رفته است. کالوین و دیگران معتقدند که منظور از تغییر در اینجا نوسانات سرنوشت است و از اینرو به این نتیجه میرسند که رفاه بیوقفه و بدون فراز و نشیب باعث فراموشی خدا میشود.» (مکلارن)
دو) « بیشتر کسانی که در زندگی خود گرفتار رنج و آزمایش چندانی نمیشوند، ایمان اندکی دارند. آنها به خودبسندگی میرسند و دیگر خدا را نمیخوانند.» (کلارک)
2. آیات (20-21) خیانتِ دشمن داوود.
همقطار من دست خود بر دوستان خود بلند کرده،
و پیمان خود را شکسته است.
زبانش چرب و نرم است،
اما دلش خواهان جنگ است!
سخنش از روغن ملایمتر است،
لیکن شمشیری برهنه است.
الف. همقطار من دست خود بر دوستان خود بلند کرده، و پیمان خود را شکسته است: دشمن بینام داوود نیز خائن بود؛ او روابط صلحآمیز را شکست و پیمانهایی را که با دیگران بسته بود، زیر پا گذاشت.
ب. زبانش چرب و نرم است، اما دلش خواهان جنگ است: با استفاده از تکرار و تصاویری زنده، مزمونویس نشان میدهد که این دشمن بینام تا چه حد بیحیثیت و خائن بوده است. اما در مقابل، شخصیت باوقار و شریف داوود در این نکته آشکار میشود که او نام این شخص را ذکر نمیکند.
3. آیات (22-23) با اطمینان مسئله را به دستان خدا میسپارد.
نگرانی خود را به خداوند بسپار،
که او تکیهگاه تو خواهد بود؛
او هرگز نخواهد گذاشت
پارسایان جنبش خورند.
تو خدایا،
شریران را به گودال نابودی فرو خواهی آورد؛
مردمان خونریز و خیانتپیشه،
حتی نیمِ عمر خود را نیز به سر نخواهند رسانید!
اما من، بر تو توکل خواهم کرد.
الف. نگرانی خود را به خداوند بسپار، که او تکیهگاه تو خواهد بود: کمتر باری در زندگی سنگینتر از این است که دوستی قدیمی تبدیل به دشمنی خائن و خطرناک شود. داوود میدانست حتی این بار را هم باید به خدا بسپارد.
یک) «خدا بارهایی را بر ما میگذارد تا ببیند با آنها چه میکنیم. میتوانیم آنها را خودمان به دوش بکشیم و زیر فشارشان خرد شویم، یا آنها را به او بسپاریم تا از نور پُربرکت حضورش بهرهمند شویم.» (مایر)
دو) «واژۀ نگرانی بیش از حد محدود است؛ این واژه به معنای هر آن چیزی است که به تو داده شده، سهم مقدرت یا سرنوشت تو (و به همین دلیل در ترجمۀ NEB [کتابمقدس انگلیسی نسخۀ جدید] آمده: « عاقبت شما »). و وعده این نیست که خدا آن را حمل خواهد کرد، بلکه این است که تو را تاب خواهد داد و تکیهگاه تو خواهد بود.» (کیدنر)
سه) او تکیهگاه خواهد بود: «تجربۀ رنج از خادم خدا گرفته نشد، بلکه تکیهگاه او شد، در نتیجه آنقدر قوی شد که فشار رنج را تاب بیاورد و در دل همین رنج، خدمتش را کاملتر کند. خدا همیشه به همین روش تکیهگاه ما در عهدهگیریِ نگرانیها است.» (مورگان)
چهار) «اگر نگرانیِ خود را به خداوند دهم، آنگاه دیگر چه کاری دارم که خودم آن را حمل کنم چگونه میتوانم صادقانه بگویم باری را به او سپردهام، اگر هنوز زیر فشار همان بار خم شدهام؟» (اسپرجن)
ب. او هرگز نخواهد گذاشت پارسایان جنبش خورند: داوود امیدوار و مطمئن بود، زیرا یقین داشت که سرنوشتش در دستان انسانهای خائن نیست. خدا همچنان سرور همه چیز است، و این اوست که در نهایت تصمیم میگیرد آیا پارسایان جنبش میخورند یا نه.
یک) مورگان اشاره کرد که مزمورنویس در این مزمور از ترس به خشم و نهایتاً به ایمان حرکت میکند. «هراس تنها به تمایل به فرار منجر میشود. خشم تنها بر آگاهی از ظلم تأکید میکند. تنها ایمان است که شجاعت میآفریند.» (مورگان)
ج. تو خدایا، شریران را به گودال نابودی فرو خواهی آورد: خدای وفادار نه فقط پارسایان را کمک میکند و مستحکم میسازد، بلکه آن مردمان خونریز و خیانتپیشه را هم که مسبب مشکلات بسیار در بین قوم خدا میشوند، به گودال نابودی فرو خواهد آورد.
د. اما من، بر تو توکل خواهم کرد: مزمور با تمرکز داوود بر خدا، نه بر دشمنانش خاتمه مییابد. داوود بر او توکل میکرد و مأیوس نمیشد.
یک) «‘من‘ بهطور تأکیدی گفته شده تا نگرانی دربارۀ دشمن را کنار بگذارد. در حقیقت، دو طرف درگیر هستند، نه سه طرف. ‘اما من، من بر خداوند توکل خواهم کرد.‘» (کیدنر)