فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!
مزمور 77 – دلِ آشفته اعمال عظیم خدا را بهخاطر میآورد.
نام این چنین است: برای سالار سرایندگان: برای یِدوتون. مزمور آساف.
برخی تصور میکنند که سالار سرایندگان خود خداوند است، و برخی دیگر معتقدند که این عنوان به رهبر دستههای آوازخوان یا نوازندگان در زمان داوود اشاره دارد، مانند هیمانِ خواننده یا آساف (اول تواریخ 33:6، 5:16-7، و 6:25). «عبارتِ ‘برای رهبر موسیقی‘ [سالار سرایندگان] در پنجاهوپنج مزمور (و همچنین در حبقوق 19:3) آمده است و احتمالاً بهعنوان نشانهای موسیقایی عمل میکند که نشان میدهد این مزمور بخشی از عبادت معبد بوده یا توسط رهبر گروه آوازخوانان خوانده میشده است.» (ویلیم ونجمِرن)
یِدوتون (که در عنوانهای مزمور 39 و 62 نیز ذکر شده است) یکی از نوازندگانی بود که داوود برای رهبری پرستش عمومی اسرائیل منصوب کرد (اول تواریخ 41:16؛ 1:25-3). چارلز اسپرجن دربارۀ یِدوتون نوشت: «بر مبنای اول تواریخ 42:16، پسران یِدوتون نگهبانان دَروازه یا دربان بودند. کسانی که به نیکویی خدمت میکنند، بهترین سرایندگان میشوند، و کسانی که بالاترین مقامها را در گروه آوازخوانی دارند نباید از خدمت دربانی خانۀ خدا شرم کنند.»
آساف سراینده و نوازندۀ برتر عصر داوود و سلیمان بود (اول تواریخ 17:15-19، 5:16-7؛ دوم تواریخ 13:29). اول تواریخ 1:25 و دوم تواریخ 30:29 این را میافزایند که آساف در سرودسُرایی خود یک نبی بود.
«پیام این مزمور این است که غرق شدن در اندوه، انسان را میشکند و دلسرد میسازد، اما نگریستن به خدا باعث میشود حتی در تاریکترین روزها آواز بخوانیم. وقتی دریابیم که سالهای زندگی ما در دست راست اوست، نوری از هر سو بر ما میتابد.» (جی. کمپبل مورگان)
تسلی و اندوه در یادآوری اعمال خدا.
1. آیات (1-3) جستن خدا و همچنان در تلاطم ماندن.
آواز من به سوی خداست،
و فریاد برمیآورم؛
آواز من به سوی خداست،
و او به من گوش فرا خواهد داد!
در روز تنگی خود خداوندگار را میجویم؛
شبانگاه دست من دراز شده، بازکشیده نمیشود،
و جانم از تسلی پذیرفتن ابا میکند.
خدا را یاد میکنم و مینالم؛
تأمل میکنم و روحم بیهوش میشود. سِلاه
الف. آواز من به سوی خداست، و فریاد برمیآورم: این مزمور با اندیشهای آغاز میشود که در مزامیر رایج است؛ جایی که مزمورنویس فریاد خود را بهسوی خدا توصیف میکند. او نزد خدا فریاد برآورد و میدانست که خدا دعای او را شنیده است (او به من گوش فرا خواهد داد).
یک) «روزهای سخت باید روزهای دعا باشند؛ بهویژه در زمانهایی که درون ما آشفته است و بهنظر میرسد که خدا از ما روی گردانده، باید او را بجوییم -و آنقدر بجوییم تا او را بیابیم. در روز سختیاش، مزمورنویس بهدنبال سرگرمی یا مشغلهای نبود تا اندوهش را فراموش کند، بلکه خدا را جستوجو کرد، و لطف و فیض او را طلبید. کسانی که در رنج روحی هستند، نباید فکر کنند که میتوانند با نوشیدن یا خندیدن از آن رهایی یابند؛ بلکه باید با دعا آن را از خود دور کنند.» (هنری، به نقل از اسپرجن)
ب. در روز تنگی: فریاد او بهسوی خدا فوریت داشت (در روز تنگی)، همراه با تلاش بود (دست من دراز شده) و پیوسته بود (بازکشیده نمیشود).
یک) «به شیوهٔ رایج د[ر خاورمیانه]، او دستان خود را در دعا ‘دراز کرد‘ (مزمور 6:143) و همچنان ‘شبانگاه‘ دستانش را بهسوی خدا بلند میکرد.» (ونجمرن)
ج. جانم از تسلی پذیرفتن ابا میکند: اندیشههای دلگرمکننده به ذهنش آمد، اما فوراً کنار گذاشته شدند. دوستان از نیکویی خدا در زمان حال و آیندهای روشن سخن گفتند، اما جان از تسلی پذیرفتن ابا میکند.
یک) گاهی اوقات تسلی پذیرفته نمیشود چون سطحی و بیعمق است. ممکن است به کسی که در ناامیدی به سر میبرد گفته شود: «برو فیلم ببین و کمی خوش بگذران»، یا نصیحتهای دیگری که ناامیدی او را دستکم میگیرند. گاهی چنان در ناامیدی فرو رفتهایم که تنها جستن خدا و تنها خداست که میتواند کمک کند، و هیچچیز سطحیای مؤثر نیست.
دو) «او برخی تسلیها را برای حالش ضعیف میدانست، برخی را نادرست، و برخی دیگر را نامقدس میشمرد؛ اما عمدتاً بهخاطر پریشانی ذهن، حتی از آن دلگرمیهایی که باید برایش مؤثر میبود نیز روی گرداند. مانند بیمار که حتی از مغذیترین غذاها روی برمیگرداند، او نیز چنین بود. تسلی دادن به کسی که تسلی را نمیپذیرد، غیرممکن است.» (اسپرجن)
سه) «شاید این پافشاری را بتوان با بازتاب امتناع یعقوب از پذیرفتن تسلی دربارهٔ یوسف نیز مرتبط دانست (پیدایش 35:37).» (کیدنر)
د. خدا را یاد میکنم و مینالم: مزمورنویس با جدیت و صداقت فریاد به سوی خدا سر داد و دانست که خدا او را شنیده است -اما همچنان در اضطراب بود و احساس میکرد روحش بیهوش شده است. مفهوم این است: «خداوند، میدانم که تو هستی -پس چرا آنطور که نیاز دارم کمک نمیکنی؟»
یک) اغلب اوقات وقتی شخص ایماندار به سوی خدا فریاد میزند و حس میکند که شنیده شده، این به همراه خود آرامش و اطمینان ایمان را به ارمغان میآورد. اما همیشه اینطور نیست. گاهی -بهویژه وقتی در سختی خود باقی میمانیم و رهایی نمییابیم- حس اینکه خدا ما را شنیده، اما مشکلمان همچنان پابرجاست، باعث ناامیدی بیشتر و نه کمتر میشود.
دو) شاید این همان چیزی بود که پولس دربارۀ خارِ در جسم که در نامۀ دوم قرنتیان 7:12-10 توصیف شده، ابتدا ناامیدی ناشی از دعاهای بیپاسخ را تجربه کرد؛ سپس چالش دعاهای مستجاب شده را حس کرد، اما نه بهگونهای که انتظار داشت.
سه) این نوع مبارزه با خدا، مخصوص کسانی است که در رابطهشان با خدا پیشتر رفتهاند. عمق و پیچیدگی این کشمکش شایستهٔ تأمل است -به همین دلیل واژهٔ سلاه در اینجا وارد شده است.
2. آیات (4-6) جستجوی مستمر.
چشمانم را باز نگاه میداری؛
چنان پریشانم که سخن نمیتوانم گفت.
به ایام گذشته میاندیشم،
به سالهای روزگاران پیشین.
شبانگاه سرود خود را به یاد میآورم؛
در دل میاندیشم و روح من تفتیش میکند:
الف. چشمانم را باز نگاه میداری: آساف به شدت فریاد خود به سوی خدا اندیشید. با چشمانی خسته و دلی پریشان، از صمیم قلب خدا را جستوجو کرد.
یک) «اندوه، مانند حیوانی درنده، در شب طعمهاش را میبلعد؛ و هر دل محزونی میداند که چگونه پلکها، هرچقدر هم خسته باشند، حاضر نیستند بر چشمهای خستهای بسته شوند که با چشمانی گشوده به تاریکی خیره شدهاند و چیزهای هولناکی را میبینند. این مرد احساس میکرد انگشت خدا پلکهایش را بالا نگه داشته و او را مجبور میکند به سیاهی شب خیره شود.» (مکلارن)
دو) سخن نمیتوانم گفت: «این بیانگر شدت یافتن اندوه و عذاب است. در ابتدا، او رنج خود را احساس کرد و با صدای بلند فریاد زد. سپس نوری بیشتر دریافت میکند، فلاکت عمیق خود را میبیند و لمس میکند، و آنگاه کلماتش در دلتنگی بیش از حد فرو میروند. مصیبتهایش آنقدر بزرگاند که قابل بیان نیستند.» (کلارک)
ب. به ایام گذشته میاندیشم: آساف به گسترهٔ فریاد خود بهسوی خدا اندیشید و به آنچه خدا حتی در ایام گذشته انجام داده بود، توجه کرد. او با خود اندیشید که چرا بهنظر میرسد خدا در گذشته با رضایتی بیشتر به دعای مردمان پاسخ میداد تا در زمان حال.
ج. شبانگاه سرود خود را به یاد میآورم: جستوجوی آساف برای خدا یادآور روزهای بهتری بود (شبانگاه سرود)، و این جستوجو عمیق بود (در دل میاندیشم) و با پشتکار انجام میشد.
3. آیات (7-9) پرسشهای جستوجوگرانه.
«آیا خداوندگار تا به ابد طرد خواهد نمود؟
و دیگر هرگز نظر لطف نخواهد افکند؟
آیا محبت او برای همیشه پایان پذیرفته،
و وعدۀ او برای همۀ نسلها باطل گردیده است؟
آیا خدا فیض خود را از یاد برده،
و در خشم خود، رحمت خود را بازداشته است؟» سِلاه
الف. آیا خداوندگار تا به ابد طرد خواهد نمود؟ با این پرسشها، آساف ترس خود را بیان کرد مبنی بر اینکه این فصل خشکی و ناامیدی شاید تا به ابد ادامه یابد. او بیم داشت که دیگر هرگز لطف خدا، رحمت او و تحقق وعدۀ را نبیند.
یک) «این مرد نیکو با حکمتی بسیار با خود به گفتگو پرداخت و تلاش کرد بیایمانیاش را درمان کند. او خود را بهنوعی بهروش هومیوپاتی مداوا کرد، یعنی با همان چیزِ دردآور، درمان را آغاز کرد. چون با بیماری تردید روبرو شده بود، با پرسشهایی دیگر خود را درمان کرد. توجه کنید که چگونه یک پرسش را با پرسشی دیگر پاسخ میدهد، چنانکه انسانها با آتش، آتش را خاموش میکنند. در اینجا شش پرسش پشت سر هم داریم، که هر یک دقیقاً قلب بیایمانی را هدف قرار میدهند.» (اسپرجن)
دو) «ای محبوبان، اگر گاهی خود را اینگونه تربیت کنیم و بیایمانی خود را مورد پرسش و بازخواست قرار دهیم، روحالقدس ما را تسلی خواهد داد.» (اسپرجن)
ب. آیا خدا فیض خود را از یاد برده؟ با دو پرسش دیگر، آساف با خود اندیشید که آیا فیض و رحمت خدا دیگر در دسترس او نیستند؛ گویی از یاد برده شدهاند یا راهشان به سوی او بسته شده است.
یک) بسیاری از مقدسین محبوب، درد این پرسشها را با جان و دل احساس کردهاند؛ و چه نیکو میبود اگر هر یک از آنان این پرسشها را با همان جسارت و صداقتی مطرح میکردند که آساف مطرح کرد.
دو) «مطالعات اسپرجن بر مزامیر بین سالهای ۱۸۶۵ تا ۱۸۸۵ انجام شد، و در طول این بیست سال، او با بیماریهای زیادی دستوپنجه نرم میکرد که تا زمان مرگش در سال ۱۸۹۲ رو به وخامت گذاشت. او به نورالژی و نقرس مبتلا بود که باعث میشد اندامهایش ورم کرده، قرمز و دردناک شوند، بهطوریکه اغلب نمیتوانست راه برود یا حتی بنویسد. او از سردردهای ناتوانکننده رنج میبرد و همراه با این مشکلات جسمی، دچار دورههای وحشتناک افسردگی میشد که گاه او را تا مرز ناامیدی پیش میبرد.» (بویس)
سه) بنابراین، اسپرجن درباره این مزمور چنین نوشت: «افسوس، خدای من، نویسنده این شرح خوب میداند خادم تو، آساف، چه منظوری داشته است، زیرا روح او با راه غم آشناست. درههای عمیق و غارهای تنهایی افسردگیهای روح، ای روح من، تاریکیهای وحشتناک تو را بهخوبی میشناسم!» (اسپرجن)
چهار) در خشم خود، رحمت خود را بازداشته است: «رحمتهای مهرآمیز خدا سرچشمهای است که از آن همه مهربانیهای او نسبت به فرزندان انسانها جاری میشود. این استعاره از چشمهای گرفته شده است که دهانهاش بسته شده، بهطوری که آبهای آن دیگر نمیتوانند در همان مسیر قبلی جریان یابند.» (کلارک)
پنج) «اگر فرزند خدا هستی و هرگز مجبور نشدهای این سؤالات را بپرسی، باید بسیار شکرگزار باشی؛ اما اگر ناچار به پرسیدن آنها شدی، بسیار ممنون باش که آساف پیش از تو این سؤالات را مطرح کرده است؛ و باور داشته باش که همانطور که او پاسخ آرامبخشی برای آنها یافت، تو نیز خواهی یافت. همیشه دلگرمکننده است وقتی جای پای مردی دیگر را در گل و لای و باتلاق میبینی، زیرا اگر آن مرد سالم از آن گذشت، تو نیز میتوانی، چرا که خدای او نیز یاور تو خواهد بود.» (اسپرجن)
ج. سِلاه: آساف سخنانی را بیان کرد که ایمانداران بهندرت جرأت دارند درباره آنها صادقانه صحبت کنند. بسیاری از ایمانداران جرأت چنین صداقتی را ندارند. اندوه صادقانه آساف شایسته تأمل است.
بزرگیِ خدا
1. آیات (10-12) ضعف مبدل به یادآوری میگردد.
آنگاه گفتم: «این ضعف من است».
زِهی سالهای دست راست آن متعال!
کارهای خداوند را یاد خواهم کرد؛
آری، عجایب تو را که از قدیم است، به یاد خواهم آورد.
در تمامی کارهای تو تأمل خواهم کرد
و به اعمال تو خواهم اندیشید.
الف. این ضعف من است: ما قدردان شدت ضعف صادقانۀ آساف در این مزمور هستیم. برای او، فاصلۀ آشکار بین آنچه باور داشت و آنچه احساس میکرد، بسیار رنجآور بود.
ب. به یاد خواهم آورد: در میان رنج سخت و دردناکِ فاصله میان باورهایش و احساساتش، آساف با خودش سخن گفت و اعلام کرد که چه خواهد کرد. او مصمم بود چیزی را به یاد آورد و در ذهن خود نگه دارد.
یک) «به اشارههای بیاعتمادی، ایمان اکنون پاسخ میدهد.» (هورن)
دو) «خاطره رنگهایی را فراهم میکند که امید با آنها واقعیترین تصویرهایش را میکشد.» (مکلارن)
سه) «خاطره دستیار شایستهای برای ایمان است. وقتی ایمان دوره هفت ساله قحطی خود را میگذراند، خاطره مانند یوسف در مصر انبارهای گندم خود را میگشاید.» (اسپرجن)
ج. زِهی سالهای دست راست آن متعال! را یاد خواهم کرد: آساف مصمم بود که دوران بهتری را به یاد آورد، زمانی که قدرت خدا بیمانع به نظر میرسید و دست نمادین قدرت و مهارت او (سالهای دست راست) آشکار بود. در زمانهای دلسردکننده تصمیم گرفت به یاد دوران بهتر باشد و امیدی قوی برای آینده داشته باشد.
یک) «اگر در حال حاضر هیچ نیکویی نبود، حافظه گذشته را زیر و رو میکرد تا تسلی بیابد. او مشتاقانه میخواست نوری از قربانگاههای دیروز قرض بگیرد تا تاریکی امروز را روشن کند. وظیفۀ ما این است که به دنبال تسلی باشیم و نه اینکه در تنبلی کسلکننده تسلیم ناامیدی شویم.» (اسپرجن)
د. به یاد خواهم آورد… تأمل خواهم کرد… و به اعمال تو خواهم اندیشید: آساف روندی سهمرحلهای برای تشویق و التیام ارائه میدهد. این روند با به یاد آوردن اعمال عظیم خدا و عجایب قدیم او آغاز میشود. سپس باید در مورد آن اعمال تأمل کنیم و ببینیم امروز چه درسی میتوانند به ما بدهند. مرحله سوم این است که درباره این کارهای بزرگ با دیگران صحبت کنیم.
یک) کارهای خداوند را یاد خواهم کرد: کیدنر اشاره کرده که این یادآوری، یادآوریای عمومی بوده است: «بهطور دقیق، ‘ذکر خواهم کرد’؛ یعنی این اعمال بهصورت عمومی بازگو میشوند.»
2. آیات (13-15) بزرگی خدا در قُدسش.
خدایا، طریق تو در قدوسیت است.
کیست خدای بزرگ همچون خدای ما؟
تو خدایی هستی که کارهای عجیب میکنی؛
تو قدرت خود را در میان قومها معروف گردانیدهای.
به بازوی خود قوم خود را رهانیدی،
فرزندان یعقوب و یوسف را. سِلاه
الف. خدایا، طریق تو در قدوسیت است: در بخش اول این مزمور، آساف دربارهٔ اهمیت به یاد آوردن، تفکر کردن و سخن گفتن از عظمت خدا صحبت میکند. اما در بخش دوم، او عملاً به توصیف اعمال نیکوی خدا میپردازد، که از قدوسیت -خواه معبد باشد یا خیمه اجتماع- آغاز میشود.
یک) طریق خدا در قدوسیت بود، از این جهت که خیمه یا معبد و آیینهای آن بهروشنی از راه رسیدن به خدا از طریق خون قربانی بیگناه سخن میگفتند؛ که در نهایت به شخص و کار مسیح عیسی اشاره داشتند.
ب. تو خدایی هستی که کارهای عجیب میکنی؛ تو قدرت خود را در میان قومها معروف گردانیدهای: آساف از اعمال شگفتآور خدا سخن گفت که قدرت او را به نمایش گذاشتند، همانگونه که بارها در تاریخ اسرائیل چنین کرده بود.
ج. به بازوی خود قوم خود را رهانیدی: در طول تاریخ خود، قوم اسرائیل بارها قدرت وفادارانهٔ خدا را دیدند که آنها را از انواع مشکلات نجات داد.
یک) فرزندان یعقوب و یوسف: «پیوند نامهای یعقوب و یوسف بهعنوان نیاکان قومی که از دست مصریان رهایی یافتند، شاید به این دلیل باشد که هر دوی آنها تأکید کردند سرزمین موعود -نه مصر- باید محل آرامش نهاییشان باشد (پیدایش 29:47 به بعد؛ ۲۴:۵۰ به بعد).» (کیدنر)
3. آیات (16-20) عظمتِ خدا در دریای سرخ.
خدایا، آبها تو را دیدند؛
آبها تو را دیدند و به تلاطم درآمدند؛
و ژرفناها به لرزه افتادند.
ابرها آب ریختند
و آسمانها غرّش کردند؛
و تیرهای تو به هر سو روان شدند!
صدای رعدِ تو در گردباد بود،
و آذرخشِ تو جهان را روشن ساخت؛
زمین لرزید و به جنبش درآمد.
مسیر تو از میان دریا بود،
و راهت از میان آبهای عظیم،
ولی جای پایت دیده نمیشد.
تو قوم خود را چون گله رهبری کردی،
به دست موسی و هارون.
الف. خدایا، آبها تو را دیدند: در بخش پایانی این مزمور، آساف بهاحتمال زیاد شکافتن و عبور از دریای سرخ را بهعنوان نمونهای از کارهای عظیم خدا در نظر داشت که میخواست به یاد آورد، دربارهاش تفکر کند و آن را بازگو نماید. او در آغاز، بهشیوهای شاعرانه آبهای دریای سرخ را چنین توصیف میکند که گویی از یَهُوَه ترسیده و در حضور او آمادۀ فرار بودند.
یک) «آبهای دریای سرخ در اینجا بهزیبایی بهگونهای توصیف شدهاند که گویی دارای احساساند؛ گویی میبینند، حس میکنند و تا ژرفترین لایهها از حضور و قدرت آفریدگار عظیم خود به لرزه و حیرت درمیآیند.» (هورن)
ب. ابرها آب ریختند: در کتاب خروج ۱۴ به طوفان عظیمی هنگام شکافته شدن دریای سرخ اشارهای نشده است، اما آساف باران، رعد و برق را توصیف میکند (تیرهای تو به هر سو روان شدند). در اینجا بهسختی میتوان گفت که آیا آساف رویدادی را توصیف میکند که در خروج ذکر نشده، یا اینکه تنها با زبان شاعرانه حضور و قدرت خدا را به تصویر میکشد.
یک) به نظر میرسد بهتر باشد این روایت را به صورت لفظی گرفت. تاریخنگار یهودی باستان، یوسفوس، چنین آورده است: «به محض اینکه تمام لشکر مصر وارد دریا شدند، دریا به جای خود بازگشت و با سیلابی که بادهای طوفانی به راه انداخته بودند، مصریان را در برگرفت. بارانهای شدید نیز از آسمان فرو ریخت، همراه با رعد و برقهای وحشتناک و شعلههای آتش. صاعقههایی نیز به سوی آنها پرتاب شد؛ هیچچیز از نشانههای غضب خداوند بر انسانها نبود که در آن زمان رخ ندهد؛ چرا که شبی تاریک و هولناک آنها را در فشار گذاشت. و این چنین همه این مردان نابود شدند، بهطوری که حتی یک نفر باقی نماند تا این فاجعه را به بقیه مصریان خبر دهد.» (یوسفوس، به نقل از اسپرجن)
دو) «یا اینها جزئیاتیاند که در روایت اصلی نیامده اما در حافظه تاریخی مردم حفظ شدهاند، یا اینکه توضیحاتی شاعرانه و زیبا برای آن حادثهاند. هر چه باشد، هیچ چیز غیرممکنی در این جلوههای اضافی از قدرت خداوند در آن شب بزرگ و بهیادماندنی برای اسرائیل وجود ندارد.» (بویس)
سه) تیرهای تو: «یا تگرگ، یا شاید آذرخش یا صاعقه که تیرهای خدا خوانده میشوند، مزامیر 14:18، 6:144.» (پول)
ج. زمین لرزید و به جنبش درآمد: آساف حضور خدا را در شکافتن دریای سرخ چنان آشکار توصیف میکند که گویی خود زمین به لرزه درآمده بود. باز هم، از آنجا که این موضوع در گزارش خروج باب ۱۴ نیامده، یا آساف اطلاعات تازهای افزوده، یا صرفاً توصیفی شاعرانه و تصویرساز ارائه داده است.
د. مسیر تو از میان دریا بود، و راهت از میان آبهای عظیم: هنگامی که خدا بهطرزی معجزهآسا آب دریای سرخ را شکافت، گویی مسیری بزرگ و هموار برای خود گشود؛ راهی که آن را در اختیار قوم خویش نیز قرار داد تا از آن بگذرند.
یک) راهت از میان آبهای عظیم: «این تصویری حقیقی از فرمانروایی خدا بر طبیعت است. حتی زمانی که تجسم یافته بود، بادها و امواج از او اطاعت میکردند و دریا برایش راه میگشود.» (کیدنر)
دو) جای پایت دیده نمیشد: «خدا چنان توصیف شده که گویی از میان اقیانوسهای سهمگین عبور میکند، همانگونه که انسانی از یک جویبار کوچک میگذرد. اقیانوس اطلس با ژرفای بیکرانش برای او چیزی بیش از یک نهر باریک برای ما نیست.» (مایر)
هـ. تو قوم خود را چون گله رهبری کردی: در توصیف نهایی از کار عظیم خدا در دریای سرخ، آساف اشاره کرد که خدا قوم خود را از راهی که در دریا گشوده بود رهبری کرد، و همچنین از طریق خادمانش، موسی و هارون.
یک) میبینیم که خدا هم در معجزات عظیم (مانند دریای سرخ) عمل میکند و هم در هدایت عادی قوم خود از طریق ابزارهای انسانی (موسی و هارون). هیچکدام، دیگری را نفی نمیکند.
دو) «آنکه مصر را زد، شبان اسرائیل بود. دشمنانش را پیش روی خود راند، اما خود پیشاپیش قومش راه میرفت.» (اسپرجن)
سه) «محبت وفادارانهٔ خدا نسبت به اسرائیل در دریای سرخ متوقف نشد، بلکه او گلهٔ برگزیدهٔ خود را با راهنمایی شبانان وفادار، از میان همهٔ خطرات بیابان عبور داد و به سرزمین وعده رسانید.» (هورن)
چهار) «این خدای قدیر، دلی لطیف چون دل شبانی دارد. او قوم خود را چون گلهای هدایت میکند؛ نه با تندی و فشار، بلکه برهها را در آغوش خود میبرد و به نرمی و مهربانی، آنانی را که ناتواناند رهبری میکند. او تواناتر از تواناترینهاست، اما فروتنتر از فروتنترینها!» (مایر)