فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!
مزمور ۱۷ – در سایۀ بالهایت پنهانم کن.
عنوان این مزمور بهسادگی دعای داوود است. نمیتوانیم آن را به زمان مشخصی از زندگی داوود نسبت دهیم، زیرا نقاط احتمالی زیادی وجود دارد که میتواند با شرایط کلی او مرتبط باشد. این مزمور به دلیل اعتمادش به خدا، عدم اطمینان به خود و امید پرشکوه آسمانیاش قابل توجه است.
تقاضا برای شنیده شدن در زمان بحران.
۱. آیات (۱-۲) داوود دادخواهی خود را به خداوند بیان میکند.
خداوندا، دادخواهی مرا بشنو؛
و به فریادم توجه فرما.
به دعایم گوش فرا ده،
که از لبانی بیریا برمیآید.
دادِ من از حضور تو صادر شود؛
چشمانت منصفانه بنگرد.
الف. خداوندا، دادخواهی مرا بشنو: از آنجایی که در مزمور رایج است، داوود یکبار دیگر در زمان بحران دعا میکند. اینجا او تقاضای خود را با اعلام عدالت بر دادخواهی نزد خدا آغاز میکند. او باور داشت خدا دلایلی برای توجه به فریاد او داشت زیرا که دادخواهی او عادلانه بود.
یک) کاملاً ممکن است که کسی فکر کند که حق با اوست، در حالیکه اینگونه نیست؛ یا اینکه هر دو طرف در یک نزاع، کاملاً متقاعد باشند که حق با آنهاست. نمیتوانیم بهطور خودکار این سخنان داوود را به خود نسبت دهیم و بلافاصله داوری کنیم که حق با ماست.
دو) با اینحال، میتوانیم تا حد امکان به دادخواهی خود بیطرفانه نگاه کنیم و تا جایی که میتوانیم از دیدگاه دیگران به آن نگاه کنیم و بیشتر به آنچه درحقیقت عادلانه است توجه کنیم، نه آنچه به نفعمان است.
سه) «فریاد، نخستین بیان ماست و از بسیاری جهات طبیعیترین صدای انسان است؛ اگر دعای ما نیز مانند فریاد نوزاد، بیشتر طبیعی باشد تا عقلانی، و بیشتر صمیمانه باشد تا آراسته، نزد خدا هیچ کم از فصیح بودن نخواهد داشت. در فریاد یک کودک نیروی عظیمی نهفته است که میتواند دل والدین را تحت تأثیر قرار دهد.» (اسپرجن)
ب. به دعایم گوش فرا ده، که از لبانی بیریا برمیآید: داوود حتی باوجود اینکه متقاعد بود دادخواهیاش عادلانه است، اما مراقب بود درمورد مشکل خود صادقانه صحبت کند. منظور این است که داوود فریب نداد که سزاوار مشکل کنونیاش باشد، و حقایقی که باعث تضعیف دادخواهیاش میشد را پنهان کند.
یک) در مزمور ۲۳:۱۳۹-۲۴ داوود دعا کرد: «خدایا مرا بیازما و دلم را بشناس؛ مرا امتحان کن و دغدغههایم را بدان. ببین که آیا در من راه فساد هست، و به راه جاودانی هدایتم فرما.» این دعای شگفتانگیز -که شخص، قلب و انگیزههای پنهان و گناهان خود را بشناسد- دعایی است که قبلاً هم داوود آن را درخواست کرده و در این مزمور نیز آن را دعا میکند. او در اینجا با اعتمادی از طریق وجدانی آزموده شده، نزد خدا میآید.
دو) لبانی بیریا: «آنان صدای یعقوب، اما دستان عیسو را دارند؛ مانند مقدسین اعتراف میکنند، اما مانند شیاطین عمل میکنند؛ دعاهای طولانی بر لب دارند، اما دعاهای کوتاه در دل.» (بیلز به نقل از اسپرجن)
ج. دادِ من از حضور تو صادر شود: داوود نمیخواست توجیهی از جانب خودش داشته باشد. داوود در مشاجرۀ طولانی خود با شائول پادشاه، فرصتهای متعددی داشت تا خود اوضاع را درست کند، اما نپذیرفت و منتظر ماند تا دادِ او از حضور خدا صادر شود.
یک) این روشی مهم بود که داوود مشکل خود را نزد خدا میآورد. «خدایا، من نمیپذیرم که اوضاع را در دست خود بگیرم. من منتظر میمانم تا دادِ من از حضور تو صادر شود. میخواهم بدانم این کار توست و نه من.»
د. چشمانت منصفانه بنگرد: داوود این عبارت را به طریقی بیان کرد که تأکید بیشتر بر عدالت خدا باشد و نه بر دادخواهی خودش. او باور داشت دادخواهیاش عادلانه است اما طوری سخن گفت که اهمیت بر چیزهای منصفانه باشد.
یک) منظور چیزی شبیه این بود: «خداوندا من باور دارم دادخواهیام عادلانه است و قلبم را سنجیدهام که فریبی در آن نباشد. با اینحال، منتظر دادرسی تو هستم و میخواهم هر آنچه درست است را انجام دهی. اگر من طرف تو نیستم، مرا به آن سو هدایت کن.»
دو) «من مشتاق چیزی که ناعادلانه و نامعقول است، نمیباشم، اما تو به عدالت میان من و دشمنانم داوری خواهی کرد و امانت و غیرت مرا در تحقق وعدهات به من دادرسی میکنی.» (پول)
۲. آیات (۳-۴) تقاضایی از قلبی آزموده.
تو دل مرا آزمودهای و شبانگاه به سراغم آمدهای؛
مرا در بوتۀ آزمایش نهادهای و هیچ نیافتهای.
زیرا عزم کردم که زبانم تجاوز نکند.
و اما دربارۀ کارهای آدمیان –
به کلام لبان تو
خود را از راههای خشونتکاران به دور داشتهام.
الف. تو دل مرا آزمودهای: داوود در آیات قبل، دعوت کرد که مورد آزمایش قرار گیرد؛ در اینجا درمورد انجام شدن این آزمایش سخن میگوید (مرا در بوتۀ آزمایش نهادهای و هیچ نیافتهای).
یک) کلارک فرض میکند (احتمالاً بهدرستی) که این مزمور در زمینۀ تعقیب داوود توسط شائول سروده شده است. «تو مرا در مخفیترین پناهگاههایم دیدهای و میدانی که آیا نقشۀ شریرانهای علیه او که اکنون میخواهد جان مرا بگیرد، کشیدهام یا نه.» (کلارک)
دو) پذیرفتن اینکه خدا به این شیوه قلب ما را بیازماید، نیازمند سطحی از صبر و بلوغ است. باید این حقیقت را بپذیریم که ممکن است ما در اشتباه باشیم و دیگری بهحق. ما باید بیشتر به عدالت خدا و معیار او برای درست و نادرست علاقهمند باشیم تا پیروزی در دعوای خود. باید با دلی آماده برای توبیخ و اصلاح شدن، به سوی خدا و کلام او بیاییم.
سه) برای هر کسی ممکن است این سه پرسش پیش آید: «آیا باید اجازه دهم خدا قلب مرا بیازماید؟ آیا میتوانم اصلاح شوم؟ آیا وقتی دیگران میگویند من در اشتباه هستم، به آنها گوش میدهم؟
چهار) داوود به خدا اجازه داد قلب او را بیازماید بنابراین با اطمینانی عظیم دعا کرد. «گناه اعتراف نشده، مانع بزرگی در برابر دعا میباشد، زندگی عادلانه اساسی محکم برای تقاضاهاست.» (بویس)
پنج) بویس این سه پرسش را برای آزمودن قلبمان قبل از دعا پیشنهاد میکند:
· آیا در بیاطاعتی هستیم؟
· آیا خودخواه هستیم؟
· آیا نسبت به برخی وظایف مهم بیتوجه هستیم؟
· آیا خطایی وجود دارد که باید ابتدا آن را اصلاح کنیم؟
· آیا الویتهای ما درست است؟
ب. زیرا عزم کردم که زبانم تجاوز نکند: داوود مراقب بود که درمورد بحرانهای خود با روشی گناهآلود سخن نگوید. او میتوانست طوری صحبت کند که خودش و یا دیگران را فریب دهد و دادخواهی خود را به بهای عدالت خدا به نمایش بگذارد؛ با اینحال، داوود عزم کرد که این کار را انجام ندهد.
یک) «اظهارات قوی دربارۀ پاکی قلب و اطاعت علنی که در ادامه میآیند، نه به معنای انکار گناه، بلکه به منزلۀ اقرار به سرسپردگی صادقانه و تسلیم صادقانۀ زندگی در برابر شریعت خدا هستند.» (مکلارن)
ج. به کلام لبان تو، خود را از راههای خشونتکاران به دور داشتهام: این یکی از دلایلی بود که داوود در آزمودن خود موفق بود. او با کلام لبان خدا زندگی میکرد. او کلام خدا را میشناخت، دوست داشت و با آن زندگی کرد.
یک) این کلام بود که داوود را آزمود و چیزی نیافت. این کلام بود که به داوود حکمت و قوت داد تا خود را از راههای خشونتکاران به دور دارد.
دو) داوود این درس را آموخت و در زمان بحران خود با شائول پادشاه بارها و بارها آن را نشان داد. داوود باید از خود، خانواده و افرادش در برابر شائول حفاظت میکرد بدون اینکه خود به یک خشونتکار منفعتطلب و پیچیده مانند شائول تبدیل شود.
تقاضای حفاظت
۱. آیه (۵) گامهایم را استوار گردان.
گامهایم به راههای تو استوار است؛
پاهایم نلغزیده است.
الف. گامهایم به راههای تو استوار است: داوود احساس کرد در خطر سقوط و یا لغزیدن است؛ او نیاز داشت که خدا قدمهایش را استوار کند تا پاهایش نلغزد.
یک) «کلام خدا به ما جهت میدهد اما فیض خدا باید ما را قادر سازد تا از این جهت پیروی کنیم و این فیض باید با دعا حاصل شود.» (هورن)
دو) «چه! لغزش در راههای خدا؟ بله، راه نیکوست، اما پاهای ما شریر است و به همین دلیل حتی در شاهراه پادشاه نیز میلغزند.» (اسپرجن)
ب. به راههای تو: این عبارت یکبار دیگر فروتنی قابل توجه دعای داوود را نشان میدهد. او میخواست استوار گردد، اما فقط در راههای خداوند. این عبارت شامل دعای ناگفتنی است «خداوندا اگر من در راههای تو نیستم، لطفاً مرا در آن راهها قرار بده. میخواهم در راههای تو باشم و نه راههای خود.»
۲. آیات (۶-۹) با قدرت خود مرا در امنیت نگه دار.
خدایا، تو را میخوانم، زیرا که مرا اجابت خواهی کرد؛
گوش فرا ده و سخنانم را بشنو.
شگفتی محبتت را بنما،
ای که به دست راست خود
آنان را که به تو پناه میآورند،
از دست مخالفانشان نجات میبخشی.
مرا همچون مردمک چشم خود نگاه دار؛
و در سایۀ بالهایت پنهانم کن،
از شریرانی که مرا به نابودی میکِشند،
و از دشمنان جانم که احاطهام کردهاند.
الف. خدایا، تو را میخوانم، زیرا که مرا اجابت خواهی کرد: اطمینان خاطر داوود در میان بحرانهایش دلگرمکننده است. اگرچه هنوز مشکلاتش حل نشده بود، اما همچنان مطمئن بود وقتی خدا را بخواند، او اجابت خواهد کرد.
یک) بویس توضیح میدهد که چگونه این مزمور الگویی عالی برای دعا است. «این مزمور دعا را بهواسطۀ شیوهای که مزمورنویس از استدلالها برای درخواست خود از خدا استفاده میکند، به تصویر میکشد. او صرفاً آنچه را که میخواهد یا نیاز دارد، طلب نمیکند، بلکه دعوی خود را مطرح کرده و برای خدا توضیح میدهد که چرا باید پاسخ دهد.»
دو) ما چنین استدلالهایی را در دعا مطرح نمیکنیم چون میتوانیم با استدلالهای درخشان یا قانعکننده، خدا را متقاعد کنیم کاری را انجام دهد که واقعاً نمیخواهد. بلکه دلیل آن این است که «استدلالها ما را وادار میکنند با دقت بیشتری دربارۀ آنچه میخواهیم فکر کنیم و درخواستهای خود را شفافتر و دقیقتر بیان کنیم.» (بویس)
ب. شگفتی محبتت را بنما، ای که به دست راست خود: این اولین حضور عبارت حیرتانگیز شگفتی محبت در مزامیر است. داوود درخواست کرد که این محبت خاص از طریق قدرت خاص خدا (به دست راست خود) به او نشان داده شود.
یک) کیدنر درمورد شگفتی محبت میگوید: «محبت پایدار، یا ‘محبت حقیقی‘ (NEB) همان وفاداری به یک عهد است که وفاداری زناشویی تا حدی به آن شباهت دارد. این همان کلمهای است که در نسخههای قدیمیتر به ‘شگفتی محبت‘ ترجمه میشد، پیش از آنکه ارتباط آن با عهد و عنصر قوی وفاداری در آن بهطور کامل درک شود.»
دو) «این همان محبتی است که خدا از طریق آن وارد رابطۀ پر از رحمت با قوم خود میشود و وعده میدهد خدای آنها باشد.» (بویس)
سه) داوود در اینجا بیشتر از شگفتی محبت سخن میگوید. او درمورد شگفتی محبت و دست راست خدا صحبت کرده است. «شگفتی این محبت عجیب در این است که خدا آن را به امری عادی تبدیل کرده است؛ اینکه او به ما ‘شگفتی محبت‘ را عطا میکند و با این حال، آن را چنان مکرر میبخشد که به برکتی روزانه تبدیل میشود، اما همچنان شگفتانگیز باقی میماند.» (اسپرجن)
چهار) بسیاری از ما فقط محبت معتدل خدا را میخواهیم یا انتظار داریم. ما دعاهایمان، ایمانمان و انتظاراتمان را کوچک میکنیم. داوود در اینجا الگویی را به ما نشان میدهد که باید از خدا محبت شگفتانگیزی را انتظار و درخواست داشته باشیم.
پنج) «آیا نمیبینی که تو گناهکاری شگفتانگیز بودهای؟ شگفتانگیز ناسپاس بودهای؛ شگفتانگیز گناهانت را تشدید کردهای؛ شگفتانگیز در برابر اشکهای مادر ایستادی؛ شگفتانگیز نصایح پدر را نادیده گرفتی؛ شگفتانگیز به مرگ خندیدی؛ شگفتانگیز با مرگ پیمان بستی و با دوزخ عهد کردی… ‘آه! ‘ میگوید، ‘خدا هرگز به من رحم نخواهد کرد؛ امید داشتن به آن بسیار بزرگ است، شگفتی آن بیش از حد انتظار است!‘ ای جوان، این دعا را برایت دارم: ‘شگفتی محبتت را نشان بده.‘» (اسپرجن)
ج. مرا همچون مردمک چشم خود نگاه دار: عبارت مردمک چشم برای توصیف چیزی ارزشمند که بهسادگی آسیب میدید و نیازمند حفاظت بود، به کار میرفت. داوود میخواست بهعنوان چیزی با ارزش ولی شکننده توسط خدا حفظ شود.
یک) «هیچ بخشی از بدن باارزشتر، لطیفتر و با دقت بیشتری محافظت نمیشود جز چشم؛ و در میان بخشهای چشم، هیچ قسمتی به اندازهی مردمک، که در زبان عبری به آن ‘دختر چشم‘ میگویند، نیازمند محافظت ویژه نیست. خالق دانای مطلق، چشم را در موقعیتی بسیار محافظتشده قرار داده است؛ چشمی که با استخوانهای برجستهای احاطه شده، همانند اورشلیم که بهوسیلۀ کوهها محصور شده است. افزون بر این، خالق بزرگ آن را با لایههای متعدد و پوششهای داخلی بسیاری احاطه کرده است، علاوه بر حصاری که ابروها ایجاد میکنند، پردهای که پلکها میسازند و دیواری که مژهها تشکیل میدهند. بهعلاوه، او به هر انسان احساسی عمیق نسبت به ارزش چشمانش و درکی سریع از خطر بخشیده است، بهگونهای که هیچ عضوی از بدن وفادارانهتر از اندام بینایی مراقبت نمیشود.» (اسپرجن)
دو) این آرایۀ ادبی در تثنیه ۱۰:۳۲، امثال ۲:۷ و زکریا ۸:۲ نیز به کار رفته است. مراقبت کردن همچون مردمک چشم به این معناست که:
· با محافظین و مراقبین بسیاری نگهداری شدن.
· همیشه در امنیت نگهداری شدن.
· از چیزهای کوچک مانند گرد و غبار حفظ شدن.
· با حساسیت و لطافت نگهداری شدن.
· تمیز و بدون آلودگی نگهداری شدن.
· بهعنوان چیزی زیبا و بسیار مفید نگهداری شدن.
د. و در سایۀ بالهایت پنهانم کن: این یکی دیگر از آرایههای ادبی قدرتمند است. منظور این است که چطور یک پرندۀ مادر با جمع کردن جوجهها زیر بالهایش از آنها در برابر شکارچیان و خطرها محافظت میکند.
یک) این آرایۀ ادبی در سه مزمور دیگر نیز بهکار رفته است (مزمور ۷:۳۶، ۱:۵۷ و ۷:۶۳). عیسی در متی ۳۷:۲۳ از همین کلمات و تصویر برای نشان دادن محبت و اشتیاقش به مراقبت از اورشلیم استفاده کرد.
دو) «همانطور که پرندۀ مادر، جوجههای خود را بهطور کامل از گزند بدیها محافظت میکند و در عینحال، با گرمای قلب خود، آنها را زیر بالهایش میپروراند، تو نیز ای خدای بسیار فروتن، با من چنین کن، زیرا که من فرزند توام و تو محبتی کامل همچون محبت یک پدر داری.» (اسپرجن)
سه) این دو عبارت در کنار هم، تصاویری قدرتمند از مراقبت خدا از قوم خود ارائه میدهند. «او که آن بخش باارزش و لطیف، یعنی مردمک چشم، را اینگونه حصار کشیده و محافظت کرده است و برای امنیت جوجههای جوان و ناتوان زیر بالهای مادرشان تدابیری اندیشیده، در اینجا مورد استدعا قرار میگیرد که همان مراقبت مشفقانه و محبت والدانه را نسبت به جانهای برگزیدگان خود بگستراند.» (هورن)
ه. از شریرانی که مرا به نابودی میکِشند، و از دشمنان جانم که احاطهام کردهاند: این تهدید و خطر در زندگی داوود حقیقی بود. او نه تنها با شریرانی روبرو بود که زندگی را برای او سخت کرده بودند، بلکه دشمنان هم میخواستند جان او را بگیرند.
یک) داوود در میان این تهدیدها و خطرات واقعی، کار درست را انجام داد: دعا کرد. «ترسهایی که تبدیل به دعا شدند، هماکنون هم بیش از نیمی از آنها مغلوب شدند.» (مکلارن)
دو) بویس از یک معلم کتابمقدس که عادت داشت وقتی احساس خطر میکرد دعای خاصی کند، نقلقول میکند «خدایا، دارایی تو در خطر است.»
۳. آیات (۱۰-۱۴) بر دشمنان مغرور و خودخواه من غالب آی.
آنان دل سنگ خود را میبندند
و زبان به گستاخی میگشایند.
ردپای مرا دنبال کرده و هماکنون در محاصرهام گرفتهاند؛
بر من چشم دوختهاند تا بر زمینم افکنند.
شیری را مانند که در دریدن حریص باشد،
شیر ژیان را که در بیشه کمین گرفته است.
خداوندا، برخیز و به مقابله با ایشان بر آ و به زیرشان بیفکن؛
به شمشیر خود جان مرا از دست شریران خلاصی ده.
خداوندا، به دست خود مرا از چنین مردمان برهان،
از مردمان این دنیا که نصیبشان تنها در این زندگی است و بس؛
که شکمشان را از ذخایر خود پر میکنی،
و به فرزندان سیر میشوند،
اما آنچه از اموالشان بر جا میماند به اطفال ایشان میرسد.
الف. آنان دل سنگ خود را میبندند: داوود در اینجا شروع به توصیف دشمنانش که قصد نابودی او را دارند، میکند. آنها بیعاطفه (دل سنگ) بودند و با گستاخی سخن میگفتند.
یک) «معنای این عبارت بهطور واضح این است که غرور، فرزند فراوانی است که از خودپرستی زاده میشود؛ خودپرستیای که دلهای انسانها را در برابر ترس از خدا و محبت به همسایگانشان سخت میکند… پس، بگذار هر کس مراقب باشد که با نازپروردن جسم، دشمنی از این قِسم را علیه خود برنینگیزد.» (هورن)
ب. ردپای مرا دنبال کرده و هماکنون در محاصرهام گرفتهاند… بر من چشم دوختهاند تا بر زمینم افکنند: داوود رفتارهای خطرناک، وحشیانه و حیوانگونۀ این دشمنان را توصیف میکند. آنها میخواستند او را نابود کنند مانند شیری که طعمۀ خود را میدرد.
ج. خداوندا، برخیز و به مقابله با ایشان بر آ و به زیرشان بیفکن: داوود وابستگی خود را به خدایی که از او مراقبت میکند، اعلام میکند.
یک) به مقابله با ایشان بر آ: «در عبری به مفهوم ‘مانع او شو‘، میباشد. برای مثال، بر ضد او بلند شو، در جنگ با او روبرو شو، چنانکه دشمنان میکردند.» (پول)
دو) این مزمور هیچ ارتباط راسخی با وقایع خاص ثبتشدۀ زندگی داوود ندارد، اما بهراحتی میتوان دریافت این مزمور به آن دوران طولانیای تعلق دارد که شائول در تعقیب او بود. در آن مدت داوود وقتی که فرصتی پیش میآمد از اقدام علیه شائول خودداری میکرد زیرا میدانست خدا باید بر علیه او کاری انجام دهد و نه خود داوود.
د. جان مرا از دست شریران خلاصی ده… مردمان این دنیا که نصیبشان تنها در این زندگی است: داوود تشخیص داد که یکی از مشخصههای دشمنانش این بود که آنها بیشتر از آنکه به ابدیت نگاه کنند، به این دنیا نگاه میکردند.
یک) و حتی ممکن است آنها در این دنیا رضایتمندیهای بسیاری داشتند: که شکمشان را از ذخایر خود پر میکنند، و به فرزندان سیر میشوند، اما آنچه از اموالشان بر جا میماند به اطفال ایشان میرسد. اسپرجن این متن را اینطور توضیح میدهد: «اشتهای نفسانی آنها همان بهرهای که آرزویش را داشت به دست آورد. خداوند به این خوکها چیزی را داد که گرسنۀ آن بودند. شخص سخاوتمند از سگها، استخوان را دریغ نمیکند؛ خدای سخاوتمند ما حتی به دشمنانش هم بهقدری میدهد که سیر شوند. اگر آنها بسیار بیمنطق باشند هرگز راضی نمیشوند.»
۴. آیه (۱۵) اطمینانی راسخ به دعا.
و اما من، در پارسایی، رویِ تو را نظاره خواهم کرد؛
و چون بیدار شوم، از دیدن شباهت تو سیر خواهم شد.
الف. و اما من: داوود در اینجا خود را در تضاد با دشمنانش که فقط به این دنیا نگاه میکردند و نه به ابدیت، قرار میدهد.
یک) «این آیۀ باشکوه، مستقیماً از دشتهای حاصلخیز مزمور ۱۴:۱۷ که همه چیز در آن زمینی بود، اوج میگیرد.» (کیدنر)
دو) «من به این خوشبختی آنان حسادت نمیکنم، اما امید و شادی من ماهیت دیگری دارد. من سهم خود را در گنجهای موقتی و زمینی قرار نمیدهم، بلکه گنج من در دیدن روی خداست.» (پول)
سه) «دراین مزمور بهشدت بوی بوتۀ آزمایش میآید، اما در آیۀ آخر شواهدی وجود دارد که نشان میدهد نویسنده از آن شعله عبور کرده است.» (اسپرجن)
ب. رویِ تو را نظاره خواهم کرد: داوود نه تنها به زندگی پس از مرگ باور داشت، بلکه مطمئن بود روزی روی خدا را نظاره خواهد کرد. در اینجا منظور صرفاً ارتباط با خدا نیست، بلکه مشارکت بدون مانع با خداست.
ج. در پارسایی، رویِ تو را نظاره خواهم کرد: منظور این است که داوود دارای پارساییای بود که او را قادر میساخت روی خدا را ببیند و مشارکتی بدون مانع با او داشته باشد.
یک) از دیدگاه عهدجدید میتوان گفت این پارسایی، عطای خداست که به آنانی عطا میشود که عیسی و کار او را با ایمان بپذیرند.
د. و چون بیدار شوم: داوود میدانست این انتقال از این دنیا به دنیای آینده مانند بیدار شدن است. او میدانست دنیای آینده حقیقیتر و بهتر از دنیای کنونی ماست.
یک) ما معمولاً به بهشت و واقعیتهای آن بهعنوان دنیایی نامطمئن و مهآلود فکر میکنیم. اما در حقیقت، بهشت از محیط فعلی ما واقعیتر است؛ بهطوری که وقتی در حضور خدا بیدار شویم، این دنیا در مقایسه با آن، نامطمئن و مهآلود به نظر خواهد رسید.
دو) «آن لحظه فرا رسیده است که از خواب بیدار شویم و شروع کنیم و دریابیم چقدر نادان هستیم که رویاها را حقیقت انگاشتیم، در حالیکه از حقایق ابدی غافل بودیم.» (مایر)
سه) اگرچه تمرکز داوود بر ابدیت بود، این آیه زمان حال را نادیده نمیگیرد. بهراستی، این واقعیتها -یعنی رفاقت نزدیکتر با خدا، پارسایی او در زندگی ما، حیاتی که واقعاً بیدار است و حیاتی که بیش از پیش به شباهت او درمیآید- میتوانند بهطور فزایندهای در همین زندگی نیز نصیب ما شوند. باید به یاد داشته باشیم که حیات جاودان از همین حالا آغاز میشود.
ه. چون بیدار شوم، از دیدن شباهت تو سیر خواهم شد: داوود درک پیچیدهای از بهشت نداشت؛ ممکن است گفته شود در حقیقت هیچکس در عهدعتیق چنین درکی نداشت. اما او میدانست که زمانی که روی خدا را ببیند، زمانی که پارسایی او را دریافت کند و زمانی که در واقعیت آسمان بیدار شود، به شباهت خدا خواهد بود.
یک) به نظر میرسد داوود چیزی که پولس حدود ۱۰۰۰ سال بعد نوشت را پیشگویی کرد: «زیرا آنان را که از پیش شناخت، ایشان را همچنین از پیش معین فرمود تا به شکل پسرش درآیند» (رومیان ۲۹:۸). سرنوشت قوم خدا این است که به شباهت خدا درآیند، همانطور که بهطور کامل در پسرش عیسیمسیح نمایان شد.
دو) این -و شاید تنها این- چیزی بود که داوود را سیر میکرد. منظور این است که او هرگز سیر نمیشد مگر اینکه:
· روی خدا را میدید، از رابطۀ بدون مانع با خدا لذت میبرد.
· پارسایی خدا را دریافت میکرد.
· در واقعیت آسمان بیدار میشد و در آن زندگی میکرد.
· به شباهت خدا درمیآمد.
سه) «ذهن با حقیقت او، قلب با محبت او، اراده با اقتدار او سیر خواهد شد. ما به هیچچیز دیگری نیاز نخواهیم داشت.» (مایر)
برای تغییر این متن بر روی دکمه ویرایش کلیک کنید. لورم ایپسوم متن ساختگی با تولید سادگی نامفهوم از صنعت چاپ و با استفاده از طراحان گرافیک است.