فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!
مزمور 49 – چیزی که با پول نمیتوان خرید.
نام این مزمور چنین است: برای سالار سرایندگان. مزمور پسران قورَح. این پسران قورَح، لاویانی از خاندان قهات بودند. گویی آنها در دوران داوود در قسمت موسیقی پرستش معبد خدمت میکردند (دوم تواریخ 19:20).
«تعلیم این مزمور، ساده و والا، زنده و جاودانه است.» (جی. کمپل مورگان) «این مزمور اوج ایمان عهدعتیق به حیات پس از مرگ را لمس میکند.» (الکساندر مکلارن)
محدودیتهای ثروت مادی.
1. آیات (1-4) معرفی به این مزمور خِرَد.
ای همۀ قومها، این را بشنوید!
ای تمامی ساکنان جهان، گوش فرا دهید،
از عام و خاص،
از نیازمند و توانگر، جملگی:
دهان من حکمت را بیان میکند؛
تفکر دلم فهم را جاری میسازد.
گوش خود را به مثلی میسپارم؛
معمای خود را به آوای چنگ شرح میدهم:
الف. ای همۀ قومها، این را بشنوید: مزمورنویس خطاب به همه سخن گفت، عام و خاص. او امید داشت که راهنمای کسانی باشد که از ثروت شریران آزردهخاطر بودند.
یک) چهار نوع ثروت موجود است. ثروت در چیزی که دارید، ثروت در کاری که انجام میدهید، ثروت در علمی که دارید، و ثروت در چیزی که هستید -ثروت شخصیت. مزمورنویس دربارۀ آن دسته از افرادی سخن گفت که تنها از نوع نخست غنی هستند –کماهمیتترین گونۀ ثروت.
دو) «واضح است که او از عظمت چیزی که میسرود آگاه بود، به این ترتیب که همۀ قوم از هر قشری را دعوت به شنیدن کرد.» (مورگان)
سه) «مانند اکثر نوشتههای حکمتآمیز، این مزمور با انسانها در بُعد مشترک بشری سخن میگوید، نه فقط با بنیاسرائیل در پیوند خاص عهدیشان با خدا.» (کیدنر)
ب. دهان من حکمت را بیان میکند: دیگر مزامیر خدا را ستایش کرده و به حضور او دعا میکند؛ اما این مزمور حکمت میآموزد و فهم میبخشد. تمرکز این مزمور بر حماقت اعتماد به ثروت یا حسادت به دیگران صرفاً بهخاطر داراییشان است. این مزمور کامیابی کنونی کسانی را که خدا را نمیشناسند، در پرتو ابدیت قرار میدهد.
یک) ونجمرن در مقدمهای نسبتاً طولانی پیش از ورود به قلب این مزمور چنین نوشت: «او ایشان را در حالت انتظار نگاه میدارد تا اهمیت بحث را بر دلهایشان بنشاند.»
ج. معمای خود: ترجمه بهتر، چیستان است. مزمورنویس بهدنبال دانشی پنهان و اسرارآمیز نبود، بلکه به اموری میاندیشید که درک و فهم آنها دشوار بود. او امیدوار بود که بیان این مطالب با آوای چنگ، به بهیادماندن بهتر پیام کمک کند.
یک) «NEB (کتابمقدس انگلیسی جدید) آن را بهخوبی تفسیر میکند: «و با نوای چنگ، راز معما را بازگویم.» (کیدنر)
دو) «آموزه حیات ابدی، و داوری آینده، که در این قسمت روشنتر از هر قسمت دیگری در عهدعتیق بیان شده است، یک معماست.» (ترپ)
2. آیات (5-9) چیزی که پول توان خریدش را ندارد.
چرا در روزهای بلا ترسان باشم،
آنگاه که شرارتِ خیانتکاران احاطهام کند؛
همانها که بر اموال خود توکل دارند
و به ثروت بسیار خود میبالند؟
بهیقین کسی فدیۀ جان برادر خود نتواند داد
و خونبهای او را به خدا نتواند پرداخت؛
زیرا فدیۀ جان انسان گرانبهاست،
و هیچ بهایی کافی نخواهد بود
تا انسان جاودانه زنده بماند
و گودال را نبیند.
الف. چرا در روزهای بلا ترسان باشم، آنگاه که شرارتِ خیانتکاران احاطهام کند: مزمورنویس میان خود و آن افرادی که در سطرهای بعدی به آنان اشاره خواهد کرد، تفاوتی پدید میآورد. او، برخلاف آنها، علتی جهت ترس در روزهای بلا ندارد.
یک) «روزهای بلا برای سایرین نمیتواند برای من هم آنگونه باشد، زیرا حضور خدا بلا را به نیکویی تبدیل میکند.» (مایر)
ب. همانها که بر اموال خود توکل دارند و به ثروت بسیار خود میبالند: وقتی این مزمور از ثروتمندان سخن میگوید، منظورش این است. ثروتمند بودن تنها بهمعنای داشتن اموال مادی نیست همانطور که در مزمور ۴۹ آمده است. بلکه این است که به آن ثروت توکل داشته باشی و به داراییهای خود ببالی.
یک) این صرفاً بتپرستی است. با آنکه کتابمقدس چندین مرد ثروتمند پارسا را به ما میشناساند (همچون ابراهیم و داوود پادشاه ، که براساس معیارهای مدرن احتمالاً میلیاردر میباشند)، آنها انسانهایی بودند که همواره به خداوند توکل میکردند و به او میبالیدند. آنها به اموال خود توکل نکردند و به ثروت خود نبالیدند.
· کسی میتواند بفهمد که آیا به ثروتش اعتماد دارد یا نه، اگر از حسابها و داراییهای خود آرامش و امنیت زیادی بیابد و زمانی که چنین چیزهایی کاهش یابد، ناامید شود. او میتواند این سوال را از خود بپرسد: «چه خسارتی در زندگی مرا بیشتر ناراحت میکند، مادی یا روحانی؟»
· کسی میتواند بفهمد که آیا به ثروتش میبالد یا نه، اگر عمیقترین رضایت خود را در کسب و اندازهگیری ثروتش بیابد و اگر به دنبال راههایی باشد تا ثروتش را به نمایش بگذارد. او میتواند این سوال را از خود بپرسد: «به چه چیزی بیشتر میبالم –چیزهای مادی یا چیزهای روحانی؟
· بهطور کلی، پاسخ خدا به این مسائل برای ثروتمندان، عمل به سخاوت رادیکال است –راهی برای اعلام اعتمادشان به خداوند و محافظت از خود در برابر فخرفروشی به ثروتشان.
دو) بویس متذکر شُد که به نحوی این مزمور تفسیری است بر مَثَل ثروتمند نادان در انجیل لوقا 15:12-21. عیسی آن اصل را اینگونه بیان کرد: «کسی که برای خویشتن ثروت میاندوزد، امّا برای خدا ثروتمند نیست.» مزمور 49 درست چنین انسانی را مد نظر دارد.
ج. بهیقین کسی فدیۀ جان برادر خود نتواند داد: مزمورنویس محدودیت بزرگ بتپرستی اعتماد و فخرفروشی به ثروت مادی را آشکار ساخت – این بت در دنیای روحانی هیچ کمکی نمیکند. خود پول نمیتواند جان را نجات دهد، زیرا فدیۀ جان انسان گرانبهاست –یعنی فراتر از توان خرید چیزهای مادی است.
یک) فدیۀ جان انسان عملی روحانی است، که تنها با قربانی کفارۀ خداوند صورت میگیرد. این قربانی از باغ عدن شروع شد (پیدایش 21:3)، در میان پدران اسرائیل انجام میشد (پیدایش 13:22-14)، و در یک نظام قربانی مقرر شد (لاویان 1-7). مفهوم قربانی کفاره با عمل عیسی بر روی صلیب محقق شد و به کمال رسید (اشعیا 10:53-11، عبرانیان 12:10 و بسیاری دیگر). این عمل روحانی آن چیزی است که فدیۀ جان انسان را مهیا میسازد.
دو) «و بنابراین، همۀ پولی که برای قبوض، جریمهها، تسویهحساب و غیره داده شده، هدر رفته است؛ زیرا مسیح تنها قدیه دهنده است و در جهان دیگر، پول هیچ سلطهای ندارد.» (ترپ)
سه) وُلتر (Voltaire) فیلسوف ملحد فرانسوی و دشمن مسیحیت بود، و شهرتش او را بسیار ثروتمند کرد. «اما زمانی که ولتر در حال مرگ بود، گزارش شده است که او در ناامیدی و درد به پزشک خود فریاد زد: ‘نیمی از تمام داراییهایم را به تو میدهم اگر شش ماه دیگر به من عمر بدهی.’» (بویس) ولتر در ناامیدی مرد.
چهار) فدیۀ… بهایی: «تصویر بها دو چندان مناسبتر است، از آنرو که وابستگی داشتن به بها به همان مقدار برای ثروتمندان خطر دارد که فدیه نیاز اشخاص بسیار تُهیدست است.» (کیدنر)
د. تا انسان جاودانه زنده بماند و گودال را نبیند: آنان که فدیۀ جان خود را دارند جاودانه زنده خواهند ماند و گودال را نمیبینند. در اینجا مفهوم Sheol (گودال) بیشتر از مجرد قبر است، بلکه سرنوشت ابدی و پوچ کسانی که خدا را نمیپذیرند.
یک) گودال: « کلدانیان آن را بهعنوان جهنم درک میکنند ؛ جایی که برای مرگ انسان شریر و بدکار همچون دَرِ تله است.» (ترپ)
ثروت حقیقی و جهان پیشرو.
1. آیات (10-12) ثروت غیرقابل اِتِکا، افتخار محدود.
زیرا میبینیم که حتی حکیمان نیز میمیرند،
و جاهلان و ابلهان جملگی هلاک میشوند
و ثروت خود به دیگران وا میگذارند.
گورهایشان خانۀ ابدی آنها میگردد،
و تا نسلهای بیپایان مسکن ایشان خواهد بود،
هرچند نامهای خود را بر زمینهای خود مینهند.
اما آدمی، در توانگریاش، بر جا نخواهد ماند؛
او چارپایان را مانَد که از میان میروند.
الف. جاهلان و ابلهان جملگی هلاک میشوند و ثروت خود به دیگران وا میگذارند: مزمورنویس همانند نویسندۀ کتاب جامعه (1:6-2) متذکر میشود که ما نمیتوانیم اموال مادی خود را همراه با خود به دنیای بعد از مرگ ببریم.
یک) «پول سلطان این جهان است، اما سلطان جهان پس از این نیست.» (ترپ)
دو) ما نمیتوانیم ثروت مادی خود را با خود به جهان دیگر ببریم، اما در معنایی واقعی میتوانیم آن را پیشاپیش بفرستیم. عیسی درباره استفاده از منابع مادی کنونی برای اندوختن گنج در آسمان سخن گفت (مرقس 21:10). ثروت مادی ما میتواند در جهان آینده برایمان مفید باشد، اما این از راه سخاوتی با ذهن و دل پادشاهی حاصل میشود، نه از طریق انباشتن.
ب. گورهایشان خانۀ ابدی آنها میگردد: در اشتیاق به نوعی جاودانگی، آنان که به ثروت اعتماد دارند، میپندارند داراییهایشان تا ابد باقی خواهد ماند، فراتر از زندگی خودشان و تا نسلهای آینده. نامهای خود را بر زمینهای خود مینهند، تا یاد خود را جاودانه سازند.
یک) «این هنوز آرزوی بسیاری است که اندک توجهی دارند به اینکه نامهایشان در آسمان نوشته شده باشد؛ بلکه میکوشند تا آن را هر طور که میتوانند بر زمین بگسترانند –نمرود با برجش، اَبشالوم با ستونش، اسکندر با اسکندریهاش… اما نام بدکاران تباه خواهد شُد، امثال سلیمان 7:10.» (ترپ)
دو) «این کار کاملاً رایج است. زمینهایش را وامیدارد تا نام این خاکی را بر خود داشته باشند؛ حال آنکه میتوانست همان را بر روی آب بنویسد. انسانها حتی کشورهایی را به نام خود نامگذاری کردهاند، اما چه سودی برایشان دارد این تعارف بیحاصل، حتی اگر مردم آن نام را جاودانه کنند؟» (اسپرجن)
ج. اما آدمی، در توانگریاش، بر جا نخواهد ماند: اگرچه انسان ممکن است تا اندازهای از طریق داراییها، نسلها یا یادبودها مورد احترام قرار گیرد، اما در نهایت میمیرد –همانگونه که حیوانی میمیرد.
یک) پس، مرد یا زنی که بهراستی حکیم است، به ثروت توکل نمیکند و نمیبالد. او با توکل به خدا و بالیدن به خداوند برای ابدیت آماده میشود.
دو) او چارپایان را مانَد که از میان میروند: «این قابلیت اندیشیدن و خرد است که انسان را از سایر خلقت جدا میسازد. با اینحال، زمانی که کوتاهیِ روزهای خود را متوجه نیستیم و برای چگونگی گذراندن ابدیت حاضر نمیگردیم، بسیار حیوان صفت میشویم!» (بویس)
2. آیۀ (13) دو مسیر به تباهی.
این است سرنوشت آنان که جاهلانه بر خویشتن توکل دارند،
و سرانجامِ آنان که از لابهگوییهای خود خرسندند. سِلاه
الف. این است سرنوشت آنان که جاهلانه: مزمورنویس یادآور شد که راهی که ارزشهای مادی را بر روحانی ترجیح میدهد و برای جهان آینده آمادگی ندارد، راهی جاهلانه است و جهالت آن در نهایت آشکار خواهد شد.
ب. و سرانجامِ آنان که از لابهگوییهای خود خرسندند: راه جاهلانه دیگری نیز وجود دارد: بودن از نسل کسی که به ثروت اعتماد داشت و به آن میبالید، و دیدگاه او نسبت به دنیا را تأیید کند. این هم جاهلانه است و روزی آشکار خواهد شد.
یک) و سرانجامِ آنان: «فیض موروثی نیست، اما دنیادوستی فرومایه از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. نسل احمقان هرگز منقرض نمیشود.» (اسپرجن)
دو) از لابهگوییهای خود خرسندند: «آنان که با سخنان خود خرسندند و از نیرومندی و اعتبارشان نفع میبرند نیز میمیرند و دیگر برجای نخواهند بود.» (ونجمرن)
3. آیات (14-15) حاکمیت صالحان.
همچون گوسفندان برای هاویه مقرر گشتهاند،
و مرگ، ایشان را شبانی میکند.
صبحگاهان صالحان بر ایشان فرمان خواهند راند،
و جمال ایشان در گور خواهد پوسید،
به دور از کاخهایشان.
اما خدا جان مرا از چنگال هاویه فدیه خواهد داد،
و مرا نزد خود خواهد پذیرفت. سِلاه
الف. همچون گوسفندان برای هاویه مقرر گشتهاند: مزمورنویس تصویری مخوف را ترسیم کرد. انسان همچون حیوانی به خاک سپرده میشود (مزمور 12:49) و مرگ جسمانی او را در بر میگیرد. از تَنی که زمانی زیبا بوده است، جمال ایشان در گور خواهد پوسید.
یک) ایده این است که صالحان –آنان که به ثروت اعتماد نکردند و به آن فخر نورزیدند– جمالی فراتر از مادیات دارند و بنابراین فراتر از قبر نیز هستند. کسانی که زیباییشان بیشتر در آینهها و حسابهای بانکی سنجیده میشد، خواهند دید که جمال ایشان در گور خواهد پوسید. زیبایی بهتری وجود دارد که ارزش زندگی کردن دارد.
دو) همچون گوسفندان برای هاویه مقرر گشتهاند: «آن فربهشدگانِ دنیا، این جوانان بیخرد، که از آسیبهای دیگران پند نمیگیرند، بلکه همچنان در همان راههای تاریک و خطرناک گام برمیدارند.» (ترپ)
سه) «چرا مانند گوسفندان؟ پاسخ میدهم، نه بهخاطر بیگناهی زندگیشان، بلکه بهخاطر ناتوانیشان در مرگ؛ گویی چنین گفته شده باشد: زمانی که مرگ آنها را در چنگ خود گیرد تا به قبر بسپارد، آنها هیچ مقاومتی نمیتوانند بکنند، همچنانکه گوسفندی نمیتواند در برابر شیر یا گرگ ایستادگی کند.» (کاریل، به نقل از اسپرجن)
ب. صبحگاهان صالحان بر ایشان فرمان خواهند راند: زمانی که بالاخره آن صبحگاهان از راه برسد، آنان که به ثروت توکل نکردند یا به آن نبالیدند (صالحان) پارسا شمرده خواهند شد. آنها بر افرادی که با تمرکز بر مادیات و بدون هیچ آمادگیای برای جهان پیش رو زیستند و مردند فرمان خواهند راند.
یک) «با اینوجود بر هاویه و مرگ چیرگیای برقرار است. آن در پارسایی و راستی یافت میشود.» (مورگان)
ج. اما خدا جان مرا از چنگال هاویه فدیه خواهد داد، و مرا نزد خود خواهد پذیرفت: مزمورنویس یقین داشت که در بین صالحان است و نه در بین آنان که نابخردانه به ثروت توکل میکنند و به آن میبالند.
یک) آنکس که به ثروت توکل میکرد و به آن میبالید، قدرتی جهت فدیه دادن یا رستگار ساختنِ جان را نداشت (مزمور 7:49-8). مزمورنویس دریافته بود که خدا و تنها خدا این توانایی را دارد که جان مرا از چنگال هاویه فدیه دهد.
دو) خدا در کتاب هوشع 14:13 بیانیهای بس حیرتآور و مشابه اعلام کرد:
آیا ایشان را از دست گور فدیه دهم؟
آیا آنان را از مرگ رهایی بخشم؟
ای مرگ، بلاهای تو کجاست؟
ای گور، هلاکت تو کجاست؟
سه) چنگال هاویه شوکهکننده است. هر قبرستانی بیانگر چیرگیای است که مرگ بر بشریت دارد. با این وجود، خدا برتر از نیروی مرگ است و در عیسی مسیح حتی میتوانیم به قبر کنایه زده و بگوییم: «ای گور، پیروزی تو کجاست؟ و ای مرگ، نیش تو کجاست؟» (اول قرنتیان 55:15).
چهار) بهعنوان یک مزمور حکمتآموز، این بخش ویژگیهای مشترک زیادی با کتاب جامعه دارد. با اینحال، کلمات اما خدا تفاوتی چشمگیر را رقم میزنند. «اما خدا… (مزمور 15:49) یکی از نقاط اوج اُمیدِ عهدعتیق است… این عبارت، اطمینانی آشکار از چیرگی بر مرگ را نمایان میسازد؛ اطمینانی که در کتاب جامعه پنهان باقی میماند.» (کیدنر)
پنج) خدا جان مرا فدیه خواهد داد: «باید به یاد داشته باشیم که واژۀ «فدیه دادن» (redeem) اصطلاحی تجاری است، بهمعنای «خریدن»، «بازخرید کردن»، یا «خریدن یک برده بهگونهای که هرگز دوباره به بازار بردگان بازگردانده نشود». در بُعد روحانی، این واژه به کار خدا در بیرون آوردن ما از بازار گناه و آزاد ساختنمان اشاره دارد. چه کسی قادر به انجام این کار است؟ هیچکس، جز خدا.» (بویس)
د. مرا نزد خود خواهد پذیرفت: یقین و اعتماد مزمورنویس سزاوار توجه است و بايد براي ما سرمشق باشد. او یقین داشت که خدا کسی را که بر او توکل کرده و به خداوند میبالد، خواهد پذیرفت.
یک) «من و او تصدیق میکنیم که این رهایی یک معامله نیست، بلکه یک رابطۀ مستقیم است.» (کیدنر)
دو) «واژۀ پذیرفت از آنچه به نظر میرسد مثبتتر است؛ این کلام خنوخ است: ‘خدا او را برگرفت‘ (پیدایش 24:5).» (کیدنر)
4. آیات (16-20) اِعمال شایستۀ این حکمت.
چون بینی کسی توانگر شود،
و شوکتِ خانهاش افزون گردد،
تو را باکی نباشد!
زیرا چون بمیرد چیزی با خود نخواهد برد،
و شوکتش همراه او فرو نخواهد رفت!
هرچند در زمان حیات، خودتن را مبارک پندارد –
و هرچند چون کامروا باشی همگان تو را میستایند –
اما به جرگۀ پدران خود خواهد پیوست،
که روشنایی را دیگر هرگز نخواهند دید!
آدمی در توانگریاش فهم ندارد،
او چارپایان را مانَد که از میان میروند.
الف. چون بینی کسی توانگر شود: امکان دارد این شیوهای ناآشنا به منظور بیان مسئله به نظر آید. اکثر ما آگاهانه از کامیابی سایرین یا وقتی که شوکتِ خانهاش افزون گردد، باکی نداریم. با اینوجود، ممکن است ترس به شیوههای ظریف پدیدار گردند:
· میترسم چون فکر میکنم آنها به قیمت ضرر من پیشرفت میکنند.
· میترسم چون شاید امور مادی برایم مهمتر از امور روحانی شدهاند.
· میترسم چون شاید خدا آنطور که باور دارم، بر جهان حکمرانی نمیکند.
· میترسم چون شاید نه پاداشی برای پارسایان هست، نه جزایی برای شریران در دنیای پس از مرگ؛ شاید هیچ نظمی اخلاقی بر جهان حاکم نیست.
· میترسم چون شاید آدمهای بیانصاف دنیا به سزای اعمالشان نمیرسند.
ب. چون بمیرد چیزی با خود نخواهد برد: مزمورنویس به ما یقین میدهد که علل هراس ما بیپایه و اساس است. جاهلی که بر ثروت توکل کرده و بر ثروت میبالد، قادر نیست چیزی را همراه با خود به جهان پس از مرگ ببرد. شوکتش همراه او فرو نخواهد رفت؛ همۀ جلالی که او همواره مستحقش بوده است، فقط در این حیات داشته است.
یک) برای صالحان، عکس این قضیه صادق است؛ جلال آنها پس از ایشان اوج میگیرد، و آنان به نوعی به جلال رسانیده خواهند شد (عبرانیان 10:2) و حتی در دنیای آینده در جلال خدا سهیم خواهند گشت (دوم تسالونیکیان 14:2).
دو) برای آنان که به ثروت توکل میکنند و به آن میبالند، این جهان بهترین چیزی است که تاکنون داشتهاند. برای صالحانی که به جهت رستگاری خود به خدا مینگرند، این جهان بدترین چیزی است که تجربه خواهند کرد.
سه) شوکتش همراه او فرو نخواهد رفت: «پرستش او، جلالش، سروریاش و فیضش، همگی در گور، عنوانهایی مسخره به نظر خواهند رسید. در جهنم، اشرافیگری معنا ندارد. گناهکاران نازپرورده و ظریف خواهند فهمید که آتش جاودان هیچ اعتنایی به تجملات و ظرافتهای ساختگیشان ندارد.» (اسپرجن)
ج. هرچند در زمان حیات، خودتن را مبارک پندارد… همگان تو را میستایند: آری، مردان و زنانی که به ثروت توکل میکنند و به آن میبالند، اکثراً از خود خرسند هستند و سایرین نیز از آنها خرسند هستند. با اینحال، این امر گذراست است. هریک خواهند مرد، و به جرگۀ پدران خود خواهد پیوست.
یک) همگان تو را میستایند: «اکثر مردم موفقیت را میپرستند، فارغ از اینکه چگونه به دست آمده باشد. رنگ اسب برنده اهمیتی ندارد؛ مهم این است که برنده شده، و همین برایشان کافی است.» (اسپرجن)
د. روشنایی را دیگر هرگز نخواهند دید: مزمورنویس درک روشنی از مجازات در دنیای آینده نداشت، اما میدانست که آن مکان، به نوعی، جایگاه تاریکی است. این سرنوشت کسانی است که در توانگری بهسر میبرند اما فهمی ندارند.
ه. آدمی در توانگریاش فهم ندارد، او چارپایان را مانَد که از میان میروند: این مزمور با تکرار هشدارِ داده شده در مزمور ۱۲:۴۹ به پایان میرسد. هشداری جدی به کسانی که در این دنیا توانگر هستند، اما از فهم بیبهرهاند. عزت دنیویِ آنها نمیتواند ایشان را در دنیای آینده حفظ کند.
یک) «بانکدار به همان سرعت پوسیده میشود که واکسی، و اشرافزاده به همان اندازه گندیده میشود که گدا.» (اسپرجن)
دو) «ای کاش ثروتمندان شریر پیش از آنکه قبر سرد بدنهایشان را در خود گیرد، و جهنم داغ جانهایشان را در دست بگیرد، به این بیندیشند.» (ترپ)