فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!

مزمور 88 دعایی نومیدانه از مصیبتی عمیق

عنوان این مزمور چنین است: مزموری از پسران قورَح. برای سالار سرایندگان: در مایۀ ’مَحَلَت لِعَنوت.‘ قصیدۀ هیمانِ اِزراحی.

این مزمور، هرچند یک «سرود» است، اما سرودی است بسیار غمگین و از آن به‌عنوان غم‌انگیزترین مزمور در کل مجموعه یاد می‌شود. گویا مَحَلَت لِعَنوت به نوعی ابزار موسیقی اشاره دارد که سرود بر مبنای آن سراییده شده است. در مزمور ۵۳ نیز از مَحَلَت نام برده شده است.

مزمور 88 یکی از سیزده مزموری است که قصیده نامیده می­شود و مطابق سخنان جیمز مونتگومری بویس، بهتر است به‌عنوان «رهنمود» درک می­شود.

در مورد نویسنده و سرایندهٔ این مزمور، یعنی هیمانِ اِزراحی، در ایام داوود و سلیمان بارها از شخصی به نام هیمان یاد شده است. اگر فرض کنیم که همهٔ این اشاره‌ها به یک شخص بازمی‌گردد، او به‌خاطر ویژگی‌های زیر شناخته می‌شد:

·     حکمت بسیار او (اول پادشاهان 31:4).

·     قهاتی بودن او، در میان پسران قورح (اول تواریخ 33:6).

·     توانمندی و خدمات موسیقیِ او (اول تواریخ 33:6، 17:15-19، ۱۶: ۴۱-۴۲، 1:25؛ دوم تواریخ 12:5، 15:35).

·     داشتن پسران و دخترانی بسیار و ممتاز (اول تواریخ 5:25-6).

·     خدماتش به پادشاه (اول تواریخ 6:25).

شناخت هویت سرایندهٔ این سرود حُزن‌آلود به ما کمک می‌کند تا آن را بهتر درک کنیم. این سرود از جانب مردی حکیم، بااستعداد، موفق و پُر برکت سروده شده است.

«تصنیفی اندوه‌بار، با آغاز و خاتمه­ای گلایه­مند؛ از این‌رو در زمان‌های نخستین، در کنار دیگر مزمورهای توبه، به‌عنوان اعتراف عمومی اشخاص مطرود خوانده می‌شد.» (جان ترپ)

«در این مزمور، هیمان نقشه‌ای از تاریخ زندگی‌اش ترسیم می‌کند، همهٔ جاهای تاریکی را که در آنها سفر کرده است به یاد می‌آورد. او گناهانش، غم‌ها و اندوه‌هایش، امیدهایش (اگر داشته باشد)، ترس‌ها و مصیبت‌هایش را بیان می‌کند و غیره. این است دعای واقعی؛ وقتی پرونده‌ات را به حضور خداوند می‌گذاری.» (چارلز اسپرجن)

دعای کسی که گرفتار مصیبتی عظیم است.

1. آیات (1-2) تقاضا از خدا به‌منظور شنیدن دعا در مصیبت.

ای یهوه، خدای نجات من،

روز و شب نزد تو فریاد برمی‌آورم!

دعایم به حضور تو برسد!

گوش خود را به فریادم مایل گردان!

الف. ای یهوه، خدای نجات من: خط آغازین ما را به انتظار مزموری بسیار امیدوارانه‌تر وا‌می‌دارد. وقتی مزمورنویس با تمجید از یَهُوَه به‌عنوان خدای نجات من شروع می‌کند، انتظار داریم که نجات و رهایی را در همان لحظه تجربه کرده باشد. اما این چنین نبود. این عنوان هم یادآور گذشته و هم تکیه بر امیدی در آینده بود. این یکی از اندک پرتوهای نوری است در میان مزموری که عمدتاً تاریک است

یک) «تنها پرتو آرامش‌بخشی که در سراسر مزمور می‌تابد، همین است. نویسنده نجات دارد، به آن اطمینان دارد، و خدا تنها خالق آن است. وقتی انسان خدا را به‌عنوان نجات‌دهنده‌اش می‌بیند، دیگر برای او کاملاً شب سیاه نیست.» (اسپرجن)

دو) «خطاب قرار دادن خدا به‌عنوان خدای نجات، در حقیقت تشخیص دادن دست او در میان غم و اندوه است، عملی است از ایمان حقیقی هرچند ضعیف. اگر مرا بکشد، باز هم به او اعتماد خواهم کرد، این روحِ واقعی این مزمور است.» (مک­لارن)

سه) «از ابتدا تا انتها هیچ اثری از تلخی نیست، هیچ خواسته‌ای برای انتقام‌جویی از دشمنان دیده نمی‌شود و هیچ اندیشهٔ خشم‌آلودی نسبت به نیکی خدا وجود ندارد. بلکه، اشاره‌ها به خدا نشان‌دهندهٔ احساسی شگفت‌انگیز از فیض و نیکویی اوست.» (مورگان)

ب. دعایم به حضور تو برسد: این دعا پرشور (فریاد) و پیوسته (روز و شب) بود. مزمورنویس در حالتی از ناامیدی شدید بود که خدا به سوی او متمایل شود، دعاهایش را بشنود و پاسخ دهد.

یک) فریادم: «دعا فریادی ژرف و نافذ است. گرچه رِنّاه (rinnah) ممکن است در زمینه‌های دیگر به معنای فریاد شادی باشد (رجوع شود به 1:47؛ 43:105)، اما در اینجا فریادی بلند است که طلب یاری الهی می‌کند. مزمورنویس با صدای بلند نزد خداوند فریاد می‌زند، به این امید که او را بشنود.» (ون­جمرن)

دو) هرچقدر هم که رنج هیمان عمیق و تاریک بود، او هنوز می‌توانست دربارهٔ آن با خدا صحبت کند. «ناامیدی گاهی انسان‌ها را ساکت می‌کند و گاهی آنها را سخنور.» (مک­لارن)

سه) «او شکایات و ناله‌های بی‌ربط و تند را که معمولاً مردم در رنج و مصیبت بیان می‌کنند، بیرون نریخت، بلکه جان خود را در دامن پربرکت خدا ریخت و اکنون برای دریافت پاسخ دعا می‌کند.» (ترپ)

2. آیات (3-5) ژرفای مصیبت.

زیرا جان من از بلایا آکنده شده است،

و حیاتم به هاویه نزدیک گشته.

در شمار فرو روندگانِ به هاویه شمرده شده‌ام؛

همچون مردی هستم که او را توانی نیست.

در میان مردگان رها گشته‌ام،

همچون کشتگانی که در گور آرمیده‌اند؛

که دیگر به یادشان نمی‌آوری

و از دست تو بریده شده‌اند.

الف. جان من از بلایا آکنده شده است: رنج و عذاب او سطحی نبود؛ بلکه عمیقاً تا عمق جان نفوذ کرده بود. این درد درونی در جان او و همچنین بیرونی بود، به‌گونه‌ای که زندگی جسمانی‌اش را تهدید می‌کرد (حیاتم به هاویه نزدیک گشته). دیگران انتظار داشتند که مزمورنویس بمیرد (در شمار فرو روندگانِ به هاویه شمرده شده‌ام).

یک) «احساسات و رنج‌هایی که مزمورنویس بیان می‌کند، از نظر روحی به مزمور ۲۲ نزدیک است. در سنت کلیسا، این دو مزمور در خوانش کتاب‌مقدس در جمعه نیک به هم مرتبط می‌شدند.» (ون­جمرن)

دو) جان من از بلایا آکنده شده است: «مزمورنویس سریع‌ترین استدلال را پیش روی خداوند خود یافته است. هیچ‌چیز به‌سرعت صدای زنگ در آسمان را به صدا درنمی‌آورد، مگر تماس دستی مضطرب و نگران.» (مایر)

سه) «خانه‌اش پر از حزن بود و دستانش مملو از اندوه؛ اما بدتر از همه، قلبش از آن سرشار بود. درد و رنج در جان، همان جوهر درد و رنج است.» (اسپرجن)

ب. در میان مردگان رها گشته‌ام: مزمورنویس چنان ضعیف و رنج‌دیده بود که خود احساس می‌کرد و دیگران نیز او را عملاً مرده می‌دانستند. به در حالی که او بی‌حرکت، همچون کشتگان، رها گشته بود، مرگ او را با خود می‌کشید.

ج. که دیگر به یادشان نمی‌آوری: سراینده از مرگ هراس داشت، زیرا می‌ترسید که مرگ نه تنها او را از روابط زمینی جدا کند، بلکه رابطه‌اش با خدا را نیز قطع سازد.

یک) همان‌گونه که در مزمور ۶ و بخش‌های دیگر دیده می‌شود، اشتباه است اگر این سخنان پر از درد را دلیلی بر نبودِ حیات پس از مرگ بدانیم. در عهد‌عتیق، درک از دنیای پس از مرگ مبهم است. گاهی اطمینانی روشن را نشان می‌دهد (ایوب 25:19)، و گاهی نیز تردیدی را که در اینجا دیده می‌شود.

دو) چنین افکاری در تضادی شگفت‌انگیز با امیدهایی هستند که در برخی مزامیر می‌درخشند (مانند مزمور ۱۰:۱۶ و غیره)، و نشان می‌دهند که اطمینان روشن و همیشگی از سعادت آینده به کلیسای عهد‌عتیق عطا نشده بود. و البته تا پس از رستاخیز مسیح، نمی‌توانست یقین استواری نسبت به آن وجود داشته باشد. با این‌حال، شایان توجه است که این مزمور نه رستاخیز آینده را تأیید می‌کند و نه آن را انکار.» (مک­لارن)

سه) کتاب مزامیر و به‌طور کلی عهد‌عتیق، الهیاتی جامع از دنیای پس از مرگ ارائه نمی‌دهند. کتاب مزامیر، رنج، ترس و تردیدِ آستانهٔ مرگ را بیان می‌کند. سرایندگان مزامیر اغلب می‌دانند که اکنون می‌توانند خدا را به یاد آورند و او را شکر گویند، اما دربارهٔ دنیای پس از مرگ، همین اطمینان را ندارند

چهار) «در لحظاتی نادر، مزامیر نگاهی گذرا به رهایی از جهنم دارند و این امر را با عباراتی که به رستاخیز اشاره دارد، مانند خنوخ یا ایلیا، بیان می‌کند (مقایسه شود با 10:16؛ 15:17؛ 15:49؛ 24:73).» (کیدنر)

پنج) دوم تیموتائوس 10:1 می‌گوید که عیسی حیات و جاودانگی را از طریق انجیل آشکار ساخت. درک زندگی پس از مرگ در عهد‌عتیق، در بهترین حالت، مبهم بود؛ اما عیسی بیش از هر کس دیگر ما را از بهشت و جهنم آگاه ساخت. او قادر به انجام این کار بود، زیرا دانشی دست‌اول از دنیای پس از مرگ داشت.

منشَأ روحانی مصیبت.

1. آیات (6-7) تو ای خدا، مرا مبتلا کردی.

مرا در عمیق‌ترین حفره نهاده‌ای،

در تاریکی‌ها، در ژرفناها!

خشم تو بر من سنگین شده است؛

با همۀ امواجت مرا مبتلا ساخته‌ای. سِلاه

الف. مرا در عمیق‌ترین حفره نهاده‌ای: مزمورنویس با جسارت به خدا می‌گوید که چه احساسی دارد و چه چیزی را تجربه می‌کند اینکه خودِ خدا باعث سقوط او شده، و او را در تاریکی‌ها، در ژرفناها نهاده است.

ب. خشم تو بر من سنگین شده است: به‌نظر می‌رسید که سرچشمهٔ این رنج، خشم عادلانهٔ خداوند بود. مزمورنویس درک عمیقی از گناهکاری خود داشت. حتی وقتی احساس می‌کرد زیر همۀ امواج فرو می‌رود، اعتراض نکرد که خشم خدا ناعادلانه است.

یک) «خشم خدا، تاریک‌ترین جهنم است، و هنگامی که بر وجدان انسان سنگینی می‌کند، عذابی را احساس می‌کند که تنها ارواح محکوم‌شده در جهنم می‌توانند بیش از آن را تجربه کنند.» (اسپرجن)

دو) «اما مهم‌ترین شباهت [با ایوب] این است که خدا باعث رنج ایوب شده بود اگر نه به‌طور مستقیم، دست‌کم با اجازه دادن به شیطان برای آزردن اوو ایوب نمی‌توانست تصور کند چرا. این همان چیزی است که مزمورنویس نیز ادعا می‌کند. این شباهت‌ها آن‌قدر چشمگیر هستند، حتی در برخی انعکاس‌های زبانی، که فرانتس دلیتزش پیشنهاد داده است که ایوب و این مزمور ممکن است اثر یک نویسنده باشند: هیمان اِزراحی.» (بویس)

سه) سِلاه: «نیاز به استراحت بود. نیاز به آرام گرفتن وجود داشت. شناگر، بالای موج‌ها سرش را بلند می‌کند و لحظه‌ای اطراف را می‌نگرد، نفسی تازه می‌کند، تا موج بعدی برسد. حتی ناله و زاری نیز باید لحظاتی برای درنگ داشته باشد.» (اسپرجن)

2. آیات (8-9 قسمت اول) تو ای خدا، مرا تنها کرده­ای.

همدمانِ مرا از من گرفته‌ای

و از من بیزارشان کرده‌ای!

محبوس گشته‌ام و مرا راه گریزی نیست؛

دیدگانم از اندوه تار شده است.

الف. همدمانِ مرا از من گرفته‌ای: در رنج و مصیبتش، دوستان پیشینش دیگر نمی‌خواستند با او کاری داشته باشند. این نیز به‌عنوان عملی از سوی خدا دیده می‌شد.

یک) «وضعیت او شبیه به ایوب است، زیرا دوستانش او را درک نمی‌کردند. فراتر از آن، رنج‌های خداوند ما بر زمین چنان بود که حتی شاگردانش نیز او را ترک کردند (مقایسه شود با لوقا 49:23).» (ون­جمرن)

دو) از من بیزارشان کرده‌ای: «اگر به‌صورت لفظی در نظر گرفته شود، به نوعی بیماری نفرت‌انگیز اشاره دارد که مدت‌ها به او چسبیده بود و حتی دوستانش را از هم‌نشینی با او گریزان کرده و در نتیجه، او را به انزوا محکوم کرده بود. همهٔ این جزئیات به جذام اشاره دارند که اگر منظور در اینجا همین باشد، به احتمال زیاد در چند مزمور دیگر نیز چنین استبه‌صورت نمادین برای بیان رنج و مصیبت به کار رفته است.» (مک­لارن)

سه) «از استعاره‌های سیاه‌چال و آب‌های ژرف هم گویا‌تر، نگاه به‌یادمانده در چهرهٔ هم‌نوعانش است؛ تنفری که او را در زندان تنگ خود گرفتار و منزوی کرده است.» (کیدنر)

ب. محبوس گشته‌ام و مرا راه گریزی نیست: شاید بدترین بخش ماجرا این بود که مزمورنویس احساس می‌کرد هیچ راه فراری نیست. زندگی‌اش در حال فروکش کردن بود و اگر خدا پاسخی نمی‌داد، به نظر نمی‌رسید هیچ چاره‌ای وجود داشته باشد.

دعای فوری شخص رنج­کشیده.

1. آیات (۹ قسمت دوم-12) من محتاج یاریِ تو در سرزمین زندگان هستم.

خداوندا، هر روزه تو را می‌خوانم،

و دستان خود را به سویت دراز می‌کنم.

آیا شگفتی‌های خود را به مردگان می‌نمایانی؟

آیا رَفتگان برمی‌خیزند تا تو را بستایند؟ سِلاه

آیا از محبتت در گور سخن خواهد رفت،

یا از وفاداریت در دیار هلاکت؟

آیا شگفتی‌هایت در تاریکی شناخته می‌شود،

و کارهای عادلانه‌ات در دیار فراموشی؟

الف. هر روزه تو را می‌خوانم: مزمورنویس خدا را به یاد دعای پیوسته‌اش انداخت، دعایی که با حالت آشنای عبری یعنی دست‌های کشیده‌شده به‌سوی خدا انجام می‌شد.

ب. آیا شگفتی‌های خود را به مردگان می‌نمایانی: چون مزمورنویس نسبت به دنیای پس از مرگ اطمینان نداشت، با جدیت از خدا خواست که دعایش را اجابت کند و نیازش را به‌زودی برآورده سازد، زمانی که هنوز می‌دانست می‌تواند شگفتی‌های خدا را دریافت کرده و از محبت و وفاداری او سخن گوید.

یک) نحوه‌ای که این آیات به دنیای پس از مرگ اشاره می‌کنند، نمونه‌ای گویاست از آن تردیدی که نویسندگان عهد‌عتیق اغلب نسبت به آنچه پس از این زندگی وجود دارد، نشان می‌دادند:

·     رَفتگان.

·     گور.

·     دیار هلاکت.

·     تاریکی.

·     دیار فراموشی.

دو) ما می‌دانیم که دنیای پس از مرگ این‌گونه نیست، اما مزمورنویس هنوز آن مکاشفه را نداشت.

2. آیات (13-15) نیاز دارم که سکوت خود را بشکنی.

اما من نزد تو ای خداوند، فریاد کمک برمی‌آورم؛

بامدادان دعای خود را به پیشگاهت تقدیم می‌کنم.

خداوندا، چرا جان مرا ترک می‌کنی

و روی خود را از من می‌پوشانی؟

از جوانی، مبتلا و نزدیک به مرگ بوده‌ام؛

از تو به هراس افتاده و درمانده‌ام.

الف. من نزد تو، فریاد کمک برمی‌آورم: پس از تمرکزی کوتاه بر وحشت و تردیدِ قبر، مزمورنویس بار دیگر نگاهش را به خداوند دوخت. همچون داوود، او بامدادان در جستجوی خدا بود (مزمور 3:5، 17:55، 16:59).

یک) بامدادان: «در سحرگاه، نزد تو می‌آیم، پیش از زمان معمول دعای صبحگاهی، یا پیش از طلوع سپیده‌دم، یا برآمدن خورشید. مقصود این است: هرچند تاکنون پاسخی به دعاهایم نیافته‌ام، اما از دعا کردن و امید داشتن به اجابت دست برنمی‌دارم.» (پول)

دو) بامدادان دعای خود را به پیشگاهت تقدیم می‌کنم: «راز کار در این است که او با اراده‌ای استوار، خود را در ارتباط با خدا نگاه می‌دارد؛ به درگاه او فریاد می‌زند و با طلوع هر روز نو، به استقبالش می‌رود.» (مورگان)

ب. چرا روی خود را از من می‌پوشانی: اندیشهٔ غم‌انگیزی که پیش‌تر در مزمور آمده بود، دوباره تکرار می‌شود. بدترین بخش از رنج‌های مزمورنویس، این احساس بود که خدا به‌نوعی او را ترک کرده است، که جانش از حضور خدا رانده شده است. او به‌سادگی سرود: از تو به هراس افتاده و درمانده‌ام.

3. آیات (16-18) من محتاج تواَم که مرا از خشم خویش رهایی بخشی.

خشم تو از سر من گذشته،

و کارهای خوفناک تو هلاکم کرده است.

همۀ روز چون آب مرا احاطه کرده،

و از هر سو مرا محاصره نموده است.

یاران و دوستانم را از من دور کرده‌ای؛

تنها همدمم تاریکی است.

الف. خشم تو از سر من گذشته: در ادامهٔ اندیشهٔ آیات پیشین، مزمورنویس درمی‌یابد که به‌نوعی، خدا سرچشمهٔ رنج کنونی اوست. اگر دچار ترس و وحشت شده، می‌تواند به خدا بگوید که اینها «کارهای خوفناک تو» هستند. حتی در میان رنج‌هایش، مزمورنویس همچنان به خدا ایمان داشت. این یک بحران بود، اما بحرانی در ایمان، نه در بی‌ایمانی.

یک) خشم تو: «در مزمور 16:88 واژهٔ خشم به‌صورت جمع آمده تا انفجارهای گوناگونِ آن خشم مرگبار را بیان کند. این واژه در اصل به معنای «حرارت است؛ و می‌توان اندیشهٔ مزمورنویس را چنین تصویر کرد که خشم، شعله‌هایی سوزان و پرزبانه را بیرون می‌فرستد، یا همچون جریانی از گدازه، در شاخه‌های بسیار جاری می‌شود.» (مک­لارن)

ب. از هر سو مرا محاصره نموده است: رنج­کشیده و تنها بود (یاران و دوستانم را از من دور کرده‌ایمزمورنویس احساس می‌کرد که زیر بار اندوهش در حال غرق شدن است. مزمور در همین نقطه پایان می‌یابد، بی‌هیچ پاسخی جز فریادی مداوم به‌سوی خدا، که تنها اوست که می‌تواند از چنین تنگی و ناامیدی رهایی بخشد.

یک) «پایان خوشی که در بیشتر مزمورهای این‌چنینی دیده می‌شود، نوعی پاداشِ اضافی است، نه امری الزامی؛ نبود آن نیز دلیلی بر نارضایتی خدا یا ناکامی او نیست.» (کیدنر)

ج. تنها همدمم تاریکی است: بسیاری این عبارت را به معنایی متفاوت می‌گیرند، مانند ترجمۀ NIV: «تاریکی نزدیک‌ترین دوست من استفریاد پررنج این مزمور، همراه با نبودِ خشم یا تلخی نسبت به خدا، نشان می‌دهد که به‌راستی می‌توان گفت تاریکی برای مزمورنویس به‌گونه‌ای دوست بوده است. این تاریکی به‌طرزی ژرف و حتی سهمگین- او را به اعتماد و رابطه‌ای نزدیک‌تر با خدا رسانده است.

یک) وقتی پل سایمون آهنگ صدای سکوت را با عبارت سلام تاریکی، یار دیرینۀ من آغاز کرد، اولین کسی نبود که این مفهوم را بیان کرد. این همان احساسی است که هیمان دارد: «همدمم تاریکی است، یا بهتر بگوییم، همدم من همان تاریکی است. من تنها با اندوه آشنا هستم، و همه چیز دیگر ناپدید شده است. من کودکی هستم که تنها در تاریکی گریه می‌کند. آیا پدر آسمانی کودک خود را آنجا تنها خواهد گذاشت؟» (اسپرجن)

دو) وقتی به یاد می‌آوریم که این مزمور را هیمان سروده است، کسی که به طرق مختلف زندگی پر‌برکتی داشت (نگاهی به یادداشت‌های عنوان این مزمور بیندازید)، درمی‌یابیم که خدا حتی از این دوران دردناک نیز برای نیکویی استفاده کرده است.

سه) «این نویسنده که ظاهراً از جانب خداوند ترک شده بود، به نظر می‌رسد یکی از پیشگامان انجمن‌های سرایندگی بوده است که داوود بنیان نهاد و ما مدیون مزمورهای قورحی (43-49؛ از 84 و بعد تا  و بعد87.) هستیم، که یکی از غنی‌ترین بخش‌های کتاب مزامیر به شمار می‌آید. اگرچه او بارها زیر بار رنج و نومیدی بود، زندگی‌اش هرگز بی‌هدف نبود. اگر این زندگی به‌مثابه مرگی زنده بود، در دست خدا می‌توانست ثمرات بسیاری به بار آورد.» (کیدنر)

چهار) «شکر خدا را به جا می‌آوریم که چنین سرودی وجود دارد، سرودی که نشان می‌دهد چه تحولاتی در شخصیت رخ می‌دهد وقتی روحی در میان سخت‌ترین رنج‌ها، همچنان به رابطۀ‌ پایدار با خدا وفادار می‌ماند. ما نیز با چنین روح‌هایی روبرو شده‌ایم و شهادت آنها دربارۀ قدرت فیض الهی، تأثیری قوی‌تر از هر توضیح نظری دارد.» (مورگان)