فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!

مزمور 78 – درس گرفتن از وفاداری خدا نسبت به قوم گردنکش خود.


نام این مزمور قصیدۀ آساف است. آساف، نویسنده، سُراینده و نوازندۀ برتر عصر داوود و سلیمان بود (اول تواریخ 17:15-19، 5:16-7؛ دوم تواریخ 13:29). اول تواریخ 1:25 و دوم تواریخ 30:29 می­افزایند که آساف در سرودسرایی خود یک نبی بوده است.

«مزمور 78 بلندترین مزمور از مزامیر تاریخی است. درس آن این است که تاریخ نباید تکرار شود و قوم نباید بار دیگر بی‌ایمان باشند.» (جیمز مونتگومری بویس)

مقدمه: عبرت گرفتن از گذشته، تعلیم برای آینده.

1. آیات (1-4) کسب توجه قوم خدا.

ای قوم من، به شریعت من گوش بسپارید؛

و به سخنان دهانم گوش فرا دهید!

دهان خود را به مَثَل خواهم گشود

و معماهای کهن را بر زبان جاری خواهم کرد؛

آنچه را که شنیده و دانسته‌ایم،

و پدرانمان به ما بازگفته‌اند.

آنها را از فرزندان ایشان پنهان نخواهیم داشت،

بلکه کارهای ستودۀ خداوند را،

به نسل آینده باز خواهیم گفت؛

همچنین قدرت او را،

و شگفتی‌هایی را که به انجام رسانده است.

الف. ای قوم من، به شریعت من گوش بسپارید: مزمور ۷۸ یک مزمور حکمت‌آموز است که برای آموزش دادن به قوم خدا نوشته شده است. موضوع اصلی آن نیکی و مهربانی خدا نسبت به قوم لجباز و سرکش اوست. آساف این مزمور را با درخواست توجه قوم خدا آغاز کرد تا بتوانند حکمت او را بشنوند.

یک) مزمور ۷۸ با یک اصل آغاز می‌شود که گاهی میان کسانی که می‌خواهند به دیگران حکمت بیاموزند نادیده گرفته می‌شود: ابتدا باید توجه شنوندگان خود را جلب کنید تا بتوانید به آنها آموزش دهید و بر آنها تأثیر بگذارید.

دو) گوش فرا دهید: «گوش سپردن به این معنا نیست که صرفاً صدای عادی را بشنویم، بلکه به نوع شنیدن شاگردی اشاره دارد که با تواضع و احترام به کلمات استاد خود گوش می‌دهد؛ سکوت می‌کند و با جدیت می‌شنود تا هر آنچه برای آموزش گفته می‌شود به‌درستی درک کند و هیچ نکته‌ای از دست نرود. این نوع شنونده با آن کسی که بی‌توجه و سرسری گوش می‌دهد متفاوت است؛ کسی که نه برای یادگیری یا الگو گرفتن، بلکه برای نقد کردن، خندیدن، نفرت ورزیدن یا گذراندن وقت گوش می‌دهد.» (ماسکیولِس، به نقل از اسپرجن)

ب. دهان خود را به مَثَل خواهم گشود: مزمور ۷۸ نیز یکی دیگر از مزمورهای حکیمانه است که به مَثَل یا حکایتی و معما اشاره دارد. منظور از معما دانش پنهان یا اسرارآمیز نیست، بلکه موضوعاتی است که فهم آنها دشوار است -معماهایی که موضوعات خوبی برای آموزش محسوب می‌شوند.

یک) به مَثَل: «واژه‌ای که به‌عنوان مثل (masal) ‘به کار رفته، همان واژه‌ای است که عنوان کتاب امثال را شکل داده است. در اصل، این واژه به معنای مقایسه است؛ یعنی گفته‌ای که از یک بُعد از زندگی استفاده می‌کند تا بُعدی دیگر را روشن سازد.» (کیدنر)

دو) انجیل متی ۳۵:۱۳ آیه دوم از مزمور ۷۸ را به‌عنوان نبوتی دربارهٔ روش تعلیم دادن عیسی نقل می‌کند.

ج. آنچه را که شنیده و دانسته‌ایم، و پدرانمان به ما بازگفته‌اند: آساف چیزهای تازه‌ای برای بحث مطرح نمی‌کند، بلکه مسائلی را یادآوری می‌کند که از پیش در ذهن قوم اسرائیل بوده‌اند.

د. آنها را از فرزندان ایشان پنهان نخواهیم داشت، بلکه کارهای ستودۀ خداوند را: آساف می‌دانست آنچه در ادامه این مزمور آمده، برگرفته از وقایع و مفاهیمی است که از پدرانشان دریافت کرده بودند. او همچنین آگاه بود که آنچه به ایشان سپرده شده، باید به نسل بعد منتقل شود؛ آنها وظیفه داشتند این حقایق را از فرزندان خود پنهان نکنند.

یک) «برای بخش کلاسیک در مورد تعلیم ایمان به فرزندان، به تثنیه ۶:‏۶۹ مراجعه کنید، زیرا کتاب‌مقدس جایی برای بی‌طرفی والدین قائل نیست.» (کیدنر)

دو) «هرچه تعلیم والدین بیشتر باشد، بهتر است؛ خادمان کلیسا و معلمان مدارس یک‌شنبه هرگز قرار نبوده‌اند جایگزین اشک‌های مادران و دعاهای پدران شوند.» (اسپرجن)

هـ. کارهای ستودۀ خداوند، همچنین قدرت او و شگفتی‌هایی را که به انجام رسانده است: برای آساف مهم بود که دست­کم سه چیز را به نسل بعدی منتقل کند.

·     کارهای ستودۀ خداوند: آموختن اینکه خدا شایستهٔ پرستش و سپاسگزاری ماست.

·     قدرت خدا: توانایی و عظمت او که فراتر از همه‌چیز و همه‌کس است.

·     شگفتی‌هایی را که به انجام رسانده است: یعنی قدرت و عظمت خدا در کمک فعال به قوم خود.

یک) هنوز هم نیکو و ضروری است که این امور را به نسل‌های بعدی منتقل کنیم. باید بارها در مورد آنها سخن بگوییم و داستان پیوسته در حال گشایشِ کارهای شگفت‌انگیزی را که خدا در قوم خود و از طریق ایشان انجام داده، بازگو کنیم.

دو) این سخن به اهمیت دیدن و درک دست خدا اشاره دارد، همان‌گونه که او در طول تاریخ و از طریق آن عمل می‌کند. «تاریخ باید همواره شرح اعمال خدا باشد. این یعنی برجسته‌کردن عامل اصلی و مهم. تاریخی که چنین نوشته و تعلیم داده شود، امید و حافظهٔ جوانان را چنان تحت تأثیر قرار می‌دهد که ایشان را به اطاعت از خدای مکشوف وا می‌دارد؛ و این، راه حیات برای انسان و ملت است.» (مورگان)

سه) این مزمور بر قدرت و شگفتی‌های خدا تأکید می‌کند -نه بر قدرت یا اعمال شگفت‌انگیز قوم او. این مزمور با صداقتی چشمگیر، ضعف‌ها و شکست‌های قوم خدا را بازگو می‌کند. «ویژگی برجستهٔ این مزمور آن است که در تمام بخش‌های آن، در برابر شکست‌های پی‌درپی قوم خدا، بردباری پایدار او با وضوح تمام نمایان شده است.» (مورگان)

چهار) «آنان که کارهای خدا را از یاد می­برند، به یقین در اعمال خود ناکام خواهند بود». (اسپرجن)

2. آیات (5-8) تعلیم به یک نسل به منظور اجتناب از خطاهای نسل­های پیشین.

او شهادتی در یعقوب بر پا داشت

و شریعتی در اسرائیل قرار داد؛

و پدران ما را امر فرمود

که آنها را به فرزندان خود بیاموزند؛

تا نسل بعد آن را بدانند،

یعنی فرزندانی که زین پس زاده می‌شوند،

و ایشان نیز برخیزند،

و آنرا به فرزندان خود بازگویند؛

تا ایشان نیز بر خدا توکل کنند

و کارهای خدا را از یاد نبرند،

بلکه فرامین او را نگاه دارند؛

و همچون پدران خود نباشند

که نسلی گردنکش و یاغی بودند؛

دلِ خود را استوار نداشتند،

و جانشان به خدا وفادار نبود.

الف. او شهادتی در یعقوب بر پا داشت و شریعتی در اسرائیل قرار داد: با به‌کارگیری تکرار شاعرانه برای زیبایی و تأکید، آساف سخن خود را با توصیف یکی از بزرگ‌ترین کارهای شگفت‌انگیز خدا آغاز می‌کند (مزمور ۴:۷۸) –یعنی عطای کلام خود به قوم اسرائیل.

یک) قرن‌ها بعد، پولُس رسول توضیح داد که یکی از بزرگ‌ترین امتیازاتی که خدا به اسرائیل عطا کرد، این بود که کلام خود، یعنی سخنان الهام‌شدهٔ خدا را به ایشان سپرد (رومیان 2:3).

ب. که آنها را به فرزندان خود بیاموزند: در گذشته و امروز، خدا کلام خود را عطا می‌کند تا به نسل‌های بعدی منتقل شود. از نظر تئوری، اگر مکاشفهٔ کلام خدا به نسل بعدی منتقل نگردد، ممکن است از بین برود یا کاملاً بی‌اهمیت شود.

یک) «خدا از طریق موسی به همهٔ بنی‌اسرائیل -صرف‌نظر از تبار قبیله‌ای‌شان-فرمان داده بود که فرزندان خود را در خانه تعلیم دهند (تثنیه ۶:‏۶۹ و ۲۰۲۲؛ همچنین خروج ۱۰:‏۲؛ ۱۲:‏۲۶۲۷؛ ۱۳:‏۸).» (ون­جمرن)

ج. ایشان نیز برخیزند، و آنرا به فرزندان خود بازگویند: نه‌تنها باید فرزندانمان را تعلیم دهیم، بلکه باید آنان را طوری تعلیم دهیم که بتوانند فرزندان خود را نیز تعلیم دهند، تا کلام و اعمال خدا در نسل‌های آینده تداوم یابد.

یک) «در این آیات به نظر می‌رسد که پنج نسل مطرح شده است: ۱. پدران، ۲. فرزندان ایشان، ۳. نسل آینده، ۴. فرزندان آن نسل، ۵. فرزندان آنان. نباید هیچ‌گاه در طول نسل‌های پیاپی، تاریخ خود را از نظر دور می‌داشتند.» (کلارک)

د. تا ایشان نیز بر خدا توکل کنند و کارهای خدا را از یاد نبرند: هدف از انتقال این مطالب به نسل بعد این است که آنها خودشان یاد بگیرند به خدا اعتماد کنند و هرگز کارهای شگفت‌انگیز او را فراموش نکنند.

هـ. بلکه فرامین او را نگاه دارند؛ و همچون پدران خود نباشند: از دید مزمورنویس، از دست دادن اعتماد به خدا و فراموش کردن کارهای او به نافرمانی می‌انجامد. اگر نسل جوان به‌خوبی تعلیم داده شود، احتمال بیشتری دارد که مطیع باشند و بسیاری از اشتباهات پدران خود را تکرار نکنند.

و. نسلی گردنکش و یاغی: آساف گناهان نسل‌های پیشین اسرائیل را توصیف کرد. آنها گردنکش و یاغی بودند؛ دلِ خود را استوار نداشتند و جانشان به خدا وفادار نبود. تمرکز آساف بیشتر بر دل و نگرش بود تا بر عمل.

3. آیات (9-11) مروری کلی: شکست در نبرد روحانی.

بنی‌اِفرایِم، هرچند مسلح و کمان‌کش بودند،

در روز نبرد روی گرداندند!

آنان عهد خدا را نگاه نداشتند

و از سلوک به شریعت وی سر باز زدند.

کار‌های او را فراموش کردند،

عجایبی را که بدیشان نمایانده بود.

الف. بنی‌اِفرایِم: قبیلۀ ‌اِفرایِم یکی از قبایل بزرگ­ اسرائیل بود و بعضی اوقات خدا اسرائیل را «‌اِفرایِم» می­خواند. در دوم تواریخ 7:25 خدا عبارت «بنی­افرایم» را به منظور اشاره به قوم اسرائیل همچون یک کل به کار برد.

یک) «به‌عنوان بزرگ‌ترین قبیلهٔ جداشده، تاریخ بعدی آنها تقریباً آنها را به نمادی از بازگشت از ایمان و مرتد شدن تبدیل کرد.» (کیدنر)

دو) «نوشته‌های انبیا (به‌خصوص هوشع) نشان می‌دهد که افرايم پیشرو در شورش و بی‌وفایی‌ای بود که قوم را محکوم کرد، و بنابراین، به‌صورت مجازی و نمایندهٔ بقیه، در اینجا افرايم خطاب قرار گرفته است.» (مورگان)

ب. هرچند مسلح و کمان‌کش بودند، در روز نبرد روی گرداندند: از آنجا که تطبیق این موضوع با یک واقعهٔ شناخته‌شده در تاریخ اسرائیل دشوار است، شاید منظور اینجا نبردی روحانی باشد. از نظر روحانی، خدا اسرائیل را برای جنگ آماده کرد؛ آنها مسلح بودند و کمان داشتند. با این‌حال، اغلب در روز نبرد شکست خوردند، زیرا عهد خدا را نگاه نداشتند.

یک) «حادثه‌ای که به آن اشاره شده، شناخته‌شده نیست. این زمانی بود که افرايم، گرچه مسلح به کمان بود، در روز نبرد پشت کرد (مزمور 9:78). هیچ مورد دقیقی مشابه این در سراسر عهدعتیق یافت نمی‌شود.» (بویس)

دو) با این‌حال، توصیف مزمورنویس از افرايم به‌عنوان «مسلح به کمان» به‌خوبی با روحیهٔ جنگجویانه و مهاجم آنها که در کتاب داوران به تصویر کشیده شده، همخوانی دارد (داوران 1:8-3؛ 1:12-6).» (ون­جمرن)

سه) «اشاره به افرايم در مزمور ۷۸:‏۹۱۱ نباید به‌عنوان کنایه‌ای به فرار بزدلانه از یک نبرد واقعی تلقی شود. به نظر می‌رسد که مزمور ۷۸:‏۹ صرفاً به‌شیوه‌ای استعاری بیانگر همان مفهومی باشد که در دو آیهٔ بعد بدون استعاره بیان شده است. شورش افرايم از عهد خدا همچون رفتار سربازانی بود که با وجود داشتن سلاح کامل، از حمله به دشمن خودداری می‌کنند.» (مک­لارن)

چهار) خدا منابع روحانی را برای قوم خود فراهم می‌کند تا در برابر نبردهای روحانی‌ای که با آنها روبه‌رو می‌شوند، ایستادگی کنند (افسسیان ۶:‏۱۰۱۸). اما کارایی این منابع تا حدی به تصمیم خود ایشان بستگی دارد که آیا از آنها استفاده می‌کنند یا نه. در نهایت، قوم خدا در عیسی پیروزی نهایی را دارند. اما در زندگی روزمره، ممکن است شکست‌ها و عقب‌نشینی‌هایی رخ دهد -یعنی در روز نبرد روی گردانند– چرا که منابعی که در دسترس هستند، به‌کار گرفته نمی‌شوند.

پنج) از دیدگاه روحانی، بسیاری هستند که در روز نبرد روی برمی‌گردانند، هرچند این عقب‌نشینی به شکل‌های گوناگون رخ می‌دهد.

·     برخی از آن‌که نبرد آغاز شود، روی برمی­گردانند.

·     برخی به‌محض شروع نبرد، روی برمی­گردانند.

·     برخی وقتی اولین زخم را برمی‌دارند، روی برمی­گردانند.

·     برخی وقتی که نبرد طولانی می‌شود، روی برمی­گردانند.

ج. از سلوک به شریعت وی سر باز زدند. کار‌های او را فراموش کردند: نافرمانی و نادانی در میان قوم خدا نمونه‌هایی از روی‌گرداندن در روز نبرد هستند. این هشداری است برای همهٔ نسل‌ها: ممکن است نبرد روحانی با شکست همراه شود.

یک) و کار‌های او را فراموش کردند: «وقتی می‌خوانیم که قومی که چنین رهبری شده بود، می‌توانست فراموش کند، برای‌مان تقریباً غیرقابل باور به نظر می‌رسد. اما آیا این گناهِ فراموشی، به شکلی همیشگی با ما همراه نیست؟ در روزی پرخطر و پراضطراب، چنان درگیر خطرات لحظه‌ای می‌شویم که کاملاً از رهایی‌های گذشته غافل می‌مانیم. این نوع فراموشی، نوعی بی‌ایمانی است -آن هم در بدترین شکلش.» (مورگان)

دو) کار‌های او را فراموش کردند: «نه از نظر تاریخی، بلکه از نظر عملی آن اعمال را به یاد نداشتند؛ به این معنا که آن‌گونه آن را به یاد نیاوردند که خدا را -که قدرت و نیکویی بی‌پایانش را به‌خوبی تجربه کرده بودند- محبت کنند، خدمت نمایند و به او اعتماد کنند.» (پول)

سه) «پیش از آن‌که ایشان را محکوم کنیم، بیایید از فراموشکاری شریرانهٔ خود توبه کنیم و اعتراف نماییم به بسیاری از مواقعی که ما نیز نسبت به لطف‌ها و نیکویی‌های گذشته بی‌اعتنا بوده‌ایم.» (اسپرجن)

اسرائیل لجباز و نافرمان در خروج از مصر.

1. آیات (12-16) خدا اسرائیل را از مصر از راه دریا خارج کرد و به قوم در صحرا آب داد.

در برابر چشم پدرانشان کارهای شگفت کرده بود،

در سرزمین مصر، در دیار صوعَن؛

دریا را بشکافت و ایشان را از میان آن گذرانید؛

و آب‌ها را چون پشته بر پا داشت.

در روز ایشان را به ابر هدایت فرمود،

و تمام شب، به نورِ آتش.

در بیابان صخره‌ها را بشکافت

و ایشان را گویی از ژرفاها به فراوانی نوشانید؛

از دلِ تخته‌سنگ چشمه‌ها بیرون آورد

و آب را چون نهرها جاری ساخت.

الف. در برابر چشم پدرانشان کارهای شگفت کرده بود، در سرزمین مصر: آساف به یاد آورد که چگونه خدا قوم خود را یاری داد، آن‌گونه که در بخش نخست کتاب خروج توصیف شده است. از طریق مجموعه‌ای از بلاهای معجزه‌آسا و نمایش‌های قدرت خدا، فرعون مجبور شد قوم اسرائیل را از بندگی آزاد کند، و ایشان در حالی سرزمین مصر را ترک کردند که با ثروت‌های مصریان پاداش یافته بودند (خروج 5-13).

یک) «زوآن (Zoan) بیشتر با نام تانیس شناخته می‌شود، شهری در شمال شرقی دلتا نیل، که یا همان پایتخت رامسس دوم (رامسس، که اسرائیلیان در ساخت آن کمک کردند: خروج ۱۱:۱) بوده یا چند مایل بیشتر از آن فاصله ندارد.» (کیدنر)

ب. دریا را بشکافت و ایشان را از میان آن گذرانید: همان‌طور که لشکریان فرعون، اسرائیل را دنبال می­کردند، خدا به شکلی معجزه‌آسا قوم را از میان دریا برروی زمین خشک عبور داد، آن‌چنان که خدا آب­ها را چون پشته برپا داشت (خروج 14).

ج. در روز ایشان را به ابر هدایت فرمود، و تمام شب، به نورِ آتش: وقتی بنی‌اسرائیل به صحرای سینا وارد شدند، خدا به ایشان اطمینان داد و با دو جلوه از حضور خود راهنمایی‌شان کرد -ابر در روز و آتش در شب (خروج 36:40-38).

یک) «یک ابر؛ ابری که بسیار آرامش‌بخش بود، هم سایه‌ای در برابر گرمای سوزان هوا و فصل فراهم می‌کرد و هم همراه و راهنمایی در مسیر سفرشان بود.» (پول)

د. از دلِ تخته‌سنگ چشمه‌ها بیرون آورد: در بیابان، قوم اسرائیل بارها به آب نیاز داشتند و خدا بارها به‌صورت معجزه‌آسا آن را فراهم کرد. یکی از این مواقع در مِریبَه بود، جایی که موسی بر صخره ضربه زد و آن احتمالاً شکافت و آب جاری شد (اعداد 10:20-13، اشعیا 21:48).

یک) «تخته سنگ­ها؛ او از حالت جمع استفاده می‌کند، زیرا این معجزه دو بار رخ داد: یک‌بار در رَفیدیم (خروج ۶:۱۷) و بار دیگر در قادِش (اعداد ۲۰:‏۱ و ۱۱). (پول)

2. آیات (17-20) واکنش سرسختانه و سرکشانۀ اسرائیل به کارهای شگفت خدا.

اما ایشان باز هم بیشتر به او گناه ورزیدند،

و در بیابان بر آن متعال شوریدند!

با مطالبۀ خوراکی که در هوس آن بودند

خدا را در دل‌های خود آزمودند.

بر ضد خدا به سخن آمده، گفتند:

«آیا خدا قادر است در بیابان سفره‌ای بگسترد؟

هان صخره را زد، و آب فوران کرد

و سیلاب‌ها جاری شد.

اما آیا نان نیز توانَد داد؟

یا گوشت برای قوم خود مهیا تواند کرد؟»

الف. اما ایشان باز هم بیشتر به او گناه ورزیدند: خدا بارها کارهای عظیم و شگفت‌انگیزی برای اسرائیل انجام داد -چه در بیرون آوردن آنها از مصر و چه در نگاه‌داشتن‌شان در بیابان. اما پاسخ اسرائیل این بود که بیشتر گناه کردند و بر خدای متعال شوریدند.

ب. با مطالبۀ خوراکی که در هوس آن بودند خدا را در دل‌های خود آزمودند: خدا در بیابان نیازهای اسرائیل را فراهم کرد، اما گاهی قوم بیشتر طلب می‌کردند. او به آنان منّا داد، اما آنها خیلی زود گوشت خواستند – خوراکی که در هوس آن بودند (همان‌طور که در اعداد ۱۱:‏۴۱۰، ۱۸۲۳ و ۳۱۳۴ آمده است). به این طریق خدا را آزمودند.

یک) خدا وعده می­دهد که احتیاجات ما را برطرف سازد. او هیچ‌گاه وعده نداد که خوراکی که در هوس آن هستیم را برایمان مهیا سازد.

دو) «هیچ‌چیز خدا را بیش از این برنمی‌انگیزد که ما با نصیب و قسمت خود نزاع کنیم و خواسته‌های جسمانی‌مان را دنبال نماییم.» (هنری، به نقل از اسپرجن)

سه) می‌توان گفت که قوم اسرائیل دست‌کم مرتکب دو گناه شده بودند:

·     آنها از آنچه خدا برایشان فراهم کرده بود، ناراضی بودند.

·     و فکر می‌کردند دلیل اینکه خدا خواستهٔ آنها را برآورده نمی‌کند، این است که نمی‌تواند -گمان می‌کردند خواستهٔ ایشان فراتر از قدرت اوست.

ج. آیا خدا قادر است در بیابان سفره‌ای بگسترد؟ با این سخنان، آنان بر ضد خدا زبان گشودند؛ او را آزمودند و بی‌ایمانی خود را نسبت به قدرت او و بی‌اعتمادی‌شان را به مراقبت‌هایش آشکار کردند. آنها باور نداشتند که خدا بتواند برایشان ضیافتی در صحرا برپا کند.

یک) «اسرائیل کارهای شگفت‌انگیز خدا را دیده بود؛ شکافتن دریا، روشن کردن شب و جاری کردن آب از سنگ‌ها. با این‌حال، به توانایی خدا برای دادن نان و گستردن سفره در بیابان شک داشتند.» (مایر)

دو) «گرسنه و تشنه بودن گناه نبود؛ بلکه نیازی طبیعی و ذاتی بود. هیچ موجود زنده‌ای نیست که خواهان و نیازمند غذا نباشد؛ وقتی غذا نمی‌خوریم، در واقع مرده‌ایم و اینکه آنها گرسنه بودند، گناهی به همراه نداشت. گناهشان در این بود که به قدرت و محبت خدا شک کردند؛ به اینکه خدا بتواند یا بخواهد در بیابان از آنها مراقبت کند و اجازه دهد کسانی که از هدایت او پیروی می‌کنند، از هیچ نعمت خوبی محروم نمانند. این بود گناه واقعی آنها.» (نورف، به نقل از اسپرجن)

سه) «عبارت سفره‌ای گستردن از همان کلمات مزمور ۵:۲۳ استفاده شده است، که آرامش و اطمینان آن مزمور، تضادی درخشان با وضعیت کنونی به نمایش می‌گذارد.» (کیدنر)

چهار) در سال ۱۹۳۳، در اوج بحران بزرگ اقتصادی، جوان ایرلندی‌ای به نام جی. اِدوین اور (J. Edwin Orr) شغل خوبی را ترک کرد و بدون هیچ منبع درآمدِ ثابت، به خدا اعتماد کرد که برای خودش و مادرش فراهم کند. او برنامه‌ریزی کرده بود که در سراسر بریتانیا با پیام دعا، نجات و بیداری سفر کند. او بلفاست را با ۲ شیلینگ و ۸ پنی -تقریباً ۶۵ سنت- ترک کرد. یک دوچرخه، لباس اضافه و یک انجیل همراه داشت. در طول یک سال بعد، به همه شهرستان‌های بریتانیا سفر کرد و حدود ۳۰۰ گروه دعا برای بیداری تشکیل داد. او درباره همه اینها کتابی نوشت و پس از ۱۷ بار رد شدن، بالاخره یک ناشر را متقاعد کرد که آن را چاپ کند. آن کتاب نخست که با عنوان «آیا خدا می‌تواند؟» منتشر شد، بر اساس مزمور ۱۹:۷۸ بود و در سال ۱۹۳۴ چاپ شد. این کتاب صدها هزار نسخه فروش رفت و الهام‌بخش بزرگی برای مسیحیان آن زمان بود. زندگی و کتاب اور نمایشی بی‌نظیر از این حقیقت بود که خدا می‌تواند در بیابان سفره‌ای بگسترد.

پنج) «با وجود اینکه پشت سر ما هدیهٔ صلیب، معجزات قیام و صعود، مراقبت‌های خدا در سال‌های آغازین زندگی‌مان و نیکویی و رحمت او در ادامهٔ زندگی قرار دارد، ما تمایل داریم بگوییم: آیا خدا می‌تواند؟… پس بیایید از روزهای گذشته دلایل ایمان را بیاوریم.» (مایر)

شش) «کلمات اشتباه چیده شده‌اند. هرگز دوباره نگویید: آیا خدا می‌تواند؟، بلکه بگویید: خدا قادر است و می­تواند.» (مایر)

د. اما آیا نان نیز توانَد داد؟ یا گوشت برای قوم خود مهیا تواند کرد: خدا بارها به اسرائیل نشان داد که قادر است همه اینها و فراتر از آن را انجام دهد. اما قوم با شک و تردید این سؤالات را مطرح می‌کردند، در حالی‌که منّای معجزه‌آسا در شکمشان بود.

یک) «چه کسی می‌تواند بگوید که انسانی به‌خاطر مهربانی گذشته‌اش از دوستش سپاسگزار است، اگر در عوض نسبت به او برای آینده نظری بد داشته باشد؟» (گرنال، به نقل از اسپرجن)

3. آیات (21-25) خشم خدا از بی­ایمانی و عدم توکل اسرائیل.

پس چون خداوند این را شنید، به‌غایت خشمگین شد؛

آتشی بر یعقوب افروخته گشت،

و خشم او بر اسرائیل مشتعل گردید.

زیرا به خدا ایمان نداشتند،

و بر نجات وی اعتماد نکردند.

با این حال، افلاک برین را فرمان داد

و درهای آسمان را بگشود؛

بر آنها ’مَنّا‘ بارانید تا بخورند،

و غلّۀ آسمانی بدیشان عطا فرمود.

آدمیان نان فرشتگان را خوردند؛

و برایشان آذوقه فرستاد تا سیر شدند.

الف. پس چون خداوند این را شنید، به‌غایت خشمگین شد: خدا در نجات اسرائیل از مصر و در بیابان، برکت داد و برایشان فراهم کرد؛ اما اسرائیل با شکایت و بی‌ایمانی پاسخ داد. خدا این را نادیده نگرفت؛ او شنید و از گناهشان علیه خود به‌غایت‌ خشمگین شد.

یک) به یاد داشته باشید که گناهانی که آساف مدنظر داشت، گناه ناسپاسی، آزمودن خدا و شک کردن به قدرت و مراقبت او بود. اینها گناهانی بودند که خدا از آنها بسیار خشمگین بود. ما اغلب فکر می‌کنیم خدا این نوع گناهان را کم‌اهمیت می‌داند، اما چنین نیست.

دو) «او نسبت به گفته‌هایشان بی‌تفاوت نبود. او در میان آنها در قدس سکونت داشت، و بنابراین آنها به روی او اهانت کردند. او فقط گزارشی از این اهانت نشنید، بلکه خودِ سخنان به گوشش رسید.» (اسپرجن)

ب. آتشی بر یعقوب افروخته گشت: آساف احتمالاً به آنچه در تَبعیرَه رخ داد اشاره داشت، جایی که به‌عنوان داوری، آتش خداوند در میان اسرائیل شعله‌ور شد (اعداد 1:11-3).

ج. زیرا به خدا ایمان نداشتند، و بر نجات وی اعتماد نکردند: اگر قبلاً متوجه نشده بودیم، آساف برای تأکید آن را کاملاً واضح بیان کرد. اینها گناهانی بودند که خدا را خشمگین کردند و حکم او را مانند آتش علیه اسرائیل مشتعل کردند. امروز بسیاری بی‌ایمانی و بی‌اعتمادی به خدا را گناهان کوچکی می‌دانند، اما چنین نیست.

یک) «در متن چنین به نظر می‌رسد که تمام گناهان دیگر اسرائیل در مقایسه با این گناه هیچ بودند؛ این همان نقطهٔ خاصی است که خداوند به آن اشاره می‌کند، تحریک ویژه‌ای که خشم او را برانگیخت. از این، هر بی‌ایمانی باید بیاموزد که بیش از هر چیز دیگر، از بی‌ایمانی خود بترسد. اگر مرتکب زنا، دزدی یا دروغ نشده باشد، باید تأمل کند که همین که به نجات خدا ایمان ندارد، برای محکومیت او کاملاً کافی است.» (اسپرجن)

د. با این‌حال، افلاک برین را فرمان داد و درهای آسمان را بگشود: گناه تاریک آنها در برابر پس‌زمینه‌ روشن نیکی و مراقبت مداوم خداوند برایشان قرار گرفته است. او به آنها غلّۀ آسمانی و نان فرشتگان داد و همچنان می‌داد، و آنها به اندازه‌ی کافی خوردند.

یک) تلاش‌های زیادی برای درک مَنّا به‌عنوان پدیده‌ای طبیعی شناخته‌شده صورت گرفته است. ممکن است ارتباطی با چیزی در این زمینه وجود داشته باشد، مانند مادۀ شیرینی که اعراب امروزی آن را «منّ» می‌نامند؛ اما مفهوم مزمور ۲۵-۲۴:۷۸ این است که در مورد مَنّا چیزی فوق‌طبیعی و حتی فراتر از دنیای ما وجود داشت.

دو) «این خوراک نان فرشتگان نامیده می‌شود، نه به این دلیل که فرشتگان هر روز از آن تغذیه می‌کنند، بلکه به این خاطر که هم ساخته شده و هم به دست خدمت فرشتگان ارائه می‌شد، و این عبارت بر برتری و والایی آن تأکید می‌کند.» (نس، به نقل از اسپرجن)

هـ. غلّۀ آسمانی بدیشان عطا فرمود: یوحنا در انجیل خود ثبت می‌کند که کسانی که از نان معجزه‌آسا تغذیه شده بودند، برای ترغیب عیسی به ادامه دادن این معجزه، این جمله را از مزمور ۲۴:۷۸ نقل کردند (پدران ما در صحرا منّا را خوردند؛ چنان‌که نوشته شده است: «او نانی از آسمان برای خوردن به آنان داد»، یوحنا ۳۱:۶). با نقل این مزمور به عیسی، آنها به نوعی منفی آن را تحقق بخشیدند و همان ناسپاسی و تمایل به آزمودن خدا را نشان دادند که اسرائیل در بیابان داشت.

یک) «در استناد به همین مزمور، مجادله‌کنندگان [کسانی که با عیسی در یوحنا ۶ بحث می‌کردند]، با سلاحی بسیار تیز بازی می‌کردند.» (کیدنر)

دو) در مزمور ۲۴:۷۸، غلّۀ آسمانی به‌طور دقیق‌تر «دانۀ آسمانی» است –یا همان «ذرت» در نسخه کینگ جیمز. «منّا گرد بود، شبیه دانۀ گشنیز، و به همین دلیل به درستی ذرت نامیده می‌شد؛ این دانه از زمین برنمی‌خاست بلکه از ابرها نازل می‌شد، و بنابراین کلمات این آیه به‌طور دقیق صحیح هستند.» (اسپرجن)

4. آیات (26-31) فرستادن پرندگان برای تأمین گوشت.

باد شرقی را در آسمان‌ها وزانید،

و به نیروی خود باد جنوبی را پیش راند.

همچون غبار بر ایشان گوشت بارانید،

و بسان ریگ دریا، مرغان بالدار را!

آنها را در میان اردوگاه ایشان فرود آورد،

و گرداگرد مسکن‌های ایشان.

تا توانستند خوردند و سیر شدند،

زیرا آنچه را در هَوَسش بودند بدیشان داد.

اما پیش از آنکه هوس آنها ارضا شود،

و در حالی که خوراک هنوز در دهانشان بود،

خشم خدا بر ایشان مشتعل گردید؛

تنومندترینشان را کشت،

و جوانان اسرائیل را به زیر افکند.

الف. همچون غبار بر ایشان گوشت بارانید: اعداد 31:11-33 شرح می‌دهد که چگونه خدا بلدرچین برای اسرائیل فرستاد زمانی که آنها از منّ شکایت کردند. او آنها را در میان اردوگاه ایشان فرود آورد و گوشتی را که هوس کرده بودند، برایشان مهیا کرد.

ب. تا توانستند خوردند و سیر شدند، زیرا آنچه را در هَوَسش بودند بدیشان داد: آساف این را با کنایه‌ای شدید نوشت. آنها سیر شدند، اما نه با گوشت خوب بلدرچین در شکمشان. خدا به آنها آنچه را در هَوَسش بودند داد، اما چون هَوَس آنها ریشه در خودخواهی‌شان داشت، نتیجه خوب نبود.

یک) آنچه را در هَوَسش بودند بدیشان داد: «خداوند به آنها نشان داد که می‌تواند گوشت برای قوم خود فراهم کند، حتی به اندازه‌ای کافی و فراوان. همچنین به آنها نشان داد که وقتی هوس به خواسته‌اش می‌رسد، ناامید می‌شود.» (اسپرجن)

دو) «بدانید که در کُشتن هوس‌ها رضایت واقعی بیشتری هست تا در فراهم کردن یا برآوردن آنها؛ لذت واقعی‌تر در کنترل و سخت‌گیری بر جسم خود است تا در راضی کردن آن؛ اگر در گناه لذت واقعی بود، جهنم جهنم نبود، زیرا هرچه گناه بیشتر، شادی بیشتر بود. تو نمی‌توانی هیچ هوسی را ارضا کنی، هرچقدر هم تلاش کنی و خود را مطلقاً بردهٔ آن بسازی؛ تو گمان می‌کنی اگر به آرزوی قلبت برسی آرامش خواهی داشت، اشتباه بزرگی می‌کنی؛ همانند آنها.» (کارمایکل، به نقل از اسپرجن)

ج. در حالی که خوراک هنوز در دهانشان بود، خشم خدا بر ایشان مشتعل گردید: اعداد 33:11 این‌طور بیان می‌کند: «اما گوشت هنوز زیر دندان‌هایشان بود و جویده نشده بود که خشم خداوند بر قوم افروخته شد و خداوند ایشان را به بلای بسیار سخت زد.»

خدا به اسرائیل نافرمان و شورشی هر چه می‌خواست و طلب می‌کرد داد، و بلدرچین‌ها به بلای داوری میان آنها تبدیل شدند.

5. آیات (32-39) پاسخی از روی رحمت به گناهی عظیم.

با این همه، باز گناه ورزیدند

و به عجایب او ایمان نیاوردند!

پس روزهای ایشان را در بطالت به سر آورد،

و سال‌هایشان را در ترس!

هرگاه ایشان را می‌کشت، او را می‌جُستند،

و بازگشت کرده، خدا را به جِدّ می‌طلبیدند!

به یاد می‌آوردند که صخرۀ ایشان خداست،

و خدای متعال، ولیّ آنهاست.

اما آنگاه به دهان خود تملق او را می‌گفتند،

و به زبان خود به او دروغ می‌گفتند؛

دل‌هایشان با او نبود،

و به عهدی که با ایشان بسته بود، وفا نکردند.

اما او که رحیم است

تقصیر ایشان را کفاره کرد

و هلاکشان نساخت.

بارها خشم خود را مهار کرد

و تمام غضب خود را برنیانگیخت.

به یاد آورد که ایشان بشرند،

بادی که می‌وزد و دیگر بازنمی‌گردد.

الف. با این همه، باز گناه ورزیدند: به‌نوعی، این آیه غم‌انگیزترین بخش این مزمور است. با وجود تمام برکات و سخت‌ترین توبیخ‌ها، آنها باز گناه ورزیدند. اسرائیل نه از نیکویی خدا درس گرفت و نه از غضب او.

ب. پس روزهای ایشان را در بطالت به سر آورد، و سال‌هایشان را در ترس: خدا فرمود که نسل بی‌ایمان اجازه ورود به سرزمین موعود را نخواهد داشت؛ آن نسل در بیابان نابود خواهد شد (اعداد ۱۴:‏۲۲۲۴). بطالت این امر در این واقعیت بیان می‌شود که ایشان از مصر بیرون آمدند، اما هرگز وارد کنعان نشدند. ترس ایشان در عدم تمایل‌شان برای تصرف سرزمین به‌وسیله ایمان نمایان شد (اعداد ۱۴:‏۱۴).

ج. هرگاه ایشان را می‌کشت، او را می‌جُستند: اصلاحی بسیار شدید از سوی خدا لازم بود، اما سرانجام نسلی برخاست که با جدیت در پی خدا بود -هرچند حتی جستجوی آنان نیز تا حدی صادقانه نبود.

یک) «اما چنین جستجویی برای خدا، که در واقع جستجوی واقعی او نیست، بلکه صرفاً تلاشی است برای رهایی از شر -نه عمیق است و نه ماندگار.» (مک‌لارن)

دو) «همان‌گونه که آهن وقتی در آتش است، بسیار نرم و انعطاف‌پذیر می‌شود، اما به‌محض خارج شدن از آتش دوباره سختی پیشین خود را بازمی‌یابد، بسیاری از مردم نیز در زمان سختی‌ها ظاهری نیکو و فروتن از خود نشان می‌دهند، اما پس از آن، به‌سرعت ماهیت واقعی خود را آشکار می‌سازند.» (ترپ)

د. اما آنگاه به دهان خود تملق او را می‌گفتند: جستجوی آنان برای خدا صادقانه بود، اما دیری نپایید. به‌زودی نزد خدا آمدند، اما با سخنانی تملق‌آمیز و ریاکارانه. عجیب است که انسان فکر کند می‌تواند به خدا دروغ بگوید، اما آنها -و اغلب ما نیز- به زبان خود به او دروغ می‌گفتند.

یک) «بر زانوهای خود متظاهر، و در دعاهایشان فریب‌کار بودند. پرستش با زبان، وقتی از دل جدا باشد، نزد خدا بسیار نفرت‌انگیز است؛ پادشاهان دیگر ممکن است چاپلوسی را دوست بدارند، اما شاه شاهان از آن بیزار است.» (اسپرجن)

ه‍. اما او که رحیم است تقصیر ایشان را کفاره کرد: پاسخ خدا به سرکشی لجوجانه‌شان، به جستجوی ریاکارانه‌شان، و به نافرمانی از عهدی که با ایشان بسته بود، شگفت‌انگیز بود. خدا رحمت نشان داد، تقصیر ایشان را کفاره کرد، و بارها خشم خود را مهار کرد.

یک) «‌به‌راستی این سرودی بزرگ از بردباری خداست، و هیچ داستانی پربارتر از این نیست، اگر انسان‌ها تنها بخواهند از آن درس بگیرند.» (مورگان)

دو) «اگرچه در متن به‌طور مستقیم ذکر نشده، اما از تاریخ می‌دانیم که شفیعی پا در میان گذاشت، مردی به نام موسی که در شکاف ایستاد.» (اسپرجن)

و. به یاد آورد که ایشان بشرند، بادی که می‌وزد: تا حدی، درک خدا از ضعف بشر باعث شد که رحم و بخشش نشان دهد. یکی از دلایلی که او نسبت به آنها رحیم بود، به‌خاطر ذات ضعیف و شکننده‌شان بود.

یک) «رحمت او در بخشش گناهانشان (رجوع کنید به مزمور ۳:۶۵)، تحمل او نسبت به روح‌های لجوجشان، و همدردی‌اش با وضعیت انسانی بروز یافت، به‌گونه‌ای که خشم کاملش آنها را نابود نکرد.» (ون­جمرن)

دو) «چه لطف بزرگی از سوی خداوند که کوچک‌بودن و ناچیزی انسان را دلیل و بهانه‌ای برای فرو نشاندن غضب خود قرار داد.» (اسپرجن)

6. آیات (40-55) از مصر تا کنعان، ناکامیِ اسرائیل در به ‌خاطر آوردن قدرت خدا.

چند مرتبه در صحرا بر او تمرّد ورزیدند

و در بیابان، وی را غمگین ساختند!

بارها و بارها خدا را آزمودند،

و قدوس اسرائیل را آزردند!

دست او را به‌خاطر نداشتند،

و نه روزی را که ایشان را از چنگ خصم فدیه کرد؛

آنگاه که آیات خود را در مصر به نمایش گذاشت،

و عجایب خود را در دیار صوعَن.

نهرهای ایشان را به خون بدل ساخت،

آن‌سان که نتوانستند از چشمه‌های خود بنوشند.

انبوه پشه‌ها در میانشان گسیل داشت که ایشان را فرو خوردند،

و قورباغه‌ها که به فلاکتشان افکندند.

محصولشان را به آفت سپرد،

و دسترنجشان را طعمۀ ملخ ساخت.

تاک‌هایشان را به تگرگ از میان برد

و درختان انجیرشان را به بوران.

رمه‌هایشان را به تگرگ سپرد،

و احشامشان را به صاعقه.

خشم سوزان خود را بر ایشان گسیل داشت،

غضب و غیظ و تنگی را،

با فرستادن فرشتگان نابودی!

راه را بر خشم خود هموار ساخت،

و جان ایشان را از مرگ در امان نداشت،

بلکه آن را به طاعون سپرد.

همۀ نخست‌زادگان مصر را زد،

نوبرِ قوّت ایشان را در خیمه‌های حام.

اما قوم خود را همچون گوسفندان کوچ داد،

و چون گله از میان بیابان هدایت کرد.

ایشان را در امنیت راهبری فرمود تا نترسند؛

اما دریا دشمنانشان را پوشانید.

پس آنان را به حدود مقدس خود آورد،

به این کوه که به دست راست خود فتح کرده بود.

قوم‌ها را از پیش روی ایشان بیرون راند،

میراث را میان آنها به ریسمان تقسیم کرد،

و قبایل اسرائیل را در خیمه‌های‌شان سکنی داد.

الف. چند مرتبه در صحرا بر او تمرّد ورزیدند: آساف در این آیات اخیر آساف به‌تازگی واکنش مهربانانه خدا نسبت به گناه اسرائیل را توضیح داد، اما نمی‌خواست گناه اسرائیل، بدهی عظیم ناسپاسی آنها و شورش‌شان علیه خدا را نادیده بگیرد.

ب. بارها و بارها خدا را آزمودند، و قدوس اسرائیل را آزردند: نه تنها نافرمانی لجوجانه اسرائیل خدا را تحریک و خشمگین کرد، بلکه به مفهوم حقیقی قدوس اسرائیل را آزردند. از یک جهت، محدود کردن خالق توسط مخلوق غیرممکن است، اما وقتی خداوند کار خود را به ایمان و اطاعت انسان گره می­زند، در آن حالت انسان می‌تواند و واقعاً خدا را محدود می‌کند.

یک) انجیل متی 58:13 دربارۀ خدمت عیسی در ناصره می‌گوید، «او به‌خاطر بی­ایمانیِ آنان معجزات زیادی در آنجا انجام نداد.» تا زمانی که خداوند تصمیم دارد همراه با عامل انسانی عمل کند و توانایی ما را برای همکاری با خود پرورش دهد، بی‌ایمانی ما می‌تواند و ممکن است مانع انجام کار خدا شود.

ج. دست او را به‌خاطر نداشتند، و نه روزی را که ایشان را از چنگ خصم فدیه کرد: آساف قدرت عظیمی را که خداوند در رهایی اسرائیل از ۴۰۰ سال بردگی در مصر نشان داد، در نظر داشت. رهایی از مصر (خروج) اغلب در کتب مقدس عبری به‌عنوان نمایشی از قدرت خداوند معرفی شده است.

یک) در عهدجدید شاهد نمایشی نو و نهایی از قدرت خدا هستیم: رستاخیز عیسی‌مسیح (رومیان 4:1، افسسیان 19:1-20، فیلیپیان 10:3). پولس احتمالاً  مزمور 42:78 را به این صورت بازگو می‌کند: «آنها قدرت او را به یاد نیاوردند ، تا آن هنگام که عیسی را از مردگان برخیزانید.»

دو) «مزمورنویس گناه اسرائیل را به فراموشی رحمت خدا نسبت می‌دهد و سپس به‌سرعت به جمع‌بندی بلاهای مصر می‌پردازد که به رهایی اسرائیل کمک کرده‌اند. این بلاها به ترتیب زمانی تنظیم نشده‌اند، اگرچه فهرست با نخستین بلا آغاز می‌شود.» (مک­­لارن)

د. آنگاه که آیات خود را در مصر به نمایش گذاشت: آساف شرح داد چگونه خدا قدرت خود را برای اسرائیل و علیه فرعون با فرستادن بلاها بر مصر نشان داد. این بلاها نمایشی ویژه از قدرت خدا بودند، زیرا مستقیماً علیه خدایان مصری هدف‌گذاری شده بودند.

·     وقتی خدا نهرهای ایشان را به خون بدل ساخت، نشان داد که از خدایان مصری خنوم (که گفته می‌شود نگهبان نیل است)، هپی (که روح نیل فرض می‌شود) و اوزیریس (که گفته می‌شود نیل جریان خون اوست) برتر است (خروج 17:7-20).

·     وقتی خداوند انبوه پشه‌ها در میانشان گسیل داشت، نشان داد که از خدای مصری ایمهوتپ (که به‌عنوان خدای طب اعتقاد داشتند) برتر است و قادر بود با تودۀ پشه‌‌های نفرت‌انگیز و هجوم حشرات، تمام پرستش خدایان مصری را متوقف کند. (خروج: 20:8-32).

·     وقتی خداوند قورباغه‌ها را فرستاد، نشان داد که از خدای مصری هِکت، که به‌عنوان الهه قورباغه و باروری شناخته می‌شود، برتر است (خروج ۱۵:۸-۱:۸).

·     وقتی خداوند محصول و زحمتشان را به ملخ سپرد، نشان داد که از خدای مصری ست، که به‌عنوان حافظ محصولات کشاورزی شناخته می‌شود، برتر است (خروج 1:10-20).

·     زمانی که خدا کشاورزی آنها را با تگرگ و بوران و احشامشان را به صاعقه نابود کرد، نشان داد که از الهه مصری نوت، که به‌عنوان الهه آسمان شناخته می‌شود، برتر است (خروج 13:9-35).

·     زمانی که خدا رمه‌هایشان را به تگرگ سپرد، شان داد که از الهه مصری هاثور، که به‌عنوان الهه مادری شبیه به گاو شناخته می‌شود، برتر است (خروج 1:9-7).

یک) «مزمور بلاهای پشه‌های کوچک، بیماری دام‌ها، تاول‌های وارد شده بر مردم و بلای تاریکی را حذف کرده است. دلیلی مشخص برای انتخاب شش بلا یا حذف چهار بلا دیگر وجود ندارد.» (بویس)

ه‍. با فرستادن فرشتگان نابودی: بدترینِ بلاها، آخرین بلا بود، مرگ نخست­زاده‌ها. مصر و فرعون نخست­زادۀ خدا -اسرائیل- را به خدا نمی­دادند (خروج ۲۲:۴-۲۳). بنابراین خدا نخست­زادۀ مصر را گرفت (خروج 1:11-30:12).

یک) «آخرین تیرِ او تیزترین تیر بود. شراب تلخ خشمش را برای آخر نگه داشت. توجه کنید چگونه مزمورنویس واژه‌ها را پشت هم می‌چیند، و حق هم داشت؛ چون ضربه پشت ضربه آمد، هر کدام شدیدتر از قبلی، و سپس ضربۀ نهایی و خردکننده برای پایان محفوظ ماند.» (اسپرجن)

و. قوم خود را همچون گوسفندان کوچ داد: پس از مرگ نخست‌زادگان، مصریان از بنی‌اسرائیل خواستند که سرزمینشان را ترک کنند و آن‌ها را با هدایا روانه ساختند، خوشحال از این‌که از شرّشان خلاص شدند. سپس آساف سال‌های طولانی پس از آن را به‌صورت خلاصه بیان می‌کند.

·     ایشان را در امنیت رهبری فرمود: خدا در تمامی مسیر از آنها مراقبت کرد.

·     دریا دشمنانشان را پوشانید: خدا لشکر تعقیب‌کننده مصری را نابود کرد، هنگامی که آب‌های دریا بر سرشان فرو ریخت.

·     آنان را به حدود مقدس خود آورد: حدود سرزمین مقدّسش.

·     قوم‌ها را از پیش روی ایشان بیرون راند: بسیاری از قوم‌های کنعانی پیش از آنکه اسرائیل وارد آن سرزمین شود، از میان برداشته شده بودند.

·     میراث را میان آنها به ریسمان تقسیم کرد: آن سرزمین در میان کسانی تقسیم شد که خدا به ایشان وعده‌ای جاودانه دربارۀ آن داده بود.

یک) «این تضاد بسیار چشمگیر است و هرگز نباید از یاد قوم می‌رفت. گرگ‌ها دسته‌دسته نابود شدند، اما گوسفندان با دقت جمع‌آوری و با پیروزی رهایی یافتند. ورق برگشت؛ بندگان بینوا به قوم محترم تبدیل شدند و سرکوبگرانشان در برابرشان خوار و فروتن گشتند.» (اسپرجن)

اسرائیلِ سرکش و طغیانگر در سرزمین موعود.

1. آیات (56-64) فاجعۀ هولناک در شیلوه.

اما آنان خدا را آزمودند

و بر خدای متعال شوریدند

و شهادات او را نگاه نداشتند؛

بلکه همچون پدرا‌نشان مرتد شدند و خیانت ورزیدند،

و چون کمانِ خطاکننده، نامطمئن گردیدند.

با مکان‌های بلند خود، او را به خشم آوردند؛

و با بت‌ها‌یشان غیرت او را برانگیختند.

چون خدا شنید، به‌غایت خشمگین شد،

و اسرائیل را به تمامی رد کرد.

مسکن خود را در شیلوه ترک نمود،

خیمه‌ای را که در آن، میان آدمیان سکونت گزیده بود.

قوّت خود را به اسیری داد،

و جمال خود را به دست خصم سپرد.

قوم خود را به شمشیر تسلیم کرد،

و بر میراث خود به‌غایت غضبناک گردید.

جوانانشان را آتش در کام کشید،

و دخترانشان را سرود عروسی نبود؛

کاهنانشان به دم شمشیر افتادند،

و بیوه‌هایشان زاری نکردند.

الف. اما آنان خدا را آزمودند و بر خدای متعال شوریدند: بخش طولانی پیشین این مزمور (مزمور ۵۵-۴۰:۷۸) وفاداری عظیم خدا را در دوران حضور اسرائیل در مصر و در مسیر رسیدن به کنعان بازگو می‌کند. اما زمانی که اسرائیل وارد سرزمین موعود شد، شهادات او را نگاه نداشتند؛ بلکه مرتد شدند و خیانت ورزیدند.

یک) چون کمانِ خطاکننده، نامطمئن گردیدند: «در این رفتار، آنها بی‌اعتماد بودند، همچون کمانِ خطاکننده که در لحظه نیاز به‌درستی عمل نمی‌کند (رجوع شود به مزمور 9:78؛ هوشع 16:7).» (ون­جمرن)

دو) «تصویرِ کمانِ خطاکننده در مزمور 57:78، به‌خوبی قوم را توصیف می‌کند که در انجام هدفی که خدا آنها را برایش برگزیده بود، ناکام ماندند. همان‌گونه که چنین سلاحی درست نشانه نمی‌رود و تیر را با وجود هدف‌گیری درست و کشش قوی، به خطا می‌فرستد، اسرائیل نیز تمام تلاش‌های الهی را بی‌ثمر گذاشت و در رساندن پیام خدا به جهان و انجام ارادۀ او در خود، شکست خورد.» (مک­لارن)

سه) «اسرائیل به کمان به‌عنوان سلاح ملی خود افتخار می‌کرد، آنها سرود کمان را می‌خواندند، و از همین‌رو کمان فریبنده به نماد و نمونه‌ای از بی‌ثباتی خودشان تبدیل شد؛ خدا می‌تواند آنچه را که انسان‌ها مایه افتخار خود می‌دانند، به نشانه‌ای از شرمساری‌شان بدل کند.» (اسپرجن)

ب. با مکان‌های بلند خود، او را به خشم آوردند؛ و با بت‌ها‌یشان غیرت او را برانگیختند: وقتی اسرائیل وارد سرزمین موعود شد، اغلب خدایان کنعانیان را می‌پرستیدند، در مکان‌های بلند مذبح­هایی می­ساختند و بت‌ها‌ی تراشیده را پرستش می­کردند.

یک) «گناه مشخص دیگر نارضایتی نیست (پارادوکس سال‌های بیابان با معجزات روزانه‌شان)، بلکه بت‌پرستی است -تناقض سال‌های کنعان، جایی که خدا از اسرائیل برای داوری بت‌پرستان استفاده کرد.» (کیدنر)

ج. مسکن خود را در شیلوه ترک نمود: آساف سانحۀ شیلوه را به‌خاطر آورد، آنجا که فلسطینیان مسکن را تصرف کردند، کاهنان را کشته و صندوق عهد را تسخیر کردند (اول سموئیل 4).

د. قوّت خود را به اسیری داد، و جمال خود را به دست خصم سپرد: زمانی که صندوق عهد در شیلوه به اسارت درآمد، عروس عیلی، کاهن اعظم، نیز فهمید که شوهر، برادر شوهر، پدرشوهرش و 30000 سرباز اسرائیلی کشته شدند.

یک) او باردار بود و خبری که دریافت کرد آن‌قدر سنگین بود که به درد زایمان افتاد و هنگام تولد فرزندش جان داد. با آخرین کلماتش گفت نام کودک متولد شده در چنین روز غم‌انگیزی را «ایخابود» بگذارند -به معنی «جلال از اسرائیل رخت بسته است» (اول سموئیل 20:4-22). بی‌تردید این حس وجود داشت که جلال از اسرائیل رفته است، اما این جلال صندوق عهد نبود. جلالی که رفته بود، جلال برکت و حضور خدا بر اسرائیل مطیع بود.

ه‍. جوانانشان را آتش در کام کشید… کاهنانشان به دم شمشیر افتادند: آساف به اسرائیل یادآوری کرد که خسارات در شیلوه فقط محدود به صندوق عهد نبود، بلکه از دست دادن جان‌های بسیاری، از جمله کاهنان نیز بود (اول سموئیل 10:4-22).

یک) دخترانشان را سرود عروسی نبود: «آنها طبق آداب و رسوم آن زمان با سرودهای عروسی گرامی داشته نشده بودند (مراجعه شود به ارمیا 34:7؛ 9:16؛ 10:25). معنی آن این است که یا ازدواجشان شایسته و با احترام نبوده، زیرا به‌خاطر جنگ‌ها مردان کمیاب شده بودند (اشعیا 1:4؛ ارمیا 22:31). یا ازدواجشان بدون هیچ تشریفاتی بوده، مانند زنان بردۀ‌ فقیر، یا به صورت مخفیانه و در زمان بلایای عمومی صورت گرفته بود.» (دیوداتی، به نقل از اسپرجن)

2. آیات (65-66) کامیابی خدا پس از شیلوه.

آنگاه خداوندگار همچون کسی که در خواب باشد، بیدار شد

همچون جنگاوری که از باده نعره برکشد.

خصمان خود را واپس راند،

و آنان را به رسوایی ابدی دچار ساخت.

الف. آنگاه خداوندگار همچون کسی که در خواب باشد، بیدار شد: وقتی فلسطینی‌ها صندوق عهد را به اسارت گرفتند، آن را به‌عنوان غنیمت در معبد خدای بت‌پرست خود، داجون، قرار دادند. حتی زمانی که نماد حضور خدا در معبدی بت‌پرست اسیر بود، خدا جلال خود را آشکار ساخت (اول سموئیل 5).

یک) همچون جنگاور: «تجدید اعمال رحمت خدا نسبت به اسرائیل آن‌چنان شگفت‌انگیز و عظیم بود که مزمورنویس خدا را به یک قهرمان (عبری: گیبّور؛ NIV، مرد) تشبیه می‌کند که گویی در اثر مستی با شراب، احساس شجاعت و قدرت بیشتری می‌کند (مزمور 65:78).» (ون­جمرن)

دو) «کسی که برای رویارویی با دشمن خود بیرون می‌رود و به‌قدر کافی شراب نوشیده تا نیرویی تازه بگیرد و روحیه‌اش تحریک شود، سپس فریاد می‌زند یعنی علامت حمله را می‌دهد؛ مشتاق رویارویی با دشمن و مطمئن از پیروزی. این تصویر از فردی مست و بی‌اختیار گرفته نشده است، زیرا چنین کسی اصلاً آمادگی مقابله با دشمن را ندارد و امیدی به پیروزی نخواهد داشت.» (کلارک)

ب. خصمان خود را واپس راند: داستان اینکه خدا چگونگه خود را بر فلسطینیان سرافراز کرد و آنان را به رسوایی ابدی دچار ساخت در اول سموئیل فصل ۵ روایت شده است. در تمام این وقایع، خدا نشان داد که حتی زمانی که قومش جلال او را نادیده می‌گیرند، او خود قادر است از جلالش محافظت کند.

یک) ترجمهٔ نسخهٔ کینگ جیمز از آیهٔ ۶۶ چنین است: «او دشمنان خود را از پشت زخمی کرد.» «دشمنان خود را از ناحیه پشت با بیماری هموروئید که هم دردناک و هم ننگین بود، مبتلا ساخت. خدا باعث شد که خودشان ننگشان را جاودانه کنند، چرا که صندوق خدا را همراه با مجسمه‌هایی طلایی از بواسیرهایشان بازگرداندند -یادبودهایی همیشگی از شرمساری‌شان.» (پول)

3. آیات (67-72) انتخابی امیدبخش: اورشلیم و داوود.

خیمۀ یوسف را رد کرد،

و قبیلۀ اِفرایِم را برنگزید؛

اما قبیلۀ یهودا را برگزید،

و کوه صَهیون را که دوست می‌داشت.

قُدس خود را چون آسمان‌های رفیع بنا کرد،

و همچون زمین که آن را جاودانه پی نهاد.

خدمتگزار خود، داوود را برگزید

و او را از آغل گوسفندان برگرفت؛

از پس میش‌های شیرده، وی را آورد،

تا قوم او یعقوب را شبانی کند،

و میراث او اسرائیل را.

و او ایشان را با دلی راست شبانی کرد،

و با دستانی ماهر هدایت نمود.

الف. قبیلۀ یهودا را برگزید: آساف توضیح داد که خدا دیگر قبایل را برای محل سکونت قُدس خود برنگزید. او خیمۀ یوسف را رد کرد و به‌جای آن اورشلیم (کوه صَهیون) را انتخاب نمود تا مرکز روحانی اسرائیل باشد.

یک) «همواره با خدا شروعی تازه ممکن است. افرایم رد می‌شود، اما در این قسمت یهودا برگزیده می‌شود. شیلوه طرد می‌شود، اما صندوق عهد به کوه صهیون آورده می­شود.» (بویس)

ب. خدمتگزار خود، داوود را برگزید: از بعضی جهات، اورشلیم انتخابی بعید به نظر می‌رسید برای آنکه مرکز اسرائیل شود. به همین صورت، داوود -آن پسر چوپان فروتن، که از پس میش‌های شیرده می‌رفت- انتخاب خدا بود تا قوم او یعقوب را شبانی کند، و میراث او اسرائیل را.

ج. و او ایشان را با دلی راست شبانی کرد، و با دستانی ماهر هدایت نمود: مزمور ۷۸ با لحنی امیدوارانه پایان می‌یابد. این مزمور با تأکید بر نیکویی خدا به پایان می‌رسد، نیکویی‌ای که در راستی و مهارت داوود در رهبری قوم به‌وضوح دیده می‌شود.

یک) با دلی راست: «داوود در حضور خدا درستکار بود و هرگز از پرستش مطیعانهٔ یهوه در دل منحرف نشد. هرچند اشتباهاتی داشت، اما در وفاداری‌اش به پادشاه برتر اسرائیل کاملاً صادق بود؛ او با دلی راست، شبانی قوم را برای خدا انجام داد.» (اسپرجن)

دو) مثل بسیاری از جنبه‌های حکومت داوود، این ویژگی‌ها در پسر ارشد داوود، یعنی عیسی مسیح، به شکلی بسیار بزرگ‌تر تحقق یافت. دل داوود عمدتاً درستکار بود؛ اما دل عیسی در کامل‌ترین شکل درستکاری بود. داوود اسرائیل را با مهارتی عالی هدایت می‌کرد؛ عیسی قوم خود را با مهارتی بی‌نقص رهبری می‌کند.

سه) «اگر کارنامهٔ اسرائیل مایهٔ شرمساری او باشد، نیکوکاری پایدار خدا به‌عنوان امید او (و امید ما) برای داستانِ ناتمام جلوه‌گر می‌شود. داستانی که هنوز به پایان نرسیده و در آن رحمت و وفاداری خدا همیشه جاری است.» (کیدنر)