فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!

مزمور 92 نیکویی شکرگزاری خداوند


این مزمور با عنوان سرودی برای شبّات نام‌گذاری شده است. این تنها مزموری است که چنین عنوانی دارد و احتمالاً سرودی بوده برای خواندن و تأمل در روز سبت. درک کیدنر (Derek Kidner) اشاره کرده است: «این سرود برای روز سبت به‌تنهایی گواهی کافی است اگر اصلاً نیازی به گواه باشد- که سبت در عهد‌عتیق نه فقط روزی برای استراحت، بلکه برای پرستش همگانی نیز بوده است («محفل مقدس»، لاویان 3:23و مقصود آن این بوده که روزی خوشایند باشد، نه باری سنگین

«یهودیان مدّت‌هاست که این مزمور را در عبادات کنیسه در روز سبت می‌خوانند، و این مزمور برای روز سبت بسیار شایسته و مناسب است؛ نه از لحاظ ظاهری، زیرا در آن اشارهٔ اندکی یا هیچ اشاره‌ای به استراحت کردن در روز سبت دیده نمی‌شود، بلکه از این‌رو که در آن روز، بیش از هر روز دیگر، باید افکار ما از امور زمینی برگرفته شده و به‌سوی خود خدا بلند شود.» (چارلز اسپرجن)

شکرگزاری

1. آیات (1-3) شیوهٔ شکرگزاری.

چه نیکوست خداوند را ستودن،

و در وصف نام تو، ای متعال، سراییدن؛

بامدادان محبت تو را اعلام کردن،

و شامگاهان وفاداری تو را،

با نوای بربطِ ده‌تار

الف. چه نیکو است خداوند را ستودن: این مزمور سَبَت با بیانی ساده اما عمیق آغاز می‌شود: ستودن یهوه، خدای عهد اسرائیل و آفرینندهٔ آسمان‌ها و زمین، چه نیکو است.

·     نیکو است زیرا شکرگزاری آفریدگارمان شایسته و به‌جا است.

·     نیکو است زیرا نجات‌دهندهٔ عهد ما سزاوار شکرگزاری است.

·     نیکو است زیرا شکرگزاری کسی که ما را برکت می‌دهد و رهایی می‌بخشد، درست و به‌حق است.

·     نیکو است زیرا شکرگزاری او که سراسر نیکویی است، همیشه نیکو است.

·     نیکو است زیرا شکرگزاری خداوند برای خود ما سودمند است.

·     نیکو است زیرا شکرگزاری خدا الگویی برای دیگران می‌سازد تا آنان نیز چنین کنند.

·     نیکو است زیرا صرف داشتن نگرشی شاکرانه کافی نیست.

یک) شکرگزاری خداوند نه‌تنها درست است، بلکه نیکو نیز هست: «… نیکو، بی‌تردید، از این جهت که خدا در محبت خود آن را ارزشمند می‌شمارد، همان‌گونه که آفرینش خود را ارزشمند دانست؛ و نیز از این جهت که شکرگزاری ما را عزت می‌بخشد و آزاد می‌کند.» (کیدنر)

دو) «این گفته ظاهراً بدیهی به نظر می‌رسد؛ کسی تمایلی به مخالفت با آن ندارد. با این‌حال، چقدر اندک می‌دانیم از این عالی‌ترین شکل عبادت یعنی تقدیم قربانی پاک ستایش.» (مورگان)

سه) «با دقت و به‌طور کامل خدمات معمول کلیساهای‌مان را بررسی کن چه شکل آن دعای رسمی و کتابی باشد و چه به‌اصطلاح آزاد یا فی‌البداهه- و ببین که چه بخش کوچکی از آنها به شکرگزاری اختصاص یافته است.» (مورگان)

چهار) «دل شکرگزار پرستش را نیکو می‌داند، نه تنها از آن جهت که نزد خدا پسندیده و مطابق با والاترین وظیفهٔ انسان است، بلکه چون سرچشمهٔ شادی برای پرستش‌کننده نیز هست.» (مک‌لارن)

ب. و در وصف نام تو، ای متعال: شاعران عبری زبان اغلب از تشابه استفاده می‌کنند و یک ایده را با کلمات مشابه تکرار می‌کنند. یک نمونه از این تشابه‌سازی در اینجا دیده می‌شود، جمله‌ی دوم ایده‌ی مهم جمله‌ی اول را دوباره تکرار می‌کند. بنابراین برای مزمورنویس، در وصف خدا سراییدن بسیار شبیه شکرگزاری خداوند است. سراییدن، راهی بسیار شگفت‌انگیز برای قدردانی از خداوند است.

شعر عبری اغلب از توازی معنایی بهره می‌برد، یعنی تکرار یک اندیشه با واژه‌هایی مشابه. اینجا نمونه‌ای از همان سبک است؛ جملهٔ دوم همان اندیشهٔ جملهٔ نخست را بازگو می‌کند. بنابراین برای مزمورنویس، در وصف خدا سراییدن بسیار شبیه شکرگزاری خداوند است. سراییدن، راهی بسیار شگفت‌انگیز برای قدردانی از خداوند است.

یک) «خوب است که شکرگزاری را به صورت آواز سر دهیم. خود طبیعت نیز به ما می‌آموزد که سپاسگزاری‌مان را چنین ابراز کنیم؛ آیا پرندگان نمی‌خوانند و جویبارها نغمه‌ای دلنشین ایجاد نمی‌کنند؟» (اسپرجن)

دو) «تجربهٔ شخصی ما این باور را تأیید کرده است که خوب است برای ستایش خداوند آواز سر بدهیم؛ بارها مانند لوتر این را احساس کرده‌ایم وقتی گفت: بیایید مزموری بخوانیم و شیطان را فراری دهیم.» (اسپرجن)

ج. بامدادان محبت تو را اعلام کردن: اعلام محبت خداوند (hesed، واژه‌ای عظیم برای محبت وفادارانه و عهدی خدا) و وفاداری او، روش دیگری برای شکرگزاری از خداوند است. این اعلام نه تنها باید در روزها یا شب‌های خوب، بلکه هر شامگاه باید به‌جا آورده شود.

یک) «رحمت خداوند در وعده نجات و وفاداری او در تحقق آن، موضوعاتی خستگی‌ناپذیر برای ستایش‌های صبحگاهی و شامگاهی هستند.» (هورن)

دو) «با اشتیاق و بی‌درنگ باید خداوند را تمجید کنیم؛ ما کارهای ناخوشایند را تا جایی که بتوانیم به تعویق می‌اندازیم، اما دل‌های‌مان چنان در پرستش خدا غرق است که صبح زود برمی‌خیزیم تا به آن بپردازیم. در ستایش‌های صبحگاهی طراوت و دل‌انگیزی خاصی نهفته است؛ روز وقتی چشمانش را برای نخستین بار می‌گشاید، زیباترین حالت را دارد، و گویی خود خدا در آن هنگام سهم روزانهٔ منّا را تقسیم می‌کند، که اگر این برکت قبل از بالا آمدن خورشید جمع شود، شیرین‌ترین طعم را خواهد داشت.» (اسپرجن)

سه) این نوع ستایش قلبی خداوند را جلال می‌دهد. «ما طوری سخن می‌گوییم که انگار واقعاً باید به حال‌مان دل سوزاند که زنده‌ایم؛ گویی از وزغی زیر آفتاب‌گیر یا حلزونی در ظرف نمک بهتر نیستیم! ناله می‌کنیم انگار زندگی‌مان سراسر شهادت است و هر نفس، آه و اندوهی. اما چنین نیست. چنین رفتاری نام نیک خداوند نیکو را بدنام می‌کند.» (اسپرجن)

چهار) و شامگاهان وفاداری تو را: «ما در طول روز تجربهٔ‌ بیشتری نسبت به صبح داریم؛ بنابراین با قدرت بیشتری می‌توانیم وفاداری خداوند را بسراییم.» (اسپرجن)

د. با نوای بربطِ ده‌تار: عبادت و تجلیل از خدا می‌تواند از طریق موسیقی ابراز شود، با استفاده از سازهای گوناگون. امّا این کار باید با نوایی هماهنگ انجام شود؛ یعنی کسانی که موسیقی خود را وقف خدمت به خدا و قوم او می‌کنند، باید بکوشند که اجرای‌شان هماهنگ، دل‌نشین و با کیفیت باشد.

یک)  «می‌دانم که سنتی در کلیسا وجود دارد که با استفاده از سازهای موسیقی در پرستش مخالفت می‌کند، اما نمی‌فهمم این دیدگاه چگونه می‌تواند در برابر این آیات کتاب‌مقدس و آیات مشابه دیگر ایستادگی کند.» (بویس)

دو)  سه آیهٔ نخست این مزمور نشان می‌دهند که پرستش و تجلیل خدا جنبه‌ها و شیوه‌های گوناگونی دارد. ما باید خدا را به هر شکل ممکن و شایسته‌ای پرستش کنیم.

·     ممکن است به شکل شکرگزاری، سرود یا اعلام انجام شود.

·     ممکن است به‌خاطر آنچه هست (متعال) یا به دلیل کارهایی که کرده (در اعمال محبت‌آمیز و وفاداری او) باشد.

·     ممکن است در روز یا شب رخ دهد.

·     ممکن است با آواز خواندن و با سازهای موسیقی انجام شود.

2. آیه (4) علتی برای شکرگزاری کردن.

زیرا که تو ای خداوند، مرا به کارهایت شادمان ساخته‌ای؛

پس در وصف اعمال دست‌های تو شادمانه می‌سرایم.

الف. زیرا که تو ای خداوند: تأکید بر کار شخصی خداوند است. این همان چیزی است که خود او انجام داده است.

ب. مرا با کارهایت شادمان ساختی: گاهی خادمان خدا از کارها و راه‌های خداوند ناراضی می‌شوند. اما راه مزمورنویس بسیار بهتر است، شادمان بودن از کارهای خداوند.

یک) «اعمال خداوند را نباید از ذات او جدا کرد (محبت و وفاداری؛ رجوع کنید به آیه 2)، زیرا اعمال او جلوه‌ای از ذاتش هستند.» (ون‌جمرن)

ج. پس در وصف اعمال دست‌های تو شادمانه می‌سرایم: تمرکز کاملاً بر خداست، نه بر خود ما. پیروزی در آنچه ما برای خدا انجام می‌دهیم نیست، بلکه در آن چیزی است که خدا با دست‌های خود انجام داده است.

کارهای خداوند برای قوم خود و دشمنانش

1. آیات (5-6) فکرهای عظیم خداوند.

اعمال تو ای خداوند چه عظیم است،

و اندیشه‌هایت چه ژرف!

مرد وحشی نمی‌داند

و نادان این را درنمی‌یابد.

الف. اعمال تو چه عظیم است: پس از بیان مفهوم کارهای خدا در سطرهای پیشین، مزمورنویس اکنون عظمت آن اعمال را اعلام می‌کند.

یک) اعمال تو چه عظیم است: «این کارها بسیار فراوان، شگفت‌انگیز و باشکوه‌اند؛ و اندیشه‌های تو نقشه‌ها و مشورت‌هایت که بر اساس آنها و به‌وسیلهٔ آنها و در ارتباط با آنها این کارها شکل گرفته‌اند- بسیار ژرف و عمیق‌اند، چنان‌که درک کامل آنها از توان فهم انسان بیرون است.» (کلارک)

دو) «جدال‌های ایمان و بی‌ایمانی… برای این خواننده به پایان رسیده است. او با اطمینان و ستایشی فروتنانه در برابر عظمت اعمال و ژرفای بی‌کران هدف خداوند که کارها را هدایت می‌کند، سر تعظیم فرود می‌آورد.» (مک‌لارن)

سه) «اما چگونه جانی که تولد تازه دارد شادمان و پیروز می‌شود هنگامی که اعمال دست خدا را می‌بیند که همه‌چیز را در مسیح عیسی از نو خلق کرده است!» (هورن)

ب. اندیشه‌هایت چه ژرف: اولین نکته‌ای که مزمورنویس از اعمال خدا بیان می‌کند خرد عظیم اوست. دانش خدا نه‌تنها وسیع است و همه‌چیز را دربرمی‌گیرد، بلکه ژرف نیز هست و همه چیز را درباره‌ هر چیز می‌داند.

یک) اندیشه‌هایت چه ژرف: «براستی ای برادران، هیچ دریایی به ژرفای این افکار خدا نیست، همان که شریران را شکوفا می‌سازد و نیکان را دچار رنج می‌کند؛ هیچ‌چیز به این اندازه عمیق و ژرف نیست. در این عمق، در این ژرفنا، هر جان بی‌ایمان نابود می‌شود. آیا می‌خواهی از این ژرفنا عبور کنی؟ از چوب صلیب مسیح دور مشو، و غرق نخواهی شد؛ به مسیح محکم بچسب.» (آگوستین، به نقل از اسپرجن)

ج. و نادان این را درنمی‌یابد: نادان نمی‌داند و درنمی‌یابد که خدا بی‌نهایت داناتر و عظیم‌تر از ایشان است. برای بعضی از مردم بسیار دشوار است که بپذیرند خدا بیش از ایشان می‌داند، و حتی دشوارتر آن است که در عمل طوری زندگی کنند که گویی این حقیقت دارد.

یک) انسان نادان عظمت خدا را چنان‌که در مزمور ۵:۹۲ توصیف شده، درک نمی‌کند. او همچنین داوری آینده را (با وجود سعادت کنونی) که در مزمور ۷:۹۲ بیان شده، نمی‌فهمد.

دو) انسان نادان: «ایش بار (Ish baar)، انسان گرازنما خرس نادان آدم بی‌فرهنگ؛ انسانی که سراسر جسم است و نه روح و نه عقل در او فعال است و نه حتی به چشم می‌خورد؛ انسان پستی که هرگز تلاش نمی‌کند خدا را در اعمالش ببیند.» (کلارک)

سه) «کلمه «نادان» (َبَعَر، آیه 6؛ همچنین مزمور 10:49؛ 22:73؛ امثال 1:12؛ 2:30) بیانگر منش حیوان‌گونه است. همانطور که یک حیوان هیچ درک یا توانایی تحلیلی ندارد، نادان نیز از عقل سلیم بی‌بهره است (رجوع شود به اشعیا 2:1).» (ون‌جمرن)

چهار) بویس ارتباطی میان این موضوع و مزمور ۸ پیشنهاد می‌کند: «با خواندن انسان به‌عنوان اندکی کمتر از فرشتگان و نه اندکی بالاتر از حیوانات، نشان داده می‌شود که دعوت انسان این است که به سوی خدا بنگرد و شبیه او شود، زیرا به صورت او آفریده شده است. اما اگر نخواهد رو به بالا کند، تنها جهتی که برایش باقی می‌ماند پایین است، و در نتیجه رفتارش مانند حیوانات خواهد شد.» (بویس)

2. آیات(7-9) خداوند دشمنان خود را داوری می‌کند.

که هرچند شریران چون علف برویند

و بدکاران جملگی بشکفند،

برای این است که تا به ابد هلاک گردند؛

اما تو ای خداوند، تا به ابد متعال هستی!

زیرا که دشمنانت، ای خداوند،

آری دشمنانت، به‌یقین نابود خواهند شد،

و بدکاران جملگی پراکنده خواهند گشت

الف. که هرچند شریران چون علف برویند: مزمورنویس بارها دیده است شریران کامیاب شده‌اند. آنها خیلی زود مانند علف می‌رویند و جملگی می‌شکفند. در عین‌حال او می‌داند که این شکوفا شدن راهی است برای نابودی آنها. (برای این است که تا به ابد هلاک گردند).

یک) جملگی بشکفند: « موفقیت ظاهری شریران همچون سراشیبی دلپذیری است که با سرعت به قهقرا منتهی می‌شود. هرچه شکوفه زودتر بشکفد، زودتر نیز گلبرگ‌هایش فرو می‌ریزند.» (مک‌لارن)

دو) «لطف خدا نسبت به انسان را نمی‌توان از رفاه ظاهری شناخت؛ و نارضایتی او را نیز نمی‌توان از شرایط سختی که فردی در آن قرار دارد، دریافت. اما وقتی می‌بینیم شریران شکوفا می‌شوند، می‌توانیم با اطمینان بگوییم که سوءاستفادهٔ آنان از رحمت‌های خدا موجب خواهد شد که او ایشان را همچون علف‌های هرز از زمین بکَند؛ و چون در گناهان خود می‌میرند، تا به ابد نابود می‌گردند.» (کلارک)

سه) تا ابد هلاک گردند: «تا ابد هلاک شدن موضوع بسیار وحشتناکی است که ذهن انسان  از درک آن عاجز است. آن ترس و واهمه‌ای که همچنان در راه است را نه هیچ چشمی دیده و نه هیچ گوشی شنیده است!» (اسپرجن)

چهار) «کمتر به این فکر می‌کنند که کامیابی‌شان تنها به این سبب است که مانند حیوانات، برای ذبح آماده‌تر شوند. هرچه چاق‌تر باشند، برای کشتار مناسب‌ترند و زودتر نیز کشته خواهند شد.» (بوگان، به نقل از اسپرجن)

ب. اما تو ای خداوند، تا به ابد متعال هستی: در تقابل با شریران که کامیابی‌شان تنها موقتی است، خداوند تا ابد متعال خواهد بود. دشمنان او هلاک خواهند شد و همهٔ شریران پراکنده خواهند گشت.

ج. خداوندا، دشمنانت: این عبارت برای تأکید تکرار شده است. آن دشمنان خداوند نابود خواهند شد، و قوم خدا فراخوانده می‌شوند تا این را نیز یکی دیگر از اعمال عظیم خدا ببینند.

یک) مزمورنویس، کلمه‌ای نمایشی بهکار برده است [آری… به یقین] به مانند یقین وجود انگشت در دستها، به‌عنوان امری واضح و بلا شک. (ترپ)

دو) در نهایت، خدا مصمم است که آنانی را که خود را دشمن او می‌سازند، نابود کند. «آن رحمتی که به بدی اجازه می‌دهد تا به ویرانگری خود ادامه دهد، رحمتی ضعیف و خطرناک است. اما آن دلسوزیِ قوی و حقیقی است که بدون تزلزل، بدی را می‌زند و نابود می‌سازد.» (مورگان)

سه) کیدنر دربارهٔ مزمور ۹:۹۲ می‌نویسد: «این آیه با نیروی انباشته‌اش، شباهت چشمگیری به برخی سطرها از نوشته‌های اوگاریتی دارد که چند قرن پیش‌تر نوشته شده‌اند. اگر این متون شناخته‌شده بوده باشند، این آیه می‌تواند بیانی صریح باشد بر اینکه این خداوند است، نه بَعَل، که پیروز خواهد شد، و پیروزی او شرارت را از جهان خواهد زدود، نه آنکه صرفاً رقیبان یک خدای طبیعت‌محور را از میان بردارد.» (کیدنر)

3. آیات (10-11) تجربه مزمورنویس از برکت و نجات.

اما تو شاخ مرا همچون شاخ گاو وحشی برافراشته‌ای،

و روغن تازه بر من فرو ریخته‌ای.

دیدگانم شکست دشمنانم را دیده است،

و گوش‌هایم خبر سقوط مخالفانِ شریرم را شنیده است.

الف. اما تو شاخ مرا همچون شاخ گاو وحشی برافراشته‌ای: شاخ نماد قدرت و توانایی بود. شریران نابود می‌شوند (مزمور ۷:۹۲)، اما پارسایان قوت یافته و برافراشته می‌شوند.

یک) گاو وحشی: «قدرت و خشونت این حیوان به ضرب‌المثل تبدیل شده بود.» (ون‌جمرن)

دو) «تصویر شاخ همچنین استعاره‌ای از روغن را به یاد می‌آورد، زیرا روغن از شاخ ریخته می‌شد. (مراجعه شود به اول سموئیل 13:16).» (ون‌جمرن)

ب. و روغن تازه بر من فرو ریخته‌ای: مسح با روغن تازه، تازگی و عزت به همراه داشت؛ برکتی بود از خدا که قدرت و توانایی او را بر مسح‌شده می‌ریخت.

یک) با روغن تازه: «هر روز صبح، ای کاهنان والامقام، سر فرو آورید برای مسح تازه‌ای که در انتظار خدمت‌های نو است. فیض و قدرت پیشین دیگر کافی نیست؛ متون قدیمی باید تازه شوند و بار دیگر ضرب بخورند؛ پیمان‌های قدیمی باید باز گفته شوند؛ و پر شدن از روح‌القدس باید زنده و شاید به همان روشنی و وضوح نخستین بار باشد.» (مایر)

دو) «گاهی وقتی با ایماندارانی روبه‌رو می‌شویم که پر از فیض، صبر، شجاعت، شور و محبت‌اند، می‌گوییم: من هرگز نمی‌توانم به جایگاه آنها برسم. اما بله، می‌توانیم! زیرا ما نیز با روغن تازه مسح خواهیم شد، و اگر فیض تازه دریافت کنیم، هیچ جایگاهی بلندمرتبه نیست که نتوانیم به آن برسیم.» (اسپرجن)

سه) «روغن تازه، در چنین زمینه‌ای، به روشنی نماد مسح دوباره یا تقدیس برای خدمت به خداست. ممکن است این اندیشه نیز مطرح باشد که آماده‌سازی «قربانی زنده» است، زیرا این فعل در جای دیگری نه برای مسح، بلکه برای آغشته کردن قربانی خوراک با روغن پیش از تقدیم آن بر مذبح به کار رفته است (خروج 40:29).» (کیدنر)

ج. دیدگانم شکست دشمنانم را دیده است: مزمورنویس برکتی دیگر داشت که شکست دشمنانش را به چشم خود ببیند. پیروزمندی برای قوم خدا تضمین شده است و شکی در آن نیست (رومیان 8:37)، اما گاهی تنها از طریق ایمان درک می‌شود و با چشم طبیعی و انسانی دیده نمی‌شود.

یک) «این بیان، اطمینان قلبی ایمان و توکّل فروتنانه به وعده‌های خدا را می‌رساند؛ اینکه تلاش‌های ما در نهایت با پیروزی بر هر مانع و مقاومتی که بر سر راه است، تاج‌گذاری خواهد شد؛ و روزی فرا می‌رسد که همهٔ دشمنان نجات ما را در زیر پای خود خواهیم دید، مرده و مغلوب.» (هورن)

4. آیات (12-15) خدا، پارسایان را شکوفا می‌کند.

پارسا چون درخت خرما خواهد شکفت،

و همچون سرو آزاد لبنان نمو خواهد کرد؛

آنان که در خانۀ خداوند غرس شده‌اند،

در صحن‌های خدای ما خواهند شکفت.

در پیری نیز میوه خواهند آورد

و تر و تازه و سبز خواهند بود،

تا اعلام کنند که خداوند راست است؛

او صخرۀ من است و در او ذره‌ای بی‌انصافی نیست

الف. پارسا چون درخت خرما خواهد شکفت: شریران دوره‌ای از شکوفایی دارند (مزمور ۷:۹۲)، اما پارسایان مانند درخت خرمای همیشه سبز رشد و شکوفایی خواهند داشت. شریران باید بفهمند که این دنیا بهترین چیزی است که تا به حال خواهند دید، و پارسایان باید بدانند که این دنیا بدترین چیزی است که تجربه خواهند کرد.

یک) چون درخت خرما: «وقتی درخت نخل با ابهتی را می‌بینم که استوار ایستاده و بر خلاف جاذبه زمین رشد می‌کند و از تمام قدرت خود برای ایستادگی همچون یک ستون مستحکم استفاده می‌کند و در بیابانی بی‌آب و علف به رشد خود ادامه می‌دهد؛ تصویری زیبا از انسان پارسا داریم کسی که در پارسایی‌ خود تنها به جلال خدا چشم دوخته و فارغ از شرایط ظاهری، به فیض الهی زندگی می‌کند و شکوفا می‌شود، جایی که همه چیزهای دیگر فنا می‌یابند.» (اسپرجن)

ب. و همچون سرو آزاد لبنان نمو خواهد کرد: درختان سرو لبنان به دلیل اندازه، قدرت، ماندگاری، زیبایی و ثمردهی‌شان شناخته شده بودند. برکاتی که بر پارسایان نازل می‌شود، همین ویژگی‌ها را به همراه دارد.

یک) «سرو به ما ایده‌ای از بزرگی، پایداری، دوام و فسادناپذیر بودن می‌دهد.» (کلارک)

ج. آنان که در خانۀ خداوند غرس شده‌اند، در صحن‌های خدای ما خواهند شکفت؛ در پیری نیز میوه خواهند آورد: خانۀ خدا، جایگاه حضور او، مکانی است که پارسایان در آن غرس می‌شوند و به‌طور مستمر در آنجا زندگی خواهند کرد و خواهند شکفت. می‌توان گفت که آنها از ابتدا تا انتها در حضور خداوند هستند و حتی در پیری نیز میوه خواهند آوردهمان‌طور که موسی چنین بود (تثنیه 7:34).

یک) آنان که در خانۀ خدا غرس شدند: «این سؤال پیش می‌آید که آیا در صحن‌های معبد، درختی کاشته شده باشد یا نه! ؛ اما اندیشۀ مزمورنویس این است که مطمئناً پارسایان در آنجا خواهند بود و آنجا خاک طبیعی‌شان است که در آن ریشه دوانده و پایدارند.» (مک لارن)

دو) در پیری نیز میوه خواهند آورد: «این سبزی به معنای جوانی ابدی نیست، بلکه شادابی و سرزندگی در دوران بی‌ثمری است، همچون موسی که در سن پیری نه چشمانش بسته و تار شد و نه توان طبیعی‌اش کاسته شد (تثنیه 7:34)؛ حکمتش پخته و حافظه‌اش بی‌نهایت غنی بود.» (ترپ)

سه) چنان‌که که در دوم قرنتیان 16:4 آمده است: «هر چند انسانِ ظاهری ما فرسوده می‌شود، انسان باطنی روز‌به‌روز تازه‌تر می‌گردد.» «هنگامی که قوّت طبیعی ایشان تحلیل می‌رود، تازه خواهند شد؛ روزهای آخر عمرشان، بهترین روزهایشان خواهد بود، زیرا همان‌گونه که در فیض رشد می‌کنند، در تسلی و برکت نیز افزونی خواهند یافت.» (مایر)

چهار) «روزی مرد مسیحی نیکویی را شنیدم که می‌گفت در حال اعتراف به خطایی است. گفت: می‌ترسم که میوۀ‌ ایام پیری‌ام، بداخلاقی باشد. گفتم: نه، این میوۀ‌ پیری تو نیست؛ میوۀ‌ طبیعت کهنۀ توست. اما میوۀ‌ پیری، وقتی که فیض الهی در پیری باشد، باید بردباری باشد.» (اسپرجن)

د. تا اعلام کنند که خداوند راست است: به همین علت است که قوم خدا در طریق برکت زندگی می‌کنند طوری که همیشه باعث جلال و تکریم خداوند می‌شود (میوه خواهند آورد). نه برای آنکه توجه مردم را به خود جلب کنند، گویی انسان‌های فوق‌العاده‌ای هستند، بلکه برای آنکه با تمام وجود اعلام کنند که خداوند راست است.

یک) «تا بگویند که خداوند راست است. خوب، چگونه میوه آوردن یک مسیحی سالخورده این را نشان می‌دهد؟ زیرا نشان می‌دهد که خداوند به وعده‌هایش امین است. او وعده داده که هرگز ایشان را ترک نخواهد کرد و رهایشان نخواهد ساختو این را می‌بینی. او وعده داده که وقتی ضعیف‌اند، قوی خواهند شدو این را می‌بینی. او وعده داده که اگر او را بجویند، هیچ چیز نیکویی کم نخواهند داشتو این را می‌بینی.» (اسپرجن)

ه‍. و صخرۀ من است و در او ذره‌ای بی‌انصافی نیست: این اعتماد راسخ و تجربۀ‌ آزمودۀ‌ مزمورنویس بود. او هم از راه فهم و هم از راه تجربۀ‌ زندگی می‌دانست که می‌توان به خدا اعتماد کرد و او همه چیز را در نیکویی انجام می‌دهد.