فصل به فصل، آیه به آیه، استفاده آسان و همیشه رایگان!

مزمور ۹۴ – خداوند، مدافع من

«در این سرود می‌بینیم که چگونه همان چیزهایی که به ایمان حمله می‌کنند و تهدید به ناامیدی می‌کنند، می‌توانند به فرصتی برای ستایش در مکان و عمل پرستش تبدیل شوند (جی. کمپبل مورگان)

سرکشان و شریرانی که باید بشنوند و از خدا اطاعت کنند.

1. آیات (1-3) شناخت خدا به‌عنوان داور زمین.

ای خدای انتقام‌گیرنده، ای یهوه،

ای خدای انتقام‌گیرنده، تجلی فرما!

ای داور زمین، سر برافراز

و متکبران را سزا ده!

شریران تا به کی، خداوندا،

شریران تا به کِی شادی خواهند کرد؟

الف. ای خدای انتقام گیرنده: سراینده مزمور با این تشخیص ساده و عمیق آغاز می‌کند که انتقام متعلق‌ به خداست. او در میان بشر می‌بیند و عادلانه داوری می‌کند و انتقام را در صورت لزوم خواهد گرفت.

·      این بدان معناست که انتقام متعلق‌ به انسان نیست.

·      این بدان معناست که انتقام متعلق ‌به کسی است که بیش از ما می‌بیند و بیش از ما می‌داند.

·      این بدان معناست که شایسته است از خدا بخواهیم که انتقام بگیرد و به دانش، حکمت و زمان‌بندی برتر او اعتماد کنیم.

یک) در ارمیا 56:51، خدا با عنوان خدای مکافات نامیده شده است، و به ما اطمینان داده شده است که او حتماً جزا خواهد داد.

دو) «خدا نویسندهٔ عدالت کیفری است، همان‌طور که سرچشمهٔ رحمت است. این عدالت کیفری چیزی است که ما اغلب آن را انتقام می‌نامیم، هرچند شاید به‌درستی چنین نباشد؛ زیرا انتقام نزد ما به‌معنای برانگیخته شدن احساسات خشم‌آلود برای ارضای روحیه‌ای کینه‌توز است که خود را آسیب‌دیده می‌پندارد. اما آنچه در اینجا به آن اشاره شده، عمل سادهٔ عدالت است که به هر کس آنچه را سزاوار اوست، می‌بخشد.»  (کلارک)

سه) «دکتر ساموئل جانسون، که نخستین فرهنگ لغت بزرگ انگلیسی را تدوین کرد، این تمایز را به‌خوبی بیان کرده است، آنجا که گفت: انتقام عملی است برخاسته از احساس، اما قصاص یا تلافی، برخاسته از عدالت است؛ آسیب‌ها انتقام گرفته می‌شوند، اما جنایات مجازات می‌گردند.» (بویس)

ب. ای خدای انتقام‌گیرنده، تجلی فرما: تکرار این عبارت، فراتر از تأکید و شدت، معنای عمیق‌تری دارد. این تکرار، انتقام خدا را با جلال او پیوند می‌دهد، با درخشیدن او. در نهایت، اجرای انتقام بر گناه و گناهکاران، بخشی از جلال خودِ خداست.

یک) مک‌لارن در مورد تکرار این درخواست چنین گفته است: «انسانِ گرفتار، تا زمانی که کمک نرسیده یا نشانه‌ای از آمدن آن ندیده، همچنان به فریاد زدن ادامه می‌دهد.»

دو) «دعای برای اینکه یهوه ‘تجلی کند’ دعایی برای ظهور خداوند است ،یعنی ظهوری از سوی خداوند که در شکوه سلطنتی خود پدیدار می‌شود تا عدالت را به جهانی پر از هرج‌ومرج بیاورد.» (ون‌جمرن)

ج. ای داور زمین، سر برافراز: مزمورنویس کار انتقام را به خدا سپرده است، اما همچنان دعا می‌کند که خدا وظیفهٔ خود را به انجام رسانَد و مجازات را بر متکبّران وارد سازد.

یک) مورگان توصیف می‌کند که چگونه قوم ستمدیدهٔ خدا در طول قرون چنین دعا کرده‌اند: «در دخمه‌ها، در سیاه‌چال‌ها، در مکان‌هایی سراسر ویرانی آنجا که به نظر می‌رسید راه خدا بسته شده، سلطنت او شکست خورده، و شرارت پیروز شده استاین سرودها برخاسته‌اند؛ خدا را پادشاه اعلام کرده‌اند، اندیشه‌های باطل و بیهودهٔ انسان را به سخره گرفته‌اند، و پیروزی نهایی او را اعلام کرده‌اند

دو) «کسانی که نفرتی عمیق از گناه ندارند، یا هرگز سنگینی خردکنندهٔ شرارتِ قانونی‌شده را احساس نکرده‌اند، ممکن است از آرزوهایی چون آنچه مزمورنویس بیان می‌کند عقب بکشند و آنها را وحشیانه بنامند؛ اما دل‌هایی که مشتاق پیروزی عدالت‌اند، از چنین سخنانی آزرده نخواهند شد.» (مک‌لارن)

سه) «ااگر اجرای عدالت کاری درست باشد و چه کسی می‌تواند این حقیقت را انکار کند؟پس آرزو کردن آن باید امری بسیار بجا و مناسب باشد؛ نه از سر انتقام شخصی که در این صورت انسان به‌سختی جرأت می‌کند از خدا درخواست کند، بلکه از سر همدلی با حق و دلسوزی نسبت به کسانی که ناحق رنج می‌کشند.» (اسپرجن)

د. شریران تا به کی، خداوندا؟ این نکته، حس فوریت را به دعای مزمورنویس می‌افزاید. با ترکیبی از جسارت و تواضع، او از خدا می‌خواهد که دلیل تأخیر تا زمان اجرای این انتقام عادلانه را روشن سازد. مانند جان‌هایی که زیر مذبح‌اند، مزمورنویس فریاد می‌زند: تا به کی خداوندا؟ (مکاشفه 9:6-10)

یک) «پس تنها پرسش دربارهٔ قدرت شر این است: که تا به کی خداوندا؟ (مزمور 3:94)؛ جایی برای این گمان وجود ندارد که شاید خداوند نابینا است (مزمور 7:94) یا با تاریکی معامله‌ای کرده است (مزمور 20:94). هیچ‌چیز ماهیت خورشید را دگرگون نکرده و یا داور را فاسد نساخته است: مسئله فقط این است که شب، طولانی است. (مزمور 1:94 قسمت دوم، 2 قسمت اول).» (کیدنر)

دو) تا به کی؟ «بارها و بارها این شکایت تلخ در سیاه‌چال‌های تفتیش عقاید، بر ستون‌های شلاق بردگی، و در زندان‌های ستم شنیده شده است. خدا در زمان معیّن پاسخ خود را اعلام خواهد کرد، اما پایان کامل هنوز فرا نرسیده است.» (اسپرجن)

2. آیات (4-7) شناخت نافرمانی بدکاران.

سخنان گستاخانه جاری می‌سازند

همۀ بدکاران لاف می‌زنند.

قوم تو را، ای خداوند، لِه می‌کنند؛

و بر میراث تو ستم روا می‌دارند.

بیوه‌زنان و غریبان را می‌کُشند،

و یتیمان را به قتل می‌رسانند.

و می‌گویند: «خداوند نمی‌بیند!

خدای یعقوب درنمی‌یابد.

الف. سخنان گستاخانه جاری می‌سازند: اولین نکته‌ای که دربارهٔ شریران ذکر می‌شود، سخنان آنهاست. آنها سخنان گستاخانه می‌گویند و به خود می‌بالند. در مقابل، یکی از نشانه‌های پارسایان، سخنانی فروتنانه و سرشار از مهربانی است.

یک) «سخنان، اغلب بیشتر از شمشیر زخم می‌زنند؛ آنها به دل همان‌قدر سخت و آزاردهنده‌اند که سنگ به گوشت. و این سخنان به‌وفور از دهان شریران جاری می‌شود ( اسپرجن)

ب. قوم تو را، ای خداوند، لِه می‌کنند: نکتهٔ بعدی که دربارهٔ شریران ذکر شده، اعمال آنها علیه قوم خداوند است، کسانی که میراث او هستند. آنان میراث خداوند را نابود می‌کنند (له می‌کنند) و به آنها ستم روا می‌دارند. در مقابل، یکی از نشانه‌های پارسایان، محبت ایشان نسبت به قوم خداست.

یک) «این ستمگران لزوماً بیگانه نیستند؛ آنها ممکن است به‌همان اندازه بومی باشند، مانند منسّیِ مرتد یا تمسخرکنندگانِ اشعیا ۱۸:۵ به بعد.» (کیدنر)

ج. بیوه‌زنان و غریبان را می‌کُشند: سومین نکته دربارهٔ شریران، حملهٔ آنان به ضعیفان و ناتوانان است تا آنجا که حتی به قتل نیز می‌انجامد. در مقابل، یکی از نشانه‌های پارسایان، رسیدگی و توجه به ناتوانان و محرومان است.

یک) «آیا چنین رفتار غیرانسانی نباید خشم خداوند را برانگیزد؟ آیا اشک‌های بیوه‌زنان، ناله‌های غریبان، و خون یتیمان بیهوده ریخته خواهد شد؟ به‌راستی که همان‌طور که خدایی در آسمان هست، او از کسانی که مرتکب چنین جنایاتی می‌شوند بازخواست خواهد کرد؛ گرچه در بردباری مدتی با آنها مدارا کند، اما به‌زودی انتقام خواهد گرفت، و آن نیز با شتاب(اسپرجن)

د. و می‌گویند خداوند نمی‌بیند: چهارمین نکته دربارۀ شریران، جهل و تکبر آنها نسبت به خداست. آنها وجود او را به شیوه‌ای که در کتاب‌مقدس آشکار شده، انکار می‌کنند. چنین جهلی نسبت به خدا در نهایت منجر به تکبر و غرور بی‌جا خواهد شد.

یک) «آنان کورکورانه در شرارت غرق بودند، زیرا خدایی کور را در خیال خود پرورانده بودند. وقتی انسان‌ها باور کنند که چشمان خدا تار شده‌اند، جای تعجب نیست اگر افسار هوس‌های خشن و حیوانی خود را رها کنند (اسپرجن)

دو)  «هیچ الزامی نیست که در برابر حاکمانی که حکومتشان ناعادلانه و دینشان بی‌خدایی است، سخنان نرم و ملایم گفت. اخاب ایلیای خود را داشت، و هیرودس نیز یحیای تعمیددهنده را. این سنت در طول اعصار ادامه یافته است (مک‌لارن)

سه) خداوند یعقوب: «آنها با طعنه او را چنین می‌خوانند؛ کسی که این نام را برای خود برمی‌گزیند، اما به قومش توجهی ندارد، و یعقوب خود را به غارت و خشم دشمنانش می‌سپارد (پول)

3. آیات (8-11) ملامت کردن بدکاران نادان.

ای بی‌فهمانِ قوم، دریابید!

ای جاهلان، کِی عاقل خواهید شد؟

آیا آن که گوش را غرس کرد، نمی‌شنود؟

و آن که چشم را سرشت، نمی‌بیند؟

آیا آن که قوم‌ها را تأدیب می‌کند، توبیخ نمی‌نماید؟

و آن که آدمی را تعلیم می‌دهد، علم ندارد؟

خداوند از افکار انسان آگاه است؛

او می‌داند که آنها بطالت محض است!

الف. ای بی‌فهمانِ قوم، دریابید: مزمورنویس تلاشی کرد که برخی آن را مأموریتی بیهوده می‌دانندیاری دادن به نادانان و احمقان با آموزش و فهم. او به‌طور مشخص به کسانی اشاره داشت که در آیهٔ قبل ذکر شدند و باور داشتند خدا شرارت‌شان را نمی‌بیند و نمی‌فهمد.

یک) مفهوم بی‌فهم همان است که در مزمور 6:92 آمده –انسانی حیوان‌صفت، که بیشتر حیوان است تا انسان. «ای شمایی که خود را حکیم‌ترین مردمان می‌پندارید، اما در حقیقت حیوان‌صفت‌ترینِ همه هستید… شما که تنها ظاهر انسان را دارید، اما فهم و شعور انسانی در شما نیست (پول)

ب. آیا آن که گوش را غرس کرد، نمی‌شنود: چنین منطقی ساده و قابل فهم است. خدایی که گوش را آفرید می‌تواند بشنود، و خدایی که چشم را آفرید می‌تواند ببیند. خدای تمام حکمت و دانایی، مردان و زنان را به‌خاطر زندگی‌شان مورد بازخواست قرار خواهد داد.

یک) «این منطق، گریزناپذیر است، اگر این پیش‌فرض پذیرفته شود که خدا آفرینندهٔ ماست. آنچه این مزمور در نظر نمی‌گیرد، اوج پوچی است پوچی‌ای که برای انسانِ امروزی کنار گذاشته شده: رد کردنِ همین پیش‌فرض (کیدنر)

دو) «مزمورسرا نمی‌گوید: آیا او که گوش را غرس کرد، گوش ندارد؟ آیا او  که چشم را خلق کرد، چشم ندارد؟ خیر؛ بلکه می‌گوید، آیا او نمی‌شنود؟ آیا او نمی‌بیند! و چرا چنین می‌گوید؟ برای جلوگیری از خطای انسان‌انگاری خدا، یعنی برای روح نامحدود او اعضا یا اجزای جسمانی قائل شویم (کلارک)

ج. خداوند از افکار انسان آگاه است: حکمت خدا چنان عظیم است که حتی از افکار مردان و زنان آگاه است. این خدای بزرگ باید با ترس مقدّس، احترام، و اطاعت شایسته، مورد توجه قرار گیرد. شنیدن این حقیقت برای بی‌فهمان و جاهلان ضروری بود و شاید حتی فهمیدن آن نیز.

یک) پولس رسول بعداً مزمور 11:94 را در اول قرنتیان 20:3 نقل کرد تا برتری و پیروزی خدا را بر غرور و سرکشی حکمت و دانش انسانی نشان دهد؛ و در رومیان ۲۱:۱ نیز به بیهودگی عقل انسان در برابر خدا اشاره کرد.

قوم خدا که باید صدای او را بشنوند و از دستورات او پیروی کنند.

1. آیات (12-15) دلگرمی برای قوم خدا -آنها هرگز تنها نمی‌مانند.

خوشا به حال کسی که تو ای خداوند تأدیبش می‌کنی،

و از شریعت خود، وی را می‌آموزی؛

او را از روزهای بلا آسایش می‌بخشی،

تا زمانی که گودالی برای شریران کنده شود.

زیرا خداوند قوم خود را وا نخواهد گذاشت،

و میراث خود را ترک نخواهد کرد.

داوری بار دیگر بر پارسایی منطبق خواهد شد،

و تمامی راست‌دلان از آن پیروی خواهند کرد.

الف. خوشا به‌حال کسی که تو ای خداوند تأدیبش می‌کنی: شاید بی‌فهمان و جاهلان هرگز به خدا گوش ندهند، اما قوم خدا باید به سخنان او گوش فرا دهند. او با کلام خود (از شریعت خود) آنها را تأدیب می‌کند و می‌آموزد.

یک) «در اینجا، این شاگرد است که سخن می‌گوید، نه معلّم؛ و این سخنان، پیروزی ایمان را بازتاب می‌دهند واکنشی مثبت به سختی‌های کنونی.» (کیدنر)

دو) «تمام تنبیه‌های دنیا، اگر با تعلیم الهی همراه نباشند، هرگز انسان را سعادتمند نمی‌سازند؛ انسانی که در توبیخ، تعلیم نیز می‌یابد و در تازیانه، درسی می‌گیرد، انسان خوشبختی است.» (بروکس، به نقل از  اسپرجن)

ب. او را از روزهای بلا آسایش می‌بخشی: این وعده‌ای شگفت‌انگیز است برای کسانی که تعلیم را از کلام خدا می‌پذیرند. ایشان در روزهای ناگزیرِ بلا، آسایش خواهند داشت آسایشی که تا زمانی که گودالی برای شریران کنده شود، یعنی تا زمانی که خدا در داوری خود همه چیز را به درستی بر‌پا دارد، از آنِ ایشان خواهد بود.

یک) «حتی در دل شرّ، اگر هدف شرّ را بفهمیم، آرامشی هست که از شرّ آزادمان می‌کند (مک‌لارن)

دو) روزهای بلا: «به یاد بیاورید دوران شهیدان و روزهای پیمان‌داران، کسانی که مانند کبک در کوه‌ها شکار می‌شدند. نباید تعجب کنید اگر مکان‌های راحت دنیا نصیبت نشود و اگر وظایف سخت نگهبانی بر دوش شما باشد. این‌گونه است و باید این‌گونه باشد، زیرا خداوند چنین مقرر کرده است.» ( اسپرجن)

سه) تا زمانی که گودالی برای شریران کنده شود: «… تا زمانی که قبر سرد جسم او را در بر گیرد و جهنم سوزان جانش را نگه دارد(تِرَپ)

ج. زیرا خداوند قوم خود را وا نخواهد گذاشت: این اطمینان زیبا و قدرتمند، ابتدا به اسرائیل تحت عهد قدیم داده شده، اما به فرزندان خدا تحت عهدی بهتر نیز گسترش می‌یابد. برخی تعلیم می‌دهند که خدا اسرائیل را رها کرده است، اما این آیه و بسیاری آیات دیگر با این نظر مخالف‌اند. خدا با تکرار و تأکید می‌گوید: و میراث خود را ترک نخواهد کرد.

یک) «حتی اگر شیطان بیاید و در گوشتان زمزمه کند: خدا تو را رها کرده است، باور نکنید؛ چنین چیزی ممکن نیست. شیطان کسانی را دارد که رها شده‌اند، اما خدا هیچ‌کسی را رها نمی‌کند. گاهی خدا آن رهاشدگان شیطان را برمی‌دارد و آنها را به نشانۀ قدرت عظیم رحمت خود تبدیل می‌کند (اسپرجن)

د. داوری بار دیگر بر پارسایی منطبق خواهد شد: خدا به ایمانداران وعده می‌دهد که فرمانروایی و داوری عادلانه خود را در جهان به ارمغان می‌آورد، و راست‌دلان را خشنود خواهد کرد.

یک) «همه چیز به حق و عدالت برقرار خواهد شد، و هر کس پاداش خود را خواهد گرفت، چنان‌که در رومیان ۱۰-۶:۲ آمده است اگر نه زودتر، بی‌تردید در روز داوری.» (تِرَپ)

2. آیات (16-19) تسلی برای قوم خدا خداوند آنها را یاری خواهد کرد.

کیست که برای من بر ضد مردمان شریر بر‌خیزد؟

و کیست که برای من در برابر بدکاران بایستد؟

اگر خداوند یاور من نبود،

جان من به‌زودی در دیار خاموشی ساکن می‌شد!

آنگاه که گفتم: «پای من می‌لغزد»،

محبت تو ای خداوند، تکیه‌گاهم شد.

در کثرت غصه‌های دل من،

تسلی‌های تو جانم را شادمان می‌سازد.

الف. کیست که برای من بر ضد مردمان شریر بر‌خیزد: در آیات پیشین این مزمور، مزمورنویس از داوری نهایی و عادلانهٔ خدا خرسند بود. اما اکنون درمی‌یابد که آن روزِ مورد انتظار هنوز فرا نرسیده است. او به‌خوبی محدودیت‌های خود را در رویارویی با شریران و بدکاران درک می‌کند و به زبان می‌آورد.

ب.  اگر خداوند یاور من نبود: پرسش بلاغی او پاسخی روشن داشت: خداوند یاورش بوده و خواهد بود در برابر شریران.

یک) «اگر می‌توانستیم در جای دیگری دوستانی بیابیم، شاید خدای ما چندان عزیز و گران‌قدر نمی‌بود؛ اما وقتی که پس از فراخواندن آسمان و زمین برای یاری، هیچ پناهی نمی‌یابیم جز آنچه از بازوی جاودان می‌آید، آنگاه است که قدر خدای خود را می‌دانیم و با ایمانی کامل بر او تکیه می‌کنیم.» (اسپرجن)

دو) در دیار خاموشی ساکن می‌شد: «مزمورنویس اعتراف می‌کند که از دست شریران سخت در تنگنا بوده، تا آنجا که نزدیک بود پایش بلغزد و به ورطهٔ هلاکت فرو افتد.» (ون‌جمرن)

ج. محبت تو ای خداوند، تکیه‌گاهم شد: رحمت خدا او را در روزهای سخت نگاه خواهد داشت؛ حتی زمانی که به نظر می‌رسید پایش می‌لغزد، نخواهد افتاد.

یک) تکیه‌گاهم شد: «این تصویری استعاری است برگرفته از چیزی که در حال سقوط است، اما با تکیه‌گاهی نگه داشته می‌شود یا تقویت می‌گردد. چه بسیارند زمان‌هایی که رحمت خدا، به همین‌گونه، مانع فروپاشی ایمانداران ضعیف و کسانی شده که وفادار نبوده‌اند!» (کلارک )

د. تسلی‌های تو جانم را شادمان می‌سازد: در میان دشمنان و دشواری‌ها، مزمورنویس به یاری و تسلی خدا نیاز داشت. خداوند پاسخ داد با تسلی‌های بسیار که جان او را شاد ساخت. همین بود که او را از کثرت غصه‌های درونش رهایی بخشید.

یک) تسلی‌های تو: «چه شیرین‌اند تسلی‌های روح! چه کسی می‌تواند دربارۀ محبت ابدی، مقاصد تغییرناپذیر، وعده‌های عهد، فدیهٔ کامل، منجی قیام‌کرده، اتحاد او با قومش، جلال آینده و موضوعاتی از این دست تأمل کند و دلش از شادی به وجد نیاید؟» (اسپرجن)

دو) در کثرت غصه‌های دل من: «... در حالی‌که دلم آکنده بود از افکاری گوناگون و گیج‌کننده چنان‌که واژۀ عبری نیز همین معنا را می‌رساندو از نگرانی‌ها و ترس‌هایی دربارهٔ آیندۀ خویش عذاب می‌کشیدم.» (پول )

3. آیات (20-23) پناهگاه قوم خدا خداوند پناه و مدافع ایشان است.

آیا کرسی شرارت با تو متفق تواند شد،که با قوانین خود مصیبت به بار می‌آورد؟

آنها بر ضد جان پارسا همداستان می‌شوند، و بر ریختن خون بی‌گناه فتوی می‌دهند.

اما خداوند قلعۀ بلند من شده است، و خدایم، صخرۀ پناهگاه من.

خباثت ایشان را بر سرشان بر خواهد گردانید، و در شرارتِ خودشان،

نابودشان خواهد کرد؛ آری، یهوه خدای ما ایشان را محو و نابود خواهد کرد.

الف. آیا کرسی شرارت با تو متفق تواند شد، که با قوانین خود مصیبت به بار می‌آورد؟ مزمورنویس می‌دانست که گاهی شرارت در جایگاه‌های بلند یافت می‌شود. برخی تخت‌ها با بی‌عدالتی شناخته می‌شوند و برخی قوانین به دست شر ساخته می‌شوند. چنین کسانی هرگز با خدا همراه نخواهند بود.

یک) این اشاره‌ای است به آنچه در اول یوحنا 6:1 آمده است: اگر بگوییم با او شریکیم  و در تاریکی حرکت کنیم، دروغ می‌گوییم و به حقیقت عمل نمی‌کنیم.

دو) با قوانین خود مصیبت به بار می‌آورد: «رکورد جنایت به هنگامی زده می‌شود که حاکمان از قالب عدالت برای پنهان کردن بی‌عدالتی استفاده کنند و به شرارت‌ها وجاهت قانونی ببخشند. جهان باستان زیر بار چنین تحریف‌هایی از حرمت قانون ناله می‌کرد؛ و جهان امروز نیز از این آسیب‌ها بی‌نصیب نیست.» (مک لارن)

سه) با قوانین خود مصیبت به بار می‌آورد: «دزدی و خشونت را مشروع می‌کنند و سپس ادعا می‌کنند این قانون کشور  است؛ و شاید واقعاً چنین باشد، اما با این‌حال این کار شرارتی بزرگ است.» (اسپرجن)

ب. آنها بر ضد جان پارسا همداستان می‌شوند: این نوع شرارت قبلاً در مزمور ۴:۹۴-۶ توصیف شده بود که خون بی‌گناه را محکوم می‌کند. یوحنا نیز همان دل شریر را چنین توصیف کرده است: ای برادران، از اینکه دنیا از شما نفرت دارد، تعجب نکنید (اول یوحنا 13:3).

یک) همدستان می‌شوند: «در هر شرّی که باشد، آنان متحدند: شیطان، فرشتگانش و فرزندانش، همه گرد هم می‌آیند و دست در دست هم می‌دهند وقتی هدف‌شان نابودی اعمال خداوند باشد.» (کلارک)

ج. اما خداوند قلعۀ بلند من شده است: اگرچه شریران در برابر مزمورنویس در مکان‌های بلند بودند، اما او نگهدارنده‌ای قوی‌تر داشت. خود خدا صخرۀ پناهگاه او بود.

یک) قلعه من… پناهگاه من: «پس از آنکه نویسنده، پارسایان را به امورى که خداوند برایشان انجام خواهد داد مطمئن ساخت، اکنون سخن شهادت شخصى را می‌افزاید؛ گویی می‌خواهد بگوید آنچه را به دیگران وعده داده، خود نیز آن را تجربه و به حقیقت پیوستن آن را دیده است (بویس)

دو) «در او، تنها در او، ما امنیت می‌یابیم، هرچقدر جهان به خروش آید؛ از انسان یاری نمی‌طلبیم، بلکه راضی هستیم که به آغوش قدرت مطلق و بی‌انتها پناه ببریم.» (اسپرجن)

د. خباثت ایشان را بر سرشان بر خواهد گردانید: عاقبت نهایی شریران پیش‌بینی می‌شود. داوری خدا عادلانه و شایسته خواهد بود. نابودی آنان متناسب با خباثت و شرارت خودشان خواهد بود. مجازات به اندازهٔ جرم خواهد بود و کسانی که دیگران را قطع کرده‌اند، خودشان نیز قطع خواهند شد. این اطمینان و دفاع مزمورنویس بود.

یک) خباثت ایشان را بر سرشان بر خواهد گردانید: «این مجازات گناه است. شاید عجیب به نظر برسد، اما گناه خود، جزئی از مجازات گناه است. وقتی انسان یک بار گناه کرد، بخشی از کیفر او این است که تمایل به گناه دوباره پیدا کند و این چرخه تا بی‌نهایت ادامه یابد.» (اسپرجن)

دو) تکرار عبارت نابود کن تأکید زیادی بر این مفهوم می‌گذارد. این تکرار همچنین با تکرار واژه «انتقام» در آیهٔ اول این مزمور هماهنگ است. مزمور با اعتماد به خدا برای برقرار کردن عدالت آغاز می‌شود و با همان اطمینان به پایان می‌رسد.